.    اا

حسد كه در زبان فارسي از آن به «رشك» تعبير مي‌شود از انفعال های روانیست که معمولاً غالب مردم دچار آن هستند وبه فرموده  پیامبر (ص) از خوهای ناپسندیست که هیچکس از آن در امان نیست (کلینی ؛ کافی ؛ج8) و به معني چشم ديدن نعمت و موفقيت ديگران را نداشتن و آرزوي زوال و از بين رفتن داشته‌هاي آنان را در دل پروردن است، فارغ از اينكه داشتة محسودِ مالك با زوال و از دست دادنش به شخص حسود مي‌رسد يا نه، به گفته سقراط: حسود كسي است كه با ديدن چاقي ديگران، لاغر مي‌شود و ظاهراً به صورت فراگير نيز مورد ابتلا مي‌باشد. حسد صفتی حاصل « هستی در دیگران » است.

 در حديثی از اميرمؤمنان علی عليه السلام آمده است: «اَلْحَسَدُ شَرُّ الاَْمْرَاضِ» ؛(حسد بدترين بيمارى اخلاقى است )؛(غررالحكم، شرح فارسى، جلد 1، صفحه 91) طبق اين حديث هيچ بيمارى اخلاقى بدتر از حسد نيست. همچنین از آن حضرت (ع) نقل شده است : «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ»؛(سرچشمه صفات رذيله حسد است) نیز  در حديث آمده است: «الحسود مغموم»؛( انسان حسود غمگين و افسرده است  [و در زندگي طعم گواراي نعمت هايي را که خداوند به او عنايت کرده نمي چشد.]) ؛ (بحار الانوار، ج 73، ص 256، ح 29) ) در حديث ديگري مي خوانيم: «اقل الناس لذه الحسود؛ حسود در زندگي از همه کمتر لذت مي برد» (همان، ص 250، ح 8).

الا تا نخواهی بلا بر حسود                       که آن بخت برگشته خود در بلاست

                                                                     سعدی ؛ گلستان ؛ باب هشتم

امام صادق (ع) فرماید:امام صادق علیه السّلام فرماید:«اُصُولُ الکُفر ثَلاثَهٌ الحِرصُ وَ الاِستِکبارُ وَ الحَسَدُ فأمّا الحِرصُ فإنّ آدمَ عليه السلام حينَ نُهِيَ عنِ الشَّجرَةِ حَمَلَهُ الحِرصُ على أن أكَلَ مِنها ، و أمّا الاستِكبارُ فإبليسُ حينَ اُمِرَ بالسُّجودِ لآدمَ استَكبَرَ ، و أمّا الحَسَدُ فابنا آدَمَ حيثُ قَتَلَ أحدُهُما صاحِبَهُ  »؛(ریشه های کفر سه چیز است: حرص و خود بزرگ بینی و حسد ورزیدن ؛ امّا آزمندى، نمونه اش آدم عليه السلام است كه چون از آن درخت نهى شد، آزمندى او را به خوردن از آن وا داشت. اما خود بزرگ بينى، نمونه اش ابليس است كه وقتى به سجده در برابر آدم فرمان يافت، استكبار ورزيد. اما حسادت، نمونه اش دو فرزند آدم است كه يكى از آن دو [از روى حسادت]، ديگرى را كشت. ) ؛(وسائل الشیعه  ؛جهاد النفس، ح 474)

حسد با مشتقاتش چهار بار در قرآن آمده است:  بقرة 109، نساء 54 ؛ فتح ۱5، فلق 5

 خداوند در آیه 109 سوره بقره که اشاره به گروهى از اهل كتاب دارد و بیشتر ناظر به یهود مى باشد، مى فرماید: «وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُواْ وَاصْفَحُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدیر» ؛ (بسیارى از اهل كتاب دوست دارند كه شما را بعد از اسلام و ایمان آوردن، به حال كفر برگردانند و این به خاطر حسدى است كه در وجود آنان ریشه دوانده، بعد از آنكه حق براى آنها روشن شده است ولى شما آنها را عفو كنید و گذشت نمایید تا خداوند فرمان خود را بفرستد، خداوند بر هر چیزى تواناست) بسیارى از مفسران گفته اند جمله (حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم) اشاره به این است كه عامل این كار حسدى است كه در وجود آنان ریشه دوانده و مربوط به جهل و نادانى و بى خبرى نیست، بلكه همان گونه كه در جمله بعد آمده (مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ) بعد از آگاهى از حق، راه غلط مى پیمایند. ولى قرآن به مسلمانان دستور مى دهد كه این حسودان را به حال خود واگذارند [چرا كه آتشى كه از حسد به جان آنها افتاده، بهترین مجازاتشان است] ولى تصور نكنند این عفو و گذشت همیشه به همین صورت خواهد بود تا آزاد باشند هر بلایى را بر سر بندگان خدا خواستند بیاورند، نه، هرگز. زمانى فرامى رسد كه یا از دنیا مى روند و به مجازات الهى گرفتار مى شوند، یا در همین دنیا، سپاه نیرومند حق، توطئه هاى آنها را در هم مى كوبد. به هر حال آیه اشاره به این است كه مسلمانانى كه تازه در آغوش اسلام قرار گرفته اند، تسلیم وسوسه هاى یهود و سایر بداندیشان نشوند، چرا كه آنچه آنها مى گویند از سر حسد است، آنها از خوشبختى مسلمانان در سایه ایمان و تقوا رنج می برند. طبق این آیه شعله‏ى حسادت، چنان خطرناک است که بعد از علم و آگاهى نیز فرو نمى‏نشیند.
     خداوند متعال در سوره نساء جریان یهودیان را که از «شامات» به انتظار ظهور حضرت محمد صلی الله علیه و آله به مدینه کوچ کردند، مطرح می کند که بعد از ظهور حضرت، بر اثر«حسادت» و «به خطر افتادن منافع مادی» به شدت با او مقابله نمودند. آیه 54 سوره نسا در این باره می فرماید: 
«أَمْ یَحْسُدُونَ النّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظیماً»؛( یا اینکه نسبت به مردم (پیامبر و خاندانش) بر آنچه خدا از فضلش به آنان بخشیده، حسد می ورزند. ما به آل ابراهیم که [یهود نیز از خاندان او هستند] کتاب و حکمت دادیم و به آنها [پیامبران بنی اسرائیل] حکومت عظیمی عنایت نمودیم. )
    در آیه 15 سوره فتح آمده است: « سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَى‏ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُواْ كَلاَمَ اللَّهِ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَ لِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا بَلْ كَانُواْ لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلاً» ؛ (کسانی که [در حدیبیه تخلف کردند و] باز نهاده شدند و همراهی با شما ننمودند باز چون برای [فتح خیبر و] گرفتن غنایم حرکت کنید خواهند گفت: بگذارید تا ما هم از شما تبعیت کنیم (و همراه شما بیاییم). غرضشان این است که سخن خدا را [که فرمود غنایم خیبر را تنها حاضران حدیبیه خواهند گرفت] تغییر دهند. بگو: شما به حقیقت هرگز ما را پیروی نمی‌کنید، خدا از این پیش درباره شما چنین خبر داده. باز آن مردم بی وفای بد عهد خواهند گفت: [چنین نیست] بلکه شما با ما حسد می‌ورزید. بلکه ایشان جز عده قلیلی همه جاهل و نادانند».)
 
    آیه 5 سوره فلق اشاره به شر حاسدان مى كند « وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ» ؛( و از شر هر حسودی هنگامی که حسد می‌ورزد) و به پیامبر اكرم صلى الله علیه وآله  دستور مى دهد كه از شر آنها به خدا پناه برد و بگوید: به خدا پناه مى برم از شر حسود هنگامى كه حسد بورزد و این دستور نیز بدان دلیل است که انسان حسادت ورز و گرفتار به این بلاى اخلاقى و بیمارى اجتماعى هر لحظه ممکن است براى تسکین ناراحتى درونى خود، به انسانى که مورد حسادت اوست زیانى وارد آورد، از این رو باید از شر او نیز به خدا پناه برد. 

  برخی از مفسران واژه حسد را در اصل به معنی چیزی را بر چیزی سائیدن چندان که موجب خراشیده شدن آن شود ؛ گرفته اند؛نیز برگرفته از حسدَل دانسته اند که به معنی کنِه [انگل‌هایی  که از خون سایر جانوران تغذیه می‌کنند] می باشد همانگونه که کنه پوست را می خراشد و خون را می مکد ؛حسد نیز با جان و روان آدمی چنین می کند.  .

 علمای اخلاق حسد را این گونه تعریف کرده اند : حسادت،تمنای سلب نعمت است از دیگری که به صلاح او باشد،یعنی حسود دوست دارد نعمت ها از طرف مقابل گرفته شود،خواه آن نعمت به حسود برسد! یا نرسد ، در احاديث آمده است: « ثلاث لا ينجوا منهن احدٌ، الحسد، الظنّ و الطيره»، (محجة البيضاء، ج 5، ص 325) و در حديث ديگري نقل شده است: «قَلّ من ينجوا منهنّ»، (همان)

حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در این باره می فرماید:«منشأ و ریشه رذایل حسادت است » ؛( غررالحکم،5242)علماي اخلاق براي حسد دو مرحلة كلي و متمايز ذكر كرده‌اند كه عبارتند از:

1- وجود حسد در درون دل و اعماق روح، به گونه‌اي كه انسان آن را كنترل مي‌كند و در گفتار و رفتار او ظاهر نمي‌شود.

2- به گونه‌اي است كه از كنترل خارج مي‌شود و با سخنان و اعمالي نفساني توأم با انتقام‌گيري از محسود و سعي در زوال يافتن نعمت او همراه مي‌گردد.

حاسد، گاه زوال نعمت را از محسود آرزو مي‌كند، چه آن نعمت يا امتياز به خود وي برسد و چه نرسد و اين بدترين نوع از مراتب حسد است و گاه مي‌خواهد نعمت از محسود گرفته شود و به وي برسد و رسيدن خود به آن نعمت را متوقف بر زوال از محسود مي‌بيند و اين در حالي است كه نعمت يا امتياز مورد نظر، منحصر به فرد باشد و نيل به آن بدون گرفتن از محسود امكان نداشته باشد. گاهي نيز حاسد مشخصاً در نعمت محسود طمع ندارد بلكه مي‌خواهد نظير آن را داشته باشد اما وقتي نظير آن به وي نمي‌رسد براي اينكه تفاوتي بين او و محسود نباشد آرزوي زوال نعمت از محسود را در دل مي‌پرورد و سعي در خارج  ساختن نعمت از دستش دارد و در معتدل‌ترين صورت حسد مانند حالت سوم، نظير برخورداري‌هاي شخص محسود را در دل مي‌خواهد و چون فاقد آنهاست دوست دارد از دست شخص مورد حسد نيز خارج شوند ولي بنا به دلايلي شرعي و عرفي و .. از اقدام عملي در زائل ساختن نعمت‌هاي شخص محسود خودداري مي‌ورزد

از نابهنجارى هاى اجتماعى كه خاستگاه آن حسادت است مى توان به رفتارهاى خطرسازى چون قتل از سوى حسود اشاره كرد. بسيارى از كسانى كه دچار بيمارى مزمن و سخت درمان حسادت مى شوند به جهت آن كه آن را در درون خويش مخفى و نهان مى سازند و به عقده تبديل مى شود نمى توانند خود را مديريت و كنترل نمايند و از اين رو گاه حتى دست به قتل كسانى مى زنند كه نسبت به آنان حسادت مى ورزند.

قرآن با بيان دو داستان، رفتارهاى خطرساز قابيل فرزند آدم و برادران حضرت يوسف (علیه السلام) را به حسادت نسبت مى دهد. كينه و حسادت مخفى و نهان اين دو گروه هر چند كه در ظاهر خاستگاه هاى مختلفى دارد ولى ريشه آن احساس برترى و مورد عنايت قرار گرفتن است. كه البته در يكى تحليل واقع بينانه و از روى واقعيت بوده و در گروه دوم تحليل نادرست براساس سوء تفاهم مى باشد ولى در هر حال موجب آن شد كه رفتارهاى خطرسازى را در پيش گيرند.

حسادت قابيل از آن رو بود كه قربانى وى به جهت عدم اخلاص در عمل پذيرفته نمى شود و وى كه خود را سزاوارتر و لايق تر مى شمارد و از نظر خود قربانى ارجمندترى را انجام داده ولى پذيرفته نشده نسبت به هابيل كينه مى گيرد و حسادت خويش را به شكل كشتن برادر نشان مى دهد: «وَ اتْلُ عَلَيهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ‏ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‏ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ  قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ* لَئنِ بَسَطتَ إِلىَ‏َّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنىِ مَا أَنَا بِبَاسِطٍ يَدِىَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ  إِنىّ‏ِ أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَلَمِينَ* إِنىّ‏ِ أُرِيدُ أَن تَبُوأَ بِإِثْمِى وَ إِثمِْكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ  وَ ذَالِكَ جَزَ ؤُاْ الظَّالِمِينَ* فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الخَْاسِرِي»(سوره مائده آيه 27 تا 30). 

اظهار محبت و يا تحليل نادرست برادران از رفتار يعقوب نسبت به يوسف و برادران موجب مى شود تا حسادت ايشان به شكل آدم ربايى و مفقود كردن و يا حتى پيشنهاد قتل ظهور و بروز كند. «قَالَ يَابُنىَ‏َّ لَا تَقْصُصْ رُءْيَاكَ عَلىَ إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُواْ لَكَ كَيْدًا  إِنَّ الشَّيْطَنَ لِلْانسَانِ عَدُوٌّ مُّبِينٌ* ...* لَّقَدْ كاَنَ فىِ يُوسُفَ وَ إِخْوَتِهِ ءَايَاتٌ لِّلسَّائلِينَ* إِذْ قَالُواْ لَيُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلىَ أَبِينَا مِنَّا وَ نحَْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ»(سوره يوسف آيات 5 تا 8)

پیشتر اشاره شد : در احاديث نقل شده است : ريشه‌هاي كفر سه عامل مي‌باشند و آنها عبارتند از: حرص، حسد و تكبر. « اصول الكفر ثلاثه: الحرص و الحسد و التكبر»، (وسائل الشیعه ؛ اصول كافي و ...) نكته مهم و قابل تأمّل اينكه: ريشه‌هاي كفر كه يك مقولة اعتقادي است به سه صفت مذموم و نكوهيدة اخلاقي برمي‌گردد و در حديثي از رسول گرامي اسلام نقل شده است كه: «الحسد ياكل الحسنات كما تأكل النار الحطب»، (حسد حسنات را مي‌خورد همانگونه كه آتش هيزم را مي‌خورد)، (محجة البيضاء، ج5، ص 325) و از امام باقر (ع) اين مضمون اينگونه نقل شده است كه: «انّ الحسد ياكل الايمان كما تأكل النار الحطب»، (حسد ايمان را مي‌خورد همانگونه كه آتش هيزم را مي‌خورد)، (اصول كافي، ج2، ص 306) و حضرت صادق (ع) در حديثي مي‌فرمايد: «آفة الدين الحسد و العُجب و الفخر»، (آفت دين و ايمان، حسد و خود بزرگ‌بيني و فخر فروشي مي‌باشد)، (محجة البيضاء، ج5، ص 327). حضرت علي(ع) در حديثي مي‌فرمايد: «الحسد شرّ الامراض»،‌(حسد بدترين بيماري اخلاقي مي‌باشد)، (شرح غررالحكم، ج1، ص 91) و نيز آن حضرت در حديث ديگري مي‌فرمايد: «رأس الرذايل الحسد»، (سرچشمه صفات رذيله حسد مي‌باشد)،‌(همان) و در حديثي جالب و به صورت كنايي اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «للهَ درُّ الحسد ما اَعدَله بدءَ بصاحبه فقتله»،‌(آفرين بر حسد چقدر عدالت پيشه است نخست به سراغ صاحبش مي‌رود و او را مي‌كشد)، (بحارالانوار، ج70، ص 241) و در حديثي ديگر مي‌فرمايد: «ثمرة الحسد شقاء الدنيا و الآخره»، (ميوه درخت حسادت، بدبختي دنيا و آخرت مي‌باشد)، (غررالحكم)

و در حديث ديگري پيامبر گرامي اسلام مي‌فرمايد: «انّه سيصيبُ امّتي داءُ الاُمم،‌ قالوا و ماذا داءُ الاُمم؟ قال: الاَشر و البطر و التكاثر و التنافس في‌ الدّنيا و التّحاسد حتي يكون البغي، ثمّ يكون الهرج»، (به زودي بيماري امّتها امت را فرا مي‌گيرد! پرسيدند: بيماري امتها چيست؟ فرمود: هوسراني، عياشي، فزون طلبي، مسابقه در دنياپرستي، اختلاف، نفاق، حسد نسبت به همديگر و سرانجام ظلم و ستم و نهايتاً جامعه به هرج و مرج مبتلا مي‌شود)،‌(محجة البيضاء، ج5، ص 326). خواجه عبداله‌انصاري در تفسير آيه 28 سورة مباركه مائده كه مي‌فرمايد: «لئن بسطت اليّ يدك لتقتلني ما انا بباسطٌ يدي اليك لاقتلك ...»، (اگر دست باز كني به سوي من براي اينكه مرا بكشي، من به سوي تو دست دراز نمي‌كنم كه تو را بكشم ...) مي‌نويسد: ممشاد دينوري از بعضي سلف نقل كرده است: گناه آدم از حرص بود و گناه پسر وي قابيل از حسد و گناه ابليس از كبر، حرص حرمان آرد و حسد خِذلان و كبر اهانت و لعنت، حرمان درماندن است از بهشت و خذلان بازماندن از دين و اهانت، راندن از حضرت. در رويكرد اخلاقي هفت گناه بزرگ آدمي عبارتند از: غرور، آز، شهوت، خشم، شكم‌پرستي، تنبلي و حسد.

مولانا گويد:

عقبه‌اي زين صعب‌ تر در راه نيست                    اي خُنُك آن كش حسد همراه نيست

اين جسـد خـانه حسـد آمـد بدان                        وز حسـد آلــوده بــاشد خـاندان

و در ادامة‌ ابيات مي‌گويد:

هـر كـسي كو از حسد بينـي كُنـد                     خويشتن بي‌گـوش و بـي‌بيني كنـد

                                                                             مثنوي معنوي،‌دفتر اول، بيت: 439

هر كس از روي حسد تكبّر ورزد، خود را از ابزار شناخت محروم ساخته است. از نگاه مولانا حسد مانع شناخت و معرفت مي‌شود و اين نيز كم آفتي نيست.

آفتي نبوَد بتر از ناشناخت                   تو برِ يار و نداني عشق باخت

                                                               مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت: 3781

مانع شدن حسد براي  شناخت و معرفت به خاطر خاستگاه غرض‌ورزانه آن مي‌باشد كه احساس بر ادراك غالب مي‌آيد و حبّ‌ بغض و منويّات نفساني مانع معرفت صائب مي‌گردد.

چون غرض آمد هنر پوشيده شد                صد حجاب از دل به سوي ديده شد

                                                                     مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 334

در احاديث آمده است: «الحسد حبس الروح»، (حسد موجب زنداني شدن روح مي‌شود و انسان را از درك حقايق باز مي‌دارد)، (شرح‌ غررالحكم، حديث 371)

از ديگر تبعات سوء حسدورزي افتراق و واگرايي مي‌باشد. مولانا مي‌گويد:

از حــديث شيــخ، جمعيت رســد                   تفــرقـه آرد دم اهــل حســد

چون سليمان كز سوي حضرت بتاخت            كو زبان جمله مرغان را شناخت

در زمـان عـــدلش آهــو با پلنــگ                    انس بگرفت و برون آمد ز جنـگ

شـد كبــوتر آمــن از چنــگال باز                     گــوسفند از گرگ ناورد احتـراز

او ميـــانجي شــد ميــان دشمنـان                اتحـــادي شــد ميـان پر زنـان

تو چو مــوري بهــر دانــه مي‌دوي                هين سليمان جو، چه مي‌باشي غوي

دانــه جـــو را دانـه‌اش دامي ‌شود               و آن سليمان جـوي را هر دو بـوَد

                                                                                  مثنوي معنوي، دفتر دوم

از تبعات سوء حسد، ناراحتي و تلاطم روحي و رواني حسود مي‌باشد. حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: «اَسوءَ الناس عيشا الحسود»، (بدترين مردم از لحاظ آرامش در زندگي حسود مي‌باشد)، (شرح‌غررالحكم، ح2931) و در حديث ديگري از آن حضرت نقل شده است كه مي‌فرمايد: «لا راحةلحسود»، (حسود راحتي و آرامش ندارد)، (بحارالانوار، ج 70، ص 256). بيهقي گويد: حسد كاهش تن است و حاسد را هرگز آسايش نباشد.

تــوانم آنكــه نيــازارم انــدرون كسي              حسود را چه كنم كو ز خود به رنج در است

بمير تا برهي اي حسود كاين رنجي است       كــه از مشقت آن جــز به مرگ نتوان رست

                                                                                                                    سعدي

در حديث ديگري نقل شده است كه: «العجب لغفلة الحُسّاد عن سلامة الاجساد»، (تعجب مي‌كنم چگونه حسودان نسبت به سلامت جسماني خود بي‌اعتنا هستند و از آن غافلند)، (بحارالانوار، ج 70، ص 256). در حديث ديگري اميرالمومنين (ع) مي‌فرمايد: «الحسد لايجلب الّا مضرَّة وَ غيظاً، يوهِنُ قلبك و يمرُضُ جسمك»،‌(حسد جز زيان و خشم در وجود انسان ايجاد نمي‌كند و موجب ناتواني قلب و بيماري جسم مي‌شود)، (بحارالانوار، ج 70، ص 256).

از ديگر تبعات سوء حسد اين است كه موجب از دست دادن دوستان و تنهايي انسان مي‌شود حضرت علي (ع) مي‌فرمايد: «الحسود لا خُلّة له»،‌(حسود دوستي ندارد)، (غرالحكم، حديث 885) شخص حسود به واقع تنهاست هرچند كه ظاهراً كساني در اطراف او باشند.

از ديگر تبعات حسد اين است كه مانع ترقّي واقعي انسان مي‌شود هر چند محركي براي ترقي اعتباري و دنيوي انسان بشود ولي شخص حسود بهره‌اي از سيادت و بزرگواري نخواهد داشت اگر چه بزرگي ظاهري نيز داشته باشد ولي هر بزرگي بزرگوار نيست و بلكه اكثر بزرگانِ ظاهري نصيبي از بزرگواري ندارند. بزرگواري كه صفت ولاي بسيار مهمي است به كرامت نفس و علوّ همت مربوط مي‌شود و تقوا و اخلاقي زيستن به نوعي از رهاوردهاي اين بزرگواري مي‌باشد مثلاً شخص بزرگوار اصلاً اگر ديگران هم متوجه نشوند به خود اجازه نمي‌دهد سخني خلاف واقع بر زبان جاري سازد، بزرگواري در مقابل دنائت و پستي مي‌باشد شخص بزرگوار از فرومايگي احتراز مي‌كند، هدف،‌وسيله را برايش توجيه نمي‌كند و در مقابل وسوسه‌ها خويشتندار است، حسود ممكن است به خاطر حسادت، خود را به آب و آتش بزند و مال و مقامي كسب كند ولي بزرگوار نخواهد بود آنگونه كه در احاديث نقل شده است: «الحسود لا يسود»، (حسود هيچگاه به سيادت و بزرگواري نمي‌رسد)،‌(غررالحكم، ح 1017). از ديگر تبعات سوء و ويرانگر حسدورزي، حسرت خوردن مدام مي‌باشد، حضرت اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «الحسود كثيرالحسرات» ، (حسود اندوه و حسرت بسياري دارد)، (شرح غرر، ح 1520) چرا كه همواره چشم طمع به داشته‌هاي ديگران دارد، سير چشم و منيع الطبع نيست. سير چشمي واقعاً از نعمت‌هاي بزرگ خداوند به بندگان مي‌باشد،‌خداوند به حضرت داود (ع) مي‌فرمايد: «يا داود! وضعتُ‌ الغني في‌القناعه و هم يطلبونه في كثرة المال و لا يجدونه»، (اي داود! غنا را در قناعت و سيرچشمي قرار داده‌ام ولي در كثرت مال طلب مي‌كنند و نمي‌يابند) اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «من رضي بحاله لم يعتوره الحسد»، (كسي كه به آنچه دارد راضي باشد حسد دامان او را نمي‌گيرد) و در دعاي كميل عرض مي‌كند: «الهم انّي اسئلك سؤال خاضع متذلّل خاشع، ان تُسامحني و ترحمني و تجعلني بقسمك راضيا قانعا و في جميع الاحوال متواضعا ...» شخص حسود به خاطر حسدورزي‌هايش هميشه گرفتار حسرت است. و اين نيز رنج و درد مضاعفي براي حسود است كه: « مضرّ بنفسه قبل ان يَضُرّ بالمحسود»، (پيش از آنچه به محسود زيان برساند به خودش ضرر مي‌رساند)، (بحارالانوار، ج70، ص 255). «سنت توماس دكن» مي‌گويد: حسرت، آدمي را به حالتي مي‌اندازد كه گويي داشته‌هاي ديگران از او كم مي‌شود!

از ديگر تبعات سوء حسدورزي آلوده شدن شخص حسود به انواع گناهان و پروا نداشتن يا توان خوددداري نداشتن از ارتكاب به معصيت در موقعيت‌هاي حسدورزي مي‌باشد. حضرت علي‌(ع) مي‌فرمايد: «الحسود ... متضاعف السيئات»،‌(حسود ... پيوسته گناهانش فزوني مي‌يابد) چرا كه [همانگونه كه اشاره شد] شخص حسود بهره‌اي از تقوا و كفّ نفس نخواهد داشت چون زيست اخلاقي ندارد و تقوا نيز جلوة اخلاقي دين‌ورزي مي‌باشد، نتيجتاً اگر موقعيت پيش بيايد و توان ارتكاب به گناه داشته باشد از آن خودداري نخواهد كرد و نفس حسادتش نيز گناهي است كه او را علي‌الدوام مورد تهديد قرار مي‌دهد. شخص حسود از غيبت ، تهمت، اذيت، كارشكني و ... ابا و واهمه‌اي ندارد، معروف است كه در زمان خلافت ابومحمد موسي هادي برادر هارون‌الرشيد مرد حسودي در همسايگي مردي ديگر زندگي مي‌كرد و به هيچ روي چشم ديدن موفقيت و كاميابي او را نداشت و در اين انديشه بود كه چگونه او را از آبرو و حيثيت اجتماعي اندازد، يك روز به غلام خود گفت: خواهشي از تو دارم و مي‌خواهم حتماً انجام دهي! و آن اينكه: من ميانه‌اي با همسايه‌ام ندارم و مي‌خواهم او را از آبرو و حيثيت اندازم. غلام گفت: قربان اگر اشاره‌اي كني او را به قتل مي‌رسانم و از بين مي‌برم، حسود گفت: نه در آن صورت مردم ما را قاتل خواهند دانست و ما از اعتبار خواهيم افتاد نه او، مي‌خواهم تو مرا بكشي و جسدم را به پشت بام خانه او اندازي تا او متهم به قتل شود. غلام اول قبول نكرد ولي وقتي اصرار و پافشاري او را ديد، وي را به قتل رساند و بدنش را به پشت بام خانه همسايه انداخت، پس از مدتي كه قتل برملا شد همسايه مقتول،‌ متهم به قتل و دستگير شد ولي غلام واقعيت را اطلاع داد كه همسايه گناهي مرتكب نشده و من با اصرار اربابم اين كار را به اجبار انجام دادم و حاكم وقت نيز گفت: هر چند مرتكب قتل نفس شده‌اي ولي چون صادقانه واقعيت را گفتي و باعث نجات شخص بي‌گناهي شدي از گناه تو در مي‌گذريم.

سعدي در حكايت پنجم از باب اول گلستان مي‌گويد:

سرهنگ زاده‌اي در سراي اغلمش ديدم كه عقل و كياستي و فهم و فِراستي زايد‌الوصف داشت هم از عهد خُردي آثار بزرگي در ناصية او پيدا:

بالاي سرش ز هــوشمندي                    مي‌تــافت ستــاره بلندي

في‌الجمله مقبول نظر سلطان آمد كه جمال صورت و معني داشت و خردمندان گفته‌اند: «توانگري به هنر است نه به مال و بزرگي به عقل است نه به سال» ابناي جنس او بر منصب او حسد بردند و به خيانتي متهم كردند و در كشتن او سعي بي‌فايده نمودند. دشمن چه زند چو مهربان باشد دوست؟

ملك پرسيد كه موجب خصمي اينان در حق تو چيست؟ گفت: در سايه دولت خداوندي «دام مُلكه» همگنان را راضي كردم مگر حسود را كه راضي نمي‌شود الاّ به زوال دولت من و اقبال و دولت خداوند باد

شـور بختـان به آرزو خـواهند                   مقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبيند به روز، شب پره چشم               چشمه آفتـاب را چـه گناه؟

راست خواهي هزار چشم چنان             كور بهتر كه آفتـاب سيـاه

چنين كسي به لحاظ وجودي در اين دنيا هم در جهنم است چنان كه در آخرت هم رايحه بهشت را استشمام نخواهد كرد. مي‌گويند: مردي با اسب و سگش در جاده‌اي مي‌رفتند كه صاعقه‌اي آمد و آنها را كشت ولي روح مرد متوجه مرگ نبود و تصور مي‌كرد در اين دنيا هستند پس از مدتي راهپيمايي طولاني به جايي رسيدند كه چشمه‌اي از آن مي‌جوشيد و جاري بود و شخصي در ورودي آن نگهباني مي‌داد،‌ مرد رهگذر از در‌بان پرسيد اينجا كجاست، گفت: بهشت است، آن مرد با اسب و سگش خواست وارد شود كه در‌بان گفت: متأسفم ورود حيوانات ممنوع است! مرد در عين حال كه تشنه بود حاضر نشد وارد آنجا شود و خودش به تنهايي آب بنوشد، با اسب و سگش راه خود را ادامه داد و پس از مدّتي به باغي رسيد، در ورودي باغ نگهباني نشسته بود، مرد مسافر به او گفت: من و اسب و سگم تشنه‌ايم اجازه مي‌دهي آب بخوريم؟ دربان گفت: بفرمائيد هرچه آب مي‌خواهيد بنوشيد، آنها وارد باغ شدند و آب نوشيدند، مسافر از نگهبان پرسيد اينجا كجاست؟ پاسخ داد: بهشت! آن شخص گفت: پيش‌تر از شما نيز جايي ديديم و سگ و اسب مرا آنجا راه ندادند، ‌گفتند بهشت است، نگهبان گفت: نه آنجا جهنم بود، مرد گفت: پس شما جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما سوء استفاده نكنند، اطلاعات غلط آنها باعث سردرگمي مردم مي‌شود، نگهبان گفت: نه اتفاقاً آنها موجب مي‌شوند كساني كه بهترين دوستان خود را از برخورداري مانع مي شوند و فقط براي خودشان مي‌خواهند آنجا بمانند و به بهشت نرسند.

باز حكايتي در وصف جهنم و بهشت به صوت تمثيل نقل كرده‌اند كه شخصي از خداوند خواست جهنم و بهشت را به او نشان دهد، در خواب ديد او را به جايي بردند كه در آن ظرفهايي از انواع مأكولات قرار داده شده و در دست هر كدام از كساني كه سر سفره نشسته‌اند قاشقهايي با دسته‌اي بلند قرار دارد ولي دسته قاشق به ساعدشان چسبيده و نمي‌توانند قاشق را به دهان خود ببرند، به او گفتند اينجا همان جهنم است كه وصفش را شنيده‌اي، و مي‌خواستي ببيني پس از آن او را به اطاق بزرگ ديگري ‌بردند كه مانند اطاق قبلي ظرفهايي در آن قرار داشت و قاشقهايي به همان صورت به دست هر كدام از آنها بسته شده بود و آنها هم استفاده از قاشق برايشان ممكن نبود ولي تفاوتي كه با اتاق قبلي داشت اين بود كه اينها قاشقهاي با دسته بلند را كه نمي‌توانستند به دهان خود ببرند به دهان دوستانشان و كساني كه در اطرافشان بودند مي‌بردند و به يكديگر غذا مي‌دادند، به او گفتند: اينجا بهشت است كه ساكنان آن از اطعام ديگران و برخوردار ساختن آنها از داشته خودشان خودداري نمي‌كنند. در واقع حسود كه برخوردار شدن ديگران را نمي‌تواند ببيند همين دنيا در آتش مي‌سوزد و دنيا برايش جهنم است.

عواملي كه موجب حسدورزي مي‌شوند مي‌توانند متعدد باشند ولي از مهم‌ترين آنها مي‌توان به موارد زير اشاره كرد. يكي از عوامل موثر در حسدورزي عداوت و دوست نداشتن طرف مورد حسادت مي‌باشد، مثلاً هيچكس نسبت به موفقيت فرزند خود حسادت نمي‌كند چون نوعاً همه، فرزندان خود را دوست دارند ولي ممكن است كسي نسبت به موفقيت يكي از خويشان يا آشنايان كه نسبت به او علاقه‌اي ندارد يا فراتر از آن عداوت و دشمني دارد حسد بورزد يا مثلاً كسي نسبت به موفقيت يا داشته‌هاي كساني كه اصلاً نمي شناسد حسادت نمي‌كند، چون نسبت به وي كينه و عداوتي ندارد و بي‌تفاوت است اگر ريشه دشمني و كينه‌توزي نسبت به ديگران در دل كسي بخشكد حسد نيز تا حد زيادي برطرف خواهد شد. مولانا گويد:

ديو اگر عاشق شود هم گوي برد                 جبرئيلي گشت و آن ديوي بمرد

                                                                                مثنوی ؛ دفتر ششم

از ديگر عوامل حسد، كبر و خودبرتربيني مي‌باشد، اگر كسي ببيند ديگران نسبت به او از نعمت‌هاي زيادتري برخوردارند، آرزو مي‌كند بلكه تلاش مي‌كند كه نعمت‌هاي آنان را زايل گرداند تا تفوّق و برتري خودش نسبت به آنها حفظ شود.

عامل سوم از موجبات حسد، احساس حقارت و خود كم‌بيني مي باشد، كساني كه كفايت لازم براي رسيدن به جايگاههاي والا را ندارند و از اين جهت گرفتار عقده حقارتند مي‌خواهند ديگران هم به جايي نرسند تا مانند هم باشند و او پائين‌تر از آنها واقع نشود.مولانا مي‌گويد:

كـافــران همجنس شيطــان آمــــده               جانشــان شاگــرد شيطـانان شده

صد هــزاران خــوي بــد آمــوختـه                   ديـده‌هاي عقــل و دل بردوختــه

كمترين خوشــان به زشتي آن حســد            آن حســد كه گــردن ابليس زد

ز آن سگــال آموخته حقد و حســـد                كه نخـواهد خلــق را ملك ابــد

هر كه را ديد او كمال از چپ و راست              از حسد قولنجش آمد درد خاست

زآنكه هر بــدبخت خــرمن ســوخته                 مي‌نخــواهد شمــع كس افروخته

هين كمــالي دست‌آور تــا تـــوهم                   از كمال ديگــران نفتــي به غــم

از خـدا مي‌خــواه دفع ايــن حسد                    تا خــدايت وارهــاند از جسد

مر تـو را مشغــوليي بخشــد درون                  كه نپردازي از آن ســوي بــرون

                                                                مثنوي معنوي، دفتر چهارم، ابيات: 2674-2682

ابيات فوق به راستي از سخنان نهايي و جامع در رابطه با حسد مي‌باشند.

استاد جعفري (ره) گوید: اينكه مولانا مي‌گويد:

هين كمالي دست آور تا تو هم                  از كمال ديگران نفتي به غم

به اندازه يك كتاب جامع و كامل مطلب دارد.

عامل چهارم حسدورزي خباثت نفس و فرومايگي است، انسان در دركات نفساني به حدّي تنزل مي‌كند كه ترقي و پيشرفت ديگران براي او گران مي‌آيد و به اصطلاح گرفتار تعزّز مي‌شود موفقيت ديگران براي او سنگين و غيرقابل تحمل مي‌شود و چشم ديدن پيشرفت ديگران را ندارد.

پنجمين و از مهم‌ترين عامل حسدورزي ضعف ايمان و اعتقاد مي‌باشد، كسي كه به قدرت خداوند و لطف و عنايت و حكمت الهي اعتقاد قلبي داشته باشد و خداوند را «مالك‌الملك»، (آل‌عمران،26) بداند چگونه مي‌تواند نسبت به داشته‌هاي ديگران حسد ورزد. در حديثي از حضرت زكريا (ع) نقل شده است كه خداوند مي‌فرمايد: «الحاسد عُدوٌّ لنعمتي، متسخِّطًٌ لقضايي...»، (حسود دشمن نعمت من و خشمگين در مقابل قضا و تقدير من مي‌باشد...)،‌(محجة البيضاء، ج5، ص 326).

شاعر عرب در اين رابطه گويد:

اَلا و قل لمن كان لي حاسداً               اَتدري علي مَن اَسأتَ الاَدب

اَسأتَ علي الله فــي فعـله                اذا انت لم ترض لي ما وهب

«به حسود بگو: آيا مي‌داني در مقابل چه كسي اسائه ادب مي‌كني؟ تو بي ادبي در برابر خداوند نسبت به كارش داري هرگاه راضي به بخشش خداوند درباره من نشوي»، (سفينه البحار، ماده حسد) البته اين سخن به هيچ وجه به معني اعتراض نداشتن و مشروع دانستن داشته‌هاي غيرمجاز و نامشروع كساني كه از هيچ وسيله‌اي براي فزون طلبي و افزودن داشته‌هاي خود ابا ندارند نمي‌باشد،‌منظور اجتناب از حسادت و اينكه چرا او دارد من ندارم يا من داشته باشم و او نداشته باشد،‌ و ترك اين صفت مذموم اخلاقي مي‌باشد. قرآن در سورة نساء مي‌فرمايد: «ام يحسدون الناس علي ما اتاهم الله من فضله ...»،‌(آيا نسبت به آنچه خداوند به فضل خود به مردم داده است حسد مي‌ورزند ...؟)، (نساء، 53)

راههاي درمان حسد:

براي علاج بيماري حسد مي‌توان دو روش كلي بيان كرد كه عبارتند از:

1- توجه نمودن به ريشه‌ها و انگيزه‌هاي حسدورزي و توجه به پيامدهاي جبران‌ناپذير آن. اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: «احترِسوا من سورة الجُمَد و الحقد و الغضب و الحسد و اعدّواْ لكل شي من ذلك عِدّة تُجاهدونَ بها من‌الفكر في العافيه و منع الرذيله و طلب الفضيله»، (خود را از شدت بخل و كينه و غضب و حسد در امان داريد و براي مبارزه با هر يك از اين امور وسيله‌اي آماده سازيد از جمله تفكر در عواقب سوء اين صفات رذيله و راه درمان و طلب فضيلت از اين طريق)، (تصنيف غررالحكم، ص 300، حديث شماره 6806).

علامه مجلسی نویسد:«و اعلم أن الحسد من الأمراض‏ العظیمة للقلوب‏ و لا تداوى أمراض القلوب إلا بالعلم و العمل و العلم النافع لمرض الحسد هو أن تعرف تحقیقا أن الحسد ضرر علیک فی الدنیا و الدین و أنه لا ضرر به على المحسود فی الدین و الدنیا بل ینتفع بها فی الدنیا و الدین و مهما عرفت هذا عن بصیرة و لم تکن عدو نفسک و صدیق عدوک فارقت الحسد لا محالة»؛(محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص241.)

2- توجه به اين كه غالباً حسدورزي‌هاي ما نسبت به دنيا و امور دنيوي شخص محسود مي‌باشد و دنيا نيز آنقدر ارزش ندارد كه به خاطر آن حسدورزي شود تمامي دنيا در بينش وحياني «متاع قليل»،‌(نساء، 77) و «متاع غرور»، (آل‌عمران، 185) مي‌باشد. خداوند به رسول  گرامي‌اش (ص) توصيه مي‌فرمايد: «ولا تمدّن عينيك الي ما متّعنابه زَهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و اَبقي»، (به چيزي كه اصنافي از آنان را به آن بهره‌مند گردانده‌ايم چشم مدوز كه تجمل زندگي دنيوي است تا سرانجام آنان را بدان بيازمائيم و روزي پروردگارت بهتر و پاينده‌تر است)، (طه، 131). برخورداريهاي دنيوي هرچه باشد از نگاه قرآن شكوفه است و هيچگاه گل نمي‌شود، و اين متاع قليل دنيوي ارزش حسد ورزيدن ندارد زيادش هم كم است، كسي كه در پي نيل به داشته‌هاي متعالي باشد گرفتار حسد نمي‌شود، حضرت علي (ع) در دعاي عظيم‌الشأن كميل عرض مي‌كند: «الّهم و اسئلك سؤال من ... عُظم فيما عندك رغبته» فريدون مشيري گويد:

بر سر يك لقمه يا يك نكته آن هم هيچ و پوچ       اينچنين دشمن چرايي مي‌تواني دوست بود

يا اينكه شاعر ديگر گويد:

دنيي آن قدر ندارد كه به آن رشــك بــرند        اي بــرادر كه نه محسود بمـاند نه حسود

متاع دنيا موجب رقابت، حسادت و منازعه مي‌شود و آدميان بر سر آن به جنگ و جدال مي‌پردازند،‌ هرچه تزاحم بردار باشد و موجب تنازع طرفين شود از جنس دنياست،‌و اگر قرآن مي‌فرمايد: اهل جهنم در عين حال كه آنجا هيچكس از نعمتي برخوردار نيست واگر قرآن مي‌فرمايد: اهل جهنم در عين حال كه آنجا هيچكس از نعمتي برخوردار نيست باز هم مشغول نزاع هستند: « ان ذلك لحقّ تخاصم اهل النار»،‌(سورة ص، آية 64) چرا كه جهنم باطن دنياست ولي اهل بهشت در عين حال كه همه در يك مرتبه نيستند و به تعبير اميرالمؤمنين (ع) «درجات متفاضلات» دارند ولي با وجود اختلاف در برخورداريها هيچگاه با هم منازعه نمي‌كنند چرا كه نعيم بهشتي مزاحمت بردار نيست و نتيجتاً اهل بهشت از رضايت باطن برخوردارند و «لا يبغون عنها حولاً»،‌(هيچگاه خواهان تحول و عوض شدن وضعيت و جايگاهشان نيستند)،‌(كهف، 108)

در زبان لاتين به حسد «Jalouse» گفته مي‌شود كه از ريشه «Zele» به معني اشتياق و علاقه مي‌باشد و در واقع منشأ حسد، دلبستگي و علاقه به داشته‌هاي دنيوي ديگران مي‌باشد.

3- توجّه به اين نكته كه كساني كه نسبت به داشته‌هاي آنان حسد مي‌ورزم شايد حالشان آنقدرها هم كه من تصوّر مي‌كنم قابل رشك بردن و حسد ورزيدن نباشد. «منتسكيو» مي‌گويد: خيلي‌ها آنگونه كه ما با نگاه از دور تصور مي‌كنيم خوشبخت نيستند، آرامش و سعادت واقعي در ايمان و اعتقاد به خداوند و ياد اوست: «جز به خلوتگاه حق آرام نيست» دانته مي‌گويد: اگر با خطوط پيشاني درون انسانها خوانده مي‌شد خيلي ها كه به حالشان حسد مي‌ورزيم برايشان گريه مي‌كرديم! داشته‌ها را لزوماً نمي‌توان نعمت دانست، مثلاً قرآن در رابطه با بخل‌ورزي كساني كه از مال دنيا برخوردارند آنها را در رديف كافران مي‌شمارد و مي‌فرمايد: «الذين يبخلون و يامرون الناس بالبخلِ و يكتمون ما اتاههم الله من فضله و اعتدنا للكافرين عذابا مهينا. والذين ينفقون اموالهم رئا الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخِر وَ من يكن الشيطانُ له قريناً فساء قرينا، و ماذا عليهم لو امَنوا بالله و اليوم الاخر و اَنفَقوا مما رزقهم الله و كان الله بهم عليما»، ([همانا كساني كه بخل مي‌ورزند و مردمان را به بخل وا مي‌دارند و آنچه خداوند از فضل خويش به آنان بخشيده پنهان مي‌دارند و براي كافران عذابي خفت‌بار آماده ساخته‌ايم، و كساني كه اموالشان را براي نمايش دادن در چشم مردمان مي‌بخشند و به خداوند و روز بازپسين ايمان ندارند، و كسي كه شيطان همنشين او باشد چه بد همنشيني است. و آنان را چه زيان داشت اگر به خداوند و روز بازپسين ايمان مي‌آوردند و از آنچه خداوند روزيشان داده است مي‌بخشيدند و خداوند به [احوال] آنان داناست)، (نساء، 37-39) مالي كه داشتنش انسان را همرديف كافران مي‌گرداند چه جاي حسد ورزيدن دارد؟! آيت‌اله ميانجي (ره) مي‌فرمود: در خيابان مي‌رفتم كه فرزندي از مادرش خواست چيزي براي او بخرد، مادر گفت: پول ندارم، همانجا من هم با خودم گفتم: خدا را شكر من هم ندارم! اگر داشتم و بي‌تفاوتي مي‌كردم چه توجيهي مي‌توانستم داشته باشم؟!

غرض اينكه غالب حسدورزي‌ها به خاطر دنياي ديگران است و چون من طالب دنيا هستم نسبت به داشته‌هاي ديگران حسد مي‌ورزم، همانطور كه غالب خطاهاي انسان از حبّ دنيا نشأت مي‌گيرد آنگونه كه در احاديث آمده است: «حبّ الدنيا راس كلّ خطيئه» اگر زهدورزي بكنم به حرص و طمع و شح نفس خود فايق آيم ديگر حسد مرا چندان اسير خود نخواهد ساخت كه ذهن و ضميرم مشغول شود.

ترک آن گیرید گر ملک سباست                    که برون آب و گل بس ملکهاست

تخته‌بندست آن که تختش خوانده‌ای            صدر پنداری و بر در مانده‌ای

پادشاهی نیستت بر ریش خود                    پادشاهی چون کنی بر نیک و بد

بی‌مراد تو شود ریشت سپید                      شرم دار از ریش خود ای کژ امید

مالک الملک است هر کش سر نهد              بی‌جهان خاک صد ملکش دهد

لیک ذوق سجده‌ای پیش خدا                      خوشتر آید از دو صد دولت ترا

پس بنالی که نخواهم ملکها                        ملک آن سجده مسلم کن مرا

پادشاهان جهان از بدرگی                           بو نبردند از شراب بندگی

ورنه ادهم‌وار سرگردان و دنگ                     ملک را برهم زدندی بی‌درنگ

لیک حق بهر ثبات این جهان                          مهرشان بنهاد بر چشم و دهان

تا شود شیرین بریشان تخت و تاج                که ستانیم از جهانداران خراج

از خراج ار جمع آری زر چو ریگ                      آخر آن از تو بماند مردریگ

همره جانت نگردد ملک و زر                           زر بده سرمه ستان بهر نظر

تا ببینی کین جهان چاهیست تنگ                  یوسفانه آن رسن آری به چنگ

تا بگوید چون ز چاه آیی به بام                         جان که یا بشرای هذا لی غلام

هست در چاه انعکاسات نظر                           کمترین آنک نماید سنگ زر

وقت بازی کودکان را ز اختلال                           می‌نماید آن خزفها زر و مال

عارفانش کیمیاگر گشته‌اند                               تا که شد کانها بر ایشان نژند

                                                                           مثنوي معنوي، دفتر چهارم، ابيات: 659-676

4_حسادت و آرزوی زوال نعمت دیگری موجب فراوانی نعمت من نمی گردد؛خاموش کردن شمع دیگران موجب پرفروغتر شدن شمع ما نخواهد شد؛برخورداریهای دیگران اگر از آنها سلب شود مال من نخواهد شد.

5- توجه به اين اصل كه هر كدام از ما وجوهي از زندگي را واجديم و وجوهي را فاقد هستيم، ممكن است كساني وجوه بيشتري را واجد باشند ولي اگر من دنبال اين باشم كه تمامي وجوه زندگي را واجد باشم اين رويّه مرا به ورطه حسدورزي سوق خواهد داد و من بر آن خواهم بود كه داشته‌هاي ديگران را نيز تصاحب نمايم و چنين كسي در واقع از زندگي اخلاقي بي‌بهره خواهد بود چرا كه بهره‌اي از تقوا و كفّ نفس نخواهد داشت و در مقابل وساوس و جاذبه‌هاي دنيوي از مقاومت عاجز خواهد شد و چون تقوا در رأس زندگي اخلاقي واقع است و آنگونه كه نقل شده است: «التّقي رئيس الاخلاق» چنين كسي بهره‌اي از اخلاق هم نخواهد داشت و آنچه در او انگيزة كارهايش خواهد شد فقط حرص و شحّ نفس خواهد بود چنين كسي نهايتاً يك زندگي كاملاً دنيوي خواهد داشت و حتي به حسب ظاهر معنوي‌ترين و دين‌ورزانه‌ترين اعمال او نيز با نيّت دنيا همراه خواهد بود و هر اندازه خودش را موفق شمارد به مراتب بيش از آن زيانكار مي‌باشد. مرحوم مستجاب الدعوه مي‌گويد: در جوار كعبه از خدا خواستم به من مال دنيا ندهد، يكي از دوستانم كه آنجا بود گفت: اين چه دعايي است كه در كنار خانه خدا مي‌كني؟ گفتم: من مي‌دانم اگر خداوند مال دنيا به من بدهد در كنار آن درد و مرضي هم خواهد بود كه تا آخر عمرم با آه و ناله زندگي زندگي خواهم كرد، من مال دنيا را نخواستم تا آن بيماري را نداشته باشم! منظور اينكه داشتن روحية بي‌نهايت خواهي و تمامي وجوه و شئون زندگي را واجد بودن آدمي را به ورطه حسد مي‌اندازد.

شاعر گمنام و در عين حال بي‌بديل اهل بيت عصمت و طهارت استاد عابد (ره) در مقدمة كتاب ماه در محاق مي‌نويسد: «به نعمت قناعت،‌ كه ذات باري در سرشتم به وديعت گذاشته و از همه چيز و همه كس بي‌نيازم فرموده است، شاكر بوده‌ام، به علاوه گنج ولاي شما اهل بيت عصمت و طهارت را به من ارزاني داشته و غناي تشيّع به اين بنده مسكين عنايت فرموده است،‌ و راستي چه دولتي سرشارتر و چه غنايي بالاتر از اين» اين بزرگوار به واقع دريافته بود كه قرار نيست از همة آنچه موجود است برخودار باشد و معرفت به ولايت اهل بيت سرمايه‌اي عظيم بود كه برخوردار بودن از آن مانع خيره شدنش به داشته‌هاي اعتباري ديگران مي‌شد و ديگر اصلاً حسدورزي نسبت به غير برايش مطرح نبود. از استاد شيخ محمود امجد (حفظه الله‌) به ياد دارم كه مكرر مي‌گفت: «خدايا طمع ما را متوجه خودت كن».

6- پرهيز از رقابت با ديگران:

در يك زندگي اصيل و تعالي جويانه رقابت با ديگران جايي نخواهد داشت و چون از مهم‌ترين مناشي حسدورزي رقابت با سايرين مي‌باشد كسي كه از رقابت با ديگران پرهيز كند انگيزه حسدورزي هم در او تا حدّ بسيار زيادي فروكش خواهد كرد، تأسّي و الگوپذيري از بزرگان و انسانهاي موفق خوب است ولي اين غير از حسدورزيدن نسبت به ديگران و آرزوي زوال نعمت آنها را داشتن و خوشحال شدن موقع ديدن گرفتاري و ناراحتي آنان مي‌باشد، يك انسان معنوي نوعاً با خودش رقابت مي‌كند و در يك سير استكمالي و سائقه استعلايي علي‌الدوام خود را بالا مي‌كشد، البته در احاديث آمده است كه تمناي نعمت‌هايي شبيه ديگران داشتن رواست و مؤمن به اصطلاح «غبطه» مي‌خورد، امام صادق‌(ع) مي‌فرمايد: «انّ المؤمن من يغبط و لا يحسدُ و المنافقُ يحسد و لا يغبِط»، (مومن غبطه مي خورد ولي حسد نمي‌ورزد و منافق حسد مي‌ورزد ولي غبطه نمي‌خورد)، (اصول كافي، ج2، ص 307) ولي اين غبطه خوردن نيز بايد در چهارچوب خودش باشد و مخصوصاً با توجه به سيري ناپذير بودن نفس انسان ، حالت فزون طلبي به خود نگيرد، مرحوم آقاي مطهري مي‌گويد: پدرم مي‌گفت: من تا آخر ندانستم مادرت نسبت به زنان ديگر زيباست يا نه، چون هيچگاه با ساير زنان مقايسه نكردم و فقط او را ديدم! خداوند در قرآن به پیامبر (ص) می فرماید:«لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُم‏» ؛(حجر، 88)

تا زمانی که ما واقعیات موجود را نپذیریم، نمی‌توانیم به فکر ارتقاء و تعالی وجودی خویش باشیم. واقع‌گرایی و افتخار به داشته‌ها و موقعیت‌های موجود مانند افتخار به هویت خود، آیین خود و شریعت و مرام خود، راه ارتقاء پیشرفت و سعادت را به‌سوی ما می‌گشاید، در حالی که توقعات نامعقول و خیال‌پروری‌های خام، آدمی را در دام حسد اسیر می‌گرداند.

 علاوه بر این در سطح بالاتر و فراتر، سعادت و کمال آدمی در نداشتن آرزوها و انتظارات است به‌گونه‌ای که به‌کلی فرد از آن آزاد باشد:

بی‌آرزو دلی است اگر مرحمت کند                  آنی که از قلمرو امکانم آرزوست

کاهش سطح توقعات نقش به‌سزایی در اصلاح وآرامش روابط خانوادگی و اجتماعی بین زن و شوهر، پدر و فرزند، استاد و شاگرد، حکومت و رعیت و مانند آن خواهد داشت چراکه این امر به‌دنبال خود خوش‌بینی و به تعبیر فقهاء «اصالة الصحة»؛(آیت الله میرزا علی مشکینی، اصطلاحات الاصول و معظم ابحاثها، ص53.) و حمل رفتارها بر صحت را خواهد داشت:

منم شهره شهرم به عشق ورزیدن                       منم که دیده نینالوده‌ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                که در طریقت ما کافریست رنجیدن

                                                                                             دیوان حافظ؛غزل:393

7- محبّت نمودن به ديگران

اشاره شد كه از مهم‌ترين عوامل حسد ورزيدن، دشمني و عداوت مي‌باشد بعضي از علماي اخلاق براي علاج يك رذيلة نفساني عمل به ضدّ آن را توصيه نموده‌اند مثلاً براي علاج ترس، قدم نهادن در عرصه‌هايي كه شخصي ترسو از آنها واهمه دارد را توصيه نموده‌اند و براي علاج دشمني نيز مهرورزي و محبّت بي‌چشمداشت را، چرا كه در زندگي اخلاقي، نفس محبت نمودن جزاي آن مي‌باشد و توفيق خوبي به ديگران نعمتي است كه بايد قدردانَش بود، براي علاج حسد نيز بايد در دل نسبت به محسود نُصح و خيرخواهي داشت و در زبان، صادقانه او را ستايش و نسبت به او اظهار علاقه، و در عمل نيز نسبت به او خوبي نمود. در حديثي از رسول گرامي اسلام(ص) نقل شده است كه: «انّ اعظم الناس منزلةً عندالله يوم القيامة امشاهم في ارضه بالنّصيحة لخلقه»، (بلند مرتبه‌ترين مردم در پيشگاه خداوند در قيامت كسي است كه از همه بيشتر تلاش در خيرخواهي مردم كرده باشد)، (اصول كافي، ج1، ص28). 

نصيحت در زبان فارسي به معني اندرز به كار مي‌رود ولي در زبان عربي به معنی هر كار و سخني كه در آن خیر و مصلحت ديگران در نظر گرفته شده باشد گفته مي‌شود و در اصل به معني خلوص و اخلاص مي‌باشد در زبان عربي عسل خالص را «ناصح» مي‌گويند و شخص خيرخواه لزوماً بايد از كينه، بخل، خيانت و حسد دور باشد و براي اينكه نسبت به ديگران محبت داشته باشيم بايد از زرنگي‌هاي شيطنت آلود فاصله بگيريم كه موجب خواهند شد به ديگران به چشم ابزار نگاه كنيم. حافظ گويد:

تا ابد بوي محبت به مشامش نــرسد                 هر كه خاك در ميخانه به رخساره نرُفت

مِي موجب مي‌شود كه عقل معيشت انديش زايل و محبت ظاهر شود.

ز باده هيچت اگر نيست اين نه بس كه تو را        دمــي ز وســوســة عقل برحذر دارد؟!

                                                                                                              حافظ

و هر چه عقل شيطنت آلود جزئي تضعيف شود محبّت واقعي [نه تصنّعي و ريايي] نسبت به ديگران بيشتر خواهد شد.

اهل معرفت گفته اند: بهر کسی حسودی می کنی خدمتش کن تا حسادت خود را مهار کنی.

8- توجّه و حساسيت نسبت به تخليه باطن از پليديها و پيراستن از حسد

از ديگر عوامل دفع و رفع حسد، اهتمام در پالايش باطن از اين صفت مي‌باشد.

تا حسد را ز دل برون ننهي                 از عمل‌هاي زشت او نرهي

در آئين‌هاي شرقي گفته مي شود: همانطور كه ظرفت را تميز مي‌كني دلت را هم تميز كن، بايد در پي تخليه و تجليه باشيم و دل را به صفاتِ حسنه آراسته نمائيم و براي آراستن دل به حسنات بايد ابتدا آن را از رذايل و از مهم‌ترين آنها حسد پيراست.

آئينه شو جمال پري طلعتان طلب               جاروب زن به خانه سپس ميهمان طلب

حسد از مهمترين آلوده‌كننده‌هاي دل مي‌باشد كه بايد نسبت به آن حساس بود.

چون كني با بي‌حسد مكر و حسد               زآن حسد دل را سياهيها رسد

                                                                    مثنوي معنوي، دفتر اول، بيت: 435

علامه طباطبائی فرماید: روح دین طهارت است و با وجود حسد طهارت محقَّق نخواهد شد و اگر طهارت نباشد دین ورزی مطلوب تحصیل نخواهد گردید.

9- سعي و اهتمام در بزرگ كردن سعة وجودي و برخوردار شدن از كرامت نفس:

از ديگر عوامل دور شدن از حسد، اهتمام در توسّع وجودي و آراستن باطن به كرامت نفس مي‌باشد،‌ به اهميت كرامت نفس و نتايج با بركت آن در فرازهاي پيشين اشاره شد نوعاً كساني گرفتار حسد مي‌گردند كه سعة وجوديشان كوچك است و ديدن داشته‌هاي ديگران اينها را به تلاطم وا مي‌دارد اگر كسي بحر خو و دريا صفت باشد برخورداريهاي ديگران او را به خود مشغول نمي‌سازد چرا كه خودش به افقهاي متعالي نظر دارد و براي داشته‌هاي زوال‌پذير ديگران ارزش چندان بالايي قايل نيست،‌دكتر شريعتي در كتاب كوير مي‌نويسد: پيمانه، پيمانه است چه با شير خشك پر شود چه با شير پاستوريزه، مهم دريا شدن است (نقل به مضمون) كسي كه دلش وسعت دريا و اقيانوس داشته باشد حسد برايش محلي از اعراب نخواهد داشت، مولانا گويد:

آسمان شو ابر شو باران ببار                نـاودان آبش نمي‌آيد به كـار

آب باران باغ صد رنگ آورد                    ناودان همسايه در جنگ آورد

                                                                   مثنوي معنوي، دفتر پنجم، ابيات: 2490-2491

10- مرگ انديشي: از مهم‌ترين عوامل موثر در زيست اخلاقي و اجتناب از رذايل مرگ‌انديشي مي‌باشد ياد مرگ چنانكه به صورت معقول و تعالي جويانه باشد مهم‌ترين نقش را در يك زندگي اصيل ايفا مي‌كند و در احاديث نيز، نافع‌ترين ذكر،‌ «ذكر الموت» شمرده شده است.

اگر انسان نسبت به ياد مرگ غافل نباشد و توجه داشته باشد كه يقيناً روزي مرگش فرا خواهد رسيد آنگونه كه اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايد: «بادر و امرالعامّة و الخاصّة احدكم و هو الموت»،‌ (نهج‌البلاغه،‌خ 167) توجّه به اين اصل مهم مانع تكبّر، حسد، دشمني‌هايِ احساسي و ... خواهد گرديد و رهاورد مهمّ ياد مرگ به صورت معقول زندگي اخلاقي و معنوي خواهد بود كه حسد و ... جايي در آن نخواهند داشت. ياد مرگ چنان واعظي است كه آدمي را از ديگر موعظه‌ها بي‌نياز مي‌سازد آنگونه كه در روايات آمده است : «كفي بالموت و اعظا» و موجب نرمي دل مي‌گردد، اميرالمؤمنين (ع) به فرزند گرامي‌اش امام حسن (ع) مي‌فرمايد: « احي قلبك بالموعظه و ذلله بذكر الموت»،‌ (نهج‌البلاغه،‌ نامه 31) نكته مهم اينكه ياد مرگ به گونه‌اي روشمند و تعالي جويانه نه فقط نتيجة منفي ندارد و موجب نگراني و اضطراب نمي‌شود بلكه از مهم‌ترين عوامل آرامش و طربناكي نيز محسوب مي‌گردد و در واقع مرگ انديشي و بهجت عارفانه دو روي يك سكّه مي‌باشند:

مولانا گويد:

دشمن خـــويشيم و يــار آنكه ما را می کشد            غــرق دريــائيم و ما را مــوج دريا مي‌كشد

زآن چنان شيرين و خوش درپاي او جان مي‌دهيم   كان ملك ما را به شير و شهد و حلوا مي‌كشـد

                                                                                                             دیوان شمس

 11_ يادكرد نعمت‏ها: هرگاه از متنعّم بودن شخصى ناراحت و آزارده شدیم، متذكر نعمت‏هايى شویم كه خداوند به ما داده است؛ خداى كريم هيچ فردى را از همه نعمت‏ها محروم نمى‏كند. همچنين اگر در زندگى خود گرفتار مشكل هستیم،  افرادى را به ياد آوریم كه مشكلات بيشترى نسبت به ما دارند.

12_ تبدیل حسد به غبطه : غبطه ؛ آرزو ی داشتن آنچه ديگرى دارد ؛ بدون خواست زوال نعمت وی می باشد ولی حسد آرزوی زوال نعمت دیگران می باشد . غبطه پیدا کردن جای خود در جدول مختصات بزرگ عالم آفرینش و تقویت خود بجای تخریب دیگران می باشد . در احادیث نقل شده : « إِنَّ الْمُؤْمِنَ يَغْبِطُ وَ لَا يَحْسُدُ وَ الْمُنَافِقُ يَحْسُدُ وَ لَا يَغْبِطُ.»؛(مؤمن غبطه مى خورد و حسادت نمى ورزد، منافق حسادت مى ورزد و غبطه نمى خورد.)؛( كافى؛ج2، ص 307 ، ح 7)

13_استعاذه و پناه بردن به خداوند : از مهم‌ترین راههای مقابله با بسیاری از آسیب‌های نفس خصوصا «حسد» استعاذه و پناه جستن از خداوند است؛ چنانکه خداوند سبحان در سوره مبارکه‌ فلق بر این مطلب تأکید نموده است:«قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ *مِنْ شَرِّ ما خَلَقَ *وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ *وَ مِنْ شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِی الْعُقَدِ *وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» در این سوره پس از آنکه به معرفی شرور درونی می‌پردازد و می‌فرماید: بگو پناه می‌برم به پروردگار شکافنده‌ همه پدیده‌ها [تمام پدیده‌ها نیازمند به گذر از مرحله فلق‌اند] از شرور تمام موجودات؛ از شر ظلمات و تیرگی‌ها هنگامی که سایه می‌افکند و از دل آن خطرات و آسیب‌ها به در می‌آید و از شر خرافات و اباطیلی که سرمایه‌های وجودی آدمی را بر باد می‌دهد و عمر را ضایع می‌گرداند و از شر حاسد هنگامی که حسد می‌ورزد.

 چنانکه از ظاهر آیات پیداست خداوند  استعاذه از شر حسد و حاسد را در کنار استعاذه از شر تمام ظلمات و تاریکی‌ها و خرافات و اباطیل یعنی در ردیف جدی‌ترین شرور عالم مطرح می‌نماید.

 

«استعاذه» به‌معنای پناه‌جستن از خداوند است.موحدان به یقین می‌رسند که تنها رکن وثیق و تکیه‌گاه محکم واستوار در قبال تمام شرور هستی، پروردگار است و بس، خداوندی که قدرت دفع تمام شرور را دارد و قادر است به بهترین شکل ممکن حامی و محافظ انسان‌ها باشد:«فَاللَّهُ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمین‏»؛(یوسف، 14)

 عارفان و آگاهان به این یقین واصل می‌گردند که جز ذات باری‌تعالی پناه و حصن محکم و استواری نخواهد بود: «وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ إِلَیْهِ» ؛(توبه، 118)  ازاین‌رو جانشان را در پناه لطف حق می‌نهند و تنها از او می‌طلبند که در پناه خود آن‌ها را مصون و محفوظ دارد. باید توجه داشت که استعاذه تنها گفتن اعوذبالله به زبان نیست بلکه آنچه در این باب بر زبان جاری می‌گردد، در واقع نمایان‌گر رفتار و عقیده درونی و قلبی است، پس استعاذه هم امری فکری و قلبی است و هم امری علمی.

14_ تقویت دیدگاه توحیدی و نگاه موحدانه :

خداوند سبحان در قرآن کریم از گروهی سخن می‌گوید که بواسطه عدم معرفت توحیدی و کوته فکری به فضل خداوند رشک می‌برند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه‏‏»؛ (آیا به آنچه که خداوند از فضل خود به دیگران بخشیده، حسد می‌ورزند )؛(نساء، 54)

اگر معرفت انسان به صفات خداوندی کامل گردد، تمام رذائل و امراض نفسانی همچون حسد، بخل، خود شیفتگی، عجب و تکبر ریشه کن خواهد شد. یعنی آن زمان که آدمی جایگاه خود را نسبت به ذات باری‌تعالی بشناسد و به اسرار حکمت الهی واقف گردد هیچ اتفاقی در عالم خلقت را عاری و خالی از حکمت الهی ندانسته بلکه پی می‌برد که: »

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب           باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

                                                                                                     دیوان حافظ؛غزل:255 

آن کس که بداند مشیت خدا مبتنی به حکمت اوست اگرخداوند «یَهْدی مَنْ یَشَاءُ» است یعنی «یهدی بحکمته من یشاء» و این مشیت حکیمانه و عام الهی را در صحنه وجود بپذیرد، حسد نزد او بی‌معنا خواهد شد چراکه می‌داند هیچ جنبنده‌ای در وجود نیست جز آنکه به حکمت الهی سهمی از فضل برده باشد و با این اوصاف، حسد به داشته‌های دیگران، در حقیقت حسد به فضل الهی است.

اگر انسان بداند که ذات حق بر اساس عدل به بندگان خود مُلک می‌بخشد و نیز به عدل خود از آنان می‌ستاند: ‏«تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ»(آل عمران، 26)

 در این صورت حسدورزی به آنچه نزد دیگران است نزد او بی‌معنا خواهد بود. زیرا که پیش‌صفت همه صفات خداوند واسع است: «واسِعُ الْمَغْفِرَة»؛(نجم، 32) «واسعٌ عَلیم»، (بقره، 115)«ذُو رَحْمَةٍ واسِعَة»؛(انعام، 147)

 اگر خداوند «واسع الْعَطاء»( دعای جوشن کبیر )است دراین صورت خزائن الهی نامحدود و پایان ناپذیر است: «لَا تَنْقُص‏ خَزَائِنُه‏» ( دعای افتتاح)به‌گونه‌ای که او قادر است تمام منابع خلقت را به تمام مخلوقاتش ببخشد بدون آنکه ذره‌ای از آن‌ها کاسته گردد. بنابراین با تقویت معرفت توحیدی و واقف گشتن به گستره و وسعت فضل و حکمت و عدالت الهی، که یک راهکار علمی است حسد و نیز سایر رذائل اخلاقی از صفحه دل محو می‌گردد. حضرت سبحان در قرآن کریم می‌فرماید:«وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلى‏ بَعْضٍ لِلرِّجالِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبُوا وَ لِلنِّساءِ نَصیبٌ مِمَّا اکْتَسَبْنَ وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً» ؛(نساء، 32)

این آیه شریفه به راهکاری علمی در زدایش حسد می‌پردازد و آن پرهیز از تمنی و آرزو پروری است. در این راستا آیات دیگری از قرآن کریم خبر از آن می‌دهد که وقتی قارون با موقعیت اقتصادی بالا همراه با خدم و حشم خود در میان اجتماع آن روز ظاهر گشت، عده‌ای آرزو کردند که ای کاش به جای او بودند و ثروتی همچون او داشتند:

 «فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فی‏ زینَتِهِ قالَ الَّذینَ یُریدُونَ الْحَیاةَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیم‏» ؛(قصص، 79)

 اما پس از آنکه قارون به مجازات و عذاب الهی دچار گشت و با ثروتش در زمین فرو رفت «فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْض‏»؛(قصص، 81)  آن گروه از اینکه به جای او نبودند و به عاقبت سوء او دچار نگشته‌اند، شادمان و راضی بودند:

 خداوند سبحان در آیه دهم سوره‌ مبارکه‌  حشرمی‌فرماید:«وَ الَّذینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذینَ سَبَقُونا بِالْإیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فی‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحیم‏‏»؛(کسانی که از مؤمنین که بعد از پیامبر(ص) می‌آیند می‌گویند خدایا ما و مؤمنین قبل از ما را مشمول مغفرت خود قرار ده و در وجود ما غل نسبت به مؤمنان دیگر قرار مده)

«غِلّ» به‌معنای حائل و فاصل بین دو شیء است؛(احمد بن فارس بن زکریا، معجم مقائیس اللغة، ج4، ص375) در زبان عرب به لباس زیرین «غِلاله» می‌گویند زیرا بین بدن و لباس انسان فاصله می‌اندازد؛(اسماعیل بن حماد الجوهری، الصحاح، ج5، ص1783)

در این آیه شریفه، «غِلّ» عاملی نفسانی است که بین انسان‌ها فاصله و بُعد می‌افکند و میان آنان نفرت و بغض و کینه ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر «غلّ» عاملی است که بین جان ما وحقیقت و فضیلت فاصله می‌افکند و دل را از صفا و عرفان و نورانیت تهی می‌کند.

 15_تعلیم و تربیت از کودکی :از راهکارهای مفید و موثر برای دفع و رفع حسد تربیت صحیح از دوران کودکی و خردسالی و مصاحبت با دوستان پاک نهاد در ادامه می باشد. متاسفانه در اغلب خانواده ها از دوران خردسالی بچه ها ؛ فضای رقابتی با دیگر خانواده ها از اقوام و همسایه ها تا همکلاسی و ... ایجاد می شود این رویّه شاد کم و بیش موجب موفقیت های ظاهری گردد ولی رضایت باطنی با خود نخواهد داشت بلکه موجب سلب آن خواهد گردید.

                                                                                                   الحمدلله رب‌العالمين

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۸ و ساعت 11:53 |