.    اا

برای "حِکمت" تعريفات متعددی مطرح شده است از جمله :"الحِكمَةُ هِيَ العِلمُ بِحَقيقَةِ أَعيانِ المُوجوداتِ [بِأحوالِ أعيان الموجوداتِ]عَلَى ما هِي عَليهَا بِقدرِ الطّاقةِ البَشريَّة" حکمت،علم به حقیقت موجودات است آنگونه که هستند به اندازه توان و طاقت انسان . تعریف دیگر حکمت اینکه: "الحِکمةُ هیَ صَیرورةُ الاِنسانِ عالَماً عقلیّاً مُضاهِیاً لِلعالَمِ العَینی"؛ حکمت عبارت از این است که انسان ، جهانی عقلی بشود شبیه جهان عینی. (صدرالدین شیرازی ،محمد بن ابراهیم (ملاصدرا)، شرح الهدایة الاثیریة، ج:۱، ص:۳و سبزواری؛ملاهادی؛ منظومه ؛ قسمت حکمت)

خداوند در قرآن می فرماید: « يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»؛خداوند به هر كس كه بخواهد، حكمت را مى‌دهد. و كسى كه به او حكمت داده مى‌شود، تحقيقا به او خير كثيرى داده شده است. و اين مطلب را درنمى‌يابند مگر صاحبان خرد و عقل؛(بقره؛269)

ملّا صدرا با استناد به آیۀ فوق ، حکمت را موهبتی الهی و از رَشَحات وجود او دانسته است که تنها از جانب حق نصیب خواصِّ عباد و کسانی می‌شود که با تقوا و ورع و زهد حقیقی از دنیا و نفس خود مجرد می‌شوند.(صدرالدّین شیرازی ،محمد بن ابراهیم (ملاصدرا)، المظاهرُ الاِلهیّة، ج:۱، ص:۵۸)

علّامة طباطبائی در تفسيرِ حکمت گفته ‌است: حكمة [با كسرۀ حاء]، بر وزن فِعله براى بيان نوع است، كه دلالت دارد بر نوع معنى و بنابراين معناى حكمت، نوعى از إتقان و محكم كردن است، و يا نوعى از أمر محكم متقن كه در آن رخنه و شكاف و فتورى يافت نمى‌شود و غالباً در استعمالات، به معلومات عقليّه حَقّه صادقه كه أبداً قابل بطلان و كذب نيست، گفته مى‌شود. و بنابراين حكمت عبارت است از قضاياى حقّه مطابق واقع از آن جهت كه سعادت انسان را شامل است، مانند معارف حقّه إلهيّه در مبدأ و معاد، و معارفى كه حقايق عالم طبيعت را از آن جهت كه با سعادت بشر مساس دارد روشن مى‌كند، مانند حقايق‌ فطريّه كه أساس تشريعات دينيّه و أحكام إلهيّه هستند. (محمدحسین طباطبائی ، تفسير الميزان ؛ ج: ۲؛ ص: ۴۱۸)

رسول اکرم(ص) در دعائی از خداوند می خواهد و عرض می کند :"الَّلهُمَّ ارِنِی الْاشیاءَ کَماهِیَ " ؛ خدایا! اشیا را آنگونه که هستند به من بِنَما .(ابن‌ابی‌جمهور،عَوالی اللَآلی، ج: 4، ص: 132، ح: 228)

مولانا می گوید:

ای میسر کرده بر ما در جهان                        سخره و بیگار ما را وا رهان 

طعمه بنموده بما وان بوده شست                آنچنان بنما بما آن را که هست

                                                                                                                   مثنوی ؛دفترِ دوّم

پیامبر(ص) از خداوند حکمت خواسته ولی در سطحِ رُؤْیَت به معنی مشاهده قلبی نه علم و دانش ؛ همان که حضرت ابراهیم (ع) از خداوند خواسته : "رَبّ‌هَبْ لىِ حُکْمًا وَ أَلْحِقْنىِ بِالصَّالِحِینَ" ،(اى پروردگار من، مرا حكمت بخش و مرا به شايستگان ملحق فرما)،(شعراء؛ 83) . ابراهیم (ع) در این دعا دو خواسته دارد: یکی حُکم یا حکمت که همان حکمت نظری است. البته باز هم نه فهم آن  از طریق علم حصولی بلکه رُؤْیَت و مشاهده که از طریق علم حضوری حاصل می‌شود. قرآن در آیه ای دیگر فرموده: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»؛(و اين گونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقين‌كنندگان باشد. )؛(انعام؛ 75) منظور از ملکوت یک شیء باطن وحقیقت آن است. بنابراین به موجب این آیه ؛ دعای حضرت ابراهیم (ع) مستجاب شده است. 

خواسته دوم اینکه : او را در زمره صالحین قرار دهد. قرار گرفتن در زمره صالحین هدف و نتیجه حکمت عملی است.  هدف و نتیجه حکمت عملی آنست که روح بر بدن مسلط شود، بدن تابع و مطیع عقل گردد ؛ عقل عملی به گونه مقتدر شود که قوای غریزی و طبیعی را به نقطه اعتدال برساند .

منظورِ ابراهیم (ع) در دعای فوق این نیست که توفیق انجام عمل صالح داشته باشد،عمل صالح می‌تواند گاه از کسانی سر زند که مرتکب لغزش می‌شوند، «صالح» مرحله‌ای بالاتر است. صالح کسی است که از رجس و پلیدی پاک و تطهیر شده است. خداوند در سوره بقره می‌فرماید: "وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیناهُ‌ فِی ‌الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی‌الْآخِرَةِ لَمِنَ‌الصَّالِحینَ" ؛ چه کسى از کیش ابراهیم روى برمی‌تابد جز آنکه خود را بی‌خرد ساخته باشد؟ ابراهیم را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت نیز از صالحین است.(بقره؛130)

قرآن می فرماید:ملکوت هستی به ابراهیم (ع) ارائه شد و او رُؤْیَت کرد . در سوره اعراف می فرماید: شما هم نگاه کنید شاید ببینید!"أَوَلَمْ يَنْظُرُوا فِي مَلَكُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ..."،(آيا در ملكوت آسمانها و زمين و هر چيزى كه خدا آفريده است ننگريسته‌اند؟)، (اعراف ؛ 185) از منظرِ وَحیانی هر نگاهی به دیدن واقعی و مورد نظر قرآن منتهی نمی شود ؛ می فرماید:"أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ . وَ إِلَى السَّماءِ كَيْفَ رُفِعَتْ" ؛آيا به شتر نمى ‏نگرند كه چگونه آفريده شده .و به آسمان كه چگونه برافراشته شده ،(غاشیه؛17_18) شتر که همواره جلوی چشم اعراب بود و آسمان جلوی چشم همه هست مهمّ آن دیدنی است که به تعبیر شمس تبریزی در مقالات به "بینش مندی" منتج می شود .مولانا گوید:

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد                    نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار                      از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی                       حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی                           که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

                                                                                                            دیوان شمس ؛ غزل:563

در ارتباط باحکمت ؛ گاه اشتراکِ لفظ رهزن می شود و حکمت در چهارچوبِ وحیانی با فلسفه یکی گرفته می شود در صورتیکه مغایر با آن است . دلیل بارز آن ؛ اینکه : خداوند در قرآن با صفت حکیم توصیف شده ولی اتِّصاف خداوند با عنوان فیلسوف نامانوس و نامتناسب به نظر می آید . همچنین چنانکه در صدر مقال اشاره شد : در مصحف شریف حکمت با تعبیرِ خیر کثیر آمده ولی برایندِ علومی که از آن برخوردار هستیم قلیل است : "وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا" ؛ و به شما از دانش جز اندكى داده نشده است.(اسراء ؛85) حکمت علم و دانش نیست بلکه ظاهرا چنانکه استنباط می شود: تخلّق و بینش است ؛ برخوردار شدن از نگاهی است که کُنه و حقیقت هستی در نهاد و نهانِ ظاهرِ اغواگر آن برایمان مکشوف و تبیین می گردد.

 در خاتمه به دو فراز از قرآن که طرح و ترسیمِ واضحی از حکمت دارد اشاره می شود:آیات اول به ترتیب تدوینِ قرآن از آیه 22 سوره اسرا شروع می شود که می فرماید:" لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولا" ،هرگز با خدا معبوددیگری شریک مگیر که در این صورت ملامت زده و بی یاور می گردی . و به آیۀ: "ذلِكَ مِمَّا أَوْحى‌ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقى‌ فِي جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً "، اين [سفارشها] از حكمتهايى است كه پروردگارت به تو وحى كرده است، و با خداى يگانه معبودى ديگر قرار مده، و گرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افكنده خواهى شد.(اسرا؛39) ختم می شود .

فراز دوّم در سوره لقمان که توصیه های حکیمانه و اخلاقی جناب لقمان به پسرش می باشد و در آیاتِ: 13؛ 16؛17؛18و19سوره شریفه آمده است و عبارتند از :

"وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ " ،(و [ياد کن] هنگامى را که لقمان به پسر خويش در حالى که وى او را اندرز مى‏ داد ؛ گفت : اى پسرک من به خدا شرک مياور که به راستى شرک ستمى بزرگ است .)، (لقمان ، 13)

"يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ"،(اى پسرک من اگر [عمل تو] هموزن دانه خردلى و در تخته ‏سنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد خدا آن را مى‏ آوَرد که خدا بس دقيق و آگاه است. )،(لقمان ، 16)

"يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا أَصَابَكَ ۖ إِنَّ ذَٰلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ"،(اى پسرک من نماز را برپا دار و به کار پسنديده وادار و از کار ناپسند باز دار و بر آسيبى که بر تو وارد آمده است‏ شکيبا باش اين [حاکى] از عزم [و اراده تو در] امور است.)،( لقمان ، 17)

"وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ" ،(و از مردم [به نخوت] رخ برمتاب و در زمين خرامان راه مرو که خدا خودپسند لافزن را دوست نمى‏ دارد .)،(لقمان، 18)

و آیۀ:"وَ اقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ" ، (و در راه‏ رفتن خود ميانه‏ رو باش و صدايت را آهسته‏ ساز که بدترين آوازها بانگ خران است .)،(لقمان، 19).

ملاحظه می شود آیات مذکور ناظر به فضیلتهای اخلاقی می باشند و ارتباطی با گزاره های فلسفی یا موضوعات علمی ندارند.

 در ادامه و در متن نوشتارِ سلامت معنوی و فصول آن از آیاتِ فوق بهره مند خواهیم شد .

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ و ساعت 9:35 |