.    اا

شفقت و مهرورزی توام با لحاظ کرامت انسانی و مبرّا از تحقیر [محترمانه نه ترحّم آمیز] بزرگترین فضیلت و مهمترین امتیاز آدمی است و یکی از مولفه های زیست اخلاقی و جامعه آراسته به مکارم در کنارِ :صداقت،عدالت ،تواضع،احسان و حقیقت طلبی.و گفته اند:شفقت بر خلق خدا واجبتر از غیرت بر دین خداست

ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا

پیامبر گرامی (ص) فرماید: « ابدال امت من در بهشت نیایند به بسیاری نماز و روزه؛ ولیکن به بهشت در ایند به رحمت خدای عزّ و جل و سلامت دین و سخاوت تن و رحمت بر مسلمانان» همچنین در احادیث نقل شده: «الراحمونَ یرْحَمُهُم الرحمنُ، اِرْحَمُوا مَن فی الاَرضِ یرحَمُکم مَن فی السَماء» از اهل معرفت نقل شده که خلاصه تمامی آموزه های کتب مقدس و عالمان دین و اخلاق این است که :خوبی خوب است و بَدی بَد.

گـــــــــر عـــــــــــدو باشد ورا احسان نکوست که ز احسان بس عدو گردید دوست

دیـــــــــو اگـــــــر عاشــــــق شود هم وی برد جــــبرئیلی گشــــت و آن دیـوی بمرد

در احادیث نقل شده :«من اخذ عن وجه اخیه المومن قذاهً کتب الله له عشر حسنات»،(هر کس از چهره برادر مومن گردی پاک کند خداوند برایش ده حسنه می نویسد)،(شیخ صدوق،مصادقه الاخوان)امام باقر علیه السلام فرماید:«ثلاثه من افضل الاعمال :شَبعهُ جَوعهِ المسلم و تنفیس کُربته و تکسوَ عَورته»،(سه کار از برترین اعمال است:سیر کردن مسلمان ،گشودن اندوه و پوشاندن زشتی او) نیز از اما رضا علیه السلام نقل شده:«انّلله عبادا یسعون فی حوائج الناس،هم الامنون یوم القیامه و من ادخل علی مومن سرورا فرّج الله قلبه یوم القیامه» و احادیث پرشمار دیگر در ارتباط با خوبی و گره گشائی از کار فرو بسته دیگران

"سیمون وی" عارفه و فیلسوف معنوی فرانسوی سخنان نغزی[فارغ از ارزشداوری معرفتی] در رابطه با شفقت و مهرورزی دارد از جمله گوید: "هر کس که بتواند نسبت به انسانی رنجدیده شفقت بی شائبه نشان دهد، یقیناً، واجد عشق به خدا و ایمان است؛ حتّی اگر سرِ سوزنی در فکر عیسی مسیح نباشد". همچنین گوید:« هر تصوری از خدا که با عمل ناشی از محبت بی شائبه ناسازگار باشد تصور نادرستی است» . و در عبارتی عمیق و به یاد سپردنی گوید: «هر كسی كه به همنوع خود عشق بی شائبه ورزد و كل نظام عالم، از جمله درد و رنج موجود در آن را بپذیرد، یقیناً اهل اهتداء و نجات است، حتی اگر به حسب ظاهر در كفر و الحاد زندگی كند و بمیرد». و اینکه: «محبت به خدا و محبت به همنوع، گرچه دوچیزند، ازهم جدایی نمی پذیرند» . دل انسان وقتی ارزش دارد که جایگاه مهر و محبت تمام عیار و بی شائبه نسبت به همنوعان باشد وگرنه:

ده بوَد آن نه دل که اندر وی گاو و خر باشد و ضیاع و عقار

قرآن در توصیف پیامبر (ص) می فرماید:«عزیز علیه ما عنتّم»غمهای کوچک شما برای وی بزرگ است مشکلات و ناراحتی های شما او را بیشتر از شما ناراحت و متاثر می سازد و این فضیلت بسیار ارزشمندی است .شیخ ابوالحسن خرقانی گوید: «اگر از ترکستان تا به شام کسی را قدم در سنگ آید زیانِ آن مراست و اگر اندوهی در دلی است، آن دل از آنِ من است».برای اینکه دیگران را دوست داشته و عملا به آنها خوبی کنیم توجه به موارد ذیل تاثیر مثبتی دارد:

۱-در گام اول بایدخود را دوست داشته باشیم. تا خود متعالی را دوست نداشته باشم نمی‌توانم دیگری را دوست داشته باشم.نقل است که شخصی از پیامبر اکرم (ص) پرسید چه کار کنم مورد محبت خداوند قرار گیرم /حضرت (ص)در پاسخ فرمود"ارحم نفسک وارحم خلق الله یرحمک الله" همچنین نقل شده شخصی از ابوذر خواست که وی راتوصیه و نصیحتی بکند ابوذر در پاسخ گفت: به کسی که بیشتر از همه دوست داری بدی مکن. آن شخص پرسید چگونه ممکن است به کسی که بیشتر از همه دوست دارم بدی کنم؟ ابوذر گفت: به خودت بدی مکن. بودا گوید:"شما، بیشتر از هر فرد دیگری در تمام جهان سزاوار عشق و مهربانی خودتان هستید"

تا وقتی خودم را به معنی صحیح کلمه دوست نداشته باشم نمی‌توانم دیگری را دوست بدارم اگر خودم را واقعاً دوست بدارم و خیرخواه خودم باشم درمی‌یابم که بهترین استئثار و مفیدترین کار برای خودم ایثار است و بالاترین مکارم توان بخشش. آنگونه که در احادیث نقل شده است: «اعلی المکارم الایثار»درمی‌یابم وقتی به دیگران خوبی می‌کنم در واقع به خودم خوبی می‌کنم آنگونه که قرآن می‌فرماید: «ان احسنتم احسنتم لانفسکم» و وقتی به دیگران بدی می‌کنم به خودم می‌کنم: «و ان اسأتُم فلها»، (اسراء، 7) باید خودمان را دوست بداریم تا بتوانیم نسبت به دیگران هم مهرورزی داشته باشیم وگرنه:

خشک ابری که بوَد زآب تهی کی تواند که کند آب دهی

کسی که خود را دوست دارد به فرمودة آیات شریفة «فمن یعمل مثقال ذرة خیراً یره. و من یعمل مثقال ذرّة شرّاً یره»، (زلزله، 7-8) دنبال انجام کار خیر است تا رهاورد مبارک آن کار را ببیند.نقل شده است که پیامبر اکرم (ص)گوسفندی را قربانی کرد و بخش زیادی از گوشتش را به همسایگان و دیگران داد همسرش وقتی مقدار کمی از گوشت را که مانده بود دید ،پرسید:همین برایمان باقی مانده است؟!پیامبر در پاسخ فرمود:اتفاقا همین نمانده!برایمان همان باقی می ماند که دادیم . واضح است که مراد از "دوست داشتن خود" غیر از خودپسندی ،خودشیفتگی و خود گزینی می باشد و بلکه میان آنها مباینت هست همانگونه که بین "فروتنی" و "خودکم زنی" تفاوت هست. فروتنی مبتنی بر شناخت است. فرد واقع بینانه کاستی هایش را می شناسد، به آنها اذعان می کند، و در مقام عمل و نظر از حدود توانش فراتر نمی رود- به بیش از آنچه هست، تظاهر نمی کند. اما "کم زنی" نوعی تکبر پنهان است: فرد خود را بهتر از آنچه بواقع هست می پندارد، به زبان از کاستیهایش می گوید، بی آنکه در دل به آنها باور داشته باشد- بر آنها اصرار می کند تا دیگران انکارش کنند. کم زنی نشانه فقدان اعتماد به نفس است یا تصویر نادرستی که فرد از خود دارد

۲-توجه به برابری و اشتراک در انسانیت :راهکار دوم برای دوست داشتن دیگران این است که بر این باور باشم که همه ما در انسان بودن با همنوعان مشترک هستیم، نه من از آسمان افتاده‌ام و نه دیگران از زمین روئیده‌اند.بر این باور باشیم که انسان بماهو انسان برخودار از کرامت است و درخور تکریم. "ساخته خدا،خواسته خداست"ناصر خسرو گوید:

خلق همه یکسره نهــــــال خدایند هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن

دست خداوند باغ خلق درازاست برخس و خار همچو برگل و سوسن

دیوان، ص 335

نقل است که پیامبر اکرم(ص) وقتی با کسی صحبت می‌فرمود یا به سوالی پاسخ می‌داد با بدنش به سوی آن شخص معطوف می‌شد نه اینکه مثلاً فقط سرش را بلند کند یا نگاهش را به سوی وی بگرداند. عدی بن حاتم وقتی پس از آزادی خواهرش به حضور پیامبر (ص) می‌رسد در منزل حضرت (ص)، حلیمه دایه پیامبر (ص) به دیدارش می‌آید و عدی بن حاتم می‌بیند پیامبر (ص) عبای خود را زیر وی پهن می‌کند عدی‌بن حاتم می‌گوید: با دیدن این صحنه گفتم کسی که دنبال حکومت و دنیا باشد چنین رفتاری با دایة خود نمی‌کند. در معاشرت با دیگران انسانها را آنگونه که هستند بپذیریم نه آنگونه که می‌خواهیم و توجه داشته باشیم که همه در معرض خطا و اشتباه هستند از جمله خود ما. سعدی در ابیات معروف ذیل این مطلب را به زیبایی بیان داشته که:

بنی آدم اعـضـای یـک پیـکــرند که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار دگــر عضـــوها را نمــاند قرار

تو کــز محنت دیگــران بی‌غمی نـشـایـد کـه نامت نهنـد آدمی

اقبال لاهوری نیز گوید:

نه افغانیم و نی ترک و تـتاریم چمن زادیم و از یک شاخساریم

تمیز رنگ و بو بر ما حرام است کـــه مـا پـرورده یـک نو بهـاریـم

صائب نیز در دو بیت دلنشین گوید:

تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است عالمی را شاد کرد آن کس که یک دل شاد کرد

و

پیوسته است سلسلة مـــوجها به هم خــود را شکسته هر که دل ما شکسته است

قرآن نیز به زیبایی تمام می‌فرماید: «من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعاً»، (مائده، 32)

گاندی گوید: ما همه اعضای خاندان بزرگ بشری هستیم، ممکن است که بشریت هزاران اتاق را اشغال کرده باشد ولی همه آنها به یکدیگر مربوط است. و با این نگرش گوید: تا وقتی یک انسان گرسنه وجود دارد از سیر خوردن خود باید شرمسار باشیم.

انسان وقتی خودش را با دیگران همانند بداند و دیگران را هم مثل خود، همدلی و همدردی بیشتری نسبت به دیگران احساس می‌کند مثلاً وقتی دو بیمار در یک اتاق بیمارستان بستری هستند خودشان و همراهانشان همدردی بیشتری نسبت به هم احساس می‌کنند که شاید پیشتر از آن این احساس را در جای دیگر نسبت به هم نداشته باشند. سعدی گوید:

من دانم و دردمند بیدار آهنگ شب دراز دیجور

۳-تقویت قوه خیال :راهکار سوم برای شفقت و دوست داشتن دیگران تقویت قوة خیال می‌باشد. بالنده ساختن قوه خیال موجب احساس همدردی نسبت به دیگران می‌شود انسان می‌تواند خودش را جای دیگران قرار دهد و دیگران را جای خود. مطالعة شعر و ادبیات و انس داشتن با رمانهای اخلاقی و اجتماعی توان نوعدوستی را در انسان بالا می‌برد در این صورت از دیدن غمهای دیگران ناراحت می‌شویم و شادیهای دیگران شادمان می‌سازد شریک غم دیگران می‌شویم و موجب شادیشان.

وقتی تو گریه می‌کنی ای دوست در دلم انگار ابرهای جهان گریه می‌کنند

حسین منزوی

مخصوصاً انس و الفت با آثار منظوم اخلاقی نظیر دواوین شعرا و حکمای پارسی‌گو که حقیقتاً مجموعة نفیس و ذی‌قیمتی را شامل می‌شود موجب تقویت نوعدوستی و همدلی با دیگران می‌گردد. متاسفانه در جامعة ما ادبیات جایگاه بایسته و شایسته خود را ندارد و فضیلتهای اخلاقی هم جلوة مطلوب و رضایت‌بخشی ندارند مثلاً این دو بیت از حکیم طوس فردوسی را بخوانیم بگونه‌ای که بیاموزیم و آموخته، آمیخته جانمان شود چقدر می‌تواند نقش مثبتی در زندگی داشته باشد:

بیا تا جهان را به بد نسپریم به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همه نیک و بـد پایدار همـــــــان بِـه که نیکـی بـوَد یادگار

یا مثلاً نظامی در مخزن‌الاسرار گوید:

عـــمـر بـه خــوشنودی دلهــا گــذار تا ز تـــو خشـــــــنود شود کردگار

دردســــتانــی کن و درمـــان دهی تات رســـــــانند به فــــــرمانــدهی

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش چون مه و خورشید جوانمرد باش

هر کـــــه به نیـکی عمل آغـــاز کرد نــــــیــکـــی او روی بــدو بـــاز کرد

گنبد گـردنـــــده ز روی قــــــیــــاس هست به نیکی و بدی خودشناس

یا حکیمان و شاعران دیگر نظیر سنایی در سیرالعماد الی المعاد که در 700 بیت موضوعات اخلاقی را به صورت منظوم بیان داشته و مولانا جلال‌الدین در کتاب عظیم و بی‌نظیر مثنوی و در این زمینه کاربردی‌تر آثار سعدی نظیر گلستان در هشت باب و بوستان در ده باب که سرشار از ابیات نهایی و ژرف برای زیست اخلاقی می‌باشد. مثلاً سعدی در حکایت ذیل به زیبایی توجه به کرامت نفس را به تصویر کشیده:

سگــــــی پای صحــرانشینی گزید به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیـچاره خـوابش نبرد به خـــــیل انـدرش دختــری بود خُرد

پدر را جـــــفــا کـرد و تنــدی نمود که آخـــر تــــــو را نــیز دنــــدان نبود؟

پس از گــــــریه مـرد پراکنــده روز بـخنــدیــــــــد کــــای بـابــــک دل‌فـروز

مرا گرچه هم سلطنت بود و بیش دریغ آمــــــــدم کـــام و دنـدان خـویش

محال اسـت اگر تیغ بر سـر خورم که دنـــدان به پـــــــــای سگ اندر بـرم

توان کـــــــــرد با ناکســان بــدرگی و لیکـن نــــــــــیــاید ز مـــــــردم سگـی

همچنین مطالعة زندگی انسانهای نیک سرشت و نیکوکار نیز تاثیر مثبتی در خیرخواهی و خوبی به همنوعان دارد حافظ گوید:

جان پرورست قصّه ارباب معرفت رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو

۴- خداوند کارهای نیک ما را می‌بیند و پاداش می‌دهد:

توجه به این نکته که خداوند حاضر و ناظر به عملکرد ماست، به کارهای نیک پاداش می‌دهد و نتیجه کارهای ناروا عقوبتی است که آن کارها با خود به همراه دارد موجب انگیزش مضاعف در انجام خیرات می‌گردد قرآن در موارد متعددی بر این مطلب تاکید فرموده از جمله در سورة نساء می‌فرماید: «و ما تفعلوا من خیر فانّ الله کان به علیما»، (نساء، 127) یا چند آیه پیشتر در همین سوره می‌فرماید: «و من یعمل من الصالحات من ذکرٍ او اُنثی و هو مؤمن فاولئک یدخلون الجنّة و لا یُظلَمون نقیراً»، (نساء، 124)

5- آگاهی کافی از نیازهای انسان و وضعیت جهان معاصر: از عواملی که موجب نتیجه بخش شدن نیکی به همنوعان می‌گردد اشراف داشتن بر نیازها و کمبودهای انسان و راه مطلوب برآورده ساختن آنها می‌باشد. در دنیای معاصر نگاه انسان و حتّی در موارد عدیده‌ای نیازهای انسان تغییر کرده و با روشهای پیشین نمی‌توان مشکلات و گرفتاریها را برطرف ساخت همه انسانها هم مثل هم نیستند در عین حال که نیازهای مشترکی با هم دارند باید نیازهای واقعی را از نیازهای کاذب تشخیص داد و در پی علاج ریشه‌ای مشکلات برآمد.

علاجی بکن کز دلم خــــــون نیاید سرشک از رُخم پاک کردن چه حاصل

ممکن است کمکی برای کسی مفید و همان کار برای دیگری مضرّ باشد.

طفل را گر نان دهی بر جای شیر طفل مســـکین را از آن نان مُرده گیر

مولانا در حکایت اول مثنوی اشارة دقیقی بر این داشته و می‌گوید:

گر کسی را خار در پایش خــــلد پــای خود را بر ســــر زانون نهاد

با سر سوزن همی جویَد سـرش گــر نبیند می‌کنـــــد با لب تـرش

خار در پا شد چنین دشــــواریاب خار در دل چون بوَد وا ده جواب

و در ادامه گوید:

آن حکیم خار چین اســـــــتاد بود دســت می‌زد جـابجـا می‌آموزد

مثنوی معنوی، دفتر اوّل

منظور انجام کار به گونه‌ای باشد که مفید فایده و موجب کاستن از آلام و مرارتهای انسان گردد.

۶- در گذشتن و نادیده گرفتن بدیها :بی توجهی و ندیدن بدیهای دیگران تاثیر مثبتی در شفقت و مهرورزی دارد و در مفهوم مخالف توجه و تمرکز روی بدیها و ظلم و جفای دیگران ،موجب مشغول شدن ذهن با دغدغه های بی ارزش و محروم ماندن از فکر به خوبی و رفتار خوب می گردد. امیرالمومنین (ع)فرماید: «نصف العاقل احتمال و نصفه تغافل»،(نیمى از انسان عاقل تحمل و نیم دیگرش خود را به غفلت زدن است ) در کلام دیگری فرماید حتی اگر حلیم و بردبار نیستی خود را به حلم عادت ده تا در جانت ریشه بگیرد:«ان لم تکن حلیما فتحلم » انـسـان هـاى بـزرگوار و خردمند خود را از مسائل بی ارزش که پیگیری را نمی ارزد کنار مى کشند و اگر وقایع و مطالبی دیـدنـد یـا شـنـیـدند که پرداختن به آن ها سزاوار نیست ، از آن مى گذرند. قرآن در توصیف "عباد الرحمان "مى فرماید:«و اذا مروا باللغو مروا کراما»،(هنگامى که به کار بیهوده بر مى خورند بزرگوارانه از کنار آن مى گذرند) و برخوردشان سَلیمانه است«قالوا سلاما» على (علیه السلام ) مى فرماید:«من اشرف افعال الکریم غفلته عما یعلم»،( از بهترین رفتارهاى افراد شریف و بزرگوار گذشت است از آن چه مى دانند) و در سخنی دیگر فرماید:«من لا یتغافل و لا یقض عن کثیر من الامور تنقضت عیشته» ،(کسى که در بسیارى از امور، خود را به بى خبرى نزند، زندگى برایش تنگ مى شود)غرض اینکه اشتغال به افکار و موضوعات بی ارزش در ارتباط با بدیهای دیگران موجب تضییع وقت و مانع اهتمام در خوبی و مهرورزی می گردد . از همان ابتدا باید دیده و ذهن را به گونه ای عادت داد که بدیها را نبیند و به خاطر نسپارد هر چند شاید کار چندان ساده ای نباشد.

ذهن ما باغچه ایست /گل در آن باید کاشت/گر نکاری گل یاس/علف هرز در آن می رویَد

۷-شکر گزاری نعمتهای خداوند:از راههای دیگر ایجاد انگیزش برای شفقت ،یاد کردن از نعمتهائیست که از آنها برخورداریم و این موجب ترغیب انسان به نیکوکاری می شود قرآن نیز می فرماید:«احسن کما احسن الله علیک»،(خوبی کن همانگونه که خداوند به تو خوبی کرده است)،(قصص،۷۷)آنچه از مال دنیا در اختیار بندگان است از منظر وحیانی وسیله امتحان می باشد:«هذا من فضل ربی لیبلونی»،(نمل،۴۰)و خداوند می تواند به گونه ای مضاعف جبران نماید:«فهو یخلفه»،(سبا،۳۹)و در نظر گرفتن این واقعیتها می تواند موجب تسهیل دل کندن از داشته ها و مساعدت به دیگران گردد

شکرانه بازوی توانا بگرفتن دست ناتوان است

۸-نترسیدن از فقر:از عواملی که مانع نیکی می گردد ترسیدن از فقر می باشد.قرآن در آیه روانشناختی عمیقی فرماید:«الشیطان یعدکم الفقر...»گاه می گوئیم:اگر به دیگران خوبی کنم خودم می مانم!از کجا بقا و ادامه حیات تضمین شده است که نگران درماندن هستیم ؟آیت الله بهجت فرماید:یک کودک هیچگاه نگران غذای فردایش نیست زیرا به مادرش اعتماد دارد اگر ما هم به اندازه اطمینان کودکی به مادرش به خدا ایمان داشته باشیم نگران فردا نمی شویم و با خیال راحت به همنوعان خوبی می کنیم.امام جواد (ع) فرماید: اعتماد به خدا ارزشمند ترین سرمایه آدمی است

۹-توجه به کرامت نفس:از عوامل نیکوکاری توجه به کرامت نفس می باشد .از یک منظر حب دنیا مانع بزرگی در انتفاع به همنوعان است و توجه به کرامت نفس موجب استخفاف دنیا در نظر آدمی می گردد.امام باقر (ع)فرماید : «فمن كرمت عليه نفسه صغرت الدنيا فى عينه و من هانت عليه نفسه كبرت الدنيا فى عينه» مولانا گوید:"آخر آدمزاده ای ای نا خلف!"

کمتر از ذره نه ای پست مشو عشق بورز تا به سرچشمه خورشید رسی رقص کنان

۱۰- مرگ اندیشی :عامل بر انگیزاننده موثر دیگر در خوبی به همنوعان توجه به این حقیقت است که ما دراین دنیا مهمان و مسافریم نه مقیم و صاحبخانه و دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

جهان را چنین است ساز و نهاد که جز مرگ کس را ز مادر نزاد

فردوسی

مرگ زندگی دنیوی را نابود می کند ولی مرگ اندیشی آدمی را نجات می دهد

خـیری کن ای فـلان و غـنیمت شمـار عـمـر زآن پیشتر کـه بـانگ برآیـد فلان نماند

و:

چو غنچه گر چه فرو بستگی است کار جهان تو همچو باد بهاری گره گشا می باش

اگر بدانیم و باور داشته باشیم که زندگی‌مان در این دنیا محدود است محبت‌مان به همنوعان نامحدود خواهد شد. در احادیث نقل شده:«من ترقب الموت سارع الی الخیرات»

امام على (علیه السلام ) فرماید:«من اشتغل بالفضول فاته من مهمه المامول »،(هرکه خود را به کارهاى غیر لازم مشغول سازد، کارهاى لازم را تباه مى کند) عمر، عزیز و فرصت ها پربها و کوتاه است ،از فرصت هاى پیش آمده باید بـیـشـتـریـن اسـتـفـاده را داشت که به تعبیر امیر (ع):«اضاعه الفرصه غصه»

آوای باد انگـــار آوای خشکسالی است دنـیـــا بدین بزرگی یک کوزه سفـالی است

باید که مهربان بود باید که عشق ورزید زیرا که زنده بودن هر لحظه احتمالی است

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ و ساعت 14:27 |