.    اا

هو

«نهج‌البلاغه»، رشحاتي از بيان و بنان اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام مي‌باشد كه قريب به اتفاق، در چند سال آخر عُمر مبارك حضرت (ع) و نوعاً در دوران خلافت امام (ع) گفته و نوشته شده است. اين كتاب با انتخاب و تدوين سيدرضي كه از بزرگان علم و ادب در روزگار خويش بوده جمع آمده و شريف رضي با مراجعه به منابعي كه سخنان امام علي (ع) در آنها ثبت و مضبوط بود آنچه را كه به لحاظ بلاغت ممتاز و پرفروغ‌تر مي‌ديد در مجموعه‌اي بنام «نهج‌البلاغه» جمع‌آورده است. سيدرضي در سال 359 هجري قمري در شهر بغداد به دنيا آمد، والدين وي از سادات و نوادگان امام حسين عليه‌السلام مي‌باشند. نام او سيدابوالحسن محمدبن حسين مي‌باشد و به خاطر اصالت دودمان و جايگاه والا در علم، ادب و حيثيت اجتماعي شريف رضي نيز گفته مي‌شود. برادرش سيدمرتضي نيز از اعاظم علم و ادب مي‌باشد. وي از قريحة شعري و ذوق ادبي بالايي برخودار بود و از ده سالگي شروع به سرودن شعر مي‌كند . دیوان سید رضی تدوین و چاپ شده و از نگاه صاحبنظران در اوج محتوا و آراستگی به فنون شعر و ادب است .ثعالبی (350_429) شاعر، لغوی، کاتب و تاریخ‌نگار ایرانی عرب‌زبان معاصر با سیّد رضی که به جاحظِ نیشابور معروف است ؛ وی را «أشعر الطالبیین» می داند و می گوید: «اگر بگویم او از همه قریش شاعرتر است، از راستی دور نشده ام، زیرا شعر والا و فاخر او که نتوان خرده ای از آن گرفت گواه این ادعاست. »  سيدرضي در سال 400 هجري نهج‌البلاغه را تدوين مي‌كند و در سال 406 هجري كه در اوج اشتهار و جايگاه علمي و اجتماعي بوده در 47 سالگي رحلت مي كند. در بين آثار به‌جا مانده از سيدرضي، نهج‌البلاغه كه تدوين سخنان گهربار اميرالمؤمنين (ع) مي‌باشد بي‌ترديد شاخص‌ترين و معروفترين مي‌باشد. وي سخنان علي (ع) را بدون ذكر منابع و اسناد جمع نموده و در ارتباط با اسناد خطبه‌ها و نامه‌هاي نهج‌البلاغه ديگران تحقيقات ارزشمندي انجام داده‌اند از جمله كتاب مصادر نهج‌البلاغه و اسانيده تحقيق سيدعبدالزهرا حسيني و كتاب مدارك نهج‌البلاعه اثر شيخ هادي آل كاشف الغطا و كتاب مستدرك نهج البلاغه و آثار ديگر محققان.

 نهج‌البلاغه در يك تقسيم‌بندي كلّي، شامل خطبه‌ها، نامه‌ها و حكمتها مي‌باشد. محتوا و درونماية نهج‌البلاغه در نسخه‌هاي گوناگون يكسان است و تفاوتي در كميّت مطالب و عبارات مشاهده نمي‌شود ولي چون بعضي از مصححان فرازي را خطبه‌اي مستقل فرض كرده و برخي ادامة خطبة قبل دانسته‌اند تعداد خطبه‌ها در نُسَخ تفاوت مختصري با هم دارد كه تعداد خطبه‌ها را  237-239-241 و 242 خطبه شماره گذاشته‌اند. نامه‌هاي نهج‌البلاغه نيز 79 نامه مي‌‌باشد كه طولاني‌ترينشان نامة معروفِ خطاب به مالك اشتر مي‌باشد كه حقيقتاً در جامعيت و كاربستي بودن بي‌نظير مي‌باشد و امام (ع) نيز اين نامه را موقع انتصاب مالك به حكومت مصر مرقوم فرموده است. حكمتها نيز بنابر معروف 480 حكمت مي‌باشند كه 9 حكمت در بين آنها بين 260 و 269 مورد شمارش قرار نگرفته و به واقع تعداد حكمت‌ها 489 عدد مي‌باشد طولاني‌ترين آنها، حكمت 147 نهج‌البلاغه خطاب به كميل‌بن زياد و كوتاهترينشان با دو كلمه، حكمت 187 مي‌باشد كه مي‌فرمايد: «الرحيل وشيك» و حكمت 418 كه مي‌فرمايد: «الحلم عشيره». حدود 87 آيه از 43 سوره قرآن نيز در نهج‌البلاغه ذكر شده است و در ارتباط با تعامل و استفاده مطلوب و روشمند از قرآن نيز هيچكس مانند علي (ع) رهنمود ارائه نداده است.

قلب قرآن قلب پر قرآن اوست                               " وال من والاه" اندر شان اوست

                                                                                                 شیخ فریدالدین عطار 

 نهج البلاغه،" نازلة روح علي (ع)" براي تربيت خفتگان در بستر منيّت و بنديِ اغلال نفسانی مي‌باشد و معجوني شفابخش براي دردهاي فردي و اجتماعي ؛و مفید ترین دستورالعمل برای زندگي مادي و معنوي و كتابی رهايي بخش مي‌باشد و علي (ع) انساني كه حجابهای ظلمانی و نورانی را درنَوَرديده است. اگر در ارتباط با قرآن و پيامبر اكرم (ص) بتوان گفت آن حضرت (ص)  جلوه‌اي از قرآن بوده و صورت مجسم و نمود قرآن مي‌باشد آنگونه كه از همسر حضرت (ص) نقل شده. «كان خُلقه القرآن». نهج‌البلاغه نيز صورت مكتوب علي (ع) و امير (ع) نمود و جلوة نهج‌البلاغه بوده و مي‌توان گفت: «كان خُلقه نهج‌البلاغه» آنچه حضرت (ع) مرقوم داشته و بيان فرموده در عرصه فضيلت‌ها خود، بيش از ديگران به آن اوصاف آراسته بوده و آنچه ديگران را نهي كرده، خود بيشتر و پيشتر از همه از آن اجتناب نموده است. نهج‌البلاغه، دردها و دغدغه‌هاي علي (ع) مي‌باشد. در كتاب شريف بي‌نظیر نهج‌البلاغه كه «اخ‌القرآن» ناميده شده علي (ع) را در عرصه‌هاي جنگ و جهاد، حكومت و كشورداري، نيايش و ارتباط با معبود، وعظ و نصيحت، بيان عاليترين مضامين عرفاني و توحيدي، همدلي و همدردي با ساير انسانها و ...مي‌بينيم و در هر ساحتي علي(ع) كاملترين نمود را در خيره كننده‌ترين حالت ارائه مي‌فرمايد. زاهدي كه منتهاي صلابت و قاطعيت را دارد! عارفي كه قويترين جنگاوران را به زانو درمي‌آورد! سخنوري كه بليغ‌ترين خطبه‌ها را بر زبان جاري مي‌كند و به حق امير بيان و كلام است آنگونه كه بزرگان شعر و ادب گفته‌اند هرچه داريم از سخنان علي(ع) داريم و اديب نامداري مانند جاحظ مي‌گويد: اگر در اين كتاب فقط اين عبارت بود كه: «قيمة كلّ امرءٍ ما يحسنه» كفايت مي‌كرد بلكه فوق كفايت نيز بود. انسان والايي سخن مي‌گويد كه از كودكي در كنار پيامبر (ص) اشرف كاينات بزرگ شده و تحت تعليم حضرت (ص) بوده است. مرحوم علامه طباطبائي مي‌فرمايد: اگر نتيجة رسالت پيامبر اكرم (ص) فقط علي (ع) بود باز هم زحمت‌هاي طاقت‌فرساي آن حضرت (ص) بي‌نتيجه نمانده است. علي (ع) به تعبير شبلي شميّل، نسخة يگانه‌ايست كه نه شرق و نه غرب، نه در گذشته و نه امروز صورتي مطابق با  اين نسخه نديده است. جامعيت و كمال آن نادره اعصار در وجوه و ساحت‌هاي مختلف حقيقتاً شگفت‌انگيز و خيره كننده و يادآور اين بيت است كه:

ليس علي الله بمستنكر                                 ان يجمع العالم في واحد

علي (ع) عالم به "علم الکتاب"؛(رعد،۴۳) آيت عظماي خداوند و قابل اعتمادترين راه براي رسيدن به خداست آنگونه كه در معرفي خود مي‌فرمايد: «مالله ايةٌ اكبرُ منّي» استاد شهريار نيز در شعر معروف «علي اي هماي رحمت» گويد:

دل اگر خداشناسي همه در رُخ علي بين        به علي شناختم من به خدا قسم خدا را

و:

خواجه حق پيشواي راستين                         كوه حلم و باب علم و قطب دين
ساقي كوثر، امام راهنما                               ابن عم مصطفي، شير خداي
مرتضاي مجتبا، جفت بتول                             خواجه معصوم، داماد رسول

                                                                                                 شیخ فریدالدین عطار

استاد مطهري گويد: علي (ع) پيش از آنكه امام عادل براي ديگران باشد، و دربارة ديگران به عدل رفتار كند خود شخصاً متعادل و متوازن بود، كمالات انسانيت را با هم جمع كرده بود، هم انديشه‌اي عميق و دور رس داشت و هم عواطفي دقيق و سرشار، كمال جسم و كمال روح را توأم داشت. (مجموعة آثار، ج16، ص 17-18) حضرت خود آراسته به كمالات بود و فضايل از وي سرريز مي‌كرد، آنگونه كه گفته‌اند: « فاقد شيي نمي‌تواند معطي آن باشد». امام (ع) نيز از كمالات در حدّ اعلي برخودار بود و هر كس اهليت لازم را داشته باشد مي‌تواند از امام (ع) بهره گيرد. قرآن در اواخر سوره مباركه اعراف خطاب به پيامبر (ص) مي‌فرمايد: مشركان به تو نگاه مي‌كنند ولي تو را نمي بينند: «تريهم ينظرون اليك و هُم لا يبصرون»، (اعراف،198) در مورد علي (ع) نيز اين مطلب صادق است مشاهده حضرت (ع) يك مقوله، و ديدن آن نادره اعصار به چشم جان و دل سخني ديگر است. هر چند معرفت كاملش ناممكن است: «ينحدر عنّي السيل و لا يرقي اليِّ الطير»، (نهج‌البلاغه، خ 3) و آنگونه كه پيامبر (ص) خطاب به حضرت (ع) فرموده: تو را كسي جز خداوند و من [به گونه‌اي بايسته و سزامند] نشناخت ولي در حدّ خودمان مي‌توانيم في‌الجمله نسبت به حضرت (ع) معرفت داشته باشيم مولانا جلال‌الدين در توصيف اميرالمؤمنين گويد:

اي علي كه جمله عقل و ديده‌اي                     شمّه‌اي واگو از آنچه ديده‌اي

                                                                                   مثنوي معنوي، دفتر اوّل

استاد مطهري در حماسة حسيني گويد: هيچكس در هيچ دين و آئيني نتوانسته علي (ع) را اينگونه كه مولانا در يك مصرع توصيف كرده، تعريف كند. ابن‌سينا نيز گويد: «عليٌ بين‌الناس كالمعقول بين المحسوس» علي (ع) عين عقلانيت و جلوة تام خردورزي و معرفت بود. آن حضرت(ع)  ميزان اعمال است.

 تو ترازوي اَحد خود بوده‌اي                              بل زبانة هر ترازو بوده‌اي

                                                                               مثنوي معنوي، دفتر اول

و ملاك و سنجة ارزش انسانها و عملكردشان. آن حضرت عين حقّ و حقيقت بود آنگونه كه پيامبر(ص) در وصفش مي‌فرمايد: «عليّ مع‌الحق و الحقّ مع علي يدورمعه حيثُ دار»، (الغدير،ج3) علي و حق با هم معيّت دارند و حق علي محور است نه اينكه علي، حق محور باشد. حق تابع علي است، علي (ع) چنان سنجة دقيق و قابل اعتمادي است كه مي‌سزد حق از وي تبعيت كند.

در حديثي از حضرت (ع) نقل شده كه: «طوبي لمن لا تقتله قاتلات الغرور» در سهمگين‌ترين لغزشگاهها ظواهر و جلوه‌هاي فريبندة دنيا نتوانست ذره‌اي در دل آن حضرت (ع) راه پيدا كند و «غُرّي غيري» فرمود و نهايتاً گوهر ارزشمند وجودي خود را «فزتُ و ربّ الكعبه» گويان به محضر معبود رساند:

اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست          روزي رُخش ببينم و تسليم وي كنم

نهج‌البلاغه نيز سخن چنين شخصي مي‌باشد. انسان در سخنش بروز و نمود دارد آنگونه كه خودِ حضرت(ع) فرموده: «المرءُ مخبوءٌ تحت لسانه.» سالها پيش بانويي معنوي بنام خانم «سهيلا آرين» در مصاحبه‌اي سخن از شروع مطالعه و انس خود با نهج‌البلاغه مي‌گفت اينگونه كه: وقتي شروع به مطالعة نهج‌البلاغه كردم با يك ماژيك شبرنگ مي‌خواستم جاهاي مهمّ و قابل استفادة اين كتاب را رنگي كنم ديدم تمام سطور كتاب را خط كشيده‌ام و يك جمله نمي‌توان يافت كه بتوان با بي‌تفاوتي رد شد.يكي از اساتيد از علامه طباطبائي نقل مي كند كه هانري‌كُربن فيلسوف معروف فرانسوي در ملاقات با علامه  از وي مي‌پرسد: با توجه به اينكه نهج‌البلاغه به لحاظ سندي، مرسل مي‌باشد چگونه مي‌توان به اعتبار و استناد خطبه‌ها و مكتوبات به علي‌ (ع) مطمئن بود. علامه طباطبائي با آرامش و تبسم در پاسخ مي‌فرمايد: از هر كس باشد ما او را علي‌بن‌ابيطالب مي‌شناسيم. اين پاسخ جوابي دلنشين و معقول مي‌باشد چرا كه غير از آن حضرت (ع) هيچكس را نمي‌توان يافت كه از چنين گفتار و سخني برخوردار باشد و محتوای نهج‌البلاغه آن را از سند مستغني مي‌سازد.

کلام علیّ، علیّ الکلام                                   و ما قاله المرتضی مرتضی

علي (ع) در نهج‌البلاغه به زيبايي تمام ارتباطهاي چهارگانه انسان را با خداوند، همنوعان، محيط‌ زيست و طبيعت و نهايتاً با خود تبيين فرموده. مطالب نهج‌البلاغه در هستي‌شناسي، انسان شناسي، جامعه‌شناسي ... و مخصوصاً اخلاق و راي سخن وحي و كلام پيامبر(ص) كه برخوردار از «جوامع الكلم» بوده، بي‌نظير است. در پاسخ به مهمترين سوالهاي انسان كه عبارتند از: من كيستم؟ از كجا آمده‌ام؟ به كجا مي‌روم؟ و براي چه آمده‌ام يا چه بايد بكنم كه عبارت اخير به واقع بايد مهمترين سوال زندگي ما باشد حضرت متقن‌ترين جوابها و راهنمايي‌ها را بيان فرموده است. نهج‌البلاغه بايد «تغريس» و نه صرفاً تحصيل و تدريس شود و آموز‌ه‌هاي حيات‌بخش اين كتاب بي‌نظير بايد با جان آميخته شود نه صرفاً آموخته. همانگونه كه در احاديث نقل شده: « من قرأ القرآن و هوَ شابّ مومن اختلط القرآن بلحمه و دمه» نهج‌البلاغه نيز بايد در مرتبة خود با جانمان آميخته شود قرآن زيستي و نهج‌البلاغه زيستي موجب مي‌شود ما انسان قرآني و علوي مشرب شويم. مطالعة نهج‌البلاغه، در واقع به نوعي مجاورت و محاورت با علي (ع) مي‌باشد و اميد كه بتوانيم در حدّ توان و به فراخور استعداد از اين گنج شايگان استفاده مطلوب را داشته باشيم.

لذت انعـام خود را وا مگيـــر                        نُقل و باده و جام خـود را  وا مگير

منگر انـــدر ما مكن در ما نظر                      اندر اكـــرام و سخــاي خود نگر

چون به ما بوئي رسانيدي از اين                  سر مبند اين مشك را اي ربّ دين

                                                                                               مثنوي مثنوي

                                                                                                الحمدلله رب‌العالمين

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 13:42 |