در قرن چهارم و پنجم و ششم روی سخنان امیر (ع) کارهای بسیاری انجام گرفته است که یکی «شریف رضی» است. شخص دیگر «آمِدی» است که در قرن پنج و ششم میزیسته است. نام اثر او «غررالحکم و درر الکلم» وی روش گردآوری و تدوین خود را بر اساس ترتیب حروف ۲۹ گانه قرار داده است و بسیاری از بخشهای کتابش را بر مبنای واژه آغازین گفتاورد بنیان کرده است. اما از نظر تاریخی در قرن دوم یعنی معاصر ائمه مردی ادیب و متکلم با نام «جاحظ» بود که وی متولد ۱۵۵ ه. ق است. وی صد کلام از حضرت علی (ع) جمع آوری کرد. این کار را از زمان خود حضرت آغاز کرد اما نوشتههای او در دسترس ما نیست. گرچه در گذشتهها نیز یاران علی (ع) به جمع آوری سخنان ایشان میپرداختند. اما جاحظ صد جمله کوتاه از ایشان با نام «مطلوب کل طالب من کلام امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب» جمع آوری کرده است.
اثر جاحظ چندین شرح دارد. بیشتر این شروح عربی است. یکی «کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی» که شرح فلسفی و کلامی بر آن داشته است. چندین رساله عربی هم موجود است که از این مجموعه میتوان به شرح جالبی در قرن ششم (معاصر سعدی) به کوشش شخصی با نام «رشیدالدین وطواط» شاعر پارسی گوی و ادیب عرب اشاره کرد. مرحوم ملک الشعرای بهار در کتاب سبک شناسی خود بخشی را به نظر جاحظ درباره ایرانیها و ایران اختصاص داده است که شیرین زبان ترین انسانهای روزگار ایرانیها هستند. شیرین زبان ترین سخنوران دنیا ایرانیان هستند. ایرانیان سخندانترین و شیرین زبان ترین مردم هستند و از میان آنها پارسیان اهل فارس خطیب ترین مردم این کشور هستند این مرد ایران دوست در قرن دوم این کار را انجام داده است و حال در قرن ششم رشیدالدین وطواط، شاعر و ادیب، شرحی بر «صد کلمه» با عنوان «مطلوب کل طالب» (گمشده هر جوینده) نگاشته است.
در این اثر سه روش مد نظر بوده است: یک اینکه متن کلمات را نقل کرده و سپس خود یک ترجمه فارسی معاصر سعدی بر او داشته و بعد از آن سه خط شرح عربی بر آن کلمات نوشته است و چهار خط فارسی و سرآخر جملات امیرالمؤمنین را به صورت چند خط شعر سروده است.
اولین محور، تربیت علی بن ابی طالب در دامان پیامبر است . دومین آن پیشتازی در اسلام است. داستان «یوم الدار» و مدالی که آن روز از پیامبر گرفتند و دیگری به فداکاری «لیله المبیت» مشهور است، که به جای پیامبر در بستر ایشان خوابیدند و خود را سپر بلای حضرت رسول کردند.
پنجمین فضیلت اعتمادی است که پیامبر به علی در پرداخت دیون خود داشت. ششمین پیمان اخوت با رسول خدا است؛ در آن روزی که پیامبر برای برداشتن شکاف میان دو گروه مهاجر و انصار اعلام برادری کردند، چون هیچکس پیام ایشان را نپذیرفت و تنها علی بود که پیمان برادری با او بست. صاحب الرایه که در واقع پرچم دار اسلام در بخشهای مختلف بوده است. خطر پذیری علی بن ابی طالب که در واقع به چند تعبیر آمده و آن شهامت و شجاعت مثال زدنی ایشان است. قوت بازو که در واقع نماد معروفش درِ خیبر است. حضور در میدانهای جهاد به عنوان دهمین فضیلت امیرالمؤمنین است.
حلم و بزرگواری و چشم پوشی از دشمن و عفو عمومی که ایشان بعد از جنگ جَمل دارند با وجود تمام قاطعیتی که در مسئله تأمین امنیت داشتند، از دیگر مسائل است. دوازدهمین ویژگی فصاحت و بلاغت است. سیزدهمین مورد همان سخن مشهور پیامبر: «أنا مدینه العلم و علی بابها» درباره دانش علی (ع) است. دیگر خصلت تبحر و کاردانی امیرالمؤمنین در قضاوت است. این بخش دارای ابعاد بسیاری است. اگر کسی بداند که قضاوت در چه جایگاهی است و قضاوت نادرست چه آسیبی به جامعه خواهد زد، آن وقت ارزش این مدال و افتخار را خواهد دید.
زهد علی (ع) نیازی به بحث ندارد اما دارای ابعاد وسیعی است و در دادگری خصوصیاتی دارند که صرف نظر از شرح آنها خیلی دشوار است. حسن خلق حضرت و تدبیر امیرالمؤمنین در اداره امور قاطعیت ایشان در کارها و تصمیم گیریها، معیت با قرآن و ازدواج با حضرت فاطمه نیز از امتیازات بزرگی است. تمثیل علی به مسیح و عیسی در کلمات پیامبر اکرم که البته این قسمت نیاز به بحث تاریخی دارد.
در مورد تربیت علی (ع) و رشد او در دامان پیامبر (ص) از حضرت علی (ع) آمده است که: هر روز پیامبر پرچم جدیدی برای تربیت اخلاقی من بلند میکرد و من باید در این میدان کار میکردم. شاید منظور از این «روز» هر لحظه نباشد اما روزگار و فتوحات بسیار در سایه تربیت رسول خدا گذرانده است. به هر حال با اینکه به حق فصاحت و بلاغت از برجستگیهای کم نظیر علی است و چه حسن سلیقه ای سید رضی به خرج داده است که نهج البلاغه را به جهان اسلام وارد کرده است. بسیار نام دلپذیر و مؤثر و کارآمدی است اما فهرست کردن فضایل علی (ع) بسیار دشوار است.
پیشینه گردآوری کلام مولا خیلی کهن است. «زید ابن وهب الجهنی» قدیمی ترین کسی است که کتاب «خطب امیرالمؤمنین علی المنابر فی الجُمَع و الأعیاد و غیرها» را نگاشته است که البته خود کتاب از بین رفته است اما اخیرا فردی کتاب او را بازسازی و جمع آوری کرده است.
در آن روزگاران زبان در اوج بود و به همین جهت هم معجزه اسلام قرآن است. اشخاصی چون جاحظ بودند. وی انسان عجیبی بود. میگویند که به حدی کتاب داشت که دلیل مرگش آوار شدن کتابها بر سرش بوده است! و وقتی میخواهد زبان و سخنوری را در دوره جاهلیت و هنگامه نزول قرآن بیان دارد، از اصطلاح «در سینه اینها میجوشید مثل اینکه آب در دیگ میجوشد» استفاده میکند. بنابراین سه چیز در ادبیات جاهلی مورد توجه بوده است: خطبهها، شعرها و نامهها. پس به طور طبیعی آن قلم و سخنی که امیرالمؤمنین داشت، در اوج بود و بینظیر. گرچه ابن خلکان گفته است که این نوشتهها را رشیدالدین رضی ساخته است. ولی با خواندن این متون و سخنان متوجه میشویم که اصلاً این امکان وجود ندارد و همگی متعلق به حضرت علی (ع) است. از طرفی سید رضی «نقیب النقبا» است. نقابت در آن روزگار یعنی دولت در دولت. حالا عباسیان چرا دیوان نقابت را پذیرفتند این موضوع خود، زمینه تاریخی دارد و بخش خصوصی متعلق به سادات را در بخشهای سیاسی و فرهنگی و ... شامل میشود. اولین نقیب النقبا پدر رضی بود و دومی سید رضی است. رضی به شدت با خلافت عباسی مخالف بود و در دیوان خود، چهار قصیده بسیار بلد در نقد خلافت و تندی بر خلافت سروده است و از داستانهای این مخالفتها و اتفاقاتی که رخ داده میتوان گفت که نهج البلاغه آیین نامه حاکمیت و حکومت است و سید رضی نهج البلاغه را به عنوان مرام نامه حکومت نوشته است. هر چه که سیاسی است و بعد حاکمیتی است اما سید گزینش نکرده است.
خطبه «قاصعه» طولانی ترین خطبه است و بزرگترین متن برای شناخت نفسانیتی است که از فطرت به استکبار میرود و در خاتمه به شکست جامعه منتهی میشود. «نامه مالک اشتر» یک مرام نامه حاکمیت است که به طور کامل آمده است. با تمام این توصیفات گمان میکنم که سید رضی به مرگ طبیعی از بین نرفت بلکه کشته شد! از طرفی سید مرتضی (برادرش) در تشییع سید رضی شرکت نکرد و گفتند که اندوه مرگ برادر باعث شد اما او شخص بزرگی بود. رفت حرم و گوشه نشست و ظاهرا این حالت نشان اعتراض او بود.
نخستین شخصی که به احتمال قتل سید رضی پرداخته است، سید علی اکبر برقعی است. وی در کتاب «کاخ دلاویز» این مسئله را مورد تحلیل قرار داده است. اینکه سمت و سویی که قصیدهها دارند نشان میدهد که در ظاهر، خلافت با دیوان نقابت کنار میآمد ولی در باطن رضی میدانست که اوضاع به هم میریزد. آقایهاشمی رفسنجانی نیز در سخنرانی خود در اولین کنگره نهج البلاغه، قرائتی از دیوان رضی داشتند که بر مبنای اشعار این دیوان، احتمال میدهند که درگیری بسیار شدیدی میان سید رضی و حاکمیت بوده است و دشواریهای برای او ایجاد کرده بودند.
حقش بود که نهج البلاغه خیلی زودتر از اینها در جامعه ما مطرح شود. خوشبختانه خراسانیهای ما با فاصله هفتاد و دو سه سال این کتاب را در دست گرفتند. «احمد بن محمد بن وَبری خوارزمی» در نیشابور نهج البلاغه را تدریس میکرد و شرح بزرگی بر آن نوشته است. حدود ۹۵ سال بعد، بیهقی در «معارج نهج البلاغه» نود مورد از وَبری نقل میکند. براساس فهرستی که آقای دانش پژوه شمرده است، ۹۴ مورد معارج نهج البلاغه وجود دارد.
