هو
قرآن، كلام حکیمانه(یس،۲)، نغز و پرمغز حكيم علي الاطلاق، خداوند متعال است كه در قالب الفاظ و عبارات بر لب و جان برترين مخلوقاتش، اشرف كاينات و خاتم انبياء (ص) نازل شده و هيچ كتاب و كلامي در فضيلت و برتري به پاية آن نميرسد آنگونه كه پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: «القرآن افضل شي دون الله فمن وقّر فقد وقّرالله...»؛ (بحارالانوار، ج89، ص 80) و به علی (ع) می فرماید:«یاعَلی!سَیِّدُ الکَلامِ القُرآنُ»،(تفسیر ابوالفتوح رازی،ج۲،ص۳۱۹) .
قرآن پيامي است كه از طرف مبدأ متعالي هستي بر دل و زبان خاتم انبياء نازل شده: آنگونه كه امام صادق (ع) ميفرمايد: «وكلامك الناطق علي لسان نبيّك»، (بحارالانوار، ج92، ص 207) تا جانها را احيا و آدميان را از ظلمات به سوي نور هدايت كند: «كتاب انزلناه اليك لتُخرج الناس من الظلمات الي النور باذن ربهم الي صراط العزيز الحميد»، (ابراهيم، 1)
قرآن منشور ولايت الهي و رشته متصلي بين خداوند و بندگانش ميباشد: «منشور ولايتك و حبلاً متّصلا متصله بينك و بين عبادك»، (بحارالانوار، ج92، ص 207) كه از طرف خداوند آويخته [نه انداخته] شده است. قرآن عهد و پيمان خداوند با بندگانش ميباشد و در احاديث نقل شده: قرآن عهد خداوند و فرمان اوست برخلقش[القُرآن عهد الله الی خلقه] پس سزاوار است برشخص مسلمان كه در اين عهد و فرمان خدا نظر كند و هر روز پنجاه آيه از آن را بخواند، (اصول كافي، ج4، كتاب فضيلت قرآن). قرآن معجزه جاويد پيامبر اكرم (ص) ميباشد و مطالب آن هيچگاه مقهور گذر زمان و توالي ايام نميگردد و گَرد اِندراس بر دامن آن نمينشيند بلكه به موازات رشد فكري انسانها بر طراوت و تازگي آن افزوده ميشود چرا كه برنامة هدايت انسان براي هميشه است و به تعبير امام صادق(ع): «براي همگان در تمام زمانها مفيد است و از اين رو هميشه تازه و با طراوت به نظر ميرسد.»، (بحارالانوار، ج2، ص 280) قرآن چشمه سار هميشه جوشان علم و معرفت است كه همواره ساري و جاري ميباشد.
اين سخن آبی است از درياي بيپايان عشق تا جهان را آب بخشد جسمها را جان كند
هر که چون ماهی نباشد جوید او پایان آب هر که او ماهی بود کی فکرت پایان کند
دیوان شمس
پيامبر اكرم (ص) چونان طبيبي شفيق و دردآشنا كه در پي معالجة امراض روحي بيماران ميباشد: (نهجالبلاغه، خ 108) ما را اينگونه به قرآن فرا ميخواند: «هنگامي كه فتنهها مانند شب تار شما را فرا گرفت به قرآن روي آريد كه قرآن شفاعت كنندهاي است كه شفاعتش پذيرفته و گزارشدهندهاي است كه گزارشش تصديق شده است و هركس قرآن را پيشواي خود قرار دهد، به بهشتش راهنمايي كند و كسي كه آن را پشت سر قرار دهد، به دوزخش كشاند. قرآن هدايتگري است كه به بهترين راهها هدايت ميكند و كتابي است كه در آن جزئياتِ شريعت، بيان حقايق و تحصيل [حق] قرار دارد. قرآن جدا كننده [حق و باطل] است كه بيهودهاي در آن راه ندارد. قرآن ظاهري دارد و باطني [كه] ظاهرش حكم و دستورات و باطنش علم و دانش، ظاهرش زيباست و باطنش ژرف. قرآن ستارگاني دارد و ستارگان آن هم ستارگاني؛ شگفتيهايش به شماره نيايد و عجايبش كهنه نشود، چراغ هدايت و نشانههاي حكمت در قرآن است»، (اصول كافي، ج2، ص 599)
مولانا گويد:
حرف قرآن را بدان كه ظـاهريست زيـر ظـــاهر باطني بس قاهريست
زير آن بــاطن يكـي بطــن سوم كه در او گـردد خـــردها جمله گم
بطن چارم از نُبي خــود كس نديد جز خـــداي بينظيـــر بينَـديد
تو ز قرآن اي پســر ظــاهر مبين ديــو آدم را نبيند جـــز كه طين
ظاهر قرآن چــو شخص آدمياست كه نقوشش ظاهر و جانش خفي است
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 4244-4249
به ياد دارم يك بار استادِ استادان دكتر سيدمنوچهر مرتضوي با حُسن ظنّ و ذرّه نوازی از بنده پرسيد: به باطن قرآن راه يافتهاي؟ عرض كردم: نه آقاي دكتر! لطف خداوند زياد است ولي من اهليّت راهيابي به باطن قرآن را ندارم و در محضر ظاهر آيات هستم، فرمود: «اگر كسي بتواند به باطن قرآن راه يابد بر معارف كونَين و علوم جميع انبياء احاطه و اشراف پيدا ميكند».
علامه طباطبائي در تفسير قيّم «الميزان» مينويسد: «و بالجملة فالمحصل من الآيات الشريفة إنّ وراء ما نقرأه و نعقله منالقرآن أمرأ هو منالقرآن بمنزلة الروح منالجسد و المتمثل منالمثال و هو الذي يسمّيه تعالي بالكتابالحكيم»، (خلاصه آنچه از آيات شريفه فهميده ميشود، اين است كه در فراسوي آنچه ما از ظاهر قرآن ميخوانيم و درك ميكنيم واقعيت ديگري است كه نسبت به قرآن به منزلة روح نسبت به جسد و متمثل نسبت به مثال است، و اين همان چيزي است كه خداوند آن را «كتاب حكيم» ناميده است)، (الميزان في تفسير القرآن، ج 3، ص 55)
«عينالقضات همداني» در كتاب "تمهيدات " نويسد: اي عزيز! جمال قرآن، آنگاه بيني كه از عادتپرستي به درآيي تا اهل قرآن شوي كه اهل قرآن «اهل الله و خاصّه»، اين اهلان،آن قوم باشند كه به حقيقت عين كلام الله رسيده باشد، «أفَلا يَتَدبَّرُونَ القُرآن» از ايشان حاصل آمده باشد؛ زيرا كه قرآن ايشان را قبول كرده باشد. زنهار اين كه گمانمبر كه قرآن، هيچ نامحرمي را هرگز قبول كند، و با وي سخن گويد؛ قرآن غمزة جمال خود با دلي زند كه اهل باشد «إنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكرَي لِمَن كَانَ لَهُ قَلبٌ» گواهي ميدهد. دريغا! كمترين مقامي كه مرد از قرآن آگاه شود، آن باشد كه به آخرت رسد؛ زيرا كه هر كه به آخرت نرسيد، قرآن را نشنيد. «من مات فقد قامت قيامته» او را آن باشد كه در خور قيامتي برانگيزد. اي عزيز! هدايت قرآن مردان را آن باشد كه اين حروف مقطّع با ايشان حديث كند، و جمال خود بر ديدة ايشان عرض دهد، هرچه فهم كنند از قرآن پيش از آن، حروف متصل باشد. دريغا! خلق به ظاهر قرآن قناعت كردهاند و همه از او پوستي بينند. باش تا مغز او خورند كه :«القرآنُ مادبة الله في أرضه ...» اي عزيز فرو فرستادن قرآن و فرستادن پيغمبران و رسولان، سبب عنايت و شفقت و رحمت و نعمت الهي بوَد بر خلق، رحمت آمدن قرآن بر خلق.
نظم آهنگ اعجازگونه قرآن، دلها را به تامّل واميدارد و برميشوراند آنگونه كه در مواجهة با اين كتاب شريف توصيه شده است: «افزعوا به القاسية من قلوبكم، حرّكوا به القلوب»، (تفسير مجمعالبيان، ج5، ص378) و آياتِ وحياني و نورانياش چونان شفا و مرهمي موجب تسكين و بهبود آلام روحي و جسمي ميگردد: «قد جاءَتكم موعظة من ربكم و شفاء لما في الصدور»، (يونس، 57). كاربرد زبان هدايتي قرآن تربيت معنوي و يادآوريِ مفاهيمي است كه در جان و فطرت انسان نهادينه است: «انّه تذكره، فمن شاءَ ذكره»، (مدثر، 54 و عبس، 11) بر اين است كه استعدادهاي متعالي را شكوفا سازد، عشق و پرواي مقدس را برانگيزد، به حيات و هستي معني و مفهوم بخشد و افقها و چشماندازهاي بديع و متعالي را فرا روي چشم و جان و چشمِ جان آدمي باز گشايد. به زندگي انسان سمت و سو دهد و از گمراهي و در بيراهه بودن خارج سازد. «هديً للناس و بينات من الهدي و الفرقان»، (بقره، 185)
به انحاء مختلف ميتوان در محضر قرآن، حضور يافت و بهره گرفت از جمله: قرائت و تلاوت قرآن، استماع و گوش دادن بلكه «گوش شدن»در محضر آيات وحياني[که در مقاله ای مجزا مطرح شده است]، حفظ آيات، تدبر و تامل در مفاهيم قرآني كه هر كدام به نوعي موجب جاي گرفتن گوهر وحي نه فقط در ذهن و حافظه كه در صدف جان آدمي ميگردد و كيمياي تحول آفرين قرآن با جان آدمي درميآميزد آنگونه كه در احاديث نقل شده: «... اختلط القرآن بلحمه و دمه»، (اصول كافي، ج2، ص 603) و براي نتيجهگيري مطلوب و سزامند آنچه در تمامي مراحل و مدارج ضرورت دارد و مكمّل مهمي براي تعامل با اين كتاب عظيمالشان ميباشد داشتن «سوداي بالا سر» و دنبال استعلا و استكمال بودن ميباشد: «قل هو للّذين امنوا هديً و شفاء والّذين لا يومنون في اذانهم وقر و هو عليهم عميً اولئك ينادون من مكان بعيد»، (بگو آن براي مومنان رهنمود و شفابخش است و كساني كه ايمان ندارند در گوشهايشان سنگينياي هست و آن [قرآن] برايشان مايه سردرگمي است، ايشانند كه از جايي دوردست ندايشان ميدهند)، (فصلت، 44)
زآنكه از قرآن بسي گمــره شدند زين رسن قومي درون چَه شدند
مر رسن را نيست جُرمي اي عنود چــون تو را سوداي سربالا نبود
مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 4210-4211
پیشتر به نقل از "عین القضاه همدانی" به این آیه که در ادامه نقل می شود اشاره شد:قرآن در وصف خود ميفرمايد: «انّ في ذلك لذكري لمن كان له قلب او القي السمع و هو شهيد»، (بيگمان در اين براي كسي كه صاحبدل باشد يا سمع قبول داشته و پندآموز باشد، پندآموزي هست)، (سورة ق، آيه 37) در تفسير «منهجالصادقين» ذيل آيه نقل شده است: «و محققان گفتهاند كه القاي سمع به وقت شنيدن قرآن، چنان بايد كه گوئيا از پيامبر (ص) ميشنود، پس در فهم ترقي نمايد و چنان داند كه از جبرئيل استماع ميكند و بعد از آن، فهم را از اين مرتبه بالاتر بَرد و چنان پندارد كه از خداي ميشنود و لفظ شهيد مويّد اين است زيرا كه شهيد آن را گويند كه نزد قايل حاضر باشد نه مخبر، يعني از گوينده شنوَد نه از خبر دهنده. چه غايب از مخبر ميشنود و حاضر از متكلّم، و از حضرت امام جعفر صادق (ع) منقول است كه تكرار قرآن ميكردم تا وقتي كه از متكلّم آن شنيدم»، (ملا فتحالله كاشاني، تفسير منهج الصادقين، ج9، ص 25).
می توان گفت: غير از كساني كه به قدرت برهان همراه با سير و سلوك معنوي و نور ايمان در علم و معرفت راسخ و توفيق تام در عمل صالح و خالص كامياب بودهاند ديگران را به گونهاي سزامند و بايسته اشراف و احاطه بر معارف وحي نامه عظيم الهي ممکن نیست و "یعرف القرآن من خوطب به"علي (ع) در توصيف قرآن ميفرمايد: «انّ القرآن ظاهره انيق، و باطنه عميق لا تفني عجائبه و لا تنقضي غرائبه و لا تُكشف الظلمات الاّ به»، (قرآن، ظاهرش زيبا و باطنش ژرف و ناپيداست شگفتيهايش به پايان نرسد، و اسرار نهفتهاش تمام نشود و تاريكيها جز به آن برطرف نگردد)، (نهجالبلاغه، خ 18) قرآن به سان آبشار رفيع و بلند بالايي است كه از بلنداي غيب عالم هستي بر جانِ اشرف كاينات و در ادامه بر دامنة عالم وجود و كرانه جهان طبيعت فرود آمده و مناظر چشم نواز آن ديدگانِ بصير ارباب نظر را به خود مشغول و خيره نموده است و مانند اقيانوس ناپيدا كرانهاي است كه اذهان را مشغول و به جستجوي گوهرهاي ناب و تازه برميانگيزد. قرآن، نور پرفروغي است كه با پرتو افكني خود افق انديشهها را روشن ميسازد و هيچگاه گرد كهنگي بر دامنش نمينشيند.
هر دم از اين باغ بري ميرسد تـازه تر از تازهتري ميرسد
رشته دلها كه در اين گوهر است مرسله از مرسله زيباتر است
نظامي، مخزنالاسرار
شناخت اين نعمت عظمي و موهبت والا نياز همه انسانها در اعصار و امصار ميباشد كه در پرتو اين نور فروزنده راه زندگي اصيل و روشن نيل به «حيات طيبه»، (نحل، 97) را به خوبي بشناسند و به سعاد دارَين نايل آيند.
قرآن شريف «مائده» و «مآدبه» كريمانة خالق هستي است كه بندگان را بر سر خوان كرامت، خوانده و هركسي ميتواند به فراخور قابليت، لقمهاي نوراني از آن برگيرد و جانش را جلا بخشد كه: «هر كه نور حق خورد قرآن شود»، (مثنوي معنوي، دفتر پنجم». «قد جاءَكم من الله نور و كتاب مبين. يهدي به الله من اتّبع رضوانه سبُل السلام و يخرجهم من الظلمات الي النّور باذنه الي صراط مستقيم»، (نور و كتابي روشنگر از جانب خداوند براي شما آمده است. كه خداوند در پرتو آن، كساني را كه از رضاي او پيروي ميكنند به راههاي امن و عافيت رهنمون ميگردد، و آنان را به توفيق خويش از تاريكيها به سوي روشنايي باز ميبرد و به راه راست هدايتشان ميكند)، (مائده، 15-16)
ادب آمـــوز نبوَد غير قرآن كه قرآن مأدبه است از لطف رحمان
بيـــازين مـأدبه برگير لقمه نيابي خـوشتر از اين طعمه، طعمه
طعام روح انساني است قرآن طعـــام تن بـوَد از آب و از نان
علامه حسنزاده آملي
علامه حسنزاده آملي در كتاب "انسان و قرآن" مينويسد: قرآن سفره رحمت رحيميه الهيّه است كه فقط براي انسان گسترده شده است. طعام اين سفره غذاي انسان است كه به ارتزاق آن متخلّق به اخلاق ربوبي ميگردد و متّصف به صفات ملكوتي ميشود و مدينه فاضله تحصيل ميكند و هيچ كس از كنار اين سفره بيبهره برنميخيزد. آن كس كه مصحف را گشوده و نوشتهاش را زيارت كرده است. به همين اندازه از اين سفره الهي لقمهاي برداشته است و بهرهاي برده است، كه «إنَّ النَظَر في المُصحَفِ عبادَة.»، (نگاه كردن در قرآن عبادت است.)آن كس كه قرائتش كرد، لقمة بهتر از آن برداشته است و آن كس كه به ترجمه تحتاللفظي آن آگاهي پيدا كرد، لقمة بهتر برميدارد و بهره بيشتر ميبرد. و آن كس كه ميتواند آيات را با يكديگر تلفيق كند و ترتيب و انسجام بدهد تا نتايجي حاصل كند، او بهره هاي بهتر ميبَرد ...
شيخ شهابالدين سهروردي[شیخ اشراق]گويد: وقتي قرآن ميخواني به گونهاي بخوان كه گويي از خداوند ميشنوي و مخاطب بلاواسطة حضرت حق در سخنش هستي] اقبال لاهوري نيز از پدرش نقل ميكند كه به وي توصيه نموده بود وقتي قرآن ميخواني به گونهاي بخوان كه گويي خداوند با تو سخن ميگويد و مخاطبش هستي. قرائت و تلاوت قرآن وقتي رهاورد مطلوب با خود دارد كه به مثابه الهامي تازه و با طراوت قرائت شود، از سطوح و لايههاي كلمات عبور و به «گوهر مراد» رسيد و به ژرفنا و درونمايه دست يافت تا آفتاب حياتبخش قرآن جان فسرده را گرمي بخشد و به پويايي وا دارد و اگر در جان تحولّي روي دهد جهان نيز دگرگون خواهد شد.
چون كه در جان رفت جان ديگر شود جان چو ديگر شد جهان ديگر شود
اقبال لاهوري
قرآن راهنماي عمل و نويد آگاهي، عدالت ، عزّت ، رستگاري و سعادت دارَين ميباشد. كتاب راهبرد، احيا و زندگيسازي به گونهاي برخودار از «حيات طيّبه» و معني و مفهوم ميباشد، زمينهسازي براي زندگي اصيل نه عاريتي. كه : «فرقها از زندگي تا زندگي است». بارها خوانده و شنيدهايم كساني به قصد عناد و ستيزه با قرآن به حضور پيامبر (ص) و مسلمانان ميآمدند و با شنيدن چند آيه، منقلب ميشدند. اكنون و هماره قرآن آن قابليت را دارد كه در ذهن و ضمير، انديشه و انگيزه، نگاه و آگاهي انسان تحول آفريند: و آنگونه كه خود ميفرمايد: «الم يان للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكرالله و ما نزل من الحق»، (حديد، 16)
هر اندازه در محضر قرآن باشيم باز جاي دارد و نكات تازهاي در اين كلام نوراني كه به واقع تجلّي خداوند ميباشد (نهجالبلاغه، خ 147) وجود دارد. قرآن از يك سو «عربي مبين» است، (زخرف، 3) و از سوي ديگر: «في امّ الكتاب لدینا لعلّي حكيم»، (زخرف، 4) با تمسك به آيات مندرج در آن براساس «اقرأ و ارق»، (بحارالانوار، ج8، ص 133) ميتوان به حريم «عليّ حكيم» بار يافت و از حكمت الهي بهره جست كه به تعبير اهل معرفت، قرآن از مصاديق بارز حكمت است «و من يؤت الحكمة فقد اوتي خيراً كثيراً»، (بقره، 269). امام خميني (ره) در توصيف قرآن گوید:قرآن يك سفره است كه خداوند پهن كرده براي همه بشر، هر كس به اندازة اشتهايش از آن ميتواند استفاده كند. امراض قلبي، آدم را بياشتها ميكند اگر مريض نباشد و اشتهاي قلبي داشته باشد از قرآن استفاده ميكند. (تفسير سورة حمد، ص 169-170)
حضرت سجاد (ع) [زيباترين رو ح پرستنده] موقع ختم قرآن عرض ميكند: «اللهم فاذ افَدتنا المعونة علي تلاوته و سهلتَ جواسِي اَلسنتنا بحُسن عبارته، فاجعلنا ممن يرعاه حقّ رعايته و يدينُ لك باعتقاد التسليم لمحكم اياته و يفزع الي الاقرار بمشابهه و موضحات بيناته... فصلّ علي محمد و آله و اجعل القرآن وسيلة لنا الي اشرف منازل الكرامة و سُلّما نعرج فيه الي محل السلامة و سببا نجزي به النجاة في عرصة القيامة و ذريعةً نقدَم بها علي نعيم دارِ المُقامه... اللهم صلّ علي محمد و آله و اجعل القرآن لنا في ظُلم الليالي مونِسا» بار خدايا! اكنون كه ما را در تلاوت آن ياري داده و خشونت زبانمان را با عبارتهاي آن روان كردهاي، از كساني قرارمان ده كه آن را به شايستگي پاس ميدارند و با گردن نهادن به آيات «محكم» آن، تو را ميپرستند و خود را در پناه اقرار به «آيات متشابه» و برهانهاي روشن آن قرار ميدهند... پس بر محمد و خاندان او درود فرست و قرآن را وسيلة ما به سوي ارجمندترين منازل كرامت و نردباني براي رفتن به بهشت و سبب رهايي در عرصه رستخيز و وسيلة ورود به پرديس پرنعمت خويش قرار ده ... خدايا! بر محمد و خاندان او درود فرست و قرآن را مونس ما در تاريكيهاي شب قرار بده.
ای بهار جان و ای جان بهار ز ابر رحمت جان ما را تازه دار
تاب قهری بر هوای دل بزن آب لطفی بر زمین دل ببار
پای توفیق از سر ما وا مگیر دست تائید از دل ما بر ندار
هرچه میخواهی بکن آن توام لیکن از خود یکنفس دورم مدار
ای ز تو سر سبز باغ عاشقان سایه خود از سر ما بر مدار
در ازل لطفی عنایت کرده ای تا ابد این رحمت پاینده دار
فیض کاشانی
الحمد لله رب العالمین
