آن فریدون جهان معنوی بس بوَد برهان ذاتش مثنوی
من چه گویم وصف آن عالیجناب؟ نیست پیغمبر، ولی دارد کتاب!
شیخبهایی تعبیر فوق را در شعر خود آورده و گفته است:
من نمیگویم که آن عالیجناب هست پیغمبر، ولی دارد کتاب
مثنوی او چو قرآن مدلّ هادی بعضی و بعضی را مضل
اقبال لاهوری نیز گوید:
روی خود بنمود پیر حق سرشت کو به حرف پهلوی قران نوشت
نکته مندرج در شباهت ساختاری بین جمله آغازین مقدمه دفتر اول و آغاز سوره بقره [ذَلِكَ الْكِتَابُ ... ] و آغاز چند سوره دیگر بدون ذکر آنچه در متن مثنوی در همین باب آمده کامل نمیشود که پرداختن به آن مجالی دیگر میطلبد ولی اجمالا مولانا مثنوی را بارقه ای از الهام و اشراق بلکه وحی می داند:
چونک او حی الرب الی النحل آمدست خانهٔ وحیش پر از حلوا شدست
او به نور وحی حق عزوجل کرد عالم را پر از شمع و عسل
این که کرمناست و بالا میرود وحیش از زنبور کمتر کی بود
مثنوی ؛ دفتر پنجم
در ادامه گوید:وَ هُوَ اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّینِ فی کَشْفِ اَسرارِ الوصولِ و الیَقینِ، شاید مراد از اصول اول و دوم اصول عقائد و احکام باشند مولانا در فرازی از مثنوی گوید:
آن اصول دین بدانستی ولیک بنگر اندر اصل خود گر هست نیک
از اصولینت اصول خویش به که بدانی اصل خود ای مرد مه
مثنوی ؛ دفتر سوّم
هدف از انشای مثنوی نیز وصول و یقین می باشد که موهبتی به غایت ارزشمند می باشند
قرآن و مثنوی هر دو ماهیت گفتاری دارند که نوشته شده اند هم قرآن به پیامبر (ص) وحی و توسط کاتبان نوشته شده و هم مثنوی به حسام الدین و شاگردانش گفته شده و آنان مکتوب ساخته اند. مولانا در ادامه مقدمه گوید:وَ هُوَ فِقهُ اللهِ الاَکْبَرُ وَ شَرْعُ اللهِ الاَزْهَرُ وَ بُرهانُ اللهِ الاَظْهَرُ، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصباحٌ یُشْرِقُ اِشراقاً اَنْوَرَ مِنَ الاصباحِ ؛ آن فقه بزرگ خدا و راه روشن خدا و برهان آشکار خداست. «روشنایی آن مانند فانوسی است که در آن چراغی باشد» که نوری روشنتر از بامدادان افشاند.
تفقه ذومراتب است کسی به اندازه انجام فرایض اهتمام دارد و کسی هم در مقام استنباط و اجتهاد تخصص احراز می کند ؛ در رأس تفقه ؛فقه اکبر است که شاید فقه القلب و فقه النفس باشد: « وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا . فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا . قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا . وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا ».
عبارت اخیر مقدمه ؛ برگرفته از آیه نور می باشد که می فرماید:«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ ۖ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ ۚ نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ ۗ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ ۗ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» ؛(خدا نور آسمانها و زمين است. مَثَل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى، و آن چراغ در شيشهاى است. آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى، افروخته مىشود. نزديك است كه روغنش -هر چند بدان آتشى نرسيده باشد- روشنى بخشد. روشنىِ بر روى روشنى است. خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مىكند، و اين مَثَلها را خدا براى مردم مىزند و خدا به هر چيزى داناست) ؛(نور؛35)
در ادامه مقدمه می نویسد:و هُوَ جِنانُ الجَنانِ ذوالعُیونِ و الاَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمَّی عِنْدَ اَبْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً ؛ بهشت دلهاست دارای چشمهها و شاخساران و از آن میان چشمهای است که روندگان این راه آن را سلسبیل می نامند .
مثنوی بهشت دلهاست چنانکه قرآن نیز بهار و بهشت دلها می باشد ؛ امام علی (ع) در توصیف قرآن فرماید:«وَ تَعَلَّمُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْحَدِيثِ وَ تَفَقَّهُوا فِيهِ فَإِنَّهُ رَبِيعُ الْقُلُوبِ وَ اسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءُ الصُّدُورِ وَ أَحْسِنُوا تِلَاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَنْفَعُ الْقَصَصِ» ؛(و قرآن را بياموزيد، كه بهترين گفتار است، و آن را نيك بفهميد كه بهار دلهاست. از نور آن شفا و بهبودى خواهيد كه شفاى سينه هاى بيمار است، و قرآن را نيكو تلاوت كنيد كه سود بخشترين داستانهاست) ؛(نهج البلاغه؛خطبه:110)
در ادامه مقدمه نویسد:"مِنْها عَیْنٌ تُسَمَّی عِنْدَ اَبْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً" سلسبیل در لغت به معنای نوشيدنى گواراست كه به راحتى در دهان و گلو جارى مىشود.این واژه در قرآن به چشمهای در بهشت گفته شده است. بر اساس آیه ۱۸ سوره انسان آب این چشمه از شراب بهشتی آمیخته به زنجبیل تشکیل شده است: «وَ یسْقَوْنَ فِیهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِیلًا . عَینًا فِیهَا تُسَمَّیٰ سَلْسَبِیلًا »؛(و در آنجا از جامی كه آمیزه زنجبیل دارد به آنان مینوشانند. از چشمهای در آنجا كه «سلسبیل» نامیده میشود.) ؛(انسان ؛17_18) علاوه بر سوره انسان که به چشمه سلسبیل تصریح شده است در آیه ۵۰ سوره رحمن عبارت فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ ؛ ( در آنها دو چشمه همیشه جاری است) به دو چشمه تسنیم و سلسبیل تطبیق داده شده است.
در ادامه مقدمه آمده است: عِنْدَ اَصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرَ مَقاماً وَ اَحْسَنُ مَقیلاً ؛ و صاحبان مقامات و کرامات آن را جایگاهی نیکو و آسایشگاهی خوش می یابند. عبارت فوق نیز مقتبَس از آیه: «أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً » ؛ (فرقان؛24) می باشد . «مُسْتَقَرّ» به معنی قرارگاه و جایگاه و «مَقِیل» به معنیِ استراحتگاه و خوابگاه از ماده "قیل" می باشد . در آیه مذکور : واژههای "مُسْتَقَرّاً" و "مَقِیلاً" تمییز میباشند و معنی آیه شریفه:(آن روز، جايگاه اهل بهشت بهتر و استراحتگاهشان نيكوتر است.) می باشد.
مولانا در ادامه مقدمه گوید:«الاَبرارُ فیهِ یَأکُلونَ و یَشْرَبونَ و الاَحرارُ مِنْهُ یَفرَحونَ وَ یَطْرَبونَ وَ هُوَ کَنیلِ مِصْرَ شرابٌ لِلصّابرینَ وَ حَسْرةٌ عَلی آلِ فِرعونَ وَ الْکافرینَ کَما قالَ تَعالی یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِهِ کَثیراً » نیکان در آن میخورند و مینوشند و آزادگان از آن گشادهخاطر و شادمان میشوند به سان رود نیل که برای بردباران نوشیدنی گوارا، و برای فرعونیان و کافران دریغ و حسرت است چنان که حق تعالی فرمود: «به آن بسیاری گمراه و بسیاری هدایت می شوند».
پس از اشاره به چشمه سلسبیل مولانا به کافور در بهشت نیز اشاره می کند و با اقتباس از آیه « إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً» ؛(به يقين ابرار [و نيكان] از جامى مىنوشند كه با عطر خوشى آميخته است،)در سوره انسان (آیه:5) می گوید : الاَبرارُ فیهِ یَأکُلونَ و یَشْرَبونَ . «کَافُور» گیاه خوشبوئی است که عربها داخل شراب میریختند تا معطّر گردد ولی اینجا اسم آبی است در بهشت. تشبیه آن به کافور از لحاظ سفیدی و خوشبوئی است. «کَانَ مِزَاجُهَا کَافُوراً»: آمیخته به کافور است. محتوای آن از آبی به نام کافور است. شراب آن، خوشبو و سفید همچو کافور است.
"و الاَحرارُ مِنْهُ یَفرَحونَ وَ یَطْرَبونَ "و موجب ابتهاج و شادجانی آزادگان می باشد چنانکه در ادامه خواهد آمد :مثنوی جلای احزان و غمهای حقیر و سیاه می باشد . "جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست."
"وَ هُوَ کَنیلِ مِصْرَ شرابٌ لِلصّابرینَ وَ حَسْرةٌ عَلی آلِ فِرعونَ وَ الْکافرینَ" مولانا در مثنوی گوید:
آب نیل است این حدیث جانفزا یا ربش در چشم قبطی خون نما
مثنوی؛ دفتر چهارم
و مانند قرآن که يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ ؛(بقره؛26) مثنوی نیز ریسمان و حبل المتینی است که می توان توسط آن خود را بالا کشید ولی مواجهه بیماردلانه موجب سقوط می گردد.
زانک از قرآن بسی گمره شدند زان رسن قومی درون چه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود چون ترا سودای سربالا نبود
مثنوی ؛ دفتر:سوّم
