.    اا

از مهارتهای مرتبط با سلامت معنوی ، توان لذت بردن از فرصتِ زندگی است . زندگی موهبت ارزشمندی است که از آن برخوردار هستیم ولی غالباً لذّتی بایسته و سزامند از آن نمی بریم و بلکه غالباً با تمرکز روی آلام و نداشته ها به تلخی و ناخوشایندی سپری می شود.

قیصر امین پور می گوید:

غنچه با دل گرفته گفت: / زندگي لب ز خنده بستن است/ با دلي گرفته گوشه‌اي نشستن است/

گل به خنده گفت:/ زندگي شكفتن است/ با زبان سبز راز گفتن است/

گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه هنوز هم به گوش مي‌رسيد/ راستي!/

تو چه فكر مي‌كني؟/ كداميك درست گفته‌اند؟/ من كه فكر مي‌كنم/

گل درست گفته است/ گل يكي دو پيرهن / بيشتر ز غنچه پاره كرده است.

بايد عاشق شد "ور نه روزي كار جهان سرآيد"، نه در مقياس ماه و سال كه در مقياس بزرگتري نفس كشيد ؛ خالي لحظه‌ها را به نوعي از هستي سرشار كرد و زنده زيست ؛در آنات ميرنده ! و نهایتا رفت به همان جائي كه از آنجا آمده‌ايم...

ره رو منزل عشقیم و ز سرحد عدم                     تا به اقلیم وجود این همه راه آمده‌ایم

سبزه خط تو دیدیم و ز بستان بهشت                  به طلبکاری این مهرگیاه آمده‌ایم

                                                                                                          دیوان حافظ؛غزل:366

برای اینکه زندگی برایمان لذت و حلاوت مطلوب را داشته باشد توجّه به نکات زیر می تواند تأثیر مثبت و مفیدی داشته باشد.

1- هر قدر توجّه و تمرکز از لذّت های سطحی به لذّت های عمیق و عمیق تر معطوف شود حلاوت و ماندگاری بیشتری خواهد داشت. مثلاً خوردن و نوشیدن نوعاً برای انسان گرسنه و تشنه مطلوبیت دارد و مطالعه و نیایش نیز می تواند لذت بخش باشد ولی لدت مطالعه اگر ذائقۀ انسان بتواند آن را حس کند به مراتب بیشتر از لذت های مادی و دنیوی می باشد. خواجه نصیرالدین طوسی گوید:

لذات دنیوی همه هیچ است پیش من                          در خاطر از تغیّر آن هیچ ترس نیست

وقت سرور و شادی و عیش و طرب سرا                     غیر از شب مطالعه و روز درس نیست

در حالات بعضی از دانشوران نقل شده است که شب مشغول مطالعه می شدند و سحرگاهان با روشن شدن هوا متوجه سپری شدن شب می شدند و گذشت زمان را احساس نمی کردند.

2- تمرکز بر ملذّات معدود و اجتناب از توجه به لذات متعدّد:

آنچه در روزگار معاصر مانع احساس لذت از زندگی می شود تعدّد ملذات می باشد که از حلاوت و عمق لذت به شدت می کاهد. مثلاً سالها پیش (حدود سی سال پیش) در ایران فقط دو شبکه تلویزیونی وجود داشت و این دو شبکه هم پاره ای از اوقات شبانه روز برنامه داشتند و چون زمان پخش و مشاهده محدود بود از تماشای برنامه حتی به صورت مشاهده تکراری لذت بیشتری نصیب بینندگان می شد ولی امروزه که دهها شبکه تلویزیونی و رادیویی در داخل کشور برنامه پخش می کنند و چندهزار شبکه ماهواره ای نیز مشغول پخش هستند چنان لذتی حاصل نمی شود چون اولاً آنقدر زیاد هست که دیگر عادی شده و ثانیاً نگاه به یک برنامه به قیمت از دست دادن سایر برنامه ها حاصل می شود کسی که یکی را می بیند از دیدن چندهزار برنامۀ دیگر بی نصیب می ماند و دیگر لذّتی که باید بِبَرَد نخواهد داشت در سایر موارد نیز اینگونه می باشد وفور و تعدد ملذّات در عرصه های گوناگون نیز موجب کاسته شدن از عمق و درونمایه لذت برای ما خواهد گردید.

3- کاستن از سرعت زندگی: از موانع کسب لذت از زندگی، سرعت زندگی می باشد امروزه مخصوصاً در کلانشهرها سرعت زندگی موجب فراموش کردن خود و لذت از زندگی می گردد از ابتدای صبح تا شامگاهان دوندگی هست و تدریجاً انگیزش و علاقه به ملذّات کاسته می گردد . از تبعات زیانبار تکنولوژی و پیشرفت های ظاهری ، افزایش سرسام آور سرعت زندگی و در ادامه ، عدم تمرکز روی ملذّات و به صورت عجولانه رد شدن از آنها می باشد.میلان کوندرا گوید:چون عجله می کنیم کل زندگی برایمان بی لذت می شود.البته واضح است که کاستن از سرعت زندگی غیر از تنبلی می باشد.

4- زندگی یکپارچه: امروزه از موانع لذت، تبدیل زندگی به مقدّمه و ذِی المُقدمه می باشد مثلاً از اوان نوجوانی زندگی به بخشها و قطعات متعدّد تقسیم می شود : مثلاً فارغ التحصیل بشوم در مقطع بالاتر ادامه تحصیل بدهم، اگر پسر بودم خدمت بروم، کار مناسب پیدا بکنم و ... اینگونه زندگی را به مراحل و برشهای متعدد تقسیم کردن موجب می گردد که در هر قسمت دغدغه عمده، سپری شدن آن و نیل به مرتبه ی بالاتر باشد اگر انسان بتواند زندگی خود را به صورت یک شبکه و مجموعه واحد در نظر بگیرد ، لذّتِ به مراتب افزونتری خواهد داشت.

5- توجه به قدرت کلمات: از عوامل تعیین کننده لذت زندگی توجه به قدرت کلمات در زندگی می باشد بعضی ها وقتی حرف می زنند مُدام آیه یأس می خوانند و از مشکلات و مصائب و ... سخن می گویند این خود اثر وضعی نامطلوبی روی زندگی دارد توجه به وجود مثبت زندگی و از آنها سخن گفتن نیز تأثیر مثبت و تعالی بخش دارد مولانا می گوید:

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو                           پیش من جز سخن از شهد و شکر هیچ مگو

سخن از رنج مگو جز سخن از گنج مگو                    ور از این بی خبری رنج مبر هیچ مگو

                                                                                                        دیوان شمس،غزل:2219

البته این به معنی بی خیالی و غفلت از واقعیّت ها نیست بلکه منظور این است که توجّه به وجوه مثبت زندگی و هماهنگ ساختن ذهن و زبان با ابعاد امیدبخش و خوشایند آن زمینه را برای دفع و رفع ابتلائات و کاستی ها فراهم می آورد و انسان با روحیه ای مناسب و مساعد در بهبود زندگی خود تلاش می کند.سهراب سپهری گوید:"واژه ها را باید شُست"

 6- علقه پردازی:توجه به علائق در کنار کار و مشغله نیز از عوامل کسب لذت در زندگی می باشد آنچه ندای درون ما را به آن فرا می خواند . گوته می گوید:سعی کنید هر روز یک قطعه شعر بخوانید ، به یک قطعه موسیقی گوش دهید و یک تصویر زیبا ببینید تا علائقِ دنیوی ، حسّ زیبائی شناسی شما را زائل نسازد.

مطالعات محققان دانشگاه بریتیش کلمبیا کانادا با بررسی چهار هزار و 600 داوطلب نشان می دهد افرادی که به وقت ، بیشتر از کسب ثروت بها می دهند، رضایت بیشتری از زندگی دارند.

اختصاص دادنِ زمانی به کارهای مورد علاقه و لذت بردن از زندگی، به جای سپری کردن بیش از حدِّ عمر برای کسب در آمد، نقش مهمی در افزایش رضایت از زندگی دارد . البته این مطالعه تاثیر رفاه و درآمد را در کیفیت زندگی زیر سوال نمی برد، بلکه بر این نکته تاکید دارد که باید در کنار کار و امور روزمره، زمانی را به لذت بردن از زندگی اختصاص داد . در طول روز، زمانی را برای خود درنظر گرفت و آن را به انجام امور مورد علاقه اختصاص داد.

غالبا کسانی که به گونه ای افراطی به کسب در آمد می پردازند و از خود غافل هستند حتی در صورت موفقیت در امور مالی، باز هم احساس خلا می کنند.[نتایج تحقیقات فوق در نشریه Social Psychological and Personality Science منتشر شده است]

7_معنویّت:از عواملی که موجب افزایش لذت زندگی می گردد توجه به وجوه معنوی زندگی می باشد. مرحوم اسماعیل دولابی گوید:خودتان را در دنیا مهمان خدا حساب کنید ارتباط با خدا و خدازیستی حلاوت و دلپذیری زندگی را مضاعف می سازد . مولانا گوید:

عُمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود                 بی‌خدا آب حیات آتش بود

                                                                                 مثنوی معنوی ؛دفتر پنجم

خواجه عبدالله انصاری گوید:الهي! اگر بهشت چشم و چراغ است بي ديدار تو درد و داغ است.الهي! بهشت بي ديدار تو زندان است و زنداني بزندان بردن نه كار كريمان است.

ای دوست ای دوست ای دوست
جور تو از آن کشم که رویِ تو نکوست
مردم گویند بهشت خواهی یا دوست
ای بیخبران بهشت با دوست نکوست!

                                        مناجات نامه

امام علی (ع)در دعای کمیل عرض می کند:يا اِلهي وَ سَيِّدي وَ مَوْلايَ وَ مالِكَ رِقّي، يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتي، يا عَليماً بِضُرّي وَ مَسْكَنَتي، يا خَبيراً بِفَقْري وَ فاقَتي، يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ، أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ، وَ اَعْظَمِ صِفاتِكَ وَ اَسْمائِكَ، أنْ تَجْعَلَ اَوْقاتي مِنَ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً، وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَ اَعْمالي عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى تَكُونَ أعْمالي وَ أوْرادي كُلُّها وِرْداً واحِداً، وَ حالي في خِدْمَتِكَ سَرْمَداً ، یا سَیِّدی یا مَنْ عَلَیْهِ مُعَوَّلی یا مَنْ اِلَیْهِ شَکَوْتُ اَحْوالی.

ای خدای من ای سرور من، ای مولای من و اختیار دارم، ای کسی که مهارم به دست اوست، ای آگاه از پریشانی و ناتوانی ام ای دانای تهیدستی و ناداری ام،پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا!از تو درخواست می کنم به حقّت و قدست و بزرگ ترین صفات و نامهایت که همه اوقاتم را از شب و روز به یادت آباد کنی و به خدمتگزاریت پیوسته بداری و اعمالم را در پیشگاهت قبول فرمایی تا آنکه اعمال و اورادم هماهنگ، همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاینده گردد، ای سرور من، ای آن که بر او تکیه دارم، ای آن که شکوه حالم را تنها به سوی او برم،

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من           به ما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را      بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

                                                                                                ژولیده نیشابوری

8_مصاحبت و معاشرت با بزرگان و انسانهاي متعالي:

از ديگر عوامل احساس لذت از زندگی مصاحبت و حضور در كنار انسانهاي معنوی و متعالي مي‌باشد كه نه تنها سخن بلكه نگاهشان نيز تاثير مثبت دارد كه گفته‌اند: «اَلبَركةُ مَعَ الاَكابِر» مولانا در موارد متعددي از مثنوي توصيه مي‌كند كه با بزرگان معاشرت داشته باشيد، ارتباط خودتان را با آنها قطع نكنيد.

اي دل آنجـا رو كــه بــا تـو روشنند                   وز بلاها مــر تـو را چون جـوشنند

در ميــان جــان ايشان خـانــه‌گيــر                    در فلك خـانه كــن اي بــدر منير

هـر كـــه باشــد همنشيـن دوسـتان                 هست در گلــخن، ميــان بـوستان

راسـت كــن اجــزات را از راسـتان                    سـرمكش اي راست رو زآن آستـان

هـم تــرازو را تــرازو راست كــرد                      هم تــرازو را تــرازو كاست كـرد

هر كـه با نــاراستان هــم سنگ شد                  در كمــي افتاد و عقلش دنـگ شـد

بنــده يـك مـــرد روشن دل شوي                      بــه كــه بـر فـرق سـرشاهان روي

همين غــذاي دل بــده از همدلــي                    رو بـجــو اقبـــال را از مقبلـــي

نـار خنــدان بــاغ را خنــدان كند                         صحبت مـــردانت از مـــردان كند

                                                                        لُبّ لبابِ مثنوي، تلخيص و تدوين: ملّاحسين كاشفي

گاه مصاحبت با انسانی حکیم و فرزانه در معنای واقعیِ آن ، بيشتر از مطالعة كُتُب يك كتابخانه معظم تأثیر گزار است و مي‌تواند مبدأ ميل آدمي را تغيير دهد.

 در روزگارانِ گذشته گاه در موارد و مناطقی ، بزرگي و كوچكي و وزن افراد به اين بود كه چقدر در عمرشان «آدم» ديده‌اند و پاي درس و نصيحت بزرگان نشسته‌اند . از مواهب الهي براي انسانها و از شانس‌هاي اخلاقي (Moral chances) آدميان توفيق شان در ملاقات و خوشه چيني از خرمن علم و معرفت بزرگان مي‌باشد. مطالعه در احوال بزرگان و مشاهده نحوة نگاهشان به مسائل و موضوعات زندگي بسيار درس آموز مي‌باشد.  

مداقّه و تأمّل در زندگي‌هاي اصیل و ارزشمند ، همره با ايجاد «سنخيّت روحي» افقهاي تازه‌اي فراروي آدمي بر مي‌گشايد؛ نه اينكه در پوست اين و آن فرو رويم و از آنها تقليد كنيم كه:

مر مرا تقليدشان بر باد داد                 كه دو صد لعنت بر آن تقليد باد

                                                                      مثنوي معنوي، دفتر دوّم

بلكه توان و قابليّتِ انسان را در تعالي جوئي و رسيدن به كرانه هاي نا پيدا و دوردست بدانيم.

9_دنبال لذّاتی باشیم که با آلام تنیده نباشند یا تبعات تألّم بار نداشته باشند. علی (ع) فرماید: «شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ»؛(چقدر اين دو عمل با هم متفاوتند: عملى كه لذتش مى رود و عواقب سوء آن باقى مى ماند و عملى كه زحمتش مى رود و اجر و پاداشش باقى است!)؛(نهج البلاغه؛حکمت:121)

10_زندگی در لحظه:از عوامل زمینه ساز احساس لذت ؛زندگی اینجائی و اکنونی می باشد با گذشته خود صلح کنیم و نگرانآینده نباشیم تا لحظه حالمان خراب نشود واضح است که این به معنی خودفریبی و غفلت از کاستی های زندگی نیست . سهراب سپهری گوید:

چتر ها را باید بست / زیر باران باید رفت /فکر را خاطره را زیر باران باید برد / با همه مردم شهر زیر باران باید رفت /عشق را زیر باران باید جست / .../ زندگی تر شدن پی در پی /زندگی آبتنی کردن در حوضچه ی اکنون است...

 زيستن در زمان حال و اغتنام لحظه به نوعي از اسارت «ساعت» و «قيد زمان» رهيدن است مولانا گويد:

 جمله تلونيها ز ساعت خاسته است                   رَسـت از تـلـوين كـه از سـاعـت بـرست

                                                                                           مثنوی معنوی ؛دفتر سوم

 انسان در سير استكمالي به مفهوم مثبت و صائب «ابن الوقت» مي‌شود آنگونه كه مولانا گويد:

 صوفي ابن‌الوقـت باشـد اي رفـيق                     نـيسـت فـردا گــفتـن از شـرط طـريـق

 تو مـگـر خـود مـرد صـوفی نـیستی                     هسـت را از نـسـیه خـیـزد نــــیستــی

                                                                                            مثنوی معنوی ؛دفتر اول

 و تدريجاً «ابوالوقت» و محيط و مشرف بر زمان مي‌گردد، زيستن در گذشته و آينده يا به تعبيري حسرت و افسوس گذشته را خوردن و دلواپس و نگران آينده بودن مانع بهره‌گيري صحيح از زمان حال مي‌گردد. صائب گويد:

 عشرت امروز بي‌انديشه فردا خوش است             فكر شنبه تلخ سازد جمعة اطفال را

 بايد هر لحظه اي را كه درآن هستيم غنيمت شمريم و قدردان باشيم. علي (ع) در بيتي كاربستي و حكيمانه چنانکه به حضرت منسوب است و در بخشهای پیشین نیز آمده ،می فرمايد:

ما فاتَ مَضی وَما سَیأْتیک فَاینَ                                 قُمْ فَاغْتَنِمِ الْفُرْصَةَ بَینَ الْعَدَمَینِ

 «ما فاتَ مَضی» گذشته كه ديگر سپري و تمام شده «وَما سَیأْتیک فَاینَ » از آينده هم فعلاً هيچ خبر و اثري نيست پس راهكار عاقلانه غنيمت شمردن لحظة «هست» بين دو نيست [گذشته و آينده] مي باشد.

 اين دمي را كه در آنيم غنيمت شمريم              شايد ای جان نرسيديم به فرداي دگر

                                                                                                        عماد خراسانی

 قرآن مي‌فرمايد: اولياي الهي خوف و حزني ندارند: «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»، (يونس، 61) يكي از راههاي زيست بدون خوف و حزن، زندگي در زمان حال مي‌باشد و در تفسير آيه گفته شده: «اولياي الهي نه واهمه‌اي از آينده دارند و نه غم گذشته را مي‌خورند».

به اندوه آینده خود را مباز                              که آینده خوابی‌ست چون پارها

                                                                                         علامه طباطبائی

غنيمت شمردن «دم» و لحظه از عاقلانه‌ترين كارهايي است كه ما مي‌توانيم انجام دهيم چرا كه اصلي‌ترين دارايي ما همين لحظه است كه موجب بهره‌گيري از ساير دارايي‌ها هم مي‌شود.

 وقت را غنيـمت دان آنـقدر كه بتواني              حاصل از حيات اي دل اين دم است  اگر داني

 کامبخشی گردون عمر در عوض دارد              جـهـد کـن کـه از دولــت داد عـیش بـسـتـانـــی

                                                                                              دیوان حافظ؛غزل:473

11_برای لذت از زندگی منتظر امکانات نباشم؛بخش عظیمی از آنچه موجب لذت از زندگی می شود رایگان و در دسترس می باشد ؛گرت بروکس گوید:شما ثروتمند نیستید مگر اینکه مالک داشته هائی گردید که با پول قابل خریدن نیست.سهراب سپهری گوید:هر کجا هستم،باشم /آسمان مال من است./ پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است./چه اهمیت دارد؟/گاه اگر می رویند/قارچ های غربت؟/من نمی دانم/که چرامیگویند:اسب حیوان نجیبی است،کبوترزیباست؟/وچرادرقفس هیچ کسی کرکس نیست؟/گل شبدرچه کم ازلاله ی قرمزدارد؟/چشمهارابایدشست،/جوردیگرباید دید.

12_استفاده از داشته ها: پاره ای از انسانها عادت دارند که بهترین لباس ها، غذاها، تفریحات، پول و حتی احساساتشان را برای روز مبادا نگه می دارند!

آنچه در اختیار داریم؛ استفاده کنیم و بدانیم و یقین داشته باشیم که فردا نیز خدا و صاحبی داریم " که در این نزدیکیست" چنانکه کودک در هر وعده غذائی نگران وعده بعدی نیست . رسول اکرم(ص) می فرماید: ««حَسّنوا ظُنونَکُم بِالله وَ اَصلِحوُا نیّاتکُم» همواره به خدا حسن ظن داشته باشید و نیّت های خودتان را اصلاح کنید. باز از رسول اکرم(ص) نقل شده است:« اَحسِنِ الظَّنَّ بِالله فاِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَل یَقولُ : اَنَا عِندَ ظَنِّ عَبدی بِی فَلا یَظُنَّ بی الّا خَیرا». همچنین امام رضا (ع) در حدیثی دربارۀ اهمیت حسن ظن به خدا می فرماید: "أَحْسِنِ الظَّنَّ بِاللّهِ، فَإِنَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّهُ بِاللّهِ کانَ عِنْدَ ظَنِّهِ وَ مَنْ رَضِىَ بِالْقَلیلِ مِنَ الرِّزْقِ قُبِلَ مِنْهُ الْیَسیرُ مِنَ الْعَمَلِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِالْیَسیرِ مِنَ الْحَلالِ خَفَّتْ مَؤُونَتُهُ وَ نُعِّمَ أَهْلُهُ وَ بَصَّرَهُ اللّهُ دارَ الدُّنْیا وَ دَواءَها وَ أَخْرَجَهُ مِنْها سالِمًا إِلى دارِالسَّلامِ"؛ به خداوند خوشبین باش؛ زیرا هر که به خدا خوشبین باشد، خدا با گمانِ خوشِ او همراه است، و هر که به رزق و روزى اندک خشنود باشد، خداوند به کردار اندک او خشنود باشد، و هر که به اندک از روزى حلال خشنود باشد، بارش سبک و خانواده‌اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنیا و دوایش بینا کند و او را از دنیا به سلامت به دارالسّلامِ بهشت رساند.

 

الله توئی و ز دلم آگاه توئی                              درمانده منم دلیل هرراه توئی

گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه                        آگه زِ دَمِ مورچه و چاه توئی . . .

13_رهائی از خود:از مهمترین موانع لذت بردن از زندگی منیت و گرفتار بودن در زندان خودی و انانیت میباشد که زندگی را به شدت تلخ بلکه تباه می سازد

خداوندا من از من در عذابم                                    به حق خود مرا از من رها کن

                                                                                                      عابد تبریزی

عیدِ واقعی وقتی است که انسان از دست خودش رها شود:

 چون رهند از دست خود دستی زنند                  چون جهند از نقص خود رقصی کنند

 مطربانشان از درون دف می‌زنند                         بحرها در شورشان کف می‌زنند

                                                                                       مثنوی معنوی ؛دفتر سوم

مولانا توصیه می کند:

 گر همی‌خواهی که بفروزی چو روز                        هستی همچون شب خود را بسوز

 هستیت در هست آن هستی‌نواز                           همچو مس در کیمیا اندر گداز

 در من و سخت کردستی دو دست                         هست این جمله خرابی از دو هست

                                                                                            مثنوی معنوی ؛دفتر اول

 در دیوان شمس گوید:

این دل بی‌قرار را از قدحی قرار ده                   وین صدف وجود را بخش صفای گوهری

یا برهان ز فکرتم یا برسان به فطرتم                   یا به تراش نردبان باز کن از فلک دری

                                                                                               دیوان شمس؛غزل:2490

14_توجه به نکته که: آنچه دیگران در مورد ما تصوّر می کنند یا می گویند ارتباط چندانی با "من" حقیقی ما ندارد . "شنیدم"؛ "می گویند"؛ "خواهند گفت" و ...نباید به زندگی ما جهت بدهد به اشتهای دیگران غذا نخوریم و برای خوشایند دیگران عرصه را به خود تنگ نسازیم؛ در چهارچوب اخلاق و معنویت برای خودمان زندگی کنیم و دغدغه ذهنیت دیگران را نداشته باشیم در عین حال که نسبت به معیشت همنوعان غافل نیستیم ؛حساسیت داریم و باید داشته باشیم

15_مهربانی و محبت:از عوامل لذت از زندگی مهرورزی به همنوعان می باشد اینکه سعی کنیم حتی المقدور در طول روز انسانی را خوشحال کنیم؛گرهی از کار فروبسته بنده ای باز کنیم؛موجب شادی و شریک غم دیگران گردیم؛عقده و کینه ای از کسی در دل نداشته باشیم همگان را به خاطر همه بدیهائی که احیانا در حق ما اعمال داشته اند ببخشیم و دل را از عداوت و دشمنی تهی سازیم و بر این باور باشیم که:پاداش كار خوب انجام گرفته همان انجام آن كار است.

رالف والدو اِمِرسون (1803_1882) می گوید : در قانون هستی، شادی، آرامش و آزادی زمانی تحقق می یابند كه دیگران را ببخشیم.

خواجه عبدالله انصاری در مناجات نامه می گوید:الهی ! در دل های ما جز تخم محبت مَکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و بر کشته های ما جز باران رحمت خود مبار!

با عشق و مهرورزی اصلاً اوصاف اخلاقی؛ روانی انسان عوض می‌شود. مولانا گوید:

ای دوای نخوت و ناموس ما                     ای تو افلاطون و جالینوس ما

                                                                          مثنوی معنوی ؛دفتر اول

 عشق هم دوای آلام جسمانی ماست [جالینوس] و هم دوای بیماریهای روحانی ما[افلاطون]. عشق واقعی نه فقط دوا که عین شفاست ! با عشق ورزیدن تبدّل و تحول اوصاف حاصل می‌شود! عاشق، تبدیل به انسانی دیگر می‌شود. سه ویژگی،‌مشخصاً در عشق نمود واضحی دارد: 1_«سخاوت» 2_ «شجاعت» 3 _ «تواضع».

در ابتدای نوشتار به این توصیه ارزشمند حافظ اشاره شده است که:

 عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید         ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

                                                                                         دیوان حافظ؛غزل:435

والت ویتمن (1819-1892)می گوید:چه لوحه یادبود و چه سنگ نبشته ای بر مزار توست، ای ثروتمند!؟ ما نمی دانیم چه سان زیستی، اما این می دانیم كه عمر خود را در دادوستد و در میان سوداگران دنیاگرا به سر آوردی، رادمردی و قهرمانی از آن تو نیست...

و در عبارتی توصیه می کند :تو نباید آنچه را ثروت و مال می نامند گرد كنی، باید آنچه به دست می آری و هر كامیابی كه نصیب می شود با دستهای گشاده به گرد خود بپراكنی.

رو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌ها        وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو

بایدکه جمله جان شوی تا لایق جانان شوی               گر سوی مستان میروی مستانه شومستانه شو

                                                                                                              دیوان شمس؛غزل:2131

 

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه یازدهم فروردین ۱۴۰۱ و ساعت 12:14 |