1.با دوست خوبم مهندس مهران حاجیلو یِ عزیز سخن از آیاتِ آغازینِ سورۀ یوسف بود که یعقوب (ع) در پاسخ به درخواست فرزندانش که می خواستند یوسف را به گردش ببرند ، می فرماید: می ترسم او را گرگ بخورد "إِنِّي ... أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْب" .
و اینکه :شاید مُراد یعقوب از گرگ ،برادران بودند که در اثر شدّت و حدّتِ کینه و عداوت ،باطنشان گرگ شده بود و بدتر و درنده تر
ای دریده پوستین یوسفان
گرگ بر خیزی ازین خواب گران
2.اینکه در شبکه های گاه منحوسِ اجتماعی از کشته شدنِ "انسان"ی بی گناه در صحن حرمی که برای میلیونها مسلمان و شیعه محترم و به "آستانِ قدس" موسوم است ، اظهار خوشحالی شود بسیار اسف بار و متاثر کننده است حتی اگر تعداد بسیار کمی خوشحال باشند باز چرا ؟ انسانی که دختری هشت ساله دارد و در یکی از مناطقِ به حسب اقتصادی پائینِ شهر ،در خانه ای محقّر از یک بیمار روحی که نسبتی هم ندارند ،نگهداری و پرستاری می کند و همان ساعتها در روزِ واقعه ، همسرش در حال تدارک افطاری است که در مسجد محل برای نیازمندان توزیع خواهد شد ... والله تصورش هم اشک آدم را در می آوَرَد "ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً" ،(بقره ،74)چگونه می توان مرزهای وقاحت و سنگدلی را اینگونه پشت سر گذاشت؟
هیچ حیوانی اینقدر پلید ، دریده و درنده خو نمی شود،هیچ حیوانی !
تو ای با دوستی دشمن!
زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی است
تو از آیین انسانی چه می دانی؟
3. شنیده ایم شهید این ماه ،جنگ را عصر شروع می کرد که سپاهیان خسته باشند و تلفات کم باشد ! وقتی در جنگ جمل جنازه طلحه و زبیر را می بیند برای خود آرزوی مرگ می کند و وقتی سپاه شام آب بر روی اش می بندند راه باز کرده و می فرماید: شما هم بنوشید ... "که ما جنگ بهرِ آن داریم
که نان و آب نبندد کسی به رویِ کسی
