آرامش و سکینه خاطر ازمهمترين لوازم يك زندگي اصيل و معنوی مي باشد و بدون آن، ساير برخورداريها از ارزش چنداني برخوردار نخواهند بود . «مايستراكهارت» عارف و الهيدان آلماني ميگويد: «آنچه خداوند از انسان ميخواهد داشتن قلبي آرام است» و در انجيل يوحنا از زبان حضرت مسيح نقل شده است: « من هديهاي نزد شما مي گزارم و آن آرامش است» . از اصول مشترك اديانِ وحياني ايمان ميباشد كه از يك منظر با «امن» و آرامش هم افق مي باشد و به رهايي از اضطراب و ناآرامي دلالت مي كند در تعريف آرامش ميتوان گفت:
آرامش در يك تعريف كلّي عبارت است از : « توازن ساحتهاي وجودي انسان و تعادل در عرصه هاي اراده، اعتقاد، احساس، رفتار و گفتار ». در آئينهاي شرقي آمده است : شبيه ترين چيزها به خداوند سكوت و آرامش مي باشد .
آنچه اهميت اين مبحث را مضاعف مي سازد اين است كه : اگر كسي در اين دنيا با آرامش زندگي كند در آخرت نيز از آرامش برخوردار خواهد بود و در صورت عدم برخورداري از آرامش وسپري كردن يك زندگي عصبي و پر تنش، در آخرت نيز آرامشي وجود نخواهد داشت، چرا كه انسان در آخرت به شخص ديگري تبديل نمي شود بلكه همان انسان در « نشأه» و ساحت اخروي به زندگي خود ادامه ميدهد . البته واضح است كه مراد از آرامش در اين نوشتار ، آرامش ناشي از جهل و بي خبري و بيخيالي نيست بلكه آرامش به دست آمده از تعالي و توسع وجود مي باشد هم به لحاظ اعتقادي و هم روحي و رواني . جبران خليل جبران ميگويد : « آرامش گهواره اي از خاك و پلّه اي به افلاك است »
تعدادي از عوامل ايجاد و تثبيت آرامش عبارتند از :
1) ياد خدا :
از مهمترين ابزار رسيدن به آرامش، ذكر حق و ياد خداوند ميباشد كه دل را آرام ميسازد، ياد حق يعني اذعان و توجه به حضور خداوند در زندگي انسان به عنوان كسي كه ملك و ملكوت هستي در دست اوست و همه موجودات با تمام وجود محتاج او مي باشند . قرآن ميفرمايد: « الا بذكر الله تطمئن القلوب » ،( دل با ياد خدا آرام ميگيرد.)، (رعد،28) ياد حق به ما ياد آور مي شود كه تنها نيستيم، خداوند در كنار ما و با ماست . در ادعيه آمده است : « يا انيس من لا انيس له، يا جليس من لا جلیس له » ، (اي مونس و همنشين كسي كه جز تو هيچ كسي ندارد .) به گفته دكتر شريعتي : اگر تنها ترين نيز باشيم، « او كس همه بي كسان است» ، (با مخاطبهاي آشنا). سهراب سپهري مي گويد: «و خدايي كه در اين نزديكي است/ روي آگاهي آب/ روي قانون گياه». حضرت امير (ع) در خطبه چهارم نهج البلاغه كه از فصيح ترين خطبههاي آن حضرت است و پس از كشته شدن طلحه و زبير بيان كرده، ميفرمايد :«رُبط جنان لم یفارقه الخفقان »،(آرام باد دلی که با یاد خدا از ضربان باز نمیایستد.) كانت مي گويد: « به خدا ايمان بياوريد چرا كه ما به چنين عقيده اي نياز داريم . » انساني كه ايمان نداشته باشد خود را درجهان سرگشته و بدون اميد و پناه خواهد يافت و اين تصور او را به اضطراب و نا آرامي سوق خواهد داد . در احاديث آمده است: «ذكرالله شفاء القلوب»
خواجه عبدالله انصاري در مناجاتش ميگويد: الهي! غمها با ياد تو سرور است و شاديها بيياد تو غرور
مولانا در آثار خود از خداوند با عنوان « دل آرام » ياد ميكند و تا كسي دل به خداوند ندهد آرام و قرار واقعي پيدا نخواهد كرد. همچنين ايمان ، تقوا ،توکل، تسليم و ... موجب رهايی از خوف و حزن مي شود كه اين دو آرامش را از آدمی سلب میکنند. ويليام جيمز ميگويد: «مؤثر ترين عامل برطرف كردن نگراني و تشويش ايمان و اعتقاد مذهبي است» گاندي ميگويد : «اگر دعا و نيايش نبود من مدتها قبل ديوانه شده بودم .»
اين همه بي قراريت در طلب قرار توست عاشق بي قرار شو تا كه قرار آيدت
ديوان شمس
علي (ع) مي فرمايد : « اگر بدانم كسي بر يكي از صفات خوب آراسته است از نداشتن صفات خوب ديگرش چشم پوشي مي كنم مگر عقل و دين، چرا كه جدايي از دين جدايي امنيت است و زندگي با ترس و اضطراب گوارا نيست و فقدان عقل ، فقدان زندگي است چرا كه بي خردان با مردگان مقايسه مي شوند و بس !»، ( اصول كافي ، ج 1، ص 27) . در قرآن برخورداري از ايمان و تقوا موجب دوري از خوف و حزن و استقرار در ساحل آرامش و سكينه ميباشند.
2) قبول نقصان علم و عدم اشراف کامل به تمامی جوانب وقایع :
از ديگر عوامل نيل به آرامش اين است كه قبول كنم علم من كامل و جامع الاطراف نيست و بنابراين شايد در مواردي آنچه را خير و صلاح خود مي پندارم واقعا به سود من نباشد و آنچه كه به من رسيده و آن را ضرر و زيان خودم مي دانم در واقع به ضرر من نباشد . « عسي ان تحبّواْ شيئاً و هو شرّ لكم و عسي ان تكرهواْ شيئاً و هو خير لكم» ، (بقره ، 126 ) . امام (ره) موقع وفات فرزندشان مرحوم آقا مصطفي خميني ميگويند: «ما علممان ناقص است و اينگونه اتفاقات شايد از الطاف خفيه الهي باشند و ما ندانيم». قرآن نيز ميفرمايد: «بهره شما از علم كم است »، (آیه اسراء ، 85) و نتيجتاً چه بسا ممكن است من آرزوی رسيدن به مطلوبي را داشته باشم ولي آن براي من مفيد نباشد و برعكس. مرحوم اسماعيل دولابي نيز در مواعظش به اين نكته اشاره و تاكيد دارد كه ما به همه امور اشراف نداريم و بايد از در صلح با خداوند در آئيم و به مشيت و خواست خداوند تسليم شويم، همچنين غالبا از تشخيص سود و زيان واقعي خود عاجز هستيم و بيشتر دنبال اهدافي ميرويم كه به واقع براي ما مفيد نيستند.
چه دانيم ناخوش كدام است يا خوش خوش است آنچه بر ما خدا مي پسندد
3) کنار گذاشتن تکلفات زائد و بی فایده :
عامل دیگر براي نيل به آرامش، رهاندن خود از تكلف و تشريفات بيمورد ميباشد كه بعضاً نهادينه شده و جنبه حيثيتي پيدا كرده اند . قرآن مي فرمايد : « قل لا اسئلكم عليه اجرا و ما انا من المتكلفين»، (بگو من براي رسالت خود اجر و مزدي از شما نميخواهم و از برخود بستگان نيستم) ، (سوره ص، آيه 8 ). هر اندازه قيود زائد و دست و پاگير را از خود دورتر سازم راحتتر هستم .سهراب سپهری میگوید: «ساده باشیم چه در باجه یک بانک / چه در زیر درخت». در حالات علاّمه طباطبايي آمده است كه با آن جايگاه رفيع علمي در مسافرت از قم به تهران ، همواره با اتوبوس رفت و آمد مي كرد و بعضاً با همه ارزشي كه به وقت خود قابل بود مدّتي منتظر ميماند تا اتوبوس پر شود. يكي از شاگردانش ميگويد: من مدِتها در پي زيارت و ملاقاتش بودم تا روزي كه خدمتش رسيدم و او را شناختم با خود گفتم: اين همان شخصي است كه من او را هر روز و بعضاً با ناني در دست به صورت خيلي ساده در خيابان ميديدم . البته تظاهر به سادگي به گونه اي كه قلباً تمايلات متفاوتي وجود داشته باشد نتيجه بخش نيست بلكه بايد هنجارها و «مبدأ ميل» عوض شود و معيارهاي متعالي براي انسان ارزش داشته باشند .
تكلف گر نباشد خوش توان زيست تعلق گر نباشد خوش توان مرد
امام علي (ع) ميفرمايد :« اَهني العيش اطراح الکلف»، (گواراترين زندگي، دور انداختن تكلف است) ريشه و علت اصلي تكلفات غالبا اين است كه من ميخواهم نمودني بالاتر از بودن خود داشته باشم و اين بعضا براي من درد سر آفرين ميشود. بايزيد بسطامي ميگويد :« يا بودنی همانند نمودنت داشته باش و يا اگر قادر به اين نيستي نمودن خود را مطابق بودن ساز» . و اين در واقع تخلّق به صداقت در گفتار و كردار مي باشد كه در زندگي اصيل و معنادار بسيار مهم است. رسول اكرم (ص) ميفرمايد: «الصدق طمانينه و الكذب ريبه»، (راستي مايه آرامش ودروغ موجب تزلزل اضطراب است .) صداقت در گفتار و رفتار و كردار موجب شفافيت و زلالي وجود آدمي ميشود و برايش آرامش خاطر به ارمغان ميآورد. التزام و پايبندي به تعهّدات وجداني و دروني از مهم ترين پيش شرطهاي رسيدن به آرامش مي باشد.
4) رقابت با خويشتن نه ديگران :
از ديگر عواملي كه موجب آرامش انسان ميشود اين است كه بداند و به اين نكته برسد كه او خودش است و هيچكس جاي او را پر نميكند و او نیز قرار نيست در نقش ديگران ظاهر شود و هیچگاه دنبال رقابت با ديگران نباشد، البته استفاده از تجارب ديگران و درس آموزي از زندگي ساير انسانها و عبرتپذيري، ممدوح و مفيد است ولي اين غير از رسيدن به ديگران و عقب نماندن از سايرين است، من بايد در درجه اول خودم باشم و براي خودم باشم و خودم را ارتقا دهم و من ديروز را در يك سير استكمالي بالاتر بكشم . شايد يكي از معاني و اهداف معرفت نفس همين خود بودن باشد امير المؤ منين ميفرمايد: «هلك امرء لم يعرف قدره»، (كسي كه خود را نشناخت هلاك شد). از بزرگان گفتهاند: اگر واژه رقابت از قاموس زندگی انسان حذف شود، زندگی مفهوم واقعی خود را پیدا میکند . قرار نیست من از دیگران بهتر باشم بلکه باید آنچه را که هستم بهتر باشم و همچنین خودم باشم نه این و آن، و خودم را با دیگران مقایسه نکنم كه نتيجهاي جز حسادت، رقابت مذموم و دشمني نخواهد داشت. اینکه بعضا گفته میشود: « کاش من جای دیگری بودم» آرزویی بی معنی است چرا که من بودن با در جایگاه دیگران بودن امکان ندارد و هرکس خودش می باشد . همچنين نسبت به قضاوت ديگران در مورد خود نيز بيش از حد بها ندهم بعضاً اين اهميت دادن بيش از حدّ به نحوه داوري ديگران درمورد خود و اينكه چه بگويند و چه مي گويند و يا مثلاً اينگونه باشم تا چنين بگويند زندگي را به يك فيلمنامه تبديل مي كند كه انسان در آن جز نقش بازي كردن كاري ندارد. بايد در جدول هستي با توجه به مختصات وجودي، جاي خود را يافت و پر كرد نه اينكه جاي اين و آن قرار گرفت كه نوعاً سازگاري با آن جايگاه نيز حاصل نخواهد شد و بايد قبول كنم كه با ديگران تفاوتهايي دارم و آنها نيز با من متفاوت هستند.
5) خوبي و احسان به ديگران بدون چشم داشت از آنها:
از ديكر عوامل نيل به آرامش، نيكي و خير رساندن به بندگان خدا به صورت بيقيد و شرط ميباشد. رسول اكرم (ص) ميفرمايد : « البر ما سكنت اليه النفس و اطمان اليه القلب و الاثم ما لم يسكن اليه النفس و لم يطمئن اليه القلب»، ( نيكي آن است كه جان و دل به آن بيارامد و بدي آن است كه جان و دل با انجام آن به آرامش نرسد) اگر از فطرت سالم و الهي برخوردار باشم وقتي به كسي خوبي مي كنم و دلش را شاد ميكنم نتيجتاً خودم نيز از اين كار خوشحال خواهم شد و سعي و تكاپو براي رسيدن ديگران به آرامش و آسايش خود موجب رضايت خاطر من خواهد بود.
شنيده ايد كه آسايش بزرگان چیست ؟ براي خــاطر بيچــارگان نياسودن
انسانهاي متعالي بر اين نكته تأكيد دارند كه آرامش در عشقِ دهنده به ديگران حاصل ميآيد و اين عشق زماني تحقق ميپذيرد كه انسان را به ديد هدف بِنگرَم نه ابزار و وسيله. «تامس مرتون»،(1968-1915) عارف امريكايي و مؤلّف كتاب ارزشمند «حكمت مردان صحرا» ميگويد: راه و رسم زندگي عبارت از اين است كه بدانيم چه چيزي بايد به جهان پيشكش كنيم و چگونه اين كار را انجام دهيم.
جان استوارتميل ميگويد : خوشبخت واقعي كسي است كه فكر و ذكرش همواره دنبال خوشبختي خود نباشد . تامس مرتون نيز همين مضمون را بيان ميكند كه: در ميان شما تنها كساني خوشبخت هستند كه چگونه ياري دادن را جسته و يافتهاند.
هم ديدنِ شادي ديگران بخاطر مساعدت من مي تواند برايم خوشايند باشد هم توجه به اين نكته بسيار مهم كه خوبي و بدي انسان به هيچ وجه ضايع و فراموش نميشود .
بر اين رواق زبرجد نوشته اند به زر كه جز نكويي اهل كرم نخواهد ماند
حافظ
قرآن مي فرمايد : «و ما يفعلوا من خير فلن يكفروه و الله عليم بالمتقين »، (هر كار خيري كه انجام دهند هرگز بدون پاداش نخواهند ماند و خداوند از پرهيزگاران آگاه است .) (آل عمران ، 115). يا در آياتي ديگر مي فرمايد: «للذين احسنوا الحسني و زياده و لا يرهق و جوههم قتر و لا ذله اولئك اصحاب الجنه هم فيها خالدون. والذين كسبوا السيئات جزاء سیئه بمثلها و ترهقهم ذله ما لهم من الله من عاصم كانما اغشيت وجوههم قطعا من اليل مظلما اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون » براي نيكوكاران بهشت و (نعمتي) افزونتر هست و به چهره آنان غبار (رنج) و خواري ننشيند اينان بهشتيانند (و) در آن جاودانهاند . و بدكرداران (بدانند كه) جزاي بدي همانند آن است و بر چهره هاي آنان غبار خواري نشيند و در برابر خداوند پشت و پناهي ندارند گويي چهره هاي آنان با تكه هايي از شب تاريك پوشيده شده است . اينان دوزخيانند و در آن جاودانهاند.)، ( يونس، 26-27) و متقابلاً هر كس از احسان و ترحم خودداري ورزد از رحمت خداوند دور خواهد بود: «من لم يرحم الناس منعه الله رحمته». شفقت و مهرورزی بیشائبه، اگر بده بستانهای کاسبکارانه در آن دخیل نباشد قطعا موجب آرامش میشود، سهراپ سپهری می گوید: «من ندیدم بیدی، سایهاش را بفروشد به زمین / رایگان میبخشد، نارون شاخه خود را به زمین».
زرتشت ميگويد: «شادي را علت باش نه شريك و غم را شريك باش نه دليل»
شاد بودن هنر است/ شاد كردن هنري والاتر
در زندگي توام با زيست اخلاقيِ «فضيلت محور» نفس خوب بودن و توفيق احسان يافتن عين جزا و پاداش عمل ميباشد و شخص نيكوكار دنبال نتيجه و فايدة خوبي خود نيست، بلكه موفق شدن به انجام كار خوب، به او رضايت خاطر ميدهد.
6) رهاندن خود از قيد زرنگي هاي شيطنت آلود :
از ديگر عوامل رسيدن به آرامش، اجتناب از زرنگي هاي كذايي مي باشد كه در صورت استمرار و توالي در ذهن و ضمير آدمي ريشه ميدواند و او را به اسارت مي كشد . چنين شخصي همواره در حال تلاطم خواهد بود و هيچگاه طعم محبت و عشق را نخواهد چشيد و روي آرامش را نخواهد ديد مولانا ميگويد:
مدتي بگذر از اين حيلت پزي چند دم پيش از اجل آزاد زي
مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، بيت 43
اين حيلت پزيها از درون، آدمی را چنان به بند ميكشند كه هيچ نفَس آرام و توام با سكينه نميتواند بكشد . و نكته مهم اينكه باعث اين گرفتاري هم خود انسان است و كسي او را بدان مجبور نميكند. در كتابهاي مربوط به آئينهاي شرقي آمده است. سالكي از استاد ذن پرسيد: «راه رهايي چيست؟» استاد از او پرسيد: مگر كسي تو را گرفتار كرده است؟ و آن سالك در پاسخ گفت: «نه هيچكس!» عامل گرفتاري من خودم هستم و اگر خود را از دست عقل جزوي معشيت انديش رها كنم به آرامش ميرسم. سهراب سپهري گويد :
به خود خيمه زنيم/ سايه بان آرامش ما مائيم
مولانا گويد:
عقل جزوي عقل را بد نام كرد كام دنيا مرد را ناكام كرد
مثنوي معنوي، دفتر پنجم، بيت: 463
هر اندازه من با استفاده از عقل جزوي معيشت انديش هوشيارتر باشم آنقدر نا آرامتر خواهم بود . ابن فارض مي گويد : « لا عیش في الدنيا لمن كان ساهیا» ، (براي شخص هوشيار عيش و عشرت نخواند بود ) و این هوشیاری همان اسیر عقل جزوی بودن است . حافظ گويد :
تا ابد بوي محبت به مشامش نرسد هر كه خاك در ميخانه به رخساره نرفت
ميخانه محلي است كه در آن عقل آلوده به شوائب و زرنگي هاي نفساني از فعاليت مي افتد و در چنين حالي، معني و حلاوت محبت براي انسان معلوم ميشود.
ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه تو را دمــي ز وســوسه عقل برحذر دارد؟
حافظ
7) سير چشمي و استغناي طبع :
از ديگر عوامل رسيدن به آرامش، برخورداري از دل و ديده اي سير و قانع ميباشد كه جاذبه هاي دنيوي و نفساني آدمي را فريفته نسازد. انسان هر قدر بي طمع تر زندگي كند همانقدر آرامتر خواهد بود. مولانا ميگويد: « منشا تمام دلتنگيها دلبستگي ميباشد» . نقل شده است : روزي شخصي كيسه زر خود را گم كرده بود و بي قرار در جستجوي آن بود مولانا به او گفت: «گم نكردهاي بلكه اكنون آن را پيدا كردهاي» هم اوگفته است كه اگر عدوي پر فني مالت را برد تاسف مدار :«رهزني را برده باشد رهزني»: و خود نيز به واقع به چنين استغفايي رسيده بود و در تاريخ زندگيش نيز آمده است : هر آنچه از جانب اعيان و اشراف شهر به او هديه مي رسيد حسامالدين آنها را بين محرومان و مستمندان تقسيم ميكرد. (نقل به مضمون از كتاب پله پله تا ملاقات خدا، تاليف دكتر عبدالحسين زرين كوب) . قرآن در تحذير از زياده طلبي و در افتادن به ورطه تكاثر ميفرمايد: «الهيكم التكاثر، حتي زرتم المقابر»، (فزون طلبی شما را بازي داد تا اينكه با گورها روبرو شديد.) (تكاثر ،1-2 ) «الهيكم» از لهو به معني عمل غير قاصد و كار بيهدف ميباشد كه اگر از آن فاعل آن ، چرائي انجامش را بپرسند پاسخ قانع كننده اي برايش نداشته باشد . امام صادق (ع) مي فرمايد : « اذا ارادالله بعبد خيرا زهّده في الدنيا و فقهه في الدين و بصره عيوبها و من اوتيهن فقد اوتي خير الدنيا و الاخره » (هرگاه خداوند براي بنده اي خير و خوبي بخواهد او را زاهد در دنيا قرار دهد و دين شناس گرداند و معايب دنيا را به او نشان دهد و هر كه از اين خصوصيات برخوردار گردد خير دنيا و آخرت به او داده شده است.) (وسايل الشيعه ج 11،باب 62 ، ص312 ). در مواعظه رسول گرامي اسلام (ص) به ابوذر نيز قريب به اين مضمون آمده است. گويند عارفي از راهي عبور ميكرد سائلي پيش وي آمده تقاضاي مساعدت نمود، عارف دست در جيب خود كرده خواست پولي در آورده و به سائل بدهد كه گوهري نيز همراه با پول از جيبش بيرون آمد، سائل تا گوهر را در دست عارف ديد گفت :« مي خواهم آن گوهر را به من بدهي» عارف بدون تامل گوهر را به سائل داد و از وي جدا شد . مقداري از هم فاصله گرفته بودند كه سائل دوباره برگشت و عارف را صدا زد و به وي گفت : گوهرت را به خودت مي دهم ولي چيزي بسيار گرانبهاتر از آن ميخواهم. عارف پرسيد چه ميخواهي ؟ سائل گفت: ميخواهم بدانم چگونه به اين مقام رسيده اي و اينگونه نا دلبسته زندگي ميكني كه گوهري به اين گرانبهايي را از تو خواستم و تو آنگونه راحت به من بخشيدي؟
هـرگز نـه اسيـرنـد به زنجير عـلايق كز خويشتن خويش هم اين قوم رهايند
از پاي به سرجذبه و شورند و نشورند هـرچند به چشم دگـران بي سرو پايند
سرمست و خـرابند نه از بـاده انگور مخمـور زپيمـانه جــانبخش لقـاينـد
خـورشيد وشانند كه از كثـرت انوار در ديده ظـاهر نگـران تيـره نمـاينـد
عابد
براي چنين شخصي، خودِ استغنا و سير چشمي بزرگترين ثروت است آنگونه كه امير المومنين (ع) در نهجالبلاغه ميفرمايد : « الزهد ثروه» ( نهج البلاغه ، حكمت دوم )
از قعر تو گريابم انگشتري زنهار صد ملك سليمانم در زير نگين باشد
حافظ
مولا نا در مثنوي هر گونه دلبستگي را نوعي بت پرستي مي شمارد و ميگويد :
بت پـرستــان را كنـي لعـن اي پسر خـودشده از بت پـرستي بـي خـبر
بت پرست و زرپرست اينجا يكي است من يقين دارم اگر در تو شكي است
مثنوي معنوي
و حافظ نيز همين مضمون را در ديوان خود آورده است كه :
زر نبود جز صنم ز آن نپسندد خداي دل كه نظر گاه اوست جاي صنم ساختن
امام حسن (ع) ميفرمايد: نابودي انسان در سه چيز است: تكبّر، حرص و حسد
و اگر كسي به مرحله نا دلبستگي برسد بعد از آن آرام خواهد شد و به دلارام خواهد رسيد.
نيكوس كازانتزاكيس در كتاب ارزشمند «گزارش به خاك يونان » مي نويسد :
عابدي مدتها مشغل عبادت بود ولي تحولي در خود مشاهده نميكرد تا اينكه روزي موانع راه يابي خود را بررسي كرد كه چه عامل يا عواملي مانع سلوك او شدهاند؟ دريافت كه سبويي دارد و به آن دلبسته است بلافاصله سبو را شكست و بارقه وصال را در دل خود احساس كرد . امام علي (ع) در نامهاي در ارتباط با ضرورت واقعنگري ميفرمايد: «فقط به توشه اي كه ]براي ابديت[ از پيش فرستادهاي خوشحال باش و بر آنچه در دنيا ميگذاري حسرت بخور»، (نهج البلاغه، نامه 66 )
8) توجه داشتن به تداول زمان و گذر ايام :
از ديگر عواملي كه جهت نيل به آرامش مؤثر ست توجه به اينكه نكته است كه اين دنيا محل گذر است و همواره در حال تحول و تغييرست و ايستا نمي باشد . قرآن در سوره آل عمران مي فرمايد :
«و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مومنين. ان یمسسکم قرح فقد مسّ القوم قرح مثله و تلك الايام نداولها بين الناس و ليعلم الله الذين امنوا و يتخذ منكم شهداء و الله لا يحب الظالمين»، (و سستي نورزيد و اندوهگين نباشيد چرا كه شما اگر مومن باشيد برترید . اگر به شما آسيبي رسيده باشد، به آن قوم (حريفان شما) نيز آسيبي همانند آن رسيده است ، و اين روزگار را (براي عبرت) در ميان مردم مي گردانيم ، و تا خداوند مومنان را معلوم بدارد و از شما گواهاني برگيرد و خداوند ستمكاران را دوست ندارد)، (آل عمران،140) «هراكليتوس» فيلسوف يوناني قبل از ميلاد مسيح ميگويد: «شما نميتوانيد دوبار در يك رودخانه بر يك آب قدم گذاريد زيرا آب رودخانه مانند زندگي كسي كه در آن قدم مينهد هر لحظه در گذر است». زندگي يك تحول بلاانقطاع است و تنها موردي كه مسلم است همين امروز مي باشد. سهراب سپهري ميگويد: «زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است.» در شرح حال مولانا نيز آمده است كه: «عادت كرده بود همه چيز را گذران و همه احوال عالم را در معرض تبديل تلقي كند. از اين رو از هيچ كس پيشامد جالبي زياده اظهار شادماني نميكرد و از هيچ حادثه سويي هم به شكوهِ در نميآمد وقتي يك تن از ياران را غمناك ديد، گفت: در دنيا خود را غريب داني و در هر رنگي كه بنگري و هر مزه اي كه چشي داني كه به آن نماني و جاي ديگر روي پس هيچ دلتنگ نباشي»، ( پله پله تا ملاقات خدا، ص 325، دكتر عبدالحسين زرين كوب) مرحوم علامه هماييگويد :
مهمانسراست خانه دنيا که اندرو يك روز اين بيايد و يك روز آن رود
ديوان سنا
حافظ در آغاز حكومت شاه شيخ ابو اسحاق پس از سر آمدن حكومت امير مير حسين اين غزل را سروده است كه :
روز هجران و شب فرقت يار آخر شد زدم اين فال و گذشت اختر و كار آخر شد
آن همه ناز و تنعم كه خزان مي فرمود عـــاقبت در قـدم بـاد بهـار آخـر شــد
آن پريشـاني شب هاي دراز و غـم دل همــه در سايه گيســوي نگــار آخر شد
در شما ار چه نيـاورد كسي حـافظ را شكر كان محنت بي حــد و شمار آخر شد
و پس از زوال و انقراض حكومت او مي سرايد :
راستي گوهر فيـروزه ابــو اسحاقي خوش درخشيد ولي دولت مستعجل بود
ديدي آن قهقهه كبك خرامان حافظ كه ز ســر پنجه شاهين قضا غافل بود
توجه به گذران زندگي ، اولا موجب خواهد شد كه من هيچگاه مايوس و نااميد نشوم و همواره احتمال باز شدن روزنه اميدي را بدهم .
صبح اميد كه بود معتكف پرده غيب گو برون آي كه شام شب تار آخر شد
همچنين از يك منظر موجب خواهد شد كه من در امروز زندگي كنم و حسرت و پشيماني نسبت به گذشته مرا گرفتار فكر و خيال نكند . نه فكر ديروز مرا آزار خواهد داد . نه تشويش فردا مرا احاطه خواهد كرد .گويند: «براي انسان عاقل هر روز سر آغاز يك زندگي نوين است » سعدي ميگويد :
سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست در میان این و آن فرصت شمار امروز را
ميگويند: ديروز تاريخ است و فردا افسانه، امّا امروز گنج است.
و این البته منافاتی با عبرت گرفتن از دیروز و زمینه سازی برای فردا ندارد . امروز زندگی می کنم و آنچه باید به نحو احسن انجام دهم، میدهم و فکر و حواسم در گذشته یا آینده به گونه ای سیر نمیکند که توان انجام هر کاری را از من بگیرد . برای بعضی ها زندگی در دو نیمه کلی خلاصه می شود: یک نیمه اش آرزوی رسیدن به نیمه دیگر و نیمه دوم حسرت بازگشت به نیمه اول . مجموعه زندگی چیزی غیر از حسرتها و آرزوها نمیباشد . حضرت علی (ع) می فرماید : تشویش و اضطراب روزی را که نیامده است بر امروز نیفزا، «لاتحمل همّ یومک الذی لم یات علی یومک الذی اتاک» و باز می فرماید : « لا تشعر قلبک الهَم علی مافات فیشغلک عن الاستعداد بما هوآت»، ( قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز که تو را از آمادگی برای آینده باز میدارد). و در توصیه ای دیگر می فرماید: « فلا تحمل هم سَنتک علی هم یومک کفاک کل یوم بما فیه» ( نگرانیهای سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن برای امروز مشکلات خودش کافی است . )
9) نداشتن توجه و اعتنای بیش از حد به نظرات دیگران در مورد خود :
از دیگر لوازم آرامش و مخصوصا از مهم ترین اصول زندگی اصیل، تأثير نداشتن گفته های دیگران در مورد خود می باشد. اینکه درباره من چه میگویند؟ اگر اینگونه باشم این قضاوت در مورد من خواهد بود، چنین نباشم تا مثلا چنان نگویند و نظایر اینها از موانع آرامش میباشند، عارف معروف آلمانی «یاکوب بومه» در مناجاتش با خداوند میگوید :« خدایا مرا از من میربایند» مثلا برخی میگویند اگر میخواهی تو را دوست داشته باشم اینگونه باش و گروهی نیز خوشایند دیگری دارند، اینها آدمی را به سمت و سوي تناقض بعضاً سوق داده از درون تهی و مانند «هویت چهل تکه» میسازند.( مانند ماهی داستان «پیرمرد و دریا»ی همینگوی که وقتی ماهی صید کرده را در کشتی به ساحل برد دید کوسهها آن را تکه تکه کرده و خورده اند و فقط اسکلتی از آن باقی مانده است ). در اینگونه موارد مانند شخصی هستیم که به تعبیر قرآن با چند شریک طرف حساب است .« رجلا فیه شرکاء متشاکسون»،(زمر ،29)
دردا که اسیر ننگ و نامیم هنوز در گفت و شنید خاص و عامیم هنوز
شد عمر تمام و ناتمــامیم هنوز صد بــار بسوختیم و خــامیم هنوز
اشخاصی که از آرامش برخوردارند برای خود زندگی میکنند و البته زندگی برای خود با اهتمام به امور بندگان خدا و رفع نیاز آنها منافات ندارد بلکه ملازمت نيز دارد. دكتر شريعتي ميگويد: «خدايا شهرت، مني كه ميخواهم باشم را قرباني مني كه ميخواهند باشم نكند». براي نيل به آرامش بايد مطابق ادراك و تشخيص واقعنگرانه خود تصميم گرفت و زندگي كرد نه مطابق آنكه از بيرون تلقين و القا ميشود.
10)قبول آمیختگی تلخی و شیرینی در حیات دنیوی :
از دیگر عوامل نیل به آرامش توجه و اذعان به این نکته است که نعمت های دنیا و اصولا عالم ناسوت نسبی است و شادی آن با غمش به هم آمیخته و گره خورده است . « گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند » به قول مولانا :
عیش جهان پیسه بود گاه خوشی گاه بدی عاشق آن شو که دهد عیشت ملک ابدی
دیوان شمس
قرآن در سوره مبارکه بلد می فرماید: «لا اقسم بهذا البلد. و انت حل بهذا البلد. و والد و ما ولد»، (سوگند به این شهر می خورم . و تو یک چند در این شهر ( حکمروای مطلق ) و دست گشاده ای و سوگند به پدری و فرزندی که پدید آورده است). در آیه چهارم که جواب قسم است می فرماید: «لقد خلقنا الانسان فی کبد»، (به راستی انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده ایم ) ( بلد1-4) علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه فوق می نویسد : انسان در پی بدست آوردن هیچ نعمتی بر نمیآید مگر آنکه خالص آن را می خواهد . خالص در خوبی و پاکیزگي ولی نعمت های دنیوی مقرون با جرعههای اندوه و رنج میباشند که چون شرنگی کشنده کام جان را تلخ میسازد. در این دنیا نعمتها خالص نیستند و به گفته مولانا «گرد ران با گردن است» . جایی که نعمتها خالص می باشند بهشت است و جایی که عذاب خالص است جهنم میباشد. و این عالم ترکیبی از آن دو، به گفته شهریار:
نیش و نوش است جهان به هم آمیخته اند لذت عاشقی و ذلت رسوایی را
من وقتی این واقعیت را نمی پذیرم بیشتر افسرده و آزرده می شوم
برآستانه تسلیم سر بنه حافظ که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
دعای معروفی از جبران خلیل جبران نقل شده است که: « خدایا به من توفیق بده تا امور تغییر پذیر را در جهت سوق دادن وضعیت موجود به وضعیت مطلوب تغییر دهم و آرامش بده که امور تغییر ناپذیر را تحمل کرده و با آنها کنار بیایم و بینش و بصیرتی به من عطا کن که تفاوت آنها را دریابم » . برخی از امور هستند که تغییر آنها از امکان من خارج است و غیر از کنار آمدن با آنها هیچ چاره دیگری ندارم و ستیزه گری و عناد و لجاجت غیر از استهلاک عمر و وقت و سرمایه نتیجه ای نخواهد داشت باید با اینگونه امور کنار آمد و به صورت معقول پذیرفت و از آنها در راستای تعالی استفاده بهینه داشت .
خيال حلقه زلفش فريبت ميدهد حافظ نگر تا حلقه اقبال ناممكن بجنباني
راه علاج وکنار آمدن با ناملایمات توجه به بُعد ابتلایی این وقایع در زندگی می باشد که اگر به گونهای صحیح و معقول با آنها مواجهه شود انسان مثاب و ماجور هم خواهد شد و همچنین معنایابی که با حسن تعلیل، آنها را حمل برصحت کنیم و نیز با تغییر منظر می توان از آنها نیز در راستای نیل به کمال استفاده نمود. مایکل جردن بسکتبالیست معروف میگوید :« مهمترین عوامل موفقیت من در ورزش پرتابهایی بوده اند که به حلقه و سبد نرسیدهاند. بعضا اشتباه من موجب تغییر نتیجه بازی شده است و این برای من همواره درس بوده است» .هر اتفاقی اگر از جوانب مختلف مورد ارزش داوری واقع شود نهایتا می تواند منافعی به همراه داشته باشد، حال یا به صورت عبرت آموزی یا تنبه و در هر حال می توان مشکل را به فرصت تبدیل کرد . در حالات بودا نقل شده است: که یک روز به تنهایی به سوی منطقه ای که جمعی از پیروان و ارادتمندان او آنجا زندگی می کردند می رفت ، چند نفر سر راه او را دیدند و شروع به ایذاء و اهانت به او کردند ،بودا در حالی که راه می رفت ، پس از مدتی متوقف شد و دیگر حرکت به سوی آن منطقه را ادامه نداد، پس از اینکه آن اشخاص عقده دل خود را به بودا خالی کردند بودا به آنها گفت : من به سمت فلان آبادی می رفتم اینجا متوقف شدم چون اگر به آنجا می رفتم و شما هم دنبال من ميآمديد ارادتمندان من احتمال داشت شما را به خاطر اهانت به من ، مورد ایذاء و اذیت قرار دهند ، نخواستم به شما آسیبی برسد! سخنانی به من گفتید و به حسب ظاهر به هدف خود که اهانت به من بود رسیدید و حتما از این بابت از خود ممنون و سپاسگزار بوده و خوشحال هستید ! من هم خوشحالم که توانستم اسباب خوشحالی جمعی از بندگان خدا را فراهم آورم . البته بودا خود در دشواریهای آغاز سلوک که بیست مشکل را مطرح می کند ، می گوید: آرام ماندن به هنگامی که با آدمی بد رفتاری می شود دشوارست . ( چنین گفت بودا، ص 148، نشر اساطیر ، ترجمه دکتر هاشم رجب زاده) و آرامش یعنی چه از دستم بر بیاید و چه از دستم بر نیاید مقابله به مثل و مجادله نکنم . نه اینکه اگر از دستم بر نیامد در درون خود تلاطم داشته باشم، به کار نبردن نیروی خود در راه ارضای هواهای نفسانی برای شخص زورمند و بی گناه ماندن وقتی انسان به موجبات ناگهانی برانگیخته می شود دشوار ولي بسيار ارزشمند است . با تغییر نوع نگاه می توان به آرامش رسید . شخصی می گوید : دزد به خانه ما زد من از به سرقت رفتن پول و اموالم ناراحت بودم، حضور آیه الله بهجت (ره) رسیدم و آن بزرگوار که از آرامش معنوي برخوردار بود به من گفت : «فرض كن اموال و پولهایت را صدقه داده ای » این سخن موجب آرامش خاطر من شد. باید مجموعه زندگی خود را مانند واحد های درسی یک دوره تحصیلی بدانم که باید آنها را به اتمام برسانم و در این عرصه از هر اتفاق برای تعالی خود استفاده کنم نه اینکه همیشه گلایه داشته باشم که چرا بلاها همیشه سر من میآید؟! مولانا در ارتباط با جفا و بد رفتاري ديگران با حُسن تعليل ميگويد:
خلق را با توچنين بد خو كند تا تو را ناچار رو آن سو كند
مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ، بيت 1522
و اين توجيه و تعليل آرامش بخش مي شود به جاي اينكه موجب ناراحتي و كينه ورزي شود .
11) نسبت به مسائل کوچک بی اعتنا باشیم و تدریجا همه مسائل را کوچک ببینیم :
از راههای کنار آمدن با ناملایمات این است که به مسائل کوچک فکر نکنیم و همه مسائل را کوچک در نظربگیریم . همچنین از منظری متعالی اگر به تعبیر نیچه «چرایی» زندگی را بدانیم «چگونگی» های آن برای ما حل خواهند شد . به تعبیر برخی از بزرگان زندگی مهم تر از آن است که مسائل بيارزش تا این حد جدی گرفته شود . اغلب اتفاقات پرهزينه و بعضاً جبران ناپذير از حساسيت نشان دادن بيش از حد به مسائل كوچك و بي اهميت ناشي مي شود . هر اندازه افق ديد وسيع تر باشد و نگاه از منظري متعالي انجام پذيرد امور اعتباري و روزمره ، كم اهميت به نظر خواهند آمد و به خاطر آنها دغدغه بي مورد نخواهيم داشت.
12) در پی خواسته های عمیق خود باشیم:
از دیگر عوامل ایجاد و پایدار ساختن آرامش توجه داشتن به خواسته های عمیق خود می باشد ما برای رسیدن به خواسته های خودمان عمر خود را صرف می کنیم و آنچه می پردازیم بسیار با ارزش و برگشت ناپذیر است . ممکن است من در پی خواسته های متعددی باشم و اگر از من پرسیده شود که اینها را برای چه می خواهی ؟ خواهم گفت : اولی را می خواهم تا به فلان هدف برسم و دومی را برای رسیدن به این مقصد می خواهم و ... بعد از تبیین آنها برایم معلوم خواهد شد که عصاره 10 خواسته اصلی من 4 خواسته می باشد . اگر اینها را هم تلخیص کنم ممکن است باز کاهش یابند . ارسطو می گوید: همه انسانها با تلخيص و ادغام اهداف نهایتا به یک هدف می رسند، کسانی هم هستند که می گویند ممکن ست اهداف کلی و اصلی انسان بیش از یک هدف باشند ولی آنچه مهم است اینکه : من دنبال خواسته های عمیق خود باشم نه خواسته های سطحی و مقطعی. «فریتیوف شوان» می گوید : «هر چه انسان به طرف خواسته واحد خود تمرکز پیدا کند آرامش او نیزبیشتر خواهد شد» . امیرالمؤمنین (ع) در نامه به عثمان بن حنیف می فرماید :« ما لِعلی ولنعیم یفنی و لذه لا یبقی» (علی را به نعمت فانی و لذت زوال پذیر چه کار است ؟)، (نهجالبلاغه، نامة 45). در واقع توجه به خواستههای عمیق و راهبردی و حساسیت نسبت به آنها آ رامش انسان را افزون خواهد ساخت و هر چه خواسته ها متکثر شوند آرامش کاهش خواهد یافت . در احادیث توصیه شده است که اگر در بازار کار نداشتید از رفت و آمد و تردد در آن خودداری ورزید، شاید علت این توصیه این باشد که بازار نماد کثرات است و من در گشت و گذار از آن گرایشم به سوی کثرت ها معطوف خواهد شد و این نهایتا موجب نا آرامی من خواهد گردید و انسان هرچه به سوی واحدالهَمّ بودن گرایش داشته باشد آرامش بیشتری خواهد داشت . بزرگان اهل معرفت توصیه نمودهاند: «اجعل همّک همّا واحدا»، (اهتمام خود را نسبت به یک امر (که در واقع اصلی ترین و مانا ترین آنهاست) معطوف ساز»
يكي بين يكي جو يكي دان يكي گو سوَي الله والله زور و باطل
حکیم الهي قمشهاي
13) منشا امور مطلوب در درون است نه بیرون:
اصل مهم دیگر برای نیل به آرامش توجه به این نکته است که خاستگاه امور مطلوب در درون من تعبیه شده نه در بیرون ، بیرونی ها همه عاریتی هستند و به گفته سنایی :
کاریز درون جان تو می باید کز عاریه ها دری تو را نگشاید
یک کوزه آب در میان خانه به از جویی که از برون می آید
و مولانا نیزگوید :
راه لذت از درون دان نه از بــرون ابلهی دان جستــن از قصــر و فسـون
آن یکی در کنج زندان مست و شاد و آن دگــر در باغ تــرش و بــی مراد
قصر چیزی نیست ویران کــن بدن گنــج در ویــرانی است اي میـــرمن
این نمی بینی که در بزم شـــراب مست آنگــه خوش شود کو شُد خراب
لطف شیر و انگبین عکس دل است هر خوشی را آن خوش از دل حاصل است
مثنوی معنوی، دفتر ششم، ابیات: 3419-3442
باید توجه داشت که بیشتر داشتن لزوما بهتر بودن را به دنبال نخواهد داشت و بلکه در اغلب موارد مغایر با آرامش خواهد بود . آنچه در آرامش ما محوریت دارد« بودن» و«شدن» می باشد . که داشتنها در آن عرصه لابشرط میباشند، ممکن است آرامش به ارمغان بیاورند و ممکن است سلب کنند و اصل کیفیت نفسانی شخص می باشد که در این عرصه محوریت دارد مخصوصا در اغلب موارد آدمی به جای اینکه مالک داشته ها باشد مملوک آنهاست و این مشکل را افزونتر می سازد، اخيراً در يك نظرسنجي به اين نتيجه رسيده بودند كه پول و ماديات رتبه چهاردهم را در ميان عوامل شادي و آرامش دارد. مولانا در مثنوي كه خود به واقع كتاب آرامش است و به تعبير «نيكلسون» ياد مي دهد كه در اين دنياي پر آشوب چگونه به يك جزيره سكون و با ثبات و آرامش روحي برسيم مي گويد :
جمله شـــاهان بنده بنـــده خودند جمله خلقان ، مــرده مـرده خـورند
جمله شاهان ، پست پست خویش را جمله خلقان ، مست مست خویش را
می شود صیــاد مــرغان را شکــار تاکنــد ناگــاه ایشــان را شکــار
بی دلان را دلبــران جستــه به جان جملــه معشوقــان شکـار عاشقان
کوزه چشـــم حــریصان پــر نشد تا صــدف قــانع نشــد پر دُر نشد
مثنوی معنوی ، دفتر اول ، ابیات :1736-1740
براي رسيدن به آرامش مطلوب بايد وضعيت و جايگاه خود را در دنيا و نسبت به دنيا مشخص كنيم و معني واقعي زندگي را بيابيم كه مي توان گفت از مهم ترين و فلسفي ترين مسائل زندگي مي باشد . تفاوت اصلي يك زندگي توأم با عقلانيت و معنويت نه در داشته ها كه در فهم معني زندگي است . ممكن است امكانات زندگي بر حسب اتفاق براي كسي فراهم آمده باشد ولي اگر او درك صحيحي از معناي زندگي نداشته باشد زندگي مطلوبي نخواهد داشت ولي اگر درك درستي از معناي زندگي داشته باشد با وجود مشكلات و ناملايمات نيز زندگي مطلوب و مباركي خواهد داشت . مي توان گفت زندگي عبارت است از فهم زندگي و بدون فهم آن ، خود زندگي پوچ و بي ارزش خواهد بود .
14 ) زیستن در زمان حال :
برای نیل به آرامش ، باید دغدغه گذشته و آینده را تا حد امکان کم کرده و در زمان حال زندگی نمود که البته زیستن در زمان حال نیاز به ورزه هایی دارد چون ذهن و فکر اغلب در زمان گذشته و آینده سیر می کند . خیام می گوید :
ازدی که گذشت هیچ از آن یاد مکن فــردا که نیامده است فــریاد نکن
بر نامــده و گـــذشته بنيــاد مكن حالي خوش باش و عمر بر باد مكن
البته زندگی در زمان حال به معنی بی اعتنا بودن به آتیه و عبرت نگرفتن و تجربه نیاندوختن از گذشته نیست بلکه « زندگی » در زمان حال باشد به گفته انشتین : از دیروز بیاموز – به فردا امید اشته باش ولی برای امروز زندگی کن .
علی (ع) می فرماید :
مافات مضی و ماسیأتیک فاین قم فاغتنم الفرصة بین العدمین
زندگی در زمان حال موجب می شود که حسرت و ندامت گذشته یا دلواپس بودن از آینده آدمی را به تلاطم روحی و درونی سوق ندهد و این نیز همانگونه که اشاره شد، هم ذهنی منظم و چهار چوب دار می خواهد و هم نیاز به تمرین دارد که فکر مشوّش نباشد . کتاب «نیروی حال» و «تمرین نیروی حال» از «اکهارت تول» نویسنده آلمانی الاصل مقیم کانادا در این زمینه جز و کتابهای عمیق و قابل استفاده میباشند، کودکان از مصادیق بارز زندگی در زمان حال هستند که اضطراب آینده را ندارند و در همان لحظه ، خوش و آرام می باشند. نقل شده است: وقتي كه كنفسيوس حكيم چيني به مرگ محكوم شد و در زندان انتظار اجراي حكم را ميكشيد، پروانهاي را مشغول پرواز ديد و به دنبال پروانه مشغول بازي و دويدن شد، زندانبان با كنايه گفت: فردا اعدام ميشوي و در عين حال دلت را به بازي با پروانه خوش كردهاي! كنفسيوس در پاسخ گفت: اگر قرار است اعدام بشوم چه از ديدن و بازي با پروانه لذت ببرم و چه نبرم اين اتفاق خواهد افتاد، حال چرا اين لحظات را از دست بدهم و خود را از لذت محروم سازم؟!
15) قبول اشتباه و اذعان به جایز الخطا بودن :
باید در نظر داشت که اقتضای زندگی ما در این دنیا ارتکاب به اشتباه و خطاست هر چند به لحاظ تجویزی و توصیه ای نباید اشتباه کنیم ولی به لحاظ توصیفی ما در معرض خطا و اشتباه هستیم و هر اندازه تکاپوی بیشتری داشته باشیم احتمال اشتباه نیز بیشتر خواهد بود . تصور و ادعای مصونیت از اشتباه فقط در حالتی ممکن است که من دست به سیاه و سفید نزنم و زندگی به سان املای نا نوشتهای باشد که غلط ندارد و البته اینگونه زیستن خود اشتباه بزرگتری خواهد بود. در چنین بستری اگر من هیچگاه تفصیرات خود را برگردن نگیرم و بلکه اصلا خود را مقصر ندانم نا آرامی من هم بیشتر خواهد شد، قبول اشتباه هم به لحاظ روانی مرا سبک می کند و هم به لحاظ اخلاقی یک فضیلت محسوب می شود و هم در اصلاح و تغییر مثبت من نقش مهمی می تواند داشته باشد اگر همواره خود را به حق بدانم در مقابل هر مسئله ای مواجهۀ طلبکارانه خواهم داشت و این رویّه هم دیگران و هم خودم را ناراحت خواهد کرد .
تصور و ادعای اینکه همیشه حق با من است و هر کس مخالف من باشد بر باطل است یک طلبکاری نابجا و انتظار برخوردار بودن از جایگاه ویژه برای آدمی به صورت موهوم وپنداری به همراه خواهد داشت و این موجب ناراحتی و نا آرامی خواهد بود . باید قبول کرد که معصوم نیستم و مانند دیگران دچار خطا و اشتباه می شوم و اگر خود را جای آنان قرار دهم و از چشم آنها به خود نگاه کنم یا به تعبیر مَثل رایج پای خود را در کفش دیگران کرده و راه بروم خواهم دید که من هم اشتباهاتی دارم و در موارد زیادی مقصر هستم . مقصر دیدن ، بار آدمی را به لحاظ ادعا و توقع سبک می کند و موجب آرامش خاطر میشود، درآئین بودا یکی از پنج بلاي بزرگ هستی ، نادیده گرفتن حقوق دیگران و بزرگ وانمود کردن جایگاه و اهمیت خود به بهاي کاستن دیگران می باشد و چنین کسی از درون همواره نا آرام خواهد بود . ( چنین گفت بودا، ص 111 ، ترجمه هاشم رجب زاده )
16 ) اخلاقي زيستن :
از دیگر عوامل مهم ایجاد آرامش، اخلاقي زيستن و پرهيز از رذيلتها ميباشد. خشم، غرور، حسد، كينه جويي از مهم ترين موانع آرامش مي باشند و متقابلاً تواضع ، مدارا ، مهرورزي و ... از عوامل آرامش ميباشند . در احاديث آمده است : «ثمره تواضع آرامش است». انسان معنوي، اخلاق حسنه را براي خود يك سرمايه با ارزش مي داند كه به هيچ قسمت حاضر به از دست دادن آن نيست . افلاطون ميگويد : « تمامي طلاهاي روي زمين به اندازه يك فضيلت اخلاقي ارزش ندارند . » اخلاقي زيستن در زندگي انسان از چنان اهميتي برخوردار است كه رسول گرامي اسلام در عين حال كه براي بيان عقايد و احكام نيز مبعوث شده است ، هدف از بعثت خود را تتميم مكارم اخلاقي بيان ميكند و ميفرمايد : « انما بعثتُ لاتمم مكارم الاخلاق » ، ( كنز العمّال ، ج 3 ، حديث 52175 ) و نيزآن حضرت مي فرمايد : « احسن الناس ايماناً احسنهم خُلقا » مؤمن ترين انسانها خوش اخلاق ترين آنهاست . «ابوالعلي مودودي» مي گويد : اگر از من بخواهند فلسفه دين را در دو كلمه خلاصه كنم ميگويم : عبارت است از « ثبات اخلاق » و اين اخلاقي زيستن در نيل به آرامش نيز نقش به سزايي دارد . از بارزترين و سادهترين نشانههاي اخلاقي زيستن، گشادهرويي و خوش برخوردي ميباشد كه تأثير زيادي در دفع افكار منفي و نيل به آرامش دارد، نيز رعايت تقوا و خويشتن باني در زندگي از مهمترين عوامل زمينهساز رسيدن به آرامش و سكينه خاطر ميباشد، در احاديث نقل شده است كه : «التُّقي رئيس الاخلاق» و در رأس تعهدات اخلاقي رعايت تقوا و كفّ نفس واقع شده است، نيز پرهيز نمودن از كنجكاويهاي بيفايده و بوالفضولانه، اجتناب از زيادهگوئيهاي بينتيجه و بعضاً مشكلزا همه از مختصات زندگي اخلاقي ميباشند كه نهايتاً منتج به آرامش ميشوند.
17 ) قدرشناس بودن:
قدردانی از سایرین و فراموش نکردن خوبی های آنان از عوامل ايجاد و تثبيت آرامش ميباشد . در توصیه های لقمان حکیم به پسرش آمده است که : دو چیز را همواره فراموش کن ، خوبی خود نسبت به دیگران و بدی دیگران را نسبت به خودت و دو چیز را هیچگاه فراموش مکن : خوبی دیگران نسبت به خودت و بدیهای خودت نسبت به دیگران .
در کتاب سیره ابن هشام در حالات پیامبر نقل شده است که پس از اتمام جنگ حُنین اسرا را که به مدینه آوردند « شیما» دختر حلیمه سعدیه ، دایه پیامبر نیز كه خواهر رضاعی پیامبر محسوب می شد در ميان آنان بود، پیامبر وقتی او را دید، شناخت و دلجویی و ملاطفت نمود و فرمود : در دوران کودکی از این خانم (که وی نیز آن موقع کودک بود) محبت دیدهام . رسول اکرم محبتی را که در دوران کودکی از یک کودک دیده است پس از مدتها و سالها از یاد نمی برد و این فراموش نکردن محبت به آدمی یک روشنی و صفای ضمیری می دهد و آلودگی کدورتها و رنجش خاطر را می زداید و همچنین موجب آرامش خاطر آدمی می شود. در حالات رسول اکرم (ص) نقل شده است که آن حضرت از یک آرامش منحصر به فردی برخوردار بود (به گونه ای که به او « دو قلبین » می گفتند یعنی کسی که از دو قلب برخور دار است) و در جنگ نیز حتی در سخت ترین شرایط حضرت دچار اضطراب و ناآرامی نمی شد و در کتاب « محمد پیامبری که از نو باید شناخت » به این خصلت رسول اکرم (ص) اشاره شده است که آن حضرت هیچ وقت به اصطلاح دست و پای خود را گم نمی کرد و از خود آن بزرگوار نیز نقل شده است که فرموده اند: «انا القتال الضحوک»، (من مجاهد خنده رو هستم). در میدان جنگ نیز اجازه نمی دهم انفعالات روحی و روانی و کینه و عداوت و نظایر اینها برمن غالب شود، به قول مولانا در توصیف امیر (ع):
شیر حقم نیستم شیر هوا فعل من بر قول من باشد گوا
مثنوی معنوی ، دفتر اول، بیت 3788
حافظ رمز و راز آسايش و راحتي دو سرا را در يك بيت اينگونه مي سرايد:
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت، با دشمنان مدارا
همچنين نرنجاندن و نرنجيدن از ديگران كه قسمت دوّم به مراتب مشكل تر از بخش اوّل است و به نوعي مهم ترين اصل در دين ورزي واقعي مي باشند در ايجاد آرامش نقش سزامندي دارند :
زكس مرنج و مرنجان زخود كسي وحدت كه اين حقيقت آئين و دين و ايمان است
وحدت كرمانشاهي
والاترين نمود قدرشناسي، شكر نعمتهاي بيشمار خداوند را در حدّ خود به جا آوردن است كه به انسان سعه وجودي ميدهد آنگونه كه قرآن ميفرمايد: «لئن شكرتم لازيدنّكم»، (ابراهيم، 7) شكرگزار نعمتهاي خداوند بودن موجب ميشود كه حقيقت وجودي انسان فربهتر گردد و انسان به واقع بزرگتر شود اين بزرگي نيز موجب دريا صفت و بحرخو شدن ميگردد كه چنين كسي به خاطر مسائل و موضوعات بيارزش و يا كم اهميت نميرنجد و نميرنجاند و نتيجتاً از آرامش خاطر برخوردار ميگردد.
18 ) توجه به سنت امتحان الهی در این دنیا :
آنچه در این دنیا به ما می رسد بر مبنای آزمون الهی و امتحان می باشد، قرآن می فرماید : «بلونا هم بالحسنات و السیئات » ، ( با حسنات و سیئات آزمودیم . ) ، ( اعراف، 168 ) هر دو اسباب آزمون هستند در نگاه اول تصور می شود فقط مکاره و اتفاقات ناخوشایند برای امتحان می باشندولی در واقع خوشی و نا خوشی هردو برای امتحان انسان می باشند و این امتحان فرصت مناسبی برای ظهور باطن انسان و رو شدن واقعیت وجودی فراهم ميكند . برخورداریهای ما از نگاه قرآن « فتنه » هستند که به معنی سنگ محک در زرگری می باشد تا با آن عیار طلا معلوم شود، این ابتلائات نیز ارزش وجودی و عیار ما را معلوم می کنند . در دعای نماز عید فطر می خوانیم : « الحمد لله علی ما ابلانا » که در این عبارت «ابلانا» به معنی انعمنا می باشد نعمت ها نیز وسیله ابتلا هستند همانطور که نقمت ها وسیله امتحان می باشند. من اگر این اصل را در نظر داشته باشم که برخورداری یا عدم برخورداری اگر نتیجه تنبلی و بی کفایتی من نباشد فی نفسه امتیاز ملاك محسوب نمی شود بلکه نحوه مواجهه من امتیاز است و تعالی بخش یا موجب تدانی است، دیگر داشتن ها موجب طغیان و نداشتن ها موجب بیقراری من نخواهد شد. همچنین توجه داشتن به این نکته که برخورداری های دنیوی لزوما مبتنی بر قابلیت های وجودي نیست و در مفهوم مخالف آن نیز عدم برخورداریها همواره به بی کفایت بودن یا مورد عنایت خداوند نبودن دلالت نمی کنند امیرالمومنین(ع) می فرماید : « احوال الدنیا تتبع الاتفاق و احوال الاخره تتبع الاستحقاق » ، ( حالات و دگر گونی های دنیوی از اتفاق پیروی می کنند و احوال آخرت از شایستگی و استحقاق تبعیت میکنند. )، (غررالحکم) در این راستا آنچه باید مورد توجه واقع گردد صبر و شکر می باشد که این دو نیز از اسباب آرامش می باشند . شاکر بودن نسبت به نعمت های الهی با قدر دان بودن از بندگان نسبت مستقیم دارد آنگونه که در احادیث آمده است : «من لم یشکر المنعم من المخلوفین لم یشکر الخالق»، (هرکس که منعمی از بندگان خداوند را قدر شناس نباشد خداوند را نیز شکر گذار نخواهد بود ) ، (امام رضا (ع)).
منافع و رهاورد های آن نیز به خود آدمی بر می گردد آنگونه که امیر المومنین (ع) می فرماید : « من اعطی الشکر لم یحرم الزیاده » ، ( به هرکس شکر گزاری عطا شده باشد از زیادت و فزونی نعمت محروم نخواهدگردید ) ( نهج البلاغه ) قرآن می فرماید : از نتایج و نشانه های حکیم بودن لقمان شاکر بودن او می باشد. «و لقد اتینا لقمان الحکمه ان اشکر لله و من یشکر فانما یشکر لنفسه و من کفر فان الله غنی حمید» (و به راستی به لقمان حکمت بخشیدیم که خدای را سپاس گو ، و ( بدان که ) هرکس سپاسگزاری می کند همانا به سوی خویش سپاسگزارده است و هرکس کفران ورزد بداند که خداوند بی نیاز و ستوده است .) ،( لقمان ، 12) . واضح است که شاکر بودن واقعی غیر از اظهار لفظ شکر بر زبان و صیغه شکر می باشد، همانطور که توبه کردن واقعی غیر از صیغه توبه و استعاذه واقعی غیر از اعوذ بالله گفتن می باشد در کنار شکر صبرنیز از جایگاه ممتازی برخوردار است چرا که تداول و تداوم دنیا با بر خورداریها و از دست دادن ها همراه می باشد و خوش و ناخوشی با هم آمیخته است .
انسان با صبر فعالانه نه منفعلانه و با توجه به اینکه این صبر برای او نتیجه بخش خواهد بود و در پی خود منافع و دست آوردهایی را به همراه خواهد داشت، صبر پیشه خواهد ساخت مرحوم دکتر شریعتی می گوید : « حوادث انسانهای بزرگ را متعالی و انسانهای کوچک را متلاشی می کند.»
19 ) حسن قول و حسن استماع :
از دیگر موضوعاتی که البته شاید نتوان گفت موجب آرامش می شود بلکه به آرامش روحی و روانی دلالت می کند خوب سخن گفتن و مهم تر از آن خوب گوش دادن می باشد . در یک تقسیم بندی کلی می توان سخن را به پنج قِسم و از پنج منظر تقسیم کرد : الف ) سخن مناسب و به موقع و سخنی که مناسبت ندارد . ب) سخنی که با حقایق سازگار ست و سخنی که مطابق واقع نمی باشد . ج) سخن که خوشایند شنونده می باشد و سخنی که خوشایند نمی باشد . د) سخنی که سودمند است و سخنی که فایده ای با خود به همراه ندارد . ه ) سخنی که ملاطفت آمیز است و سخنی که از آن جز نفرت و انزجار نتیجه ای نمی توان یافت . اشخاصی که از آرامش برخوردارند نوعا در مصاحبت ها از سخنانی استفاده می کنند که حالت اول این پنج قسم را با خود به همراه دارد . همچنین در گوش دادن به سخن نیز کسانی هستند که هنر خوب سخن شنیدن را یاد گرفته اند و یا به صورت فطری با خود دارند . حسن استماع از مقوله های بسیار مهمی است که نوعا جایگاه چندان پررنگی در زندگی روزمره ما ندارد. باز در یک تقسیم بندی کلی غالبا گوش دادن به سخن دیگران یا با حواس پرستی و عدم تمرکز همراه است ، یا در گوش دادن به کلام دیگری عجول بودن مشاهده میشود و یا با انفعال و بی تفاوتی توأم است . سخن شنیدن همراه با تمرکز و تأنّی، کمتر مشاهده میشود و نوعا کسانی شنونده خوبی هستندکه از یک آرامش درونی برخور دار باشند . از مهمترين علل اغلب مجادلات و منازعات خانوادگی این است که طرفین شنونده خوبی براي سخن دیگری نیستند، حال یا این گوش دادن را کسر شأن برای خود تلقی می کنند و یا طاقت و قرار شنیدن ندارند و با اندک صحبتی از کوره در می روند و هر کدام می خواهد حرف خود را بزند .
شوارتز میگوید : انسانهای کوچک سخن گفتن را به انحصا ر خود در ميآورند و انسان های بزرگ سخن شنیدن را . امیر (ع) در توصیف ابوذر می فرماید: « به شنیدن حریص تر بود تا گفتن» .
شمس تبريزي ميگويد: سخن گفتن جان كندن است و سخن شنيدن جان پروردن
این سخن شنیدن هم در عرصه علم آموزی می تواند مطرح باشد و هم در عرصه اختلافات روزمره و شنیدن نظر مخالف و .... به تجربه و مشاهدات روزانه می توان دریافت که نوعا کسانی که به اندک انتقاد و مخالفتی شروع به هیاهو می کنند از آرامش وجودی مطلوب برخوردار نیستند مخصوصاً همانطور که اشاره شد در مسائل خانوادگی، گوش دادن به نظرات طرف مقابل می تواند بسیار راهگشا باشد ، بعضی ها از یک نظر مانند رادیو ميباشند که فقط حرف می زند و هیچوقت نمی شنود، و نوعا اینگونه افراد در سخن گفتن نیز چندان تانی و متانتی ندارند، فیثاعورث می گوید :« سکوت را بیاموزید. بگذارید ذهن آرام شما گوش داده و جذب نماید ». بعضا سخن گفتن به سالاد کلمات شبیه است که بصورت درهم و کاملا مغشوش اظهار می شود و نتیجه اش فقط سبک شدن گوینده میباشد . «بهائم» را در لغت بهیمه گویند چرا که حرفش مبهم است و از وضوح و شفافیت برخوردار نمیباشد یک مثال ساده قطع کردن سخن دیگران می باشد که به تلاطم باطنی دلالت می کند اشخاص نا آرام طاقت و تحمل شنیدن تمام سخنان یک فرد را ندارند . در زبان انگلیسی ضرب المثلی است که میگوید : « dont intrup »سخن دیگری را قطع نکن و هنگام سخن گفتن ديگران سكوت كن ، پيامبر اكرم (ص) چنان به سخن ديگران با دقت و تانّي گوش مي داد كه مشركان به طعنه مي گفتند : «هو اُذن » ، (توبه ، 61 ) . هر چند « اُذن » در آيه فوق به زود باور نيز معني شده است ولي در هر حال به گوش دادن توأم با آرامش و طمانينه نيز دلالت دارد . بودا مثالي مطرح ميكند و ميگويد: كساني سوار كالسكه بدون سقف ميشوند و در جادههاي خاكي، گرد و خاك برپا ميكنند و متعاقب آن گلايه ميكنند كه چقدر گردو خاك است! و در ادامه ميگويد: اگر اينان سرعت خود را كم كنند گرد و غبار هم فرو مينشيند، پرحرفي نيز از نگاه بودا نوعي گرد و خاك بلند كردن و تلاطمزايي است كه سكوت و گوش شنوا داشتن موجب فروكش كردن آن ميشود.
20 – كنترل ذهن و خو گرداني به سمت نگرش مثبت :
از ديگر عوامل نيل به آرامش ، پرهيز جدي از منفي بافي و ممانعت از نفوذ افكار يأس آلود و نااميد كننده به ذهن و از طرفي معطوف ساختن ذهن و نگرش به سمت افكار و انديشه هاي مثبت و اميد بخش مي باشد . نوع تفكر و ذهنيت انسان در زندگي وي تأثير بسيار تعيين كننده اي دارد، به گونه اي كه گفته اند : اگر انسان فكر كند كه در كاري موفق مي شود يا فكر كند كه موفق نمي شود در هر دو حال درست فكر مي كند يعني نحوه فكر در نتيجه عمل تأثير تام دارد . بنابراين براي جلوگيري از اضطراب و تلاطم روحي بايد دروازه ذهن را بر روي افكار منفي بست و اجازه نفوذ و جولان آنها را به فكر خود نداد از حضرت علي (ع) مي پرسند : چگونه به اين جايگاه والا رسيده اي ؟ حضرت در پاسخ مي فرمايد « كنتُ بوّاباً علي باب قلبي » ( نگهبان دروازه وجودي خود بودم ) .
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
حافظ
بايد در صورت هجوم و نفوذ افكار تشويش آلود ذهن را به روي آنها بست و اجازه ورود نداد و همچنين با ياد آوري نكات و جنبه هاي مثبت ، ذهن را به سمت چشم اندازهاي روشن و اميد بخش سوق داد .
الحمدلله رب العالمين
