هو
واقعه عاشورا در يك تركيب كلّي از سه محور، معارف و مسائل، مكارم و مناقب، مصائب و ياد كرد جفايي كه برآن حضرت (ع) و خاندان گرامياش شد، تشكيل شده است. ابعاد عاطفي- عقلاني- اخلاقي. آنچه غالباً مطرح ميشود مصائب عاشورا ميباشد كه واقعاً دلسوز و جانگداز ميباشد آنگونه كه در زيارت عاشورا مي خوانيم: «لقد عظُمت الرّزيّه و جلّت و عُظمت المصيبة بك علينا و علي جميع اهل الاسلام...» در زيارت اربعين نيز ميخوانيم: «السلام علي اسير الكرُبات»
كلك «عابد» نيز لرزد از نهيب درد و غم هر زمان خواهد نويسد از حسين و كربلا
ولي اين اتفاق تاثّربار وقتي ميتواند به عنوان يك مكتب و ........... به صورت روز آمد براي همةاعصار و امصار الگو و درسآموز باشد كه مصائب در كنار دو اصل معارف و مكارم مطرح شوند و مورد مداقّه قرار گيرند. در قرآن حضرت ابراهيم (ع) به عنوان اسوه و الگو معرفي شده است: «قد كانت لكم اُسوَةٌ حسنةٌ في ابراهيم و الذين معه ...»، (ممتحنه،4) و در آية ششم ميفرمايد: «لقد كان لكم فيهم اُسوَةٌ حسنةٌ لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخرو مَن يتولّ فانّ الله هو الغنيّ الحميد»، (البته براي شما مؤمنان هركه به خدا و ثواب عالم آخرت اميدوارست اقتدا به ابراهيم و يارانش نيكوست [و چنان كه او از مشركان تبرّي جست حتّي از عموي خود و وعدة دعا هم به شرط ايمان بر او كرد شما مسلمانان هم بايد از كافران هر چند خويشانتان باشند بيزاري جوئيد] و هر كه روي از خدا برگرداند [بداند كه خود را محروم از رحمت او ميكند وگر نه] خدا [از طاعت خلق] بينياز و به ذات خود ستوده صفات است)، (ممتحنه، 6) در سورة احزاب نيز پيامبر اكرم (ص) به عنوان الگو معرفي شده است: «لقد كان لكم في رسول الله اُسوَةٌ حسنةٌ لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر و ذكر الله كثيراً»، (البته شما را در اقتداي به رسول خدا چه در صبر و مقاومت با دشمن و چه ديگر اوصاف و افعال نيكو خير و سعادت بسيارست براي آن كس كه به ثواب خدا و روز قيامت اميدوار باشد و خدا را بسيار ياد كند)، (احزاب، 21) امام حسين (ع) نيز ميفرمايد: «لكم فيّ اسوه» من براي شما الگو و اسوه هستم و در حديثي ديگر ميفرمايد: «مثلي لا يُبايع مثل يزيد» و به تأسّي و تبعيت از حق طلبي و ستمستيزي خود اشاره ميكند. در حديث معروفي از پيامبر اكرم (ص) كه فريقين نقل كردهاند حضرت (ص) مي فرمايد: «حسين منّي و انا من حسين» اينكه حسين از من است بالطبع هر شخصي امتداد وجودي اجداد خودش ميباشد امام حسين (ع) نيز مستثني نيست ولي سخن پيامبر (ص) معني و مفهوم عميقتري با خود دارد، شايد اشاره به اين باشد كه دين اسلام نبويّ الحدوث و حسينيّ البقاء است. علّت مُحدِثه دين اسلام بعثت پيامبر عظيمالشان (ص) بود و علّت مبقية آن، شهادت امام حسين (ع). در تاريخ صدر اسلام دو هجرت مهم و سرنوشتساز وجود دارد يكي مهاجرت پيامبر (ص) از مكّه به مدينه در سال 13 بعثت و ديگري مهاجرت و حركت امام حسين (ع) از مدينه به مكّه و پس از آن به كوفه در سال 60 هجري، كه هر دو در حفظ اسلام تاثير به سزايي داشتهاند. وقتي ماه رجب سال 60 هجري معاويه ميميرد با وجود اينكه يكي از بندهاي معاهدة صلح بين امام حسن (ع) و معاويه اين بود كه پس از معاويه فرزندش يزيد خليفه نشود و خلافت را موروثي و سلطنتي نكنند. ولي معاويه بياعتنا به اين تعهّد يزيد را به عنوان جانشين خود معرفي و منصوب كرد، وقتي يزيد به خلافت رسيد نامهاي به والي مدينه نوشت كه از حسين بن علي، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير براي خلافت يزيد بيعت بگيرد و در واقع امام حسين (ع) خلافت كسي را قبول كند كه متظاهر و متجاهر به انواع منكرات است، آشكارا شراب مينوشد و به همسر عبدالله بن سلام دلباخته ميشود، عشق به زني كه شوهر دارد او را بيقرار ميكند، تاب و توان از كف ميدهد و ميگويد بايد به هر قيمتي كه شده كاري كنيد كه آنها از هم جدا شوند و من با اين زن ازدواج كنم! به امام حسين (ع) پيشنهاد ميكنند كه با چنين شخصي بيعت كند! امام (ع) با خانواده و جمعي از ياران در 28 رجب سال 60 هجري از مدينه خارج و به سوي مكّه حركت مي كند در حاليكه اين آيه از سورة قصص را ميخواند كه: «فخرج منه خائفاً يترقّب قال ربّ نجّني من القوم الظالمين»، (قصص، 21) روز سوم شعبان كه مصادف با سالروز ولادتش نيز ميباشد، مكّه ميآيد و تا هشتم ذيالحجه آنجا ميماند. امام حسين (ع) در توضيح اهداف حركت خود چهار هدف را نفي و به چهار هدف ايجابي تاكيد ميفرمايد: حضرت (ع) ميفرمايد: «انّي لم اَخرُج اَشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً» «اشر»، در لغت به كسي گفته ميشود كه در اثر وفور ثروت سركشي و طغيان كند و جاه طلب باشد «بطر» نيز به كسي گفته ميشود كه ناسپاس و قدرنشناس باشد. امام (ع) ميفرمايد كه حركت او ناشي از سرمستي و مفسده جويي و جاهطلبي و ظلم و ستم نيست. بلكه انگيزه و هدف امام (ع) چهار مورد ميباشد: «و انّما خرجتُ لطلب الاصلاح في امّة جدّي اُريد اَن آمر بالعروف و انهي عن المنكر و اسير بسيرةجدّي و ابي علي بنابيطالب» حضرت (ع) ميفرمايد: هدف من از اين حركت : 1- اصلاح امّت ميباشد، امتي كه انحراف از معيارهاي ديني در آن به نهايت رسيده و بني امّيه در طول قريب نيم قرن از هيچ اقدامي در ضربه زدن به اسلام فروگذار نبودهاند.
ابن ابيالحديد در شرح نهجالبلاغه مينويسد: شخصي بنام ابوعثمان به معاويه ميگويد: حال كه به خواستههايت رسيدهاي ديگر در خطبهها علي (ع) را لعن نكن، معاويه ميگويد: نه! لعن علي را ادامه خواهم داد تا كودكان براساس دشمني با علي (ع) تربيت شوند. و باز آنگونه كه در كتاب مروج الذّهب از مغيره نقل شده است معاويه ميگويد: هدفم برانداختن نام محمد (ص) از مأذنهها ميباشد بدعتهاي پرشماري در طول چند سال در دين اسلام پديد آمده و دين به گونهاي وارونه از حقايق اصيل خود فاصله گرفته و به تعبير اميرالمومنين (ع) به سان پوستيني وارونه: «لبس الاسلام لبس الفرو مقلوبه» معرفي ميشود يزيد نيز كه پس از معاويه به خلافت رسيده با پيشينة سياهي كه دارد وضع را به مراتب بدتر خواهد كرد در چنين وضعيتي امام (ع) در پي اصلاح دين است. اصلاح پوستهها و هستهها، اصلاح قالبها و قلبها و زمينهسازي براي تحوّلي بنيادين در تمام ساحتها: «الذين يمسّكون بالكتاب و اقاموا الصلوة انّا لا نضيع اجرالمصلحين»، (اعراف، 170) و شايد اين اقدام مؤيّدي بر گفتار قدسي پيامبر (ص) باشد كه : «حسين منّي و انا من حسين» هدف دوم امام (ع) امر به معروف و هدف سوم نهي از منكر ميباشد «اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر كسي كه خود عامل به معروف است و از منكر اجتناب ميكند با تمام وجود دردانديش است و نسبت به وضعيت موجود جامعه نگران. آنگونه كه در زيارت اربعين امام حسين (ع) نيز آمده است: «فاعذر في الدّعا و منح النصح» امام (ع) ميفرمايد: آنگونه كه در زيارت اربعين امام حسين (ع) نيز آمده است: «فاعذر في الدّعا و منح النصح » و هدف چهارم: احياي سنّت پيامبر و علي عليهما السلام «و اسير بسيرة جدّي رسول الله و ابي عليّ بن ابيطالب»، (بحارالانوار، ج 44، ص329)
امام حسين (ع) چراغ هدايت و كشتي نجات ميباشد و استضائه از آن كوكب هدايت رهاوردهاي مباركي ميتواند داشته باشد پيروي از امام حسين (ع) به صورت زيستي و دنيوي نيز نمود و جلوة محسوسي با خود دارد. در زيارت عاشورا از خداوند ميخواهيم كه حيات و مماتمان را مطابق پيامبر اكرم (ص) و خاندان گراميش قرار دهد زندگي با ملاك و معيارهاي وحياني و تمسّك به انسان هادي از سوي انسان هابط و فرو افتاده به عالم كثرات و «دامگه حادثه». عاشورا و كربلا نقطة عطفي در مختصات زماني و مكاني عالم هستي ميباشند و حسين (ع) قلب تپنده تاريخ در گسترة اعصار و امصار. با رويكرد درد انديشانه، زائر كربلا و عزادار حسين (ع) به حكيم عاشورايي تبديل ميشود. تامّل در شهادت امام حسين (ع) و مداقّه در آموزههاي حسيني از «بشر»، «انسان» پديد ميآورد و مخلوق فرشي را عرشي ميسازد.
زلف مشكين تو يك عمر تامل دارد نتوان سرسري از معني پيچيده گذشت
صائب
در زيارت اربعين امام حسين (ع) ميفرمايد: «فاعذر فيالدّعا و منح النّصح و بذل مهجته فيك ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلاله» امام (ع) در دعوت و راهنمايي راه عذر و توجيه را براي ديگران بسته است، امام (ع) بارها و بارها نصيحت و موعظه كرد، پند و اندرز داد، دليل و برهان اقامه كرد براي اينكه: «ليستنقذ عبادك من الجهالة و حيرة الضلاله» براي اينكه بندگانت را از جهالت و فرو افتادن به ورطة بيراهي و گمراهي نجات دهد. «استنقاذ» به معني نجات غريق ميباشد امام (ع) براي نجات دادن بندگان خداوند از جهالت از تمامي هستي خود گذشت چرا كه نميتوانست نسبت به وضعيت جامعه و بندگان خداوند بيتفاوت بماند و آگاهانه، همه هستي خود را قرباني كرد.
سلسلة موي دوست حلقه دام بلاست هر كه در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست
گر بزنندم به تيغ، در نظرش بيدريغ ديـدن او يك نظر صد چـو مَنَش خـونبهاست
رهاندن از جهالت و ضلالت از اهداف بعثت انبياء عليهمالسلام نيز محسوب ميشود. قرآن در تبيين اهداف بعثت انبياء ميفرمايد: «يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة»، (آل عمران، 164)
امام علي (ع) در خطبة اوّل نهجالبلاغه ميفرمايد: خداوند انبياء را مبعوث فرمود: «ليثروا لهم دفائن العقول» تا دَفينههاي عقلاني انسانها را «اثاره» و زير و رو نمايند از مهمترين وجوه تفاوت انبياء با كساني كه دنبال جاه طلبي و مقام هستند، اين است كه دنبال مال و مقام هستند همواره از جهالت ديگران سوء استفاده ميكنند. وقتي فرزند خردسال پيامبر اكرم (ص)، جناب ابراهيم از دنيا رفت پيامبر (ص) متاثر بود و گريه ميكرد در آن روز خورشيد گرفتگي روي ميدهد كساني كه شاهد كسوف بودند ميگويند: ناراحتي پيامبر (ص) در كاينات نيز تاثير گذاشته و خورشيد به خاطر تاسف و تاثر پيامبر (ص) گرفته است به ظاهر فرصت خوب و ارزشمندي براي اثبات حقانيت پيامبر اكرم (ص) بود ولي حضرت (ص) فرمود: خورشيد گرفتگي هيچ ارتباطي با وفات پسر من ندارد و نخواست از سادگي اطرافيان سوء استفاده نمايد. معصومين عليهمالسلام و در راسشان پيامبر اكرم (ص) عقل مجسم و مجسّد در مفهوم صحيح و صائب آن بودند و ديگران را نيز به تعقل و خردورزي فرا ميخواندند. امام علي در تبيين رسالت پيامبر اكرم (ص) ميفرمايد: «فهديهم به منالضلالة و انقذهم بمكانه من الجهالة»، ساير انبياي سلف نيز در پي از بين بردن جهل به فعليت رساندن عقلانيت در انسان بودند. قرآن ميفرمايد: كساني از ابراهيم (ع) روي گردان بودند كه مبتلا به سفاهت بودند: «و من يرغب عن ملّة ابراهيم الاّ من سفه نفسه»، (بقره،130) حضرت موسي (ع) نيز ميفرمايد: «اعوذ بالله ان اكون من الجاهلين»، (بقره، 67) امام حسين (ع) آنگونه كه در زيارت اربعين نقل شده از «مواريث انبياء» برخوردار بود: «و اعطيته مواريث الانبياء» و باز آنگونه كه جابربن عبدالله موقع زيارت امام حسين (ع) عرض ميكند: وارث علوم انبياء بود، در پي رها ساختن بندگان خدا از زنجيرهاي جهل و ضلالت بود چنانكه انبياء عليهمالسلام مبعوث شدهاند تا «يضع عنهم اصرهم و الاغلال الّتي كانت عليهم»، (اعراف، 157) و پيروي از امام حسين (ع) اگر همراه با عشق به اسم و پيروي از رسم باشد حتماً بايد جلوه هاي خردورزي و هدايت را همراه داشته باشد.
يك شاخه گل كو اگر آن باغ بديديد يك گوهر جان كو اگر از بحر خدائيد
ديوان شمس
الحمدلله ربالعالمين
