.    اا

رسول خدا(ص) فرماید: «درهای رحمت آسمان در چهار هنگام گشوده می‌شود: هنگام بارش باران، هنگام نگاه فرزند به چهره والدین، هنگام گشوده شدن در کعبه و هنگام عقد ازدواج.» امیرمومنان (ع)  در ارتباط با وساطت و زمینه سازیِ ازدواج می‌فرماید: «بهترین شفاعت آن است که میان دو نفر در ازدواج میانجیگری کنی تا خدا آن دو را گرد هم آورد.»

 امام صادق (ع) نیز در این رابطه فرماید: «هر کس زمینه ازدواج مجردی را فراهم کند، از کسانی است که خدا در روز قیامت به او نگاه [لطف‌آمیز] می‌کند.»

مولانا  گوید:

ای تو پناه همه روز مِحَن                           باز سپردم به تو من خویشتن

قلزم مهری که کناریش نیست                  قطرة آن، الفت مردست و زن

                                                                        کلیات شمس، ج4، ص 293-294

زن در حریم خانواده، از دیدگاه مولانا ارزش خاصی دارد. در نگاه وی همسر ؛ مهمترین انگیزة مرد در فعالیت های روزانه و تحمل بار گران زندگی است.

 مخاطب خود را به رعایت خوش رفتاری و عدالت با همسر فرا می خواند و او را هشدار می دهد که آیا در آن شب عروسی، همراه عروس، او را به عنوان امانتی خوش به تو نسپرد؟ پس توجه داشته باش که هر رفتاری را تو با او داشته باشی، خدا هم با تو خواهد داشت:

آنچه با او تو کنی ای معتمد                    از بد و نیکی، خدا با تو کند

                                                                         مثنوی، د 6، ب 3956

رفتار او با زنان خاندان خود نیز توأم با تکریم و مهربانی بوده است. افلاکی از کراخاتون قونوی مطالب بسیاری آورده است که همگی محل تأمل و تأنی است. کراخاتون به شهادت افلاکی در پاکدامنی و عفاف مریم ثانی بود (افلاکی، مناقب العارفین، ج 1، ص 91) و کرامتها از او سر می زد. (همان منبع، ج 2، ص 718) او به لحاظ تعالی روح و پاکی ضمیر، محرم اسرار معرفت و نماز و نیاز مولانا و تهجدهای طولانی او بود.   بین آن دو مباحث دینی و عرفانی مطرح می شد (همان منبع، ص 396) و کرامات مولانا از چشم او دور نگاه داشته نمی شد. مولانا بارها راز طی الارض خویش را به مکه با او در میان گذاشته بود (همان منبع، ج 1، ص 263، 336؛ ج 2، ص 597، 609)

رابطه زناشویی مولانا با کراخاتون بسیار خوب و ستودنی بود؛ با اینهمه روزی که وی به اصرار زنان دیگر به دیدن معرکة شعبده بازان رفته بود، شب هنگام چون مولانا از ماجرا آگاه شد، نگاه تندی از سر غیرت به او کرد و گفت «زهی سرد!»

چنانکه از سخنان افلاکی برمی آید، مادرزن مولانا، یعنی مادر  کراخاتون هم صاحب ولایت و کرامت بود و همدل و همراز مولانا درخصوص مسائل معرفتی بود. (همان منبع، ج 1، ص 420)

رابطة مولانا با عروس خود فاطمه خاتون [همسر بهاء الدین سلطان ولد] نیز خواندنی و شنیدنی است. فاطمه خاتون دختر شیخ صلاح الدین زرکوب بود. رابطة ارادت و محبت میان مولانا و صلاح الدین سبب شده بود که مولانا به دختر وی نیز ارادت خاصی داشته باشد و جالب آن است که سلسلة جانشینان عرفانی مولانا در خاندانش از طریق همین دختر تا عصر حاضر ادامه پیدا کرد. (فروزانفر، زندگانی مولانا، ص 178)

مولانا از شدت علاقه ای که به فاطمه خاتون داشت، تعلیم و تحصیل او را از همان زمان که نوعروس بود، خود بر عهده گرفت و درسش داد. (افلاکی، ج 1، ص 405؛ ج 2، ص 719) این امر علاوه بر توجه، علاقه و احترام مولانا به عروس خویش، نمایانگر اهتمام وی به تحصیل زنان در آن روزگار نیز هست. گویا وقتی فاطمه خاتون از همسر خود، سلطان ولد رنجشی پیدا کرد و در عالم زناشویی میان آن دو اختلافی پیش آمد. مولانا در جهت رفع اختلاف و دلجویی از عروس، یک نامه به وی و دیگری برای پسر خود نوشت. این نامه ها سند جالبی برای دفاع از مقام زن در خانواده قرن هفتمی عالم اسلام هستند؛ به خصوص که نویسندة آنها شخص بزرگی همچون مولانا بود و عروسان آن روزگار از سن و سال بسیار کمی برخوردار بودند. برای آنکه شائبة برداشت و استنباط شخصی در کار نباشد، بخش هایی از نامه مولانا به عروس خود را عیناً می آوریم و قضاوت را به خوانندگان وامی گذاریم:

«... خدای را جل جلاله به گواهی می آورم و سوگند می خورم به ذات قدیم حق تعالی که هر چه خاطر آن فرزند مخلص از آن خسته شود، ده چندان غم شما غم ماست، و اندیشة شما اندیشة ماست... توقع من از آن فرزند، آن است که از این پدر هیچ پوشیده ندارد از هر که رنجد، تا منّت دارم و به قدر امکان بکوشم؛ ان شاء الله هیچ تقصیر نکنم.

اگر فرزند عزیز بهاء الدین در آزار شما کوشد، حقّاً و ثمّ حقّاً که دل از او برکنم و سلام او را جواب نگویم؛ و به جنازة من نیاید، نخواهم؛ و همچنین غیر او هر که باشد. اما خواهم که هیچ غم نخوری و غمگین نباشی که حق تعالی جل جلاله در یاری شماست و بندگان خدا در یاری شمایند.

... اگر صد هزار سوگند خورند که ما مظلومیم، من ایشان را ظالم دانم که در حق شما محب و دعاگوی نباشند. ایشان را مظلوم ندانم، سوگند و عذر قبول نکنم. و الله بالله و تالله مظلوم شمایید، یا آنکه شما را حرمت دارند، خداوند و خداوند زاده خوانند پیش رو و سپس پشت، عیب بر خود نهند که مجرم مائیم...

... الله الله از این پدر هیچ پنهان مدارید و احوال را یک به یک به من بگویید تا به قدر امکان به یاری خدا معاونت کنم... هرگز عالم از آثار شما خالی مباد و نسل شما منقطع مباد تا روز قیامت؛ و غمگین مباد دل شما و فرزندان شما. آمین یا رب العالمین.» ؛(فروزانفر، زندگانی مولانا ، ص 168-169)

نامه ای هم که مولانا در همین زمینه به پسر خود نوشته، محل تأمل است. در آن نامه خطاب به پسر می گوید این عروس که روشنایی چشم و دل ماست، از باب امتحان به دست ما سپرده شده است. توقع دارم آتش در بنیان عذرها زنی و یک لحظه هم به عمد یا سهو کاری نکنی که در خاطر عروس، تشویش بیوفایی و ملالت گذرد. او به خاطر گوهر پاک خود شکایت نمی کند اما تو باید به خاطر سپیدرویی من و خودت، او و همة قبیله اش را عزیز داری و هر روز و هر شب را روز و شب اول عروسی دانی و در صید دل او بکوشی. نباید بپنداری که او صید تو شده است و محتاج صید نیست. این تفکر، مذهب ظاهربینان است. «یعلمون ظاهراً من الحیوة الدنیا». (همان منبع)

چنانکه ملاحظه می شود، در این نامه ها اصولی چون عزت و حرمت زن در خانواده، رعایت اصول روانشناسی در روابط زناشویی، اجتناب از ظاهربینی و عقاید ظاهربینان جامعه، حق را به جانب زن دادن و کوشش در جلب رضایت او مورد توجه قرار گرفته است که از روشن بینی و ژرف اندیشی مولانا حکایت می کند.

اجمالا اینکه : از نظر مولانا :

الف: زيبايي زن مظهر جمال و زیبائی خداوند ست.

ب:  در عرفان و سِیر و سلوک تفاوتي ميان زن و مرد وجود ندارد ؛ زن مي تواند به عالیترین مراتب کمال نائل آید و پیر طریقت شود.

ج: غلبه مرد بر زن ظاهري و غالب آمدنِ زن بر مرد حقيقي است همچنین مرد عاقل مغلوب زن مي شود و مرد جاهل بر زن غالب مي آيد.

گفت پيغمبر كه زن بر عاقلان            غالب آيد سخت و بر صاحب دلان

باز بر زن جاهلان غالب شوند            كاندر ايشان تندي حيوانست بند

                                                                        مثنوی ؛ دفتر اول

موارد بيان شده خلاصه اي از ديدگاه مولانا درباره زن است. حال مولانا درباره زن به عنوان يك مادر نيز مطالبي را بيان مي كند.

مولانا در عوالم مادران نیز غور و تأملی موشکافانه دارد و در جای جای مثنوی و غزل ها ی دیوان شمس به گوشه ها یی از عواطف آنها اشاره کرده است. از دیدگاه او لرزیدن مادر بر بچه، مثل اعلای نگرانی است:

همچو مادر بر بچه، لرزیم بر ایمان خویش       از چه لرزد آن ظریف سر بسر ایمان شده

                                                                                        دیوان شمس ؛ غزل:2370

حتی اگر مواردی پیش آید که مشکلات و فشارهای زندگی از سویی و نشاط و شیطنت ها ی کودک از سوی دیگر عرصه را بر مادر تنگ کند و او از سر عصبانیت مرگ بچه را بخواهد، مولانا مخاطب خود را توجه می دهد که در چنین مواقعی مقصود مادر از مرگ بچه، مرگ خوی بد او و فسادی است که از آن به وجود می آید نه مرگ خود بچه:

مـــادر ار گـــوید تـــرا مــرگ تو باد       مــرگ آن خو خواهد و مرگ فساد

                                                                                     مثنوی ؛ دفتر سوّم

شدت دلبستگی و وابستگی مادر به فرزند، گاه محک آزمودن مادر در کفر و ایمان می شود، چنانکه در ماجرای شکنجه شدن مسیحیان توسط وزیر جهود می خوانیم که آتشی عظیم برپا کردند تا مسیحیانی را که در مقابل بت حاضر به سجده نبودند، در آتش افکنند. زنی را آوردند و طفل از آغوش او برگرفته در آتش افکندند. ترسید و دل از ایمان برکند و خواست به بت سجده کند. طفل به سخن در آمد که مادر من اینجا در امان هستم و خوشم، در آتش درآ تا برهان حق را ببینی. بدین گونه مهر فرزند محک ایمان مادر و محل الهام و تفضل الهی واقع گشت.

 مولانا حکایتِ زنی را مطرح می کند که فرزندانش در کودکی از دنیا می رفتند ؛ روزی با دلشکستگی به خدا شکایت کرد :

آن زنی هر سال زاییدی پسر                 بیش از شش مه نبودی عمرور

یاسه مه یا چار مه گشتی تباه              ناله کرد آن زن که افغان ای اله

نُه مَهَم بارست و سه ماهَم فرح            نعمتم زوتر رو از قوس قزح

                                                                          مثنوی ؛ دفتر سوّم

شب باغی بهشتی در خواب دید که بر سر در آن نام وی نوشته بود. ندا آمد که این در پاداش جانبازی صادقانه ای است که وی از خود نشان داده است و مرگ فرزندان از آن جهت بوده که وی بیش از پیش روی به خدا آرد. زن مزبور سپس فرزندان مرده خود را یک به یک در باغ یافته، به درگاه حق اعتراف کرد و:

گفــت : از من گــم شــد از تو گم نشد           بی دو چشمِ غیب، کس مردم نشـد

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۸ و ساعت 11:50 |