.    اا

هو

قرآن در سوره مبارکه رعد مي فرمايد : «اََفمن يعلم انما اُنزل اليك من ربك الحق كمن هو اَعمي انما يتذكّر اولوالالباب. الذين يوفون بعهدالله و لاينقضون الميثاق . والذين يصلون ما امر الله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب » ، ( پس آيا كسي كه مي داند آنچه از جانب پروردگارت به تو نازل شده است حقيقت دارد مانند كسي است كه كور دل است ؟ تنها خردمندانند كه عبرت مي گيرند همانان كه به پيام خدا وفا دارند و عهد او را نمي شكنند و آنان كه آنچه را خداوند به پيوستنش فرمان داده مي پيوندند و از پروردگارشان مي ترسند و از سختي حساب بيم دارند)، ( آيات : 19-21) . در اين آيات ابتدا به عهد و ميثاق الهي اشاره شده است: « يوفون بعهدالله » . سپس به ارتباط و اتصال به حقايقي كه همه خير و نيكي از آنها نشات مي گيرد و مورد توصيه و امر الهي واقع شده توجه داده شده است : « الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل » كه اين « ما امرالله به ان يوصل » ، « حبل من الله » و « حبل من الناس » مي باشد كه به ترتيب قرآن و اهل بيت مي باشند و از اين رو پس از توحيد و رسالت بر هيچ حقيقتي به اندازه ارتباط و اتصال با آنها و ارادت به آنها توصيه و تاكيد نشده و از هيچ عداوت و دشمني هم به اندازه بغض نسبت به آنها تحذير نشده است.تفسير اين ارتباط و تحقق آن اتصال هم به لحاظ ترسيم هندسه معرفتي ضرورت دارد كه قرآن مي فرمايد: «‌انمايتذكّر اولوالالباب» و هم در سراي آخرت كاربري خواهد داشت كه قرآن مي فرمايد: « اولئك لهم عقبي الدار »، (رعد،22) .

در مقابل اين گروه ، كساني هستند كه قرآن آنها را با عبارت « والذين يقطعون ما امر الله به ان يوصل » ياد مي كند ، كساني كه رابطه و اتصال خود را از رسالت و ولايت گسستند . آنها هم در دنيا از رحمت الهي محرومند و هم در آخرت تيره بختي و شقاوت دامن گير آنهاست :« اولئك لهم اللعنه و لهم سوء الدار » ، ( رعد ، 25 ) . هم در دنيا مضطرب و ناآرامند و هم در آخرت دست خالي و بلكه معصيت آلود هستند: « من اعرض عن ذكري فانّ له معيشتاً ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمي » ، (هركس از ياد من دل برگرداند در حقيقت زندگي سختي خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مي‌كنيم.)، (طه ، 124 ) رسالت و امامت و ولايت نيز جلوه هاي ذكرالله مي باشند، رسول اكرم (ص) مي فرمايد: « من رأني فقدرَأ الله » ، (هركس مرا ديد خدا را ديده است) . نه اينكه آن حضرت خدا باشد كه بنده خداوند است و به يمن بندگي آيت و مرآت خدا شده است .

مـن نيـم جـنس شـهنشـه دور از او ليـك دارم در تجـلـي نـور از او

قرآن ، ريسماني خدايي مي باشد كه از جانب خداوند آويخته ( نه انداخته ) شده است ، هر كس به آن تمسك جويد حبل المتين الهي او را از چاه ظلماني دنيا بالا مي كشد و به افقهاي متعالي رهنمون مي‌شود و كساني كه بي اعتنا و رويگردان باشند حيات دنيويشان تباه است و در رابطه با آخرت نيز قرآن مي فرمايد :

« من اعرض عنه فانّه يحمل يوم القيامة وزراً . خالدين فيه وساء لهم يوم القيامة حِملاً » ، ( هر كس از پيروي از قرآن روي برتابد روز قيامت بار گناهي بر دوش مي كشد . پيوسته در آن حال مي مانند و چه بدباري روز قيامت خواهند داشت .) ، ( طه ، 100 -101) علت اين است كه اعراض و روي گرداني از اين دو وسيلة سعادت، باعث مي شود انسان از خير و كمال دور بيفتد و فاصله گرفتن از خير و كمال نيز نتيجه اش اين خواهد شد كه يا به شرّ مي پيوندد و با آن ارتباط وجودي پيدا مي كند و يا اينكه در وادي حيرت و سرگرداني كه خود شرّ مضاعف و « ظلمات بعضها فوق بعض » ( نور ، 40) است سقوط مي كند و خداوند هم نسبت به اين بنده ، رويگردان و بي اعتنا مي شود و عنايتش را از او دريغ مي كند « قل الله ثم ذرهم في خوضهم يلعبون » ، ( بگو خدا ! آنگاه بگذارشان تا در رژفاي باطل‌شان سرگرم باشند .) ، ( انعام ، 91 )

از خدا برگشتگان را كار چندان سخت نيست سخت كار او بود كزوي خدا برگشته است

و چنين شخصي به درخت خشكيده اي مي ماند كه به هيچ كاري نمي آيد و هيچ سودي نخواهد داشت

نـه شكوفه اي نه بـرگي نه ثمر نـه سايـه دارم متحيرم كه دهقـان بـه چـه كـار كشت مـا را

بنابراين ارادت به ثقلين نه به خاطر آنها بلكه به خاطر خودمان است و منشا خيرات و بركات و نزول فيض و اجر و ثواب است .

از جرعة تو خـاك زمين قـدر لعل يـافت بـيچـاره ما كه پيش تو از خـاك كمتريـم

و سزاوار است كه انسان همواره آرزوي زيارت اولياي الهي و مشاهد آنان را در دل خود زنده بدارد و از خداوند بخواهد آنگونه كه در ادعيه آمده است :

« الهم و حبّب اليّ مشاهدَهم و الحقني بهم واجعلني معهم في الدنيا والاخرة يا ارحم الراحمين »

در زيارت امام حسين (ع) در روز عرفه نيز مي خوانيم كه : « الحمدلله الذي هداني لولايتك و خصني لزيارتك و سّهل لي قصدك » ، (سپاس خداوندي را كه مرا به ولايت شما هدايت كرد و توفيق ديدار و حضور داد و قصد به سوي شما را آسان كرد) . مرحوم آية الله آقاسيد علي قاضي (ره) كه علامه با عنوان « سيد العلماء الربانيين » از او نام مي برد مي فرمايد : « هر چه دارم از قرآن و سيدالشهدا دارم» ، يا در زيارت امير المومنين (ع) مي خوانيم : « الحمدلله الذي جعلني من زوّار قبر وصيّ رسوله «الحمدلله الذي هدينا لهذا و ماكنا لنهتدي لولا ان هدانا الله »

براي راه يابي ، دست يابي و وصول به يك حقيقت يا آثار آن ، ارتباط تنگاتنگ و وثيقي لازم است و براين پايه مساله تقرب ، نيل ، وصول و نظاير آن در فرهنگ ديني رايج است مثلاً خداوند در مورد قرآن مي فرمايد : « و لقد وصلنا لهم القول لعلهم يتذكرون » ، ( به راستي اين گفتار را براي آنان پي در پي و به هم پيوسته نازل ساختيم اميد كه پندپذيرند . ) ، ( قصص ، 51 ) از مصاديق قول در روايات ، ائمه اطهار عليهم السلام مي باشند . اگر انسان بخواهد به مرحله تذكر برسد و آثار و علايم يك حقيقت را در خود زنده كند بايد يك اتصال و ارتباط وثيقي پيدا كند كه اين همان ارتباط قلبي و عقلي است كه زمينه تذكر و فراگيري تام را فراهم مي سازد و گرنه غبار ماديت و كدورت هاي طبيعي زمينه تماس و ارتباط صحيح و لقاي كامل را مهيا نمي سازد شايد سرّ برخي از آداب زيارت مانند نزديك شدن به قبر ، گذاشتن دست يا صورت بر قبر يا ضريح ، نمادهاي آن ارتباط وثيق قلبي و روحي و فكري باشد كه به صورت اين اعمال استحبابي ظاهر شده اند . در مورد قرآن نيز كه به عنوان « حبل اله» مطرح است قرآن در مرحله اي مي فرمايد : « و الذين يصلون ما امر الله به ان يوصل » (رعد، 21 ). در مرحله اي بالاتر خطاب به پيامبر (ص) مي فرمايد : «فاستمسك بالذي اوحي اليك » ، ( زخرف ، 3 ) و در مرحله اي بالاتر از اين هم مي فرمايد : « و اعتصمواْ بحبل اله » ، ( آل عمران ، 103 ) يعني اول اتصال را مطرح مي سازد بعد تمسك و نهايتاً اعتصام كه چنگ زدن و رها نكردن است در مورد عترت نيز اصل اتصال و ارتباط و تمسك و اعتصام ضروري انساني و الهي است خداوند خود مي فرمايد : « اتقو الله و ابتغواْ اليه الوسيله »، ( مائده، 35) زيارت با شرايط خاص خود مخصوصاً ارتباط زيارتنامه اي آن بهترين و مفيدترين راه ارتباط مي باشد و به نوعي حس حضور در محضر امام (ع) را القا مي كند به گونه اي كه زائر در محضر امام است و نياز وجودي خود را از حضرت او مي طلبد . خطابهاي زيارتي اگر قدري تامل شود گاه چنان صريح و شفاف ادا مي شوند كه گويي هيچ حجاب و فاصله اي بين زائر و امام نيست . مانند اين است كه زائر در كنار چشمه سار امامت كه « عين الحيوة » است خود را تطهير مي كند . نقاط ضعف و نقص خود را مي بيند و در مجاورت آن جامع كمالات در پي برطرف نمودن آنان است . از غفلت و سهو به تنبه و تذكر كشيده مي شود و ...

از اين رو زيارتنامه ها غالباً در قالب گفتگوي طرفيني ايراد شده اند است ، سلام و تحيّت و صلوات به صورت خطابي انشا شده است . مثلاً مي گوئيم : « صلي الله علي روحك الطيب » يا مي گوئيم «انت الذي » كه اين الفاظ در القاي حس حضور تاثير گذار مي باشند . براي اعتصام به حبل الهي قرآن ، شيوه هاي مختلفي مانند تلاوت ، تدبر ، تفكر ، تعقل ، حفظ ، انس و حشر با قرآن توصيه شده است تا اخلاق و منش و روش انسان قرآني شود و به مرتبه اي برسد كه با تمام وجود بگويد : « انّ صلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين » ، ( انعام ، 162 ) و اين در واقع تحقق تمسك و اعتصام به حبل الهي است كه به آن توصيه شده است .

در مورد حبل الهي «اهل بيت» نيز بايد آنان را شناخت و به همان صورت با آنان مانوس و محشور شد در زيارت اميرالمؤمنين (ع) مي خوانيم : « و انت ممن امرني الله بصلته » ، ( شمائيد كسي كه خداوند مرا امر فرموده تا با شما ارتباط و اتصال برقرار كنم) . و گسيختن ارتباط نتيجه اي غير از ذلت و مسكنت نخواهد داشت . « ضربت عليهم الذلة اين ماثُقفواْ الابحبل من الله و حبل من الناس » ، (آل‌عمران ، 112 ) .

چند مورد از با بركت ترين آثار زيارت عبارتند : 1- پذيرفتن افكار و آرمانهايي كه صاحب مزار معتقد به آن بود اگر انسان باور داشته باشد كه زيارت نماد همفكري و همدلي است و كسي كه به زيارت مي رود خود را از نظر اعتقادي ، اخلاقي و رفتاري با طرف زيارت هماهنگ مي كند مي تواند موفق به همراهي و مصاحبت با او شود كه قرآن مي فرمايد : «كونو مع الصادقين » ، ( توبه ، 119 ) . جابر بن عبداله به عطيه مي گويد : سمعتُ حبيبي رسول الله (ص) يقول : « من اَحب قوماً حُشرَ معهم و من احب عمل قوم اُ‌شرك في عملهم» ،‌ ( هركس قومي را دوست داشته باشد با آنها محشور مي شود و هر كس عمل و كار مردم و ملتي را دوست داشته باشد با آنها در عملشان شريك است). در زيارت سيدالشهدا (ع) نيز مي خوانيم كه : «ان كان لم يُجبك بدني عند استغاثتك ولساني عند استنصارك فقد اجابك قلبي و سمعي و بصري سبحان ربّنا ان كان و عدر بنا لمفعولا » ، ( اگر هنگام استغاثه و كمك طلبي تو نتوانستم شما را با بدن و زبان خود كمك كنم هر آينه ، قلب ، گوش و چشمم شما را اجابت كرده است منزه است پروردگار ما و وعده پروردگار ما هر آينه محقق است ) ، ( بحار الانوار ، ج 98) 2- حل مشكلات علمي و اخلاقي و بيروني آمدن از ورطه ضلالت و جهالت تنها در سايه ارتباط با انسانهاي كامل و عالمان حقيقي دين و راسخان در علم ممكن است . چنانكه قرآن در دو آيه مي‌فرمايد: «‌فاسئلو اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون »، (پس اگر نمي دانيد از دانايان كتابهاي آسماني جويا شويد .)، (‌نحل ، 34 و انبياء ، 7 ) . از امام رضا (ع) نقل شده است . « نحن اهل الذكر و نحن المسئولون » ، در ذيل آيه « وقفوهم انهم مسؤلون » ، ( صافات ، 24 ) نيز در برخي احاديث آمده است كه مورد سؤال ولايت اهل بيت و مودت نسبت به آنهاست .

3- ندامت و خسران واقعي فرجام كساني است كه در دنيا توانايي خود را در جهت پيوند با اهل بيت به كار نگرفتند . خداوند حال اين افراد را اينگونه توصيف مي كند كه :

« يوم يعض الظالم علي يديه يقول ياليتني اتخذتُ مع الرسول سبيلاً » ، ( [ قيامت ] ، روزي است كه ظالم دو دست خود را از سرندامت و حسرت به دندان گرفته و با خود مي گويد : اي‌كاهش پيوند خود را با پيامبر(ص) تحكيم مي كردم ) ، ( فرقان ، 27 ) . و آن حضرت را همراهي مي كردم . طبق بيان پيامبر (ص) تنها راهي كه به رسالت ختم مي شود راه ولايت است . قرآن در آيه ديگري كه بيان حسرت نادمان و زيانكاران است مي فرمايد: «ان تقول نفس يا حسرتي علي ما فرّطتُ في جنب الله ...»، (‌تامبادا نفسي بگويد دريغا بر آنچه در حضور خداوند كوتاهي ورزيدم ... )، ( زمر ، 56 ) . يكي از معاني « جَنب» در زبان عربي « طاعت » است وقتي از رسول اكرم (ص) مي‌پرسند منظور از «جنب الله» چيست ؟ حضرت در پاسخ مي فرمايد : همان چيزي است كه به رسالت منتهي مي شود و انسان ظالم در روز قيامت به سبب ترك ارتباط با آن ، دو دست حسرت بر دندان مي گيرد « هوالذي يقول الله فيه»‌: « يعض الظالم علي يديه » يقول : ياليتني اتخذتُ مع الرسول سبيلا فوصيّي السبيل اليّ من بعدي . ( بحار الانوار ، ج 36 ، ص 17 ) . نتيجتاً كساني كه از اهل بيت دور مي شوند مآلاً غير از حسرت و ندامت و سرزنش دروني و عذاب بيروني فرجامي نخواهند داشت .

4- بدون ترديد ، ولايت ائمه (ع) زمينه ساز ظهور و عامل پاكي و طهارت است در زيارت اميرالمومنين (ع) مي‌خوانيم : « صلي الله علي روحك و بدنك طهرٌ طاهرٌ مطهَّرٌ » خداوند به ارادة خود ، همه رجسها و رجزها را از محدوده وجودي آنها زدوده است . « انما يريد الله ليُذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهر كم تطهيراً » ، ( احزاب ، 33 ) در زيارت حضرت زهرا (س) مي خوانيم : « فانّا نسألك ان كناصدّقناكِ الا الحقتنا بتصديقنا لهما البشري لنبشر انفسنا باَنّا قد طُهّرنا بولايتك » ، (اي فاطمه ! از حضورت مسألت مي كنيم اگر تصديقتان كرديم و نسبت به آنچه پدرتان و وصي او اميرالمؤمنين آوردند و مطرح فرمودند اهل صداقت و تصديق بوديم پس ما را مژدگاني بدهيد تا ما نيز خود را بشارت دهيم كه در سايه ولايت شما به ما چنين طهارت دست داده است) .

اشاره شد در بعضي از زيارت ها ، امام (ع) « عين الحيوة » معرفي شده است و اين بدان جهت است كه ولايت منبع حيات ملكوتي و جان انساني است و در سايه ولي الله است كه حيات و زندگي انسان معني و تحقق دارد .

همچنين امام ، طاهر و مطهر و طهور معرفي شده است زيرا توسط او ، كدورت ها و شوائب اعتقادي و اخلاقي و رفتاري زدوده مي شوند همان گونه كه آب منشأ حيات و زندگي طبيعي و زايل كننده آلودگي ها و تيرگي هاست .

آب حيات من است خاك سركوي دوست گر دو جهان خرمي است ما و غم روي دوست سعدي

اولياي حقيقي و ائمه اطهار اين دو معني را از قرآن مجيد به ما آموخته اند .

اول : پاكيزگي و طهارت ظاهري و نظافت تن و بدن مي باشد . در تفسير آيه « ثم ليقضواْ تفثهم و ليوفواْ نذور هم » ، ( حج ، 29 ) امام صادق (ع) مي فرمايد : منظور گرفتن ناخنها و نظافت و نظاير آن است « اخذ الشاربِ و قَصّ الاظفارِ و ما اشبه ذلك » و دوّم : طهارت باطني و نزاهت روحاني است كه همانا از طريق تاويل و بينش غيبي تبيين مي شود . امام در پاسخ «ذُريح» كه از خواص اصحاب آن حضرت مي باشد مي فرمايد : منظور لقاي امام است كه در پرتو اين لقا و زيارت انسان از كدورت اخلاق و رفتار ، نفاق ، شرك ، انكار ، ضلالت و جهالت و رجس و تباهي رها مي شود و تطهير مي‌گردد . ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 549 ) . از طريق ديگر نظام جزا و پاداش الهي بدينگونه است كه عمل از طرفي به عامل استناد دارد و هر اندازه عامل متعالي و با معرفت باشد عمل نيز از ارزش بيشتري برخوردار خواهد شد. انسانها به لحاظ مشغله هاي دنيوي و انس يا لااقلّ سر و كار داشتن با كثرات در معرض گناه قرار مي گيرند و شايد در ورطه ظلمت فزاي گناه فرو مي افتند و اين موجب مي شود كه از سابقه اي تاريك و لكه دار برخوردار شوند و همچنين اضطراب و ناآرامي و دغدغه هاي متعدد زندگي باعث مي شود تا با لاحقه‌اي مبهم روبرو شوند از اين رو حزن نسبت به گذشته و خوف نسبت به آينده در هيچ شرايطي آنها را راحت نمي گذارد به گونه اي كه اگر به بالاترين قدرت مادي و موفقيت اعتباري هم برسند خود را در لبه پرتگاه خواهد ديد و در جستجوي پناهگاه امن و قابل اطمينان هستند تا بتوانند خود را از گرداب توفنده آن سابقه و اين لاحقه نجات دهند از سوي ديگر آن جايگاه بتواند دستي بر گذشته آنها كشيده و تيرگيها و لكه ها را بزدايد و با نگاهي به آينده افق روشن و چشم انداز مطمئني براي آنها ترسيم كند و اين مقام امن، بيوت رسالت و امامت مي باشد. آن جا كه اسم غفور و عفوّ حق تجلي كرده تا گذشته ها را بشويد و اسم رحمان و رحيم حق تجلي كرده تا آينده را روشن كند ، مَشاهد شريف اهل بيت است خداوند در قرآن خطاب رسولش مي‌فرمايد‌: « ولو انهم اذا ظلمواْ انفسهم جاؤك فاستغفرواْ الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما » ، (‌اگر مردم بر خود ستم كرده و معصيت نمودند نزد تو آمدند و از خداوند طلب مغفرت كردند و پيامبر براي آنان طلب مغفرت كرد قطعاً خداوند نسبت به گذشته توبه پذير و نسبت به آينده مهربان است . ) ، (نساء ، 64 ) . و واضح است اين براي كساني است كه با اعتقاد و ايمان به حضور پيامبر(ص) شرفياب مي شوند و گرنه در مورد بعضي ديگر قرآن مي فرمايد : « سواءٌ عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم »، ( استغفار و عدم استغفار تو براي آنها يكسان است و هرگز مغفرت الهي شامل حالشان نخواهد شد.) ، (منافقون ، 6) چرا كه استكبار ورزيدند و از حضور در محضر رسول (ص) و زيارت آن حضرت امتناع كردند: « و اذا قيل لهم تعالواْ يستغفر لكم رسول الله لوَّو رؤسهم و رايتهم يصدون و هم مستكبرون » ، ( وقتي به آنها گفته شود بيائيد در محضر پيامبر(ص) تا رسول الله با زبان الهي و مبارك خود براي شما طلب رحمت و مغفرت كند، با حال استكبار روي برگردانده و خود و ديگران را از اين حضور منع مي كنند.)، ( منافقون ، 5 ).

در ارتباط با امامان نيز اتصال و ارتباط با آنان دو رهاورد مهم براي ما خواهد داشت كه اجمالاً عبارتند از :

1- نجات از ضلالت و گمراهي : چرا كه ممكن است انسان به صورت مبهم و به اجمال هدف خود را بشناسد اما راه حقيقي منزه از گمراهي كه انسان را به هدف آشنا مي كند و اين اجمال و ابهام را مي‌دايد و همچنين راه وصول به هدف را شفاف و رسا مي نماياند و ضمن ارائه طريق دستگيري كرده و به مطلوب مي رساند و همچنين زمينه استقرار و ثبات و پايداري را فراهم مي سازد . چنانكه در آخر زيارت عاشورا « ثبات قدم صدق » خواسته مي شود و در زيارت ديگري از زيارت امام حسين (ع) آمده است : «التمس ثبات القدم في الهجرة عندك‌ » . تنها طاغيان و ياغيان هستند كه با تصور موهوم استغنا از هدايت الهي در ورطه ظلمت و تباهي ساقطند . انسان اگر به لحاظ علمي به رتبه بلعم با عور و سامري برسد و از نظر همكاري و حمايت ، طلحه وزبير بشود با يك لحظه به خود و اماندن به گرداب ضلالت فرو مي افتد و آن علم علم و هنر و مال ذرّه اي افاده نخواهد كرد.

سامري را آن هنر چه سود كرد جز كه از باب الّهش مردود كرد

و تاريخ به ويژه دوران پنج ساله حكومت اميرالمومنين (ع) شاهد مدعاست . در اصول كافي آمده است كه شخصي از اميرالمومنين (ع) پرسيد : نزديكترين امر به ضلالت چيست‌؟ حضرت در جواب فرمود : « ... و داني مايكون به العبد ضالا ان لايعرف حجة الله تبارك و تعالي و شاهده علي عباده الذي امر الله عزّ و جل بطاعته و فرض ولايته». آن شخص مي گويد : « قلتُ يا اميرالمؤمنين صِفهم لي». حضرت فرمود : « الذين قرنهم الله عزوجل بنفسه و نبيّه فقال» :«‌يا ايها الذين امنوا اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم » آن شخص مي گويد : قلتُ يا اميرالمومنين جعلني الله فداك اوضح لي، فقال : الذين قال رسوله الله في آخر خطبيه يوم قبضه الله عزو جل اليه : اني قد تركتُ فيكم امرين لن تضلوا بعدي ما ان تمسكتم بهما ... فتمسكواْ بهما لا تزلّواْ و لاتضلّوا » .

واضح است اگر انسان به آنان روي نياورد و اتصال و اعتصام به آنان نداشته باشد روي به نا اهلان خواهد آورد چرا كه به لحاظ طبيعي بدون ارتباط و انس با ديگران نمي تواند زندگي كند و در پي يافتن كسي است كه دلسپرده او شود . و از مهمترين مسائل زندگي ما اين است كه به چه كساني دلسپرده و خيره مي شويم . و چه كساني از ما دلبري مي كنند.

بـه روز واقعه تـابـوت مـا زسـرو كنيـد كـه مـرده ايـم بـه داغ بـلنـد بـالايـي

حافظ

و اين حتي در مصاحبت هاي معمولي و متعارف ما نيز به چشم آيد . آيه الله نخودكي اصفهاني اصولي را كه در زندگي هميشه مراعات مي نمود و نصب العين قرارداده بود اينگونه بيان مي كند كه ، اول : كسب حلال و اجتناب از حرام و شبهه كه فوق العاده مهلك است .

دوم : حضور قلب در نماز و نماز اول وقت

سوم : مناجات در بين الطلوعين و نخوابيدن در آن ساعت كه مشغول ذكر و تعقيبات ، دعا خواندن ، قرآن و تامل در حالات خود و محاسبه نفس بود كه اگر حسنه اي انجام داده خداوند را به خاطر اين توفيق شكر كند و اگر سيئه اي مرتكب شده است توبه نمايد .

چهارم: صدقه دادن هر چند به مقدار كم باشد.

پنجم : اجتناب از مصاحبت‌هاي ناسالم و رفقاي ناجور. اينكه اينقدر به دقّت در مصاحبت توصيه شده است در هر حال تاثير دارد يا مسير زندگي انسان را عوض مي كند يا لااقل ذهن و ضمير او را تحت تاثير قرار مي دهد . مرحوم علامه شعراني در تصحيح «وافي» وصيت نامه اي علمي براي كساني كه دنبال كسب علم هستند نوشته است آنجا تاكيد مي كند حدّالامكان از مصاحبت اهل دنيا اجتناب ورزيد چون در هر حال بي تاثير نيست . «جهان و هر چه در آن است از تو يار از من» .

شمـا را سيـم و رز بــادا فـراوان جـمـال خـالـق جبــار مـا را

شمـا را عيـد در سالـي دو بـارست دو صد عيدست هر دم حال ما را

شاكلة وجودي انسان ، خوپذير است و حشر و نشر با ديگران اثر وضعي خود را بر جاي مي گذارد.

سنايي گويد :

منشين بـا بـدان كـه صـحبت بـد گـر چـه پاكـي تـو را پليـد كنـد

آفـتــابــي بــدان بــزرگــي را قـطـعـه ي ابــر نـاپـديـد كننـد

انسان مي تواند با كساني مربوط شود كه او را از لب پرتگاه ضلالت دستگيري كرده و نجات دهند و مي تواند با كساني همراه شود كه او را به وادي هلاكت سوق مي دهند .

قرآن در سوره هود مي فرمايد : « الا لغته الله علي الظالمين . الذين يصدّون عن سبيل الله و يبغونها عوجاً ... » ، ( همانا لعنت خداوند بر ستمگران باد . كساني كه مردم را از راه خدا باز مي دارند و آن را كج مي شمارند ... ) ، ( هود ، 18- 19) .

بنا به برخي احاديث مأثور ، كساني كه از راه ولايت كه همان زندگي اصيل تعالي جويا نه معنادارست خارج مي شوند در قيامت مي گويند : « ربنا ارنا الذين اضلا نا من الجن والانس نجعلهما تحت اقدامنا ليكونا من الاسفلين » ، ( خدايا آنهايي را كه باعث گمراهي ما شدند به ما نشان بده تا زير گامهايمان ذليل كنيم .) ، ( فصلت ، 29 ) و به آنها خطاب مي شود كه به « ولن ينفعكم اليوم اذ ظلمتم انكم في العذاب مشتركون »، (چنين خواسته اي به حال شما مفيد نيست و هر دو گروه در عذاب مشترك هستند. ) ، ( زخرف ، 39 )

دوم اينكه : بعد از اينكه با هدايت انسان كامل انسان از ظلمت به نور و از ضلالت به هدايت راه مي‌يابد گام نخست حركت و تعالي برداشته مي شود و پس از آن نوبت شكوفايي در جاده هدايت و رشد انسان در ابعاد مختلف شخصيتي فرا مي رسد . انسان سرعت مي گيرد و سبقت مي جويد و به مرحلة « واجعلنا للمتقين اماماً » بودن نايل مي شود . اگر انسان اين قابليت را در خود ايجاد كند و دردمندانه استغفار و استغاثه كند در ظل هدايت خاصه آنان مي تواند به عاليترين درجه تكامل برسد .

بنواخت نـور مصطفي آن اُستـن حنـانـه را كمتـر زچوبي نيستي حنـانـه شو حنانـه شـو

اگر كسي را عطش باشد اينها « ماء معين » ، ( ملك ، 30 ) هستند .

مـاهـي آواره را بيش آمـد آب ايـن نشانهـا «تلك آيـات الكتـاب»

در وجوه تسميه قلب به اين عبارت گفته مي شود كه قلب و تقليب به معني زير و رو شدن و متحول شدن مي باشد قلب را هم كه قلب مي گويند به اين خاطر است دائم در يك حال باقي نمي‌ماند و تغيير مي پذيرد

در نهج الفصاحة حديثي از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه حضرت مي فرمايد : « مثل القلب كمثل ريشه تعلقت في اصل شجره يقلبها الريح ظهراً لبطن » مولانا نيز اين حديث را اينگونه به نظم كشيده است كه :

هـر زمـان دل را دگـر ميلـي دهـم هـر نفس بـر دل دگـر داغي نهـم

كــل اَصـبـاح لـنـاشـان جـديــد كـل شي عــن مــرادي لايـحيـد

در حديث آمد كه دل همچون پريست در بيـابـاني اسيـر صـرصـريـسـت

بـاد پـر را هـر طـرف رانـد گـزاف گـه چپ و گه راست با صـد اختلاف

چشـم بـاز و گـوش باز و دام پيش سوي دامن مي پـرد بـا پـر خـويـش

مثنوي ، دفتر سوم . 1645 1640

در سوره مباركة حمد از خداوند مي خواهيم ما را به راه راست هدايت كند آية هفتم و آخر اين سوره در تبيين صراط مستقيم مي فرمايد : « صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم و لا الضالين » ، ( حمد ، 7 ) راه آناني كه به آنها نعمت دادي ، كه با استفاده از سوره نساء مي توان گفت‌: انبياء، شهدا، صديقين وصلحا مي باشند، ( نساء ، 69) . قسم دوم كساني هستند كه مغضوب خداوند هستند در سوره طه مي فرمايد : « و من يحلل عليه غضبي فقد هوي » ، ( كسي كه مورد غضب من واقع شود در واقع ساقط و هابط مي شود ) . قسم سوم ضالين هستند كه مذبذب و سرگشته مي باشند اينها براي اينكه بتوانند خود را بالا بكشند بايد با يك انسان هادي مربوط شوند . استاد حكيمي در يك تقسيم بندي انسانها را در دو رده « هادي » و قِسم دوم : « عادي » يا « هابط » تقسيم مي كند و مي گويد : وجود انسان داراي انواعي است و بر يك گونه نيست آنگونه كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد : «الناس معادن كمعادن الذهب و الفضه » ، ( سفينه البحار ، ج2 ، ص 168 ) . بعضي از وجود خالص برخوردارند و بعضي از وجود مشوب و ناخالص، وجود انسان هابط از نوع وجود مشوب و محجوب است يعني وجودي است كه جاهليت طبيعي و اعتقادي و عادات و محيط و فرهنگ و تاريخ و نظاير اينها او را به شدت آلوده است « نجّسَتهُ الجاهليه بانجاسها » و جهل و بي خبري و فساد و دوري از فطرت او را در خود پوشانده است . « اَلبسَته المُدلهماتُ ثيابَها » در نقطه مقابل او انسان هادي واقع است كه وجودي است خالص نه مشوب ، فطرت در وي بكر است و به همان حالت نخستين باقي مانده است به دور از پوشش و پرده و حجب و غواشي ، هيچكدام از آنها كه درباره انسان هابط گفته شد در ساحت فطرت او راه نيافته اند «لم تنجسك الجاهليه بانجاسها و لم تلبسك المدلهمات ثيابها» . بنابراين انسانهاي هابط بايد خود را از نعمت وجود انسان هادي برخوردار سازند و با دلالت او راه معرفت و قرب را پويند. و به احياي فطرت خويش و شكوفا نمودن نيروها و استعدادهاي خود بپردازند. با هدايت انسان هادي ، عقل خويش را فعال سازند تا به مرحلة صعود از هبوط برسند و نهايتاً به رجوع الي الله نايل گردند و گرنه به ورطه «هبوط در هبوط » كه همان شقاوت ابدي است در مي افتند و به پرتگاه « فذرهم يخوضواْ ويلعبواْ » دچار مي گردند و در گمراهي و بيراهي خواهند ماند كه : « من لم يجعل الله له نوراً فماله من نور » ، (نور ،‌ 40) چرا كه هدايت به وسيله نور است و نور نيز در سايه قرآن و عترت تحصيل مي شود كه « قدجاء كم من الله نور و كتاب مبين » . و اگر اين هدايت نباشد غير از حرمان و عداوت نخواهد بود . « قلنا اهبطواْ بعضكم لبعض عدو »، ( بقره ، 36) . اگر هدايت باشد صد درويش بر گليمي بخسبند و اگر هدايت نباشد دو پادشاه در اقليمي نگنجند چرا كه « متحد جانهاي شيران خداست » علت مخاصمه و تخاصم نيز فقدان هدايت است . قرآن از ويژگيهاي اهل بهشت مفاهمه و سازگاري را بيان مي كند كه « اخواناً علي سرر متقابلين »، (حجر،‌ 47) و ويژگي اهل جهنم را نيز مخاصمه و نزاع و مجادله بيان مي كند كه : « ان في ذلك لحق تخاصم اهل النار » ، ( سوره «ص» ، آيه 64) چرا كه درون اين اشخاص هنوز اهلي نشده است و جهنم نيز جز اين نيست.

گيـرم بهشت گشت مسلم تـو را چـه سود كـانـدر درون خـويش تـو داري جهنمـي

و بدين ترتيب اهميت تمسك به ثقلين بيشتر مشخص مي شود . و اينكه قرآن از زبان پيامبر (ص) مي‌فرمايد : « قل لا اسئلكم عليه اجراً الا الموده في القربي » ،‌( شوري ، 23) مدلّل مي شود . و اينكه در ادامه آيه مي‌فرمايد : « و ما سألتكم من اجر فهو لكم » ، اين خواسته پيامبر(ص) نيز به خاطر خودمان است و نتيجه اش به خودمان مي رسد . « و اَمِن من لجأاليكم » ، ( زيارت جامعه )

و بد ينگونه اينها كشتي نجات و چراغ هدايت مي شوند كه در معبر مِه آلود زندگي مِه شكني مي كنند

در پنـاه جـان جـان بخشي تـويـي كشتي انـدر خفته اي ره مـي روي

مَسكُـل از پيغـامبـر ايـام خـويـش تكيه كم كن برفن و بركام خـويش

گرچه شيري چون روي ره بي دليل خـويش بينـي در ضـلالـي و ذليـل

مثنوي ، دفتر چهام، ابيات : 541-543

يوسف حسني تو اين عالم چو چاه ويـن رسـن صـبـرست بـر امـرالـه

يـوسفا آمـد رسن درزن دو دست از رسـن غـافـل مشو بيگـه شده ست

حـمـد لله كـايـن رسن آويختنـد فـضـل و رحمت را بـه هـم آميـختند

تـا ببـينـي عـالـم جـان جـديـد عــالـم بـس آشـكـار نــاپــديــد

مثنوي ، دفتر دوم ، 1280 1277

در اصول كافي حديثي از امام كاظم (ع) نقل شده است كه مي فرمايد :

«انّ لله علي الناس حجتين حجه ظاهره و حجه باطنه . حجة ظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه و حجه باطنه العقل » . ( اصول كافي )

در آيه نور كه با عبارت :« الله نور السموات و الارض» آغاز مي شود در ادامه مي فرمايد : « ... نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء » ابن سينا نور علي نور را عقل فعال مي داند كه علامه در عين حال كه مطمئناً اين عبارت را در آثار ابن سينا ديده است در تفسير خود اشاره اي نمي كند و ظاهراً قبول هم ندارد . ولي آنچه محل شاهد است از اينجا شروع مي شود كه مي فرمايد : « يهدي الله لنوره من يشاء » ، (خداوند هر كسي را بخواهد به نور هدايت مي كند) .اين نور كه خداوند هر كه را بخواهد به آن هدايت مي كند فيض خاص خداوندست كه نشاني اش را در آية بعد مي فرمايد : « في بيوت اذن الله ان ترُفع ... » خداوند با اذن تكويني خود مقدر فرموده است كه آن خانه ها تكريم گشته « و يُذكرَ فيها اسمه » ( نامش در آنها ياد شود ) ، « يسبح له فيها بالغد و والاصال » . ( در آن خانه ها با مدادان و شامگاهان نيايش او را گويند . ) ، ( نور ، 36 ) كه منظور از « بالغدوّ والاصال» هميشه و همه وقت است اينان دائم الذكرند . «خوشا آنان كه دائم در نمازند» . در آية بعد ، [ آية 37 ] مي فرمايد : « رجالٌ لاتلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة يخافون يوماً تتقلب فيه القلوب و الابصار» . « رجالٌ » فاعل « يسبح له فيها بالغدو والاصال» مي باشد آن مسبحين كساني هستند كه هيچ چيز آنها را از ياد خداوند غافل نمي سازد . «صاحب جواهر» مي گويد: اين رجال كساني هستند كه نماز در حرم آنها ثواب نماز در مسجد را دارد و خداوند نام آنها را در كنار نام خود آورده و به خود ملحق ساخته است .

حضرت علي (ع) در نهج البلاغه خطبه اي دارد كه موقع خواندن اين آيه انشا فرموده است . قال عند تلاوته : « يسبح له فيها بالغدو والاصال ، رجال لاتلهيهم تجارة ولابيع عن ذكر الله » كه از غرر خطب اميرالمومنين است . از علامه اميني نقل شده است كه مي فرمود : من در قيامت از غاصبان حق علي بن ابيطالب شكايت خواهم كرد چرا كه باعث شدند من دراثبات حقّانيت آن حضرت كتاب بنويسم و از شرح معارف والاي آن حضرت بازماندم ، من بايد معارف آن حضرت را شرح مي‌دادم نه اينكه بنشينم و از كتابهاي اهل سنت حقانيت آن حضرت را اثبات كنم . تازه آنچه از حضرت بازمانده است اكثراً مربوط به پنج سال آخر عمر حضرت و ايام خلافت است كه آن هم با چنان دغدغه ها و مشكلات توام بود و گرنه قبل از آن ، سخني به آن صورت بيان نفرموده است . حضرت در اين خطبه كه خطبه 222 از تصحيح صبحي صالح است مي فرمايد :« انّ الله جعل الذكرجلاءً للقلوب » ، (خداوند ذكر و ياد خود را روشني بخش دلها قرار داده است [ كه دل را صيقل مي‌دهد و زنگار زدايي مي كند] ) . در مناجات شعبانيه مي خوانيم :« الهي و الهمني ولها بذكرك الي ذكرك» در نامه 31 نهج البلاغه اميرالمومنين (ع) به فرزندش مي فرمايد : « فاني اوصيك اي بنيّ بتقوي الله و لزوم امره و عماره قلبك بذكره و الاعتصام بحبله» .

ذكـر حق پـاك است چـون پاكـي رسيـد رخـت بـر بنـدد بـرون آيـد پـلـيـد

مثنوي ، دفتر سوم ، 188

در ادامه مي فرمايد : « تَسمعُ به بعد الوقره و تبصر به بعد العشوه و تنقادُ به بعد المعانده » تا از آن پس كه ناشنوايند به توسط آن ذكر بشنوند و از آن پس كه نابينايند بينا شوند و از آن پس كه معاند و ستيزه جو هستند مطيع و منقاد شوند .

بـنـدگـان حـق رحـيـم و بـردبـار خـوي حـق دارنـد در اصـلاح كـار

مهـربان بي رشوتـان ، يـاري گـران در مقـام سـخـت و در روزي گـران

« و ما برح لله عزت آلاوه في البرهة بعد البرهه و في ازمان الفترات » . (همواره خداوند كه مواهب او بي شمارست و نعمتهاي او بسيار از آن كه به شمارش آيد . در باره اي از روزگار پس از مقعطي ديگر و در زمان نبودن انبياء ) ،« عباد ناجاهم في فكرهم » ( [خداوند را] بندگان است كه از راه انديشه و تفكر با آنان نجوا مي كند ) ،« و كلّمهم في ذات عقولهم » ( و از طريق خرد با آنها دمساز و مصاحب است ) مراحل مناجات اول نداست بعد نجوا مي باشد كه ديگر « يا الله » و « يارب » نمي‌گويد بلكه « الله » و « رب » مي گويد . به ندا و نجوا در مناجات شعبانبه هم اشاره شده است البته در اينجا فقط جهت شرح آيه « رجال لا تلهيهم» خطبه نقل مي شود و منظور توضيح خطبه نيست «فاستصبحوا بنور يقظةٍ في الابصار و الاسماع و الافئده » )، ( و به نور بيداري كه در دلها و چشم و گوشها حاصل كردند چراغ هدايت را بر افروختند ) ، « يذكّرون بايام الله و يخوفّون مقامه ، بمنزله الادله في الفلوات»، ( ايام خدا را ظهور قدرت خداوند است . به ياد مردم مي آورند و آنان را از جلالت و عظمت خداوند مي ترسانند) . [ در قرآن مي فرمايد : « و لمن خاف مقام ربه جنتان » ، (سوره رحمن )] اينها اول خود خائف هستند و مي ترسند بعد ديگران را مي ترسانند « بمنزله الادله في الفلوات » . ( اينان به منزله نشانه هايي هستند كه در بيابانهاي بي نشان قرار داده شده اند . ) اينان هم ذكراند و هم مذكر . هم رهروند و هم رهنما و هم راه « مرا هم راه و همراه است يارم »

چــون مــرا ديــدي خــدا را ديــده اي گــرد كــعبــه صـدق بـر گـرديــده اي

مثنوي معنوي ،دفتر دوم ،‌بيت : 2247

« من اخذ القصد ركبو اليه طريقه و بشروه بالنجاه و من اخذيميناً و شِمالاً ذمو اليه الطريق » . ( آنكه راه ميانه را گيرد اورا بستايند و به نجات بشارتش مي دهند و آنكه طريق راست يا چپ را گيرد روش وي را تقبيح و مذمت كنند و از هلاكت بر حذر مي دارند . ) در آيه نور كه اشاره شد مي فرمايد : شجر ضاحيه نه شرقي است و نه غربي « و كانوكذلك مصابيح تلك الظلمات و ادلة تلك الشبهات » و اينچنين چراغ ظلمت ها و راهنما در شبهات مي باشند . در ادامه مي فرمايد: « و ان للذكر لاهلاً اخذوه من الدنيا بدلاً فلم تشغلهم تجارةٌ و لابيَع عنه » ( و هما نا ياد خدا را مردماني است كه آن ياد و ذكر جايگزين زندگي فاني دنيوي مي باشد) نه بازر گاني و تجارت سرگرمشان ساخته و نه خريد و فروش ياد خداوند را از دلشان برده است . در خطبة متقين مي فرمايد : « يُصبح و هَمّه الذكر »، (صبح مي كند در حالي كه اهتمامش به ذكر خداوند است ) ، « يقطعون به ايام الحيوة و يهتفونَ بالزّواجر عن محارم الله في اسماع الغافلين » . ( روزگار خود را با آن طي مي كنند و نهي و منع خداوند را بر گوش آنان كه بي خبرند مي خوانند . ) در عين حال كه اهل ذكرند نسبت به سرنوشت جامعه بي تفاوت نيستند «يامرون بالقسط و ياتمرون به وينهون عن المنكر و يتناهون عنه » . ( به عدالت و دادورزي توصيه مي‌كنند در عين حال كه خود نيز اهل عدل هستند و از كارهاي منكر باز مي دارند در عين حال كه خود نيز مرتكب نمي شوند .) ، « فكانما قطعو الدنيا الي الاخره و هم فيها ، فشاهدواْ ماوراء ذلك » (گويي دنيا را سپري كرده و در به آخرت ساكن شده‌اند . پس آنچه از پس دنياست ديده اند . ) نسبت به مبدأ « ماكنتُ اعبدُ ربا لم اره » مي باشند و نسبت به معاد : « لوكشف الغطا ما ازددتُ يقيناً ».

هـشـت جنت هـفـت دوزخ پيش مـن هـسـت پـيـدا هـمـچـو بـت پيـش شمـن

مثنوي معنوي ، دفتر اول ، بيت : 3508

« فكانما اطلعواْ غيوبَ اهل البرزخ في طول الاقامه فيه و حَقّقَتِ القيامَة ُ عليهم عداتها » . ( و بر نهان برزخيان آگاهند كه چه مدتي است در آن به سرمي برند و قيامت و عده هايش را براي آنان محقق داشته است . ) در خطبه 193 كه در وصف متقين و پرهيزكاران است مي فرمايد : « فهم و الجنه كمن قد رآها فهم فيها منعّمون ، و هُم و الناركمن قد رآها فهم فيها معذّبون » ( متقين نسبت به بهشت گويي آن را مي بينند و در آن متنعم هستند و نسبت به دوزخ گويي آن را مي بينند و در آن معذّب هستند .)، ( خطبه 193 ) . گفته شده است كه «فضيل عياض» فرزندي داشته است بنام «علي» كه زاهدتر از خودش بوده . روزي در مسجد الحرام كنار آب زمزم ايستاده بود كسي مشغول تلاوت قرآن بود تا به اين آيات سوره ابراهيم رسيد كه « و تري المجرمين يومئذ مقرنين في الاصفاد . سرابيلُهم من قطران و تغشي وجوهَهمُ النار » ، ( و گناهكاران را بيني كه به هم بسته گرفتار بندها هستند . تن پوشهايشان از قطران است و آتش چهره هايشان را مي پوشاند . ) ، ( ابراهيم 49-50 ) با شنيدن اين آيات ، ناله اي كرده و قالب تهي مي كند . حضرت علي (ع) در ادامة خطبة 222 مي فرمايد:

« فكشفواْ عظاء ذلك لاهل الدنيا حتي كانهم يرون مالايري الناس و يسمعون مالا يسمعون » ( و آنان براي مردم دنيا پرده از قيامت برداشته اند ، گويي مي بينند آنچه مردم نمي بينند و مي شنوند آنچه مردم نمي شنوند . ) ، « فلومثلتهم لعقلك في مقاومهم المحموده و مجالسهم المشهوده و قدنشرواْ دواوين اعمالِهم و فرعواْ لمحاسبة انفسهم عن كل صغيرة و كبيرة اُمروها فقصرواْ عنها اونُهواْ عنها ففرّطوا فيها و حمَّلواْ ثقل اوزارهم ظهورهم فضعفواْعن الاستقلال بها فنشجوا نشيجاً و تجاوَبواْ نحيباً » ( و اگر درخرد خود صورت آنان را بنگاري و مقاماتي پسنديده كه در آن به سر مي برند و مجلسهايي كه به آن اندرند در نظر آري كه چگونه دفتر كردارشان و نامه اعمالشان را باز كرده اند و براي محاسبه نفس آماده اند . و مي انديشند كه چه كارهاي كوچك و بزرگ را كه به آن مامور بوده اند وا گذاشته اند يا از كارهايي باز داشته شدند كه انجام آن را به افراط روا داشتند بارسنگين گناه خود را بر پشت نهادند و در برداشتن آن به ناتواني در افتادند گريه هايشان شكسته در گلو و با ناله پرسان و پاسخگو . ) «‌يعجون الي ربهم من مقام ندم و اعتراف لرأيت اعلام هُديً و مصابيح َ دُجيً »، ( به پروردگار خود ناله مي كنند ، پشيمانند و به گناه اعتراف مي كنند هم در آن حال نشانه هاي رستگاري را بيني و چراغهاي شبان تاريك ‍] كه احتمالاً منظور مقام عفو پروردگار مي باشد ]).

« قدحُفت بهم الملائكه و تنزلت عليهم السكينه و فُتحت لهم ابوابُ السماء و اعدت لهم مقاعد الكرامات في مقام اطلع الله عليهم فيه فرضي سعيهم و حمد مقامهم يتنسّمون بدعائه رَوحَ التجاوز رهائن فاقهٍ الي فضله واُساري ذله لعظمته . جرح طول الاسي قلوبهم و طولُ البُكاء عيونهم ، لكل باب رغبه الي الله منهم يدٌقارعه ، يسالون من لا تضيقُ لديه المنادح ولايخيبُ عليه الرّاغبون » ( گردا گردشان فرشتگان ، آرامششان در جسم و جان درهاي آسمان به روي آنها گشوده ، كرسي هاي كرامت برايشان نهاده آنجا ، در مقامي كه خدا از حالشان آگاه است و از كوشش شان خوشنود و مقامشان نزد او محمود ، دست دعا به خدا بر مي دارند و آمرزش او را اميدوارند درويشاني هستند در گروه بخشش حق مانده اسيراني در ساخت عظمت او خوار نشانده ، درازي مدت اندوه دلهايشان را شكسته و گريه هاي فراوان ديده هايشان را خسته ، هر درِ خواهش كه از طرف خداوند باز باشد دستي از آنان به سمت آن دراز است .

الحمدلله رب العالمين

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۸۷ و ساعت 19:57 |