از صفات اخلاقیِ بسیار ارزشمند ؛ جود و سخاوت می باشد که در کتابهای اخلاقی از مصادیق منجیات محسوب می شود . از ویژگی های مهم انسانهای معنوی، نادلبستگی و وارستگی می باشد . قرآن می فرماید : « لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا مما تحبون» از ابرار و نیکان نمی شوید مگر اینکه از آنچه دارید ببخشید و به آسانی دل بکَنید. انسانهای معنوی به راحتی می بخشند. هم به آسانی می بخشند و هم به آسانی می بخشایند و از گناه دیگران می گذرند. همچنین در قرآن کنترل شُحّ نفس از نشانه های فوز و فلاح شمرده شده است. مراد از شُحّ در احادیث و کتابهای لغت ، بُخل شدید می باشد. « الشح اشد من البخل» مال دوستی و حرص شدید تر از بخل و ضنت، شح می باشد . گفته شده : والشح یشح بما فی ایدی الناس و علی ما فی یده حتی لا یری فی ایدی الناس شیئاً الّا تمنّ ان یکون له بالحلّ و الحرام و لا یقنع بما رزقه الله عزوجل.
در قرآن بخل همردیف با کفر امده است : «الذین یبخلون و یامرون الناس بالبخل و یکتمون ما اتاهم الله من فضله و اعتدنا للکافرین عذاباً مهینا».
بخل چنان مذموم و نکوهیده می باشد که حتی نگاه به صورت انسان بخیل نیز موجب قساوت قلب می گردد و اثر وضعی نامطلوبی دارد : « النظر الی البخیل یقسی القلب». در نقطه مقابل آن نیز جود و سَخا چنان که گفته شده از صفات و فضیلت های والای اخلاقی محسوب می گردند و انسان با جود و سخا"خدازی" می شود. در احادیث نقل شده است : « السخا خلق الله الاعظم». انسان سخاوتمند مانند کوثر مبارک و حیات بخش می باشد. شخص بخیل ؛ گرفتار قبض و گرفتگی می باشد و مانند کرم ابریشم ، گرفتار تارهایی می شود که از حبّ دنیا و مادیات دور خود می تند و در دام ان هلاک می گردد. چنانکه پیشتر گفته شد: از خطرخیزترین مهلکات برای زندکی معنوی و اخلاقی بخل و حرص می باشد. مولانا در اوایل مثنوی گوید :
هر که را جامه زعشقی چاک شد او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
در مصرع دوم بیت فوق، حرص را در کنار تمام معایب آورده است : « او ز حرص و جمله عیبی پاک شد» حرص در یک طرف و تمام معایب در طرف دیگر.
در بیت دیگری از دیوان شمس می گوید: ... که ما پاکروانیم نه طمباع و پلیدیم. طمع ورزی و پلیدی در کنار هم ذکر شده اند. طمع از آلاینده ترین پلشتی های روحی محسوب می شود. معاویه در توصیف امام علی (ع) گوید :« فو الله لو کان له بیتان، بیت من تبن و بیت من تبر لانفق تبره قبل تبنه». بخدا اگر علی (ع) انباری از کاه و انباری از طلا داشت انبار طلا قبل از انبار کاه به نیازمندان می بخشید. از نکوهیده ترین صفات اخلاقی، بخل می باشند. چنانکه از ستوده ترین خلقیات جود و سخاوت می باشد. انسان بذول و گشاده دست مظهر خداوند جواد در دنیا می گردد. دو جفت صفت اخلاقی در زندگی معنوی، نقش مهمی دارند : جود و سخی و نقطه مقابل انها بخل و طمع ورزی و نیز کرامت نفس و نقطه مقابل آنها لئامت و فرومایگی. نوعاً بخل با فرومایگی همگرا می باشند چنانکه سخاوت با کرامت هم افق هستند. کسی که کریم و بزرگوار باشد بذول و گشاده دست هم خواهد بود. نقل است : عبدالله بن جعفر داماد امام علی (ع) و همسر حضرت زینب (س) در سفر بود و تعدادی از دوستان و اقوامش با وی بودند، سائلی تقاضای کمک کرد و او مبلغ بالایی به وی مساعدت نمود. اطرافیان گفتند : اینجا ما غریبیم و کسی ما را نمی شناسد لزومی ندارد اینقدر به وی کمک کنی، عبدالله بن جعفر می گوید : خودم که خودم را میشناسم و نمیتوانم رقم ناچیز و مختصری به نیازمند کمک کنم. کرامت نفس ملزم می کند که رقم بالا و موثری به وی ببخشم. انسان در جود و کرم مظهر اسم جواد و کریم خداوند می گردد.
تاج کرّمناست بر فرق سرت طوق اعطیناک آویز برت
با دل کندن از داشته هاست که انسان به کرامت می رسد و با دوری گزیدن از تکاثرست که آدمی از کوثر سیراب می گردد. مولانا در توصیف پادشاه بذول و سخاوتمندی که عرب بادیه نشین با سبوی آب به دیدارش می رود و آب باران جمع امده در آن سبو را به وی هدیه می دهد می گوید :
« مظهر بخشایش وهاب بود». چنین کسی مظهر اسم وهاب خداوند می گردد، دستش یدالله می شود. حتی چنان آبرو و عزت انسان برایش مهم می شود که قبل از تمنّا و طلب به نیازمندان یاری می رساند. "گوش این طایفه آوای گدا نشنیده". نقل است شخصی به علی (ع) می گوید : قبل از تقاضا به نیازمندان کمک می کنید . حضرت (ع) می فرماید : انتظار داری آنقدر صبر کنم تا نیازمند با زبان ؛ نیاز خود را از من طلب کند و صورتی که فقط باید در محضر خداوند گَرد ذلت بر آن نشیند در مقابل من شکسته شود ؟ علی (ع) صبر نمی کند و منتظر نمی مانَد تا شخص نیارمند خواسته خود را بر زبان آورد ، آبرو و حیثیت انسان برایش مهم است. هر کس که می خواهد باشد.نقل است وقتی می بیند پیرمرد مسیحی سائلی می کند حضرت علی (ع) می فرماید : در جوانی از این شخص کار کشیده شده حال که پیر شده نباید گدایی کند و از بیت المال تامینش کنید.
در متون حدیثی سخاوت بعنوان درختی از درختان بهشت معرفی شده و بخل درختی از درختان جهنم : ... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ : " السَّخَاءُ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ الْجَنَّةِ لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّيَةٌ فِي الدُّنْيَا , فَمَنْ كَانَ سَخِيًّا تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِكَ الْغُصْنُ إِلَى الْجَنَّةِ ، وَالْبُخْلُ شَجَرَةٌ مِنْ أَشْجَارِ النَّارِ , لَهَا أَغْصَانٌ مُتَدَلِّيَةٌ فِي النَّارِ ، فَمَنْ كَانَ بَخِيلا تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْ أَغْصَانِهَا فَسَاقَهُ ذَلِكَ الْغُصْنُ إِلَى النَّارِ "
این سخا شاخیست از سرو بهشت وای او کز کف چنین شاخی بهشت
عروة الوثقاست این ترک هوا برکشد این شاخ جان را بر سما
تا برد شاخ سخا ای خوبکیش مر ترا بالاکشان تا اصل خویش
یوسف حسنی و این عالم چو چاه وین رسن صبرست بر امر اله
مثنوی ؛ دفتر دوّم
کانت کتابی با عنوان دین در محدوده عقل تنها دارد که توسط آقای منوچهر صانعی ترجمه شده است ؛ در آن کتاب می گوید: حقیقت عبادت بخشیدن است و زکات نیز مهمترین عبادت اسلامی است . در قرآن به هیچ عبادت و فریضه ای مانند زکات توصیه نشده است . حضرت مسیح (ع) بعد از تولد می گوید:«وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا»؛(مریم ؛31)صلوه در ارتباط با خالق و زکات در ارتباط با بندگان مطرح است.
راهکارهای آراسته شدن به سخاوت:
برای آراسته شدن به فضیلت والای سخاوت ؛ موارد ذیل عوامل برانگیزاننده موثری هستند:
1_ اطمینان از پاداش مضاعف دنیوی و اخروی و مولانا گوید:
جود جمله از عوضها دیدنست پس عوض دیدن ضد ترسیدنست
بخل نادیدن بود اعواض را شاد دارد دید در خواض را
مثنوی ؛ دفتر دوّم
2_ توجه به کرامت نفس : توجه به علوّ همّت و کرامت نفس انسان نیز نقش موثری در ترغیب به بذل و بخشش دارد . سعدی در بوستان گوید:
ز بنگاه حاتم یکی پیرمرد طلب ده درم سنگ فانید کرد
ز راوی چنان یاد دارم خبر که پیشش فرستاد تنگی شکر
زن از خیمه گفت این چه تدبیر بود؟ همان ده درم حاجت پیر بود
شنید این سخن نامبردار طی بخندید و گفت ای دلارام حی
گر او در خور حاجت خویش خواست جوانمردی آل حاتم کجاست؟
چو حاتم به آزاد مردی دگر ز دوران گیتی نیاید مگر
بوستان ؛ باب دوّم
3_ توجه به رایگان بخشی خداوند یا جان هستی :مورد سوم ؛ راهکار بسیار موثری در معنوی زیستن می باشد اینکه واقعا به این حقیقت برسم که داشته هایم هیچکدام مسبوق به استحقاق نیست .
چارهٔ آن دل عطای مبدلیست داد او را قابلیت شرط نیست
بلک شرط قابلیت داد اوست داد لب و قابلیت هست پوست
مثنوی ؛ دفتر پنجم
4_ تقویت قوّه خیال: تقویت قوه خیال موجب می شود بتوانیم خودمان را جای دیگران قرار دهیم و بدانیم آنها چه می کشند . جین وبستر در بابا لنگ دراز نویسد: به نظر من مهم ترین ویژگی آدم ها تخیل آن هاست. چون آدم می تواند با کمک تخیل،خودش را جای دیگران بگذارد. به علاوه تخیل،آدم را مهربان و دلسوز و با شعور می کند. پرورشگاه باید تخیل بچه ها را پرورش بدهد.
از نظر مولانا یک بیماری روحی و رذیلت اخلاقی وجود دارد و آن خودخواهی است
علتی بتر ز پندار کمال نیست اندر جان تو ای ذو دلال
از دل و از دیدهات بس خون رود تا ز تو این معجبی بیرون شود
علت ابلیس انا خیری بدست وین مرض در نفس هر مخلوق هست
مثنوی ؛ دفتر اوّل
و یک فضیلت مهمّ که آن نیز عاشقی است:
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی
حافظ ؛ غزل:435
گر به اقلیم عشق روی آری همه آفاق گلستان بینی
بر همه اهل آن زمین به مراد گردش دور آسمان بینی
آنچه بینی دلت همان خواهد وآنچه خواهد دلت همان بینی
هاتف اصفهانی
لئوناردو باف پژوهشگر دينى برزيلى می گوید:در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود از دالايىلاما، با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى پرسيدم: بهترين دين کدام است؟ فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودايى» يا «اديان شرقى که خيلى قديمىتر از مسيحيت هستند.» دالايىلاما کمى درنگ کرد، لبخندى زد و به چشمان من خيره شد ... و آنگاه گفت:«بهترين دين، آن است که از شما آدم بهترى بسازد.»من که از چنين پاسخ خردمندانهاى شرمنده شده بودم، پرسيدم:آنچه مرا انسان بهترى مىسازد چيست؟پاسخ داد:«هر چيز که شما را دلرحمتر،فهميدهتر،مستقلتر،بىطرفتر،بامحبتتر،انسان دوستتر،با مسئوليتترو با اخلاقىتر سازددينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است»من لحظهاى ساکت ماندم و به حرفهاى خردمندانة او انديشيدم...
5_ مرگ اندیشی: از عوامل موثر در زیست اخلاقی و مشخصا توان بذل و بخشش مرگ اندیشی می باشد . منشا بخش عمده ای از عملکرد غیر اخلاقی توهم عُمر دنیوی دائم می باشد اگر خودمان را مسافر و مهمان بدانیم نه مقیم و صاحبخانه و واقعا مرگ را باور کنیم راحت تر از داشته ها دل می کَنیم. مولانا ضمن نقل حدیثی از رسول اکرم (ص) می گوید:
راست گفته ست آن سِپَهدارِ بَشَر كه هرآنكه كَرد از دنيا گُذَر
نيستَش دَرد و دَريغ و غَبنِ مَوْت بلكه هَستَش صَد دَريغ از بَهرِ فَوْت
كه چرا قِبله نكردم مرگ را؟ مَخزَنِ هر دولت و هر بَرگ را؟
قِبله كردم من همه عُمر از حَوَل آن خيالاتى كه گُم شد در اَجَل
حَسرَتِ آن مُردِگان از مَرگ نيست زآنْست كاندر نَقشها كَرديم ايست
مثنوی ؛ دفتر ششم
