.    اا

از مهارتهای مرتبط با سلامت معنوی آراسته شدن به صفتِ والایِ " كرامت" است كه ذاتاً و بِالاِصالَه از آنِ خداوند است : "اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ"،( علق ، 3) و« فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ  »، (نمل ، 40) . «وَ يَبْقى‌ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ  » ، ( رحمن ، 27) همچنين انبياء و رسل در زمره كريمان مي باشند : « وَ لَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَ جاءَهُمْ رَسُولٌ كَرِيمٌ  » ،‌ ( و به راستي كه پيش از آنان قوم فرعون را آزموديم ، و پيامبري گرامي نزد آنان آمد ) ،‌ ( دخان ، 17) و خاتم انبياء (ص) نيز به عنوان كريم وصف شده است: « إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ » ،‌( كه آن [قرآن] سخن فرستاده گرامي است ) ،‌ (حاقّه ،‌40) و منظور از رسول در اين آيه ،‌ پيامبر اكرم (ص) مي باشد نه جبرئيل ،‌چرا كه آيات بعد بر اين مطلب دلالت مي كنند هرچند كه جبرئيل نيز به عنوان « رَسُولٍ كَرِيم» در قرآن ذكر شده است . (تكوير ، 19) . و قرآن نيز كتابي كريم مي باشد : «  إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ . فِي كِتابٍ مَكْنُونٍ » ، ( آن قرآن كريم است، در كتابي نهفته) ،‌(واقعه ،‌77 _ 78) . همچنين فرشتگان در زمره كريمان مي‌باشند : «بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ» ، (انبياء، 26) . ائمه اطهار عليهم السلام نيز از مصاديق والاي كرامت مي باشند آنگونه كه در زيارت جامعه نقل شده است : «سَجِيَّتُكُمُ الْكَرَمُ»  كرامت به بزرگي و بزرگواري روح دلالت مي كند و انسان كريم ، ‌شخصي است كه از منش هاي اخلاقي و انساني متعالي برخوردار باشد و اين غير از عظيم و محترم و شاخص و ... مي باشد . ممكن است كسي ظاهراً از اعتباري برخوردار باشد ولي به واقع نشاني از كرامت نفس در وي نباشد . در برخي از متون ديني كرامت به « حُسْنُ اَلسَّجِيَّةِ وَ اِجْتِنَابُ اَلدَّنِيَّةِ » معني شده است . بدينگونه كه شخص كريم با برخورداري از سجاياي والاي انساني خود را به دنائت و پستي نمي آلايد . «  مَن كَرُمَت علَيهِ نَفسُهُ لَم يُهِنْها بالمَعصيَةِ » ، (آمُدی ،غُرَرُ الحِکَم،8730 ) و مشتهيّات نفساني براي او جاذبه اي ندارند : «  مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ، هَانَتْ عَلَيْهِ شَهَوَاتُهُ» ، ( نهج البلاغه ، ‌حكمت :449) و نيز شخص كريم آنچه را اشخاص فرومايه براي خود ارزش و امتياز تلقّي مي‌كنند بي ارزش مي شمارد و از آن بيزاري مي جويد : "مَن‌ كَرُمَت‌ عَلَيهِ‌ نَفسُهُ‌ هانَت عَلَيهِ شَهوَتُهُ. "و نسبت به مسائل كم اهميت ،‌حساسيت چنداني از خود نشان نمي دهد : « أشرَفُ أخلاقِ الكريمِ تَغافُلُهُ عمّا يَعلَمُ  »،(آمُدی ،غُرَرُ الحِکَم،3256) . در پي دستگيري از افتادگان است نه مچ گيري غيراخلاقي براي ارضاي نفس و در فراز و نشيب هاي زندگي متانت خود را از دست نمي دهد : «النَّفْسُ الْكَرِيمَةُ لَا تُؤَثِّرُ فِيهَا النَّكَبَاتُ» . آنگونه كه حضرت علي (ع) در توصيف متقين مي‌فرمايد : « في الزَّلازِلِ وَقُورٌ ، و في المَكارِهِ صَبُورٌ ، » ، ( نهج البلاغه ، خطبه: 193). شاد كردن را بر شاد بودن ترجيح مي دهد و از اطعام ديگران بيشتر از طعام خوردن از سفره ديگران لذت مي برد : « مَسَرَّةُ الكِرامِ في بَذلِ العَطاءِ ، و مَسرَّةُ اللِّئامِ في سُوءِ الجَزاءِ » چرا كه به گفته عارفي بر اين باور است كه : « هر كه از ما خورد ما خورديم و هر كه از ما برد ما برديم » . و نيكي و احسان خود را نه با « منت و اذيت » كه به عنوان وظيفه براي خود تلقّي مي كند : « اَلْكَريمُ يَرى مَكارِمَ اَفْعالِهِ دَيْنا عَلَيْهِ يَقْضيهِ» و خدايش را از بابت توفيق خدمت به خلق شاكر است . به گفته سعدي : « جُدَ وَلا تَمنُنَ، فَان الفائِدَه اِلَیکَ عائِدهُ ». از والاترین اوصاف و ویژگی های انسان کریم این است که:وظیفه اخلاقی برای وی تبدیل به "نیاز" شده است خود را در مرحله ای موظف و فراتر از آن نیازمند به احسان و گره گشائی از کار همنوعان می داند. انسان کریم با دیگران چنان رفتار می کند که تلقی و تصور آنان نسبت به وی به گونه ای باشد که تا جائی که یک انسان می تواند بر دیگری اتکا و اعتماد داشته باشد آنان نیز می توانند چنان اتکائی بر وی داشته باشند و به اصطلاح روی او حساب کنند . انسان کریم با هر انسانی چنان رفتار می کند که وی چنان پندارد که جزو عزیزترین اشخاص برای "صاحب کرامت"می باشد و این به کلی مغایر با تلون و تظاهر می باشد بلکه سر ریز عشق نامشروط و شفقت بی شائبه می باشد ، هر کسی که نیاز و احتیاجی داشته باشد خود را به قرقگاه وی نزدیک می داند و با امتیت خاطر در پی طلب مساعدت از وی بر می آید . انسان کریم از بندِ گران تملک گرائی رهیده و گرفتار و گرانبار این محبس هولناک نمی باشد از اینکه به گونه ای نمود داشته باشد که به واقع نیست گریزان است و بود و نمودی مطابق هم دارد چرا که از غنائی نفسانی برخوردارست و چه بگویند و چه می گویند برایش تاثیر گزار نمی باشد . انسان برخوردار از کرامت نفس با دیگران می گرید و می خندد ،شریک غمهای دیگران است و در شادی هایش دیگران را شریک می سازد . براي « صاحب كرامت » هدف ، وسيله را توجيه نمي كند و منافع شخصي او را چنان شيفته و خيره خود نمي سازند كه چشم از حقيقت و مصلحت واقعي بندگان خداوند فرو بندد.

اميرالمومنين (ع) به فرزند گرامي شان امام حسن (ع) مي فرمايند: «وَ اَكْرِمْ نَفْسَكَ عَنْ كُلِّ دَنیَّةٍ وَ اِنْ سَاَقَتْكَ اِلَی الرَّغائِبِ، فَاِنَّكَ لَنْ تَعْتاضَ بِما تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً » ،‌ ( نفس خود را از هر پستي به گرامي داشتنش حفظ كن هرچند تو را به نعمت هاي فراوان رساند ، زيرا در برابر مقداري كه از كرامت نفس به خرج مي گذاري عوضي به دست نياوري ) ،‌ ( نهج البلاغه ، نامه: 31). چرا كه انسان از همه چيز گرانبهاترست و چيزي نيست كه انسان وقتي آن را بستاند در قبال خودش از آن منفعت ببرد . « فَإِنَّكَ لَنْ تَعْتَاضَ بِمَا تَبْذُلُ مِنْ نَفْسِكَ عِوَضاً » ، در مقابل آنچه از خود مي‌دهيم هيچوقت به اندازه نمي ستانيم و اين همان نكته مهمي است كه قرآن مي فرمايد :  « إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ » ، ( عصر ،‌2) وقتي در مقابل مورد ارزانتري بهاي گرانتري كه حقيقت وجوديمان باشد مي دهيم واقعاً زيان مي كنيم و اين معني حقيقي خسران است . حضرت اميرالمومنين (ع) در فراز ديگري از اين نامه مي فرمايد : « لَا تَکُنْ عَبْدَ غَیْرِکَ وَ قَدْ جَعَلَکَ اللّهُ حُرّاً» ، ( بنده ديگري مباش كه خداوند تو را آزاد آفريده است . ) ، ( نهج البلاغه ، نامه 31 ). انسان در اثر از دست دادن حُريت خودسرمايه ارزشمندي از دست مي دهد كه هيچ داشته اي جاي آن را نمي تواند بگيرد . برتر نهادن و گرامي دانستن خويش نيز به معني تكبر و خودپسندي نيست كه اقبح رذائل مي باشد بلكه عنايت داشتن به كرامت نفس و آدميت است و اينكه خود را ارزان نفروشيم آنگونه كه مولانا مي گويد :

خـويشتن را آدمـي ارزان فـروخـت             بـود اطلـس خـويش را بـر دلـق دوخـت

                                                                          مثنوي معنوي ،‌دفتر سوم 

از منظر عقل عملي ، كاري عاقلانه است كه سود و منفعتش بر هزينه اش غالب آيد و خرج كردن از خويش وقتي روا و معقول است كه انسان لااقل معادل آن را بستاند امام علي (ع) خطاب به حارث همداني مي فرمايد :

« وَ لَا تَجْعَلْ عِرْضَكَ غَرَضاً لِنِبَالِ [الْقَوْمِ] الْقَوْلِ » ، (چنان رفتار مكن كه هر كس هر چه خواست در مورد تو بگويد)، ( نهج البلاغه ، نامه : 69) . و در فرازي ديگر حضرت مي فرمايد : « مَنْ ضَنَّ بِعِرْضِهِ فَلْيَدَعِ الْمِرَاءَ، ( هركس به آبروي خود بخل مي ورزد و پاس آبرويش را مي دارد بايد از مراء و مجادله دوري كند ) ، ( نهج البلاغه ، حكمت: 362 ) . ودر حديثي ديگر نقل شده است : « ألكَريمُ مَن صانَ عِرضَهُ بِمالِهِ، وَ اللَّئيمُ مَن صانَ مالَهُ بِعِرْضِهِ.» ، ( شخص كريم و بزرگوار كسي است كه آبرويش را با مالش محافظت مي كند و شخص فرومايه كسي است كه مالش را با آبرويش محافظت مي‌كند) هيچ چيز با آبروي يك انسان معادل نيست كه وقتي آبرو رفت بتواند با آن به دست آورده ، خلاء از دست رفته را پر سازد و ترميم نمايد . از ديگر نشانه هاي كرامت نفس ، سيرچشمي و اجتناب از طمع ورزي مي باشد چرا كه طمع به تعبير اميرالمؤمنين (ع) « رِقٌّ مُؤَبَّدٌ » ،‌ (نهج‌‌البلاغه ، حكمت: 180) است و حضرت امير(ع) خطاب به فرزندشان مي فرمايند :« ايّاكَ أن تُوجِفَ بِكَ مَطايَا الطَّمَعِ فَتُورِدَكَ مَناهِلَ الهَلَكَةِ » ، ( مواظب باش مركب طمع تو را به پشتش نگيرد و به آبشخور هلاكت نياندازد ) ،  ( نهج البلاغه ، نامه: 31 ) . ممكن نيست انسان، اهل طمع باشد و به جايي برسد . لقمان حكيم به فرزندش مي‌فرمايد : « پيامبران به هر جا كه رسيدند از قطع طمع بود » . اگر اهل طمع ورزي بودند به هيچ جا نمي رسيدند . طمع ورزي انسان را به ذلت و اسارت نفس و جاذبه هاي نفساني سوق مي دهد و رهايِش از طمع ورزي مستلزم رهايي از زرنگي هاي عقل جزوي معيشت انديش شيطنت آلود مي باشد كه علي الدوام در پي زيركي هاي موهوم و پنداري مي باشد . غافل از اينكه اين به ظاهر تدبيرها عين بي تربيري مي باشند. تا علق « ابزاري» فعال است عقل «انواري» فروغي نخواهد داشت .

مـكـر آن بـاشد كه زنـدان حفره كرد           آنـكـه زنـدان بست آن مـكري است سـرد

                                                                                      مثنوي معنوي ، دفتر اوّل

اينكه اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : « تو در قبال آنچه مي دهي متناسب با آن نمي ستاني » براي اين است كه آنچه مي گيريم از جنس ما نيست و هر چه باشد در هر حال فاني و زوال پذيرست و اين شخص در هر صورت زيان كرده است و همان است كه حافظ مي گويد :

سـوداگـران  عـالـم پندار را بـگو                 سرمايه كم كنيد كه سود و زيـان يكـي است

و اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد : « وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً » . ( چه بد تجارتگاهي است اگر دنيا را معادل با خودت بداني ) ،( نهج البلاغه ، خطبه: 32 ) و شخص كامياب كسي است كه : ««قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ» » ، ( روشني چشمش در زوال ناپذيرهاست )، ( نهج البلاغه ، خطبه: 193)  و حتي اگر تعينات به او روي آورند از آنها رويگردان است . «وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا» ، ( نهج البلاغه ، خطبه 193).

بـرو ايـن دام بـر مـرغ دگـرنـه                            كـه عنقـا را بـلـندسـت آشيـانـه

مولانا جلال الدين دريك نكته يابي بديع عشق را از طرفي مايه نازكي و رقّت خاطر و آرامش باطن مي داند و مي گويد:

سخت نازك گشت جانم از لطافتهاي عشق     دل نخواهم جان نخواهم آن من كو آن من

اي به جـان مـن تو را افغـان من نزديكتر          يـا فغـانـم از تـو آيـد  يا  تويي افغان من

                                                                                                           ديوان شمس

از طرفي همان عشق را از منظري ديگري موجب چنان نموّ و فربهي مي داند كه دنيا براي آدمي تنگ مي شود

در بـن چـاهي هـمي بـودم نـگـون             در هـمـه عـالـم نـمـي گـنـجـم كـنـون

آن رسن بـگـرفتـم و بـيـرون شدم              زفـت و شـاد و فـربـه و گـلـگـون شــدم

آفـريـنهـا بـر تـو  بـادا اي خــدا                    بــنــده خــود را زغــم كــردي جــدا

                                                                                      مثنوي معنوي ، دفتر پنجم 

و در ديوان شمس نيز مي گويد:

در را معشوق ما ترسندگان را كار نيست       جمله شــاهانند آنجا بندگان را بار نيست

گـر نهي پــرگار برتن تــا بداني  حدّ ما             حدّ مـا خود اي برادر لايـق پـرگار نيست

                                                                                                      غزل:396

وقتي انسان خود را با امور حقير معاوضه مي كند از حدّ خود غافل مي ماند و خود را معادل اين امور كم بها مي شمارد . و در واقع اينكه حضرت امير المؤمنين (ع) مي فرمايد : چه سود كه آدمي از راه شرّ به سودي برسد يا با تحمل عسرت،  يسري را به دست آورد يعني چه سود كه انسان ذلتي را بخرد تا با آن به يك عزت موهوم برسد كه در واقع اصلا عزت نيست. البته در ارتباط با برآورده ساختنِ ضروريات زندگي نياز به غير في نفسه امر مذمومي نيست و انسان هم به لحاظ ساختار وجودي و هم حيات اجتماعي محتاج به سايرين مي باشد ولي لِحاظ آزادگي و عزّت نفس نيز در برآورده ساختن نياز بسيار مهم است . اگر كسي عزت نفس را به هيچ چيز نفروشد زندگي اش از غناي واقعي سرشار خواهد شد هر چند ظاهراً با كاستي هايي همراه باشد .

حضرت امير (ع) در ادامه نامه مي فرمايد : « إن استَطَعتَ أن لا يَكونَ بَينَكَ و بينَ اللّه ِ ذو نِعمَةٍ فافعَلْ» ، ( اگر مي تواني چنان كني كه ميان تو و خدايت واسطه اي در نعمت نباشد چنان كن) ، ( نهج البلاغه ، ‌نامه: 31) .

آنچه از سخن حضرت استنباط مي شود اين است كه اينگونه زيستن از دست هركس بر‌نمي‌آيد و ورزه هايي معنوي براي رسيدن به اين مرتبه لازم است انسان بايد حتّي از پاره اي مباهات هم چشم پوشي كند. حضرت در تعليل سخن خود مي فرمايد : «  فَإِنَّكَ مُدْرِكٌ قَسْمَكَ وَ آخِذٌ سَهْمَكَ » ،( تو به روزي مقدر خود خواهي رسيد ). و دليل دوم اينكه : «  وَ إِنَّ الْيَسِيرَ مِنَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ أعْظَمُ وَ أَكْرَمُ مِنَ الْكَثِيرِ مِنْ خَلْقِهِ » ، ( كم از خداوند بهتر از زياد از خلق است )  «  وَ إِنْ كَانَ كُلٌّ مِنْهُ »، ( هر چند همه از خداوندست ) و در اين ميان واسطه ها هم به ظاهر واسطه هستند و در واقع از خداوند مي گيريم .

مـن و تـو ايـن ميـان كـاري نـداريـم            بـجـز بـيهـوده پـنـداري نـداريــم

                                                                                جامی،هفت اورنگ

ولي همين واسطه پنداري را هم اگر مي توان از ميان بردار .

مـن نـخواهـم لطف حـق از واسطـه         كـه هـلاك خـلـق شـد آن رابـطـه

مـن نـخواهـم دايه ، مادر خوشترست      مـوسيـم مـن دايـه مـن مـادرسـت

                                                                      مثنوي معنوي ، دفتر پنجم 

در ادعيه آمده است :« الّهُمَّ كَماصُنتَ وَجهي عَن السُّجودِ لِغَيرك فَصُنهُ عَنِ ذُلِّ السُّوالِ لِغَيرِك»، ( خدايا همانطور كه صورت مرا از سجده به غير از خودت حفظ كرده اي از ذلت سوال از غير خودت نيز محافظت فرما ) . در دعايي ديگر آمده است : « اللَّهُمَّ اغْنِنَا بِالإِفْتِقَارِ إِلَيْكَ، وَلاَ تُفْقِرْنا بِالإِسْتِغْناءِ عَنْكَ» ، ( خدايا مرا با نيازمندي به درگاه خودت غني گردان و با بي نياز پنداشتن خودم از تو مرا به فقر و فاقه مبتلا مكن). يكي از مصاديق و مراحل عاليه استر جاع رجوع از غير حق به خداوند مي باشد كه اين بندگان خالص و برگزيده خداوند از غير او به خداوند مراجعه مي كنند . قرآن در ترازي مي فرمايد : « وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقي » ، ( اعلي ،‌17) و در سطحي فراتر مي فرمايد : « وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقى‌» ، ( قصص ، 60)  و در سطحي فراتر از اين دو مي‌فرمايد : « وَاللَّهُ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ » ،‌( طه ،‌73) و در حاليكه اين زمينه براي انسان فراهم است ارزان فروشي است كه كسي گوهر وجودي خود را به متاع دنيوي بفروشد و آنگونه كه قرآن مي‌فرمايد . « يَأْخُذُونَ عَرَضَ هَٰذَا الْأَدْنَىٰ» ،‌ ( متاع زندگي  دنيوي را طلب كردند)، (اعراف،169) و البته چشم پوشي و پشت پا زدن به متاع دنيوي نيز چندان سهل و ساده نيست و براي همگان مقدور نمي باشد .به تعبير ابوالفضل بيهقي « صعبا فريبنده كه اين درهم و دينارست ! بزرگا مردا كه از اين روي تواند گردانيد » ، (تاريخ بيهقي ، تصحيح دكتر علي اكبر فياض ،‌ص: 675) . كساني مي توانند قناعت و آزادگي و بي نيازي را بر نعمت هاي دنيوي ترجيح دهند كه به ديده وري و كفّ نفس و سيرچشمي رسيده باشند و بر اين باور باشند كه متاع قليل و فريبنده دنيوي ارزش دلبستگي ندارد . نقل شده است وقتي سلطان محمود غزنوي به خانقاه ابوالحسن خرقاني رفت ، شيخ ابوالحسن در پذيرايي مقداري نان جو كه شايد قوت غالبش بود پيش سلطان نهاد . سلطان محمود نتوانست آن را بخورد و خواست كيسه اي زر به ابوالحسن خرقاني بدهد كه قبول نكرد و گفت : «همانطور كه نان جو ما در حلق تو مي گيرد اين كيسة زر تو نيز گلوي ما را خواهد گرفت » ، (احوال و اقوال شيخ ابوالحسن خرقاني ، به اهتمامِ مجتبي مينوي) . همانگونه كه پيشتر از او ديوژن فيلسوف يوناني چنان با استغنا مي‌زيست كه وقتي اسكندر در ملاقات با وي از او پرسيد چه خدمتي به وي مي تواند بكند؟ از او خواست تا از جلوي آفتاب رد شود . ( حيات مردان نامي ،‌ترجمه رضا مشايخي ) . شمس تبريزي وقتي مي ديد « مال قبله اغلب خلق » شده و « يك پول عزيزترست پيش دنياپرست از جان شيرينش » مي گفت : « توانگري در خرسندي است ... و آزادي در بي آرزويي است » ، (مقالات شمس ، تصحيح و تعليق محمدعلي موحّد) . حافظ نيز همّت بلند و وارستگي كسي را مي ستايد كه زير چرخ كبود « ز هرچه رنگ تعلق پذيرد آزاد است » و اين رهيدگي به واقع چشم اندازهاي بديع و چشم نوازي را فرا روي انسان مي گشايد كه بي سابقه مي باشند و «حيات طيّبه» ،(نحل،97)نيز با آن حاصل مي شود . نكته مهم اينكه همانگونه كه در ابتداي مقاله اشاره شد زيست توأم با عزّت نفس ، نه غرور و تكبر است و نه بيهوده زيستن و كاهلي و سستي ، بلكه كرامت انساني را پاس داشتن و گوهر وجودي خود را ارزان نفروختن است كه بهايي جز مجاورت و محاورت با خداوند ندارد و غير از آن هرچه باشد خسران است . 

فرجام مقال فرازی از دعای افتتاح و آرزوی فراهم آمدن زمینه برای بسط و تثبیت "دولت کریمه" بر زمین باشد : "اَللَّهُمَّ إنّا نَرْغَبُ إلَيْكَ في دَوْلَةٍ كَريمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الإْسْلامَ وَ أهْلَهُ، وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ أهْلَهُ، وَ تَجْعَلُنا فيها مِنَ الدُّعاةِ إلى طاعَتِكَ، وَ الْقادَةِ إلى سَبيلِكَ، وَ تَرْزُقُنا بِها كَرامَةَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ"

                                                                                      

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۱ و ساعت 12:56 |