.    اا

                                                                        هو

وجود ابهام در تعداد عتاب و نیز معاتب و امکان انتساب آنها به یک، دو یا سه نفر در سوره عبس، مفسران را به عرضه راه حلهای متفاوتی واداشته است که گروهی عتاب را متوجه رسول اکرم (ص) و گروهی دیگر متوجه شخص دیگری کرده اند. شاید هم دو عتاب متوجه دو فرد متفاوت می باشد. عتاب اول، متوجه شخصی است در راس گروهی کثیر که امید مسلمانی آنها می رود و خطاب دوم که ملایم ترست متوجه رسول گرامی اسلام (ص) می باشد.

«عتاب» به معنی سرزنش و نکوهش می باشد و عتابی که در سوره عبس متوجه شخص معاتب است موجب اختلاف نظرهای عدیده ای شده است که از جمله آنها: در این سوره چند عتاب وجود دارد؟ عتاب شده چه کسی یا چه کسانی است؟ آیا انتساب عتاب به رسول اکرم (ص) منافاتی با عصمت و جایگاه والای آن حضرت دارد یا ندارد؟ و در صورت مغایرت و منافات چه راه حلی می توان پیشنهاد کرد.

الف) «امام فخر رازی» در تفسیر خود عتاب را متوجه رسول اکرم (ص) دانسته و این نسبت دادن را با اصول و مبانی فکری و عقیدتی خود مغایر ندیده است چرا که «ابن ام مکتوم» سزاوار این تادیب بود و انگیزه پیامبر (ص) نیز از این برخورد عتاب آلود، برخوردی نفسانی و احساسی نبوده ولی ظاهراً پس از بیان این نظر متوجه شده است که اگر پیامبر (ص) در این برخورد به حق بود دیگر نباید آیات به صورت انتقاد از این عملکرد نازل شوند و پس از آن برای رفع این تعارض این گونه توجیه آورده است که هر چند    «ابن ام مکتوم» مستحق تادیب بود ولی چون این برخورد به نوعی به مقدم داشتن اغنیاء و رنجدیده خاطر و دل شکسته شدن فقرا تعبیر می شد لذا مورد عتاب واقع شد و همچنین این احتمال را مطرح می کند که شاید پیامبر (ص) قلباً نیز به اشراف تمایل داشت و نسبت به ابی ام مکتوم نیز تمایل و رغبت چندانی نداشته با او آنگونه برخورد کرد و برخورد نه به خاطر عتاب و تأدیب بلکه به خاطر انگیزه و نیت قلبی پیامبر روی داد. و نهایتاً این اقدام از طرف پیامبر (ص) را نه گناه که ترک احتیاط می باشد.

«زمخشری» مفسر شاخص دیگر اهل سنت نیز عتاب را متوجه پیامبر  (ص) می داند و مستندش شان نزول و روایات می باشد. (زمحشری، کشاف، 1407 ق،ص 700)

همچنین بعضی از مفسران شیعی نیز بر این هستند که عتاب متوجه رسول اکرم (ص) بوده و با توجه به این که ابن ام مکتوم مستحق تادیب بوده یا چهره در هم کشیدن پیامبر (ص) را ندیده یا رسول اکرم (ص) از این مواجهه مصلحت مهمتری را در نظر داشته  و اسلام آوردن جمعی مطرح بوده است موجه می نماید.

دسته دوم از روایات، فرد عابس را شخصی اموی یا خلیفه سوم معرفی کرده و چهره در هم کشیدن پیامبر (ص) و اعراضش را حتی از یک فرد نابینا مغایر با خُلق حضرت می دانند و می گویند کسی که به اصول اخلاقی آنقدر حساسیت داشت که حتی موقع مصافحه دستش را زودتر از طرف مقابل نمی کشید چگونه امکان دارد از ابن ام مکتوم روی بگرداند و نتیجتاً  عتاب را متوجه شخصی غیر از رسول اکرم (ص)    دانسته اند. در تفسیر برهان و تفسیر علی بن ابراهیم قمی نقل شده است: آیه مذکور در رابطه با عثمان و ابن ام مکتوم نقل شده است. شیخ طوسی نیز در تفسیر تبیان می نویسد: چگونه قرآن پیامبر (ص) را عبوس و بداخلاق معرفی می کند در حالی که او را با وصف «انک لعلی خلق عظیم» ستوده و در آیه ای دیگر فرموده: «فبما رحمه من الله لنتَ لهم ولوکنتَ فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک»، (آل عمران، 159) و قبل از این به او فرموده: «ولاتطرُد الذین یدعون ربهم بالغدوه والعشی یریدون وجهه»، (انعام، 52).

راه حل دیگری که ارائه می شود این است که در آیات ابتدائی سوره عبس نه دو شخص که سه شخص حضور دارند و عبارتند از:

1-    فرد نابینا و اعمی که مرجع ضمایر غایب: «لعله یزکی»، «ویذکر فَتنفعَهُ الذکری»، «عنه تلهی»، «جاءک یسعی و هویخشی» و مصداق «من» در عبارت «من جاءَک یَسعی» می باشد.

2-    فرد اموی که مصداق «من» در عبارت: «من استغنی» و مرجع ضمایر غایب در «عبس و تولی» می باشد.

3-    پیامبر که ضمایر «ک» در «یدریک»، «جاءَک» و «انت» در آیات 6 و 10 سوره عبس می باشد.

در واقع پیامبر (ص) با سرگروه جمعی که به حضور حضرت رسیده و در پی مسلمان شدن بودند صحبت می کرد که شخصی نابینا وارد جمع می شود و آن سرگروه متکبر جمع حاضر در محضر پیامبر نسبت به نابینا بی اعتنا می کند و چهره درهم می کشد و به او پشت می کند: «عبس و تولی. اَن جاءَه الاعمی» و رسول اکرم (ص) نیز مشغول صحبت باآن فردبود ولی خداوند برای پیامبر (ص) اینگونه زیبنده می بیند که آن  شخص متکبر را واگذارد و متوجه نابینا شود و چون پیامبر (ص) این کار را نکرده لذا مخاطب برخی از آیات می شود که تحذیری دوستانه و ملایم می باشد و البته باز هم در حد احتمال می باشد.

مولانا در مثنوی گوید:

چون دوایت می فزاید درد بس
چون که اعمی طالب حق آمدست
تو حریصی بر رشاد مهتران

 

قصه با طالب بگو بر خوان «عبس»
بهره فقر او را نشاید سینه خست
تا بیاموزند عام از سروران          
    مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات: 2066-2068

نکته بسیار مهم و کاربردی که فارغ از مصداق مورد عتاب از آیات شریفه استنباط می شود اینکه: مواجهه توام با گشاده روئی و رعایت حرمت یک انسان چنان مهم و ارزشمند است که حتی در برخورد با یک نابینا نیز باید رعایت شود و از هر گونه بی اعتنائی وترشروئی حتی به شخصی که متوجه هم نیست بایستی به صورت جدی اجتناب شود. 

                                                                                                        الحمد لله العالمین

  برای دانلود این مقاله بصورت PDF: کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۸۹ و ساعت 18:59 |