هو
۱ـتوان بخشیدن و چشم پوشیدن از داشته ها؛نشانه و دلیل تملک واقعی (نه صرفا اعتباری) بر آنهاست.بسیاری از داشته ها ظاهرا و به اعتبار خرید و ثبت و سند و قرارداد و نظایر اینها مال کسی هستند ولی به واقع بیشتر از آنکه او صاحب آنها باشد آنها او را تصاحب کرده بلکه به بند کشیده اند دلیل واضح چنین اسارت و مملوکیتی هم این است که وقتی از دست می روند صاحب ظاهری آنها چنان بی قراری از خود نشان می دهد؛در حالی که اگر واقعا او بر آنها تملک داشت چنین عنان اختیار از کف نمی داد و بی تابی نمی کرد.
۲ـ"شمس تبریزی"گوید:کسی فردا از "پل"خواهد گذشت که "امروز" از پول بگذرد. و طبعا کسی می تواند از پول بگذرد که در وی محبت به متعلق و مورد گذشت از علاقه به پول بیشتر باشد در حکایات گویند :پول از زمانی مرسوم شد که محبت تدریجا رخت بر بست وگرنه جائی که عشق و محبت حاکم باشد بده بستان و دوخت و دوزهای عقل جزوی معیشت اندیش جایگاهی نخواهد داشت.
۳ـگفته اند:زندگی مانند سکه ایست که می توانیم آن را هر گونه که دلمان می خواهد خرج کنیم ولی باید توجه داشته باشیم که این سکه فقط یک بار خرج و تمام می شود.در این میان بعضی ها زندگی عجیب و متفاوتی دارند؛این جمله فرجامین "ویتگنشتاین"بزرگترین فیلسوف قرن بیستم معروف است که به پزشک خود که در منزل وی بستری بود گفته بود:"زندگی عجیبی داشتم " . پژمان بختیاری گوید:
گر نشان زندگی جنبندگی است خار در صحرا سراسر زندگی است
هم جعل زنده است هم پروانه لیک فرقها از زندگی تا زندگی است
۴ـاز کسانی که زندگی متفاوت و قابل تاملی داشته و این "سکه" را نیز به بهترین صورت خرج کرده است حضرت "خدیجه"(س) می باشد.ازدواجهای قبل از وصلت با پیامبر؛تجارت و کسب موفقیت به عنوان یک زن در جامعه آن روز عربستان؛اشتغال پیامبر در کاروان تجارتی اش؛شیفتگی و دلدادگی اش به حضرت(ص) پیشنهاد ازدواج و نهایتا وصال و تداوم عشق و علاقه اولیه.
۵ـمولانا گوید:
عشق آن شعله است کو چون برفروخت هرچه جز معشوق باقی جمله سوخت
عابد نیز گوید:
دیده عاشق نبیند غیر دوست از همه عالم نگاهش سوی اوست
ازدواج خدیجه با جوان تهیدستی که کارمندش بود هر چند از قبیله ای خوشنام و با نفوذ؛ برای دیگران عجیب بود .پانزده سال زندگی مشترک توام با خلوت گزینی های محمد (ص) و تاملات و عبادتش در غار حرا با همه تفاوتهایی که با یک زندگی معمول و متعارف داشت و پس از آن با آغاز رسالت و دعوت به توحید و یکتا پرستی ؛اعمال محدودیت ها و ایذا و اذیت با تمام توان از طرف مشرکان برای بانوئی خو گرفته به آسایش و راحتی؛ حصر و تحریم همه جانبه و اقامت در شعب ابیطالب وسختی و گرسنگی و...هیچکدام خللی در عقیده خدیجه ایجاد نکرد و او با تمام وجود و ایثار و نثار تمام دارائیش از همسر محبوب و ایمان و عقیده اش دفاع کرد و سرانجام شاهباز بلند پرواز روحش در سال دهم بعثت خرقه خاکی را تهی و به جوار معبود شتافت.
۶ـمراد محبوبش محمد(ص) نیز تا آخر عمر قدر دان ایثار و نثار بی همتای بانوی همراه و رهیارش بود و بارها می فرمود:خدیجه وقتی مرا یاری کرد که یار و یاوری نداشتم
رسول پشت و پناه همه عوالم امکان خدیجه پشت و پناه رسول از همه دنیا
برفت و دیده احمد گریست در غم هجرش نه مصطفی که همه کاینات گشت معزی
۷ـایثار و نثار برای همه از ارزشمند ترین فضیلت ها در قله قوس کمالات محسوب می شود ولی برای خدیجه فضیلتی فراتر از این پاکبازی در راه آرمان همسرش نیز می توان تعریف کرد و آن اینکه مادر" فاطمه"(س) است و در صدف والای وجودش گوهری چون او پرورش داده .
سخن چگونه توان گفت در مدیحت آن زن که هست همسر خیر الانام و مادر زهرا
الحمد لله رب العالمین
