استاد دكتر مظاهر مصفا (1398- 1311) در شهر تغرش به دنیا آمد و نوزاد بود که خانواده اش به قم رفتند ؛ در شهر قم تحصیل کرد ؛ سال آخر دبیرستان را به تهران رفت و از مدرسه دارالفنون دیپلم گرفت. تصمیم داشت نقاشی را در دانشکده هنرهای زیبا پی گیری کند ولی در ادامه رشته زبان و ادبیات فارسی را در دانشگاه تهران پیگیری کرد.
از استادان او می توان به دکتر محمد معین، بدیع الزمان فروزانفر، دکتر حسن خطیبی، دکتر بهمنیار، دکتر ذبیح الله صفا و استاد جلال همایی اشاره داشت. وی از دانشنامه دكتراي خود زير نظر استاد بديعالزمان فروزانفر با عنوان "تحول قصيده در ايران " دفاع كرد.
استاد مصفّا از قصيدهسرايان بزرگ و پس از ملكالشعرا بهار نامدارترين قصيدهپرداز معاصر ايران است. اشعار خياموارهاش، قامت سوالگونه در برابر هستي داشت. قصيده «هيچِ» وی گواه انديشه اوست غلامحسين يوسفي در كتاب چشمه روشن با نقد اين قصيده حق سخن را گزارده است. صلاح الصاوي شاعر مصري نیز ، در كتاب العدميه في شعر آن را ترجمه، نقد و بررسي كرده است.
مردي ز شهر هرگزم از روزگار هيچ جان از نتاج هرگز تن از تبار هيچ
از شهر بيكرانه هرگز رسيدهام تا رخت خويش باز كنم در ديار هيچ
شعر او و سخن او از درد خود و مردم بود.
تلخ است روزگارِ من و روزگار تلخ امسالِ ما گذشت چو پيرار و پار، تلخ
با وجود بيميلي به چاپ اشعارش و با خواهش دوستان، تاكنون چند مجموعه از او بهچاپ رسيده است که در آخر مقاله عنوانشان خواهد آمد .
مصححي توانا و دانشمند بود و تصحيحات او بر ديوان های شعر از خدمات علمي وی است.
مدتها در دانشنامه جهان اسلام مدير بخش مدخلهاي زبان و ادبيات فارسي بود.
او نه تنها شاعر و مصححي نامدار و محققي ژرفكاو بود، بلكه معلمي توانا هم بود. از دبيري دبيرستان در قم تا استادي ممتاز در دانشگاه تهران را طي كرد.
خاندان او نیز از قبيله عالمان و هنرمندان بودند؛ وي فرزند اسماعيل مصفا و برادرزاده نكيساي تفرشي خواننده مشهور دوره قاجار و نوه حاج ملارجبعلي تفرشي تعزيهخوان مشهور در دربار ناصري و تكيه دولت و موذن مخصوص محمدعلي شاه قاجار است. برادر بزرگتر وي ابوالفضل مصفا، استاد و محقق ادبيات فارسي بود.
خواهر او از استادان زبان و ادبيات فارسي و مادر فواد حجازي، آهنگساز نام آشناست. همسر او دكتر اميربانو كريمي، دختر استاد سخن اميري فيروزكوهي و استاد دانشگاه تهران است.
فرزندانش نیز اهل علم و هنر هستند : علي مصفا بازيگر سينما ، كيميا مصفا[ عروس دكتر سيدجعفر شهيدي] گلزار مصفا، دكتراي زبان و ادبيات فارسي و اميراسماعيل مصفا دكتراي فيزيك و استاديار فيزيك دانشگاه صنعتي شريف.
معروف است يكي از روزهاي پس از كودتاي 28 مرداد، استادش بديعالزمان فروزانفر، از او خواست شعري بخواند و او چنين خواند:
رفتم به دادگاه مصدق ديدم جلال و جاه مصدق
همان شد كه استاد فروزانفر او را از كلاس بيرون كرد و 10 سال در بيرون دانشكده، نگاه داشت. مظاهر نيز هجونامهاي نوشت تا آنكه پس از یک دهه قدس نخعی که رییس دربار بود به مصفا گفت: شعری در مدح استاد بگو ! مصفا شعری سرود ؛ نخعی او را با فروزانفر رو به رو کرد و خواست شعر را بخواند! مصفا نیز خواند:
آن دست که بنوشت هجای تو شکستم آن خامه که بنگاشت جفای تو شکستم
وآن دست که بد کرد به جای تو شکستم آن شیشه که در آن می مغروری من بود
بردم به سر خویش و به پای تو شکستم...
فروزانفر هم او را بخشید و به این ترتیب، مصفا دکترای خود را دریافت کرد.
معروف است یکبار يك از استاد فروزانفر پرسیده بود : چرا بهجاي نقدِ مدام سبكشناسي بهار، خودش كتابي در همين موضوع نمينويسد تا ناگزير به تدريس كتابِ بهار نباشد؟ فروزانفر با قهر از کلاس بیرون رفته بود و دانشجویان با عذرخواهی و دلجوئی بازگردانده بودند.
پس از اخذ دکترا رییس انتشارات و مدیر مجله آموزش و پرورش شد ؛ در سال 1332 مدیریت اداره آموزش و پرورش اراک را عهده دار شد.
درويش مسلك و اهل فقر بود . بيآنكه در بيرون تظاهر كند، در منزل لباس اهل فقر ميپوشيد.
در نگارش از مخالفان پيوستهنويسي بود و شيوه املايي خاص خود را داشت و بر آن اصرار ميورزيد. جدانويسي در حد جدا كردن وندها. راهي كه بعدها فرهنگستان زبان و ادب فارسي نیز برگزيد و اكنون معمول است.
در زمان حيات هيچگاه حاضر نميشد برايش بزرگداشت بگيرند. اما در عین بيميلي استاد دو مجلس براي او برپا شد: اول در شب یادهاي بخارا و دوم در جشن رونمايي نسخه اقدم در خانه انديشمندان علوم انساني كه در اين دومي دوستان و دوستداران مصفا در غيابِ او از شعر و شاعري او سخن گفتند.
خاطرهاي از استاد نقل شده که : "در دهه 50 سميناري در دانشسراي عالي برگزار شده بود كه وزيري هم در آن شركت داشت.من هم جزو مدعوين بودم و چون خيلي ساده و برخلاف رسم معمول بيكت و كراوات رفته بودم افسري كه دم در ايستاده بود مانعم شد و پرسيد جنابعالي؟ گفتم استاد ادبياتم و جزو مدعوين. نگاهي به سر تا پاي من انداخت و عذرخواهانه گفت: ببخشيد آخر به قيافه شما نميآيد كه استاد باشيد! در همان حال وزير از راه رسيد و همه خود را جمع و جور كردند.سرم را بردم بيخ گوش افسر و به سوي وزير اشاره كردم و گفتم: ببخشيد جناب سروان، به اين گاو ميآيد كه وزير من و شما باشد! افسر با لحني جدي و با صداي بلند گفت، خير قربان! بعد به نشانه احترام پايي برايم كوبيد و قرص و محكم گفت، بفرماييد قربان!»
در ارتباط با شاهنامه گفته بود:اگر کسی تمام شاهنامه را بخواند دیگر هرکلام بی در و پیکر و سست را شعر نمی نامد.
همچنین در توصیف مولانا گفته بود : مولانا را ازهمه کمتر می شناسم و شاید به همین دلیل، بیش از همه من می دانم که مولانا شناختنی نیست.
در ارزشداوریِ مدرک های دانشگاهی گفته بود:مدرک های امروز، جواز گذراندن معیشت و زندگی است و نه نمایانگر عشق و اشتیاق به علم و بالا بودن سطح دانش.
مصفا بیش از صد سخنرانی ادبی در درمجامع علمی ایران، افغانستان و پاکستان ازجمله انجمن قلم، تالار فردوسی دانشگاه تهران، کنگره جهانی سعدی و حافظ در شیراز، جشن صدمین سال دانشکده خاورشناسی پنجاب لاهور و سمینار دبیران ادبیات فارسی در بابلسر داشت.
آثار چاپ شده مظاهر مصفا عبارتند از:
تصحیح کلیات سعدی.
برگی از دیوان صفای اصفهانی.
پاسداران سخن (چکامه سرایان) نقد قصیده سرایان از رودکی تا عصر حاضر.
توفان خشم (چهل چکامه).
ده فریاد (مجموعه شعر).
سپید نامه (مجموعه شعر).
سی پاره (مجموعه شعر).
سی سخن (مجموعه شعر).
شبهای شیراز.
قند پارسی.
نسیم.
تصحیح دیوان ابوتراب فرقتی کاشانی.
تصحیح جوامع الحکایات عوفی.
با اوست حدیث من.
راهی از بن بست.
مقدمه بر آتشکده ثانی: دیوان محمدعلی بیگدلی آذری، 1381، تهران: سنائی، 424 ص.
تصحیح داستانهای مثنوی، خط از غلامعلی محبی نژاد، 1382، تهران: اندیشه عالم، 344 ص.
تصحیح دیوان حکیم سنایی، 1336، تهران: امیرکبیر، دویست و سی + 880 ص.
مقدمه بر دیوان محمدرفیع بن عبدالکریم درمیانی (لامع)، 1365، تهران: محمود رفیعی، نود و شش + 698 ص.
مقابله و تصحیح و تنظیم و جمع و تدوین دیوان نظیری نیشابوری، از روی سه نسخه معتبر خطی، 1340، تهران: امیرکبیر و زوار، 750 ص.
جمع و تدوین و مقابله و تصحیح و تحشیه و تعلیق و دیباچه متن انتقادی دیوان حکیم نزاری قهستانی: بر اساس ده نسخه، نه نسخه خطی معتبر کهن سال و متن ماشین شده رساله دکتری دکتر سید علی رضا مجتهدزاده، 1371 تا 1373، تهران: صدوق. 2 ج.
تصحیح مجمع الفصحاء اثر رضاقلیخان هدایت، 1336 - 1340، تهران: امیرکبیر، 6 ج.
استاد مصفا چهارشنبه هشتم آبان سال 98 از دنیا رفت و در زادگاهش به خاک سپرده شد.
