.    اا

1. با یکی از دوستان ؛ سخن از " وقت " بود و "دَم" که موضوعی مهمّ و بغایت لطیف و دلنشین در عرفان است . اصطلاحات یک علم زبان آن است ؛ در عرفان هم که فراتر از دانش ؛ بینش و استشمام رایحه به شمار می آید ؛ "دَم" عبارت است از  "وقت" و فيض حق که از آن به "نَفَسُ الرَّحمن" نیز تعبير مي‌شود یا نشأه و خلسه‌اي که پس از ورزه های معنوی متناسب مانند برق در دل سالک مي‌درخشد .

"دم غنيمت شمردن" نیز وقت و اقتضاي رفتاري آن را پاس داشتن است .

2. حافظ می گوید:

شد حظِّ عمر حاصل ؛ گر زان که با تو ما را

هرگز به عمر روزی ؛ روزی شود وصالی

آن دَم که با تو باشم یک سال هست روزی

وآن دَم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

ظاهراً "هرگز" در بیت فوق به معنای هیچ وقت نیست بلکه به معنیِ همیشه می باشد که در گذشته گاه اینگونه نیز بکار می رفت !
در مصرع دوّم  ؛ "روزی"  اوّل به معنی یک روز و "روزی" دوّم به معنی رزق و نصیب می باشد .

اجمالاً اینکه : اگر تنها در یک روز از عمر ، وصال تو نصیب شود ؛ زندگی نتیجۀ سزامند خود را داده و ضایع نشده ! اثمارِِ پُرخیر و برکت وصال یکروزه تو نهایت ندارد بلکه تمام ناشدنی و مثالی از "کوثر" است که کم نمی شود .

در بیت بعد می گوید:
آن دَم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دَم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی

آن لحظه ای که با تو باشم زمان برایم بسیار تند می گذرد و گذر زمان را احساس نمی کنم چنانکه گذشتِ یک سال به اندازۀ یک روز به نظر می آید و آن دَمی که دور از تو باشم زمان بسیارکُند و آزار دهنده می گذرد چنانکه گذشتِ یک لحظه به اندازه یکسال طول می کشد!

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
حال هجران توچه دانی که چه مشکل حالی است!

3. حافظ در بیتی دیگر فراتر از این ؛ نه یک روز بلکه لحظه ای وصال را با همۀ ملذّاتِ هستی برابر می داند:
به وصل دوست گرت دست می دهد یک دَم
برو که هرچه مراد است درجهان داری!

4. چند روز پیش مقارن با شبهای محتمل القدر ؛ با دانشمند جامع الاطراف و کم نظیر بل از جهاتی بی همتا دکتر فریدزاده سخن از بیت ذیل بود

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد

مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

استاد تاکید داشت که مراد از " روزی" در مصرع آخر رزق است و ماکولات معنوی و نورانی نه یک روز ! حافظ به دعا تمنا دارد که "دَم" هایش سرشار باشند و لبالب ؛ آکنده  از حضور !

5. سالها پیش [بیست و سه سال پیش] بیت ذیل را در مسجدِ المهدی واقع درمحلۀ سرخاب تبریز از شخصی شنیدم ؛ نمی دانم شاعرش کیست ولی زیباست!

آن دَم که با تو باشم دَم در نگنجد آنجا

آن دَم که بی تو باشم دَم را چه کار باشد؟!

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه دوازدهم خرداد ۱۴۰۰ و ساعت 11:35 |