.    اا

از همه محرومتر خفاش بود

كه عـدوّ آفتـاب فـاش بـود

قطره با قُلزم چه استيزه كند؟

ابله است او ريش خود بر مي‌كند

اي عـدوّ آفتـابي كز فَـرَش

مي‌بلرزد آفتاب و اخترش

تو عدّو او نه‌اي، خصم خودي

چه غم آتش را كه تو هيزم شدي؟

(مثنوي معنوي، دفتر سوم)

بار ديگر آتشباد خصومت و تعصب جاهلانه بيماردلان بدانديش، بر گلشن هميشه باطراوت و حيات‌بخش رسالت وزيدن گرفت و نابخرداني، کينه و عدوات ديرين خود را با بي‌هنري ظاهر ساختند. اين فرو مايگان عرصه اخلاق و ديگرپذيري به زعم باطل و پندار ناصوابشان، در پي تخريب جايگاه والاي آن گوهر يگانه صدف هستي‌اند، غافل از اينكه آن صاحب «خُلق عظيم» که به کمال علوّ و علوّ کمال نايل آمده، آب حيات است و سرچشمه مکارم و مناقب، و چراغ عالمتابي است كه «هر كس پُف كند» ريش و ريشه‌اش مي‌سوزد و تباه مي‌شود و حريم امن آن امين(ص) را با ستيز نابخردان عاري از بصيرت رخنه‌اي پديد نمي‌آيد «نور وحدت را چه نسبت با ضرير؟» چرا که خالقش وعده داده:

‏من تو را اندر دو عالم حافظم طاعنان را از حديثت رافضم

‏رونقت را روز روز افزون کنم نام تو برسکه و بر زر زنم

‏(‏ مثنوي، دفتر سوم)‏

اين بي‌حرمتي، جلوه‌اي از صدق گفتار قرآن است که به حق «اصدق‌القول» و «احسن‌الحديث» مي‌باشد و به واقع مي‌فرمايد: «ثم کان عاقبه الذين اساء السوا ان کذّبوا بآيات الله و کانوا بها يستهزؤن: سرانجام کساني که بد کردند، بدتر شد و به جايي رسيد که آيات الهي را دروغ شمردند و به ريشخند گرفتند.» (روم، 10) «ليجعل ما يُلقي الشّيطانُ فتنهً للّذين في قُلوبهم مرض: تا خداوند القاي شيطان را آزموني براي آنها قرار دهد که در دلشان بيماري است.»(حج،53) «فلا تحسبنهم بمفازه من العذاب و لهم عذاب اليم: گمان مبر كه از عذاب بركنارند، بلكه برايشان عذاب دردناكي است.» (آل عمران، 188)

‏بي‌بهرگان از گوهر عقلانيت و برهان را چون ياراي مصاف با ادلة وحياني «ما ينطق عن الهوي. ان هو الا وحيٌ يوحي»(نجم3و4) نباشد، گريز و گزيري از اعمال سفيهانه نيست؛ چرا که در مقابل دعوت قرآن براي ارائه برهان و سخن مستدلّ (هاتوا برهانكم) حرفي براي گفتن ندارند و ناچار به جاي «دلايل معنوي»، رگهاي گردن به حجّت قوي مي‌كنند و جنون‌آسا عقده دل خالي مي‌سازند، غافل از اينکه فروغ عالمگير آن «سراج منير» را زوالي نيست: «يريدون ان يطفؤا نورالله بافواههم و يأبي الله الا ان يُتمّ نوره و لو کره الکافرون: مي‌خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش کنند و خداوند جز اين نمي‌خواهد که نور خويش را کمال بخشد، هرچند کافران ناخوش داشته باشند.» (توبه، 32) اين محرومان، جان بيمارشان به آتش کينه‌ورزي و خصومت مي‌سوزد كه «جهنّم يصلونها و بئس المصير»(مجادله، 8) و نهيب بيداري بخش مولانا جلال‌الدين را مصداق و مخاطبي درخورند، هرچند که اينان را نه سخني دلپذير است و نه دلي سخن‌پذير: «ام تحسب ان اکثرهم يسمعون او يعقلون، ان هُم الّا کالانعام بل هم اضلّ سبيلا: آيا گمان مي‌کني که بيشترين آنان گوش شنوا دارند يا تعقل مي‌کنند؟ آنان جز همانند چهارپايان نيستند، بلکه گمراه‌ترند!» (فرقان، 41) مولانا گويد:

‏من نمي‌رنجم ازين ليک اين لگد خاطر ساده‌دلي را پي کند

‏خوش بيان کرد آن حکيم غزنوي بهر محجوبـان مثال معنـوي

‏كه ز قرآن گر نبيند غير قال اين عجب نبود ز اصحاب ضلال

(مثنوي، دفتر سوم)

چند سال پيش نيز كه «شياطين الانسي» با سياه کردن بياض اوراق و منقش ساختن تصاويري موهن به پندار خود ساحت قدسي اشرف کاينات و «شمع جمع آفرينش»(ص) را خدشه‌دار ساخته بودند در محضر مرحوم دكتر سيدمنوچهر مرتضوي بودم، استاد در حالي که صداي گيرايش از شدت ناراحتي مي‌لرزيد، فرمود: اين بي‌خبران مي‌دانند چه کسي را مورد اهانت قرار داده‌اند؟!

آسمانها بندة ماه وي‌اند

شرق و مغرب، جمله نان‌خواه وي‌اند

‏زآنك لولاك است بر توقيع او

جمله در انعام و در توزيع او

‏رزقها هم رزق‌خواران وي‌اند

ميوه‌ها لب‌خشك باران وي‌اند

‏(مثنوي، دفتر ششم)

و ادامه داد: «‏نمي‌دانند و لا فقركالجهل، اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون. و همين ناداني بر تيره‌بختي‌شان گواهي مي‌دهد. يقيناً نتيجه اين کار را خواهند ديد: فاصابهم سيّئات ماكسبوا وحاق بهم ما كانوا به يستهزؤن: كيفر آنچه كرده بودند، گريبانگيرشان شد و كيفر آنچه به ريشخند گرفته بودند، فراگيرشان شد. (نحل، 34) همين بي‌پروايي نيز نتيجه بدسرشتي و عمري طغيان و تمرد است که به اينجا منتهي شده، وگرنه چگونه مي‌شود خداوند کسي را اين‌گونه به حال خود رها سازد که چنين رفتار ناصوابي از وي صادر شود؟ هر کسي بر طينت خود مي‌تند. ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم: خدا بر دل و بر گوش ايشان مُهر نهاده است، و بر ديدگانشان پرده‌اي است و آنان عذابي بزرگ در پيش دارند.» (بقره، 7)

‏از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست

سخت كار او بود كز وي خدا برگشته است!

و اگر خدا از كسي روي بگرداند، عقل از سر و شرم از رويش رخت خواهد بست. تيره‌دلاني نيز که آن حضرت(ص) را مورد هجوم کينه‌توزانه خود قرار مي‌دهند، منتهاي شقاوت و بدفرجامي را به دست خود براي خويش رقم مي‌زنند: «و من يکفر به فاولئک هم الخاسرون».(بقره، 121) مثال اينان آن كسي است که بر سر شاخه نشسته بود و بن مي‌بُريد و صاحب باغ:

‏بگفتا که: اين شخص بد مي‌کند                               نه بر من، که بر نفس خود مي‌کند

‏‏ (بوستان)

با چنين اقداماتي حضرت ختمي مرتبت(ص) را تخريب نمي‌کنند که ياراي چنين کاري را ندارند‌«و إن يُريدوا خيانتك فقد خانُوا الله من قبلُ فأمكن منهُم والله عليمٌ حكيم: اگر بخواهند به تو خيانت كنند، پيش از اين [نيز] به خدا خيانت كردند [و خدا تو را] بر آنان چيره ساخت و خدا داناى حكيم است.»(انفال؛71) بلکه حيثيت خود را بر باد مي‌دهند و به مدلول «عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد»، موجب اقبال روز افزون به آن جان گرامي مي‌شوند. عبارتي دقيق و قابل تامل در «مزامير» حضرت داوود(ع) درج است که: «خلايق درمي‌گذرند، اما کلمة پروردگار همچنان تا ابد باقي است.» در انجيل نيز آمده است كه: «كلام خدا زنده و مؤثر است.» حضرت پيغمبر(ص)کلمه باقية خداست كه هيچ گاه آن را خمود و خزاني نيست. اين دلهاي خزان‌زده و مرده هستند که نورش را بر نمي‌تابند و شفاي آن «طبيب دوّار» دل بيمارشان را بهبود نمي‌بخشد؛ چرا که «آن را قساوت فراگرفته است» و ديده‌اي بصير و گوشي شنوا را فاقدند و خود را عاري از عقلانيت ساخته‌اند که به تعبير امير(ع) ارزشمندترين دارائي (لا غني کالعقل) و به فرمودة صادق آن خاندان(ع) ماية قوام و ايستايي انسانيت آدمي مي‌باشد: دعامه الانسان العقل.

‏شايد اکنون روح پر فتوح آن «رسول بحرخو» و «رحمه للعالمين» که معاندان را نيز خيرخواه و مهربان است، بر ناآگاهي اين بي‌خردان دلسوزي مي‌کند و متأسف باشد که فرومايگي در اينان تا کجا ساقطشان کرده و چگونه شرافت و کرامت ذاتي شان را بر باد داده است: «أولئك الذين اشترُوُا الضلاله بالهُدى فما ربحت تجارتُهُم وما كانوا مهتدين».

اگر دستهاي پيدا و ناپيدايي صحنه‌گردان اين نمايشهاست، كاش با همه ديرفهمي بدانند خطاب قرآن در جاري زمان نافذ است که: «تبّت يدا ابي لهب و تب، ما اغني عنه ماله و ما كسب» (مسد، 1 و 2) اهانت به پيامبر اکرم(ص) اهانت به مسيح (ع)نيز هست؛ چرا که : «نام احمد نام جمله انبياست»؛ ولي دريغا كه به آن پيامبر مهربان نيز باور ندارند!

‏مولانا جلال‌الدين را ارادتي خاص به خاتم رسولان(ص) بوده و اين نيز فضيلتي ديگر براي اوست که از معرفتي چنان والا برخوردار بود كه در شمار مريدان آن عزيز جاي گرفت. نقل است وقتي مؤذن نام مبارک حضرت(ص) را بر زبان جاري مي‌ساخت، مولانا مي‌گفت: «نامت بماند تا ابد اي جان ما روشن ز تو!» اميد که خانه جانمان از آموزه‌هاي حيات‌بخش و زندگي‌ساز آن صدرنشين مصطبة آفرينش که خالق بر جان وي سوگند خورده و «لعُمرک»گفته و در خطاب دلنشين ديگري، «فانک باعيننا» فرموده همواره روشن و نوراني باد .

‏از درمها نام شاهان بركنند                                       نام احمد تا ابد بر مي‌زنند

‏‏ (مثنوي، دفتر اول)

کلام فرجامين اينکه: خدايا! به يقين مي‌دانيم که اين بدسگالي‌ها و رفتار نسنجيده و عاري از ايمان و ادب برخي «اشباهُ الرجال» بر ساحت قدسي رسول گرامي‌ات گَردي نمي‌نشاند، «کي شود دريا به پوز سگ نجس؟!» و «عرصه سيمرغ» جولانگاه مگسان بي‌قدر و منزلت نمي باشد:

‏يكي پشّـه از روي كـوهي بخاست                          بر آن كوه چه افزود؟ از آن كوه چه كاست؟

‏ولي خود مشاهده اين جسارتها داغي طاقت‌سوز بر دل پيروان رسول گرامي‌ات مي‌نهد،دلهاي سوخته را مرهم‌ رسان و التيام ‌بخش!

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۹ و ساعت 11:35 |