.    اا

هو

از مهم ترین مسائل زندگی اصيل، مطابق ساختن عملکرد و رفتار با گفتار می باشد و نوعاً کردار و عملکرد بعضي آدمیان متفاوت با ادعای زبانی و گفتار می باشد و این نیز موضوع و معضَل محدَث و نوپدیدی نیست، افلاطون گويد: «امتحان كنيد مرد را به فعل او نه قول او»

 عبید زاکانی در هجویات و هزلیات خود می نویسد:

«خطیبی را گفتند مسلمانی چه باشد؟ گفت: من مردی خطیبم، مرا با مسلمانی چه کار؟!» یا سعدی هشت قرن پیش می گوید:

   گر آنها که می گفتی کـردمی                        نکو سیرت و پارسا بـودمی          

و مي‌گويد:

 زهد و تقوي به مردم آموزنـد                           خويشتن سـيم و غلّه اندوزنـد

  عـالم آن كس بود كه بد نكند                          نه بگويد به خلق و خود نكند

حافظ نيز در غزل معروف خود مي گويد:

مشكلي دارم زدانشمند مجلس بازپرس              توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مي‌كنند؟!

و در سروده‌اي ديگر:

نه من زبي عملي در جهان ملولم و بس              ملالت علـما هـم زعلم بـي عمل است  

شهريار نيز گويد:

در نمازت گر ز معني آگهـي                       از عمـل داري گزارش مي‌دهـي

گر عمل باوي مطابق نيستت                     واي بر تو پس گـزارش چيستت

با سر خاك اجانب رفتنـت                           چيست اين «اياك نعبد» گفتنت؟!

يكي از عالمان ديني مي‌گويد: در هيچ شهر دنيا به اندازه شهر نجف درباره طهارت كتاب نوشته نشده است و با اين وجود شهر نجف از طهارت ظاهري مطلوبي برخوردار نيست. يا عالم ديگري مي گويد: در هيچ كشور دنيا به اندازه ايران درباره مضارّ و مفاسد ربا سخن گفته و نوشته نشده ولي با اين وصف ايران يكي از ربوي‌ترين كشورهاي جهان است.

استاد جعفري (ره) مي‌گفت: سالها پيش كه اوايل اقامتم در تهران بود در مسجد امام فعلي سلسله مباحثي در مورد ربا مطرح نمودم پس از چند جلسه يكي از دوستان گفت: چند نفراز كساني كه پاي منبرت حاضر مي‌شوند از رباخورهاي بازار مي‌باشند! «چه دانشي كه نه عرفان در او و نه تسليم». در فيلم قيصر اثر ارزشمند و به يادماندني مسعود كيميايي كسي كه سه نفر را به خاطر ارتكابشان به كاري مي‌كشد وقتي موقعيت پيش مي‌آيد خودش نيز از ارتكاب به آن كار چندان ابايي ندارد!

آراسته ظاهريم و باطن  نه چنان                   القصه چنان كه مي‌نمائيم نه ‌ايم

براي نتيجه‌گيري مطلوب در زندگي بايد هم علم داشت و هم عمل، علم بدون عمل حجاب و حايل است و نتيجه‌اي غير از افزودن بركدورت باطن و فرو افتادن به ورطة نفاق و تناقض نخواهد داشت چرا كه گفتار و اظهارات، خلاف اعتقاد و عملكرد خواهد شد و اين نيز غير از نفاق نخواهد بود كه: «يحبون اَن يُحمدوا بمالم يفعلوا فلاتحسبنّهم بمفازة من العذاب ولهم عذاب اليم»، ( دوست دارند براي آنچه نكرده‌اند ستوده شوند، رسته از عذاب مپندار و عذابي دردناك در پيش دارند.)،(آل عمران،188). علمي كه در جان عالم ريشه نگرفته باشد و در عمل تجلّي نداشته باشد حجاب است، به تعبير امام (ره) در كتاب اربعين حديث: علمي كه موجب كدورت باطن شود چه معارفي است؟! و نتيجه‌اش غير از دور شدن از خداوند نخواهد گرديد آنگونه كه در احاديث نقل شده است. «من اراد العلم ولم يزدد هديً لم يزدد من الله الّا بُعدا»، (بحارالانوار، ج2، ص37، باب9، استعمال العلم) چنين عالمي به تعبير اميرالمؤمنين(ع) بي پروا و متهتك خواهد شد آنگونه كه حضرت فرموده است:«قصم ظهري اثنان، عالم متهتك و جاهل متنسك»، (بحارالانوار، ج2،ص111، باب15، ذمّ علماء السوء) هم علم بدون عمل ضايع و تباه است كه نتيجه‌اش دوري از خداوند خواهد شد و هم عمل بدون علم خسران بار است آنگونه كه قرآن مي فرمايد:« قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا. الذين ضلّ سعيهم في‌الحيوة الدنيا هم يحسبون انهم يحسنون صنعاً. اولئك الّذين كفروا بآيات ربهم و لقائه فحبطت اعمالُهم فلا نُقيم لهم يوم القيامة وزنا»، (بگو آيا از زيانكارترين انسانها آگاهتان كنم؟ كساني[اند] كه كوشش آنان در راه زندگاني دنيا، نقش برآب شده است و ايشان چنين مي‌انگارند كه خود نيكو كردارند. اينان كساني هستند كه آيات پروردگارشان و لقاي او را انكار كرده‌اند، و اعمالشان تباه شده، لذا روز قيامت وزني براي آنان قايل نيستيم)، (كهف،103-105) ، اگر علم توام با عمل باشد كمش هم كفايت مي كند:‌«من عملَ بماعلم كفي مالم يعلم»، (بحارالانوار، ج2، ص30، باب9، استعمال العلم) نيز: «من تعلم فعمل علّمه الله ما لم تعلم»، (متقي هندي، كنزالعمّال، ح 28661) اميرالمؤمنين مي‌‌فرمايد: «العلم مقرون بالعمل فمن علم عمل والعلمُ يهتف بالعمل فان اجابه و الا فارتحل‌منه»، ( علم را با عمل بستگي است، هر كه دانست عمل كرد و علم عمل را صدا مي‌كند، اگر اجابت كند مي ماند و گرنه كوچ مي‌كند)، (نهج البلاغه، حكمت 366). و اگر علم با عمل توام باشد نه فقط مي ماند بلكه عمل به علم موجب برخوردار شدن انسان از علوم وراثتي (نه صرفا دراستي) نيز مي گردد:‌«‌من عمل بما علم ورّثه الله علم مالم يعلم»، (بحارالانوار، ج40، ص125،باب93).

علم چون بر دل زند ياري شود                  علم چون برتن زند باري شود

ليك چون اين بار را نيكو كشي                 بار برگيرند و بخشندت خوشي

                                                           مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 3447-3448

شيعه واقعي نيز از نگاه اميرالمؤمنين(ع) كسي است كه عالم عامل باشد آنگونه كه حضرت مي‌فرمايد:«فمن ارادنا فليأخذ بقولنا و ليعمل بعملنا»،( شيخ صدوق، خصال،ج2،ص624). نكته مهم در رابطه باالتزام عملي به توصيه‌هاي معصومين(ع) و نوعاً آموزه‌هاي ديني اين كه: اوامر و منهيات دين متناسب با فطرت سليم و منكوس نشده انسان مي باشند كه اين فطرت خدايي است: «فطرت الله الّتي فطر الناس عليها»، (روم ، 30) امام باقر (ع) در شرح اين آيه مي‌فرمايد: «فطرهم علي المعرفة»، (اصول كافي، ج 1، ص 31)  و امام سجاد (ع) نيز در دعاي اوّل صحيفه مي‌فرمايد: «بعثهم في سبيل محبته» سورة حمد عصاره قرآن و جامع اصول اعتقادات مسلمين مي‌باشد كه مي توان خلاصه مكتب اسلام دانست، هر مكتبي نيز اعم از اسلام يا ساير مكاتب ديني و غير ديني از دو جزء جهان بيني و ايدئولوژي تشكيل شده است كه جهان بيني مكتب به «هست و نيست‌» هاي آن دلالت دارد و ايدئولوژي به «بايد‌ها و نبايد‌ها»، حال در سورة حمد تا آيه «مالك يوم الدين»، (حمد،4) به جهان بيني و آيه «اياك نعبد و اياك‌نستعين»، (‌حمد،5) به ايدئولوژي آن مربوط مي شود ولي اين قسمت، بدون اينكه به صورت ابلاغ و دستور العمل به صورت عبارت مثلاً: «اعبدوا الله و استعينوامنه» مطرح شود از طرف بنده و به صورت: «اياك نعبد و اياك نستعين»، (حمد،5) آمده است شايد خداوند مي‌خواهد اين مطلب را بيان فرمايد كه اوامر و نواهي ديني مطابق با شاكله وجودي انسان مي باشد و مادامي كه از صراط مستقيم، منحرف نشده، خودش با طوع و رغبت به انجام فرايض ديني و عمل به توصيه‌هاي شارع گرايش دارد هر چند كه جاذبه نفسانيات و وسوسه شيطان نيز او را به سمت و سوي خويش مي‌كشند ولي فطرت خدايي انسان گرايش به اوامر الهي و اجتناب از منهيات دارد، در نهاد و نهان ما نيز امكان و قابليت تشخيص قرار داده شده است آنگونه كه قرآن مي‌فرمايد:« و نفس و ماسوّيها. فالهمها فجورها و تقويها. قدافلح من زكّيها. و قد خاب من دسيّها»، (و سوگند به نفس انسان و آنكه آن را سامان داد. آنگاه نافرماني و پرهيزگاريش را در آن الهام كرد. و به راستي هركه آن را پاكيزه داشت و فربه ساخت رستگار شد. و به راستي نوميد شد هركه آن را فرو مايه داشت)،(شمس،7-10). اميرالمؤمنين(ع) در شعري كه به حضرت منسوب است مي‌فرمايد:

                   دوائك فيك ولاتشعر                      و دائك منك و لاتبصر

آدمي با غفلت از خود و نهايتاً فراموش كردن خود موجب پنهان شده اين گوهر ارزشمند در زير دسائس مي شود و نهايتاً زماني چشم باز مي كند كه سود و سرمايه را يكجا باخته است : «‌يا حسرتا علي ما فرّطت في جنب الله»، (واحسرتا در آنچه در كار خداوند فرو گذار كردم)، (زمر،56) دكتر شريعتي در نيايشهايش مي گويد:« خدايا به من زيستني عطا كن كه در لحظه مرگ بربي‌ثمري لحظه‌اي كه براي زيستن گذشته است حسرت نخورم و مردني عطا كن كه بر بيهودگيش سوگوار نباشم بگذار آن را خود انتخاب بكنم امّا آنچنان كه تو دوست داري». اشاره شد كه قرآن مي‌فرمايد:« قدا فلح من زكيهيا. و قدخاب من دسيّها»، (شمس،9-10).

   اگر بار خـار است خـود كشته‌اي                        اگر پرنـيان است خـود رشته‌اي

حكيم وارسته و مجاهد تكاثر ستيز استاد محمدرضا حكيمي در آخرين نوشته خود [تاكنون] با عنوان«عاشورا، غزّه» مي نويسد:« من اكنون كه دوران پاياني عمر را مي گذرانم، از اين شادمانم كه به توفيق خداوند متعال از نعمت «حُسن اختيار» برخوردار گشتم و در پيمودن راه «تعامل حيات» دچار اشتباه يا ضلالت يا انحراف نشدم و در كوششهاي 50-60 ساله فكري مردم را به مكتب ثقلين فرا خواندم» استاد حكيمي در اين عبارت به برخوردار بودن از توفيق «حُسن اختيار» اشاره نموده است كه حقيقتاً توفيق بس ارزشمندي است و اين توفيق نهايتاً موجب برخوردار شدن از حسن عاقبت نيز مي گردد، مانع از آن مي شود كه سرماية بسيار گرانبهاي حيات به ثمن بخس لذايذ موهوم و پندارين يا تعنيات و اعتباريات كاذب و بي ارزش معاوضه شود و نهايتاً: سعي باطل، عمرضايع و حسرت و ندامت در پي باشد و اين انتخاب صحيح و توام با بصيرت و ديده‌وري منتج به عمل مطابق با آن خواهد شد اگر آموخته‌ها آميخته با وجود آدمي گردند و با دانسته‌هاي هدايت گر و نجات بخش زندگي كنيم. مرحوم دكتر محمد مهدي فولادوند قرآن پژوه و مترجم برجسته قرآن در قرآن اهدايي به اين بنده نوشته بود: « فرزند گرامي! كوشش كن كه در قرآن و الفاظ و معاني آن زندگي كني تا درهاي روشنايي به روي تو ان‌شاءالله باز شود»

براي اينكه آموخته‌هاي انسان در عملكرد وي نيز مؤثر واقع شود و تجلّي پيدا كند راهكارهايي را مي توان در نظر گرفت كه از مهم‌ترين آنها:

 1- معرفت نسبي به خداوند و افزايش دادن آن شناخت و معرفت مي‌باشد كه اين معرفت موجب عبادت و بندگي نيز خواهد شد آنگونه كه در آيه شريفة:«و ما خلقتُ الجن والانس الّاليعبدون»، (ذاريات ،56) بعضي از مفسران، «‌ليعبدون» را، « ليعرفون» معني و تفسير كرده‌اند، اين آيه شريفه مي‌فرمايد: «جن و انس را جز براي آن كه مرا عبادت نيافريده‌ام» و نگفته است: جن انس را براي، عبادت آفريده‌ام بلكه فرموده‌: جز براي عبادت نيافريده‌ام، يعني: جز عبادت نكنيد نه اينكه عبادت هم بكنيد در واقع آيه شريفه دو قضيّه هست و دو حصر دارد، مي‌فرمايد: نه تنها بايد فقط خداوند را عبادت بكنيم بلكه فقط بايد عبادت بكنيم و اين عبادت نيز با آگاهي كامل مي‌شود كه مي‌فرمايد: «الله الّذي خلق سبع سموات و من الارض مثلهن يتنزّل الامرُ بينهّن لتعلموا انّ الله علي كلّ شيي قديرٌ و انّ الله قد احاط بكلّ شيي علما»، ( خداوند كسي است كه هفت آسمان را آفريده است، و از زمين نيز همانند آن را، فرمان او در ميان آنها نازل مي‌گردد، تا بدانيد كه خداوند بر هركاري تواناست؛ و اينكه خداوند بر هر چيزي احاطه علمي دارد)، (طلاق،12). در واقع تركيب اين آيه با آيه 56 سورة ذاريات به مفهوم جامع و فراگير هدف خلقت رهنمون مي‌شود كه هدف عملي و عبادي آن در سورة ذاريات مطرح مي‌شود و هدف علمي و معرفتي آن در سوره طلاق، هدف خلقت رسيدن به تكامل در عرصه‌هاي آگاهي، اخلاق و عمل مي باشد و نايل شدن انسان به جايگاه والاي عالم عابد، امام صادق(ع) مي‌فرمايد:«وجدت علم الناس كلّه في‌اربع: اوّلها ان تعرف ربّك والثاني ان تعرف ما صنع بك و الثالث ان تعرف ما اراد منك و الرابع ان تعرف ما يخرجك من دينك»، (اصول‌كافي، ج1، ص 145). عصاره علوم در شناخت خداوند و ... قرار گرفته است، اگر معرفت نسبت به خداوند در حدّ ادراك هر انسان، نه شناخت واقعي خداوند كه براي انسان ناممكن است و اشرف كاينات رسول گرامي اسلام(ص) نيز «ماعرفناك حقّ معرفتك» فرمود ولي شناخت نسبي اگر آدمي دغدغه شناخت داشته باشد براي هر انساني در حدّ خودش ممكن مي‌باشد چرا كه اشاره شد: خداوند فطرت انسان را متناسب با خدا گرايي و خدا شناسي شكل داده است: « فطرهم علي المعرفة» و هر چه اين شناخت بيشتر باشد ملاحظه، «مقام ربّ» نيز بيشتر خواهد كه: « لمن خاف مقام ربّه جنتان»، (رحمن، 46)، عالمان واقعي، اهل خشوع وخشيت نيز مي‌باشند آنگونه كه قرآن مي فرمايد، « انّما يخشي الله من عباده العلماء»، (‌همانا از ميان بندگان خداوند فقط دانشوران از او خوف وخشيت دارند)، (فاطر،28) و در سورة اسراء مي‌فرمايد: « انّ الّذين اوتوا العلم مِن قبله اذا يُتلي عليهم يخرون للاذقان سُجداً. و يقولونَ سُبحان ربّنا ان كان وعدُ ربّنا لمفعولا. و يخرّون للاذقان يبكونَ و يزيُد هم خشوعا»، (‌كساني كه پيش از آن دانش يافته‌اند چون برآنان خوانده شود سجده‌كنان به رو در مي‌افتند و مي‌گريند و بر خشوع وخشيت آنان مي‌افزايد)،(اسراء، 106-108). انسان اگر خداوند را بشناسد التزام به اوامر و اجتناب از نواهيش را نيز برخود فرض مي داند و بي اعتنايي نسبت به آن برايش غير قابل اغماض شمرده مي‌شود. آنگونه كه معصومان عليهم‌السلام براي مثلاً يك لحظه عطف توّجه از وحدت به كثرت، خودشان را مستوجب بزرگترين عقوبت‌ها مي‌دانستند در عين حال كه هيچگاه نيز از رحمت واسعة خداوند مأيوس نبودند ولي مع‌الاسف طيف معتنا بهي اگر چه به لحاظ ظاهري معتقد و مؤمن مي‌باشند ولي به يك «ماترياليسم اخلاقي» گرفتار و مبتلايند، آنگونه كه قرآن مي‌فرمايد: «و ما يؤمن اكثر هم بالله الا و هم مشركون»، (و بيشترينه ايشان [ظاهراً] به خداوند ايمان نمي‌آورند مگر آنكه [باطناً] به نوعي مشركند)، (يوسف، 106). خداوند به حضرت يحيي (ع) مي‌فرمايد: «يا يحيي خذ الكتاب بقوّه ...»، (اي يحيي! كتاب آسماني را به جدّ وجهد بگير...)، (مريم، 12). دين ورزي و التزام به دانسته‌هاي اخلاقي و زيستي نيز بايد با جدّيت توام باشد.

2) اراده و استقامت

شرط دوّم براي تبديل آموخته‌ها به آميخته وجود و تبلور آنها در عملكرد آدمي تصميم و ارادة جدّي بر التزام به معلومات و استقامت در آن مي‌باشد ، اينكه به جدّ و با تمام وجود، خود را به عمل به دانسته ها عادت دهم، بي توجهي به دانسته ها و بر زبان آوردن آنچه خود عمل نمي‌كنم خجالت آور و مايه شرمساري باشد و در اين راه از صبر نيز مساعدت جويم آنگونه كه قرآن مي‌فرمايد: « استعينوا بالصبّر و الصلوة و انها لكبيرة الّاعلي الخاشعين»، (و از صبر و نماز ياري بجوئيد و آن نماز جز بر فروتنان گران مي‌آيد)، (بقره، 45). قرآن مي‌فرمايد:       «فاعبُده واصطبر لعبادته»، (پس او را بپرست و در عبادت او شكيبايي پيشه كن)، (‌مريم،65) «واصبرنفسك مع الذين يدعون ربهّم بالغدوه والعشي»، (و با كساني كه بامدادان و شامگاهان پروردگارشان را به دعا و نيايش مي‌خوانند مدارا كن )، (كهف، 28) و مي‌فرمايد: «وان تصبروا وتتقوا فان ذلك من عزم الامور»، (واگر شكيبايي و پارسايي ورزيد، بدانيد كه اينها از كارهاي سترگ است)، (آل عمران، 186)

        صبر تلـخ آمـد وليكن عاقبت                    ميوه شيريـن دهـد پر منفعت

«وان لواستقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماءً غدقا»، (و اگر در آن روش پايداري ورزيد آنان را آب فراواني ارزاني مي داريم)، (جن،16) و باز مي‌فرمايد: «انّ الّذين قالوا ربّنا الله ثُمّ استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة ...»،( بيگمان كساني كه گويند پروردگار ما خداوندست، پس پايداري ورزند، فرشتگان برآنان نازل شوند ...)،( فصّلت،30) نيز آيه 13 سوره احقاف به اين مضمون اشاره كرده است. اين صبر و مداومت بايستي با مراقبه، توجه، حضور و تلقين نيز توام باشد كه مراقبه موجب خودپايي و خويشتن باني خواهد شد و نتيجتاً ملكه تقوي را در آدمي تثبيت خواهد كرد كه تقوا در مراتب متعاليش همان عمل به معلومات مي باشد كه در احاديث آمده است،« تمام التقوي ان تتعلم ما جهلت و تعمل بما علمتَ»،( تمام و كمال تقوي منوط به جامعيت انسان متقي در علم و عمل مي‌باشد)، (ميزان الحكمة، ج10، ص646،ح22179) بايستي محاسبه و مشارطه داشت كه تدريجاً با تلقين و عادت دادن خود، آموخته‌ها آميخته وجود و نهايتاً ملكه گردند. علامه طباطبايي در كتاب «نهايه الحكمة» در تعريف اخلاق مي‌نويسد: «اخلاق ملكه نفساني است كه افعال به آساني و بدون تأمل و درنگ از آن صادر مي‌گردند» و در تفسير الميزان ذيل آيه شريفة: «انّك لعلي خلق عظيم»،(قلم،4) مي نويسد: خُلق به معني ملكه نفساني است كه برطبق آن ملكه، افعال بدني به آساني سر مي زند و اين هم شامل فضليت ها و هم شامل رذيلت‌ها مي‌شود هر چند اگر واژه به صورت مطلق به كار رود مفهوم فضيلت از آن استنتاج مي‌شود. (الميزان،ج19،ص369). علامه در تعريف ملكه مي نويسد: ملكه با علم و عمل به خوب و بد متفاوت است، ملكه عادت به عمل خوب يا بد است و در ادامه مي نويسد: علوم عملي (نه علوم نظري) يعني علومي كه براي به كاربستن فراگرفته مي شود وقتي مي تواند در مرحلة عمل به صورت كامل نتيجه دهد كه فرا گرفتن آن در ضمن تمرين و آزمايش باشد زيرا كلّيات علمي اگر بر جزئيات آن تطبيق داده نشود تصديق آن و ايمان به صحتش براي بشر دشوار است، هركس مي خواهد علوم عملي را فراگيرد بايد دانسته هاي خود را به كار بندد و تمرين كند تا به آن عمل عادت كند و به اين وسيله اعتقادات وي كه برخلاف آن در زواياي دلش هست به كلّي از بين برود و تصديق به آنچه آموخته در دلش نفوذ نمايد... تكرار عمل بالاخره به جايي خواهد رسيد كه صورت دروني، هميشه در ادراك و شعور انساني حاضر بوده و با كمترين توجهي خودنمايي كرده و اثر خود را خواهد بخشيد و از اين روست كه گفته اند: اخلاق ملكه ها و صورت هاي ثابت نفساني است كه براثر آن صورت ثابت، عمل مربوط، به آساني از انسان صادر مي‌شود. از نگاه علامه مهم‌ترين روشهاي ريشه دار كردن علوم عملي در جان عالم، تلقين حسن و خوبي عمل و تكرار آن مي باشد (فرازهايي از اسلام ، ص240) علامه(ره) رعايت برخي از شؤن اخلاقي در غرب را هم، همين ملكه شدن آنها مي داند و مي‌گويد: آشكارا مي بينيم كه در ممالك متمدن ، قوانين و مقررات مملكتي به طور كامل اجرا مي شود، افراد به كليات وظايف اجتماعي خود آشنا و پايبندند، مردم به يكديگر دروغ نمي‌گويند، از ستم و ناروا پرهيز مي كنند و خيانت به جامعه نمي كنند، (همان). مثلاً اگر آدمي به خود فقط اين يك آيه را تلقين كند كه :« الم يعلم بانّ الله يري»، (آيا نمي داند كه خداوند همه چيز را مي بيند)، (علق،14) واقعاً چه تاثير مهم و مثبتي مي تواند در زندگي داشته باشد. رسول اكرم(ص) مي فرمايد: «اوحي الله تعالي الي بعض انبياء بني اسرائيل عظ نفسك فان اتّعظتَ فعظ الناس والّافاستحي مني»، ( مستدرك الوسائل، ج 205) تلقين و توجه به آموزه‌‌ها تاثير مثبت زيادي در نهادينه شدن آنها در جان ما دارد. نقل شده است كه روزي يكي از دوستان شيخ ابوسعيد ابوالخير از وي پرسيد: ما هر دو در دوران كودكي دوست و هم بازي بوديم با هم به مكتب مي رفتيم چطور شد تو به اين مراتب رسيدي ولي من به هيچ جا نرسيدم؟ شيخ در پاسخ گفت: يادت هست روزي در مكتب معلممان حديثي از پيامبر(ص) خواند؟ دوستش گفت: بله! شيخ گفت: از همان روز من با آن حديث مشغول هستم و ذهن مرا به خود مشغول داشته است، غرض از عوامل وا داشتن انسان به عمل به دانسته‌ها، تلقين و عادت دادن خود به آنها مي باشد مثلاً در احاديث نقل شده است «اوّل الزهد التزّهد» يا مثلاً اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد:« ان لم تكن حليما فتحلّم»، (اگر حليم و بردبار نيستي، خودت را به بردباري عادت ده و بردباري از خودنشان بده»،( نهج البلاغه، حكمت207) البته اين تزهد و تحلّم مطلقاً به معني تظاهر نمودن به كاري نيست بلكه كاملاً با آن متفاوت مي باشد در تظاهر انسان تصميمي جدي برانجام كاري ندارد و شايد اصلاً اعتقادي هم نداشته باشد بلكه براي مصلحت انديشي يا جلب منفعت دنيوي و اعتباري، ريا وسمعه مي‌كند ولي در اين حالت، شخص با صدق دل و خلوص نيّت مي خواهد آن صفت در جان او رسوخ پيدا كند و آن را انجام مي دهد تا تدريجاً در وجودش نافذتر شود و با تلقين و تمرين اين كار را محقق مي‌سازد.

3) پرهيز جدّي ازاتخاذ رويّه خسران بار هم خدا هم خرما

از مهم‌ترين راهكارهاي عمل به دانسته ها اجتناب از روش هم خدا هم خرما مي باشد كه البته شايد در كتب، چندان به آن اشاره نشود ولي بسيار مهم و توجه به آن نتيجه بخش است از يك منظر از مهم‌ترين موانع در عمل به دانسته ها خواستن خدا و خرما توامان مي باشد كه از تقاضاها، انگيزه ها، تكانه‌ها و ساائق‌هاي متضاد به وجود مي‌آيد، اينكه به قول معروف نماز را پشت سر علي(ع) بخوانم و سر سفره معاويه غذا بخورم و خودم را هم آدم موفقي تصور كنم، و چون نوعاً اين روية زندگي به حسب ظاهر بسيار پربازده مي باشد آدمي را دچار توهّم و رضايت از خود مي كند ولي به واقع در چنين روّيه زيستي هر قدر خودم را موفق بدانم همانقدر ناموفق هستم چرا كه نتيجه اين گونه زندگي فرو غلتيدن به ورطة تناقض و نفاق خواهد شد كه از مهلكات مي باشد و فرجامي جز«درك الاسفل من النار»، (نساء،145) نخواهد داشت، قرآن در آيات آغازين سورة بقره مؤمنان را در چهار آيه و كافران را در دو آيه معرفي مي كند ولي منافقان را در 13 آيه معرفي مي كند كه چنين رويه زندگي نيز نهايتي جز نفاق نخواهد داشت و علّت اصلي آن نيز گرفتار شدن در چنبرة زرنگي‌‌هاي شيطنت آلود مي‌باشد كه نوعاً آن را براي خود يك امتياز و قابليت تلقي مي‌كنم.

  حيـله كـرد انسان وحيـله‌اش دام بود                   آنچه جان پنداشت خون آشام بود

  در ببست و دشمـن انـدر خانـه بود                      حيله فـرعـون زيـن افسانـه بود

  صد هزاران طفل كشت آن كينه كش                  و آنكه او مي‌جُست، اندر خانه‌اش

                                                                 مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 918-920

اينكه مثلاً با خود مي‌گويم: هر كدام از اينها جاي خودش را دارد زرنگي ها در امور دينوي جاي خودشان و عبادتهاي ظاهري هم مانند نماز جماعت رفتن و هيئت شركت كردن و زيارت رفتن و اينها هم جاي خودشان، غافل از اينكه اينگونه زندگي موجب بيشتر شدن شكاف و واگرايي بين بود و نمود مي شود كه همان نفاق است، مثال معروف اينگونه رويه زيستي شخصي است كه در زمان امام صادق(ع) به خوش نامي معروف شده بود و امام(ع) مي‌بيند از مغازه‌اي چند عدد ميوه را دزديد و به عبادت مريضي رفت، پس از بيرون آمدن او از خانه مريض امام(ع) به او گفت: من شاهد عملكردت بودم، برداشتن ميوه‌ها بدون پرداخت پولشان چه بود و با آن ميوه‌ها به عبادت مريض رفتنت چه بود؟ آن شخص گفت: برداشت ميوه‌ها گناه بود و من در مقابل هر كدام از آنها سيئه‌اي مرتكب شدم و دادن آنها به مريض ثواب و حسنه بود كه 10 برابر پاداش دارد، چرا كه خداوند فرموده است: « من جاءَ بالحسنه فله عشرُ امثالها و من جاء بالسيئه فلا يجزي الّامثلها و هُم لايُظلمون»، (كسي كه كار نيكي پيش آورد، ده چندان آن پاداش دارد، و هر كه كاربدي پيش آورد، جز همانند آن كيفرها نبايد و برايشان ستم نرود)، (انعام،160). امام(ع) در پاسخ فرمود: ده برابر بودن حسنه براي متّقي است كه كار و عبادتش قبول شده است قرآن مي فرمايد:«انّما يتقبّل الله من المتقين»، ( خداوند تنها از پرهيزگاران مي پذيرد)، (مائده، 27) و ملاحظه مي شود عبارت قرآن با «انمّا» ي حصر مي‌باشد و در واقع آن شخص با ظاهر نيكوكار هيچ ثوابي انجام نداده و فقط مرتكب معصيت شده و در آخرت نيز جز عقوبت هيچ پاداشي نخواهد داشت

  شرط «من جاء بالحسن» آوردن است                 اين حسن را سوي حضرت بردن است

                                                                             مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 944

نتيجه اينكه اينگونه زرنگي‌ها و به حسب ظاهر جامع الاطراف بودن غير از خسران نتيجه‌اي نخواهد داشت، شهريار مي‌گويد:

چون است كه ما خداي خود نشناسيم                 ور زآنكـه شناسيم از او نـهراسيـم

هم مشرك و هم خداشناس از آن رو                   بازيچه دست هـر خدا نـشناسيـم

و باز مي‌گويد:

مي‌توان پاي ركاب خر هردجّالي                       ملتزم بود وليكن چه لزومي دارد؟!

كسي موفق است كه فقط خدا را بيند و خود را به او پاسخگو بداند و دنبال اينكه ديگران چه مي‌گويند و چگونه قضاوت مي كنند و مثلاً اينگونه باشم تا اينگونه بگويند نباشد.

چنگ در حبل خـدا زن كه كند مجموعت            ورنـه بـافتنه هـر تـفرقـه مفـتون بـاشي

قرآن مي فرمايد: « ضرب الله مثلاً رجله فيه شركاءُ متشاكسون و رجلا سلما لرجل هل يستويان مثلاً الحمدلله بل اكثرهم لايعلمون»، (خداوند مثلي مي زند از مردي[برده‌اي] كه چند شريك درباره او ستيزه جو و ناسازگارند و مردي [برده‌اي] كه [بي مدعي] ويژه يك مرد است، آيا اين دو برابر و همانندند؛ سپاس خداي راست ولي بيشترين آنان نمي دانند)، (زمر،29).

با يكي بستم و دست از همه شستم آري          مشكل هر دو جهان را به خود آسان كردم

                                                                                                                    شهريار

كساني كه دنبال به دست آوردن به اصطلاح خدا و خرما همراه با هم باشند نوعاً كساني هستند كه شُحّ نفس در اوج شدت و حدّت برآنها غالب مي باشد، «شحّ نفس» آنگونه كه شهيد مطهري معني مي كند: حالتي است كه انسان تمايل دارد به اينكه ثروت را گردآورد و در او كوچكترين تمايلي به اعطا وجود ندارد (شهيد مطهري، مجموعه آثار6) اينگونه اشخاص به هيچ وجه اهل هزينه دادن در زندگي نمي باشند و به هيچكس نيز محبت قلبي ندارند و نمي‌توانند داشته باشند و همه را فقط به چشم ابزار و داربست مي بينند و اگر هم يك وقت به كسي خوبي كنند مطمئناً چند برابر آن را براي خودشان در نظر گرفته اند، دوخت و دوز و نقشه كشي در تمامي شئون زندگي اينها نمايان است و نتيجتاً هيچگاه روي آرامش را نمي بينند و همواره در تلاطم مي باشند و براي اينكه مغايرت رفتار و كردار شان با گفتار و تظاهرشان براي ديگران سؤال برانگيز نباشد منتهاي توجيه گري را از خودشان نشان مي‌دهند، هر چند با هزينه كردن دين و اعتقاد باشد، خلاصه اينكه خود را در هر عرصه‌اي ذي نفع كردن از آفتهاي زيست اخلاقي توام با التزام عملي به دانسته‌ها مي‌باشد. رحمت و رضوان خداوند بر سردار شهيد كريمي باد كه وقتي گفته بودند براي تسكين دردهاي جراحت‌هاي جنگ از مواد‌مخدر استفاده كن گفته بود چون در مقطعي مسؤل ستاد مبارزه با موادمخدر بودم اين يكي را اصلا نمي‌توانم انجام بدهم. براي اينكه آدمي اسير و گرفتار اينگونه زرنگي‌ها نشود بايد عزّ نفس و مناعت طبع را در خود تقويت نمايد و بداند اينگونه طمع‌ورزي‌ها و آلوده ساختن گوهر وجودي خود به اعتباريات به هر نحو ممكن ارزان فروختن خود مي‌باشد آنگونه كه در تعريف حرص گفته شده: »الحرص طلب القليل باضاعة الكثير»، (حرص عبارت از خواستن كم  در قبال ضايع كردن زياد مي‌باشد). مي‌گويند: سلطان محمود غزنوي به خانقاه شيخ ابوالحسن خرقاني مي‌رود و شيخ ابوالحسن مقداري نان جوين خشك به سلطان محمود مي‌دهد تاميل كند، سلطان محمود تكه‌اي از نان را در دهانش مي‌گذارد و از شدت خشكي نمي‌تواند بخورد، پس از اتمام ملاقات موقع خداحافظي كيسه‌اي زر در پيش شيخ ابوالحسن قرار مي‌دهد، شيخ‌مي‌گويد: همانگونه كه نان خشك ما گلوگير شد اين زر نيز گلوگير ما مي‌شود و نمي‌توانيم بخوريم.

منظور اگر لذّت مناعت و كرامت نفس را كسي بچشد هيچگاه خود را به تعينات از راه نامشروع و غير اخلاقي آلوده نمي‌سازد.

مستـي آن مستـي ايـن بشكنـد                او بــه شهـوت التفـاتي كـي كنــد

آب شيرين تا نخوردي آب شور                   خوش بود خوش، چون درون ديده نور

قطـره‌اي از بـاده‌هـاي آسمـان                   بـر كنـد جـان را ز مي و ز ساقيــان

                                                        مثنوي معنوي، دفتر سوم، ابيات: 821-823

نفس تو تا مست نقل است و نبيد              دان كه روحت خوشه غيبي نديد

كه علامات است ز آن ديدار نور                  اَلتّجـافي منك عـن دار الغـرور

                                                       مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات: 2246-2247

اينكه رسول گرامي اسلام (ص) مي‌فرمايد: «غضّوا ابصاركم ترون العجائب»، (چشمانتان را فروگيرد تا عجائب را ببينيد) شايد يكي از مصاديق چشم فرو گرفتن، چشم‌پوشي نمودن از بعضي منافع دنيوي و پشت پا زدن به برخي اعتباريات باشد كه با معنوي و اخلاقي زيستن سازگار نمي‌باشد، تقوا نيز عملاً همين چشم فرو بستن‌ها و رهاندن خود از دام تعيّنات مي‌باشد.

4) توجه داشتن و پي‌گير بودن مشكل قبل از اينكه وقتش بگذرد و كوشش در بر طرف ساختن آن بي فايده باشد

از ديگر راهكارهاي آميخته شدن آموخته هاي تعالي بخش با جان و وجود آدمي توجه داشتنِ به هنگام، به وجود مغايرت در عملكرد و دانسته‌ها مي باشد كه بدون خود فريبي و تباني با خويشتن، قضاوتي واقع نگرانه نسبت به خودم و شكاف بين علم و عمل داشته باشم و هر چه زودتر در پي علاج برآيم

    تونيك و بـدخـود هـم از خـود بپرس                   چـرا بـايـدت ديگـري محتسب

همانگونه كه بيماريهاي جسمي اگر به موقع تشخيص داده شوند علاجشان سهل تر و نتيجه بخش تر است بيماري‌هاي روحي نيز اينگونه اند و بايد به موقع علاج شوند كه در صورت غفلت و تاخير در علاج مانند حكايت خاركن و خاربن در مثنوي خواهد شد كه از يك طرف خاركن ضعيف تر و فرتوت تر مي شود و از طرف ديگر خاربن ريشه اش راسخ‌تر و مستحكم‌تر مي‌شود.

   تو كه مـي گـويي كـه فـردا اين بدان                 كـه به هـر روزي كه مي‌آيد زمان

   آن درخـت بــد جـوانـتر مــي شود                     ويـن كننده پير و مضطر مـي شود

   خـاربـن در قــوت و بـــرخـاسـتن                      خـاركـن در پيري و در كـاسـتن

   خـاربـن هـر روز و هــر دم سـبزوتر                   خـاركـن هر روز زار و خشـك تر

   او جـوانـتـر مـي شـود تــوپـيــرتر                      زود بـاش و روز گـار خـود مبـر

   خـاربـن دان هر يكي خوي بدست                      بـارهـا در پاي خـار آخر زدست

                                                             مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 1235-1240

يكي از علما مي گويد: وقتي طلبه جواني بودم پيش آيت اله شيخ جواد تهراني كه از بي‌هواترين وارسته‌ترين عالمان معاصر بود رفتم و گفتم: آقا! من در اخلاص مشكل دارم و كارهايم را نمي توانم خالص براي خداوند انجام دهم، فرمود خدا را شكر كن كه در جواني متوجه شدي اگر مثل من پير مي‌شدي و آن وقت متوجه مي شدي ديگر بي‌نتيجه مي‌شد! نقل مي‌كنند وقتي به استاد فروزانفر مي گويند: استاد با اين جايگاه ممتاز و منحصربه فرد علمي زيبنده شما نيست كه چهره و صبغه‌اي درباري و حكومتي داشته باشيد، كساني كه شما خودتان را به آنها منسوب و در مقابلشان كرنش مي‌كنيد به هيچ وجه و از هيچ لحاظ قابل قياس با شما نيستند اين همه از شمس و مولوي مي‌گوئيد چرا سخنان آنان تأثيري در زندگي و مشي ندارد؟ با تأسف و تاثر گفته بود: ديگر دير شده، بايد وقتي كه به من «ضرب زيدٌ عمراً» را ياد مي دادند اين مطالب را هم آموزش مي دادند بايد عوض «ضرب» با «فهم» شروع مي‌كردم ، فروزانفري كه بي لحاظ كثرت معلومات و حافظه استثنايي و نكته يابي‌هاي بي بديل از متون عرفاني اعجوبه بود و به تعبير استاد بزرگوار و دانشمند اجلّ دكتر سيد منوچهر مرتضوي: «اعظم محققان روزگاران در عرصه شناخت مولانا و آثارش كه  ديگر بسيار مشكل و بلكه تقريباً محال است دانشگاههاي ايران استادي مانند او را ببينند» و استاد دكتر شفيعي كدكني مي گويد: پس از مولانا كسي مانند او در احاطه و اشراف به مثنوي معنوي به دنيا نيامده است اينگونه مي گويد و تكليف ديگران در مراتب پائين‌تر معلوم است!

5) مصاحبت با انسانهاي وارسته و عالمان عامل رباني

از ديگر عوامل موثر در تبديل دانسته به عملكرد، مجالست با عالمان واقعي و رباني مي‌باشد كه خودشان در واقع نماد و نمود دانسته‌هايشان شده‌اند آنگونه كه مولانا مي‌گويد:

   اي لقـاي‌تـو جـواب هــر سؤال                     مشكل از تو حل شود بي قيل و قال

   ترجماني هر چه ما را در دل است               دستگيري هر كـه پايش در گل است

                                                                     مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 97-98

شيخ شهاب‌الدين سهروري گويد: «من لاينفعك لحظه لاينفعك لفظه»، (هركس كه ديدارش برايت نفعي نداشته باشد گفتارش هم سودي نخواهد داشت)

روح و شاكله انسان خوپذير است و مصاحبت‌ها و مجالست‌‌ها در هر حال تاثير خود را برجاي مي‌گذارند، اينكه در احاديث به همنشيني و ارتباط با عالمان واقعي توصيه شده است به خاطر تاثير مثبتي است كه اين مصاحبت ها مي توانند داشته باشند. اميرالمؤمنين(ع) به مالك اشتر مرقوم مي فرمايد: « اكثر مُدارسة العلماء و مناقشة الحكما»،(نهج البلاغه، نامة 53) و باز در احاديث آمده است: «جالس العلماء تسعد»، (باعالمان و دانشوران مجالست و همنشيني داشته باش تا به سعادت برسي)، (حكيم الهي قمشه‌اي، حكمت الهي،ج2،ص421) و مفهوم مخالف آن نيز درست است مثلاً در احاديث آمده است:« النظرالي البخيل يُقسي القلب»، (نگاه كردن به صورت بخيل قساوت قلب مي‌آورد). انبياء نيز براي تربيت عالم رباني مبعوث شده‌اند قرآن مي‌فرمايد:« ماكان لبشر اَن يؤتيه الله الكتاب والحكم و النبوه ثُمّ يقول للناس كونوا عباداً لي من دون الله ولكن كونوا رّبانيّين بماكنتم تعلّمون الكتابَ و بما كنُتم تدرُسون»، (هيچ بشري را نرسد كه خداوند به او كتاب و حكمت و نبوّت داده باشد سپس به مردمان بگويد به جاي [آنكه بندگان] خداوند [باشيد] بندگان من باشيد، بلكه [بايد بگويد] شما كه كتاب آسماني را آموزش داده و آموزش يافته‌ايد، عالمان ربّاني باشيد)، (آل عمران،79) عالم رباني نيز كسي است كه از يك سو شديد الرّبط بالرب است و از سوي ديگر شديد التربيب بالناس مي‌باشد چنين كسي نه مصاحبت كه حتي نگاه كردن به او نيز اثر وضعي خودش را دارد آنگونه كه در احاديث نقل شده است: «النظرالي وجه العالم عباده» چنين عالمي انسان را خدايي مي كند و به خدا مي‌رساند

به خصال علم و ايمان رسد آدمي به جايي            كه فرشته رشكش آيد به خصال آدميت

به دو بـال مـرغ نتوان زفلك گذشتن امـا                  به خدا توان رسيدن به دو بـال آدميت

                                                                                                                      شهريار

داشتن مؤدّت و محبت قلبي نسبت به انسانهاي برتر و متعالي موجب تبعيت نمودن از رويّه زيستي آنان نيز خواهد گرديد و نتيجتاً علم با عمل همگرايي خواهد داشت.

6) توجه نمودن به عواقب ونتايج علم بدون عمل

با توجه به اينكه جبً ذات از فطري‌ترين فطريات انسان مي‌باشد و هر كاري كه با اختيار انجام مي دهيم به نوعي منافع خود را در نظر مي‌گيريم توجه به عواقب و نتايجِ مغايرت بين قول و عمل، و علم بدون عمل مي تواند آدمي را به التزام داشتن به معلوماتش سوق دهد و ترغيب نمايد. اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد:«اعقل الناس اَنظرهم في العواقب»، (غرالحكم،ج1،ص52) از نتايج علم بدون عمل مي توان به موارد زير اشاره كرد.

1-6) عدم نفوذ در دلها و پيدا شدن انزجار قلبي در ديگران

امام صادق(ع) مي فرمايد:«انّ العالم اذالم يعمل بعلمه زلّت موعظتُه عن القلوب كمايزلّ المطرُ عن الصفاء»،( همانا اگر عالم به علمش عمل نكند مواعظ او را قلبها فر ريزد و نفوذي نداشته باشد مانند آب باران كه از سنگ غير قابل نفوذ فرو مي‌ريزد)،(اصول كافي،ج1، ص44)

2-6) بي رغبت نمودن ديگران به علم

مشاهده عالمان بي عمل موجب بي علاقه شدن مردم به علم مي شود از مهم‌ترين عوامل رنسانس در اروپا و دين گريزي مسيحيان در آن مقطع مشاهده مغايرت بين گفتار و رفتار كشيشان و متوليان دين‌ورزي بود امام علي(ع) مي فرمايد:« انّما زهّدالناسَ في طلب العلم كثرة مايرونَ من قلّة من عَمل بما عَلِمَ»، ( مردم از جستجوي علم سرباز مي زنند به اين دليل كه شاهد كمي عالمِ با عمل مي‌باشند)،( غررالحكم، ج1،ص46). سالها پيش صحنه‌اي و به ياد ماندني در فيلم «زير نور ماه» نشان مي‌داد كه روحاني از اطرافيانش مي‌پرسيد: نمي‌دانم چرا اقبال مردم و جوانان به دين در حدّ مطلوب و رضايت بخش نيست در همان لحظه طرح اين پرسش، تلفن همراهش زنگ مي‌زند، در واقع زنگ زدن تلفن همراه به اين اشاره دارد كه رفاه طلبي و تجمل گرايي روحانيت از مهم‌ترين موانع اقبال ديگران به دين مي باشد. البته از منظر ديگر نيز همين گونه هست مثلاً باز سالها پيش كه ميوه موز گران بود و هنوز اينگونه فراگير نشده بود سيد روحاني جواني در مهماني‌ها از خوردن آن اجتناب مي‌كرد كه چون همه نمي‌توانند بخورند من هم از خوردن آن خودداري مي‌كنم.

3-7) ندامت و پشيماني موقع مرگ، تمامي اين رزنگي ها و شيطنت‌هاي بي ارزش تا موقع مرگ فروغي موهوم و فريبنده خواهند داشت پس از آن حقيقت است و واقع نمايي

 فـردا كـه پيشگـاه حقيقت شود پديد                   شرمنده رهـروي كه عمل بـرمجاز كرد

                                                                                                                     حافظ

مولانا گوید:

خویشتن را کور می کردی و مات                          تا نیندیشی زخواب واقعات

چند بگریزی ؟نک آمد پیش تو                                کوری ادراک مکر اندیش تو

                                                          مثنوی معنوی،دفتر چهارم،ابیات:۲۵۰۱-۲۵۰۲

اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد:« اشدالناس ندماً عندالموت العلماءُ غير عاملين»،( پشيماني ‌ترين اشخاص موقع مرگ عالمان بي عمل هستنند)، (غررالحكم، ج1،ص45).

در واقع مرگ‌انديشي به گونه‌اي صحيح و روشمند مي‌تواند تاثير بسيار مثبتي در هم سو ساختن علم و عمل داشته باشد.شاید در هیچ کتابی به اندازه نهج البلاغه در باره مرگ اندیشی سخن نرفته است آن حضرت(ع)در فرازی از نهج البلاغه می  فرماید:«اذا کنت فی ادبار و الموت فی اقبال فما اسرع الملتقی»،(اگر تو روی به بازگشت نهاده باشی و مرگ روی در آمدن نهاده باشد چه زود به هم خواهید رسید)،(نهج البلاغه،حکمت:۲۸)نیز درخطبه 64 نهج‌البلاغه مي‌فرمايد: «اتقوا الله عبادالله! و بادروا اجالكم با عمالكم و ابتاعوا ما يبقي لكم بما يزول عنكم، و ترحّلوا فقد جُدّبكم، و استعدّوا للموت فقد اَظلّكم»، (تقوا پيشه كنيد اي بندگان خدا و به وسيله اعمال نيكو بر مرگ پيشي جوئيد، و آنچه را براي شما باقي مي‌ماند با آنچه از دوستتان مي‌رود بخريد، كوچ كنيد كه در كوچاندنتان جدّي هستند، براي مرگ كه بر سر شما سايه انداخته مهيّا شويد). عبارت: «سايه انداختن مرگ» قابل تامّل مي‌باشد كه مرگ چگونه به ما نزديك است و در خطبه‌اي ديگر عامل فراموشي آخرت را آرزو انديشانه زندگي كردن بر مي‌شمارد: «و اما طول الامل فينسي الاخره»، (و بي مرز بودن آرزو، آخرت را از ياد مي‌برد)، (نهج‌البلاغه، خ‌42).

4-6) عذاب اخروي:

بدترين نتيجه و پيامد علم بدون عمل عذاب طاقت سوز اخروي آن مي باشد پيامبر(ص) مي‌فرمايد:« ليلةً اسري بي الي السماء رأيت جماعةً تُقرَضُ شفا هم بمقاريض من النّار كلّما قُرضَتْ وفَت فقُلت يا جبرئيل من هولاء؟ قال: هولاء خطباءُ امتك يقولون مالايفعلون و يامرون الناس بالبرّ و ينسون انفسهم»، ( شب معراج كه به آسمانها و عالم ملكوت عروج كردم جمعي را ديدم كه لبانشان با قيچي‌هايي از آتش بريده مي‌شود و مدام اين عمل تكرار مي‌گردد،  پرسيدم: اي جبرئيل! اينها چه كساني هستند؟ گفت: اينها خطيبان و واعظان امّت تو هستند كه آنچه مي‌گويند عمل نمي‌كنند و ديگران را به نيكي توصيه مي‌كنند در حالي كه خودشان را فراموش كرده‌اند.

ميرزا حبيب خراساني گويد:

تا با كي باشي به فكر درد و رنج ديگران       درد و زنج خود مداوا كن كمال اين است و بس  

البته اين بيت مطلقاً به بي تفاوت بودن نسبت به امور معيشتي ديگران دلالت نمي‌كند و منظور اين است كه در امور مادي و دنيوي بايد به گونه‌اي زندگي كنم كه به تعبير حضرت زهرا(س): «الجار ثم الدّار»، (اول همسايه بعد خانه) ولي در امور معنوي و اخلاقي برعكس: «الدار ثمّ  الجار !»، (اول خود بعد همسايه) حضرت علي(ع) مي‌فرمايد:« لعن الله الامرين بالمعروف التاركين له و النّاهين عن المنكر العاملين به»، (لعنت خدا به آمران به معروفي كه خودشان تارك معروفند، و ناهيان از منكري كه خود آلوده به منكرند)، (نهج‌البلاغه، خ129)

نقل شده است وقتي ملا محمد مهدي نراقي كتاب جامع السعادات را نوشت نسخه‌اي از آن را به محضر عالم بزرگ شيعه سيد بحرالعلوم فرستاد، پس از مدّتي خودش هم به نجف شرّف شد سيد بحرالعلوم به ديدار وي نيامد، پس از چند روز نراقي و به حضور بحرالعلوم رسيد، سيد‌بحرالعلوم استقبالي از وي نكرد و نسبت به ملا مهدي نراقي بي‌اعتنايي نمود، نراقي پس از مدّتي نشستن از منزل وي بيرون آمد، پس از چند روز كه مي‌خواست به ايران برگردد باز براي خداحافظي به حضور سيد بحرالعلوم رسيد، اين بار بحرالعلوم استقبال شاياني از وي نمود و گفت: كتابت را كه خواندم ديدم خيلي عالي نوشته‌اي!  بار اوّل كه اينجا آمدي خودم تعمداً بي‌اعتناي كردم ببينم چقدر نوشته‌هايت را عامل هستي، حال كه در عين مشاهده بي‌اعتنايي از من بار ديگر آمدي معلوم مي‌شود كه عامل به علم و نوشته‌ات هم هستي!

7- پرهيز جدّي از دروغگويي:

از ديگر عوامل بسيار مهم در انطباق علم و عمل، پرهيز جدّي از دروغگويي مي‌باشد نوعاً كساني كه بين علم و عملشان مغايرت و تعارض هست انسانهاي دروغگويي هستند و بر عكس: كساني كه راستگو مي‌باشند بين علم و عملشان تلائم و تعامل زيادي هست، هر چند كه عملشان خيلي عميق و گسترده نباشد ولي همان علم قليل نيز در عمل تاثيرگزار مي‌باشد. در قرآن از ملزومات و ويژگيهاي امامت، «صداقت» مي‌باشد كه مي‌فرمايد: «يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين»، (توبه، 119). اميرالمؤمنين(ع) مي‌فرمايد: «الصّدق اشرف خلائق الموقن»، (صداقت گرامي‌ترين صفت اهل يقين مي‌باشد). صداقت يك معني متعارف و متداول دارد كه عبارت است از راستگويي و يك معني گسترده و تعميم يافته كه عبارت است از انطباق عمل و موضع‌گيري‌هاي فردي و اجتماعي با عقيده و خواست و تصميم (الميزان في تفسير القرآن، علامه طباطبايي، ج 9، ص 402). دروغ گفتن علل و عوامل متعددي مي‌تواند داشته باشد ولي شايد مهم‌ترين آنها حقارت باطني و فرومايگي شخص دروغگو مي‌باشد رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: «لا يكذب الكاذبُ الا من مهانة نفسه»، (بحارالانور، ج 72، ص 262) استاد جعفري (ره) در شرح نهج‌‌البلاغه مي‌نويسد: «مگر دروغ جز زبوني و بي شخصيتي علت ديگري دارد؟ وقتي شخصي حاضر مي‌شود كه به هست بگويد نيست و به نيست بگويد هست، به طور قطع اثبات مي‌كند كه شخصيت او در مقابل واقعيت مقاومت ندارد بلكه محور اصلي موجوديت او هوا و هوسهاي پستي است كه به مبارزه با شخصيت خويشتن آماده شده است»، اگر انسان به ارزش وجودي بالقوّه خود واقف باشد هيچگاه براي متاع «قليل»، (نساء، 77) و »عاجل»، (اسري، 18) دنيوي گوهر ارزشمند وجودي خود را تباه نمي‌سازد. امام علي‌(ع) به فرزند گرامي‌اش امام حسن (ع) مي‌فرمايد: «اكرم نفسك عن كل دنيّه و ان ساقتك الي الرّغائب فانّك لن تعتاض بما تبذل من نفسك عوضا»، (نفس خود را از آلودن به هر پستي گرامي بدار هر چند نفس تو را به امور دلربا و رغبت انگيز سوق دهد، چرا كه در برابر آنچه از حيثيت و شخصيت خود مي‌دهي هرگز عوض درخوري نخواهي يافت)، (نهج‌البلاغه نامه 31) نتيجه اينكه دروغگويي از حقارت نفس ناشي مي‌شود و عقدة حقارت نفس نيز از آثار عدم معرفت نسبت به نفس مي‌باشد. اينكه در سالهاي اخير شاهد پيدايش و گسترش مداركهاي دانشگاهي دروغين جعلي و پولي در بين بعضي از مقامات هستيم نيز از حقارت نفس ناشي مي‌شود كه آنها را به دروغ وانمود كردن ترغيب مي‌كند وگرنه اگر مدير باكفايتي از غزّت نفس واقعي برخوردار باشد هيچگاه و به هيچ قيمت، به دروغ ادعاي داشتن مدرك دانشگاهي نمي‌كند.

8- سكوت و پرهيز از استفادة حداكثري از گفتار

از ديگر عوامل انطباق علم و عمل، پرهيز از زياده‌گويي و استفادة حداكثري از گفتار مي‌باشد اين كه در احاديث توصيه شده است: «كونوا دُعاة الناس بغير السنتكم»، (به غير زبانهايتان دعوت كنندة ديگران [به سوي حق و حقيقت] باشد) در واقع ناظر به اين اصل مهم است كه اگر بنابر حرف زدن باشد تدريجاً اهتمام به عمل كم رنگ خواهد شد.

لب ببند و كف پر زر بر گشا                        بخل تن بگذار و پيش آور سخا

                                                              مثنوي معنوي، دفتر دوم، بيت: 1271

حقيقت قدسي از وراي سكوت مي‌تراود و به تعبير امرسون: شايد با سكوت بتوانيم صداي خدا را بشنويم بزرگان در تشبيه و تقابل جالبي گفته اند: چشم و ديدن آدمي را وارد دنيا مي‌كند و گوش و شنيدن، دنيا را به درون آدمي مي‌آورد. فربهي جان با سكوت و تأمل بيشتر تحقيق پيدا مي‌كند تا اينكه با حرف زدن، رسول گرامي اسلام مي‌فرمايد: «سكوت زينت عاقلان است و پوشش جاهلان» قرآن در آيات آغازين سورة مريم وقتي مژده ولادت «يحيي» را به پدرش زكريا (ع) مي‌دهد سكوت را نشانه‌اي از طرف خداوند مي‌شمارد و مي‌فرمايد: «قال ربّ اجعل لي ايةً قال ايتُك الّا تكلّم الناس ثلاث ليال سوّيا»، (گفت: پروردگارا! براي من نشانه‌اي قرار بده، فرمود: نشانه تو اين است كه سه شب [و روز] در عين سلامت با مردم سخن نتواني گفت)، (مريم، 10)

ز آن نشـان با والــد يحـيي بگفـت                  كه نيايي تا سه روز اصلاً به گفت

تا به شب خامش كن از نيك و بدت                اين نشـان بايد كه يحـيي آيـدت

دم مزن سه روز انـدر گفـت و گـو                 كين سكوت است آيت مقصود تو

                                                          مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 1676-1678

اهتمام بيش از حد به حرف زدن داشتن، تدريجاً موجب خواهد شد كه آدمي با اين نيّت دنبال كسب علم خواهد رفت كه آن علم را براي ديگران بازگو كند! و نتيجتاً هيچ دغدغه و اهتمامي براي عمل نخواهد داشت. اگر امكان و مجال اظهار معلومات برايش فراهم نشود تحصيل علم را كاري عبث و بيهوده خواهد ديد و اين به واقع از مهلك‌ترين آفات زبان مي‌باشد كه موجب مي‌شود فقط جهت فضل فروشي آدمي دنبال علم برود و علم بدون عمل موجب پيدايش تناقض در او خواهد گرديد. مخصوصاً اگر سخن گفتن به ‌گونه‌اي باشد كه عواطف و احساسات مخاطبان را بر انگيزد و موجب مدح و تعريف آنها شود در اين صورت تمركز روي حرف زدن بيشتر و توجه به عمل كمتر خواهد شد. نبايد منافع زودگذر و زوال‌پذير دنيوي و توجه به قضاوت ديگران موجب غفلت از منافع ماندگار عمل به دانسته‌ها شود.

9- پرهيز از عيب‌جويي و توجه به معايب خويش

از ديگر عوامل همگرايي بين علم و عمل توجّه داشتن به معايب و كاستي‌هاي خويش و اجتناب از عيب‌جويي ديگران مي‌باشد، كساني كه توجهشان مدام به ديگران است نتيجتاً اهتمامي جدي در بهبود وضعيت وجوديشان نخواهند داشت و عمل به قصد تعالي وجودي برايشان مطرح نخواهد بود.

هر كسي گر عيب خود ديدي زپیش               كي بودي غافل وي از اصلاح خويش

غافلنـد اين خلـق از خـود اي پـدر                   لا جـرم گوينـد عيــب هـمـدگــر

من نبينــم روي خـود را اي شمـن                 مـن ببينـم روي تـو، تــو روي مـن

آن كسي كه او ببينـد روي خـويش                 نـور او از نــور خلقـانسـت بيــش

گـر بميـرد ديـد او بـاقـي بـــود                       ز آنكـه ديـدش ديـد خـلاقي بــود

نـورحسّـي نبـود آن نـوري كـه او                   روي خـود محسـوس بيندپيــش رو

                                                           مثنوي معنوي، دفتر دوم، ابيات: 881-886

يكي از عارفان مسيحي مي‌گويد: آنقدر روي عيب‌هاي خودم متمركز شده ام كه اگر در ديگران هم عيب و ايرادي مي‌بينم بي‌اختيار عيوب خودم را برايم تداعي مي‌كند، هر قدر من نسبت به معايب ديگران كنجكاوتر مي‌شوم نسبت به عيوب خودم غافلتر خواهم بود و هر قدر نسبت به عيوب خودم غافل باشم اقدامي عملي در اصلاح و بر طرف ساختن آنها نخواهم داشت و نهايتاً دانسته هايم تاثيري در اصلاح من نخواهند داشت.

10- استعانت و طلب توفيق از خداوند

نهايتاً اينكه براي همراهي هر چه بيشتر بين علم و عمل بايد از خداوند توفيق خواست كه

جهد بي توفيق  خود كس را مباد                در جهـان، والله اعلم بالرّشـاد

                                                               مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 839

قرآن از زبان حضرت شعيب (ع) ميفرمايد: «و ما توفيقي الا بالله عليه توكّلت واليه اُنيب»، (و توفيق من جز به اراده خداوند نيست، كه بر او توكّل كرده‌ام و به او روي آورده ام)، (هود، 88)

به جهد تكيه مكن از خدا عنايت خواه               كه حاصلي ندهد هيچ جهد بي توفيق

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «من استنصح الله حاز التوفيق»، (شرح نهج‌البلاغه، ج 9 ، ص 106) گاندي گويد: «ما پادشاهان اقليم تلاشيم و خداوند پادشاه اقليم نتيجه»، (گاندي، نيايش)

اين همه گفتـم ليـك انـدر بسيــج                 بـي عنايـات خدا هيچيم و هيچ

بي عنـايـات حـق و خاصـان حـق                 گر ملك باشـد سياهستــش ورق

اي خدا اي فضـل تـو حاجـت روا                   با تــو يـاد هيچكـس نبـود روا

ايـن قــدر ارشـاد تـو بخشيـده‌اي                  تا بدين بس عيـب ما پوشيـده‌اي

قطره‌اي دانش كه بخشيدي ز پيـش             متصل گردان به درياهاي خويـش

قطره‌اي علم است اندر جـان مــن                وا رهانش از هـوا و ز خـاك تـن

پيش از آن كاين خاكها خسفش كند                پيش از آن كاين بادها نشفش كند

                                                         مثنوي معنوي، دفتر اول، ابيات: 1877-1884  

امام صادق (ع) در ادامة حديث به «عنوان بصري» مي‌گويد: «و استفهم الله يفهمك»، طلب فهم هم بايد از خداوند باشد كه: «و من لم يجعل الله له نوراً فماله من نور»، (و هر كس خداوند برايش نوري مقرر نداشته باشد نوري ندارد)، (نور، 40)

توصيه شده است كه موقع مطالعه اين دعا خوانده شود: «الهم اخرجني من ظلمات الوهم و اكرمني بنور الفهم وافتح علينا ابواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك» برخوردار شدن از نور فهم نيز بايد با اكرام الهي باشد كه تنها «سبب‌ساز» و «سبب‌سوز» هستي است.

ز جوي حسن تو خوبان سبو سبو برده               به تشنگـان ره عشـق كـرده سقّـايي

خوشا سعادت آن تشنگان كه راه بـرند              به اصل چشمه و آب خوش گوارايي

                                                                                                 الحمدلله رب العالمين

برای دانلود مقاله بصورت  pdf :کلیک کنید.

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در دوشنبه چهاردهم دی ۱۳۸۸ و ساعت 20:46 |