2- عمل به دانستهها: از توصیههای موکد شمس تبریزی، عمل به دانستهها و تبدیل معلومات به معمولات میباشد. در متون دینی نز تأکید زیادی بر عمل کردن به دانستهها شده است و اینکه از "عالم بی عمل" بودن احتراز داشته باشیم. رسول اكرم (ص)فرمايد:''ان كمال الدين العلم و العمل به'' (اصول كافى؛ج 1 ؛ ص 387)
در كتاب غرر الحكم از علي (ع) نقل است:"اعملوا بالعلم تسعدوا "؛(عمل كنيد به علم تا نيكبخت شويد.)
و:"اعملوا اذا علمتم" ؛( هرگاه دانستيد عمل كنيد.)
در كتاب نهج البلاغه نيز از حضرت (ع)نقل شده است:'«ان العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذى لايستفيق من جهله بل الحجه عليه اعظم و الحسره له الزم و هو عند الله الوم»؛(دانشمندى كه برخلاف علمش عمل كند چونان نادانى سرگردان است كه از نادانى خويش هشيار نگردد، بلكه حجت بر عقاب او- در قيامت- بيشتر است و حسرت و اندوهش زيادتر و سرزنشش نزد خداوند افزونتر است)؛ (نهج البلاغه، خطبه ى 103 )
و: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ وَ لْیَکُنْ تَأْدِیبُهُ بِسِیرَتِهِ قَبْلَ تَأْدِیبِهِ بِلِسَانِهِ وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ »؛(کسی که خود را در مقام پیشوایی قرار میدهد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، خود را تعلیم دهد و پیش از آنکه دیگران را به گفتار ادب نماید، باید به کردارش مؤدب به آداب کند، و آن که خود را بیاموزد و ادب نماید به تعظیم سزاوارتر است از کسى که فقط دیگران را بیاموزد و تأدیب کند.)
از من بگوی عالم تفسیر گوی را گر در عمل نکوشی نادان مفسری
بار درخت علم ندانم مگر عمل با علم اگر عمل نکنی شاخ بیبری
علم آدمیتست و جوانمردی و ادب ورنی ددی، به صورت انسان مصوری
از صد یکی به جای نیاورده شرط علم وز حب جاه در طلب علم دیگری
هر علم را که کار نبندی چه فایده چشم از برای آن بود آخر که بنگری
سعدي؛قصيده 55
اگر علم به جان انسان گره بخورد به عمل منتهی میشود.
شمس گوید: اگر هزار رساله بخواند کسی هیچ کس سودی ندارد. دانستن شرط لازم هست ولی شرط کافی نیست مهم آمیخته شدن آموختهها به صورت تجربه انضمامی است که در کردار و عملکرد نمود و جلوه داشته باشد.
در فرازي ديگر از مقالات گويد:تحصیل علم جهت لقمۀ دنیوی چه می کنی؟این رسن از بهر آن است که از بن چَه برآیند.نه از بهر آن که از بُن چَه به چاههای دگر فرو روند!در بند آن باش که بدانی:من کی ام؟و به چه آمده ام؟و کجا می روم؟واصل من از کجاست؟و این ساعت در چه ام؟و روی به چه دارم؟!
همچنين نقل شده است که یکی از دوستان شیخ ابوسعید ابی الخیر از وی میپرسد: ما همبازی و در مکتب همکلاس بودیم چطور شد که تو به این جایگاه رسیدی؟ شیخ در پاسخ میگوید: یادت هست یک روز معلم در مکتب حدیثی از پیامبر خواند که: «من حسن اسلام المرء ترکه ما لا یعنیه» دوستش در پاسخ میگوید: بله! میپرسد: تو پس از شنیدن آن حدیث چه کار کردی؟ میگوید: آن حدیث را خواندم و حفظ کردم! شیخ میپرسد: بعد چه کار کردی؟ میگوید: احادیث دیگری هم یاد گرفتم! شیخ میگوید: ولی من با آن حدیث زندگی کردم!
مهم "آموختن برای زیستن" است. تحقیق نیز وقتی ارزشمند است که به تحقق منتهی شود. عبارات و توصیههایی در کتب مقدس و سخن بزرگان هست که اگر واقعاً با آنها «زندگی» کنیم برای یک عمر کفایت میکند مثلاً اینکه قرآن میفرماید: « فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ . وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ»؛(زلزله؛7_8) واقعاً انسان با این دو آیه زندگی میکند میتواند زندگی خودش را متحول سازد یا آیه شریفه: «: لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَيْءٍ فَإِنَّ اللّهَ بِهِ عَلِيمٌ»؛(آل عمران ؛92) یا مثلاً این حدیث پیامبر (ص) که به علي (ع) میفرماید: «يَا عَلِيُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ- تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَك».يا اينكه از علی (ع) میپرسند چگونه به این جایگاه رسیدی؟ میفرماید: «کنتُ بواباً علی باب قلبی» نگهبان دروازه دل خود بودم!
پاسبان حرم دل شدهام شب همه شب تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
ديوان حافظ؛غزل:324
یا این عبارت از علی (ع) که میفرماید: «تحفّفوا تلحقوا فانما ينتظر باولکم آخرکم»؛ (نهج البلاغه؛خطبه21)
یا این بیت که میگوید:
ز کس برنج و مرنجان ز خود کسی وحدت که این خلاصه آئین و دین و ایمان است
وحدت كرمانشاهي
و عبارات و ابیات کاربردی حکیمانهای که متون دینی و عرفانی سرشار از آنها هستند و همانگونه که اشاره شد مهم عمل به این آموزه ها میباشد.
از عواملی که تبدیل علم به عمل را موجب میشود «ایمان» میباشد. امام سجاد (ع) در دمای مکارم الاخلاق از خداوند میخواهد: «و اجعل بایمانی اکمل الایمان و اجعل یقینی افضل الیقین» اگر ایمان و یقین باشد معلومات در عمل هم نمود و جلوه پیدا میکنند وگرنه در همان علم و ذهن و بان متوقف میشوند و این رویه موجب مجاب شدن علم و فرو افتادن انسان به ورطه تضاد و تناقض میگردد که رویه خطر خیزی از لحاظ وجودی و اخلاقی میباشد. یکی از مصادیق «علم نافع» نیز علمی است که در عمل نمود و عینیت پیدا کند.
3- حکمت به من چه؟ از توصیههای ارزشمند شمس تبریزی توجه دادن به حکمت «به من چه؟» وقایع و سخنان و استخراج ضوابط عملی از علوم میباشد. تحذیر دادن از علم غیرنافع نیز بیشتر از این رو میباشد. مطالب زیادی وجود دارد که ندانستن ما هیچ اشکال و رخنهای در زندگی پدید نمیآورد. قرآن نیز میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ »؛(اى كسانى كه ايمان آوردهايد از چيزهايى كه اگر براى شما آشكار گردد شما را اندوهناك مىكند مپرسيد )؛(مائده ؛101)
شمس در مقالات گوید: "گفت: خدا یکی است.گفتم اکنون ترا چه؟چون تو در عالم تفرقه ایی!صد هزار ذره ایی!در عالم ها پراکنده،پژمرده،فرو فسرده ایی!او خود هست.وجود قدیم او هست.ترا چه؟"
مارتین هایدگر گوید: اگر بیش از حد کنجکاو باشیم این کنجکاوی و سرک کشیدنهای زاید و بی فایده موجب روان پریشی خواهد شد. بعضی از دانشها مانند زهر شیرینی میباشند که ظاهراً خوشایند و به واقع موجب اتلاف عمرند. باید دنبال علمی رفت که حامل انسان باشد نه محمول آنگونه که قرآن میفرماید: «مَثَلُ الذینَ حُمِّلوا التّوراةَ ثُمَّ لَمْ یحْمِلوهَا کمَثَلِ الحِمارِ یحمِلُ اسفاراً»؛(جمعه؛5) بعضی از علوم نافع هستند، پارهای از اطلاعات فضلند و موارد زیادی فضله میباشند مخصوصاً امروزه که عصر انفجار اطلاعات میباشند و شبکههای پرشمار ماهوارهای و سایتهای اینترنتی موجب فوران اطلاعات میشود باید به گونهای کانالیزه و جهت دار، علوم مورد نیاز و مفید را سمت و سو دهیم وگرنه دنبال مطالب بی فایده رفتن موجب سردرگمی و حیرت خواهد شد.
این رویه و توجه داشتن به ارتباط مطالب با خود انسان به وقایع نیز معطوف میشود خیلی از اتفاقات به من ربطی ندارند. نقل است که شخصی به ملانصرالدین میگوید: فلان خانه مهمانی است! ملا نصرالدین می گوید: به من چه؟ میگوید: تو را هم دعوت کردهاند! ملا نصرالدین در پاسخ میگوید: این هم به تو چه! البته واضح است که این کاملاً مغایر با عدم حساسیت و بي تفاوتي نسبت به مشكلات و معیشت همنوعان و به کلی متفاوت با آن است و از مواردی که به انسان ربط دارد همان نیازها و مرارتهای دیگران میباشد.
الحمد لله رب العالمين
