خودشناسي سرمايه فلاح و زمينهساز سعادت آدمي است و كسي كه خود را نشناسد زندگي معنادار و ارزشمند يا به تعبير مارتين هيدگر «اصيل» نميتواند داشته باشد. اگر مهمترين دغدغه و دلمشغولي آدمي در طول حيات، خودسازي باشد پيشنياز ضروري خودسازي، خودشناسي ميباشد. نقل است كه سقراط به عالمان و محققان در علوم طبيعي ميگفت: بيهوده در شناخت موجودات خشك و بيروح رنج مبريد بلكه خود را بشناسيد كه شناخت نفس انسان بالاتر از شناخت اسرار طبيعت ميباشد. همچنين اركان فلسفة سقراط دو جملة مهم و كاربستي بود كه عبارتند از: خودت را بشناس و دوّم: زندگي نيازموده در ترازوي خرد ارزش زيستن ندارد و هر دو به حق توصيههاي راهبردي و با التزام عملي تاثيرگذاري هستند. زندگي تعداد زيادي از آدميان با تقليد، القاء، تلقين، عادت و ... شكل ميگيرد و چنين زيستني، حياتي آزموده نیست . زندگي وقتي ارزش دارد كه فارغ از چه مي گويند و چه بگويند آزموده گردد و انسان زيستي آزموده در ترازوي عقلانيت داشته باشد سقراط ميگفت: آنچه براي ما مفيد است اين است كه بدانيم چه هستيم و براي چه آفريده شدهايم و سعادتمان با چهها حاصل ميآيد. عليبن رين طبري در كتاب فردوس الحكمة از قول ارسطو نويسد: «انّ العلم بالنفس الناطقه اكبر من سايرالعلوم لانّ من عرفها فقد عرف ذاته و من عرف ذاته قويّ علي معرفة الله»، (علم به نفس ناطقه والاتر از ساير دانشها ميباشد از اين رو كه هر كس نفس خود را شناسد ذات خودش را ميشناسد و هر كس ذات خود شناخت توان و قابليت افزونتري براي شناخت خداوند خواهد داشت)
در تعريف [يكي از تعاريف] فلسفه نيز گفتهاند: «الفلسفة معرفة الانسان نفسه»، (رساله حدود و رسوم اشياء، يعقوببن اسحاق كندي) و در مقالي ديگر اشاره شد كه در تعريف «حكمت» نيز يكي از مصاديق مهم حكمت را با «معرفت نفس» تطبيق دادهاند.
در كشكول شيخ بهايي نقل شده است: اميرالمومنين علي عليهالسلام به يكي از عالمان يهود فرمود: هر كس طبايعش معتدل باشد مزاجش صافي گردد و هر كس مزاجش صافي باشد اثر نفس در وي قوي گردد و هر كس اثر نفس در او قوي گردد به سوي آنچه ارتقايش دهد بالا رود و هر كس به سوي آنچه ارتقايش دهد بالا رود به اخلاق نفساني متخلّق گردد و هر كس به اخلاق نفساني متخلّق گردد موجودي انساني شود فراتر از حيوان و به ساحت ملكي وارد شود و چيزي او را از اين حالت برنگرداند. [... و من تخلّق بالاخلاق النفسانيه فقد صار موجوداً بما هو انسان دون ان يكون موجوداً بما هوَ حيوان و دخل فيالباب الملكي و ليس له عن هذه الحالة مغيّر] عالم يهودي با شنيدن سخنان علي (ع) ميگويد: «الله اكبر! يا ابن ابيطالب! لقد نطقتَ بالفلسفة جميعاً»، (الله اكبر! اي پسر ابوطالب! تمامي فلسفه را با اين جملات بيان كردي و مطلبي باقي نگذاشتي) .
در كتاب "امالي" سيد مرتضي نقل شده است: «بعض ازواج النبي سألته متي يعرف الانسان ربّه و فقال: اذا عرف نفسه»، بعضي از همسران پيامبر (ص) از حضرت (ص) ميپرسند انسان چه وقت خدايش را ميشناسد حضرت (ص) در پاسخ ميفرمايد: وقتي خودش را بشناسد.
در كتاب غرر و دُرر آمدي نيز احاديث قابل تأمّلي در ارتباط با خودشناسي ذكر شده كه از جملة آنها عبارتند از: «افضل العقل معرفة المرء بنفسه»، (برترين عقل، خودشناسي ميباشد). و «افضل المعرفة معرفة الانسان نفسه»، (برترين معرفت و شناخت خودشناسي ميباشد) و: «الكيّس من عرف نفسه و اخلص اعماله»، (برخوردار از كياست و زيركي [واقعي] كسي است كه خودش را شناخت و كارهايش را خالص گرداند) و: «المعرفة بالنفس انفع المعرفتين»،(خودشناسي مفيدترين معرفت در بين معرفت آفاق و انفس ميباشد) و : «معرفة النفس انفع المعارف»، (خودشناسي مفيدترين معرفتها ميباشد) و : «من عرف نفسه فقد انتهي الي غاية كلّ معرفة و علم»، (هر كس خودش را شناخت به نهايت هر آگاهي و دانش رسيد).
در مقابل بياعتنايي به اين معرفت مهم نيز سعادت پرهزينهاي به دنبال دارد كه اجمالاً به احاديثي در اين ارتباط از كتاب غرر و درر اشاره ميشود: «من جهل نفسه اهملها»، (كسي كه نفس خود را نشناسد آن را مهمل [به گونهاي بيفايده به حال خود] وا گذارد) و : «كفي بالمرء جهلاً ان يجهل نفسه»، (براي جهل يك انسان نادانياش نسبت به خودشناسي كفايت ميكند) و: «كيف يعرف غيره من يجهل نفسه»، (كسي كه خودش را نشناسد چگونه ميتواند ديگري را بشناسد) و: «من لم يعرف نفسه بعد عن سبيل النجاة و خبط فيالضلال و الجهالات»، (كسي كه خود را نشناسد از راه نجات دور و در گمراهي و جهالت فرو ميافتد).
خودشناسي موجب شناخت بهتر و دقيقتر ساير موجودات و پديدهها نيز ميگردد: «من عرف نفسه فهو لغيره اعرف» و موجب نيل به فوز و فلاح نيز ميگردد: «نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفة النفس». همچنين در حديث قابل تأمّلي از امام صادق (ع) نقل شده است: اين كه پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: "اطلبوا العلم ولو بالصين"، مراد ،علم خودشناسي می باشد. «هو علم معرفة النفس و فيها معرفة الرّب» و نيز حديث معروف: «من عرف نفسه فقد عرف ربّه»كه حديثي ژرف و مهم در اين زمينه ميباشد و از پيامبر اكرم (ص) و علي (ع) منقول است و در بعضي از متون حديثي به عنوان حديث قدسي مطرح شده است. محيالدينبنعربي در كتاب فتوحات مكّيه نكتهاي ذيل حديث فوق و پس از ذكر آن اضافه ميكند كه: «و قال (ص): من عرف نفسه فقد عرف ربّه و لم يقل ذات ربّه فانّ ذات الرّب لها الغنا علي الاطلاق و انّي للمقيد بمعرفة المطلق»، (فتوحات مكّيه، باب 319) ابن عربي پس از نقل حديث توضيح ميدهد كه مراد از معرفت، شناخت ذات خداوند نميباشد كه فراتر از ادراك و معرفت است و انسان مقيّد به قيود را چه ياراي شناخت ذات مطلق حضرت واجبالوجود است؟!
خودشناسي موجب ميشود كه بيمها و اميدهاي انسان به خودش معطوف گردند و به اين اصل مهم و راهبردي برسد كه همه چيز از او نشأت ميگيرد و به او باز ميگردد.
آدمي عَن حِسٍّ درمييابد كه در عالم تنهاست و به تعبير "وايزمن" اين زمين محلِ "اجتماع تنهايان " ميباشد ! نقاط ضعف و قوت خود را مورد توجه قرار ميدهد و موانع و ممدّات «بودن» و «شدن» را واكاوي ميكند در مسير استعلا و استكمال قرار ميگيرد و زندگي خود را در مسير و بستري كمالجويانه سمت و سو ميدهد.
