امام حسین (ع) در کربلا وقتی با سپاه شام احتجاج می کند و آنها موقع سخن گفتن حضرت(ع) بی اعتنائی می کنند و جز تعداد بسیار کمی دعوت حضرت را اجابت نمی کنند حضرت می فرماید: «فقدمُلِئَت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم»، شکمهای شما از حرام پر شده است. ماکول آدمی و آنچه به عنوان غذا استفاده می کند نقش مهمّی در شکل گیری شخصیت، حق پذیری، رقّت یا قساوت قلب وی دارد. قرآن فرماید: «فلینظر الانسان الی طعامعه»، (عبس، 24) انسان باید در آنچه می خورد دقت داشته باشد اینکه «چه می خورد»، «چگونه» و «چقدر» می خورد عوامل موثری در نحوۀ زیست هرکس دارد. از سقراط نقل شده است که می گوید: دیگران زندگی می کنند تا بخورند ولی من می خورم تا زنده بمانم. از بودا می پرسند: شما چه کار می کنید می گوید: نفس می کشیم، راه می رویم و غذا می خوریم می پرسند این چه فرقی با دیگران دارد می گوید: تفاوتش این است که وقتی نفس می کشیم می دانیم نفس می کشیم. وقتی راه می رویم می دانیم راه می رویم و وقتی غذا می خوریم می دانیم غذا می خوریم. همچنین از کانت نقل شده که: بگو چه می خوری تا بدانم کیستی. (نقل از کتاب فواید گیاه خواری، صادق هدایت). در متون دینی از افراط در گوشتخواری نهی شده است که اگر تداوم یابد موجب تیرگی باطن و قساوت قلب می شود. نوعاً اهل سلوک برای نورانیت باطن ترک حیوانی را عمل و توصیه می کردند هر چند از ترک کامل نیز باید خودداری کرد و توصیه شده لااقل هر چهل روز یک بار گوشت خورده شود. باز در آئین های شرقی گفته می شود: انسان در دراز مدت تدریجاً به قوُت غالب خود که مدام از آن استفاده می کند شباهت پیدا می کند و در مأکولات حیوانی خُلق و خوی آن حیوان را که بیشتر از گوشتش استفاده کرده در خود بروز می دهد. با تعالی و اوج گرفتن در سیر و سلوک انسان تدریجاً به مأکولات مادّی کم رغبت می شود و نه برای لذّت که صرفاً جهت تامین نیاز بدن و اینکه مَرکب جسم توان حمل و جابجائی جان را داشته باشد می خورند علامه حسن زاده آملی گوید: «اسیر بطن، اهل باطن نمی شود» و آیت اله بهجت(ره) نیز گوید: بعضی ها مانند فرشتگان طعام و شرابشان، تسبیح و تهلیل می باشد.
از طعام الله و قُوت خوشگوار برچنان دریا چوکشتی شو سوار
مثنوی معنوی، دفتر پنجم، بیت: 1748
انسان با کم کردن خوردن و آشامیدن به سمت فرشته خو شدن حرکت می کند. یکی از نتایج ماه مبارک رمضان هم فرشته خو کردن انسان است. مولانا گوید:
قوّت جبریل از مطبع نبود بود از دیدار خلّاق ودود
مثنوی معنوی، دفتر سوم، بیت: 6
و انسان نیز با تغییر یافتن تدریجی و در عین حال بنیادین هنجارهای وجودی به غذای مطبخ بی علاقه می شود:
چون خوری یک لقمه زآن مأکول نور خاک ریزی بر سر خاک تنور
مثنوی معنوی، دفتر چهارم، بیت: 1959
و قوُت او نه طعام مادی و دنیوی که نور خدائی می شود:
قوت اصلی بشر نور خداست قوت حیوانی مر او را ناسزاست
مثنوی معنوی، دفتر دوّم، بیت: 1083
کنترل غذا موجب باز شدن چشم باطنی انسان می گردد. و متقابلاً بی مبالاتی در غذا خوردن این قابلیت را از انسان می گیرد. مولانا که مثنوی را با الهامات غیبی و بدون تأمّل، به گونه ای شگفت انگیز می سرود و شاگردش «حسام الدین» می نوشت، در فرازی از مثنوی می گوید: مطالب دیشب به گونه ای دیگر فوران می کرد ولی اکنون خبری از حال دیشب نیست، علتش این است که لقمه ای که خوردم کار خودش را کرده و راه خروج مطالب را گرفته است:
دوش دیگر لون این می داد دست لقمه چندی در آمد، ره ببست
بهـر لقمـه گشته لقمـانی گــرو وقت لقمان است ای لقمه برو
از هوای لقمه ای این خـارخـار از کف لقمان همی جوئید خار
مثنوی معنوی، دفتر اول، ابیات: 1960-1962
چندسال پیش ایام فاطمیه در یکی از شهرستانها بودم و شخص نسبتاً مسنّی هم در مجلس حضور داشت که وقتی باهم صحبت می کردیم به مدلول «از کوزه همان برون تراود که در اوست» هم معلومات قابل ملاحظه و خیره کننده ای تراوش می کرد و هم مهم تر و ارزشمندتر از آن، سلامت نفس و صفای باطن از رفتار و گفتارش مشهود بود، به دوستان گفتم: این آقا، انسان متفاوتی به نظر می آید ؛در جمع تان قدرش را بدانید، گفتند: همینطور است و حقیقتاً انسان وارسته و با تقوائی است و افزودند سر سفره غذا همیشه با یک دست خودش غذا می خورد. موقع شام که کنار هم نشسته بودیم دیدم همانگونه که گفته بودند این بزرگوار فقط از دست راست خودش برای غذا کشیدن و خوردن استفاده می کند که هم آهسته و آرام خورده باشد و هم حرص و طمع در خوردن نمایان نباشد. نوعاً آنچه از خوردنی وارد بدن ما می شود در آنچه از گفتار و رفتار و افکار از ما خارج می شود تاثیر گذار است. باید هم به منشأ استحصال غذا توجّه داشت که از چه راهی کسب می شود چرا که مأکول حلال و حتّی شبهه ناک در زمین گیر کردن انسان به لحاظ معنوی و اخلاقی بسیار موثر است قرآن می فرماید: «کلوا من الطیبات و اعملوا صالحاً»، (مؤمنون، 51 ) مأکول طیّب مقدّمه عمل صالح می باشد در حالات بعضی از عارفان نقل شده که گاه در بیرون از منزل چشم جان و دلشان باز می شد و سایرین را با صورت مطابق سیرتشان می دیدند و رؤیت باطن انسانها برایشان تحمل ناپذیر می شد، ناچار قدری نمک از مغازه ای بر می داشتند و به زبان خود می زدند همین برای مسدود ساختن چشم دلشان کفایت می کرد. مرحوم استاد جعفری می گفت: اوایل سالهایی که به تهران آمدم مردی آمده و از من خواست که نیاتباً از طرف مادرش به حج بروم، من پرس وجو کردم و دیدم یکی از کارهایش رباخواری است خواسته اش را قبول نکردم اصرار کرد و گفت: پنج هزار تومان می دهم و آن موقع پنج هزار تومان، رقمی بود که با آن می شد یک سال در عربستان اقامت کرد، به حج برو، گفتم: هر چقدر بدهی نمی روم و عذرخواهی کردم وقتی آن شخص جدا شد و من بیرون رفتم دیدم عجب اوضاعی است انسانها با قیافه های وحشتناک و تحمل ناپذیر و در بین آنها معدودی به صورت انسان! به خانه برگشتم، دو رکعت نماز خواندم و سر به سجده گذاشته، گفتم: خدایا! مرا اینگونه امتحان مکن و آن حالت برطرف شد. منظور اینکه هم باید به کسب وکاری که منتهی به تهیه غذا می شود نهایت توجه را داشت و هم به نوع غذا و ترکیبات آن و هم مقدار آن که در شکل گیری سرشت و باطن انسان نقش به سزائی دارند. یکی از دوستان که به گفته خودش دوستان پرشماری داشته می گفت: وقتی با کسی دوست می شوی در اوایل دوستی اگر می خواهی بدانی چگونه آدمی است باهم به رستوران و غذاخوری بروید آنجا اگر دقت کنی تا حدود زیادی شخصیت او برایت معلوم می شود. امروزه در غذاخوری ها عادت مذمومی نیز فراگیر شده که اکثراً غذا را نصفه و نیمه می گذارند، ممکن است کسانی سیر شده باشند و زیاده از حد خوردن هم مذموم است ولی برای کسانی این کار، «کلاس» و خود را مدرن و مترقی نشان داده شده است. در حالات شیخ رجبعلی خیاط نقل است که کسی در کنارش استکان چای خود را نیمه خورده گذاشت فرمود همه ش را بخور این کار غرور و تکبّر می آورد. از راهکاهای رسیدن به نورانیّت باطن نیز یکی کم خوردن در کنار کم خوابیدن و کم سخن گفتن است.
اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی
سعدی
و باز سعدی گوید: حکیمان دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سدّ رمق
امیرالمؤمنین(ع) نیز می فرماید: «شکم انسان دشمن است»
اسیر بند شکم را دو شب نگیرد خواب شبی ز معده سنگی، شبی زد دلتنگی
به گفته علامه حسن زاده آملی: «تا شکم دایر است دل بایر است، یا من یحیی الارض المیته دل دائرم ده» و باز در کتاب ارجمند «الهی نامه» گوید: الهی! اهل ادب گوینده به صدرم تصّرفی فرما و این بی ادب گوید: به بطنم تصّرفی نِه» که به فرموده حضرت امیر(ع) فطانت با بطانت و شکمبارگی جمع نمی شوند.
نیست غیر نور، آدم را خورش از جُزِ آن جان نیابد پرورش
مثنوی معنوی،دفتر چهارم
نتیجه اینکه: غذای انسان از زمان به دنیا آمدن، شیری که می خورد علاوه بر رشد جسم در شکل گیری روح نیز تأثیر دارد و در تمام مراحل زندگی هم اثر خود را اعمال می کند و مراقب از کسب و کار و منشأ آنچه می خوریم در حق پذیری و تکامل معنوی بسیار موثر است و بی مبالاتی نیز در قساوت قلب و غفلت نقش دارد و حتّی در صورت تداوم به مسخ سیرت انسان نیز منتهی می شود. عبادت توام با بی مبالاتی در کسب و کار و مشخصا "حرام خوری" بی حاصل است چنانکه در احادیث نقل شده است:"العباده مع اکل الحرام کالبنا علی الرمل"
الحمد لله رب العالمین
