.    اا

در سفینة البحار ، ماده ی «رفق» ، از رسول اكرم نقل می كند (خطاب به جابر) :

 

اِنَّ هذَا الدّینَ لَمَتینٌ فَاَوْغِلْ فیهِ بِرِفْقٍ. . . فَاحْرَثْ حَرْثَ مَنْ یَظُنُّ اَنَّهُ لا یَموتُ وَ اعْمَلْ عَمَلَ مَنْ یَخافُ اَنَّهُ یَموتُ غَداً.

مجموعه آثار شهید مطهری . ج16، ص: 589

این دین توأم با متانت است، بر خود سخت نگیر بلكه مدارا كن. . . كشت كن مانند كسی كه گمان می برد نمی میرد و عمل كن مانند كسی كه می ترسد فردا بمیرد

نگاه امام (علیه‌السلام) به انسان نیز یکی از مبانی اصلی ایشان در اتخاذ رفق و مدارا با انسان می‌باشد. برخی از اصلی ترین این مبانی عبارتند از:

1-1-4- کرامت انسانی

از دیدگاه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) هر انسانی بدون در نظر گرفتن نوع گرایش عقیدتی خود دارای حق حیات و حقوق اولیه‌ای است که کرامت انسانی وی ضامن تعلق بر این حقوق است. ایشان در توصیف انسان، او را جسمی کوچک که از مجموعه از اجزای مادی بدن انسان تشکیل شده است نمی‌دانند، بلکه او را عالمی پر از رمز و راز توصیف می‌نمایند. ایشان در نامه 31 نهج البلاغه کرامت انسانی را به فرزندش امام حسن (علیه‌السلام) یادوری می‌کند و ایشان را از انجام عملی که این کرامت را خدشه دار کند پرهیز می‌دهد:
«وَ أکرِم نَفسَکَ عَن کُلِّ دَنِیَّة وَ إِن سَاقَتکَ إِلَی الرَّغَائِبِ فَإِنَّکَ لَن تَعتَاضَ بِمَا تَبذُلُ مِن نَفسِکَ عِوَضا؛ نفس خود را از هر پستی به گرامی داشتنش حفظ کن هر چند تو را به نعمت‌های فراوان رساند، زیرا در برابر مقداری که از کرامت نفس به خرج می‌گذاری عوضی به دست نیاوری» (سید رضی، 1412، 637).
ایشان انسان را منهای کیش و عقیده‌ای که دارد، موجودی با ارزش متصورند و به حکام و والیان خود در برخورد با شهروندان توصیه به حفظ این حرمت ذاتی می‌نمودند؛ چنان که خطاب به ملک
اشتر هنگام نصب وی به زمام داری مصر بر این نکته تأکید می‌کنند:
«وَ أشعِر قَلبَکَ الرَّحمَة لِلرَّعیَّة وَ المَحَبَّة لَهُم وَ اللُّطفَ بِهِم وَ لَا تَکُونَنَّ عَلَیهِم سَبُعاً ضَارِیاً تَغتَنِمُ أکلَهُم فَإِنَّهُم صِنفَانِ إِمَّا أخٌ لَکَ فِی الدِّینِ وَ إِمَّا نَظِیرٌ لَکَ فِی الخَلق؛ مهربانی و محبت و لطف به رعیت را شعار قلب خود قرار ده، بر رعیت همچون حیوان درنده مباش که خوردن آنان را غنیمت دانی، که رعیت بر دو گروهند: یا برادر دینی تواند، یا انسانهایی مانند تو» (سید رضی، 1412، 678).
بر اساس این نوع نگرش به انسان است که دیگر اصول و مبانی انسان شناسی در موضوع مدارا مطرح می‌شود.

2-1-4- آزادی و اختیار انسان

در نگاه اسلام انسان موجودی انتخاب گر است و مختار، که باید مسیرت کامل تشخیص دهد و بر مبنای انتخاب خود به سعادت برسد. در این نگاه آزادی انسان در ابعاد گوناگون سیاسی و اجتماعی پذیرفته شده و یک حق است. این حق که دارای مصادیق فراوانی است و از آن جمله است: آزادی شخصی، آزادی فکری، آزادی مدنی، آزادی سیاسی، آزادی مذهبی و ... در کتاب شریف نهج البلاغه مورد حمایت همه جانبه امام (علیه‌السلام) قرار گرفته است. امام (علیه‌السلام) در تأیید این حق تصریح می‌کند: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اله حرا؛ خود را برده دیگران مساز که خدا ترا آزاد آفریده است» (سید رضی، 1412، 637). تمام مردم آزاد آفریده شده‌اند، مگر کسانی که از روی اختیار بردگی را برای خود پذیرفته‌اند» (قربانی، 1360، 142).

3-1-4- عقل

عقل برترین موهبت‌ها و به حسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است. این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است؛ و بدان حق از باطل، و خیر از شر، و راه از بیراهه تمیز داده می‌شود؛ و به وسیله‌ی آن زشت و زیبا، و کمال و پستی، راستی و نادرستی تشخیص داده می‌شود (ملکی میانجی، 1415، 21). در اندیشه دینی و به تبع در اندیشه علوی عقل جایگاه ویژه داشته و انسان موجود عاقلی است که در سایه هدایت می‌تواند مسیر حق را بیابد. رسالت پیام آوران الهی در این جهت بوده است که زمینه‌ی شکوفایی استعدادهای آدمیان را فراهم سازند و آنان را تربیت عقلانی کنند و عقل‌ها را بالنده نمایند و انسان‌ها را به حکمت نظری و حکمت عملی رهنمون شوند (دلشاد تهرانی، 1388، 93). امام علی (علیه‌السلام) در خطبه اول نهج البلاغه رسالت انبیای الهی را شکوفایی عقلی بشر می‌داند:
«فَبَعَثَ فِیهِم رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ أنبِیَاءَهُ لِیَستَأذُوهُم مِیثَاقَ فِطرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُم مَنسِیَّ نِعمَتِهِ وَ یَحتَجُّوا عَلَیهِم بِالتَّبلیغِ وَ یِثِیرُوا لَهُم دَفَائِنَ العُقُول؛ پس خداوند رسولانش را برانگیخت، و پیامبرانش را به دنبال هم به سوی آنان گسیل داشت، تا ادای عهد فطرت الهی را از مردم بخواهند، و نعمتهای فراموش شده او را به یادشان آرند و با ارائه دلایل بر آنان اتمام حجت کنند، و نیروهای پنهان عقول آنان را برانگیزانند» (سید رضی، 1412، 43).
توجه به اندیشه ورزی انسان و عقل به مثابه وحی درونی در اندیشه علوی موجب گشته است تا در تضادها و مخالفت‌ها امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) مدارا و رفق را مشی خویش قرار داده و تا حد امکان از خشونت و شدت پرهیز دارد.

4-1-4- مصلحت

حضرت در رهبری خود مصلحت جامعه اسلامی را در نظر داشتند. عدم محاکمه قاتل یا قاتلان خلیفه سوم نمونه‌ای از مصلحت سنجی امام علی (علیه‌السلام) است که به استناد کلام خود حضرت، جو سیاسی حاکم و نوپایی حکومتش این اجازه را به ایشان نداد (سید رضی، 1412، 383). مورد دیگر برای لحاظ مصلحت، عدم مجازات مسلمانی است که در سرزمین کافر مرتکب گناه حد داری می‌شود، نکته ظریف و مهم، استدلال حضرت است که علت این امر را تحقیر شخصیت مسلمان به علت اجرای حد و در نتیجه تمایل وی به کفر ذکر می‌کند:
«لا أقیم علی رجل حداً بأرض العدو حتی یخرج منها مخافة تحمله الحمیة فیلحق بالعدو» (حر عاملی، 1409، 318/18).

2-4- رفق و مدارا در سیره حکومتی و سیاسی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)

امام علی (علیه‌السلام) با توجه به جایگاه انسان در منظومه فکری اسلام او را موجودی دارای آزادی و اختیاراتی می‌داند که این ویژگی‌ها زمینه رشد استعدادهای انسانی را فراهم می‌کند و در رویکرد سیاسی و سیره‌ی عملی خود این ظرفیت انسانی را همیشه در نظر داشته و زمینه برای رشد آن را فراهم می‌نمود. این رویکرد نظری موجب اتخاذ سیاست هایی در حوزه عمل شده است که در عرصه عمل سیاسی ایشان در دوران خلافتشان کاملاً هویداست که به برخی از آنان اشاره می‌شود.

1-2-4- آزادی عقیده شهروندان

برخی از تکثرگرایان دینی مدعی‌اند که در صورت پذیرفتن حقانیت دین خاصی مثلاً اسلام (انحصارگرایی دینی)، مدارا و تسامح با پیروان ادیان دیگر معنا و مفهوم نخواهد داشت، چون پیروان ادیان دیگر در نگره‌ی پیروان دین خاص، اهل ضلالت و باطلند و بر این اساس، رفتار ناروایی را با آنان خواهند داشت. لکن ادعای فوق هم در نظریه و هم در عمل ادعایی عقیم و ناصواب است. اسلام با رویکرد انحصارگرایی دینی، پیروان ادیان دیگر را ملزم به انتخاب اسلام نمی‌کند، بلکه اعتقادات آنان را در عرصه‌ی سیاست و اجتماع به رسمیت می‌شناسد و نه تنها هیچ مانعی بر پیروی آنان از ادیان خود نمی‌گذارد که حکومت دینی را ملزم به تأمین امنیت و حتی کمک به تعمیر معابد آنان نیز می‌کند (قدردان قراملکی، 1382، 397).
با وجود آن که دوران خلافت امام علی (علیه‌السلام) در دوران حکومت اسلام و در دوره اقتدار و گسترش اسلام است و از سوی دیگر دین مبین اسلام ناسخ شرایع تحریف شده پیشین است، لکن در دوره خلافت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) شاهد گفتگوهای متعدد حضرت با غیر مسلمانان در موضوع حقانیت دین اسلام در فضای کاملاً آزاد هستیم و این سیره بیان گر دیدگاه امام (علیه‌السلام) در نشر اسلام مبتنی بر اصل آزادی و عدم توسل به خشونت در حوزه‌های فکری است. مثال‌های متعددی وجود دارد که نشان دهنده گفتگوهای آزادانه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با افرادی از عقاید دیگر در فضایی کاملاً منطقی است. به عنوان مثال طبرسی در احتجاج به موارد متعددی از گفتگوهای امیرالمومنین اشاره می‌کند، گفتگو با یهودها پیرامون معجزات و فضائل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و یا گفتگو با زنادقه در موضوع برخی اختلاف‌ها و تناقضات ظاهری آیات قرآن کریم (طبرسی، 1403، 211/1-241). که همگی بیان گر دیدگاه آزاد منشانه امام علی (علیه‌السلام) در حوزه نظر و عقیده است.

2-2-4- مدارا با مجرمان

امام علی (علیه‌السلام) که در مکتب اسلام تربیت یافته بود و خود نیز پیشوایی در دینداری و دینمداری است، با توجه به نگاه تربیتی و انسانی اسلام در موضوع اجرای حکم و قوانین به خصوص در مورد مجرمان، در دوران حکومت و همچنین در قضاوت ها، همیشه به روش‌های گوناگون سعی در مدارا و رفق با مجرمان داشته است تا بستر هدایت و تربیت آنان فراهم شود و شاید زمینه‌ای برای بازگشت ایجاد شود تا مجرم گذشته خود را جبران نماید.
اولین راهکار رفع کیفر در اسلام، توصیه به توبه شخص مجرم است. اگر گناهکار بعد از ارتکاب معصیت و عصیان از تکالیف الهی، مانند روزه خواری، شرب خمر و زنا، پیش از دستگیری اش توبه واقعی کند، اسلام در اجرای حد گناه مزبور با وی مدارا کرده و از اجرای آن حد گذشت می‌کند. به عنوان مثال حضرت درباره‌ی شخص زناکاری که چهار مرتبه به گناه خود اقرار کرده بود، فرمود:
«چه زشت است به مرد که گناهی را مرتکب گردد و با اقرار خود به آن در ملأ عام شخصیت خود را از بین ببرد، چرا نباید در خانه توبه کرد؟! قسم به خداوند، توبه گناهکار بین خود و خدایش از اجرای حد به دست من افضل است»؛ (حرعاملی، 1409، 327/18).
شرایط دشوار اثبات جرم، عدم اجرای کیفر به صرف شبهه از دیگر مواردی است که در قضاوت اسلامی موجب رفق و مدارا با متهمان شده و از ظلم و تعدی بر شهروندان جامعه اسلامی جلوگیری می‌کند. اگر فردی به اجبار و اکراه به گناهی اعتراف نماید این اعتراف نیز مورد قبول و تأیی نیست. در این خصوص روایات متعددی از آن حضرت وارد شده که از آن جمله است:
«هر کس از روی ترس، ترس از زندان و یا به ضرب و شتم اقرار کند، آن اقرار بر او اثری ندارد و حد ندارد»؛ (مجلسی، 1404، 277/40).

3-2-4- مدارا با مخالفان سیاسی

امام علی (علیه‌السلام) نخست مخالفان سیاسی خود را از راه مذاکره، نصیحت می‌کرد و اگر این شیوه کارگر نمی‌افتاد، راه مدارا و بردباری را پیشه می‌گرفت. برخی از یاران امام از وی می‌خواستند تا با کسانی که از بیعت با او روتافته‌اند، با خشونت رفتار کند و دست کم آنان را زندانی کند؛ اما امام این نظر را نمی‌پسندید و صراحت اعلام می‌داشت که هر کس تا زمانی که به رویارویی مسلحانه علیه حکومت اسلامی برنخیزد، در امان خواهد بود (رشاد، 1389، 241/6).
انحرافاتی که در حکومت خلفای قبل از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) رخ داده بود، منجر شد به فاصله گرفتن روند سیاسی جامعه با رویکردهای ناب اسلامی، لذا در دوره کوتاه مدت خلافت امام علی (علیه‌السلام) که بر مبنای اسلام حقیقی استوار بود تنش‌ها و مخالفت‌های بسیاری را از سوی برخی از خواص جامعه اسلامی که منافع ناحق بسیاری به دست آورده بودند، شاهد هستیم. این تنش‌ها و مخالفت‌ها در سه گروه ناکثین، مارقین و قاسطین قابل تقسیم بندی است. برخی مخالفان می‌کوشند درچارچوب نظام حاکم فعالیت کنند و از طریق تبلیغات و فضا سازی به حیات سیاسی خود در جامعه اسلامی ادامه دهند. اما برخی مخالفان هستند که برای رسیدن به آمال و مقاصد سیاسی خود از خشونت و راهکارهای مسلحانه برای رسیدن به مقاصد خویش بهره می‌برند. موضع سیاسی و حکومتی امام علی (علیه‌السلام) در برابر این دو دسته مخالفان یکسان نبود و با توجه به درایت ایشان برخوردی متفاوت با هر نوع از این اعتراضات داشتند. ایشان تا آن جایی که مصلحت جامعه اسلامی اجازه می‌داد با دسته اول از مخالفان مدارا می‌نمودند. به برخی از این دست از مخالفت‌ها و مدارای حضرت در برابر ایشان اشاره می‌نماییم:

اول. عدم اجبار به بیعت

در زمانه حیات نورانی امام علی (علیه‌السلام) راهکارهای مدرن امروزی جهت انتخاب و حمایت از حاکم وجود نداشته است، و از الگویی به نام بیعت استفاده می‌شد. اقوام و گروه‌های مختلف به واسطه بیعت با فردی وفاداری خود را به او نشان داده و بر عهدی که با او داشتند پایدار می‌ماندند. در این میان برخی از قبایل، گروه‌ها و اشخاص بودند که از بیعت با حاکم خودداری می‌نمودند، در نتیجه بسیاری از حاکمان یا ایشان را مجبور به بیعت می‌کردند و یا ایشان را سرکوب کرده و به صورت خشونت آمیزی، حتی از طریق به قتل رساندن مجازات می‌کردند. اما امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بر خلاف بسیاری از حاکمان دیگران را بر بیعت با خود اجبار نمی‌نمودند، لکن در صورتی که شخصی با ایشان بیعت می‌کرد، لزوم وفای به بیعت را لازم دانسته و خروج از آن را نمی‌پذیرفتند:
«إنّما الخیار قبل أن یبایعوا فإذا بایعوا فلا خیار لهم؛ آزادی در بیعت در اصل بیعت است؛ اما وقتی کسانی آزادانه بیعت کردند، دیگر مجاز به تخلف از آن نیستند» (مفید، 1413، 244/1).
حضرت از روز اوّل حکومت خویش، اصل را بر مدارا و تسامح با مخالفان خود گذاشت و آنان را وادار به بیعت و پذیرفتن حکومت خویش نکرد؛ برای مثال، عبدالله بن عمر که از حساسیت خاصی برخوردار بود، از بیعت با امام سرباز زد؛ از این رو جمعی از یاران امام وی را پیش حضرت آورده و خواستار بیعت او شدند، اما وی استنکاف کرد. چون امتناع عبدالله احتمال قیام وی علیه حکومت یا پیوستن به دشمن را تقویت می‌کرد، اصحاب خواستند که وی یک ضامن معتبر معرفی کند که عبدالله از آن هم طفره رفت و این کار او احتمال مخالفت عملی وی را افزایش می‌داد. با این وجود، حضرت با او مدارا و تسامح رفتار کرد و به اصحابش دستور داد که او را آزاد کنند و من خود ضامن وی هستم (سید رضی، 1412، 711).

دوم. آزادی اعتراض و انتقاد مخالفان

حضرت مخالفان را در اظهارنظر و انتقاد از حکومت آزاد گذاشته بود و آنان بدون هیچ منع و تهدید و مشکلی می‌توانستند مواضع سیاسی خود را در تریبون‌های عمومی آن روز مانند مسجد کوفه و نماز جماعت حضرت، اعلام و تبلیغ کنند؛ در این جا به بعضی از این موارد اشاره می‌کنیم:
مهم ترین گروه مخالف در داخل حکومت، خوارج بودند. خوارج به آسانی مواضع خود را در میان مردم منتشر می‌کردند، حتی حضرت را تکفیر می‌کردند، اما حضرت هیچ گونه محدودیت و منعی برای آنان ایجاد نمی‌کرد. عبدالله الرحمن بکائی، یکی از خوارج، با خواندن آیه «و لقد أوحی الیک و الذین من قبلک لئن اشرکت لیحبطنّ عملک و لتکوننّ من الخاسرین؛ به تو و همه پیامبران پیشین وحی شده که اگر مشرک شوی، تمام اعمالت تباه می‌شود و از زیانکاران خواهی بود!» (زمر/65)، با کنایه حضرت را متهم به شرک و احباط اعمال پیشین کرده و در شمار خاسران به حساب می‌آورد. حضرت نیز در پاسخ این آیه را تلاوت فرمودند:
«فاصبر إنّ وعدالله حق و لا یستخفنّک الذین لا یوقنون؛ صبر پیشه کن که وعده خدا حق است و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند» (روم/60) (طبری، 1979، 54/24).
روزی یکی از خوارج سخن حکیمانه‌ای را از امام شنید و در حضور امام (علیه‌السلام) و اصحابش گستاخانه گفت: «قاتله الله ما أعلم»، «خدا او را بکشد، چقدر دانا و عالم است». اصحاب حضرت خواستند با او به خشونت رفتار کنند، اما حضرت مانع آنان شد و فرمود: «او تنها یک ناسزا به من گفت، شما هم در همین اندازه مجاز به پاسخ هستید، اما عفو بهتر است.» (سید رضی، 1412، 876). از گستره آزادی مخالفان روشن می‌شود که موافقان و خودی‌ها نیز در کمال آزادی انتقادها و گلایه‌های خود از حضرت را ابراز می‌کردند، چنان که مالک اشتر از واگذاری مناصب حکومتی به فرزند ابن عباس اعتراض می‌کنند و حضرت دلیل آن را بر عدم وجود اشخاص متخصص و متعهد ذکر می‌کند (ابن ابی الحدید، 1377، 98/15-99).

سوم. گفتگو

مدارا با مخالفان تا آن جا که امکان داشت به کار بسته می‌شد تا خشونت و اختلاف در جامعه کاهش یابد. گفتگو و شنیدن آراء مخالفان نوعی دیگر از مدارا با ایشان بود تا شاید امری مبهم بوده برطرف گردد و با شفاف شدن ابهام مخالفت‌ها پایان پذیرد. حضرت در تکمکیل اعطای آزادی‌های سیاسی به مخالفان خود آنان را به گفتگو دعوت می‌کردند یا خود برای این کار به جبهه و مرکز تشکیلات مخالفان می‌رفت و یا سفیری را می‌فرستاد. در این جا به چند نمونه از این رفتار علوی اشاره می‌کنیم:
اولین مخالفان سیاسی و جدی حضرت ناکثان و در رأس آنها طلحه و زبیر بودند که بیعت خود را نقض کرده و به قیام مسلحانه دست زدند. ابتدا حضرت کوشید از طریق مذاکره به این غائله فیصله دهد، از این رو نامه هایی برای آن دو نوشت و پیش از شروع جنگ جمل، ابن عباس را برای مذاکره‌ی با زبیر - که از آمادگی بیشتری برای پذیرفتن حق نسبت به طلحه برخوردار بود - فرستاد که حاصل آن کناره گیری زبیر از جنگ بود (ر.ک. سید رضی، 1412، 101 و 710). قاسطین به سرکردگی معاویه یکی دیگر از گروه‌های مخالف حضرت بودند. حضرت برای صلح با معاویه نیز متوسل به نامه نگاری‌های بسیار و فرستادن سفیر شد که هیچ کدام کارگر نیفتاد و نهایتاً جنگ صفین در گرفت. سومین گروه مخالف، مارقان (خوارج) بودند که حضرت با آنان نیز از نزدیک به گفت و گو و رفع شبهه‌ی آنان پرداخت که ره آورد آن برگشت جمعی از خوارج از مواضع پیشین خود بود.

چهارم. آزادی فعالیت مخالفان

آزادی بیان، انتقاد و گفت و گو و مجادلات سیاسی با مخالفان از نمودهای مدارای سیاسی محسوب می‌شود. افزون بر آن، اجازه حضرت به گروه خوارج برای انشعاب از لشکر و تجمع و تشکیل اردوگاهی در نزدیکی کوفه به نام «حروراء»، خود مصداق بارز مدارا و رفق سیاسی است. از فعالیت‌های خوارج می‌توان به اغتشاش در اجتماعات و سخنرانی‌های حضرت اشاره کرد که بارها اتفاق افتاد (قدردان قراملکی، 1382، 406). از دیگر فعالیت‌های سیاسی خوارج، تحریک و تشویش افکار عمومی علیه حضرت بود که با راهکارهای مختلفی مانند عدم مشروعیت تعیین حکمیت، شایعه برگشت حضرت از حکمیت به آن دست می‌زدند.
حضرت فعالیت‌های سیاسی طلحه و زبیر را نیز نادیده می‌گرفت و در برابر آنان صبر و شکیبایی پیشه می‌کرد؛ البته تا زمانی که از خط قرمز پا فراتر ننهاده بودند و فتنه جمل ایجاد نکرده بودند؛ چنان که در مسیر حرکت به سوی جنگ جمل فرمود:
«إنّ هولاء قد تمالئوُا علی سخطة إمارتی و سأصبر ما لم أخف علی جماعتکم فإنّهم إن تمّموا علی خیالة هذا الرأی انقطع نظام المسلمین؛ اینان بر اثر ناخشنودی از حکومت من جمع شده و دست به دست هم داده‌اند، و من تا وقتی که بر اجتماع شما نترسم صبر پیشه می‌کنم، زیرا اگر اینان بخواهند رأی ناصواب خود را عملی سازند سر رشته نظام مسلمین گسسته می‌شود.» (سید رضی، 1412، 385).

پنجم. عدم بازداشت مخالفان پیش از اثبات جرم

در مکتب علوی، حکومت غایت ذاتی ندارد بلکه غایت و هدف اصلی، تحقق دین و اجرای آموزه‌های آن است که یکی از همین آموزه ها، تقبیح و نفی ظلم و بی عدالتی است. از آن جا که بازداشت و کیفر مخالف پیش اقدام عملی علیه حکومت، نوعی پیش داوری و قصاص قبل از جنایت است و بی عدالتی محسوب می‌شود و حکومت دینی نمی‌تواند به آن دست زند.
در حکومت پنج ساله حضرت، نمونه هایی از این رفتار سیاسی حضرت را مشاهده می‌کنیم که موضع حضرت در این مقوله و اختلاف مبنای ایشان با بعضی یاران خود را نشان می‌دهد؛ به طور مثال، طلحه و زبیر بعد از بیعت با حضرت در انتظار دست یابی به مناصب حکومتی بودند که با پاسخ منفی حضرت مواجه شدند و این پاسخ، منجر به عزم آنان بر جدایی از حضرت در تشکیل یک گروه برانداز شد، آنان برای عملی کردن نقشه‌ی خود نخست باید از مدینه خارج می‌شدند؛ لکن خروج آنان از مرکز حکومت با توجه به قراین و شواهد مخالفت آن دو با حضرت، در اذهان عمومی به منزله خروج از بیعت و طغیان بود، از این رو آنان برای توجیه خروج خود از مدینه انجام عمره را بهانه قرار دادند (مفید، 1413، 315/1).
از آن جا که علت خروج آن دواز مدینه برای همگان روشن بود، رجال سیاسی حکومت علوی مانند ابن عباس از حضرت خواستند که نه تنها اجازه خروج به آنان ندهد، بلکه حاکم دستگیری شان را نیز صادر کند. اما حضرت علی رغم علم به هدف آنان از خروج، «لا والله ما تریدان العمرة و إنّما تریدان البصرة؛ به خدا قسم آنان قصد عمره ندارند و ایشان قصد رفتن به بصره را دارند» (مفید، 1413، 315/1)، اجازه خروج داد و در پاسخ اعتراض امثال ابن عباس فرمود:
«یابن عباس، أتامرنی بالظلم أبداً و بالسیئة قبل الحسنة و أعاقب علی الظنة و التهمة و أءخذ بالفعل قبل کونه؟ کلّا! والله لا عدلت عما أخذالله علیّ من الحکم و لا ابتدأ بالفصل؛‌ ای ابن عباس، آیا مرا به ظلم ابدی، گناه پیش از ثواب، کیفر بر صرف گمان و تهمت و دستگیری قبل از جرم سفارش و امر می‌کنی؟! چنان نیست، قسم به خداوند هیچ وقت از حکم الهی عدول نخواهم کرد و از آن فاصله نخواهم گرفت.» (مفید، 1413، 89).
چنین حکم و مسامحه‌ای با مخالفان سیاسی که در حال فرار بوده و قصد مخالفت عملی دارند، از سوی هر حاکمی که باشد برای مسؤلان سیاسی پذیرفتنی نیست، چرا که بر خلاف اصول سیاست و کشورداری رایج است. یکی دیگر از بارزترین نمونه‌های مدارای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) با مخالفان، درباره قاتل خود ابن ملجم است. مطابق روایات، حضرت به قتل خود به دست ابن ملجم علم داشته و حتی این مسأله را به اطلاع وی رسانده بود. حضرت در پاسخ به ابن ملجم و دیگران مبنی بردستگیری قاتل خود، به عدم مشروعیت قصاص قبل از جنایت استناد می‌کرد (ابن اثیر، 1374، 195/3).

ششم. عدم محرومیت از حقوق اجتماعی

یکی از عرصه‌های مدارا و رفق حکومت در قبال مخالفان سیاسی خود، تأمین حقوق اجتماعی آنان مانند تأمین امنیت مالی، جانی، شغلی و مسکن است که از این حقوق همه مردم از جمله مخالفان به دلیل شهروند بودن برخوردارند و حکومت نیز ملزم به تأمین آن است؛ لکن حکومت‌های جور و ظالم به بهانه‌های مختلف مخالفان خود را از این حقوق محروم می‌کنند. در مکتب علوی همه‌ی مردم، اعم از موافق و مخالف، به یک میزان از حقوق اجتماعی برخوردارند. حضرت در تقسیم غنایم و بودجه دولتی به امثال طلحه و زبیر و اشعث - که مخالف و یا عدم بیعت بعضی شان آشکار بود - همان سهمی را که به یاران نزدیک و وفادار خود مانند ابن عباس و مالک اشتر می‌داد به آنان نیز اعطا می‌کرد. خوارج با وجود تفکیر حضرت و انتقادها و ناسزاهایشان، حقوقشان از بیت المال قطع نشد و حضرت می‌فرمود مادامی که آنان دست به سلاح و خشونت نبرند، حقوق شان نزد ما محفوظ است (طبری، 1979، 54/4).

هفتم. مدارا با مجرمان سیاسی

پذیرفتن تساهل و جامعه‌ی باز سیاسی، تبعاتی دارد که حکومت باید برای مواجهه‌ی با آن خود را آماده کند. یکی از این تبعات، وقوع جرم سیاسی و تخلف از مرز قانون است. نوع رفتار و واکنش حکومت‌ها در مقابل جرایم سیاسی با لحاظ نوع حکومت و نوع جرم متفاوت است. در مقام فرض می‌توان سه نوع رفتار و واکنش در نظر گرفت: تساهل مطلق، عدم تساهل و نابردباری و تساهل اعتدالی. برخی از حکومت‌ها یا مجالی برای مخالفان نمی‌دهند تا از آنان جرمی صادر شود و یا در صورت وقوع جرم نیز به شدت و بدون هیچ گونه مدارا با آن برخورد می‌کنند. حکومت‌های فاشیستی از این دسته‌اند. برای قسم دوم نمی‌توان مصداقی پیدا کرد، چرا که هر حکومتی با مخالفان برانداز خود به مقابله می‌پردازد. اما قسم سوم یعنی تساهل اعتدالی خود نیز با توجه به نوع حکومت و مبانی آن مختلف خواهد بود. موضع امام علی (علیه‌السلام) در مواجه با مجرمان سیاسی از قسم تساهل اعتدالی بود، به این معنا که حکومت علوی مترصد وقوع جرم نبود تا با مجرم به شدت برخورد کند. بلکه بعد از وقوع جرم، گاهی به مدارا و عفو مطلق روی می‌آورد و گاهی در مجازات تخفیف قائل می‌شد و در صورت لزوم به مجازات مجرم به میزان جرم ارتکابی می‌پرداخت (قدردان قراملکی، 1382، 411). در این جا به نمونه هایی از این رفتار علوی اشاره می‌کنیم:
ناکثان و در رأس آنان طلحه و زبیر بعد از فرار از حکومت علوی، شهر بصره را تصرف و جمعی از مأموران بیت المال را به قتل رساندند و با نامه پراکنی درصدد جنگ با امام برآمدند. حضرت با این وجود طی نامه‌های متعددی از آنان خواست دست از خطا برداشته و به آغوش حکومت عدل علوی برگردند. زبیر بعد از ملاقات با امام (علیه‌السلام) از جنگ برگشت؛ اما دیگر سران ناکثان، از جمله طلحه، عایشه و مروان بر موضع باطل و محاربه خود باقی ماندند. آنان در جنگ شکست خوردند، طلحه کشته شد و عایشه و مروان و دیگر سران مجاربان به اسارت درآمدند. حضرت با آنان با تساهل و عفو کامل برخورد کرد؛ عایشه را با کمال احترام به مدینه برگرداند و از مروان که در خانه عبدالله در بصره مخفی شده بود، چشم پوشی کرد (مسعودی، 1406، 377/2) و پس از ورود به شهر بصره که اکثر مردم آن به جنگ با حضرت برخاسته بودند، عفو عمومی اعلام کرد و فرمود:
«فَعَفَوتُ عن مجرمکم و رفعتُ السیف عن مدبرکم و قبلتُ من مقبلکم؛ مجرمان شماها را عفو کردم و شمشیر را از فراری هایتان برداشتم و رو آورندگانتان به من را پذیرفتم.» (سید رضی، 1412، 617).
عفو عمومی حضرت اختصاص به نیروهای معمولی دشمن نداشت، بلکه شامل محرکان و سران ناکثان که جان به در برده بودند نیز می‌شد، چنان که هنگام ملاقات با عایشه در منزل عبدالله در پاسخ دشنام یکی از زنان ناکث، با اشاره به یکی از اتاق‌های خانه، فرمود که قصد دارم این درب را باز کرده و هر کس در آن هست را به کیفر برسانم. با این سخن حضرت زن بدگو ساکت شد و حضرت نیز با کرامت از تعقیب و کیفر پناهندگان گذشت. طبری در ذیل این ماجرا می‌نویسد که حضرت پس از جنگ از دستگیری سران ناکثان تغافل و تساهل کرد (طبری، 1979، 58/3). یکی دیگر از عرصه‌های عفو حضرت در مورد مخالفان، گذشت از خطای مجرمان سیاسی ساده لوح و فریب خورده است.

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۱ و ساعت 17:33 |