مولانا در بیت سوّم از غزلِ :"عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش" که در کوتاه نوشتهای پیشین اشاره شد ،می گوید:
ساعتی میزانِ آنی ساعتی موزونِ این
بعد از این میزانِ خود شو تا شوی موزونِ خویش
بیت فوق از جهتی راهکار مولانا، برای رهایی از پریشانی،اضطراب،ناآرامی،حسرت،پشیمانی ،پریشانی،تلاطم،غمهای سیاه و بحران هویّت انسان مدرن است.
میگوید: هر لحظه و عَلَی الدَّوام ، ذهن تو توجه ات را معطوف به چیزی یا شخصی در اطراف یا گذشته و آینده میکند و نتیجه اینکه:
نی صفا می مانَدش ، نی لطف و فر
نی به سوی آسمان ، راهِ سفر
و برای علاج و حلّ مسئله می گوید: جهد کن به خویشتن بازگردی «عَلَیْکُمْ أَنفُسَکُمْ»،(مائده،105)و بر خودت متمرکز باشی در این حال می توانی به مراد و مقصود برسی ."وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ" ، (ذاریات،21)
باغ ها و میوه ها اند دلست
عکس لطف آن برین آب و گل است
دل نیز وقتی "قلبِ سلیم" است که از اندوه و حسرت تعلّقات مرتبط با این خاکدان پاک شود
دل و جان به آبِ حکمت زِ غبارها بشویید
هله تا دو چشم حسرت سوی خاکدان نمانَد
قرآن می فرماید:آنچه بر زمین است زینتِ زمین است نه شما!"إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها" ،(کهف،7)
رهُ آسمان درون است پَر عشق را بجنبان
پَر عشق چون قوی شد غم نردبان نمانَد
دل تو مثال بام است و حواس ناودانها
تو ز بام آب میخور که چو ناودان نمانَد
