.    اا

از سوالات مرتبط با زیارت عاشورا لعنهای مطرح در پاره ای از فرازهای آن است در زیارت عاشورا، نخستین گروهی که لعن شده اند ، توده مردمی هستند که ابزار ستم شدند ، به قتل امام حسین رضایت دادند و یا در کشتن امام حسین سهیم شدند و نقش ایفا کردند.. توده مردم [ « امّت» به زبان قرآن و زیارت عاشورا] ، چهار بار با چهار گونه تعریف لعن شده اند: اوّل :" فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَیكُمْ اَهْلِ البَیتِ " دوم : "وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتی رَتَبِكُمُ اللهُ فیها" سوم: "وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ "چهارم: "وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ"

چنان که پیداست، امت با سه گونه توضیح و تعریف مطرح شده است:

الف ) این امت بودند که اساس ظلم و ستم و قساوت علیه اهل البیت را بنیان نهادند.

ب): خاندان نبوت و امامت و اهل بیت پیامبر را از جایگاهی الهی که خداوند برای آنان در نظر گرفته بود، کنار زدند و دیگرانی را که ناشایست بودند مرجح شمردند.

ج) این امت بود که به جنگ با امام حسین روی آورد . اسب ها را ذین و لگام زدند، و بر امام حسین و خاندان و یاران او یورش آوردند. درست است که جنگ از سوی حکومت و حاکمیت اموی سازماندهی شد. اما با توجه به شرایط آن روزگار که سرباز گیری ان هم با تامین اسب ؛ سلاح و آذوقه بر عهده خود قبایل بود ، اگر مردم پاسخ مثبت به یزید نمی دادند ، به جنگ و قتل امام حسین نمی پرداختند. آن اتفاق و مصیبت بزرگ روی نمی داد .

د) امت به تدارک جنگ با امام حسین پرداختند. اسب ها را زین و برگ و لگام زدند و بر امام حسین و خاندان و یاران او یورش آوردند. همین امت بودند که با اسب بر پیکر پاک شهیدان کربلا تاختند و بعدا زین و لگام و نعل اسب های خود را به نشانه افتخار و برکت و تقرب به یزید در بازار شام فروختند. همین امت بودند که نعل اسب ها را مثل پرچم به نشانه وابستگی به یزید و اعلام بیزاری از خاندان پیامبر بر سر درِ خانه های خود نصب کردند تا بگویند ما هم همراه و همدل با سپاه یزید در کربلا بوده ایم !

علامه کراجکی در کتاب التعجب نوشته است: آن چنان موجی از شادی در بین مردم شام افتاده بود، که یزید امام حسین و یاران او را کشته است، مردم در جستجوی نعل اسبانی بودند که در عاشورا بر پیکر شهیدان تازانده شده بود. از این رو نعل های بَدَلی معمول شد و رواج پیدا کرد. مردمی بودند که با جهالت و عصبیت و خلق و خوی منحط قبیله ای پرورده شده بودند، همانها که معاویه می گفت، تفاوت شتر نر و ماده، جمل و ناقه را نمی دانند. مردمی که وقتی با خبر شدند، علی علیه السلام در محراب کوفه هنگام نماز شهید شده است، از خود و یکدیگر می پرسیدند: مگر علی نماز هم می خوانده است!؟ در واقع این مردم چهار دهه در مکتب معاویه پرورده شده بودند. لعنت بر راه و رسم و ستمگری و قساوت چنان مردمی و امتی، در حقیقت حاوی این پیام روشن است که مبادا ما هم روز و روزگاری در سنخ و جهت چنان مردمی قرار بگیریم. نقش امت در این مصیبت بزرگ آن چنان اصلی و تعیین کننده است، که در زیارت عاشورا با تمرکز بر نقش آنان و با بیان چهارگانه ، بر راه و رسم و بی رسمی چنان امتی لعنت فرستاده شده است. از چنان مردمی برائت می جوئیم و آنان را لعنت می کنیم تا از دایره رحمت و برکات خداوند به دور باشند. خداوند هم چنان مردمی را که خاندان پیامبر او و آیات الهی را انکار می کنند، لعنت کرده است. «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَيِّنَاتِ وَالْهُدَىٰ مِن بَعْدِ مَا بَيَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِي الْكِتَابِ ۙ أُولَـٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّـهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ» ؛ (بقره ؛١٥٩﴾ بدیهی است که خطاب این متوجه مردمی است که حقیقت را می دانستند، اما چشمان خود را بر روی حقیقت بستند، گوش های خود را گرفتند که سخن امام حسین را نشنوند. در واقع اینان کسانی بودند که توده عامی و جاهل و متعصب امت به آن ها نگاه می کردند و از جهت گیری آنان در دفاع از موضع یزید، خود را توجیه و احساس آرامش می کردند. آنان به جاي اين كه مردم عامي را از غفلت سنگین و ویران کننده شان بیدار کنند، با توجیه ستم و تایید قساوت بر گستره و ژرفای سیاهی شب ظلم می افزودند. در جاهلیت، شاهد فاجعه ای مثل عاشورا نبوده ایم. اعراب جاهلی در همان فرهنگ و مبتنی بر عصبیت خویش، مروت را هم گاه رعایت می کردند و در کشتن پیرمردان و نوجوانان و کودکان، دست نگه می داشتند. بر اجساد کشته شدگان اسب نمی تازاندند. عمرو بن كلثوم در معلّقه خود از جاهليت مضاعف سخن گفته است! اَلا لا یَجْهِلَن اَحَدٌ عَلَیْنا فَنَجْهَل فَوْقَ جَهْلِ الجاهِلِیْنا جاهلیتی فرای جاهلیتی که می شناسیم. جاهلیتی که ما از سوی امت و حکومت و حاکمیت در کربلا شاهدیم، آن همه بربریت و قساوت و خشونت و درّندگی ، هیچ نشانی از آن در جاهلیت پیش از اسلام وجود ندارد.

گروه دومی که در زیارت عاشورا با عنوان آل یا بنی ذکر شده اند و از آنان برائت می جوئیم و بر آنان لعنت می فرستیم، آل ابو سفیان و آل مروان و آل زیاداند، از آل ابوسفیان با عنوان بنی امیه هم یاد شده است که یکی است. کسانی هستند که در موقعیت حاکمیت و حکومت یزید و ابزار انجام آن حادثه غریب هستند. از دو نفر با تکیه بر نام و یا شهرت مادرشان نام برده شده است. ابن آکله الاکباد، فرزند خورنده جگرها، که اشاره به هند همسر ابوسفیان است که در جنگ احد، از شدت کینه ای که نسبت به حمزه عموی پیامبرداشت؛ جگر حمزه سیّد الشهداء را به دندان گرفت و پاره ای از جگر را خورد. دیگری ابن مرجانه است. ابن مرجانه، عبیدالله بن زیاد است ؛ در واقع نوعی تناسب در بیان وصف عبیدالله و معاویه با نسبت آنان به مادرانشان، در دعا دیده می شود.

گروه سوم: با عنوان عصابه از جمعیتی یاد می شود و بر آنان لعنت می شود که بر امام حسین و خاندان او و یارانش یورش بردند و آن ها را شهید کردند. عصابه به معنای جمعیتی ست که شبیه یک فرقه بر مبنای هدفی مشترک و عصبیت با هم پیمان می بندند. در قرآن مجید، برادران یوسف وقتی هم پیمان می شوند که یوسف را در چاه بیفکنند، از خود به عنوان « عُصبه» یاد می کنند.

گروه چهارم: کسانی هستند که مشخصاً نامشان در زیارت عاشورا ذکر شده است. ابو سفیان، معاویه، یزید بن معاویه، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد و شمر

گروه پنجم: بر افرادی بدون آن که نام و نشان آنان مشخص باشد، به عنوان اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم لعنت فرستاده شده است. همین نامشخص بودن ، موجب تاویل و تفسیر های مختلفی شده است، تا جایی که برخی بخش اخیر زیارت عاشورا را الحاقی دانسته اند. در دیوان ناصر خسرو در قصیده ای، شاهد لعن دشمنان خاندان رسول اکرم هستیم. ناصر خسرو نیز زبانی رازآمیز و تاویل پذیر انتخاب کرده است:

لعنت کنم بر آن بت کز امت محمد او بود جاهلان را ز اوّل بت نخستین

لعنت کنم بر آن بت کز فاطمه فَدَک را بستد به قهر تا شد رنجور و زار و غمگین

لعنت کنم بر آن بت کو کرد و شیعت او حلق حسین تشنه در خون خضاب و رنگین

قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین در بیان شرح احوال شیخ محمد بن حسن طوسی، صاحب تهذیب و استبصار نویسد: عده ای به خلیفه عباسی معاصر شیخ طوسی، گزارش می دهند که شیخ در « کتاب مصباح »، خلفای سه گانه را سبّ کرده است. به عبارتی از زیارت عاشورا استناد می کنند که: الّلهُمَّ خُّصَ اَنتَ اَوَّلَ ظالِمٍ… شیخ طوسی که توسط خلیفه احضار شده بود، در پاسخ به خلیفه گفت: مراد از « اول »، قابیل است که ستم و برادر کشی در تاریخ انسان با او آغاز شد. مراد از « دوم »، کسی است که ناقه صالح را پی کرد و مراد از «سوم» نیز کسی است که یحیی پسر زکریا را که پیامبر بود، سر برید. خبر چینان و آتش افروزان به خلیفه گفتند : شیخ طوسی مطابق راه و رسم شیعه تقیّه می کند و مطابق مصلحت و از ترس مجازات خلیفه چنین سخنی می گوید، خلیفه از آنان خواست اگر دلیلی بر درستی سخن خود دارند، ارائه کنند. دلیلی نداشتند. شیخ طوسی مجلس خلیفه را ترک کرد. قاضی نورالله شوشتری سخن شیخ طوسی را مبتنی بر تقیه، می داند. به هر حال امیرمومنان در نهج البلاغه حکمتی را به ما آموخته است که برای همیشه می تواند معیار داوری باشد، امام علی علیه السلام به حارث ، یکی از یارانش که بسیار تحت تاثیر شهرت و هیبت نام و نشان یکی از اصحاب پیامبر قرار گرفته بود؛ از امام علی پرسید چگونه ممکن است فردی مثل او بر صواب نباشد، امام علی در پاسخ گفت: اِنَّ الحَقَّ و الباطلَ لا یَعرفانِ باِلناسِ، و لکِن اَعرِف الحقَ تَعرِف اَهلَه، و اعرِف الباطِل تَعرِف مَن اتاهُ حق و باطل با انسان ها شناخته نمی شوند، انسان ها را بایست با حق سنجید و نه این که انسان ها ملاک سنجش حق باشند.

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۰ و ساعت 9:42 |