10- مرگ انديشي:
اصل ديگر نظام اخلاقي قرآن، مرگ انديشي ميباشد كه از اهداف مهم ارسال رسل بوده و از صفات انبياء نيز آخرت انديشي ميباشد. «انّا اخلصناهم بخالصة ذكري الدّار»، (ما آنان را به خصلتي ويژه ساختيم كه آخرت انديشي بود)، (سوره ص، آيه 46) و از آموزههاي راهبردي انبياء نيز يادآوري مرگ ميباشد.
طوطي نقل و شكر بوديم ما مرغ مرگ انديش گشتيم از شما
مثنوي معنوي، دفتر سوم، بيت : 2951
مارتین هایدگر گوید: در میان موجودات، انسان تنها موجودی است که می داند می میرد.
مرگ اندیشی به چهار معنی می تواند مطرح شود معنی واضح اولیه اینکه: زندگی ما را نهایتی است ؛ در هرحال روزی به اتمام می رسد و مرگ پايان زندگى دنيوى است؛ چنان كه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: «وَ بِالْمَوْتِ تُخْتَمُ الدُّنْيا» ؛(با مرگ، دنيا پايان مى پذيرد) ؛ (نهج البلاغه، خ: 219) دوم : به معنی ترس از مرگ می باشد. معنی سوّم:اینکه کنش هایمان در دنیا چه واکنش و انعکاسی در آخرت خواهد داشت؟
ای دل چه اندیشیدهای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
دیوان شمس ؛ غزل:3
مرگ اندیشی از چهار منظر : روانشناختی ؛ جامعه شناختی ؛ اخلاقی و مصلحت اندیشانه قابل طرح است و ياد مرگ اگر به گونهاي تعالي بخش باشد آثار و نتايج ارزشمندي را به همراه خواهد داشت . حافظ گوید:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
غزل:268
از جمله آنها مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
الف- آرامش باطني و دروني:
از نتايج مرگ انديشي آرامش خاطر ميباشد چرا كه ياد مرگ، يادآور به اتمام رسيدن فرصت حيات دنيوي و تمام شدن مكاره و ناملايمات اين جهان خواهد بود و كسي كه به تعبير اميرالمؤمنين (ع) با مرگ «مأنوس» باشد فراز و نشيب زندگي، پيشي گرفتن ديگران از او در اعتباريات و تعينات و نيز ناملايمات زندگي او را چندان آزرده نخواهد ساخت چرا كه ميداند فرجام كار همه انسانها مرگ است.
به هست و نيست مرنجان ضمير و خوش ميباش كه نيستي است سرانجام هر كمال كه هست
حافظ ؛غزل:25
بندهی بیقیمت و میر اجل هر دو شد افتاده تیر اجل
خـــواجـه بـر ابـــريشم و مـــا بـــر گـليـم عــــاقـبـت اي دل، هـمه مـــا در گـليـم
اهلی شیرازی
ارنست بکر روان شناس اگزیستانسیالیست ، مرگ اندیشی را علامت سلامت روان می داندو می گوید: یکی از نشانه های کسانی که سلامت روان دارند این است که از هیچ واقعیتی نگریزند و با همه واقعیت ها عریان مواجه شوند. مرگ اندیشی هم نشانه سلامت روان است و هم بر کاهش ترس ها و روشن شدن واقعیت ها اثر می گذارد. از این رو می تواند بر سلامت روان تاثیر مثبت بگذارد.
ب- محبت و شفقت بيقيد و شرط به همنوعان:
مرگ انديشي موجب مي شود توجّه انسان به محدود بودن حيات دنيوي و به تبع آن مصاحبتها و مجالستها و حضور در كنار يكديگر معطوف شود و بنا را بر محبت و مهرورزي بگذارد. براي چنين كسي عقدهگشايي و كينهجوئي امري كودكانه به نظر خواهد آمد، استادي ميگفت: اگر ميخواهيد محبتتان به ديگران نامحدود شود بدانيد كه اين زندگي محدود است و نيز گفتهاند: محبت كنيد شايد فردايي نباشد. نتيجه اينكه: ياد مرگ موجب ميشود آدمي به همه انسانها مهرورزي و محبت داشته باشد و از طمعورزي و درندهخويي دوري گزيند.
علی (ع) فرماید: «مَنِ ارْتَقَبَ المَوْتَ سارَعَ إِلَی الْخَیراتِ»؛ ( کسی که منتظر مرگ باشد [دغدغ مرگ را داشته باشد] ، به سوی اعمال نیک شتاب می گیرد) ؛(نهج البلاغه؛ قصار:31)
ج- مانع طغيان آدمي ميشود:
با توجّه به اينكه طبيعت انسان طاغي ميباشد آنگونه كه قرآن ميفرمايد: «انّ الانسان ليطغي. ان رآه استغني» (بيگمان انسان سر به طغيان برآرد. از اينكه خود را بينياز [و توانگر] ببيند)، (علق، 6-7) ياد مرگ مانع طغيان آدمي ميشود و ضعف و عجز او را يادآور ميشود چرا كه انسان هر اندازه مقتدر باشد در مواجهه با مرگ، ناتوان است و مرگ او را از پاي در خواهد انداخت.
سعدی گوید:
ای نفس اگر به دیدهٔ تحقیق بنگری درویشی اختیار کنی بر توانگری
اي پادشاه وقت! چو وقتت فرا رسد تـو نـيز بـا گـداي مـحـلّـه بـرابـري
قصیده:55
خانم پروين اعتصامي در ابياتي كه براي سنگ مزارش سروده است ميگويد:
اينـكه خـاك سيـهش بـاليـن است اخــتـر چــرخ ادب پـرويـن اسـت
گـرچه جـز تلخي از ايـام نـديـد هـر چه بـاشد سخنش شـيرين اسـت
صـاحـب آن همـه گفتـار امـروز سـائـل فـاتـحـه و يــاسـيـن اسـت
خـاك بر ديده بـسي جانفرساست سنـگ بـر سينه بـسي سنگين اسـت
حضرت علي (ع) خطاب به فرزند گرامياش امام حسن (ع) ميفرمايد: «يا بُنّي احي قلبك بالموعظه و ذَِلّلهُُ بذكر الموت»، (اي فرزندم! دلت را با ياد موعظه زنده بدار و با ياد مرگ رام كن و از سركشي بازدار)، (نهج البلاغه، نامه 31).
یاد مرگ موجب قبول ضعف در آدمی می شود اینکه انسان در عین حال که می خواهد بماند ولی قوای جسمانی به تحلیل می روند و جسم از کار می افتد
جان عزم رحیل کرد گفتم که مرو گفتا چه کنم خانه فرو می ریزد
نوعاً انسان در سه ساحت کلّی مبتلا به ضعف می باشد: علم- قدرت و اراده. علم آدمی کم است: «و ما اوتیتم من العلم الاّ قلیلاً»، (اسراء، 85) قدرت آدمی نیز بسیار محدود است: «خُلق الانسان ضعیفاً»، (نساء، 28) ارادۀ آدمی نیز ضعیف است. گاه بعضی از کارها که می خواهم انجام دهم تعلل و سهل انگاری می کنم، خیلی از کارها که نمی خواهم انجام دهم وسوسه می شوم و از من صادر می شود. یاد مرگ موجب می شود انسان طغیان نکند. در احادیث آمده است:«لو لا ثلاث فی ابن آدم ما طأطأ راسُه شیی المرض و الفقر و الموت»، (اگر سه چیز که عبارتند از بیماری، فقر و مرگ نبودند هیچ چیز آدمی را خاضع نمی کرد)، (خصال، شیخ صدوق، باب الثلاثه).
د- مانع غفلت و موجب انتباه و بيداري ميشود:
ياد مرگ مانع غفلت انسان ميشود و موجب ميگردد كه از اين فرصت محدود زندگي دنيوي منتهاي استفاده را داشته باشد و عمر عزيز را به بطالت و بيهودگي سپري نكند.
آخرالامر گِل کوزه گران خواهی شد حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی
حافظ ؛ غزل:481
زیرا كه بازيافتي برايش در پي نيست و به هيچ روي قابل اعاده نميباشد.
قدر وقت ار نشناسد دل و كاري نكند بس خجالت كه از اين حاصل اوقات بريم
حافظ ؛غزل:373
هـ- تنهايي انسان را يادآور ميشود:
از ديگر فوايد مرگ انديشي، يادآوري تنهايي انسان ميباشد كه در فرازهاي پيشين به آن اشاره شد و مرگ از بارزترين موارد اثبات و ظاهر ساختن تنهايي انسان ميباشد. قرآن ميفرمايد: «و نرثُه ما يقول و يا تينا فردا»، (و مدعياتش را ميراث ميبريم و به نزد ما يكّه و تنها خواهد آمد)، (مريم، 80). [در ارتباط با تنهائی در مقالی نکاتی ذکر شده است]
و : موجب تنظیم رابطه با هستی و اصالت یافتن زندگی می شود.
فردریش نیچه (۱۸۴۴–۱۹۰۰) فیلسوف آلمانی گوید : هر کس سنگ روی قبر خود را بنویسد ، زندگی واقعی را آغاز کرده است .
نیچه میگفت : اگر میخواهید زندگی واقعی [نه عاریتی و باری به هرجهت] را آغاز کنید، خود را در یک آزمایش خیالی و ذهنی تصور کنید که در آن ، مثلاً ، فرشته مرگ در برابرتان حاضر میشود و میگوید : فقط به اندازه ای فرصت دارید که نوشته روی سنگ قبرتان را بنویسید و به محض اینکه آن را نوشتید ، قبض روح خواهید شد ولی به این صورت که: در ستون اوّلِ جملات خود : آرمانها و در قسمت دوم : واقعیت زندگیتان را بنویسید . مثلاً در ستونی بنویسید : اینجا کسی آرمیده که میخواست با همه مهربان باشد [خواست و آرمانش این بود] اما عملا آدم بدی شد و چه ظلمها که به همنوعان نکرد [واقعیت زندگیاش این شد] یا مثلا میخواست دانشمند بزرگی بشود اما هیچ مطالعه منسجمی در طول زندگی اش نداشت . میخواست متواضع باشد امّا عُمری از خود تکبّر و خود برتربینی نشان داد و...در ادامه نیچه میگفت : روی قسمت دوم جملات خود [ قسمتی از جملات که واقعیت زندگی است] خط بکشید و طبق قسمت اول جملاتتان[ " می خواست " ها] زندگی را آغاز کنید. کاری نداشته باشید که تاکنون و در سالیان گذشته واقعیتهای زندگی چقدر با آرمانهافاصله داشته اند . چنانکه در ابتدای مقاله اشاره شد باید همه را کنار گذاشت ؛ گوئی از این لحظه به دنیا آمدهایم و با آرمانهایمان زندگی کنیم.
ز : موجب سبکباری و نادلبستگی می شود: مرگ، نماد و معنای همه ناپایداری هاست. همه داشته ها واگذاشته خواهد شد ؛اگر تنها یک واقعیت جدی و تغییر ناپذیر در جهان وجود داشته باشد، تزلزل و ناپایداری و مرگ است. گویی جوهره جهان را از ناپایداری ساخته اند.
لِدوا لِلمَوتِ وَاِبنوا لِلخَرابِ فَكُلُّكُمُ يَصيرُ إِلى ذَهابِ
ابوالعتاهیه
امام علی (ع) فرماید:«مَنْ أَکثَرَ مِنْ ذِکرِ المَوْتِ رَضِی مِنَ الدُّنیا بِالْیسیر»؛(هر کس فراوان یاد مرگ کند، به اندکی از دنیا خشنود می شود.)؛(نهج البلاغه ؛حکمت:349)
در این جهان، "هر روی آورنده ای، روزی پشت کند." (نهج البلاغه؛حکمت:152) امام علی (ع)در جایی دیگر می فرماید: نعمتی بدست نیاید مگر نعمت و بلکه نعمت های دیگری را از دست می دهید. جهان بر رودخانه ی تند گذران و سیلاب بزرگ ناپایداری ها بنا شده است.
ح:یاد مرگ موجب گریز از ظلم و ستمگری می شود:
اکثر ظلمهای آدمیان به همدیگر برای تملّک و برخورداری است، می خواهم از داشته های بیشتری برخوردار باشم و اگر به این واقعیت توجه کنم که روزی همه این داشته ها را به جا خواهم گذاشت به دیگران ظلم نخواهم کرد. ظلم نیز مساله بسیار مهمی در زندگی است که اصلاً نباید دست کم گرفت، ظلمت روز حسابرسی و آخرت نتیجه ظلمهایی است که آدمی به همنوعان خود روا می دارد، «الظلمُ ظلمات یوم القیامۀ»، ظلم به دیگری به هیچ وجه قابل توجیه نیست و یاد مرگ موجب می شود که انگیزه و اشتیاق به ظلم در آدمی فرو نشیند و تضعیف شود.
ط : موجب خودشناسی می گردد:
مولانا وقتی از مرگ سخن می گوید آن را آینه خودشناسی می انگارد و می گوید :ما با تأمل در باب این پدیده خود را بهتر می شناسیم.
مرگ هر کس ای پسر هم رنگ اوست پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست
آنکه میترسی ز مرگ اندر فرار آن ز خود ترسانی ای جان هوش دار
روی زشت تست نه رخسار مرگ جان تو همچون درخت و مرگ برگ
از تو رستست ار نکویست ار بدست ناخوش و خوش هر ضمیرت از خودست
مثنوی ؛ دفتر سوّم
هر کس رنگ مرگ خودست ؛ کسی که با خودش صادق است از مرگ نمی هراسد و کسی که با خودش بر سر مهر نیست و اصناف ملاحظات امور، مانع از مواجه شدن راستین با خویشتن می شود ،از مواجه شدن و اندیشیدن به این مقوله هم می هراسد.
بعضي از علماي اخلاق، مرگ انديشي را در تهذيب نفس و زيست اخلاقي چنان مهم و مؤثر ميدانستند كه ميگفتند: ما فقط يك موعظه و توصيه داريم و آن هم ياد مرگ ميباشد. مرگي كه هيچ استثنايي برايش نيست و از وقايع قطعي زندگي هر انسان و موجود زنده ميباشد: «اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيده»، (هر جا كه باشيد- ولو در دژهاي استوار سر به فلك كشيده- مرگ شما را فرا خواهد گرفت)، (نساء، 78) ولي بايد توجّه داشت كه مرگ امري وجودي است نه عدمي، و در بينش وحياني، «مرگ» از «مخلوقات» خداوند محسوب ميشود: «الّذي خلق الموت و الحياة ليبلوكم ايّكم احسن عملاً و هو العزيز الغفور»، (كسي كه مرگ و زندگي را آفريد تا شما را بيازمايد كه كداميك نيكو كردارتريد، و او پيروزمند آمرزگار است)، (ملك، 2) "مرگ پایان کبوتر" و پوسیدن نیست که شخص با روی در نقاب خاک کشیدن، تمام بشود، بلکه از پوسته بیرون آمدن و وارد مرحله نوینی شدن است.
نکته آخر اقسام و مراتب مرگ اندیشی می باشد که یاد مرگ[ذکرالموت] نازلترین آنها می باشد ؛در ادامه آمادگی و مهیّا شدن [استعداد للموت] می باشد که در حالت متعقلانه با تزوّد و توشه گیری همراه است و در مرتبه والاتر انس با مرگ می باشد علی (ع) می فرماید:«والله لابن ابیطالب آنَسُ بالموت من الطفل بِثَدْىِ اُمِهِ»؛(به خدا سوگند انس و علاقه پسر ابوطالب به مرگ بیشتر از انس و علاقه کودک به پستان مادر است)
هر دمی مرگی و حشری دادیم تا بدیدم دست برد آن کرم
همچو خفتن گشت این مردن مرا ز اعتماد بعث کردن ای خدا
مثنوی ؛ دفتر پنجم
در اوج این مرحله آدمی از مرگ تغذیه و رشد می کند چنانکه مولانا گوید:
مرگ آشامان ز عشقش زندهاند دل ز جان و آب جان بر کندهاند
مثنوی ؛ دفتر پنجم
