از مهارتهایِ مرتبط با سلامتِ معنوی ، جُستن و یافتنِ استاد است . استادی که مبدأ میل مخاطب و شاگردش را تغییر دهد ،علائق و گرایش هایش را سَمت و سو بخشد ، سوال و پاسخ علمی تولید کند ،واقعا استاد باشد نه نقّال و سودا گر علم و به سان چشمه ای زلال ، مشتاقان را سیراب سازد.
قرآن می فرماید: موسی (ع) به خضر گفت : "هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَىٰ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا" ،آیا از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده و مایه رشد و صلاح است، به من بیاموزی؟ ، (کهف،66) . در این آیه ، به نقش مهمّ و اساسیِ معلّم برای شناختِ استعدادها و ظرفیّت ها و شکوفاسازی آن اشاره می کند.
قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن ظلمات است بترس از خطر گمراهی
حافظ،غزل:488
مولانا در تبیین آیۀ فوق می گوید:
آه سِرّی هست اینجا بس نهان که سوی خضری شود موسی روان
همچو مُستسقی کز آبش سیر نیست بر هر آنچه یافتی بالله مَایست
بی نهایت حضرت است این بارگاه صدر را بگذار صدر توست راه
در ادامه،می گوید:
از کلیمِ حق بیاموز ای کریم بین چه میگوید ز مشتاقی کلیم
با چنین جاه و چنین پیغمبری طالبِ خضرم زِ خودبینی بَری
مثنوی ،دفتر سوّم
با این رویکرد ، معلّم ،شخصی نیست که صِرفاً دانش های اکتسابی را به مخاطب می آموزد ،تنها در مقام انتقال مفاهیم و کلمات نیست؛ شخصی است که با بهره گیری از معارف و آموزه ها راه سیر و سلوک را پیموده و توانسته به دانش و بینش دست یابد ، قابلیت های اشخاص را شناسایی و یاری می رساند که آن را به فعلیّت رسانند و در مسیر تکاملی خود را به کمال لایق و شایسته برسانند.
قطرهای بر ریز بر ما زان سبو شمهای زان گلستان با ما بگو
خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری
ای فلکپیمای چست چستخیز زآنچه خوردی جرعهای بر ما بریز
مثنوی،دفترِ چهارم
از سهروردی نقل شده ":مَنْ لا یَنفَعُکَ لَحظُهُ لا یَنفَعُکَ لَفظُه؛ کسی که دیدن او نافع نباشد، لفظ و سخن او هم مفید و اثرگذار نخواهد بود .
نیما یوشیج می گوید:
یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد.
...
قوَّتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی دم شان.
نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد!
مولانا با نکته سنجی در حکایت پادشاه و کنیزک در وصف حکیم و مرشد معنوی می گوید:
ای "لقا"ی تو جواب هر سوال مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
ترجمانی هر چه ما را در دل است دست گیری هر که پایش در گل است
مثنوی ،دفتر اوّل
بایدهمان دیدار ؛گره گشا باشد تا بازی با الفاظ و کلمات!
هر شخص در هر سنّی که باشد داشتن چنین استادی برایش مبارک است . از شیخ شهاب الدّین سهروردی نقل شده" اگر کسی نصفِ عُمر خود را صرف پیدا کردن استاد سازد ،ضرر نکرده و در نیمۀ بعدی جبران می شود.آیت الله آقاسید علی قاضی نیز گفته است : كسی كه دستش به كامل رسید، نصف راه را رفته است (سِير و سلوك منسوب به بحر العلوم، ص:۱۷۶)
پیر را بگزین که بی پیر این سفر هست بس پر آفت و خوف و خطر
آن رهی که بارها تو رفتهای بی قلاوز اندر آن آشفتهای
پس رهی را که ندیدستی تو هیچ هین مَرو تنها ز رهبر سر مپیچ
مثنوی ، دفتر اوّل
چنین استادانی هرچند که دشواریاب هستند ولی اگر کسی با جدّیت انسان بخواهد به حکم عنایت الهی بدان خواهد رسید و آنها دست او را خواهند گرفت. شرط نخست آن است که بخواهد و به دانش خویش مغرور نشود؛"عُجبِ عِلم" حجابی بس غلاظ و شِداد در فرارَوی و اوجگیری است .
معلم و مربی می بایست در تعلیم خویش عناصر رشدی را مدنظر قراردهد. تعلیم رشدی به این است که استعدادها و توانش های شخص را شناسایی کند و آنان را به کمال رسانَد
در سورۀ بقره از زبان ابراهیم(ع) تربیت و پرورش نفوس انسان ها و ذات ایشان را از اهداف بعثت پیامبران معرفی می کند و می فرماید:"رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ"،پروردگارا! در میان آنان پیامبری از خودشان برانگیز، که آیات تو را بر آنان بخواند، و آنان را کتاب و حکمت بیاموزد، و [از آلودگی های ظاهری و باطنی] پاکشان کند؛ زیرا تو توانای شکست ناپذیر و حکیمی.(بقره،129).
امام علی (ع) در تفسیر آیاتِ «...یسَبِّحُ لَهُ فیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ.رِجالٌ لا تُلْهیهِمْ تِجارَۀ وَ لا بَیعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» میفرماید:"... وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَۀ بَعْدَ الْبُرْهَۀ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یقَظَۀ فِی الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَۀ یذَكِّرُونَ بِأَیامِ اللَّهِ وَ یخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَۀ الْأَدِلَّۀ فِی الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاۀ وَ مَنْ أَخَذَ یمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَكَۀ وَ كَانُوا كَذَلِكَ مَصَابِیحَ تِلْكَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّۀ تِلْكَ الشُّبُهَات"... و همواره برای خداوند ـ كه نعمتهایش پایدار باد ـ در پارهای از زمان بندگانی بودهاند كه خداوند در اندیشههایشان با آنان راز میگوید و در باطن خردشان با آنان به سخن مینشیند و بدین جهت آنان چراغ نورانی بیداری را در چشمها و گوشها و دلها برافروختند و ایام الله را یادآور ساختند و از جایگاه رفیع پروردگار مردم را ترساندند. اینان مانند راهنمایان در بیابانهای خشكاند كه هر كس به راه مستقیم رود، راهش را میستایند و به رستگاری بشارتش میدهند و هر كس به چپ یا راست منحرف گردد، راهش را نكوهش كرده از هلاكت بیمش میدهند و به حق، آنان چراغهای تاریكیهایند و راهنمایان در شبههها و گمراهیها.(نهج البلاغه،خطبۀ:213).
امام سجاد علیه السلام در دعای مكارم الاخلاق (دعای بیستمِ صحیفۀ سجادیّه) عرض می کند:"وَ وَفِّقْنِی لِطَاعَۀ مَنْ سَدَّدَنِی وَ مُتَابَعَۀ مَنْ أَرْشَدَنِی"؛خدایا! مرا بر اطاعت هر آن كس كه مرا در راه تو تقویت میكند، موفق دار و توفیقم ده كه از آن كس كه مرا ارشاد میكند، پیروی كنم!
تیغ در زرّادخانۀ اولیاست دیدن ایشان شما را کیمیاست
جمله دانایان همین گفته همین هست دانا رَحمةً للعالمین
نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند
گر تو سنگ صخره و مرمر شوی چون به صاحب دل رسی گوهر شوی
مهر پاکان درمیان جان نشان دل مده الا به مهر دلخوشان
کوی نومیدی مرو اومیدهاست سوی تاریکی مرو خورشیدهاست
دل تو را در کوی اهل دل کشد تن تو را در حبس آب و گل کشد
هین غذای دل بده از همدلی رو بجو اقبال را از مُقبلی
مثنوی ،دفترِ اوّل
و:
دوستی تو و از تو ناشکفت حمد لله عاقبت دستم گرفت
کیمیایی بود صحبتهای تو کم مباد از خانهٔ دل پای تو
تو یکی شاخی بدی از نخل خلد چون گرفتم او مرا تا خلد برد
مثنوی ،دفترِ چهارم
