از جمله نشانه های بهداشت روانی توفیق در تنظیم ارتباط مطلوب با همنوعان می باشد که تعدادی از نمودهای آن عبارتند از:
1_1: به حقوق دیگران احترام می گذارند.
1_2: انتظار خود را از دیگران فرو می کاهند.
1_3:هیچکس را تحقیر نمی کنند!تحقیر دیگران ناشی از حقارت باطنی می باشد.
1_4: به دیگران به چشم غایت نگاه می کنند نه نردبان و داربست!
1_5:دیگران را دوست دارند ولی وابسته به آنها نیستند.
1_6:توان کنترل عواطف خود را دارند ؛ احساسات و هیجانات خود را دارند.مخصوصا از کینه ؛ خشم نابجا؛عقده ؛حسد ؛نفرت دور هستند ولی در جایش محبت خود را اظهار می دارند.
1_7:در مواجهه با دیگران صدق گفتاری و صداقت رفتاری دارند؛ظاهر و باطنشان یکی است و "بود" و "نمود" مغایرِ هم ندارند.از ارزشمندترین فضیلتهای اخلاقی مخصوصا در روزگارِ ما ساده و صادق بودن است.
1_8:در جای خود به راحتی "نه" می گویند.
1_9:دنبال راضی گه داشتن دیگران به هر قیمت نیستند.
1_10:در جای خود جدی و قاطع و در جای خود شوخ طبع و منعطف هستند.
1_11:دنبال تغییر دادن دیگران نیستند بلکه نگاه خود را متناسب می سازند.
1_12:قدرشناس خوبی های دیگران هستند و بدیهای دیگران ذهنشان را مشغول نمی سازد.
1_13:نظر دیگران [چه می گویند و چه بگویند]نقش و تاثیری در روند زندگی آنان ندارد.
1_14:عجولانه و زود قضاوت نمی کنند .
1_14:در عین حال که در کمک به دیگران پیش قدم هستند در جای خود ازکمک خواستن واهمه ندارند.
1_15:با همه ارزش ؛ احترام و محبتی که به دیگران قائلند نهایتا برای خودشان زندگی می کنند نه دیگران.
1_16:در مواردی که تخصص و اطلاعات جامعی ندارند اظهار نظر نمی کنند و از گفتن "نمی دانم"اِبائی ندارند.
1_17:در امور شخصی دیگران کنجکاوی بوالفضولانه نشان نمی دهند.
1_18:از انسانهای موفق الهام می گیرند ولی از هیچکس به صورت کورکورانه تقلید نمی کنند.
1_19:مسائل کوچک را در روابط و مناسبتها بزرگ نمی کنند .
1_20:نامرادی و بدبیاری های خود را همیشه نتیجه بدخواهی و تقصیر دیگران نمی دانند.
2_ارتباط با خود:
2_1 : از خود گریزان نیستند.مولانا گوید:
از کی بگریزیم از خود ای محال از کی برباییم از حق ای وبال
مثنوی ؛دفترِ اوّل
2_2 : خودشان را پذیرفته و با خود به صلح و وفاق رسیده اند: از مهمترین مولفه های ارتباط نظام مند مطلوب با خویش ؛ پذیرفتن خود می باشد ؛ انسان تا وقتی نتواند خودش را بپذیرد، هیچ کسی را نمی پذیرد بخشش و بخشش از گذشتِ انسان نسبت به خود آغاز می شود ؛ انسان باید بتواند گذشته خود را ببخشد و البته این به معنای حساسیت نداشتن نسبت به گذشته نیست بلکه پذیرش گذشته به این معناست که انسان آن را انکار نکند. انسانی که گذشته اش را می پذیرد، خودش را دوست دارد. کسی که خود را نمی پذیرد، آسایش روان ندارد، زیرا یا می کوشد گذشته خودش را پنهان کند یا گذشته دیگران را ناچیز جلوه دهد و تحقیر کند. بزرگان هندو می گویند : رمز اینکه ما بر در معبد گل نیلوفر دست می گیریم این است که به خدا می گوئیم او که می تواند در یک منجلاب گلی زیبا شکوفا سازد من هم می خواهم از گذشته ام به انسانی پاک و زیبا تبدیل شوم.
2_3:خود را با خود پیشین مقایسه می کنند نه دیگران ! وقتی انسان خود را می پذیرد، دیگر خودش را با دیگران مقایسه نمی کند. تا زمانی که انسان در عالم نظر خودش را با دیگران مقایسه می کند و در عالم عمل نیز با دیگران مسابقه می دهد، آرامش ندارد . انسان موفق کسی است که خودش را با خودش مقایسه می کند و با خودش مسابقه می دهد.
2_4 : از عزت نفس برخوردارند :انسانهای سالم از نظر روحی؛ نزد خودش عزیزند و عزت نفس (self respect) دارند ؛ کسانی که سلامت روانی دارند وقتی به خود می نگرند، خود را خفیف نمی دانند. این ویژگی به نظرِ بعضی از روانشناسان مهم ترین عامل سلامتی روانی است ! و البته این غیر از غرور و تکبر می باشد
2_5:در زمان حال زندگی می کنند : شاخصه مهم دیگر سلامت روانی [البته در اوج ؛ چون کار دشواریست!] :زیستن در لحظه و اینجائی و اکنونی زندگی کردن است ؛ بیشتر انسانها تنها جسم شان در زمان حال زندگی می کند، در حالی که ذهن و روانشان در حال به سر نمی برد، بلکه ذهن شان مشغول برنامه های آینده یا خاطرات گذشته است حسن زندگی اینجایی و اکنونی در این است که هرچه انسان بیشتر در حال زندگی کند، از لذاتی که در این مختصه زمانی و مکانی است بیشتر استفاده می کند و از رنج های این برهه زمانی و مکانی، کمتر رنج می برد ؛ در حال زیستن ؛ توانشِ لذت بردن از زندگی را افزایش می دهد و زمینه رنج بردن از زندگی را کاهش می دهد به تعبیر دیگر اگر انسان می خواهد از آنچه حال به او عرضه می کند ؛ لذت ببرد باید ذهن و بدنش را همزمان کند اگر انسان بتواند از گذشته و آینده فارغ شود نشاط و انبساط خاطر حتی در چهره اش نیز نمایان می شود. البته هیچ انسانی نمی تواند همواره در لحظه حال زندگی کند، اما باید در نظر داشته باشد که آشیانه او در لحظه حال است و باید در عین حال که به گذشته و آینده می رود، همواره در لحظه حال سکنی گزیند.
2_6 : توان اولویت بندی مسائل و امور را دارند.
2_7: توان مدیریت و حل مشکلات را دارند :کسانی که از لحاظ روحی و روانی سالم هستند آنچه را قابل تغییر باشد از وضعیت موجود به مطلوب سوق می دهند ولی آنچه قابل تغییر نباشد روی آن وقت نمی گذارند
2_8: از توان تصمیم گیری برخوردارند و می توانند با سرعت متعارف به یک تصمیم گیری شفاف برسند و آنرا عملی سازند ؛ هرچند وقتی به اشتباه بودن تصمیم رسیدند همان لحظه راحت منصرف می شوند.
2_9 :بخاطر بیماری و نیاز به دارو و درمان احساس خودکم بینی و ضعف در اعتماد به نفس ندارند.
2_10: گرفتار بیماری خودحق پنداری مطلق نیستند ؛آنقدر خوب هستند که بدیهای خود را قبول کنند و آنقدر قوی هستند که در جای خود ضعفهایشان را کتمان نکنند
2_11: برای خود رنجِ خودساخته ایجاد نمی کنند.
2_12: توان معنایابی از مشکلات و ابتلائات را دارند . مولانا گوید:
گر ندیدی سود او در قهر او کی شدی آن لطف مطلق قهرجو
بچه میلرزد از آن نیش حجام مادر مشفق در آن دم شادکام
نیم جان بستاند و صد جان دهد آنچ در وهمت نیاید آن دهد
تو قیاس از خویش میگیری ولیک دور دور افتادهای بنگر تو نیک
2_13:جرات پرسشگری دارند و این توانش را به دیگران نیز انتقال می دهند.
2_14:با تمام فراز و نشیبها ؛ "آری گو " یِ زندگی هستند !چنانکه سهراب سپهری گوید: زندگی رسم خوشایندی است ...
1_15:در میان مطلوبات پُرشمارِ هستی حقیقت ، خوبی و زیبایی را بیش از همه اَرج می نهند که نخستین با اندیشیدن و یادگرفتن . دومین با اخلاق و معنویت و سومین با هنربه ظهور می رسد.
