دوازدهم فروردین ؛ سالروز تولد عزیزترین استادم ؛ بهاءالدین خرمشاهی قرآن پژوه و معرفت اندیش نو سنت گرا یا نو ارتدکس می باشد . بیش از دو دهه از محضر پُر فیضش در حد خود آموخته ام و یکی از آرزوهایم تدوین یادداشتهای حجیمی است که در پرسش و پاسخها نوشته ام . انسانی است حکیم با روحیه ای بغایت لطیف و زلال که در عین بر خوردار بودن از توانشهای کم نظیرِ علمی و ادبی مخصوصا جایگاه بی بدیل در حافظ شناسی ؛ خُلق و خوئی معصومانه دارد . ناقدی است بغایت نقدپذیر و متواضع که انسان بما هو انسان برایش محترم و برخوردار از کرامت است . مهمترین اثرش ترجمۀ قرآن و پس از آن حافظ نامه می باشد و ترجمه دقیق و دلنشینِ درد جاودانگی اثر اونامونو نیز از آثار تاثیرگزارش به شمار می آید.
در بین فضیلتهای پُر شمارِ استاد ؛ برای بنده ؛ ارزشمندترین ویژگیش ؛ ناظر به جمله کوتاه و پُر مغزی است که واقعا قابل تأسّی است و در مصاحبه با مجله ای [اندیشۀ پویا] همین اواخر گفته بود : "اصلا کینه را نمی شناسم " ! استاد واقعاً اینگونه است و عبارت مذکور سخنی صائب و عین حقیقت است ؛ به تعبیرِ شمس تبریزی : "خدای داند در این سخن نفاق و تکلّف نیست" استاد اصلا کینه را نمی شناسد و بدی را بلد نیست و این خصلتها در روزگار ما از نوادرِ اوصاف و در حُکمِ کیمیا می باشند!
کینه توزی مانع بس غلاظ و شِدادی در زیست اخلاقی و معنوی به شمار می آید :حافظ گوید: " که نیست سینۀ ارباب کینه محرم راز" و چه زندگی ها که کینه توزی تباه نکرده است ؟! مولانا نیز گوید:
گر به هر زخمی تو پُر کینه شوی پس کجا بی صیقل ، آیینه شوی ؟
عُمرِ اُستاد بلند و جان و تنش دور از گزند باد
