چکیده:
نوشتارِ ذیل در ارتباط با شرح نهج البلاغه شیخ محمد عَبده مصلح و مفتی مصر می باشد که در شرح مجمل و مختصرش بر وجوه ادبی نهج البلاغه عنایت داشته و آنرا برگرفته از عقلی نورانی می داند که پس از قرآن برترین اقوال و مکتوبات می باشد.
وی در این رابطه می نویسد:اين كتاب گرانقدر، همان چيزى است كه سيد شريف رضى كه خداوند او را رحمت كناد، از سخنان سيد و سروز ما، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) كه خداوند راه او را گرامى دارد، برگزيده و پراكندههاى آن را گردآورده و به اين نام(نهجالبلاغه) ناميده است. من هيچ اسمى را برازندهتر از اين اسم سراغ ندارم كه بدين گونه بر محتواى كتاب دلالت كند .
در فرازی دیگر گوید: از مطالعه نهجالبلاغه، دولت فصاحت وصولت بلاغت، در نظرم مجسم گشت و به يقين دانستم كه مدير اين دولت و قهرمان اين صولت و پرچمدار پيروزمندش علیّ بن ابیطالب است، و افكار واهى كسانى كه [در انتساب نهجالبلاغه به علىعليهالسلام] شك و شبهه كردهاند، در نظرم دريده گشت و خيالات باطل و افكار فاسد آنها نابود شد.
مقدمه:
نهجالبلاغه به تعبیر محققان[از جمله محقق نوری در کتاب مستدرک الوسائل] برادر قرآن و از آثار مورد توجه دانشوران و ادیبان بوده است. بر اساس گزارشها این کتاب بعد از قرآن، بیشترین نسخههای خطی، شرح و تفسیر را در فرهنگ اسلامی به خود اختصاص داده است و بسیاری از متون ادبی فارسی و عربی بعد از قرآن از نهجالبلاغه تاثیر پذیرفتهاند.
ترجمه این کتاب به زبانهای مختلف نشان دهنده جایگاه ویژه این کتاب نزد مسلمانان است. در زبان فارسی قریب 40 ترجمه برای نهجالبلاغه گزارش شده است. همچنین شروح و تفسیرهای متعددی از نهجالبلاغه به زبان فارسی وجود دارد که یا ناتمام مانده یا به بخشی از نهجالبلاغه اختصاص یافته است. در کتاب اعیان الشیعه آمده است : نهجالبلاغه یکی از بزرگترین افتخارات عرب و اسلام است، همچنین در این کتاب عنوان شده است که شرحهای نهجالبلاغه بخاطر کثرت قابل احصا و جمع آوری نیستند. (امین، اعیان الشیعه، ج:۴۴، ص:۲۱۸)
در مورد اهمیت و ارزش ادبی و بلاغت نهجالبلاغه سخنان متعددی از اندیشمندان زبان عربی نقل شده است برخی یکی از دلایل ماندگاری این کتاب را فصاحت و بلاغت موجود در این کتاب دانستهاند.ابن ابی الحدید در ذیل شرح خطبه ۱۰۸ امام علی(ع) عنوان کرده است: یک سطر از نهجالبلاغه با ۱۰۰۰ سطر و حتی بیشتر از سخنان ابن نباته، خطیب معروف قرن چهارم قمری، برابر است.( ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه ، ج: ۷، ص:۲۱۳ )او حتی در جای دیگر با انتقاد از کسانی که کلام امام علی (ع)را با ابن نباته مقایسه میکنند، کلام و اشعار ابن نباته را در مقابل نهجالبلاغه مانند شعر شاگرد در مقابل استاد و شعر عالی در مقابل اعلی میداند. (ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه ، ج: ۷، ص:۲۱۵)
جورج جرداق(2014_1926) نویسنده لبنانی نیز نهجالبلاغه را کتابی با بالاترین سطح بلاغت معرفی کرده است و آن را قرآنی میداند که از مقام خود کمی پایین آمده است.(جرداق، صوت العدالة الانسانیةج:۱، ص:۴۷ )او معتقد است تمام زیباییهای زبان عرب در این کتاب یافت میشود.(همان) او همچنین کلام نهجالبلاغه را پایینتر از کلام خالق و بالاتر از کلام مخلوق عنوان کرده است.(همان) .
از آلوسی فقیه و مفسر شافعی نیز این کلام نقل شده است که: در نهجالبلاغه سخنانی نزدیک به مرحله اعجاز وجود دارد! (مکارم شیرازی، پیام امام، ، ج۱، ص۳۴)
محیی الدین عبد الحمید ، از دانشمندان زبان و ادبیات عرب [که در متنِ نوشتار به اقوالش اشاره خواهد شد]با تمجید از نهجالبلاغه، این کتاب را چشمه جوشان بلاغت و فصاحت زبان عربی معرفی کرده است .(همان ؛ص:39)
کَلامُ عَلِیٍّ عَلِیُّ الکَلام وَ ما قالَهُ الْمُرْتَضی مُرْتَضی
واژگان کلیدی : امام علی (ع) . نهج البلاغه . شیخ محمد عبده . شرح نهج البلاغه عبده
روش تحقیق:
تحقیق ذیل بصورت کتابخانه ای و با مراجغه به منابع موجود در کتابخانه مرکزی ؛ کتابخانه حوزه علمیه ؛ کتابخانه شهید باهنرِ شهرستان اورمیه و ... صورت گرفته است.
متن تحقیق :
از فضائل امیرالمومنین علیه السلام فصاحت و بلاغت آن امام هُمام است که کتاب شریف نهج البلاغه جلوه ای از آن تَوانِشِ بی همتا می باشد . اگر اميرمومنان علی سَلامُ الله عَلَيْه در توصیف و معرفی قرآن ميفرمايد: «فَتَجَلَّي لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِي كِتَابِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْه»؛(ّ نهج البلاغةصبحي صالح ؛ خطبه:147) خداوندِ حکیم فقط مؤلّف،كاتب و مصنِّف قرآن نيست؛ بلكه حق جلّت حکمته در كلماتش تجلّي كرده است چنانکه وقتي قاری و مفسّر در سیرِ استعلائی و استکمالی به اوج ميرسد متكلّم را با قلب و جانش در كلمات مشاهده كند،با این رویکرد نهجالبلاغه نیز تجلیِ ولايت و خلیفه اللهی بوده و یک محقق در مطالعه سخنان امیربیان (ع) با ذهن و جانی زلال جلوه انسان کامل را که با حق مَعیَّت و هَمبَری دارد مشاهده می کند.
سید هبه الدین شهرستانی در ما هو نهج البلاغه نقل می کند: امین نخله، از سخنوران مسیحی، در پاسخ کسی که از او درخواست کرد چند کلمه از زیباترین سخنان علی علیه السلام را برایش انتخاب کند، گفت : «به خدا قسم نمیتوانم. من از انتخاب یک کلمه آن عاجزم ؛ زیرا این کار به این می ماند که دانه یاقوتی را از کنار دانه های دیگر بردارم.»
سید رضی (406_359) در تدوینِ نهج البلاغه ؛ اوّلا : اَسناد و مَآخذ را نیاورده است چنانکه وقتی نهج البلاغه را نگاه می کنیم، می نویسد: "و من خطبةٍ له علیه السلام" یا: " و من کلام له علیه السلام".
دیگر اینکه : از سخنان و نامه ها گزینش و انتخاب کرده و به صورت کامل نیاورده است،
بعضی از مغرضین و معترضین گفته اند : از آنجا که کتابِ نهج البلاغه مُرسَل است ؛ از کجا بدانیم از چه کسی است؟! حتی بعضا گفته اند : نهج البلاغه از امیرالمومنین نیست و ممکن است کار خود رضی باشد که در ادامه و در پاسخ به این شبهه بعضی از محققین اَسناد نهج البلاغه را بررسی کرده اند و بعضا قدمت بعضی نسخه ها و خطبه هابه دو قرن قبل از سید رضی می رسد.
نخستین مصحِّحِ نهجالبلاغه محمد عَبدُه (1323_1266)از رهبران دینی و منادی وحدت، اصلاح و بازگشت به قرآنکریم می باشد ؛ او معتقد بود: «سخن امام علی بن ابیطالب پس از قرآن و احادیث رسول خدا (ص) شریفترین و بلیغترین و جامعترین سخنان است» ؛(مطهری ؛ مرتضی، سیری در نهج البلاغه، تهران، صدرا، چاپ پانزدهم، 1378ش) .
محمد عَبدُه در کشور مصر، قریة شنْسرا، دیده بهجهان گشود. خواندن و نوشتن را نزد پدر آموخت و در سن سیزدهسالگی موفق به حفظ قرآنکریم شد. سپس برای فراگیری علوم اسلامی به «جامع احمدی» در شهر طنطلا پیوست.
عَبدُه، تقلید از گذشتگان و بستن باب اجتهادرا از نشانههای عقب ماندگی و انحطاطِ مسلمانان میدانست ؛ همچنین دغدغه تقریب و همگرائی بین مذاهب را داشت.
وی در محرم سال ۱۲۸۷ هجری با مصلح بزرگ جهان اسلام «سیدجمالالدین اسدابادی» آشنا و شیفتة او گشت. سیدجمال او را با علوم روز دنیا، آثار علمی اروپا، ریاضیات و فلسفه آشنا کرد و دیدی وسیعتر را به روی او گشود. شیخ محمد عبده از سیدجمال بهعنوان پیر، مرشد و مراد خویش یاد میکند. آن دو گرچه در فکر نجات ملتها از چنگال استعمار بودند، ولی روشهای آنان با هم تفاوت میکرد.
استاد مطهری درباره شیخ محمد عبده میگوید: «عبده با سید جمال در دو جهت اختلاف نظر دارد؛ یکی این که سید انقلابی فکر میکرد و عبده طرفدار اصلاح تدریجی بود. دیگر این که سید مبارزه با استبداد و استعمار را در رأس برنامه های خود قرار داده بود و معتقد بود: باید اول ریشه های این ام الفساد را کَند و دور انداخت. ولی عبده، لااقل در اواخر عمر و بعد از جدا شدن از سید در پاریس و بازگشت به مصر، معتقد بود که آموزش و پرورش و تربیت دینی جامعه بر تعلیم و هر حرکت سیاسی تقدم دارد.» ( مطهری، مرتضی، نهضتهای اسلامی در صد سال اخیر، قم، صدرا، 1374ش).
ظاهرا این عبارت معروفِ منسوب به سید جمال الدین : " به غرب رفتم ؛ اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم. به شرق برگشتم؛ مسلمان دیدم ؛ اما اسلام ندیدم" از سخنان عَبده می باشد . [عَلی ما نُقِل]
شیخ محمد عبده در ادامه فعالیتهای خود، تحتتأثیر سیدجمال، به انتشار مقالات و نثر روزنامهنگاری روی آورد. او پس از پایان تحصیلات از دانشگاه الازهر، به تعلیم علوم دینی مشغول شد. و در کنار سید جمال به تأسیس حزب الوطنی همت گماشتند و شیخ محمد عبده نفر دوم حزب قرار گرفت. مبارزات و روشنگریهای آنان در مصر سرانجام منجر به تبعید سیدجمال و حبس سهسالة عَبده (۱۲۹۹ق) و سپس تبعید وی از مصر گردید.
شیخ محمد عبده در این هنگام به بیروت سفر کرد و سپس به پیشنهاد سیدجمال، راهی پاریس گشت و دست به انتشار مجلة «عروةالوثقی» زدند. مجله عروةالوثقی تأثیری عمیق در بین مسلمانان گذاشت و سرانجام پس از ۸ ماه انتشار، محکوم به تعطیلی شد. در این هنگام عبده به بیروت بازگشت و به تدریس اشتغال یافت. چندی بعد (۱۳۰۶ق) به شرط عدم دخالت در امور سیاسی مجوز بازگشت به مصر را دریافت کرد و به قاهره بازگشت. او از آن پس به شغل قضا اشتغال ورزید و پس از چندی مستشار محکمة استیناف و سپس با حِکم خدیوِ مصر مفتی اعظم گردید و تا پایان عمر بر این سِمَت خویش باقیماند.
عَبده در دانشگاه الازهر درس تفسیر میگفت و بعد درسگفتارهای او زیر عنوان «تفسیر المنار» منتشر شد.
وی شرح مختصری بر نهج البلاغه همراه با مقدمه ای بر آن شرح نوشته است، این شرح که بیشتر حاوی الفاظ مشکل و واژگان غریب نهج البلاغه است در دنیای عرب شهرت زیادی دارد و بارها در مصر ، لبنان و ایران چاپ شده است . مصطفی منفلوطی ( ۱۸۷۶ – ۱۹۲۴) از بزرگان اُدبا ؛ کتابی تحت عنوانِ مختارات تدوین کرده است ؛ یعنی از هر نثر و نظمی خوشش آمده ؛ آنجا آورده است ؛ یکی از مختارات منفلوطی مقدمه عبده بر نهج البلاغه است که بعنوان یک نثر عربی زیبا و درخشنده آورده است.
عَبدُه که موقع شرح نهج البلاغه در بیروت و تبعید بود ؛ در ابتدای شرحش می نویسد : فعالیت های اجتماعیم تعطیل شده بود، خانه نشین شده بودم و غم و غصه به سراغم آمده بود به طوری که خاطرم مشوَّش بود ؛ نشسته بودم ؛ دیدم تعدادی کتاب هست ؛ بر حسب عادت کتابی را برداشتم، باز کردم و تورق کردم ؛ دیدم این کتاب مرا آرام می کند ،کتاب نهج البلاغه بود که تا آن موقع ندیده بودم .
می گوید: "اما بعد و بعد فقد اوفی لی حکم القدر بالاطلاع علی کتاب نهجالبلاغه مصادفه بلا تعمل اصبته علی تغیر حال و تبلبل بال و تزاحم اشغال و عطله من اعمال فحسبته تسلیه و حیله للتخلیه فتصفحت بعض صفحاته و تاملت جملات من عباراته من مواضع مختلفات و موضوعات متفرقات فکان یخیل الی فی کل مقام ان حروبا شبت و غارات شنت و ان للباغه دوله و للفصاحه صوله... بل کنت کلما انتقلت من موضع الی موضع احس بتغیر المشاهد و تحول المعاهد فتاره کنت اجدنی فی عالم یغمره من المعانی ارواح عالیه فی حلل من العبارات الزاهیه تطوف علی النفوس الزاکیه... و احیانا کنت اشهد ان عقلا نورانیا لا یشبه خلقا جسدانیا فصل عن الموکب الالهی و اتصل بالروح الانسانی... و آنات کانی اسمع خطیب الحکمه ینادی باعلیاء الکلمه و اولیاء امر الامه یعرفه مواقع الصواب و یبصرهم مواضع الارتیاب و..."
عبده می گوید: «فقد اوفي لي حکم القدر بالاطلاع علي کتاب نهج البلاغه» . ( مُقدَّر من این بود که بر نهج البلاغه مطلع شوم) «مصادفه بلا تعمل» تعمل یعنی زحمت و کوشش،می گوید: من این را بصورت تصادفی و اتفاقی بدون کوشش یافتم ، «اَصَبتُه علي تَغيُر حال وعُطلَةٍ مِن اعمال و تَزاحُم اشغال» در موقعی که : (کارهایم تعطیل و خاطرم پریشان بود) وقتی باز کردم، «فَحَسِبتُه تَسليَه» دیدم آرام بخش است ، «وحيلةً للتخلي» ؛(چاره ایست برای بیرون راندن غصه های من) ، بعد می گوید : وقتی دیدم اینطور است، سرگرم شدم، «فتصفحت بعض صفحات» بعضی صفحات کتاب را ورق زدم، «و تاملت جملات من عباراته» در جملاتی از عبارات نهج البلاغه تامل کزدم، یک دفعه دیدم بدن من در اتاق است ولی من در جاهای دیگر سِیر می کنم. گاه ملکوت را می بینم ؛گاه جنگ می بینم ! می گوید : «فکان یُخَیَّلُ الَیَّ انَّ حروباً شَبَّت و غارات شُنَّت و ان للبلاغة دولَة و للفصاحة صُولة وان حامل لوائَهُ الغالب هو الامام علی بن ابی طالب» ؛(دیدم در عالم بیان و قلم جنگ ها در گرفته شبیخون ها زده می شود کسی که در این وسط پرچم پیروزی را به دوش می کشد امام علی علیه السلام است.)
وى پس از ذكر مطالبى در همين زمينه، مىگويد: اين كتاب گرانقدر، همان چيزى است كه سيد شريف رضى كه خداوند او را رحمت كناد، از سخنان سيد و سروز ما، اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(ع) كه خداوند راه او را گرامى دارد، برگزيده و پراكندههاى آن را گردآورده و به اين نام(نهجالبلاغه) ناميده است. من هيچ اسمى را برازندهتر از اين اسم سراغ ندارم كه بدين گونه بر محتواى كتاب دلالت كند .
محمد عبده مىگويد: از مطالعه نهجالبلاغه، دولت فصاحت وصولت بلاغت، در نظرم مجسم گشت و به يقين دانستم كه مدير اين دولت و قهرمان اين صولت و پرچمدار پيروزمندش علیّ بن ابیطالب است، و افكار واهى كسانى كه [در انتساب نهجالبلاغه به علىعليهالسلام] شك و شبهه كردهاند، در نظرم دريده گشت و خيالات باطل و افكار فاسد آنها نابود شد.
شاید زیباترین توصیفات در ارتباط با نهج البلاغه عبارت ذیل از عَبده و تشبیه این اثر بی بدیل به جَلَواتی از "عقل نورانی" باشد . عَبده می نویسد: در جاى ديگر مشاهده مىكردم كه "عقلى نورانى" كه شباهت به مخلوق جسمانى نداشت، از اين موكب الهى جدا شده، و خود را به روح انسان مىچسباند، سپس او را از پردههاى طبيعت جدا ساخته و به سوى ملكوت اعلا بالا مىبرد، و به جايگاهى پر نور راهنمائى مىكند، و از آن پس شوائب اوهام ماده را رها كرده، در كاخهاى مقدسى ساكن مىگرداند. (عبده، محمّد، مقدمه شرح نهج البلاغه، قم، نشر المکتب الاعلام الاسلامی، 1375ش )
گوئی این بیت از شیخ فریدالدین عطار در مرتبه ای مصداق امیر(ع) و سخن اعجاز گونه اش نیز می گردد که :
ای ورای وصف و ادراک آمده از صفات واصفان پاک آمده
عطار ؛ منطق الطیر
[آلوسی (۱۲۱۷-۱۲۷۰ق/۱۸۰۲-۱۸۵۴م) نیز که به تعصب شدید مشهور است، در کتاب بلوغ الارب في معرفه احوال العرب وقتی نام نهج البلاغه را می آورد ؛ می گوید: «و هذا کتاب نهج البلاغه علیه مسحة من النور الهی» ؛(این کتاب نهج البلاغه پرده ای از نور الهی بر آن سایه افکنده است.)]
شيخ محمد عَبده در بيان اين كه چرا به شرح يا تعليقه كتاب شريف نهجالبلاغه پرداخته، می نویسد: بايد دانست به علت دور بودن زمان بیان و نوشتن آن كلمات نسبت به زمان ما و جداشدن و بيگانه گرديدن مردم هم عصر ما از زبان اصيل عربى، گاهى الفاظى در نهجالبلاغه مىيابيم كه به نظرمان غريب و نادر مىآيد، نه وحشى و گريزان از ذهن، و نيز تركيبى غليظ و محكم؛ اما نه همراه با تعقيد و پيچيدگى. اين امر موجب شد كه براى پارهاى از مفردات آن شرحى به عنوان تعليقه و حاشيه بنويسم و بعضى از جملهها را تفسير نمايم و قسمتهايى از اشارات آن را باز نمايم و به همان اندازه كه مورد احتياج است، بسنده كنم و تا جايى كه ممكن است در بيان خود ايجاز به كار برم.
سپس مىگويد: جمعى از علماى جليلالقدر به شرح كتاب نهجالبلاغه توجه و عنايت كردهاند؛ اما به دست آوردن آن شرحها، حتى يكى از آنها، براى من ميسر نشد، جز مطالب پراكندهاى كه از محتواى كتابهاى ديگر نقل شده بود؛ پس اگر سخن من با سخن يكى از آنان موافق افتاد، اين امرى اتفاقى بوده است و اگر مخالف در نظر آمد، خود گمان كردهام كه در آن سخن راه درست را پيمودهام. گذشته از اين، من تعليقه خود را شرحس در شمار شرحها به حساب نمىآورم و آن را كتابى در ميان كتابها نياوردهام. جز اين نيست كه آن حاشيهاى است، بر نهجالبلاغه و نشانه و نقشى در اطراف و صفحات آن است.
عَبده پس از ذكر مطالبى ديگر، گفته است: هيچ كس از اهل لغت عربى نيست كه معتقد نباشد كه سخن امام على بن ابيطالب(ع) بعد از كلام خداىتعالى و كلام پيامبر(ص)، شريفترين و بليغترين كلام است و از نظر مواد و ريشههاى كلام عربى پربار و از جهت اسلوب و روش و از لحاظ معانى بلند، بالاترين و جامعترين كلام است.[در ابتدای مقال عبارت مذکور از کتاب سیری در نهج البلاغه استاد مطهری ؛ نقل قول شد]
ملاحظه مىشود كه عبده مىگويد: حتى يكى از شرحهاى نهجالبلاغه را نديدهام و اگر سخن من با سخن يكى از آنان موافق به نظر آمد، امرى اتفاقى بوده است ولی مواردی در شرح عبده عباراتى و مطالبى ذكر شده كه عيناً در شرح ابن ابی الحدید يافته مىشود. محيىالدين عبدالحميد (1392_1318 ه_ق)، كتابشناس و محقق و مصحح معروف كتاب در مصر، در مقدمه خود بر نهجالبلاغه چاپ مصر، در اينباره گفته است: «شرح شيخ محمد عبده، بهترين شرحهاى نهجالبلاغه است كه با كمى حجمش بر بيشتر آن چه در شرحهاى طولانى آمده، مشتمل است و اين كه عبده مدعى شده است كه هيچ يك از شروح را نديده؛ در حالى كه بسيارى از مطالبى كه ذكر كرده، عيناً همانهايى است كه در شرح ابن ابی الحدید ديده مىشود. در چاپ اول شرح او هنوز به شرحهاى ديگر دسترسى پيدا نكرده بود. امال هنگام تجديد چاپ آن در مصر، به شرح ابن ابی الحدید دست يافته بود و از آن در اين چاپ و چاپهاى ديگر بسيار بهره برده است».
اين سخن محيىالدين عبدالحمید از دو جهت قابل دقت است: يكى اين كه آيا در چاپ اول شرح عبده در بيروت، جملهها و عباراتى از ابن ابىالحديد يافته مىشود يا نه؟ ديگر اين كه پس از دست يافتن او به شرح ابن ابی الحدید و بهرههاى فراوانى كه از آن برده و عين عبارات را نقل كرده، چرا امانتدارى نكرده و نام ابن ابىالحديد را نبرده است؟
و اما اين گفته محىالدين عبدالحمید كه شرح عبده را بهترين شرحهاى نهجالبلاغه دانسته، مبالغهآميز به نظر مىرسد. كتاب شريف نهجالبلاغه از قديمالايام تا به امروز چندين بار شرح شده كه شمارى از آن شرحها، اكنون در دست نيست. از ميان شروحى كه قبل از شرح ابن ابی الحدید انجام يافته، شرح قطب راوندی به نام منهاجالبراعة است. و ديگر ترجمه و شرحگونهاى است، دقيق و صحيح در دو مجلد از مترجمى نامعلوم كه طبق نظر مصحح دقيق و دانشمند آن، از سبک انشاء و قرائن ديگرى حدس زده مىشود، از آثار قرن پنجم و ششم بوده باشد و نيز در آن اثرى از يكى از لهجههاى نواحى خراسان ديده مىشود. شروح متعدد ديگری هم بعد از شرح ابن ابی الحدید نوشته شده اند.
در هر حال اگر چه سخن محيىالدين كه شرح عَبده را بهترين شرح دانسته، مبالغه آمیزست ؛ اما شايد بتوان گفت؛ این شرح از منظری در شمارِ مفیدترین شرحهاست زيرا تقريباً حشو و زوائد ندارد. روان و سهلالوصول است. در مقابل ديگر شرحها فروتنى كرده و شرح خود را تعليقه يا حاشيه ناميده است. كمتر گِرد تعصب گشته است، حتى در خطبه شقشقيه،اظهار نظرى نكرده، تنها در شرح «فيا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته». گفته است: «ابوبكر پس از بيعت، به مردم خطاب كرد و گفت: اَقيلونى فلست بخيركم: مرا از خلافت معذور داريد، كه بهتر از شما نيستم و عبارت امام(ع) اشاره به همين است؛ ولى جمهور اهلتسنن مىگويند، ابوبكر چنين گفت: وليتكم و لست بخيركم: امير شما شدم و از شما بهتر نيستم». با توجه به اين كه سند خطبه شقشقيه و رسيده سلسله سند به ابنعباس، مُسلَّم است و سخن امیرالمومنین (ع) هم بگونه ایست كه هيچ كس قدرت انشاى مثل آن را ندارد، بنابراين در صحت صدور اين سخن از آن حضرت، هيچ جاى ترديدى نيست.
شرح نهج البلاغه عَبده با ترجمه فارسی استاد علی اصغر فقیهی توسط انتشارات صبا در سال 1376 منتشر شده است.
در ارتباط با سخنان و مکتوبات امام علی (ع) علاوه بر شرح نهج البلاغه ؛ کتابهای "کلماتُ الامام" و "مُقتَبسُ السیاسه"در شرح نامه مالک اشتر نیز به غبده منسوب می باشند .
چند مورد از آثار دیگر وی عبارتند از:
الاسلام الرد علی منتقدیه
اصلاح المحاکم الشرعیه
رساله التوحید
شرح مقامات بدیعالزمان همدانی
تفسیر سورة عصر
رسالة واردات
الاسلام و النصرانیة بین العلم والمدنیة
نتیجه:
شرح نهج البلاغه عَبده ؛ شرحی است مختصر بر سخنان و مکتوبات امام علی (ع)که در کتاب شریف نهج البلاغه مندرج است و شارح بگونه ای مجمل و مختصر و بقدر ضرورت به شرح مطالب پرداخته و بیشتر جنبه ادبی عبارات مورد توجه قرار گرفته اند . شارح سخن امام علی (ع) را بعد از کلام خدا فراتر از هر سخنی می داند و تعصب خاصی در هیچ مورد خصوصا جنبه های کلامی از خود نشان نمی دهد .
[ابن ابیالحدید (۵۸۶- بعد از ۶۵۶ق/۱۱۹۱-۱۲۵۸م) شارح معروف نهج البلاغه نیز در مقدمه شرحش بر نهجالبلاغه نوشته است:امام علی پیشوا و سرور سخنوران و پیشتاز رسا سخنگویان است.کلام او را به حق، فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق دانستهاند ارزش سخنان او را همین بس، که گویندگان، آیین سخنوری و نویسندگان، اسلوب نویسندگی را همه از او آموختهاند. وی در شرح نامه امام (ع)به عبدالله بن عباس می نویسد:"اُنظر! الی الفصاحه كیف تعطی هذا الرجل قیادها وتملكه زمامها..." ؛(فصاحت را ببین كه چگونه افسار خود را بدست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است...) در ادامه می گوید:نظم عجیب الفاظ را تماشا كن. یكی پس از دیگری می آیند و در اختیار او قرار می گیرند. مانند چشمه ای كه خود به خود و بدون زحمت از زمین می جوشد. سبحان الله! جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ می شود، با هیچ حكیمی برخورد نكرده است. اما سخنانش در حكمت نظری بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. در میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده است؛ زیرا مردم مکه تاجر پیشه بودند و اهل جنگ نبودند ؛ اما شجاعترین بشری از كار درآمد كه روی زمین راه رفته است. از خلیل بن احمد پرسیدند: علی علیه السلام شجاعتر است یا عنبسه و بسطام؟ گفت: عنبسه و بسطام را با افراد بشر باید مقایسه كرد؛ علی مافوق افراد بشر است. این مرد فصیح تر از سحبان بن وائل و قیس بن ساعده از كار درآمد و حال آن كه قریش كه قبیله او بودند، افصح عرب نبودند. افصح عرب (جرهم) است هر چند زیركی زیادی ندارند.( شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید: ج:16، ص:145 و 146)]
منابع و مَآخذ:
1_ نهج البلاغه ؛تصحیح صبحی صالح ؛ موسسه دارالهجره
2_شرح نهج البلاغه ؛ عبدالحمیدبن هبه الله ابن ابی الحدید؛تصحیح محمد ابوالفضل ابراهیم ؛دار احیا کتب العربیه
3_ترجمه شرح نهج البلاغه ؛ عبدالحمیدبن هبه الله ابن ابی الحدید؛ترجمه : غلامرضا لایقی؛ نشر کتاب نیستان
4_شرح نهج البلاغه ؛ عبده ؛ محمد ؛ محقق : عبدالحمید، محمد محییالدین ؛ ناشر : مطبعه الاستقامه
5_ شرح نهج البلاغه، عبده، محمّد، قم، نشر المکتب الاعلام الاسلامی
6_ترجمه شرح نهج البلاغه عبده ؛ترجمه : علی اصغر فقیهی ؛ انتشارات صبا
7_تفسیر روح المعانی ؛محمودبن عبدالله آلوسی ؛تحقیق: ابراهیم شمس الدین ؛ ناشر: دار الکتب العلمية
8_ مختارات (مجموعه ای منتخب از ادبیات عرب)؛ مصطفی لطفی منفلوطی ؛
مترجمان:مهین پری تقی نژاد و فاطمه ذاکری ؛ ناشر ک هوشمند تدبیر
9_عبده مصلح بزرگ مصر ؛ مصطفی حسینی طباطبائی ؛ نشر قلم
10_ جرداق، جرج . صوت العدالة الانسانیة ؛ مقدمه میخائیل نعیمه ؛ انتشارات دارالفکر الاسلامیه
11_ جرداق، جرج. صوت العدالة الانسانیة ؛ امام علي صداي عدالت انساني ؛ترجمه:سید هادی خسروشاهی ؛ نشر خرم
12مستدرک الوسائل و مستَنبَطُ المسائل ؛میرزا حسین نوری ؛ ناشر: آل البیت
13_اعیان الشیعه ؛ امین عاملی ؛سید محسن ؛ دارالتعارف
14_زندگاني حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام، رسولي محلاتي، سيد هاشم. انتشارات علميه اسلاميه
15_ سید رضی ؛ محمد مهدی جعفری ؛ طرح نو
16_ نهضتهای اسلامی صد سال اخیر ؛ مرتضی مطهری ؛انتشارات صدرا
17_سیری در نهج البلاغه ؛ مرتضی مطهری ؛ انتشارات صدرا
18_ پیام امام؛ مکارم شیرازی ناصر؛ دارالکتب الاسلامیه
19_ منطقالطیر ؛ عطار نیشابوری، تصحیح و شرح محمدرضا شفیعی کدکنی، نشر سخن
20_ ماهو نهج البلاغه ؛ سید هبه الدین شهرستانی ؛ ترجمه: سید عباس میرزاده اهری ، با مقدمه :علی دوانی ؛ ناشر:موسسه مطبوعاتی فراهانی
الحمد لله رب العالمین
