دكتر زرينكوب ي از معدود شخصيتهايي است كه ميشود به او صفت جامعالاطراف داد. وی از آخرينهاي نسل دومي بود كه زير نظر نسل اول دانشگاه تهران تربيت شدند؛ به عبارت ديگر، جزو كساني بود كه پرورده دست امثال فروزانفر، همايي، پورداوود و... بودند.
دکتر زرينكوب اولين آثارش در زمينه نقد بوده و پيداست كه اولين عشق و علاقهمندي او نقد ادبي بوده و بيش از هر تحقيقي، در زمينه نقد ادبي كار كرده است.
زرينكوب در كنار تحصيلات حوزوي خود كه در بروجرد و تهران گذراند، به تاريخ ادبيات، فلسفه، علم كلام، ادبيات غرب و حوزههاي ديگري نيز ميپرداخت؛ بنابراين نقدهايي كه مينوشت، تمام اين حوزهها را نيز دربر ميگرفت.
در بين تمام اين حوزههاي مطالعاتي، استاد زرينكوب به عرفان و تصوف اسلامي نيز گرايش زيادي نشان داد و مطالعات عميقترش در اينباره بود كه گل سرسبد او در اين حوزه كارهايي بوده كه دربارهي مولانا جلالالدين نوشته است.
كتاب «پله پله تا ملاقات خدا» را استاد زرينكوب به درخواست علاقهمندان به مولانا به زباني غيرفني نوشته است و سعي كرده يك كتاب ساده بدون مراجع و مَآخذ پرشمار به مخاطب ارائه دهد و خودش نيز در مقدمه كتاب اشاره كرده كه سعي شده نثر كتاب فني نباشد و شيوا و روان باشد تا براي خوانندگان عام نيز قابل استفاده باشد.
از ويژگيهاي كتاب «پله پله تا ملاقات خدا» اين است كه هنر استاد زرينكوب را در نويسندگي نشان ميدهد. او تهرنگي از هنر نويسندگياش را در شرح زندگي مولانا به كار گرفته و به عبارت ديگر چيزي كه اين كتاب را دلكش كرده، همان حالت داستانياش است.
دكتر زرينكوب واژگان زبان فارسي را به كار ميبرد براي او، كلمات، خوب و بد نداشت. براي استاد يك به يك كلمات ارزشمند بودند؛ بنابراين هرچه سعي كرده كتاب ساده و رواني بنويسد، باز هم نتوانسته و به گفتهخودش، نتوانسته از زبان گذشتهاش فاصله بگيرد. استاد زرينكوب اعتقاد داشت كه همين سبك او ميتواند واسطهاتصال نسل امروز با فرهنگ گذشته شود.
علت انتخاب اين نام براي كتاب «پله پله تا ملاقات خدا» اين است كه اين كتاب از دوران كودكي مولانا شروع شده، و پله پله تمام دوران زندگي، سلوك عرفاني و عروج معنوي او را مرور ميكند.
گرچه «پله پله تا ملاقات خدا» بيشوكم داستانگونه نوشته شده؛ ولي داستاني است مستند كه درونمايهاش از مقولات متعارف داستان نيست. سخن از زندگي و افكار عارف بزرگي است كه كموبيش از افكار ژرف او آگاهند. در اين كتاب همهجا سخن از عشق مولانا به خداوند و تلاش او براي وصول به حضرت حق است و جز بخشهايي از كتاب كه به فعاليتهاي روزمرهي او مربوط است، بقيه به جنبههاي عرفاني زندگي مولانا ميپردازند.
اگر نگوييم دکتر زرین کوب دشوارنويس است، يقينا سادهنويس نيست، استاد زرينكوب يك رشتهي فكري را كمتر به اجزاي آن تقسيم ميكند. گرايش عمومي او به اين است كه وقتي نوشتن انديشهاي را شروع ميكند، بلاانقطاع پيش ميرود، فارغ از اينكه چنين رشتهاي بيش از 10 يا 12 سطر جا بگيرد.
بنابراين فكر در فكر، صحنه در صحنه، جمله در جمله و توصيف در توصيف در سراسر «پله پله تا ملاقات خدا» فراوان است. زرينكوب سخت متأثر از نثر كلاسيك فارسي است و اين شيوه را به آساني به كار ميبرد. چنانچه وقتي از روزگاران گذشته سخن ميگويد، بسياري از اصطلاحات و تعبيراتي را كه در آن روزگار معمول بوده، به آساني به كار ميبرد.
كيواني در پايان اظهار كرد كه جامعه آمريكايي، جامعهي كتابخواني است و آمادگي دارد كه كتابهاي بيشتري از اين دست به آن زبان ترجمه شوند و ما از اين طريق ميتوانيم ملت و فرهنگ خود را بيشتر معرفي كنيم.
نخستين ويژگي برجستهي اين اثر، داستانگونگي يا رمانگونگي آن است.اين كتاب مريدانه و كرامتانديشانه نوشته شده است و خود استاد در مقدمه كتاب تأكيد كرده كه كوشيده بين واقعيتها و غيرواقعيتها تفكيك ايجاد كند.
از ديگر خصايص برجسته اين اثر اين است كه در عين رمانگونگي و مستند بودن، از اختصار هم برخوردار است.
از جمله توجهات زندهياد زرينكوب، تحليلهاي تاريخي بوده است؛ يعني مسأله را از همان آغاز شروع ميكند، خواننده را به دل تاريخ ميبرد و تمام ماجراها را جزءبهجزء جلو چشم او ميآورد. اين امر هم از جهت داستاني و هم از جهت تاريخي و تحليلي بسيار قابل توجه است.
يكي از نكات بديعي كه استاد زرينكوب در اين كتاب ميخواهد نشان دهد، اين است كه اگر تربيت در خانواده استوار باشد، ميتواند بر ناهنجاريهاي خانواده غلبه كند.
سفري كه در زندگي مولانا پيش ميآيد و رويدادهايي كه در طول آن سفر تجربه ميكند، در اين كتاب به بهترين نحو به خواننده ارائه ميشود.
اين لغات و اصطلاحات از ويژگيهاي منحصربهفرد نثر استاد زرينكوب است. زرينكوب از بهكار بردن اين واژهها ابايي نداشت؛ چراكه معتقد بود كه زبان بايد دادوستد شود تا زنده بماند.
از ويژگيهاي نثر زرينكوب اين است كه در عين آنگونه نوشتن، بيهوده الفاظي را كه ساختگي بودند، به كار نميبرد.
دكتر زرينكوب وقتي به متن يا موضوعي ميپرداخت، در آن متن غرق ميشد و در آن فرو ميرفت. او در اين كتاب خود مولانا شده است؛ خودش را در او ديده و مولانا را در خودش.
از ديگر خصوصيات كتاب «پله پله تا ملاقات خدا» اين است كه شكوه زبان فارسي را مينماياند.
زمانيكه استاد زرينكوب مطالعهي مولاناشناسي را آغاز كرد، جز رساله فروزانفر هيچ كتاب اساسي در حوزهي مولويپژوهي وجود نداشت و اين دكتر زرينكوب بود كه به مقوله مولاناشناسي يك بار علمي داد.
استاد زرينكوب به جاي اينكه يك بعد خطي به مولاناپژوهي بدهد، از بعدي حجمي به آن نگاه كرد؛ يعني به آن بعد داد.
زرينكوب در اين كتاب حقيقت را از افسانه غربال كرد و يك اثر علمي در اختيار مخاطب قرار داد.
زرينكوب با استناد به اطلاعات وسيعي كه در زمينهي تاريخ ايران داشت، اين كتاب را اديبانه نوشت و اطلاعات تاريخي او بدان حد بود كه جلد چهارم تاريخ كمبريج با مقاله دكتر زرينكوب شروع ميشود. استاد با اين اشراف به تاريخ ايران يك سيماي واقعي از آن عصر ترسيم ميكند و بسياري از صفات مولانا و عصر او را از طريق تحليلهاي تاريخي به خواننده مينماياند.
دكتر زرينكوب تصوير بسيار دقيقي از مناسبات، آداب و فرهنگ مردم آن عصر ارائه ميدهد و شرايط آن دوران را به قدري زيبا بيان ميكند كه كسي كه اين كتاب را ميخواند، تنها زندگي مولانا را نخوانده است؛ بلكه فيلمي مستند از زندگي و فرهنگ مردم آن عصر را جلو چشم خود ميبيند.
دكتر زرينكوب كاملا با شيوههاي قصهگويي آشنا بود و به واسطهي سروكار داشتن مستمر با «مثنوي»، خواندن «مثنوي» و انتقال روح « مثنوي» به او با شگردهاي داستاننويسي به خوبي آشنا بود.
زرينكوب در زماني تاريخ يك عصر را در 20 صفحه بيان ميكند و در جاي ديگر متن را با چاشني ذوق ميآرايد و تا جاييكه ميتواند، آن را ميپروراند و اين بسيار دلپذير است.
نثر استاد زرينكوب در عين حفظ تعادل و وضوح زبان، هم علمي و تحليلي است و هم اديبانه و سليس و اين بسيار اهميت دارد كه تمام اين ويژگيها و پيراستگي متن اصلي در متن انگليسي حفظ شود كه در ترجمهي دكتر كيواني اين امر اتفاق افتاده است.
كتاب «پله پله تا ملاقات خدا» از پرمخاطبترين آثاري است كه دربارهي زندگي و آثار مولوي نوشته شده است. نسخهي فارسي اين كتاب تاكنون 30 بار و در 300هزار شمارگان منتشر شده است. اين كتاب به توسط مجدالدين كيواني به انگليسي نیز برگردانده شده و در آمريكا به چاپ رسيده است.
