.    اا

هو

کار و اشتغال از بارزترین مصادیق پویائی وهدفمند بودن حیات می باشد، زندگی بدون فعالیت به نوعی بیهوده زیستن و به تعبیر گوته «مرگ زودرس» می باشد. با کار کردن و نتیجه گرفتن از سعی و تلاش است که زندگی برای آدمی معنادار و خوشایند می گردد، کار و فعالیت آنقدر مهم است که عارف بزرگی مثل مولانا گوید: اگر کار نداشتی وپول داشتی به کسی پول بده تا تو را به کار بگیرد و حتّی «کوشش بیهوده» را نیز بهتر از خفتگی می داند. چنانکه دیگران نیز گفته اند:

به پای آبله رفتن به از نِشستن باطل             که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

کار نیز مانند سایر شئون زندگی آدابی دارد که بی توجهی به آنها می تواند تبعات ناصوابی به همراه داشته باشد.اخلاق کار از ابعاد مهم زیست اخلاقی به شماره می رود نحوۀ مواجهۀ با مافوق، همکاران و زیردستان دلالت بر زیست اخلاقی یا غیر اخلاقی هرکس دارد. نوشتار ذیل متن مکتوب گفتاری است در رابطه با این موضوع:

از مهمترین و حساس ترین نکات که رعایتش در ارتباط با کار و فعالیت ضروری است پرهیز از زرنگی های شیطنت آلود می باشد. در یک سیستم و شبکه اجتماعی معیوب و آفت زده بعید نیست که حقّه بازی و کلاهبرداری زرنگی محسوب شوند وهرکس بهتر راه و رسم فریبکاری را بداند زرنگ تر و حتّی عاقلتر محسوب شود و این بسیار مذموم و نکوهیده می باشد. البته انسان فطرتاً طالب انصاف و رواداری است. افلاطون می نویسد: اگر چند نفر باهم اجناسی را بدزدند موقع تقسیم بین خود می گویند: اموال دزدیده شده را به صورت عادلانه بین خود تقسیم کنیم! ولی درموارد عدیده ای طبیعت زیاده طلب آدمی بر فطرب الهی غالب می شود در چنین مواردی باید در نظر داشت که اینگونه زرنگی ها غیر از نابخردی و سفاهت نیستند. مولانا در دفتر چهارم مثنوی معنوی حکایت شخص گِل خواری را مطرح می کند که علاقۀ وافری به خاک خوردن داشت روزی این شخص به مغازه عطاری می رود و اجناسی از وی می خواهد وقتی صاحب مغازه صورت خود را بر می گرداند که از قفسه یا گونی اجناس خواسته شدۀ او را بدهد مشتری که چشم عطار را آن طرف می بیند قطعه ای از سنگ ترازوی او را که از جنس خاک بوده، جدا می کند و می خورد، و از این فرصت طلبی و زرنگی خود نیز ممنون بوده که چگونه از غفلت عطار استفاده کرده است! از طرفی عطار هم این کار او را می دید ولی خود را به ندیدن می زد که او بیشر از سنگ ترازو بخورد تا آن سنگ سبک تر شود و او جنس کمتری به مشتری بدهد.  

رویش آن سو بود،گِل خور ناشکفت               گِل از او پوشیده دزدیدن گرفت

تـرس ترسان کـه نباید نـاگهان                       چشم او بــر مـن فتد از امتـحان

دید عطار آن و خود مشغول کرد                   کــه فـزونتر دزد هین ای روی زرد!

گربدزدی و زگِل من مـی بـری                     رو که هم از پهلوی خود می خوری

چـون ببینی  هـر شکر را آزمود                    پس بـدانـی احمق و غافل کـه بـود

مرغ زآن دانه نظر خوش می کند                 دانـه هـم از دور راهش مــی زنــد

گر زِ نای چشم حظّی می بری                   نـه کباب از پهلـوی خـود می خوری؟

                                                                    مثنوی، دفتر چهارم، ابیات: 638- 640 و 643-645

بعضاً کارهایی می کنم و تصورم این است که به سود من هستند ولی در واقع به ضرر و زیان من    می باشند.

بس گــریـزنـد از بـلا سوی بـلا                           بس جهند از مــار سوی اژدهـا

حیله کرد انسان و حیله اش دام بود                 آنچه جان پنداشت خون آشام بود

درببست و دشمن انـدرخـانه بـود                      حیله فـرعـون زیـن افسانه بـود

                                                                                                             مثنوی معنوی، دفتر اوّل، ابیات: 917-919

در فلسفه اخلاق، یک رویکرد مبتنی بر اصالت سود یا نفع می باشد که «بنتام» و «جان استوارت میل» از چهره های شاخص این مکتب هستند و در مکتب خود سود و فایده را تعریف کرده اند.

 نفع به معنی واقعی عبارت از تأمین سعادت برای دیگران می باشد و عالی ترین طریق برای خوشبختی هرکس عبارت است از: «تامین بهترین و بزرگترین خوشبختیها برای بیشترین افراد». قرآن می فرماید: تمامی انسانها به لحاظ طبیعت در ضرر وزیان هستند مگر کسانی که ایمان دارند و عمل صالح انجام می دهند و به حق و صبر تواصی و سفارش دارند. (سورۀ عصر، آیات: 1-3)

یکــی خــار پـای یتیمــی بکـند                      به خواب اندرش دید صدر خجند

همی گفت و در روضه ها می چمید             کـز آن خار بـر من چه گلها دمید

آدمی به لحاظ اینکه حبّ ذات، از فطری ترین فطریات می باشد دنبال منفعت خود هست ولی باید مراقب بود، مصداق منفعت و سود مشتبه نشوند. چرا که دنیا دارالغرور است و بر مبنای فریب و خلافِ واقع نمایی سرشته شده است و اگر کسی از بصیرت و دیده وری لازم برخوردار نباشد خیلی زود سراب را با آب اشتباه می گیرد باید به تعبیر مولانا بین «نیست های هست نما» و «هست های نیست نما» تمایز قایل شد و هست ها را بر نیست ها ترجیح داد.

آن نیست که هست می نماید بگذار              آن هست که نیست می نماید بطلب

«دیپاک چوپرا» می گوید: آنچه از من کاسته می شود موجب افزایش واقعی من می گردد

همچنین بین منافع بلند مدت و کوتاه مدت و نیز منافع نزدیک و دور خود نیز بتوانیم تمایز قایل شویم و بدانیم که منافع بلند مدت بر منافع کوتاه مدت غالباً مرّجح می باشند.  کسی که از بلوغ فکری لازم برخوردار نباشد منفعت عاجل و زود گذر را که دم دست باشد بر منافع دور دست تر که ماناتر و موثرترند ترجیح می دهد، مثلاً یک کودک شب امتحان دلش می خواهد به تلویزیون نگاه کند ولی والدینش به او می گویند درسَت را بخوان و در امتحان نمره خوب بیاور و به فکر آینده خود باش حال اگر ما گستره این آینده را وسیع تر در نظر بگیریم ابدیتی نیز داریم که باید برای آن نیز توشه گیری کنیم و به فکرش باشیم امیرالمومنین(ع) می فرماید: «آه من قلّه زاد و بعد الطریق و طول السفر و عظیم المورد». و در انتهای نامه 31 که به فرزند گرامیش امام حسن(ع) مرقوم داشته است می فرماید: «استودع الله دینک و دنیاک و اسالُه خیر القضاء لک فی العاجله و الآجله و الدنیا و الاخرۀ»، (نامه 31 نهج البلاغه)

حضرت برای فرزندشان بهترین مقدرات را هم برای آینده نزدیک و هم آینده دور از خداوند  می خواهند و سعادت دارین را برایش آرزو می کنند.

از مهم ترین مولفه ها ورموزکامیابی این است که در این گزینش و انتخاب اشتباه نکنم و به تعبیر مولانا نیست ها را هست نپندارم.

دیده معدوم بینی داشتیم                          نیست ها را هست می انگاشتیم

و فرجام این نگرش غیر از حسرت وندامت نخواهد بود. «یا حسرتی علی ما فرطت فی جنب الله»، (زمر،56)

افسوس هر آنچه برده ام باختنی است             بشناخته ام هر آنچه نشناختنی است

بگذاشته ام هر آنچه باید برداشت                     برداشته ام هر آنچه بگذاشتنی است

نکته دیگر: توجه به اصل مهم قاعده طلایی یا golden rule می باشد که عبارت است از جمله معروف: هر چه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند و هرچه برای خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند. در امالی شیخ طوسی از رسول اکرم(ص) نقل شده است که: حضرت می فرماید: «اوصیک بخمس: بالیأس عمافی ایدی الناس، ایاک و الطمع فانه الفقر الحاضر و صلّ صلوۀ مودع و ایاک و ما تعتذرمنه و احبب لاخیک ما تحب لنفسک»، (امالی شیخ طوسی، ص 508)

امام علی (ع) به فرزندشان توصیه می فرمایند: «یا بنی اجعل نفسک میزاناً فیما بینک و بین غیرک فاحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تُکرهُ لها»، (نهج البلاغه، نامه 31)، (فرزندم خود را میزان داوری میان خویش و دیگران ساز [بدین گونه که] آنچه بر خود می پسندی برای دیگران نیز بپسند و آنچه بر خود ناخوش می داری بر دیگران نیز نپسند). در کلمات قصار نهج البلاغه نیز حضرت می فرماید: «کفاک ادباً لنفسک اجتنابُ ما تُکرههُ من غیرک»، (ق 412).این نکته که انسان برای خود همان را بپسندد که برای دیگری می پسندد از ارزشهای اخلاقی بسیار کهن می باشد و آنچه امروزه به عنوان فرصت های مساوی برای شهروندان مطرح می باشد از فرزندان همین اصل می باشد در تمامی ادیان و آئین های دینی ومکاتب اخلاقی به این اصل اشاره شده است سعدی گوید:

مـن شنیـدم زپیـر دانشمنـد                      توهَم از من به یاد دار این پند

آنچه بر نفس خویش نپسندی                   نیز بـر نفس دیگــری مپسند

حال اگر قرار شود این اصل در جامعه ای نهادینه گردد شرایطی باید فراهم شود، اگر در جامعه ای سراشیبی ثروت و قدرت وجود داشته باشد یعنی ثروت و قدرت همواره در جهت خاصی جریان داشته باشد و روان شود این اصل عملی نخواهد شد چرا که این اصل به زبان ساده در واقع می گوید: اگر می خواهی چیزهایی را به آسانی به دست آوری دوست داشته باش همان چیزها به دست دیگران نیز به آسانی بیافتند و به لحاظ اجتماعی امکان نیل و دست یابی برای همه یکسان باشد. البته سخن از یکدست کردن مردم نیست که نه ممکن است و نه مطلوب بلکه مراد مقتضیات اجتماعی کردن این اصل است.

برای اینکه این اصل در جامعه ای تحقق یابد و به فرهنگ تبدیل شود باید اوّلاً نسبت به ظلم به سایرین حساسیت و واهمه داشته باشم ظلم نمودن را کار کوچکی تصور نکنم- حضرت امیر(ع)در ادامه همان نوشتار می فرماید: «لا تظلم کمالا تحب ان تظلَم»، (ظلم نکن، چنان که نمی پسندی دیگران بر تو ستم روا دارند.)، (نهج البلاغه، نامه 31). قرآن می فرماید: امتهای پیش از شما را به خاطر ظلمی که روا داشتند هلاک کردیم. «و لقد اهلکنا القرون من قبلکم لما ظلموا»، (یونس 13) و... «و تلک القری اهلکناهم لمّا ظلموا و جعلنا لمهلکهم موعداً»، (کهف، 59) و «فتلک بیوتهم خاویه لما ظلموا»،(نمل، 52) و در آخرت نیز ما گرفتار ظلمهایمان خواهیم بود «فویل للذین ظلموا من غذاب یوم الیم»، (زخرف، 65) و باز می فرماید: «ولوانَّ للذین ظلموا ما فی الارض جمیعاً و مثله لافتدوا به من سوء العذاب یوم القیامه و بدا لهم من الله مالم یکونوا یحتسبون»، (اگر هر آنچه در زمین است و همانند آن، از آن ستمکاران [مشرک] باشد آن را در برابر سهمگینی عذاب در روز قیامت، [بدهندو] بلاگردان کنند، و از سوی خداوند چیزی که حسابش را نمی کردند بر آنان آشکار شود)، (زمر،47). در احادیث آمده است: «الظلم ظلمات یوم القیامه»، (ظلمهایی که در این دنیا از کسی اعمال می شود موجب ظلمت روز قیامت برای آن شخص خواهد بود) برای پرهیز از ظلم باید چند موضوع را در نظر بگیریم. اول اینکه در نازلترین مرحله نسبت به رعایت عدالت حساس باشیم هم در گفتار و هم در رفتار و کردار در تمامی عرصه ها عدالت لحاظ شود. نیکی، انفاق، بذل و بخش های فردی برای اینکه به نتیجه قابل انتظار برسند شرط لازمش این است که درون یک جامعه سالم اعمال شوند و در یک جامعه بیمار و ناموزون و ناهموار نمی توان همواره انتظار داشت که اعمال نیک نتیجه مثبت خواهند داد و شرط اولیه سلامت جامعه رعایت عدالت در آن جامعه است.به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «العدل سائس عام»، (عدالت یک سیاستگزار عمومیت گراست). جود وبخشش غالباً عارضه ای موضعی و محدود است وکارهای کلان را سامان نمی دهد. نهادهای خیریه هم فقط در دل یک چهارچوب سالم اجتماعی فرهنگی وسیاسی جواب قابل قبول می دهند نه در دل هر جامعه ای با هر ساختار ناهنجار، البته ممکن است به صورت سطحی وعارضی نتایج مثبتی به همراه داشته باشند و شرط مهم رسیدن به نتایج مقبول، سلامت ساختار جامعه است که در ابتدائی ترین سطح با عدالت محقق می شود. قرآن در باب اهداف ارسال رسل می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»، (حدید،25) قوام هستی بر پایه عدل است. «بالعدل قامت السموات و الارض». با نهادینه شدن عدالت کارها تازه شروع می شوند نه اینکه تمام شوند اگر عدالت در جامعه ای تثبیت نشود سایر کارها نتیجۀ مطلوبی نخواهند داشت.

مرحله فراتر از آن در زندگی فردی: تواضع، احسان و ایثار می باشد که تواضع نقطۀ مقابلش تکبر، غرور و خود برتربینی می باشد که جزو قبیح ترین و مذموم ترین صفات یک انسان می تواند باشد. در اوصاف متقین، امیرالمؤمنین(ع) وقتی صفات اهل تقوا و پارسایان را بیان می کند، در آغاز می فرماید: متقین کسانی هستند که: «منطقهم الصواب، مشیهم التواضع»،گفتار و سخن صائب و صحیح دارند قرآن می فرماید: «واذا قلتم فاعدلوا» (در سخن گفتن عدالت را در نظر داشته باشید.)، (انعام، 152) امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «لاتقل ما لا تُحب ان یقال لک»، (حرفی مگو که دوست نداری آن را به تو بگویند)، ( نهج البلاغه، نامه31). و در ادامه می فرماید: «ومشیهم التواضع»، (نهج البلاغه، خطبه متقین) اگر مشی در معنی مجازی به کار رفته باشد یعنی رفتاری متواضعانه دارند گاه من تواضع می کنم تا چیزی در اختیار دیگری است به دست آورم ولی در واقع این تذلل است نه تواضع، در درون فرعونم ولی چون در برابر فرعون بزرگتری قرار گرفته ام تواضع می کنم وغالباً این تواضع ظاهری، در واقع تملق وچاپلوسی می باشد انسانهای متعالی وبزرگوار در عین تواضع دارای مهابت و عزّت هستند. در حالات امام علی(ع) از زبان اصحابش نقل شده است که: آن حضرت دائماً گشاده رو و افتاده بود ولی هیبتش به ما اجازه خروج از محدوده را نمی داد یا در حالات امام سجاد(ع) نقل شده است که آنقدر محجوب و با حیا بود که چشم به زمین می دوخت ولی در عین حال دیگران هم از مهابت او قادر به نگاه کردن نبودند حریم را مهابتش به وجود می آورد. این حریم ایجاد کردن با اینکه خود شخص متوقع و زمینه ساز باشد فرق می کند مثلاً بگوید چون فلان هستم باید در صدر نشینم و قدر ببینم وهمه از من واهمه داشته باشند و در واقع دو قسم می باشد یکی شخصیت والای یک انسان دیگران را چه بخواهند و چه نخواهند ملزم می کند و دوم شخص خودش می خواهد با اتکا به خودِ پندارین و موهوم خویش برای خود حریم ایجاد کند که مضرّ می باشد ما حتی الامکان باید با خود موهوم زندگی نکنیم. شرط تواضع این است که خود شیفته نباشم و دیگران را به جای خود قرار دهم. موضوع بعدی احسان و خوبی به دیگران می باشد که در این حالت خود را به جای دیگری می خواهم قرار دهم و نسبت به کاستی ها و نیازهای سایرین بی تفاوت نیستم. از آنچه دارم برای دیگران هم مضایقه  نمی کنم. فقط خودم را نمی بینم و مراقب هستم که هم احساس و هم تواضع با صداقت توام باشد صداقت هم با خود و هم با دیگران، تعریف صداقت هم این است که بین ظاهر و باطن من شکاف و تعارض تا حد امکان تقلیل یابد.بین بودن ونمودن من مغایرتی نباشد. به تعبیر شیخ ابوسعید اگر بودنم را به حد نمودنم نمی توانم برسانم لااقل نمودنم مطابق بودنم باشد و این در نهایت باید حدی برسد که ظاهر و باطن من مانند انطباق کف دو دست برهم، روی هم واقع شوند. این که در اخلاق کار و مخصوصاً تجارت و خرید و فروش غش در معامله اینقدر تقبیح شده است، غیر واقع نمایی از فقدان صداقت ناشی می شود در احادیث آمده است: «لیس منا من یغش»، (کسی که در معامله خیانت می ورزد از ما نیست.)، می گویند شخصی شیر بز را با مقدار کمی شیر میش مخلوط می کرد وبه اسم شیر میش می فروخت موقع فروش هم قَسم می خورد که شیر میشِ یک دست است و قضیه هم از این قرار بود که یک میش داشت که موقع دوشیدن یک دستش را بر شکمش می بست و می دوشید، موقع دوشیدن آن میش با یک دستش روی زمین قرار گرفته بود و این شخص هم موقع فروختن شیر می گفت: "شیر میش یک دست است."

مرتبه بالاتر عشق ورزی نامشروط و بی قید و  شرط است، در حالت  نیکی خوبی می کنم و این خوب بودن یک وقت مطابق میل من می باشد و خودم با رغبت این کار را انجام می دهم و یک وقت نیز از روی ناچاری، ولی مهرورزی و محبت قلبی و واقعی اینگونه هست که من فرضاً طبیبم و مریض پیش من می آید حال نسبت به معالجه مریض حساس هستم و قلباً آرزوی بهبود و شفایش را دارم ممکن است اگر پول ویزیت نداشته باشد به او کمک هم بکنم ولی یک وقت این مریض، فرزند من می باشد در این حالت دیگر فرق می کند حال اگر من خودم را آنقدر ارتقا و تعالی وجودی بدهم که به همه مریض ها به چشم فرزند یا والدین نگاه کنم، به همه دانش آموزان که شاگرد من هستند به چشم فرزند نگاه کنم نسبت به موفقیت و ناموفق بودن آنها مانند فرزندانم حرص و جوش بخورم، این بسیار ارزشمند و از والاترین فضیلت ها است. من یک وقت مواد غذایی تولید و پخش می کنم و تولیدات و اجناس تاریخ مصرفش گذشته است من واقعاً به فرزندم از آن تولیدات تاریخ مصرف گذشته می دهم؟ اگر راضی نیستم فرزندم بخورد، مصرف کردن سایرین را هم مانند آنها بدانم و راضی نباشم و این صفتی است که در پیامبران و رسول اکرم(ص) به کمال موجود بود. قرآن می فرماید: «لقد جاء کم رسول من انفسکم عزیز علیه ما عنتّم حریص علیکم...»، (همانا برای شما پیامبری آمده است که آنچه شما را به رنج و زحمت می اندازد برای او سنگین است و نسبت به هدایت و سعادت شما حریص است...)، (توبه،128) دندان حضرت را شکستند پیشانیش را زخمی کردند صحابه گفتند: یا رسول اله! مستجاب الدعوه هستی اگر از خدا بخواهی همه را قلع و قمع می کند ما هم راحت می شویم،حضرت می فرمود: «لن اُبعث لعاناً، انما بعثت رحمۀً للعالمین»، (من برای لعن و نفرین مبعوث نشده ام و رحمۀً للعالمین هستم). انسان از چنان سعۀ وجودی برخوردار شود که نسبت به همه علاقۀ عاشقانه داشته باشد و پس از اینکه خود را به این مراحل رساند در محبت و مهرورزی، دنبال جزا و پاداشهای اعتباری و ظاهری نباشد، عمل به وظیفه برایش لذت بخش باشد و «نیکی به جای یاران» را به تعبیر حافظ فرصت شمارد

ده روز مهر گردون افسانه است و افسون              نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

از اثرات تکوینی اعمال غافل نباشد، نفس انجام بدی و خوبی را عین جزا و پاداش بداند و به این اصل اصیل، اعتقاد قلبی [نه صرفاً اطلاع علمی] داشته باشد که خوبی از جیب نمی رود و بنا را بر خوبی بگذارد هر چند که هزینه هم بدهد ولی نفس خوب بودن را سود بخش و مفید برای خود بداند وسایر تبعات مثبت یا منفی ظاهری اش را کاملاً فرعی و حاشیه ای بگیرد در این حالت دیگر        نمی گوید:جنس فروخته شده پس گرفته نمی شود بلکه می گوید: پس گرفته می شود و این همان اقاله هست که یکی از اوصاف خداوند نیز «مقیل» می باشد. وقتی برای خوب بودن انتظار پاداش دارم اهل معامله هستم نه شفقت و مهرورزی.

مولفه بعدی در اخلاق حرفه ای داشتن اعتماد به نفس در کار می باشد که مذبذب و دمدمی مزاج و چند هوا نباشم مولانا می گوید:

تـاجـرتـرسنده طبـع شیشه جـان                 در طلب نه سود دارد نه زیان

بل زیان دارد که محرومست و خوار               نور او یابد که باشد شعله وار

                                                                                                         مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات: 3089-3090

ناپلئون گوید: فقط باید از یک چیز ترسید و آن نیز خود ترس است و البته این غیر از تهور بی خردانه و انجام کارهای جبران ناپذیر می باشد باید تمام جوانب را بررسی نمود و از منظرهای گوناگون نظر کرد ولی نهایتاً با ثبات و اعتماد به نفس تصمیم گرفت و عمل کرد. «مارک تواین» گوید: شجاعت عبارت از چیرگی بر ترس ومهار نمودن آن است نه فقدان ترس.باید با مثبت نگری و خوش بینی کار را آغاز کرد و ادامه داد. «هنری فورد» جمله معروفی دارد و می گوید: اگر فکر می کنید می توانید کار را انجام دهید و اگرتصور می کنید که نمی توانید، در هر دو حالت درست تصور می کنید.من اگر بنا را براین بگذارم که موفق خواهم شد کار را با اعتماد به نفس وقوت قلب انجام خواهم داد و در غیر این صورت اگر با یأس و ناامیدی و منفی بافی کار را انجام بدهم نتیجه ای نامطلوب خواهم گرفت

اگر گویی که بتوانم یقین می دان که بتوانی           اگر گویی که نتوانم بروبنشین که نتوانی

و «نمی توانم» باید با رعایت تمام جوانب ویقین عقلی به ناممکن بودن کار نتیجه گرفته شود نه در ابتدا و به خاطر راحت طلبی و فقدان اعتماد به نفس. حافظ می گوید:

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد              من نه آنم که زبونی کشم از دست فلک

نتیجه فقدان اعتماد به نفس و بی ثباتی وتذبذب، اوّلاً ضعف کار و سطحی بودن آن خواهد بود که صرفاً یک رفع تکلیف خواهد بود و از ارزش نازلی برخوردار خواهد بود و دوم بی هدفی در کار خواهد بود که اصلاً نمی دانم چه کار می کنم و برای چه کار می کنم و این خود کار را هم برای من ناگوار خواهد ساخت.هدف از زندگی و هدف از کار باید برایم مشخص باشد و به کار معنا بخشد و چشم اندازهای وسیع تری را در برابر ترسیم کند و کار «گِل» برایم کار «دل» باشد.     

                                                                                                  الحمدلله رب العالمین 

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۰ و ساعت 19:5 |