سعدی در غزلی گوید:
هر چه گفتیم جز حکایت دوست در همه عمر از آن پشیمانیم
سعدیا بی وجود صحبت یار همه عالم به هیچ نستانیم
غزل:439
هوشنگ ابتهاج (سایه) نیز در یکی از رباعیاتش گوید:
گر خون دلی بی هوده خوردم خوردم چندان که شب و روز شمردم مردم
آری همه باخت بود سرتاسر عمر دستی که به گیسوی تو بردم بردم
در مُناجاتُ الذّاکِرین می خوانیم: " ... وَ اَسْتَغْفِرُكَ مِنْ كُلِ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِكَ ؛وَ مِنْ كُلِّ راحَةٍ بِغَيْرِ اُنْسِكَ، وَ مِنْ كُلِّ سُرُورٍ بِغَيْرِ قُرْبِكَ " ، (... و از تو آمرزش خواهم از هر لذتى جز لذت یاد تو و از هر آسايشى غیر از اُنس با تو و از هر شادمانى جز قرب تو)
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله ز بود مستعار استغفرالله
دمی کان بگذرد بی یاد رویش از آن دم بیشمار استغفرالله
