هو
"مثنوی" مفهومی است عام که به سبک و قالب خاصی از شعر سرودن دلالت دارد و با کتاب الهامی و سِفر عظیم آسمانی جوشیده از جان مواج و دریایی مولانا جلال الدین محمد بلخی؛ تدریجاً کاربست و استعمال خاص یافته و تداعی گر کتاب ارجمند و عرفانی مثنوی معنوی شده و عنوانی عام را بااراده ای خاص قرین ساخته است . این اثر جاودانه که شرح عرفانی مراتب انسانی است در میان ایرانیان ؛ترکان و هندوان جایگاه والایی داشت و در دهه های اخیر در غرب نیز اقبال خیره کننده ای به این کتاب مشاهده می شود که حکایت از مقام ممتاز آن در میان علاقمندان به عرفان و معنویت دارد و در دهه های اخیر آثار متعددی به زبانهای انگلیسی ، فرانسه ، آلمانی و ... در ارتباط با این کتاب نوشته شده است .ظاهراً اولین شرح مثنوی در قرن نهم هجری با عنوان جواهرالاسرار فی زواهر الانوار توسط کمال الدین حسین خوارزمی ( وفات در 840 هجری ) نوشته شده است و پس از آن شروح کامل و ناتمام پرشماریست که تالیف شده است .
مثنوی که جهت سیراب ساختن جان تشنگان معرفت و معنویت بر زبان مولانا جاری و با بنان حسام الدین و شاگردانش نوشته شده است اثری است تعلیمی که در آن مولانا حکایتی می پردازد یا از آثار دیگران نقل می کند ، گاه ضمن حکایت حکایتی دیگر و در بطن آن حکایت حکایتی دیگر مطرح می سازد بدون اینکه سررشته سخن از ذهن و ضمیرش خارج شود ؛ اوج می گیرد و در ابیاتی به سان گدازه هایی در پی این است که خرمن خودی و پندارهای موهوم طبیعت آدمی را خاکستر سازدو با خدازی ساختن ؛به نگارگری الهی (سوره بقره؛آیه 138)آراسته نماید :
صبغة الله هست خم رنگ هو پیسها یک رنگ گردد اندرو
چون در آن خم افتد و گوییش قم از طرب گوید منم خم لا تلم
رنگ آهن محو رنگ آتشست ز آتشی میلافد و خامش وشست
چون بسرخی گشت همچون زر کان پس انا النارست لافش بی زبان
شد ز رنگ و طبع آتش محتشم گوید او من آتشم من آتشم
آتشم من گر ترا شکیست و ظن آزمون کن دست را بر من بزن
آتشم من بر تو گر شد مشتبه روی خود بر روی من یکدم بنه
مثنوی معنوی ؛دفتر دوم
مولانا این خاموش سرشار از گفتار سخن می گوید و آدمی را به اوج اندیشی و فرا رفتن سوق می دهد چنانکه از آن عزیز نقل است: مثنوی را جهت آن نگفته ام که حمائل (آویزان) کنند و تکرار کنند بلکه تا زیر پا نهند و بالای آسمان روند که مثنوی نردبان معراج حقایق است نه آنکه نردبان را به گردن گیری و شهر به شهر گردی ، چه هرگز بر بام مقصود نروی و به مراد دل نرسی که :
نردبان آسمان است اين كلام هر كه از اين بر رود آيد ببام
ني ببام چرخ كو اخضر بود بل ببام كز فلك برتر بود
بام گردون را از او آيد نوا گردشش باشد هميشه زان هوا
خیز بر می دارد و انسان را غرقه دریای معرفت می سازد ، سیل سخن از زبان کسی که خود را خاموش می نامد جاری می گردد و آن نیز ؛ شاید جرعه ای از بحر معارف باشد که در دلش موج می زند .
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق
مثنوی معنوی ؛نی نامه؛دفتر اول
با لب دمساز خود گر جفتمی همچو نی من گفتنیها گفتمی
مثنوی معنوی ؛دفتر اول
"حرف و قول و صوت را بر هم " می زند و بلندترین مفاهیم را در عباراتی واضح و دور از پیچیدگی های معمول در پاره ای از متون عرفانی ؛ در بلیغ ترین حالت ممکن تعلیم می دهد ؛ از واژه ؛ تیراژه می سازد و" هر کسی از ظن خود" یار وی می گردد چنانکه از اعاظم فقها نظیر شیخ مرتضی انصاری نیز نقل شده است.(نقل قول از آیت الله شبیری زنجانی) .
مواجید وتجربه های خود را با شهد و انگبین می آمیزد و قندیلی به غایت دیدنی فراهم می آورد.مولانا گلی وحشی روئیده بر فراز کوهی بعیدست که می شکفد و عالمی را عطرآگین می سازد بل خود کوهی مشیدست که در ازدحام استعاره ها ؛تمنیات را در دامنه اش فرو می نهیم و سبکساری و بی تعلقی را در حد توان و استعداد خود حس می کنیم
مثنوی این تراکم تجربه های ناب و به تعبیر استاد همائی و دکتر زرین کوب «بزرگترین اثر عرفانی عالم در تمام اعصار» کتابی است که در "خلاف آمد عادت" با نام خدا شروع نمی شود ولی خدا در جای جای این کتاب حضور دارد و مولانا در محضر معبود سر نهاده و ندای توحید سر داده است
آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
دیوان شمس؛غزل:1403
دفتر دعوت به یکتایی و یک توئی است وصلای یک سو نگریستن
مثنوی ما دکان وحدت است غیر واحد هر چه بینی آن بت است
مثنوی معنوی ؛دفتر ششم
گوئی این خواسته شاعر و سخنسرای بزرگ معاصرش را اجابت نموده که:
هر ساعت از نو قبلهای با بتپرستی میرود توحید بر ما عرضه کن تا بشکنیم اصنام را
غزل:15
مولانا در شش دفتر مثنوی ، شش جهت عالم هستی را درنوردیده و نهایتاً دعوت به حرکت در مسیر " بی جایی " و رهایش از زمان و مکان می کند چنانکه در دیوان شمس گوید :
ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم
ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز بیجاییم و بیجا می رویم
لااله اندر پی الالله است همچو لا ما هم به الا می رویم
غزل:1674
مثنوی توصیف دنیایی است که" هر نفس نو می شود" و آدمی "بی خبر از نو شدن اندر بقاست" . کتابی است اشراقی خطاب به دلهایی که جایگاه خدایند و دریای مهر.خطابی که ذهن و نگاه آدمی را به جوش و جریان می اندازد و فراز و نشیبش جان آدمی را دگرگون بلکه به تعبیر مولانا " زیر و زبر " می سازد . مولانا " باز سپید حضرت " است که با سخنش سعادت و سیادت دارین را با تعلیم و تذکر بندگی معبود به ارمغان می آورد . سبُک روحی است عاشق که درهای زندان تعلقات و تعینات را می گشاید و دُر های معارف را به رایگان می بخشد .
در این درسگفتارها که به اهتمام اندیشگاه کتابخانه ملی برگزار می شود بر آنیم که به یاری حق و با استعانت از روح پُر فتوح آن عزیز عرش نشین و ملکوت نَوَرد ، دمی با جناب مولانا رفیق و مصاحب گردیم ؛ با او همراه شویم و از وی راهیاری جوئیم و گوئیم :
قطرهای بر ریز بر ما زان سبو شمهای زان گلستان با ما بگو
خو نداریم ای جمال مهتری که لب ما خشک و تو تنها خوری
ای فلکپیمای چست چستخیز زانچ خوردی جرعهای بر ما بریز
میر مجلس نیست در دوران دگر جز تو ای شه در حریفان در نگر
مثنوی معنوی ؛دفتر چهارم
چنانکه اقبال لاهوری می گوید
پیر رومی را رفیق راه ساز تا خدا بخشد تو را سوز و گداز
زآنکه رومی مغز را داند ز پوست پای او محکم فتد در کوی دوست
شرح او کردند و او را کس ندید معنی او چون غزال از ما رمید
جاویدنامه
افلاکی در مناقب العارفین نویسد: شیخ فخرالدین در سماع مدرسه حاضر شدی و دایماً از عظمت مولانا بازگفتی و آه ها زدی و گفتی که او را هیچ کس کما ینبغی ادراک نکرد.در این عالم غریب آمد و غریب رفت
در جهان آمد و روزی دو به ما رخ بنمود آنچنان زود برون شد که ندانم که که بود
افلاکی مناقب العارفین؛ج1؛ص:400
در این شرح ضمن اذعان به "بضاعت مزجاة " بل تهی مایگی به نکات زیر توجه شده است :
1- رعایت ایجاز 2- اجتناب از تعصب و پیشداوری3- خارج نشدن از موضوع 4-اتکا بر آثار دیگر مولانا 5-استناد به منابع دست اول مربوط 6_تفسیر مثنوی با مثنوی 7_توجه و شرح و بسط نکات قرآنی ابیات و حکایات در حد مقدور 8_توجه به سوالات مطرح شده و ترغیب به پرسشگری حاضران 9_معرفی آثار ارزشمند مثنوی پژوهان 10_ آماده نمودن مکتوب مطالب مطرح شده در هر جلسه.
حمد لله کین رسن آویختند فضل و رحمت را بهم آمیختند
تا ببینی عالم جان جدید عالم بس آشکار ناپدید
مثنوی معنوی ؛دفتر دوم
