مولانا در اواخر دیوانِ شمس در ترتیبِ تدوینی با کنار هم نهادن آتش و آب می گوید
آتشینا آب حیوان از کجا آوردهای
دانم این باری که اَلحق جان فزا آوردهای
مشرق و مغرب بِدرّد همچو ابر از یک دگر
چون چنین خورشید از نور خدا آوردهای
«آتش» چند ویژگی را با هم دارد :
پاک است ،هرچند جزو مطهِّرات نیست ولی خودش هم هیچ وقت آلوده نمی شود و این ویژگی ارزشمندی است
چون طهارت نبوَد کعبه و بتخانه یکی است
نبوَد خیر در آن خانه که عصمت نبوَد
همیشه به سمت بالا حرکت می کند به تعبیرِ استاد شفیعی کدکنی: "رو به بالا و زِ پَستی ها رها "
انسان نیز با الهام از آتش می تواند بالا رَونده باشد
از مقامات تبتّل تا فنا
پایه پایه تا ملاقات خدا
در غیر این صورت یا ایستا است و یا در سِیرِ نزولی و قهقرائی سقوط می کند . ایستائی و توقّف نیز از جهتی تنزل است که موجب ضایع شدنِ سرمایه می شود.
و این فرارَوی با بال و پرِ عشق میسّر است
ره آسمان درون است پَرِ عشق را بجنبان
پَرِ عشق چون قوی شد غم نردبان نمانَد
آتش هر آنچه را به کام خود کشد به جنس خودش مبدّل می سازد و خود به جنس دیگری تبدیل نمیشود چنانکه عشق نیز اینگونه است:
عشق آن شعله است کو چون بر فروخت
هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت!
مولانا در موارد متعدد از جمله دفتر ششم مثنوی می گوید:
خانهٔ خود را همیسوزی بسوز
کیست آن کس کو بگوید لایجوز؟!
خوش بسوز ای خانه را ای شرِّ[شیرِ] مست
خانهٔ عاشق چنین اولیتر است
بعد ازین این سوز را قبله کنم
زانک شمعم من بسوزش روشن ام
