خدا را شاکریم که به ما توفیق آشنایی و اُنس با مثنوی معنوی و بهره گیری از این سُفره گسترده و سِفر عظیم آسمانی را عطا فرموده است.
روزنامه انگلیسی ایندیپندنت (Independent) مثنوی را بعنوان یکی از ٣٣ كتابی كه قبل از ٣٠ سالگی بایدخواند ؛ معرفی كرده و روزنامه گاردین (Guardian)نیز جزو ۱۰۰ کتاب برتر تاریخ بشریت The top 100 books of all time برگزیده شده است.
مولانا در ابتدای دفتر ششم مثنوی گوید:
آب جیحون را اگر نتوان کشید هم ز قدر تشنگی نتوان برید
گر شدی عطشان بحر معنوی فرجهای کن در جزیرهٔ مثنوی
فرجه کن چندانک اندر هر نفس مثنوی را معنوی بینی و بس
مثنوی دریای معرفت و معنویت با گوهرهای بی شمار معانی است که مولانا کریمانه در اختیار تشگان معرفت قرار داده و جهانی را با جواهر معنوی روشن ساخته است.
شش جهت را نور ده زین شش صُحف کی یطوف حوله من لا یطف
مثنوی ؛ دفتر ششم
کتاب مثنوی به تعبیر استاد جلال الدین همایی بحقّ تالی صحف انبیاء و در ارتباط با قرآن،اثری در تعامل کامل با مصحف شریف می باشد.از نظر وی مثنوی اگر از سرودههای گاتا، اوستای زرتشت،وداهای هندوان و عهد جدید مسیحیان [قرآن و عهد عتیق مستثنی شدهاند] که در دسترسند، عمیقتر و پرمایه تر نباشد، قدر مسلم کمتر هم نیست زیرا سرچشمه و دستمایه ای که سبب تألیف مثنوی گشته اشراق و الهام بوده و این به وضوح تمام در مثنوی مشهود است. وحی [غیر تشریعی] مختص انبیا نیست و چه بسا به تعبیر قرآن بر زنبور عسل نیز نازل گردد :
گیرم این وحی نبی گنجور نیست هم کم از وحی دل زنبور نیست
چونکه اوحی الرب الی النحل آمده است خانه وحیاش پر از حلوا شده است
مثنوی ؛ دفتر پنجم
مولانا روحی "غیب گیر "داشته و این توانش در مثنوی تاثیر نافذی از خود برجای گذاشتهاست.
گر نبودی روحهای غیبگیر وحی نآوردی ز گردون یک بشیر
مولانا در معارف وَحیانی استغراقی تام و از حیث لفظ و معنی احاطه و اشرافی کم نظیر بر قرآن کریم داشته است. قرآن کتاب هدایت به «صراط مستقیم» می باشد و « يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» ؛(اسرا ؛9) . صراط مستقیم راهی " رو به بالا و ز پستی ها جدا" می باشد که در پی استعلا و "تصعید حیات تکاملی" می باشد ؛ مثنوی نیز جهت اوج اندیشی و فرارَوی سروده شده و مولانا خود تصریح و توصیه دارد که : «مثنوی را جهت آن نگفتم كه آن را حمایل كنند، بل تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند كه مثنوی معراج حقایق است نه آنكه نردبان را بر دوش بگیرند و شهر به شهر بگردند.» و از این روست كه عرفان مولانا بیشتر و پیشتر از آنکه عرفان تفسیر باشد عرفان تغییرست . اوج اندیشی و تصعید حیات تکاملی از مهمترین دل مشغولی های مولاناست که در موارد عدیده ای از اثار و از جمله کتاب مثنوی نمود دارد. مولانا توصیه به سَبُک باری و سَبُک بالی دارد برای اینکه سبک کردن جان از تعلقات موجب جدا شدن از زمین می گردد. قران در سوره اعراف یکی از اهداف ارسال رُسل را فرو نهادن زنجیرهای تعلقات از جان معرفی می کند و می فرماید «... يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي کانَتْ عَلَيْهِمْ» ؛(اعراف؛157) انبیاء مبعوث شده اند زنجیرهای تعلقات را از جانمان باز کنند . زنجیر ؛ زنجیر است جه طلا باشد ؛جه نقره و چه آهن وفولاد ، هر چه موجب گرفتاری انسان و مانع اوج گیری شود ؛ زنجیرست .قفس نیز قفس است میله هایش فلزی باشد یا چوبی . مولانا در بیت آخر نی نامه که بیت هجدهم مثنوی و آخرین بیت مکتوب مثنوی توسط خود مولانا می باشد ؛ گوید:
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
در بیت بعدی [که از این بیت تا انتهای مثنوی ؛ گفتهِ مولانا و نوشتهِ حسام الدین و شاگردانش می باشد] گوید:
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم وزر
گویی مولانا به این سوال مقدّر پاسخ می دهد که راه پخته شدن و فهم معانی و مفاهیم عمیق معرفتی جیست؟ و می گوید:باید رها شوید...راه رها شدن هم رها کردن تعلقات است،رها کن، رها شو! بندها را باز کن، زنجیر ها را فرو گذار و هر جه که موجب گرانجانی می باشد از خود دور ساز ! چنانکه در دیوان شمس گوید:
دگربار دگربار ز زنجیر بجستم از این بند و از این دام زبون گیر بجستم
پی نان بدویدم یکی چند به تزویر خدا داد غذایی که ز تزویر بجستم
غزل:1472
تا وقتی تعلقات هستند امکان پر گشودن نیست ،باید خودهای موهوم و پندارین را شناخت و دور کرد و از قید هستی های مَجازی رها شد. مولانا می گوید و از ما میخواهد که ز نجیر ها را باز کنیم «بند بگسل» و پس از ان اوج بگیریم:
از مقامات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات خدا
اوج بگیریم و تدریجا واصِل و نایل بشویم . قران می فرماید:«مَن كانَ يُريدُ العِزَّةَ فَلِلَّهِ العِزَّةُ جَميعًا ۚ إِلَيهِ يَصعَدُ الكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالعَمَلُ الصّالِحُ يَرفَعُهُ» ؛ (فاطر؛10)
تا الیه یصعد اطیاب الکلم صاعدا منّا الی حیث علم
ترتقی انفاسنا بالمنتقی متحفا منا الی دار البقا
مثنوی ؛ دفتر اول
زمینه وجودی خود را پاک سازیم و بذر های مِهر و معرفت در آن افشانیم تا قوای ادراکی و تحریکی ما فعالیتی بسامان داشته باشد و گرفتار اشتباه در تطبیق نشویم
صاف خواهی چشم و عقل و سمع را بردَران تو پرده های طمع را
در اپتدای سخن اشاره شد که مثنوی به گفته مولانا دریای معنویت است و کلّا مولانا را در مثنوی و دیوان شمس نسبت به "دریا" تعلق خاطری خاص و نکته یابی هایی ارزشمندست . در ابیاتی گوید:
بجوشید بجوشید که ما بحر شکاریم بجز مهر بجز عشق دگر کار نداریم
شما مست نگشتید و زآن باده نخوردید چه دانید چه دانید که ما در چه شکاریم
در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک بجز عشق بجز مهر دگر هیچ نکاریم
دیوان شمس ؛غزل:1475
صفات نکوهیده اخلاقی خصوصا خصومت ، کینه،عداوت،عقده،حسد، نفرت،خشم و نظایر اینها را هر کدام آلاینده زمینه وجودی و زنجیری در زمینگیر ساختن می باشند ، دور بریزیم و زمینه را برای خوشروانی و شادجانی آماده سازیم ؛ اوج بگیریم و به جایگاه اصیل مان نزدیکتر شویم که :
ما به فلک بودهایم یار ملک بودهایم باز همان جا رویم جمله که آن شهر ماست
خود ز فلک برتریم وز ملک افزونتریم زین دو چرا نگذریم منزل ما کبریاست
دیوان شمس ؛غزل:463
قصد قربت داشته باشیم و بدانیم :
قرب نه بالا و پستی جستن است قرب حق از قید هستی رَستن است
مثنوی ؛ دفتر سوم
و دل به فضیلتهای حقیر نبازیم که:
تا در طلب گوهر کانی کانی تا در هوس لقمهٔ نانی نانی
این نکتهٔ رمز اگر بدانی دانی هر چیز که در جستن آنی آنی
دیوان شمس ؛ غزل:1815
