.    اا

 

هو

آب در ايران باستان:

«آب» اساس و بن مايه آفرينش و مايه حيات مي باشد و در تمام وجوه و جنبه هاي زندگي انسان حتي عقايد، باورها، آداب و سنن ملت ها نقش محسوسي داشته است، در فرهنگ فولكلور و ضرب المثل ها موارد پرشماري به آب اشاره شده است كه نمونه هايي در بخش فرجامين نوشتار آورده مي شود. در طول تاريخ «آب» به عنوان ضروري ترين ماده براي پيدايش و ادامه حيات از اهميت و حتي تقدس برخوردار بوده است، اقوام و ملل مختلف در ساليان دور خداياني به نام خدايان آب داشته اند كه آنها را به صورت الهه ها پرستش و براي آنها قرباني هديه مي كردند. آب با خصوصيات حيات بخش و شفا دهنده خود موضوع حكايت ها و اسطوره هاي خواندني و قابل تاملي قرار گرفته و در هر سرزميني روشهاي متفاوتي براي تقديس آب وجود داشته است مثلاً هندوان، رودگنگ مصريان، رود نيل كلدانيان، رود فرات و مسيحيان، رود اردن را مقدّس مي شمردند، در دين اسلام نيز آب جزو مطهرات محسوب مي شود و از راههاي ازله آلودگي، شستشو با آب مي باشد. در آئين هاي غير وحياني و اساطير نيز آدمي وقتي خداي خود را در دل عناصر طبيعت جستجو مي كرد گم شده خود را به نام خداي باد، خداي آب، خداي آفتاب و ... مي ناميد، در اين ميان خداي آب براي انسان جايگاه ويژه اي داشت چرا كه برايش آب، منشأ پيدايش حيات محسوب مي شد. در ايران باستان ناميدن يكي از ماههاي سال به نام «آبان» يعني ماه پر آب از اهميت و جايگاه آب در ايران پيش از اسلام حكايت مي كند و «آناهيتا» يا ايزد بانوي آب از جايگاهي خاصّ برخوردار است به گونه اي كه طبق آئين هاي سنتي در ايران باستان روز دهم آبان را «جشن آبانگان» مي ناميدند و در ستايش الهه آب «آناهيتا» آئين هاي خاصي در معابد آناهيتا برگزار مي كردند كه به پاكي و طهارت برگزار مي شد و از ميان اين معابد، معبد همدان، فارس، شوش و كنگاور از همه مجلل تر بوده و بقايايشان موجود مي باشد. در آئين زرتشت آب پاك و مظهر پاكي مي باشد. زرتشت از اهورا مزدا درخواست مي كند كه رودها را از آبي به سترگي شانه هاي اسب پر كند و به پيروان خود مي آموزد كه آلوده ساختن آب به هر شكل كاري اهريمني مي باشد. سنگ نوشته هاي به جا مانده از ايرانيان باستان نشان مي دهد كه مردمان آن روزگار علاوه بر آب رودها و جويباران از كاريز و قنات نيز استفاده مي كردند كه در ادامه اشاره خواهد شد.

ايرانيان از ديرباز به ارزش آب به عنوان ماده اي حيات بخش و ارزشمند آگاهي داشتند و در كتاب «اوستا» نيز به جايگاه ممتاز آب اشاره شده است. «آناهيتا» ايزد آب ها كه گردونه او را در آسمانها چهار اسب ابر و باران و ژاله و شبنم مي كشيدند در اوستا مورد ستايش و هم تراز «ميترا» و «اهورا مزدا» قرار مي گيرد. آب در آئين زرتشت پاك است و مظهر پاكي و همچنان بايد پاك باقي بماند. «هرودوت» و «گزنفون» از مورخين سده هاي پيش از ميلاد در  مورد پاك نگه داشتن آب توسط ايرانيان نوشته اند، ايرانيان هيچ چيز آلوده را در آب نمي ريزند و در پاك نگه داشتن آن مراقبت لازم را دارند ... هنوز هم بازمانده آئين هاي ايزد آب ها در بعضي از مناطق ايران برگزار مي شود از جمله مراسم جوي روبي و بيل گرداني در دامنه آتشكده آتش كوه در نيمور محلات. سنگ نوشته ها و لوح هاي باز مانده از ايران باستان بيانگر اين است كه مردان ايران آب هاي زيرزميني را با كندن كاريزهاي عميق و طولاني به شهرها و روستاها مي رساندند. «هانري گوبلر» كه بيش از 30 سال بر روي قنات هاي ايران تحقيق كرده، در كتاب «قنات، فني براي دستيابي به آب» عظمت و طول قنات هاي ايران را به مراتب بيشتر از ديوار چين مي داند. مجموعه طول قناتهاي ايران ، بيش از فاصله زمين تا ماه، و قنات گناباد به طول 35 كيلومتر و ژرفاي بيش از 300 متر و چاه هايي با فواصل منظم 50 متري، از زمان هخامنشيان، يك شاهكار بي نظير در سراسر جهان است. «گوبلر» و ديگر صاحب نظران بر اين باورند كه قنات هاي لوس آنجلس و پاساداناي كاليفرنيا، همچنين قنات هاي شيلي و مكزيك، در زمان سلطه اسپانيايي ها، توسط مهندسان، متخصصان و كارگران ايراني ساخته شده است. و اين درحالي است كه تمدن هاي باستاني همگي در كنار رودهاي بزرگ، همانند نيل، دجله، فرات، سند،گنگ، هوانگهو، يانگ تسه و ... شكل گرفتند و در حوزه همان رودخانه محدود ماندند. اما تنها تمدني كه به دور از هر گونه رودخانه عظيم شكل گرفت ايران بود. در زمان هخامنشيان، اكر كسي زمين بايري را با احداث  قنات آبياري مي كرد، تا پنج نسل از پرداخت هرگونه ماليات معاف بود. به گواهي تاريخ  مصر، دريا سالار پارسي اسكيلاكس هخامنشي هنگام اقامت در مصر، فنون احداث كاريز را به مصريان آموخت. در زمان ساسانيان، «رساله مديگان هزار داستان» در شرح ساخت و لايروبي قنات و كاريز، و استفاده هوشمندانه از آن تأليف شده است.

در دوران هخامنشيان بيش از 60 سد در ايران ساخته شد و اين جداي از پل بندهاي اين دوره است. در زمان ساسانيان پل و بند شوشتر با درازي بيش از 500 متر ساخته شد. تاريخ نام سازنده اين پل، همچنين سد شادروان (Shadervan) شوشتر را «برانوش» پارسي ثبت كرده است. پل دخترهايي كه در سراسر ايران از جمله سروستان و ميانه به چشم مي خورند منسوب به آناهيتا، ايزد آب ها بوده اند.

اختراع سه نوع آسياب آبي، نمايانگر دانش و بينش ژرف ايرانيان باستان در كليه علوم از جمله آب شناسي است. نخست آسياب تنوره يا آسياب نورس يا آسياب پره، با محوري عمودي و پره هاي قاشقي، دوم آسياب چرخي كه روميان به آن آسياب ويترويان نام نهادند، با محور افقي كه نام مخترع آن را مهرداد ثبت نموده اند، وسوم آسياب شناور، كه با پره هاي بزرگ پارويي دَوران مي كرده است و در رودخانه هاي خراسان، خوزستان و ميانرودان به تعداد زيادي ساخته شده، و بازمانده آن هنوز در شوشتر خودنمايي مي كند.

دستگاه پالايش آب چغازنبيل (زنگه ويل- شهر زنگه)، نخستين و قديمي ترين دستگاه پالايش آب در جهان است كه برابر با قانون ظروف مرتبط آب گل آلوده رودخانه كرخه را به آبي سالم و گوارا تبديل مي نموده است. و آب انبارهاي كويري ايران هم كه خود حديث مفصلي است و در اين مجمل نمي گنجد.

آب در قرآن و متون ديني:

اشاره شد كه در دين اسلام آب جزو مطهرات مي باشد و مسلمانان آب را به عنوان وسيله اي براي طهارت و ارتباط با مبدأ هستي مي دانند.

شستشوئي كن و آنگه به خرابات خرام              تا نگردد زتو اين دير خراب، آلوده

                                                                                                     حافظ

آب منشأ حيات و زندگي است آن گونه كه قرآن مي فرمايد: «و جعلنا من الماء كل شي حيّ»، (هر چيز زنده اي را از آب قرار داديم)، (انبياء، 30) و نيز مي فرمايد« والله انزل من السماء ماء فاحيا به الارض بعد موتها»، (خداوند از آسمان آبي فرستاد و به وسيله آن زمين را پس از آنكه مرده بود جان بخشيد»، (نحل، 65).

در احاديث نقل شده است كه شخصي از امام صادق (ع) پرسيد: آب چه طعمي دارد؟ حضرت فرمود:

«طعم الماء طعم الحيات»، (طعم آب، طعم حيات و زندگي است). ناصر خسرو گويد:

زنده آبند زندگان كه چنين گفت                          ايزد سبحانِ بي چگونه بي چون

در متون ديني براي آب جايگاه ويژه اي است، قرآن به عنوان مهم ترين و معتبرترين كتاب هدايت و رستگاري در موارد متعددي به آب اشاره دارد كه همه بيانگر ارزش و اهميت آب در زندگي است. لغت «ماء» در قرآن داراي چند معني اصطلاحي است كه از آن جمله مي توان به «آب باران»، «بستر و ظرف عرش خداوندي»، «منشأ خلقت»، «آب وضو» و ... اشاره كرد. آب به عنوان عامل تطهير و پاك كننده جايگاه ممتازي در اسلام دارد. از يك طرف اهميت آب و از طرفي ديگر توصيه به مصرف صحيح آن در جاي جاي متون ديني مشاهده مي شود. در قرآن به مظاهر طبيعت براي اثبات وحدانيت و قدرت خداوند اشارات متعددي شده است و در مواردي علاوه بر قدرت خداوند نكات علمي آنها را نيز بيان مي كند، از جمله اين مظاهر، پديده هاي مرتبط به هم از قبيل آب، باران، ابر، باد و درياست: «و هو الذي ارسل  الرياح بُشراً بين يدي رحمته وانزلنا من السماء ماءً طهوراً. لنُحي به بلده مَيتا و نُسقيَه مما خلقنا انعاماً و اناسيَ كثيراً»، (و او كسي است كه بادها را پيش پيش ]باران[ رحمتش مژده بخش مي فرستد، و از آسمان آبي بس پاكيزه فرو فرستاديم تا بدان سرزميني پاكيزه را زنده گردانيم و آن را به چارپايان و مردمان بسياري از آنان كه آفريده ايمشان مي نوشانيم)، (فرقان، 48-49). در سوره هود نيز مي فرمايد: «و هو الذي خلق السموات و الارض في ستّه ايام و كان عرشه علي الماء ...... » ( و اوست خداي كه آسمان و زمين را در شش روز آفريد و عرش او بر آب بود ... ) ،(هود،7). در قرآن به مدلول: «وان  من شيء الاعندنا خزائنه وما ننزّله الّابقدر معلوم»، (حجر، 21) اساس آب از آسمان است و مي فرمايد: «و انزلنا من السماء ماءً بقدرٍ فاسكناه في الارض»، (و ما براي شما از آسمان آب را به اندازه فرو فرستاديم و آن را در زمين جاي داديم)، (مومنون، 18).

همانگونه كه اشاره شد: قرآن، آب را مايع حيات مي داند و پس از هر بار يادآوري نزول باران، با تعابير گوناگون به نقش آب در پيدايش حيات بر زمين اشاره مي فرمايد: «فاحيينا به الارض بعد موتها»، (و بدان زمين را بعد از پژمردنش زنده مي داريم)، (فاطر، 9) يا «فيحيي به الارض بعد موتها»، (]هم به باران[ زمين را پس از مرگ زنده مي كند)، (روم، 24). و در سوره حج مي فرمايد: «الم تر انّ الله انزل من السماء ماءً فتُصبح الارضُ مخضرّه انّ الله لطيف خبير»، (آيا نينديشيده اي كه خداوند از آسمان آبي فرو فرستاد، آنگاه زمين سبز و خرم مي گردد بي گمان خداوند باريك بين و آگاه است)، (حج، 63).

در قرآن، لغت «ماء» كه احتمالاً برگرفته از اصطلاح «مَي» عبري يا «ميا» ي سرياني است 63 بار آمده است، 59 مورد به صورت صيغه مفرد و چهار بار به صورت مضاف همراه با ضماير آمده است. اين لغت در اصل به معني «هر مايع غيرجامد» مي باشد چه آب مطلق و چه آب مضاف. ولي نوعاً هر گاه به بصورت مطلق «ماء» آورده شود مراد آب خالص مي باشد. در موارد متعددي از قرآن، «آب» به معني «باران» آمده است مثلاً  آيه: «وانزل من السماء ماءً فاخرج به من الثمرات رزقا لكم»، ( و از آسمان آبي فرستاد، آنگاه بدان ]انواع[ ميوه ها را براي شما برآورد)، (بقره،22). يا آيه: «و ما انزل الله من السماء من ماءٍ فاحيا به الارض بعد موتها»، (و آبي كه خداوند از آسمان فرو فرستاده است و بدان زمين را پس از پژمردنش زنده داشته)، (بقره، 164)، يا آيه: «و هو الذي انزل من السماء ماءً فاخرجنا به نبات كل شيئ»، (و اوست كه از آسمان آبي فرو فرستاد و بدان هر گونه گياه برآورديم)، (انعام، 99) و نيز آيات: «اعراف، 57»، «انفال، 11»، «يونس، 24»، «رعد، 17»، «ابراهيم، 32»، «حجر،22»، «نحل،10 و 65»، «كهف، 45»، «طه، 53»، «حج، 5و 63] كه پيشتر اشاره شد[، «روم، 24»، «لقمان، 10»، «فاطر، 27». معني ديگر آب كه در قرآن آمده است مشخصاً آب وضو مي باشد كه مي فرمايد: «وان كنتم مرضي اَوعلي سفر ... فلم تجدوا ماءً فتيمّمواصَعيدا طيباً»، (و اگر بيمار يا مسافر بوديد ... آنگاه آب نيافتيد بر خاكي پاك تيمم كنيد)، (نساء، 43 و مائده، 6)

در آيه ديگري از قرآن، آب به معني سيل آمده است وقتي موقع طوفان، حضرت نوح (ع) از پسرش مي خواهد سوار كشتي شود تا غرق نشود پسرش مي گويد: «قال ساوي الي جبل يعصمني من الماء»، (گفت به زودي در كوهي پناه مي گيرم كه مرا از سيلاب در امان مي دارد)، (هود، 43).

در آيه اي ديگر آب به معني نوشيدني اهل دوزخ به كار رفته و مي فرمايد: «من ورائه جهنم يُسقي من ماءٍ صديد»، (كه در پيشاپيش او جهنم است و از آبي زردابه آميز به او مي نوشانند)، (ابراهيم،16) و نيز به معني بستر و محل استقرار عرش خداوند. در سوره «هود» مي فرمايد: «وكان عرشه علي الماء»، (عرش او بر آب بود)، (هود، 7) در تفسير و بلكه تطبيقي ذوقي و استحساني گفته اند: با توجه به اينكه قلب مؤمن عرش خداوند است، «قلب المؤمن عرش الرحمن» اينجا مراد از آب، آب ديدگان است كه عرش و محل استقرار خداوند بر آن آبها قرار دارد در آيات متعددي از قرآن، آب به عنوان منشأ خلقت نام برده شده است مثلاً در آيه شريفه: «وجعلنا من الماء كل شيي حي»، (انبياء، 30) يا آيه : «والله خلق كل دابّه من ماء»، (و خداوند هر جانوري را از آب آفريده است). (نور، 45) يا مي فرمايد: « و هو الذي خلق من الماء بشراً فجعله نسباً و صهراً و كان ربّك قديراً»، ( و او كسي است كه از آب، انساني آفريد و او را داراي پيوند نسبي و سببي گردانيد و پروردگار تو تواناست)، (فرقان، 54) يا مي فرمايد: «الم نخلقكم من ماءٍ مهين»، (آيا شما را از آبي بي مقدار نيافريده ايم)، (مرسلات، 20) يا در سوره سجده مضمون فوق را با عبارت: «ثم جعل نسله من سلاله من ماءٍ مهين»، (سپس نسل او را از چكيده آب بي مقدار پديد آورد)، (سجده، 8) خلقت انسان از آب مي تواند ناظر به دو مطلب باشد: اينكه قسمت عمده وزن بدن انسان را آب تشكيل مي دهد و آنگونه كه گفته مي شود حدود  سطح كره زمين را نيز آب تشكيل مي دهد، آب ياخته هاي بدن انسان مقدار زيادي پتاسيم دارد ولي آب خارج از ياخته ها پتاسيم ندارد و بلكه مقدار زيادي نمك دارد و تقريباً شبيه آب دريائي است كه ميليون ها سال پيش اولين گونه هاي حيات و زندگي در آنها شكل گرفته است. احتمال دوم اينكه مراد از خلقت انسان از آب: انسان از نطفه و مني آفريده شده است و بعضي از مفسران در تفسير آيه: «وجعلنا من الماء كل شئي حيّ»، (هر چيز زنده اي را از آب قرار داديم)، (انبياء، 30) گفته اند: مراد از آب، نطفه مي باشد و در هر صورت آب در خلقت انسان نقش اساسي و مهمي دارد. حضرت علي (ع) نيز در خطبه اول نهج البلاغه آنگونه كه تدوين شده است ضمن توصيف خلقت هستي مي فرمايد: «ثم اَنشاَ سبحانه فتق الاجواء وَ شقّ الارجاء وسكايك الهوا، فاجري فيها ماءً متلاطما تياره، متراكما زخّاره، حمله علي متن الرّيح العاصفه و الزّعزع القاصفه، فامرها برده و سلّطها علي شده و قرنها الي حده، الهواء من تحتها فتيق و الماء من فوقها دفيق. ثم انشا سبحانه ريحا اعتقم مهبّها وادام مُرّبّها و اعصف مجراها و ابعد منشاها، فامرها بتصفيق الماء الزّخار و اثاره موج البحار، فمخضَتهُ مخضَ السقا و عَصفت به عصفها بالفضاء، ترُدّ اوله الي آخره و ساجيَه الي مائره حتي عبّ عبابه و رمي بالزّبد ركامه فرفعه في هواءٍ منفهق. فسوّي منه سبع سموات جعل سفلاهُنّ موجاً مكفوفاً و علياهُنّ سقفاً محفوظاً و سمكا مرفوعاً. بغير عمد يدعمها و لادسار ينظمها»، (سپس خداوند پاك فضاهاي شكافته و كرانه هاي كافته و هواي به آسمان و زمين راه يافته را پديد آورد و در آن آبي روان كرد كه موجهاي آن يكديگر را مي شكست و هر يك بر ديگري مي نشست آب را برپشت بادي نهاد سخت وزنده و هر پايداري را در شكافته در زير باد به جريان و آب جهنده بر بالاي آن روان، سپس بادي نازا آفريد تا پياپي و سخت بوزيد، از برخاستنگاهي دور و ناپديد. باد را بفرمود تا آب خروشنده را بگرداند و آب دريا را برانگيزاند، باد چنانچه گويي مشكي را مي جنباند يا در فضاي تهي مي راند سرِ آب را به پايان آن برد و جنبنده آن را به آرام آن رساند تا آنكه كوهه ها از بر و كفها بر سر آورد، سپس خدا آن كف را در فراخ هوا و گستره فضا بالا كرد و از آن هفت آسمان برآورد، فرودين آسمان موجي از سيلان بازداشته، زبرين سقفي محفوظ، بلند و افراشته، بي هيچ ستون بالا رفته و برپا، و بي ميخ و طناب استوار و برجا)، (نهج البلاغه، خ1)

آن چه از عبارات مذکور استنباط می شود این که: ماده بنيادین خلقت که هستی و حیات انسان از آن ایجاد شده حالت میعان یا انعطاف داشته است که به وسیله باد از جریان طبیعی خود خارج و باد توانسته است آن را در برگیرد و آن ماده روي باد در حال حرکت و تلاطم بوده است، در توصیف بادِ محرک ماده بنيادین می فرماید: این که خاصیتی جز تحریک آن ماده نداشته است و نفوذ باد چنان بوده که گویی در فضای بی مانع به حرکت در آمده است و شاید بتوان گفت منبع و اصل آن باد سابقه ای طبیعی نداشته و مانند خود آن ماده بدون سابقه پیشین به وجود آمده است و ماده بنیادین خلقت پس از تحرک و تموج بسیار تند در  فضای باز سر می کشد و آسمان های هفت گانه از آن کف به وجود می آیند. در تورات نیز آمده است :"در ابتدا خداوند آسمان ها و زمین را آفرید و زمین تهی و بایر بود و تاریکی بر روی لجه، و روح خدا سطح آبها را فرا گرفت". امام علی(ع) در خطبه ای دیگر می فرماید:« و أَََعلم لکلِّ عملٍ نباتاً و کلّ نبات لاغِنی به عن الماء و المیاه مختلفه فما طاب سقیُه طاب غرسُه و حَلت ثمرتُه و ما خَبُث سقیُه خَبُث غرسُه و امّرت ثمرَتُه»، (و بدان هر کرده ای چون میوه ای است که از گیاهی رسته است و هیچ گیاه از آب بی نیاز نیست و آب ها که گونه گون بود آن چه آبیاری اش نیکو، درختش نیکو و میوه اش شیرین است و آن چه آبیاری اش پلید، درختش پلید و میوه اش تلخ است)، (نهج البلاغه ، خ 154) ابن عباس در تفسیر آیه کریمه ی :«و انزلنا من السماء ماءً»(لقمان،10)، آب را با دانش تطبیق داده است چرا که علم، نفوس را از موت جهل احیا می کند.

شیخ محی الدین این عربی در فصّ «هودی» کتاب « فصوص الحکم» گوید: «برای هر جارحه ای علمی از علوم اذواق است که بدان جارحه اختصاص دارد که از یک چشمه است به اختلاف جوارح ، مثل آبی که حقیقت واحده باشد و به اختلاف مکان ها در طعم مختلف باشد پس بعضی از آن آب ، گواراست و بعضی ناگوار در حالی که در همه احوال، آب از آن حقیقت آب بودنش تغییر نمی کند اگر چه طعم های آن مختلف گردد». قیصری در شرح عبارت فوق گوید:« در این علایم شیخ تشبیه علم کشفی به عذب فرات شده است زیرا این عذب فرات، صاحبش را سیراب می کند و از وی عطش را می زداید.چه این که کشف نیز صاحبش را آرامش می بخشد و راحتی اش می آورد ولی علم عقلی به ملح اجاج  یعنی آب شور ناگوار تشبیه شده است که نه تنها عطش را زیاد نمی کند بلکه بر نوشنده اش  عطش می افزاید ، همچنین علم عقلی نه تنها شبهه را زایل نمی کند بلکه هر چه دقت نظر شود شبهه زیاد می شود و حیرت قوی می گردد و اصل همه هم یکی است چنان که آب حقیقت واحد است. قال تعالی:«یُسقی بماء و احد و نفضّل بعضها علی بعض فی الاکل» و همانا  علم به آب تشبیه شده است چون که علم، سبب حیات ارواح است همچنان که آب سبب حیات اشباح. و لذا برای همین خاطر است که آب به علم تعبیر می شود و ابن عباس «و انزلنا من السماء ماءً» را به علم تفسیر کرده است.علّامه حسن زاده آملی در کتاب «صد کلمه» کلمه پنجاه و یکم گوید:«آب مظهر و ظلّ حیات و علم است، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است. تن تشنه، آب خواهد که ظلّ حیات است و روان تشنه، علم خواهد که اصل است» آب در نشاه عنصری علم است چنان که آب سبب حیات اشباح است، علم سبب حیات ارواح است که غذا و مغتذی سنخیت و اتحاد پیدا می کنند لذا در عالم خواب، از آب تعبیر به علم می شود. در باب سی ام کتاب الحجه «اصول کافی» از امام باقر(ع) در تفسیر آیه شریفه: « و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماءاً غدقا»، (جن،16) نقل شده است: «لو استقاموا علي ولايه اميرالمؤمنين علي عليه السلام والاوصيا، من ولده و قبلوا طاعتهم في امرهم و نهيهم لاسقيناهم ماءً غدقا، يقول لاَشربنا قلوبهم الايمان، و الطريقه هي الايمان بولايه عليّ والاوصياء». «صدر المتالهين» در تفسير آياتي كه مضمونشان بر آب بودن اصل تمام موجودات دلالت مي كند مانند آيه: «وجعلنا من الماءَ كلّ شئي حيّ»، (انبياء،31) مي گويد: آب قابل هر صورت است و از آن همه جواهر از آسمان و زمين ابدا شده است، و بعيد نيست كه مراد از آن، همان وجود انبساطي باشد كه عارفان از آن به «نَفَس رحماني» تعبير مي كنند كه مناسب با قول خداوند تعالي است كه عرش خود را بر آب مي داند و در جوامع روايي آمده است كه: «انّ اوّل ما خلق الله هوالماء» اول چيزي كه خداوند خلق كرد آب است در «روضه كافي» از امام باقر (ع) نقل شده است كه: ... ولكن خداوند بود كه هيچ غير از او نبود و شيئ را خلق كرد كه همه اشياء از آن چيزند و آن همان آبي است كه خداوند همه اشياء را از آن خلق كرد.

تو بزن يا ربّنا آب طهور                               تا شود اين نار عالم جمله نور

آب دريا جمله در فرمان توست                     آب و آتش، اي خداوند آن توست

گر تو خواهي، آتش آب خوش شود               ورنخواهي، آب هم آتش شود

اين طلب در ما، هم از ايجاد توست               رَستن از بيداد، يا ربّ داد توست

بي طلب، تو اين طالب مان داده اي              گنج احسان بر هما بگشاد اي

                                                                   مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات:1344-1338                            

در كتاب «مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه» به نقل از امام صادق (ع) نقل شده است كه: «فكما انّ رحمته تطهر ذنوب العباد كذلك نجاسات الظاهر يطهرها الماءُ لاغير قال الله تعالي: و هو الذي ارسل الرياح بشراً بين يدي رحمته و انزلنا من السماء ماءً طهوراً. وجعلنا من الماء كل شيي حيّ فكما احيا به كل شيي من نعيم الدنيا كذلك برحمته و فضله جعله حياهَ القلوب»، (همچنان كه رحمت خداوند گناهان بندگان را از نامه اعمال آنها پاك مي كند به همان صورت نجاسات ظاهر را آب پاك مي كند و لاغير خداوند  متعال فرموده است: و اوست كه بادها را پيشاپيش ]باران[ رحمتش به عنوان مژده دهنده باران فرستاد و از آسمان آبي پاك و پاك كننده نازل كرديم و هر زنده اي را از آب آفريديم و به تناسب اينكه هر موجود زنده اي  از آب است، پس براي ادامه حيات و زندگي، به آب نياز دارد در حقيقت حيات موجودات وابسته به آب مي باشد. وهمانگونه كه به وسيله آب هر نعمتي از نعيم دنيا را زنده كرد همچنان به فضل و رحمتش آب را ] كه مقدمه عبادت است[حيات قلوب قرار داده است).

«عبدالرزاق  لاهيجي» در شرح عبارت فوق گويد: و انديشه كن در خلقت آب كه حكيم علي الاطلاق كه به حكمت كامله خود آن را خلق كرده و به چند صفت آن را موصوف كرده كه هر كدام از آن صفات براي ترتب فوايد آب دخل عظيم دارد.

اول: صفاي آب است كه اگر چركين و كثيف خلق مي شد باعث تنفّر طبع مي بود و صلاحيت وساطت حيات قلب كه جسم لطيف است نمي داشت، چه تناسب ميان سبب و مسبب شرط است.

دوم: رقت وتُنكي است كه اگر غليظ القوامه مي بود مثل عسل، تطهير چيزها به خصوص چيزهاي لزح به او نمي شد و آب هم محتاج به آب ديگر مي شد و نيز غلظت مانع مي شد از نفوذ كردن در عمق اجسام شخيه با وجود احتياج به نفوذ و نيز بردن آن به جاهاي دور نيز متعسّر بلكه متعذّر مي شد.

سوم: وفور و بسياري اوست كه اگر عياذاً بالله با عموم احتياج خلايق به او كم مي بود و به زحمت به دست مي آمد، فقرا و ارباب حاجت در تحصيل آن به  زحمت مي افتادند و رنج مي كشيدند.

چهارم: پاك بودن كه اگر در اصل خلقت طهارت نمي داشت تطهير نجاسات به او نمي شد و بر وجودش فايده تمام مترتب نبود.

«و تفكر في صفاء الماء و رقته و طهورته و لطيف امتزاجه بكل شيي و في كلّ شيي»، (و انديشه كن در صفا و رقّت و پاكي و پاك كنندگي آن و نفوذ كردن و ممزوج شدن آن به هر چيزي و در هر چيزي) و شايد در اين اوصاف تذكري است انسان را براي صفاي باطن و رقت قلب و آميزش با انسانها و نيز چنان كه آب اصل مطهرات و مهم ترين عامل پاك شدن هست انسان نيز در جامعه به پاكي زندگي كند و پاك كننده باشد. مولانا گويد:

آب گفت آلوده را در من شتاب                      گفت آلوده: كه دارم شرم از آب

گفت آب اين شرم بي من كي رود                 بي من اين آلوده زايل كي شود

ز آب هر آلوده گر پنهان شود                        الحياءُ يمنع الايمان بود

دل زپايه حوض تن گلناك شد                       تن ز آب حوض دلها پاك شد

گرد پايه حوض دل گرداي پسر                      هان زپايه حوض تن مي كن حذر

بحر تن بر بحر دل بر هم زنان                       در ميانشان «برزخ لايبغيان»

                                                                     مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 1366-1371

امام (ع) در ادامه مي فرمايد: «واستعملا في تطهير الاعضاء التّي امرك الله بتطهيرها و آت باداءها فرائضَهُ وَ سننه فان تحت كلّ واحد منها فوائد كثيره»، ( و به جاي آور فرائض و واجبات و مستحبات تطهير را، مثل برطرف كردن آلودگي ها كه در ذيل هر يك از صفات و آثاري كه براي آب گفته شد فوائد پرشماري است كه به شرط فكر و تأمل هر كدام از اين صفات براي شخص بصير ظاهر مي شود). در ادامه در فرازي قالب تأمل مي فرمايد: «ثمّ عاشر خلق الله كامتزاج الماء بالاشيا، يودّي كل شيي حقّه و لايتغير عن معناه معتبراً لقول رسول الله صلي الله عليه و آله: مَثل المؤمن الخاص مثل الماء»، (سپس با انسانها معاشرت كن مانند امتزاج آب به اشياء كه حق هر چيزي را ادا مي كند و از معني و اصل خود تغيير نمي كند. چنانكه پيامبر اكرم مي فرمايد: مثل مؤمن خاص مانند آب مي باشد).

در امتزاج آب با هر چيز، اشارتي است به طريق سلوك هر انسان با همنوعان خود، كه مي بايست در نهايتِ مماشات و همواري باشد چنانكه ملاقات آب با هر چيزي متناسب با آن است و از حقيقت خود به در نمي رود مثلاً با اجسام متخلخل و مايعات به ظاهر و باطن ملاقات مي كند و اثر خود را به هر جزء آن مي رساند و با اجسام صلب (مانند سنگ) كه ملاقات مي كند به ظاهر ملاقات دارد. معاشرت انسان نيز با هر كس بايد متناسب با خودش باشد و در مجموع نسبت به خود طاهر و نسبت به ديگران مطهِر باشد، زندگي عاري از طهارت از شأن انسان و قابليت هاي او به دور است.

«وليكن صفوتك مع الله تعالي في جميع طاعاتك كصفوه الماء حين انزلَهُ من السماء و طهّر قبلك بالتقوي و اليقين عند طهاره جوارحك بالما»، (صافي و بي آلايشي ات در تمام شئون طاعت و عبادت مانند صفاي آب باشد وقت نازل شدن از آسمان و موقع پاكيزه ساختن اعضاء و جوارحت با آب، دلت را نيز با خويشتن باني و يقين پاكيزه دار و شوائبش را برطرف نما) اجمالاً مي توان گفت: امام صادق (ع) در حديث شريف فوق 10 خاصيت براي آب برمي شمارد كه عبارتند از: مقدمه ورود به بساط قرب الهي، موجب برطرف شدن آلودگي ها، فراهم آمدن مقدمات براي نزول باران از آسمان، عامل حيات و زندگي، خلوص و زلالي، رقت و نفوذ در اشياء، پاكي و پاك كنندگي، مايه خير و بركت بودن، تغيير دهندگي و تغيير ناپذيري، امتزاج توأم بالطافت كه با همه چيز ممزوج مي شود و بر هر چيزي در حد قابليت آن تأثير مي گذارد آنگونه كه سعدي گويد:

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست            در باغ لاله رويد و در شوره زارخس  

آب در آثار دانشمندان مسلمان و ايراني:

در نوشته هاي دانشمندان ايراني پس از اسلام، مشاهده مي شود بسياري از دانشمندان ايراني هر يك به گونه اي، به جنبه هاي گوناگون دانش آب شناسي پرداخته اند. آب شناسي در آن دوران نيز مانند امروز دربردارنده بررسي دوره گردش آب يا چرخه آب (سيكل آب) در طبيعت، جريان آب در روي زمين، آب هاي زيرزميني، چشمه ها، درياچه ها، درياها و اقيانوس ها و چگونگي دگرگوني هاي كمّي و كيفي آب هاي آنها مي شده است

دانشمند بزرگ ايراني «ابوريحان بيروني» در «آثار الباقيه» درباره زياد و كم شدن آب رودخانه ها، چشمه سارها، و كاريزها مي گويد:« زياد شدن آب ها در جميع اوديه و انهار به يك حالت نيست، بلكه اختلاف بزرگي با هم دارند چنانكه جيحون هنگامي آبش زياد مي شود كه دجله و فرات رو به كمي گذارد وعلت اين است كه هر رودخانه اي كه سرچشمه آن در نواحي سردسير باشد، آب آن در تابستان زيادتر و در زمستان كمتر است، زيرا بيشتر آب هاي اصلي آن از چشمه سارها مي آيد و رطوبت هايي كه در كوه هايي كه اين رودخانه ها از آن بيرون مي آيد و يا از آن مي گذرد سبب زيادت و نقصان آب اين رودخانه ها مي شود.

ديگر انديشمند بزرگ ايراني، «ابوعلي سينا» در دانشنامه علايي (طبيعيات) درباره جذر و مد درياها و اثر ماه بر آن گويد: روشنايي و قوت ها كه از آفتاب و ستارگان است در اين عالم اثر كند و ظاهرتر اثر آنِ آفتابست و آن ماه كه آب درياها را مد كند. و هم او درباره پديده هاي بارندگي گويد: و اما بخار چون از گرمگاه برخيزد، جنبش وي گرانتر بود و چون به آن جايگاه رسد از هوا كه سرد بود، سرماي آن جايگاه او را ببندد .. و هرگاه كه بهار زمين بفسرد، ابر شود ... و اين را سه حكم بود. يا اندك بود، كه وي ر اگرمي آفتاب بر وي افتد، زود متفرق كند. يا قوي بود، كه آفتاب اندر وي فعل نتواند كردن، كه پراكندش، پس چون گردآيد، و يك اندر ديگر نشيند، و خاصه كه باد گردآورش ديگر بار آب شود، و فرو جهد.

دانشمند ايراني سده پنجم هجري، «ابوحاتم اسماعيل اسفزاري خراساني» كه براي نخستين بار در جهان پديده هاي جوي و هواشناسي را در كتاب خود به نام آثار علوي (Meteorology)، گردآوري نموده و او را بايد پدر دانش هواشناسي نام نهاد، درباره بخار و باران و برف و شبنم مي گويد:

هرگاه كه حرارتي از تاب خورشيد يا از جوهر آتش به آب رسد، مدتي با او بماند، آب مستحيل شود، و از جاي برخيزد، و به سوي بالا بر شود، آن  را بخار گويند، چون گرما بر بخار مستولي شود، آن بخار جوهر هوا گردد. ... و از برودتي كه بر آن بخار مستولي شود، جوهر آب گردد، و قصد زمين كند. آنگاه آن را باران گويند، پس اگر هوا ساكن بود، آن دانه ها خردباران  بود و اگر متحرك بود، آن دانه هاي خرد به يكديگر بپيوندند بزرگ گردند (rain) تا به رگبار رسند (shower) ... و اگر برودتي به افراط بر آن غالب آيد جوهر برف باشد ... هرگاه كه هوا سرد باشد آن هوا آب شود و بر صورت قطره هاي آب از برگ ها بياويزد، آن را شبنم  خوانند ...

وي همچنين مطالعات و بررسي هايي درباره چگالي آب هاي گوناگون از مناطق مختلف انجام داده است. رياضي دان و مهندس بزرگ، «محمد بن حسين كرجي» ديدگاه هاي قابل تاملي درباره آب شناسي دارد و در كتاب خود «استخراج آب هاي پنهاني»، به بررسي روش ها و قواعد مربوط به تشخيص آب هاي زيرزميني مي پردازد. او مي گويد: خداي بزرگ در روي زمين آبي ساكن آفريد، كه همچون گردش خون در بدن جانوران در جريان است. اين آب با افزايش و كاهش بارندگي، افزون و كم نمي شود ]چرخه آب در طبيعت[ ... اين آب بيشتر شكاف هاي درون زمين را پر مي كند، و تا آنجا كه مانعي سخت بر سر راهش وجود نداشته باشد، هر قسمت به قسمت ديگر مي پيوندد ... آب هايي كه در زير زمين قرار دارند نيز در بعضي مواضع مانند رودها جاري هستند و در بعضي موارد ديگر مانند دريا ساكن و آرامند. در دانشنامه بزرگ فارسي «نزهت نامه علايي»، تأليف «شهمردان بن ابي الخير رازي»، در سده ششم هجري، مطالب گوناگون و جالبي درباره آب شناسي آمده است: مد و جزر درياي پارس از عجايب است و به شبانه روز دو دفعه زيادت و نقصان گيرد، و در سير ماه بسته است ... و جايي هست كه مقدار پنجاه ارش زمين خشك به وقت مد آب، بالا گيرد به هر دفعتي ...

«مسعودي» مورخ ايراني در كتاب «التنبيه والاشراف»، به ذكر منشا رودها و درياها پرداخته و از بسياري از پديده هاي آبي سرزمين ايران، سخن رانده است.توصيف زيبا و دقيق «ناصر خسرو» در سفرنامه اش، از فانوس هاي دريايي (خشاب هاي)درياي پارس، نمايانگر دانش آب شناسي و دريانوردي ايرانيان است. سد كوريت در نزديكي طبس در خراسان جنوبي كه در زمان هخامنشيان، ساخته شده و يكبار در زمان ساساني نوسازي و بار ديگر به فرمان و انديشه خواجه نصيرالدين طوسي، در اوج شكوفايي مكتب مراغه، ديواره آن، بر روي شالوده هخامنشيان، كاملاً بازسازي شده است. با ارتفاع بيش از 64 متر، بيشتر با قدمت بيش از 600 سال، بلندترين سد جهان بوده است.

شعور آب:

دكتر «ماسارو ايموتو» كه حدود 10000 آزمايش روي آب انجام داده است نتيجه گرفته كه مولكول هاي آب نسبت به مفاهيم انساني و اخلاقي اعّم از فضيلت و رذيلت تأثير پذيرند.

ما سميعيم و  بصيريم و هشيم                     با شما نامحرمان ما خاموشيم

چون شما سوي جمادي مي رويد                  محرم جان جمادان كي شويد؟

از جمادي عالم جانها رويد                             غلغل اجزاي عالم بشنويد

                                                                    مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 1019-1021

نظريه اين محقق ژاپني كه از سوي موسسات علمي فيزيكي مورد تأئيد قرار گرفته است مبتني بر بررسي نمونه هاي فراواني از كريستالهاي منجمد شده آب و مقايسه آن با يكديگر است. «ايموتو» كه يافته هاي خود را در سه جلد كتاب با نام «پيغام آب» ارائه كرده است، بر اين است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي گذارد. وي با ارائه تصاوير ثابت مي كند كه انرژي ارتعاشي بشر، افكار، نظرات و موسيقي بر ساختار مولكولي آب اثر مي گذارد.

آب، ماده اي بسيار سازگار است، به گونه اي شكل فيزيكي آب به آساني با محيطي كه در آن هست، انطباق پيدا مي كند و نه تنها از نظر فيزيكي تغيير مي كند، بلكه شكل مولكولي آن نيز تغيير مي يابد. انرژي يا ارتعاشات محيط، شكل مولكولي آب را تغيير مي دهد. از اين جنبه، نه تنها آب توانايي آن را دارد كه از حيث ديداري، محيط خود را منعكس كند، بلكه از حيث مولكولي هم در انعكاس محيط اطراف خود عمل مي كند.

«ايموتو»، تغييرات مولكولي آب را به وسيله تكنيك هاي عكسبرداري و مشاهده ميكروسكوپي به صورت مصوّر و مستند درآورده است. به اين صورت كه وي قطراتي از آب را به صورت يخ درآورده و سپس آنها را در يك فضاي تاريك ميكروسكوپي مورد آزمايش و بررسي قرار داده است، تصاوير حاصل اثر محيط بر ساختار آب را نشان مي دهد.

وي به تفاوت هاي جالب توجهي در ساختار كريستالي آب دست يافته است كه از منابع گوناگون و شرايط مختلف در روي كره زمين تهيه شده اند. آبي كه از نخستين محل خود از كوه جاري مي شود و چشمه هايي كه جاري هستند، طرح هاي هندسي بسيار زيبايي از الگوهاي كريستالي شده خود ارائه مي دهند. آب آلوده و سمّي كه از نواحي پرجمعيت و صنعتي به دست آمده است و آب راكد منابع، لوله ها و سدهاي ذخيره، به وضوح ساختارهاي كريستالي تغيير يافته و برحسب اتفاق شكل گرفته آب را نشان مي دهد.

خلاصه نظر وي اين است كه نه تنها شكل ظاهري بلكه مولكولهاي آب نيز در محيط هاي مختلف فرق مي كنند. آب به نوعي آئينه ماست آبهايي كه از بين شهرها عبور  مي كنند به دليل وجود آدمهاي بد سيرت، واكنش آب منفي مي شود، ولي آب سرچشمه وقتي از دل كوه مي جوشد پس از منجمد و كريستاليزه كردن زير ميكروسكوپ بسيار زيبا و منظم ديده مي شود، پخش موسيقي، خواندن دعا و ... در هر حال روي آب تأثير گزار است.

آب در امثال و حِكم

در طليعه مقال اشاره شد كه آب در فرهنگ مردم و در ادبيات از جايگاه خاصي برخوردار است و موارد زيادي از امثال و گزين گويه هايي كه حاوي مطلبي در مورد آب هستند را در گويش و لابلاي متون كهن مي توان يافت كه به چند مورد اشاره مي شود:

-        آب، آباداني است.

-        آب، آب را مي جويد گودال هر دو را.

-        آب روشنائي است.

-        آب در هاون كوبيدن.

-        آب خوش بي تشنگي ناخوش بود.

-        آب راه خودش را باز مي كند.

-        آب رفته به جوي بازنيايد.

-        آب ريخته جمع نگردد.

-        آب كه از سرگذشت چه يك گزچه صدگز.

-        آب نطبيده مراد است.

-        ماهي را هر وقت از آب بگيري تازه است.

-        آب نمي بيند وگرنه شناگر قابلي است.

-        نه آب بياور نه كوزه بشكن.

-        خود را به آب و آتش زدن.

-        از خجالت آب شدن.

-        آب پاكي روي دست كسي ريختن.

-        زير آب كسي را زدن.

-        ميان دو نفر شكر آب بودن.

-        آب از سرچشمه گل آلود بودن.

-        جانماز آب كشيدن.

-        آب در خوابگه مورچگان ريختن.

-        آب بر آتش ريختن.

-        آب خوش از گلو پائين نرفتن.

-        با آب حمام دوست گرفتن.

-        بي گدار به آب زدن.

-        آب صداي شُرشُر خود را نمي شنود.

-        آب به غربال پيمودن.

-        نه آب بياور نه كوزه بشكن.

عباراتي مانند منظوم و مصرعها يا ابياتي مانند:

-        تيمّم باطل است آنجا كه آب است.

-        خوش آن چاهي كه آب از خود برآرد.

-        آب دريا در مذاق ماهي دريا خوش است. (صائب).

-        آب را گل نكنيم  /   در فرو دست انگار /   كفتري مي خورد آب. (سهراب سپهري)

آب در كوزه و ما تشنه لبان مي گرديم             يار در خانه و ما گرد جهان مي گرديم

آب كم جو تشنگي آور به دست                     تا بجوشد آبت از بالا و پست

                                                                        مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 3212

آب دريا مرده را بر سر نهد                           ور بود زنده ز دريا كي رهد

                                                                             مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت، 2842

آب نيل است اين حديث جان فزا                            يا ربش در چشم قبطي خون نما

                                                                               مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت: 3430

آب حيات من است خاك سركوي دوست                   گر دو جهان خرّمي است ما و غم روي دوست

                                                                                                   سعدي

و اين ابيات از لسان الغيب حافظ:  

بده ساقي، مِي باقي كه در جنت نخواهي يافت            كنار آب ركناباد و گلگشت مصلّا را

                                                                                                   غزل 3

آب حيوان تيره گون شد خضر فرّخ پس كجاست       خون چكيد از شاخ گل باد بهاران را چه شد

                                                                                                  غزل 169

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند                     و اندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

                                                                                                    غزل 236

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافي است            طبع چون آب و غزلهاي روان ما را بس

                                                                                                    غزل 267

آنچنان در هواي خاك درش                                   مي رود آب ديده ام كه مپرس

گرچه گرد آلود فقرم شرم باد از همتم                     گر به آب چشمه خورشيد دامن تر كنم

                                                                                                     غزل 346

نقشي بر آْب مي زنم از گريه حاليا                        تا كي شود قرين حقيقت مجاز من

                                                                                                       غزل 401

و دلنشين تر از همه صورت منظوم عبارت: «چوب هر چه سنگين باشد آب فرو نمي برد»

چوب را آب فرو مي نبرد، داني چيست؟                     شرم دارد ز فرو بردن پرورده خويش

و نهايتاً اينكه: شهادت مظلومانه حضرت امام حسين (ع) داغي التيام ناپذير دردل شيعيان و دوستداران آن حضرت مي باشد و تشنگي طاقت سوز سيدالشهدا (ع) و ياران وخاندانش شدت تأثير را مضاعف ساخته است، نوعاً محبان امام حسين (ع) موقع نوشيدن آب از آن حضرت (ع) ياد مي كنند و به او درود و سلام مي فرستند. در اشعار شاعران و مادحان اهل بيت عليهم السلام نيز به اين تشنگي اشارات زيادي شده است كه بعضاً با عبارات شاعرانه فوق العاده و بي نظيري اين اتفاق غم انگيز را به تصوير مي كشند از آن جمله يغماي جندقي در بيتي كه اين بنده نظيري برايش سراغ ندارد مي گويد:

گر تشنگي زپا نفكندش عجيب نيست                 آب آنقدَر كه دست بشويَد زجان نداشت

و شاعر بسيارتوانمند و گمنام ديگري بنام «ذهني زاده» از زبان حضرت (ع) گويد:

از محنت و داغ قتل احباب                                  وز سوزش نيّر جهانتاب

من تشنه آب و آب ناياب                                    سنگ از نفسم چو يخ شود آب

                                    در سينه تفته آهم اين است

و استاد بزرگوارم زنده ياد «عابد تبريزي» وصف حال سقاي كربلا حضرت ابولفضل (ع) را وقتي وارد شريعه فرات مي شود اينگونه مي سرايد:

هر كه را در آب مي افتد نظر                            عكس خود بيند ميانش جلوه گر

ليك آن سرمست صهباي وفا                            ساقي لب تشنگان كربلا

اندر آن آئينه زنگار فام                                     ديد عكس شهريار تشنه كام

كز عطش پژمرده گويا ارغوان                             يكه و تنها ميان ناكسان

جذبه هاي عشق كار خويش كرد                      ياري اش عشق مَآل اند يش كرد

همتش شد چيره بر سوز عطش                       نفس شد مغلوب در اين كشمكش

ديد در كف آتشي دارد روان                              كز تفَش افتاده سوز اندر روان

بي محابا از كف خود ريخت آب                         در جهان افكند شور و انقلاب

از سر خود آب را تا باز كرد                               خود ميان عاشقان ممتاز كرد

از وفاي آن يل خشكيده فام                             قدسيان مستغرق حيرت تمام

خامه درماند و زبانم لال شد                            جام چشم از اشك مالامال شد

طوطي طبعم زگفتن لب ببست                        رشته شعرم دگر از هم گسست

                                                                                                 الحمدلله رب العالمين  

 برای دانلود مقاله بصورت PDF: کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه دهم مرداد ۱۳۸۹ و ساعت 22:53 |