هو
امام صادق (ع) در ادامه حدیث، به عنوان بصری می فرماید: «فان اردتَ العلمَ فاطلُب اوّلاً فی نفسک حقیقۀ العبودیۀ»، (اگر خواهان علم هستی، ابتدا در جانت حقیقت بندگی را جستجو کن)
اصل ارض الله قلب عارف است لامکان است و ندارد فوق و پست
تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی، ج10، ص271
سنائی گوید:
کاریز درون جان تو می باید کز عاریه ها دری تو را نگشاید
و در ادامه حدیث می فرماید: «واطلب العلمَ باستعماله»، (و به واسطۀ عمل به علم، دانش طلب کن) علمی که با عمل توام نباشد مصداق طمع ورزی و غلبۀ «شحّ نفس» بر آدمی می باشد و آزمندی نیز از قبیح ترین رذایل اخلاقی می باشد که «المع رقّ مؤَبّد»، (طمع، گرفتاری دائمی است)، (نهجالبلاغه حکمت 180) و لزوماً همواره در جمع کردن مال خلاصه نمی شود بلکه برای برخی در جمع کردن علم نیز خود را نشان می دهد و می تواند در هر دو عرصه توأمان باشد. در این صورت، علم مانند متاعی دنیوی می باشد که فرقی با دیگر داشته ها ندارد مگر اینکه با صفاتی مانند حشیت و حلم و صمت و تواضع به معنی واقعی کلمه و ... همراه گردد تا جزو نعمتهای اخروی محسوب شود وگرنه اسباب تفاخر و تزاحم میگردد.
امیرالمؤمنین(ع) در خطبه همام میفرماید: اهل تقوا و پارسا کسی است که: «یمزج العلم بالحلم والقول بالعمل»، (نهج البلاغه، خ 193)
سعدی در قصایدش گوید:
از صد یکی به جای نیاورده شرط علم و زحبّ جاه در طلب علـم دیگری
از مـن بگـوی عالـم تفسیـر گوی را گر در عمل نکوشی نادان مفسّـری
علم آدمیت است و جوانمردی و ادب ورنه ددی به صورت انسان مصوّری
مخصوصاً علومی که محتوایشان گزاره های تجویزی و توصیه ای باشد اگر کسی به دیگران توصیه کند و خودش عامل نباشد چنین رویّه ای او را به ورطۀ تناقض و نفاق سوق خواهد داد که فرجامی جز تباهی و خسران ابدی نخواهد داشت آنگونه که قرآن می فرماید: «یا ایها الذین امنَو لِمَ تقولون مالا تفعلون. کَبُر مَقتاً عندالله ان تقولوا مالا تفعَلون»، (ای مؤمنان! چرا چیزی می گوئید که انجام نمیدهید؟ در نزد خداوند بس منفور است که چیزی را بگوئید که انجام ندهید.)، (صفّ، 2-3)
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی چرا مذَمّت رند شرابخواره کنم
حافظ
رسول گرامی اسلام میفرماید: «تمام التقوی ان تَتعلَّم ما جهِلتَ و تعَمل بما علمِت»، (تمامیت تقوی و خویشتن بانی مرهون جامعیت انسان متّقی در عرصههای علم و عمل می باشد)، (میزانالحکمۀ، ج10، ص 646، ح22179). مرحوم استاد عبداله واعظ شارح متون عرفانی از جمله مثنوی معنوی میفرمود: علم مثنوی بدون عمل کردن به آن نوعی مشغولیت است.
خداوند عالم بیعمل را در ردیف جاهلان و بلکه بدتر از آنها قرار داده است، برای اینکه جاهل شاید نمیداند و سخن ناصوابی بر زبانش جاری میشود ولی اگر عالم بی عمل سخن یا عملکردی جاهلانه داشته باشد خداوند میفرماید: این جاهلان مانند عالمان هستند، در نگاه ابتدائی عبارت فوق تشبیه معکوس به نظر میرسد و به نظر میآید که باید میفرمود: عالمان مانند جاهلان هستند ولی با دقّت و تأمل معلوم میشود که در واقع تشبیه اصل است نه معکوس، جاهلان مثل عالمان بیعمل هستند قرآن میفرماید: «و قالت الیهود لیست النصاری علی شیی و قالت النصاری لیست الیهودُ علی شیءٍ و هُم یتلون الکتابَ، کذلک قل الذین لا یعلمون مثلَ قولهِم ...»، (یهودیان گفتند که مسیحیان برحق نیستند، و مسحیان گفتند: یهودیان بر حق نیستند، حال آنکه آنان کتاب آسمانی را میخوانند، کسانی هم که [از حق] چیزی نمیدانند سخنی همانند سخن ایشان گفتند...)، (بقره، 113) آیه شریفه می فرماید: جاهلان و مشرکان مکّه مانند اَحبار و رُهبان سخن میگویند نه اینکه احبار و رُهبان مانند بت پرست جاهل حرف بزنند، جاهلها مانند عالمان بیعمل حرف میزنند که در این تشبیه، عالم بیعمل بیارزشتر و فرومایهتر از جاهل و نادان میباشد که جاهل به او تشبیه شده است.
امیرالمؤمنین(ع) به کمیل میفرماید: «الناس ثلاثه عالمٌ ربانی و متعلِّمٌ علی سبیل نجاهٍ و همجٌ رعاع»، (مردم سه دستهاند، یک دسته دانشمند ربّانی، گروه دوّم: دانشآموزند که از عالم ربانی تعلیم میگیرند و یک دسته هم پشّههایی هستند که در فضا پراکنده اند)، (نهج البلاغه، حکمت 147). سهل تستری آیه شریفه: «ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا فمنهم ظالمٌ لنفسه و منهم مقتصدٌ و منهم سابق بالخیرات باذن الله»، (فاطر، 32) را به سه قِسم از اصناف مردم در سخن علی (ع) تطبیق میدهد و میگوید: عالمان ربانی از سنخ سابقان در خیرات و مقرّبین میباشند و متعلّمان در سبیل نجات، جزو مقتصدان میباشند و کسانی که خارج از این دو صفت می باشند جزو ظالمان میباشند. در قرآن، علم و عمل کاملاً به هم گره خوردهاند و در کنار یک مطلب علمی، انگیزههای عملی آن را نیز بیان میفرماید و موقع بیان یک مطلب علمی، موصوفها و الگوهای عینی را نیز نام میبرد، مثلاً در توصیف قیامت میفرماید: قیامت روزی است که: «لا ینفع مال ولابنون. الا مَن اتی الله بقلب سلیم»، (شعراء، 88-89) در آیات شریفۀ فوق مستثنی «الا من اتی الله بقلب سلیم» میباشد و مستثنی منه«مال» و «بنون» میباشند. آیه شریفه میفرماید: قیامت روزی است که مال دنیا و فرزند فایدهای ندارد مگر کسی که دل پاک و پیراسته از شرک نزد خداوند آورد، این نوع جملهبندی با صرف و نحو متعارف سازگار نمیباشد و ظاهراً باید میگفت: «یوم لاینفع مالٌ و لابنون. الا سلامۀ القلب» ولی خداوند خواسته است: حکمت نظری را همراه با حکمت عملی و موعظه را در کنار برهان بیان فرماید و به جای وصف، موصوف را بیان فرموده است. امام صادق (ع) میفرماید: قلب سلیم، قلبی است که خداوند را ملاقات کند در حالی که هیچکس جز او در آن نباشد. صاحب قلب سلیم در این دنیا نیز قلبش از امور غیر خدایی خالی است، اموری از قبیل هوای نفس، قدرت طلبی، تکاثر ، فزون طلبی و ... هیچ تناسب و سنخیتّی با قلب سلیم ندارند، قلب سلیم تمامی تعلقات غیر خدایی را از خود دور و کانون توجّه و تمرکز خود را بر خداوند معطوف ساخته است.
به جـان دلبرم كـز هر دو عالم تمنّايي دگر جز دلبـرم نيست
در حالات پیامبر گرامی اسلام موقع مبعوث شدن به رسالت نقل شده است که جبرئیل بازوی آن حضرت (ص) را گرفت و فشرد یا تکان داد، البته این گونه گزارش از طلیعۀ بعثت شاید چندان مطابق واقع نباشد ولی در صورت وقوع، شاید تکان دادن حضرت به نوعی تکاندن از جمیع تعلقات دنیوی و حتی اخروی باشد آنگونه که خداوند در آغاز رسالت حضرت موسی(ع) نیز به وی میفرماید: «فاخلع نعلیک انّک بالواد المقدّس طوی»، (کفشهایت را [به احترام] از پا بیرون کن و [بدان که] تو در وادی مقدس طوی هستی)، (طه، 12) بعضی از مفسّرین در تفسیر این آیه شریفه نوشته اند: مراد جز خداوند کسی را نخواهد و نجوید آنگونه که امیرالمؤمنین (ع) به دعا از خداوند می خواهد: «الهی! هب لی کمال الانقطاع الیک»، (خدایا کمال و نهایت گسستن از غیر و پیوستن به خودت را به من عطا فرما)، (مناجات شعبانیه).
سخن در توام بودن عمل و عمل در قرآن بود که می فرماید: «یوم لاینفع مال و لابنون. الا من اتی الله بقلب سلیم»، (شعرا، 88-89).
روز لاینفع مال و بنون ای سلطان به تولای تو با قلب سلیم آمده ایم
شهریار
در آیه ای دیگر نیز خداوند می فرماید: «لیس البر اَن تولّو وجوهکم قِبل المشرق و المغرب و لکنّ البرّ مَن امن بالله والیوم الاخر و الملائکۀ و الکتاب و النبیّن ...»، (نیکی آن نیست که رویتان را سوی مشرق و مغرب آورید، بلکه نیکی آن است که کسی که به خداوند و روز باز پسین و فرشتگان و کتاب آسمانی و پیامبران ایمان داشته باشد ...)، (بقره، 177) برخی در شرح آیه گفتهاند: شاید ابتدای آیه: «لیس البَّر» باشد نه «لیس البِرّ» (به کسر با) یا در ادامه آیه مراد از «و لکن البّر» «و لکن البّر برّ من امن» باشد ولی نکته مهم آیه همین تعامل و تنیدگی کامل علم و عمل میباشد که قرآن نمی خواهد خوبی را معنی کند بلکه میخواهد موصوف را خوب تربیت کند. آیه دیگری که بر این مطلب شاهد گویایی است شریفه است که میفرماید: «و ما اموالکم ولا اولادکم بالتی تقرّبُکُم عندنا زلفی الا مَن امن بالله و عمِل صالحاً»، (و اموال و اولاد شما چیزی نیست که شما را چنانکه باید و شاید به ما نزدیک گرداند، مگر کسی که ایمان آورده و کار شایسته کند)، (سبأ، 37)، در آیات قبلی این آیه می فرماید: «و ما ارسلنا فی قریۀٍ من نذیر الا قال مُترفوهآ انا بما اُرسلتم به کافرون. و قالوا نحن اکثرُ اموالاً و اولاداً وما نحن بمعذّبین. قل ان ربی یَبسُط الرّزق لمن یشاءُ و یقدِرُ و لکن اکثر الناس لایعلمون»، (و هیچ هشدار دهندهای نه هیچ شهری نفرستادیم مگر آنکه نازپروردگان آن گفتند: ما رسالت شما را منکریم. و گفتند: ما پر مال و منال تر و پرزاد و رودتر هستیم) و ما عذاب دیده نخواهیم بود. بگو بیگمان پروردگار من روزی را برای هر کس که بخواهد گشاده یا تنگ میدارد؛ ولی بیشترینه مردم نمیدانند)، (سباء، 34-36). در آیه بعد میفرماید: «و ما اموالکم ولا اولادُکم بالتی تقربکم عندنا زُلفی الا مَن امَن و عمل صالحاً ...» میفرماید: اموال و اولاد، شما را به خدا نزدیک نمیکند و در ادمه با توجه به سیاق و تناسب مستثنی منه باید میفرمود: ولی ایمان شما را به خدا نزدیک میکند در حالي كه فرمود: «الا من امن بالله و الیوم الاخر» نگفت: «الا الایمان بالله و الیوم الاخر» چرا که قرآن نمیخواهد صرفاً ایمان را توصیف کند بلکه میخواهد مؤمن تربیت کند، از این رو گفتهاند: هر قدر انسان بیشتر در خدمت قرآن باشد هماهنگی بین علم و عملش هم بیشتر میشود. البته این نیز واضح است که لابشرط نیست بلکه حضور توام با مراقبه و خویشتن بانی در محضر قرآن میباشد وگرنه: «لا یزید الظالمین الاخساراً»، (و بر ستمکاران جز زیان نیفزاید)، (اسراء، 82). آقای دکتر عزّت الله فولادوند مترجم توانمند و دقیق النظر متون فلسفی در جایی گفته بود: قرآن آدمی را از حُسن خلق برخوردار میسازد چنانکه علامه طباطبایی و آیت الله طالقانی اینگونه بودند. چنین علمی که توام با عمل باشد بصیرت و دیده وری می آورد آنگونه که سهروردی میگوید: «پایان علم، آغاز دیدن است» در اینگونه علمی «آموخته» ها «آمیخته» با وجود آدمی میگردند،
پیش قرآن گشت قربانی و پست تا که عین روح او قرآن شدست
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، ابیات: 3130
دیوی بود حورش کند، ماتم بود سورش کند و آن کور مادر زاد را دانا و عالم بین کند
دیوان شمس
و موجب باز شدن چشم اندازهای بدیع و بی سابقه فرا روی انسان میشود آنگونه که قرآن در آیه دِین میفرماید: «واتقوا الله یعلمُکم الله و الله بکلّ شیی علیم»، (و از خدا پروا کنید و خداوند بدین گونه به شما آموزش میدهد؛ و خداوند به هر چیز داناست)، (بقره، 282) و با به تعبیر حکما: عقل قدسی نیز مبتنی بر معرفت شهودی میباشد.
متصل چون شد دلت با آن عـدن هیـن بگو مهراس از خالی شدن
امر «قُل» زین آمدش کای راستین کم نخواهد شد بگو دریاست این
مثنوی معنوی، دفتر پنجم،ابیات: 3197-3198
قرآن در بیان سؤال قلبی «عزیر» پیامبر (آنگونه که در تفاسیر به این نام آمده است) میفرماید: «اوکالّذی مرّعلی قریۀٍ و هی خاویۀٌ علی عروشها، قال انّی یحیی هذه الله بعد موتِها فاماتهُ الله مائۀ عام ثمّ بعثه قال کم لبثتَ قال لبثتُ یوماً اَوبعض یوم قال بل لبثتَ مائۀ عام فانظُر الی طعامک و شرابک لم یتسنّه و انظُر الی حمارک و لنجعلَک آیۀً للناس و انظُر الی العظام کیف ننشزها ثمّ نکسوها لحماً فلما تبیّن له قال اعلمُ انّ الله علی کلّ شیی قدیر»، (یا [داستان] کسی را که بر شهری گذشت که سقفها و دیوارهایش فرو ریخته بود،[در دل] گفت: چگونه خداوند [اهل] این [شهر] را پس از مرگشان زنده میکند؟ آنگاه خداوند او را [به مدّت] صد سال میراند، سپس زندهاش کرد؛ [و به او] گفت: چه مدت [در این حال] ماندهای؟ گفت: یک روز یا بخشی از یک روز [در این حال] ماندهام. فرمود: چنین نیست: صد سال در چنین حال ماندهای؟ به خوردنی و نوشیدنیات بنگر که [با گذشت زمان] دگرگون نشده است: و به دراز گوشَت بنگر و [بدینسان] تو را ما به عبرت مردم خواهیم ساخت: و به استخوانها بنگر که چگونه فراهمشان مینهیم، سپس بر آنها [پردۀ] گوشت میپوشانیم؛ و هنگامی که [حقیقت امر] بر او آشکار شد، گفت: میدانم که خداوند بر هر کاری داناست)، (بقره، 259). اینکه در آخر آیه میفرماید: «فلمّا تبین له قال اعلمُ انّ الله علی کل شیی قدیر» مراد از علم، علم شهودی میباشد که موجب یقین و اعتقاد قلبی میگردد و این فراتر از اطلاع میباشد. اطلاع لزوماً در عمل موثر واقع نمیشود مثلاً همه میدانند که مُرده، لاشه ای بیجان بیش نیست و قدرت هیچ گونه آسیب رساندن ندارد، به تعبیر مولانا: «از مرده هیچ ناید» ولی با این وصف بعضاً از مرده می ترسیم علتش این است که اطلاع به اعتقاد تبدیل نشده است اگر به اعتقاد تبدیل شود بصیرت و مشاهده به همراه خواهد داشت و به تعبیر شیخ اشراق آنگونه که اشاره شد دیدار را نیز به دنبال خواهد داشت امام حسین(ع) در دعای عرفه عرض می کند: «الهم ... علّمنی من علمک المخزون واسلک بی سبیل الجذب» چنین علمی به آدمی بینشی حسّی میدهد و او را به مقام رویت میرساند. اینکه مولانا میگوید: «نه هر چشمی نظر دارد» یا در بعضی از نُسَخ قدیمیتر: «نه هر چشمی بصر دارد» در واقع نظر و بصر وقتی حاصل میشود که علم با عمل توام گردد. علامه حسن زاده آملی در مصاحبه ای ضمن نقل عبارتی از مرحوم شیخ آقا بزرگ تهرانی که در وصف آیت اله آقا سیدعلی قاضی گفته بود: «آقای قاضی مستقیم در صراط بود» در ادامه میگوید: «انّ الذین قالوا ربنّا الله ثم استقاموا تتنزّل علیهم الملائکۀ...»، (بیگمان کسانی که گویند: پروردگار ما خداوند است، سپس پایداری ورزند، فرشتگان بر آنها نازل شوند ...)، (فصّلت،30) و نتیجه گرفته بود که: مصاحبت و انس با فرشتگان برای کسی مثل آیتاللهقاضی(ره) ناممکن نیست. سهروردی در ابتدای یکی از کتابهایش مینویسد این کتاب را فقط کسانی بخوانند که فرشتگان را دیده اند. انسان در مدارج و مراتب سیر و سلوک به مقامی میرسد که «گویی» خداوند را میبیند آنگونه که رسول گرامی اسلام (ص) میفرماید: «اعبد ربّک کانّک تراه فان لم تکن تراه فانّه یراک»، (خداوند را به گونهای عبادت کن که گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی او تو را می بیند)، (کنزالعمّال،ج3، ص 21، ح 5250) این مرتبه «کانّ» است که برای عموم در صورت استقامت و خویشتن بانی با توجه به حدیث پیامبر اکرم (ص) قابل حصول است و مرتبه بالاتر آن مقام «انّ» می باشد که حضرت امیر(ع) میفرماید: «لم اعُبد ربّا لم اره». امیرالمؤمنین (ع) در توصیف متقین میفرماید: پارسایان کسانی هستند که: «عَظُم الخالقُ فی انفسهم، فصغُر ما دونَه فی اعینهم، فهُم و الجنّۀ کمن قد رَآها فهُم فیها منعَّمون، و هُم و النّار کمن قد رآها فهم فیها معذّبون»، (خداوند در باطنشان بزرگ و غیر او در دیدگانشان کوچک است، آنان با بهشت چنانند که گویی آن را دیده و در فضایش غرق نعمتند و با عذاب جهنم چنانند که گویی آن را مشاهده نموده و در آن معذّبند)، (نهج البلاغه، خ 193) ولی اوحدیّ بندگان به مقام و مرتبهای میرسند که وصفشان فراتر از «گوئی می بینند» میباشد و به واقع میبینند. پیامبر (ص) پس از نماز صبح از صحابه میپرسیدند: «هل من مبشّرات» آیا بشارتی هست؟ در شب مشاهده و مکاشفه ای داشته اید؟! خواب برای عامّه مردم زمان استراحت است ولی برای خواصّ زمان فعالیت در ساحتی متفاوت و متعالی
مگر خواب را بیهوده مشمری یکی باب دانَش ز پیغمبری
حکیم فردوسی
علامه طباطبایی میفرماید: من هر قدر در روز مراقبه ام بیشتر باشد به همان نسبت در شب نیز مشاهدهام بیشتر و شفاف تر می گردد، روزی پیامبر (ص) پس از نماز صبح حارثه بن مالک را می بیند و از او میپرسد: «کیف اصبحتَ» و او در پاسخ میگوید: «اصبحتُ عبداً موقنا»، (در حال یقین صبح کردم) حضرت (ص) نشانههای یقینش را جویا میشود و میپرسد: «کو نشان از باغ ایمان گر شکفت؟» و او آنگونه که مولانا به نظم کشیده است میگوید:
گفت: تشنـه بــوده ام مـن روزهـا شـب نـخفتستـم ز عشـق و ســوزهــا
تا ز روز و شـب گذر کـردم چنـان کـــه ز اسپـر بــگـذرد نــوک سنـــان
که از آن سو جملۀ ملّت یکی اسـت صد هزاران سال و یک ساعت یکی اسـت
هـســت ازل را و ابـد را اتـحــاد عـقـل را ره نیســت آن ســو ز افتقــاد
گفت: از این ره کو رهاوردی؟ بیـار در خــور فهـم و عــقـول ایــن دیـار
گفت: خلقـان چـون ببیننـد آسمــان مــن ببینــم عــرش را بــا عــرشیـان
هشت جنّت هفت دوزخ پیـش مــن هست پیدا همـچو بــت پیــش شـمــن
یـک به یـک وا می شناسـم خلـق را همچــو گنــدم مــن ز جــو در آسیــا
که بهشتی کیست و بیگـانه کی است پیـش مـن پیـدا چـو مـار و ماهـی اسـت
این زمـان پیـدا شـده بـر این گـروه یـــــوم تــبـیـضّ و تسـوَدَّ وجــــوه
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 3502-3511
او مگر ینظر بنور الله بوَد کاندرون پوست او را ره بوَد
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت: 3520
|
یا رســـول الله بگــویـم سـرّ حشـر |
در جهــان پیـدا کنــم امـروز نشــر |
|
هـل مـرا تـا پـرده هــا را بـــردرم |
تـا چـو خورشیـدی بتابد گـوهــرم |
|
تـا کسـوف آید ز مـن خـورشیـد را |
تــا نمــایـم نــخــل را و بیــد را |
|
و انمــایـــم راز رسـتـاخیـــز را |
نقــد را و نقــد قلـــب آمیـــز را |
|
دستهـا ببـریـده اصحــاب شمــال |
وانمــایـم رنـگ کفـر و رنــگ آل |
|
واگشــایم هفــت ســوراخ نفــاق |
در ضیای مـاهِ بـی خسـف و محــاق |
|
وانمــایــم مــن پــلاس اشقــیا |
بشنـوانـم طبــل و کــوس انبیــاء |
|
دوزخ و جنـات و بـرزخ در میــان |
پیـش چشـم کــافــران آرم عیــان |
|
وانمایم حوض کـوثـر را به جـوش |
کآب بر روشان زند بانگش به گــوش |
|
و آن کسان که تشنه برگـردش دوان |
گشته اند این دم نمـایـم مـن عیــان |
|
مـی بساید دوششـان بـر دوش مـن |
نعره هـاشان می رسد در گـوش مـن |
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 3528-3538
اگر مولانا در وصف رسول اکرم (ص) به حق می گوید:
سر به سر گوش است و چشم است این نبی تــازه رومـا مرضعست او ما صبی
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 103
برای این است که آن حضرت مصداق و نماد تامّ و کامل علم همراه با عمل بود.
تربیت یعنی که خود را ساختن بعد از آن با دیگران پرداختن
در نهج البلاغه امیرالمؤمنین (ع) خطبهای دارد که سید رضی در عنوان آن نوشته است: «و هی صفات المتقین و صفات الفساق» ولی تأمل در خطبه نشان میدهد که حضرت اوصاف عالمان ربانی و عالمان بیعمل را بیان میفرماید. حضرت در طلیعه خطبه میفرماید:«عبادالله! انّ من احبِّ عبادالله الیه عبداً اعانه الله علی نفسه»، (بندگان خدا! محبوبترین بندگان در پیشگاه خداوند، بنده ایست که خداوند به تسلط بر نفسش او را یاری داده است). در ادامه حضرت 33 صفت برای عالمان عامل بر می شمارد که از جمله آنها عبارت است: «فزهر مصباح الهدی فی قلبه و اعدّالقری لیومه النازل به»، ([در نتیجه خودشناسی و خودسازی] چراغ هدایت در دلش برافروخت و برای آن روزی که مانند مهمان بر او وارد خواهد شد آماده گشت) نیروی اصلی این چراغ که درون سالک بر افروخته شده از ساختار اصلی روح بر میآید که مبتنی بر فطرات الهی است: «فطرۀ الله التی فطر الناس علیها»، (روم، 30) و او باید این چراغ را از بادهای طوفانی تمایلات و خودخواهی ها محفوظ بدارد که موجب خاموشی چراغ دل می شوند.
شمع دلشان نشانده پیوست آن باد که در دماغشان هست
و اگر به خاطر فزون طلبی و خودخواهی این چراغ روبه خاموشی گذارد به مرحله ای در سیر قهقرایی میرسد که قرآن میفرماید: «و نقلّب افئدتهم و ابصارهم کمالم یؤمنوا به اوّل مرّه و نذرُهم فی طغیانهم یعمهون»، (و دلها و دیدگانشان را [از قبول آن] بر میگردانیم چرا که نخستین بار هم به آن ایمان نیاوردند، و ایشان را در طغیانشان رها میسازیم)، (انعام، 110).
در ادامه حضرت اوصاف عالمان عامل و ربانی را اینگونه بیان میکند که: «فقرّب علی نفسه البعید و هوَّن الشدید»، (پس روز قیامت را برخود نزدیک و سختی را آسان نموده است.)
رنج راحت شد چو شد مطلب بزرگ گـرد گلّـه توتیای چشـم گـرگ
و از بصیرت و دیده وری برخوردار می شود که در فرازهای پیشین اشاره شد: «نظر فابصَر و ذکر فاستکثر»، (نگریست و به مقام بینایی رسید، به به یاد خدا افتاد و به ذکر فراوان پرداخت). این عالمان دائم الذکر هستند و «دائم در نمازند»، «الذین هم علی صلاتهم دائمون»، (معارج، 23) اینها علی الدوام در مقام قرب و حضور هستند ولی دیگران: «یعلمون ظاهراً من الحیاۀ الدنیا»، (سطحی نگران فاقد بصیرت، ظاهری از حیات این دنیا را میدانند)، (روم، 7)
«وارتوی من عذبٍ فراتٍ سُهلت له موارده فشرِب نهَلا و سلک سبیلاً جَدداً»، (از نهری گوارا آشامید و راهی روشن و هموار در پیش گرفت).
آن زمان چون عقلها در باختند بر رواق عشق یوسف تاختند
عقلشان یک دم ستد ساقی عمر سیر گشتند از خرد باقی عمر
«قد خلع سرابیل الشهوات و تخلّی من الهموم الّاهمّا واحداً انفرد به»، (پیراهنهای شهوات را از خود بر کند و از همه انواع همّ و غم رها گشت مگر یک همّ که به تنهایی فقط آن را پذیرفت).
غم دلدار فکندست به جانم شرری که به جان آمدم و شهره بازار شدم
امام خمینی
«فخرج من صفۀ العمی و مشارکۀ اهل الهوی و صار من مفاتیح ابوابِ الهُدی و مغالیق ابواب الرَّدی»، (در نتیجه از صفت کوردلی و مشارکت ارباب هوی بیرون آمد و وجودش کلید ابواب هدایت و قفل ابواب ضلالت شد).
ای لقـای تو جـواب هـر سـوال پرسش از تو حل شود بی قیل و قال
مثنوی معنوی، دفتر اول، بیت: 97
«قد ابصر طریقه و سلک سبیله و عرف مناره و قطع غماره و استمسک مِن العُری باوثقها و من الجبال بامتنها»، (راهش را شناخت و وارد سلوک در مسیر حق شد، نشانههای هدایت را فهمید و دریاهای خطرات را پیمود و پشت سرگذاشت، از دستاویزها به استوارترین و از ریسمانها به محکم ترین آنها چنگ زد) .
«فهو من الیقین علی مثل ضوء الشمس قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور من اِصدار کل وارد علیه و تَصییر کلِّ فرع الی اصله»، (درجه یقین این انسان مورد عنایت خداوند مانند نور خورشید است، او نفس خود را فقط برای خداوند برپا داشته است، در بزرگترین امور از صادر نمودن هر چه بر او وارد می شود و گرداندن هر فرعی به اصل خود، «مصباح ظلمات، کشاف عشوات، مفتاح مبهمات، دَفّاعُ معضَلات، دلیل فلوات»، اینکه حضرت میفرماید: «قد نصب نفسه لله سبحانه فی ارفع الامور» یعنی در مقام اخلاص خود را در مرتفعترین قله ها قرار داده و در این مقام رفیع هر مشکل و مسئله غامضی بر او وارد شود جواب می دهد و حّل میکند. در احادیث آمده: «من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»، (بحارالانور، ج 4،ص128).
درهای حکمت به روی قلبش گشوده شده، چنین کسی: «یقول فیُفهم و یسکت فیسلَمُ»، (میگوید و می فهماند و سکوت می کند و سالم میماند). «قد اخلص لله فاستخلصه فهو من معادن دینه و اوتاد ارضه»، (به خدا اخلاص ورزید و خداوند وی را به مقام مخلصین نائل ساخت [او رشد یافته] از معادن دین خداوند است و مانند میخهای محکم [نگهدارنده ارزشها] در زمین). «قد الزم نفسه العدل فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه»، (خود را ملزَم به عدالت کرده، و اوّل عدلش نفی هوا از نفس خود است).
اخیراً در جشنواره فارابی میخواستند از سالها تحقیق و مجاهدتهای علمی استاد علامه محمد رضا حکیمی تقدیر کنند که آن حکیم راستین در نامه ای به برگزارکنندگان جشنواره ضمن سپاس و قدرشناسی از آنان در جملهای نهایی و تاریخی نوشت: تا وقتی که انسان در کوچه ها سرگردان است و انسانیت در کتابها، چنین کارهایی نباید در اولویت واقع شوند، در واقع این «فیلسوف عدالت» و دانشمند تکاثر ستیز، عدالت طلبی خود را با عدم قبول جوایز جشنواره و مراسم قدرشناسی از خودش نشان داد در حالی که مثلاً میتوانست هم در جشنواره حضور پیدا کند و لوح تقدیر بگیرد و هم در کتاب وزین «الحیاه» از عدالت بنویسد! ولی چنین نکرد و با التزام عملی به دانستههایش و تجربه ای انضمامی نسبت به عقایدش از حضور در مراسم تقدیر و تجلیل خود نیز خودداری کرد.
اگر از جلوه مینا گذرانی خود را فیض نازل به تو از عالم بالا گردد
صائب تبریزی
حضرت در ادامۀ خطبه به توصیف عالمان بی عمل میپردازد که:
«واخرُ قد تَسمّی عالما و لیس به فاقبسَ جهائِلَ من جَهال و اضالیلَ من ضلال»، (و دیگری خود را دانشمند نامیده، ولی دانشمند نیست، جهالتهایی از جاهلان و گمراهیهایی از گمراهان به دست آورده که موجب دور شدن از خدا میشود و در دلها تاثیری نمیگذارد). «و نصب للناس اشراکا من حبائل غرور و قول زور»، (و دامهایی از ریسمانهای فریب و گفتارهای مزوّرانه برای مردم نصب کرده). به تعبیر مولانا: «دامی و مرغ از تو رمد رو لانه شو رو لانه شو»
|
از خـدا بویـی نه او را نـه اثـر |
دعوتش افـزون ز شیـث و بوالبـشر |
|
دیو ننموده و راهم نقش خویش |
او همـی گـوید ز ابـدالیـم بیــش |
|
حـرف درویشـان بدزیده بسـی |
تا گمان آید که هست او خود کسی |
|
خرده گیرد در سخن بر بایزیـد |
نـنــگ دارد از درون او یـزیـــد |
|
بی نوا از نـان و خوان آسمـان |
پیش او ننداخت حق یـک اسـتخـوان |
|
او ندا کرده که خوان بنـهاده ام |
نــایــب حقّــم خلیـفــه زاده ام |
|
الصّـلا ســاده دلان پیـچ پیـچ |
تا خورید از خوان جودم سیر هیـچ |
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 2272-2278
رسول گرامی ایلام (ص) به ابوذر میفرماید: «یا اباذر! انّ شرّ النّاس منزلۀً عند الله یوم القیامۀ، عالم لا ینتفع بعلمه و من طلب علما لیصرف به وجوه النّاس الیه، لم یَجد ریج الجنۀ»، (ای ابوذر! بدترین مردم در روز قیامت نزد خداوند دانشمندی است که از علم و دانش خود بهرهای نبرده، هر کس تحصیل دانش کند برای اینکه توجّه دیگران را به خود جلب نماید، رایحه بهشت به مشام او نخواهد رسید، و اگر دانشی را بیاموزد تا دیگران را با آن فریب دهد از رایحه بهشت محروم و بی بهره خواهد بود). امام باقر (ع) می فرماید: «انّ اَشدّ النّاس حسرۀ یوم القیامۀ عبدٌ وصف عدلا ثمّ خالفه الی غیره»، (بیشترین حسرت در روز قیامت از آن بندهای است که سخن از عدالت گوید و با دیگران خلاف آن عمل کند). (بحارالانور،ج87،ص 179).
علامه حسنزاده آملي در كتاب وزين و ارزشمند هزار و يك كلمه مينويسد: علم و عمل دو گوهر انسان سازند؛ آن مشخص و سازنده روانست، و این مشخص و سازنده بدن، و هر دو غذای انسانند، و غذا با مغتذی مسانخ و مجانس است، و بدن در همه عوالم مرتبه نازله نفس است و تفاوت بدنها به کمال و نقص است و «ذلک تقدیر العزیز العلیم».
علم و عمل بمنزلت دو بال نفس ناطقه اند که به اندازه نیروی این دو بال در عوالم بی پایان پرواز می کند پروازی که در نشأت شهادت داخل در عالم غیب می شود، و در عالم غیب ظاهر در نشأت شهادت میگردد.
پـرواز برون ز حـد و احصـا آنی چـو هـزار سالت اي دوست
از این اشارت سرّ این گونه آیت را دریاب که حق تعالی به پیامبر فرموده: «واسئل من ارسلنا من قبلک من رسلنا ...» ای پیامبر از پیامبران پیشین بپرس، آری صاحب نفس مکتفی با این که در عالم شهادت است وارد در عالم غیب می شود و از پیغمبران پیشین میپرسد. نیازی به تقدیر مضاف نیست که مثلاً گفته شود ای واسئل أمم من ارسلنا من قبلک و علمائهم و نیز راز این گونه روایت را فهم کن که راوی از معصوم میپرسد: آیا انسان که از این سرا رخت بر بسته است دوباره می تواند کسان خود را در این نشأت دیدار کند؟ در پاسخ فرمود: آری، پرسید تا چه اندازه؟ فرمود علی قدر منزلته، و در ورایت دیگر علی قدر عمله، و در دیگری علی قدر فضائلهم. از این القاء سبوحی به حقیقت و واقع رجعت هم رسیدهای. تَدبّر ترشَد ان شاءالله تعالی. رسول خاتم- صلی الله علیه و آله وسلم- فرمود: «العلم امام العمل والعمل تابعه» علم امام عمل است ازیرا که کاری بی راهنمایی و پیشوائی دانش صورت نمی گیرد، و سعادت حقیقی انسان بدون نور علم وقوع نمی یابد، و مدینه فاضله انسانی جز با علم بایسته و عمل شایسته تشکیل نمی شود، بقول حکیم سنائی غزنوی:
علم نر آمد و عمل ماده دین و دنیا بدین دو آماده
نور علم عین نفس می گردد که هم ذاتش را فسحت وجودی میدهد، و هم چشم بینای او میشود. مسأله اتحاد علم و عالم و معلوم، و عمل و عامل و معمول از مهمترین مسائل علم الهی است، و معرفت نفس که خود اساس همه خیرات و سعادات است روح آن نیل بدین حقیقت اتحاد است، و دروس اتحاد عاقل و معقول راقم به بسط و تفصیل متکفل اثبات آن است. قرآن و عرفان و برهان از هم جدایی ندارند، عرفان در حقیقت تفسیر انفسی قرآن است و برهان لسان عرفان است، (هزار و يك كلمه، ج 1، ص 46)
برای توام شدن علم و عمل، باید ادراک ذهنی، به یافت و مشاهده با تمام وجود تبدیل شود.
الحمدلله رب العالمین
