برای لذت بردن بیشتر از زندگی می توان راهکارهای ذیل را در نظر گرفت:
1_منشا و خاستگاه لذتهای پایدار و عمیق را درون بدانیم نه بیرون ! مولانا گوید:
لطف شیر و انگبین عکس دلست هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است
پس بود دل جوهر و عالم عرض سایهٔ دل چون بود دل را غرض
مثنوی ؛ دفترسوّم
و:
راه لذت از درون دان نه از برون ابلهی دان جستن قصر و حصون
آن یکی در کنج مسجد مست و شاد وآن دگر در باغ ترش و بیمراد
مثنوی ؛ دفترِششم
2_شوخ طبع باشیم ! آبراهام مزلو گوید: از ویژگیهای انسانهای خودشکوفا شوخ طبعی غیرخصمانه می باشد ؛آنها به همدیگر نمی خندند ولی حاضرند با همدیگر بخندند
مولانا در عمیق ترین و ژرفانگرانه ترین حالت ممکن می گوید:
خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند
دیوان شمس ؛ غزل:712
3_برای خود زندگی کنیم : برای خود زندگی کزدن مطلقا به معنی بی تفاوتی نسبت به حال و روز دیگران نیست بلکه به این معناست که چه می گویند و چه بگویند دیگران تاثیری در زندگی ما نداشته باشد
در هوای آنک گویندت زهی بستهای در گردن جانت زهی
مثنوی ؛دفترِسوّم
4_ با انسانهای شاد مصاحبت داشته باشیم البته مصاحبت با انسانهای غم دیده و گرفتار به قصد رفع گرفتاری و گره گشائی از کار فروبسته آنان خود موجب لذت می گردد!
چو غنچه گر چه فروبستگیست کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا میباش
حافظ ؛ غزل:274
مولانا به زیبائی گوید:
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
دیوان شمس؛غزل:563
واضح است که این به معنی طرد و دفع انسانهایی که به هر دلیل گرفته و غمزده هستند نمی باشد
5_لذت بردن از ملذات در دسترس را یاد بگیریم و دنبال مطلوبات به ظاهر ارزشمند نباشیم:
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
دیوان حافظ ؛ غزل:454
هر كجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
سهراب سپهری
6_یکی از رشته ها و شاخه های هنری را یاد بگیریم : گاه انسان به نقطه ای می رسد که دیگر مادیات و اعتباریات او را راضی نمی کنند و فقط هنر اعم از مکتوب[نظیر نقاشی ؛تذهیب و خوشنویسی] و غیر مکتوب [نظیر موسیقی] کمک می کند .گاه آدمی از تعینات و اعتباریات سرخورده می شود و اینجا هنر به کمک می آید.
هنر باید و فضل و دین و کمال که گاه آید و گه رود جاه و مال
سعدی
7_ خودمان را فقط با خودمان مقایسه کنیم نه با دیگری ؛ منِ گذشته را با منِ امروز مقایسه کنیم ؛مقایسه خود با دیگری در صورت مشاهده تفوّق خود به غرور و تکبر و در صورت مشاهدی برتری دیگران به حسد منتهی می شود
8_ انتظارات خود را از دیگران فرو کاهیم ؛ اگر خوب بودند و نیکی کردند خدا خیرشان دهد و اگر خوب نبودند باز انتظار و توقعی نداشته باشیم که موجب رنجش و کدورت باطنمان گردد. برعکس نسبت به دیگران مهربان و فداکار باشیم این به زندگی ما ارزش و معنا می بخشد و احساس لذت می کنیم.
9_ تعدد و تنوّع ملذات موجب کاسته شدن از عمق لذت می گردد و گاه حلاوت آنرا به کلی زائل می سازد مثلا غذاهای متعدد در سفره موجب می شود خوردن یکی به قیمت نخوردن از غذاهای دیگر تمام شود و دل من پیش غذاهای دیگر بماند در این حالت از غذائی که خوردم نیز لذت مطلوب را نخواهم برد
10_ زندگی را به صورت یک مجوعه واحد در نظر بگیریم نه مقدمه و ذی المقدمه اولین بار بودا بر این مهم تفطن و عنایت نموده که زندگی را به صورت مقدمه و ذی المقدمه در نظر نگیرید اینگونه که مثلا درس می خوانم ؛ مدرک می گیرم ؛ اگر پسر بودم خدمت می روم ؛ جائی مشغول می شوم ؛ ترفیع می گیرم و ...در این صورت یک وقت می بینید عمر گذشت و زندگی نکرده اید!
ترکش عمرش تهی شد عمر رفت از دویدن در شکار سایه تفت
مثنوی ؛ دفتر اوّل
11_ خود را به آهستگی عادت دهیم ؛ این غیر از تنبلی است ؛ زندگی در روزگار معاصر مخصوصا در کلانشهرها آهستگی را گرفته و این لذت و حلاوت زندگی را کمرنگ ساخته و طعم آنرا گرفته است حال به تعبیر آلبرکامو اگر طعم زندگی را نچشیم چه فرقی می کند که مثلا چقدر زیسته ایم؟!
12_ زندگی در لحظه به صورت اینجائی و اکنونی را یاد بگیرم و در زمان حال زندگی کنم ؛ شرط بسیار مهم زندگی معنوی و لذت بردن از زندگی ؛ زیستن در زمان حال می باشد "زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است .
از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن فردا که نیامده ست فریاد مکن
برنامده و گذشته بنیاد مکن حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
خیّام؛ رباعی:136
13_ به گونه ای زندگی کنم و مسیر زندگی ام چنان باشد که کار گِل و کار دلم یکی باشد نگویم چون فلان کار باکلاسترست یا درآمد بیشتری دارد حتی اگر علاقه ای هم به آن نداشته باشم باید خودم را به آب و آتش بزنم تا در آن شغل مشغول شوم و مثلا پیش دوست و آشنا کم نیاورم
14_ دیدن زیبائیها را یاد بگیریم و زیبا دیدن را تمرین کنیم:
من نمی دانم
كه چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، كبوتر
زیباست.
و چرا در قفس هیچكسی كركس نیست.
گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
سهراب سپهری
15_ در هر حال "آری گویِ" زندگی باشم به تعبیر سهراب سپهری:
زندگی رسم خوشایندیست
زندگی جذبه دستی است كه می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، كه در دهان گس تابستان است.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریكی است.
زندگی حس غریبی است كه یك مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است كه در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یك باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشك به فضا،
لمس تنهایی «ماه» ، فكر بوییدن گل در كره ای دیگر.
زندگی شستن یك بشقاب است.
زندگی یافتن سكه دهشاهی در جوی خیابان است.
محمود دولت آبادی در رمان کلیدر می نویسد:ما به آدمهائی محتاج هستیم که خود را مدیون زندگانی بدانند نه طلبکار آن ؛ به آدمهائی محتاج هستیم که به زندگانی عشق داشته باشند نه کینه ...
16_ دنبال استفاده از امکانات باشیم نه تملّک: می توان از یک پارک عمومی بیشتر از باغ شخصی لذت برد چون مسولیت رسیدگی و نگهداری ندارد ولی وقتی به پارک می روم می گویم:کاش خودم باغ بزرگی داشتم و حیف وقتی ارزان بود یک قطعه نگرفتم و ...
17_ در زندگی صدق گفتاری و صداقت رفتاری داشته باشم ؛ دروغ و تظاهر شاید در مواردی کار را جلو بیندازد ولی حلاوت ندگی را می گیرد و بعضا مشکل ساز می شود
18_توجه داشته باشم هرقدر سطح لذت عمیق تر می شود ماندگاریش بیشتر خواهد شد مثلا برای کسانی که حلاوتش را چشیده اند ؛لذت عبادت و علم از لذات خوردن و خوابیدن بیشترست
لذت علمی چو از دانا به جان تو رسید زان سپس ناید به چشمت لذت جسمی لذیذ
ناصرخسرو؛قصیده:53
19_ شکر گزار جان هستی باشیم: بهخاطر نعمتها و داشتههایمان شکرگزار باشیم،همین شکرگزاری و سپاس، منبع عظیمی از شادی و لذت زندگی را در اختیارمان میگذارد. افرادی که شکرگزارتر هستند افراد خوشبینتر، پُرشورتر و شادتر هستند و در مجموع نسبت به زندگی خود احساس بهتری دارند.
شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند
دیوان شمس ؛ غزل:712
انصافا دیگر از این رساتر و عالمانه تر گفتن دشوارست
20_ مهربان باشیم و نسبت به دیگران عشق بی قید و شرط نثار کنیم
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق آیتی در وفا و در بخشش
هر که بخراشدت جگر به جفا همچو کان کریم زر بخشش
کم مباش از درخت سایه فکن هر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یاد دار نکتهٔ حلم هر که برد سرت گهر بخشش
حافظ؛ قطعه:17
21_ همگان را بخاطر همه چیز ببخشیم ؛عداوت ؛عقده و کینه مانع بزرگی در لذت بردن از زندگی می باشند
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
دیوان حافظ ؛ غزل:393
و:
رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
دیوان شمس ؛ غزل:2131
22_ زرنگی های شیطنت آلود را رها کنیم!ارزشمندترین زیرکی صداقت و یکرنگی می باشد ؛ دو دره بازی و هفت خطی حلاوت زندگی را زائل می سازد!"الحیله کلّ الحیله فی ترک الحیله"
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو
دیوان شمس ؛ غزل:2131
23_ قبول کنیم که این دنیا معبر و گذرگاه است نه مقرّ و اقامتگاه و خوب و بدش در هر حال می گذرد پس از لحظات استفاده کنیم و زندگی خوب و خوشی برای خود فراهم آوریم!
چو امکان خلود ای دل درین فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
دیوان حافظ ؛ غزل:454
همه زندگی مانند صحنه های یک فیلم است ؛ باید از تمامی سکانسها و صحنه های فیلم لذت ببریم ؛ هر وقت هم تمام شد عبارت "پایان"را به هر زبانی روی پرده یا صفحه تلویزیون می نویسند با این تفاوت که فیلم یکی دو ساعت است و زندگی اگر قسمت باشد چند دهه!
از حکیمی نقل شده است: شما دارای دو زندگی هستید ؛ زندگی دوّم شما زمانی آغاز می شود که در می یابید فقط همین یک زندگی را دارید
24_حریص و زیاده طلب نباشیم !حرص و طمع ورزی مانع بزرگ لذت بردن از زندگی می باشد؛ قانع و سیرچشم بودن موجب چشیدن حلاوت زندگی می شود!علی (ع) فرماید: "حیات طیبه" که در قرآن آمده زندگی توام با قناعت می باشد
25_ اهل تکلّف نباشیم! یکی از موانع فراگیر لذت از زندگی تکلف می باشد ؛ خداوند در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید: «قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ» ؛ ([اى پيامبر! به مردم] بگو: من از شما (به خاطر رسالتم) هيچ پاداشى طلب نمىكنم و من اهل تكلّف نيستم.) ؛(سوره :ص؛ آیه:86)
