هو
۱۱- نی حریف هرکه از یاری برید پردههایش پردههای ما درید
"نی" همراه و رهیار کسی است که به درد فراق مبتـلا شده است. "حـــریف" در بیت فــوق
به معنی همنشین و هم صحبت میباشد.
«پرده» در مصرع دوم حالت جناس تامّ دارد. پرده اول به معنی مقام و آهنگ میباشد. در موسیقی دوازده پرده وجود دارد که در کتاب نصاب الصّبیان اینگونه به نظم کشیده شده است :
عشاق و مراقد و حسینی است چو راست زنگــور و حجاز کوچک اندر بر ماست
در پرده بوسلیک رهـــاوی و نــــواست تــــا گشت رواج در صفـاهان و عراق
مولانا در غزلی در دیوان شمس از یازده پرده غیر از نوا نام میبرد:
ای چنگ پـــــردههای سپـاهــانم آرزوست وی نـای نالههای خوش و ســـوزانم آرزوست
در پرده مجــاز بگــو خــوش تـــــرانــهای من هــدهـدم صفیـــر سلیمـــانم آرزوست
از پـــرده حجــــاز بـه عشـاق تحفـــــه بر چون راست و بوسلیک خوش الحانم آرزوست
آغاز کـن حسینی، زیــــرا کــه مــایه گفت کـان زیر خُـرد و زیـــر بزرگــــانم آرزوست
در خواب کردهای ز رهـاوی مـــرا کنــــون بیـدار کن بـه زنگـــلهام کــــــآنم آرزوست
این علم موسیقی برِ من خوش شهادتی است من مــؤمنم شهـــــادت و ایمــانم آرزوست
در موسیقی کلاسیک یک اکتاو به دوازده فاصله که به هر فاصله یک «نیم پرده» گفته میشود تقسیم و جمع دو نیم پرده یک پرده را تشکیل میدهد.
میان نی که از نیستان جدا شده و عاشق که از معشوق جدا افتاده مناسبتی است و هر دو به مهجوری گرفتارند. موسیقی هم که با تهییج و تسلی، سبب حالات مختلف و موجب بیرون افتادن راز دل میگردد. سعدی گوید:
مطرب آهنگ بگردان که دگر هیچ نماند که از این پرده که گفتی به در افتد رازم
12- همچو نَی زهری و تـریاقی که دید همچــــو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
تریاق از واژه یونانی thriaka به معنی پادزهر میباشد که در مداوای گزیدن و زهرهای خطرناک یا تسکین و معالجه بیماریها استفاده میشد. سعدی گوید:
هر غمی را فرجی هست و لیکن ترسم پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آمد
حافظ نیز گوید:
اگر تو زخم زنی به که دیگری مرهم وگر تو زهر دهی به که دیگری تریاک
مولانا گوید: موسیقی برای هرکسی متناسب با روحیه و شاکله شخصیّتی وی تأثیر میگذارد و میتواند مفید و مضرّ باشد. نی هم میتواند زهر باشد و هم پادزهر. موسیقی میتواند هم مفرّح باشد و هم غمانگیز. هم موجب قبض شود و هم موجب بسط. موسیقی واقعاً از قدرت تأثیرگزاری عجیبی برخوردار است. چندسال پیش در آمریکا شخصی موقع رانندگی به قطعه Kill The Police گوش میداده و چنان تحت تأثیر قرار گرفته بود که پلیسی را با سرعت زیر گرفته بود! که در دادگاه نیز به خاطر اینکه دیگر از اختیار خارج شده، مورد تخفیف مجازات قرار میگیرد. موسیقی «آنچنان را آنچنانتر میکند». خوب را بهتر و بد را بدتر میکند. از منظر تعالیبخش به تعبیر استاد شجریان: «موسیقی راستین، آوا و نوایی است که شنونده را به بارگاه مهر بیکران حق، بار میدهد... و بر کشنده نهاد انسانها به جهانهای معنا میباشد»
13- نی حدیث راه پرخون میکند قصههای عشقِ مجنون میکند
از نظر مولانا : راه عشق راهی پرخطر میباشد.
عشق از اول سرکش و خونی بوَد تـا گــریزد آنکــه بیــرونی بــــوَد
حافظ در اولین بیت دیوانش گوید :
الا یا ایهاالساقی، ادرکأساً و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکلها
ولی مولانا عشق را در همه مراحل دشوار و فراتر از تحمل همگان میداند.
و:
نازپرورد تنعّم نبرد راه به دوست عـــاشقی شیــــوه رنـــدان بلاکش باشد
مولانا در دیوان شمس گوید :
بنواز سرّ لیلی و مجنون ز عشق خویش دل را چـــه لذّتی تـــو و جان را چه مفرشی
14- محرم این هوش جز بیهـوش نیست مر زبـان را مشتـــری جز گــــوش نیست
هوش به معنی قوه مدرِکه انسان و عقل و روح میباشد مقابل جسم و تن.
مولانا در تفسیر سوره مزمّل از زبان خدواند خطاب به پیامبر (ص) گوید :
هین قم اللیل که شمعی ای همام شمـــــع انــــدر شب بـــــوَد انــدر قیام
سر مکش اندر گلیم و رو مپــوش که جهــان جسمی است سرگردان تو هوش
بیهوش کسی است که اسیر عقل جزوی معیشت اندیش منفعت طلب نیست.
بیار باده که رنگین کنیم جامه زرق کـــه مست جــام غروریم و نام هشیاریست
و کسی که باطن زلال و بیغلّ و غشی دارد
خاطرت کی رقم فیض پذیرد حافظ مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
اقبال لاهوری گوید: «عقل تا بال گشوده است گرفتارتر است.» سعدی نیز در بیت زیبایی گوید :
ز دعوی پُری ز آن تهی میروی تهــــی آی تـــــــا پر معــــانی شــوی
بوستان سعدی ، تصحیح فروغی ، ص141
حافظ نیز گوید :
بر هوشمند سلسله بنهاد دست عشق خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
15- در غم ما روزهـــا بیگـــاه شد روزهــــا با ســــوزها همـــــــراه شد
«بیگاه» به معنی وقت غروب و شام میباشد. وقتی که منقضی و سپری شده باشد. مولانا گوید : در غمی که نتیجه هجران و فراق میباشد روزها با سوز و گداز قرین و همراه شد و در ادامه:
16- روزها گر رفت، گو رو باک نیست تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
اگر تو باشی چه باک و غم که جبران همه ضررها و کاستیها هستی.
اگر تو آن من باشی از این و آن نیندیشم ز کفر آخر چرا ترسم که تو ایمان من باشی
عراقی
سعدی گوید :
عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم باقی عمر ایستادهام به غرامت
مولانا ضمن بیان رانده شدن شیطان از بهشت، در بیتی گوید :
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود بیخدا آب حیات آتش بود
و این بیت از کتاب «فرائد السلوک»:
فی الجمله در این میانه مقصود تویی جای گله نیست چون تو هستی همه هست
17- هرکه جز ماهی ز آبش سیـر شد هـــرکـــه بیروزی است روزش دیـر شد
در این بیت انسانها به سه قسم تقسیم شدهاند: کسی که بیروزی است و روزش دیر میشود. غیر ماهی که از آب بهره دارد و سیر میشود. ماهی که سیر نمیشود. از مرتب اخس تا اعلی. در سوره فاطر میفرماید: «فمنهم ظالم لنفسه و منهم مقتصد و منهم سابق بالخیرات»، ( فاطر، 32)
در مثنوی تمثیل طالب و عاشق به ماهی در موارد متعددی اشاره شده است و در دیوان کبیر نیز از جمله:
چو ماهی باش در دریای معنی که جز با آب خوش همدم نگردد
ملالی نیست ماهی را ز دریـــا که بیدریا خـــود او خرّم نگردد
شیخ فریدالدین عطار نیز در توصیف وادی طلب در منطقالطیر به نکات کاربستی ارزشمندی اشاره نموده:
چــــــون فــــرود آیی به وادی طلب پیشت آید هر زمانی صـــد تعب
صـــــد بــــلا در هر نفس آنجــا بود طوطی گردون مگس آنجــا بود
جـــــدّ و جهــــد آنجات باید سالها ز آنکه آنجا قلب گـــردد حالها
گر شـــــود در راه او آتش پــــدید ور شود صد وادی ناخوش پدید
خویش را از شـــوق او دیــــوانهوار بر ســــرِ آتش زنی پــــروانهوار
جرعهای ز آن باده چون نوشَت شـود هـر دو عـالم کل فراموشت شود
غرقه دریــــــا بمــــانی خشک لب سرّ جانان میکنی از جـان طلب
تشنگی در مثنوی و دیوان شمس موارد عدیدهای مطرح شده:
بر سر دیوار هر کو تشنهتر زودتر بر میکند خشت و مدر
هر که عاشقتر بود بر بانگ آب او کلوخ زفتتر کند از حجاب
او ز بانگ آب پر می تا عنق نشنود بیگانه جز بانگ بلق
مثنوی معنوی ؛دفتر دوم
جوی ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی درخور این کمان من نیست زهی زهی زهی
در نیابد حــــال پختـــه هیـــچ خام پس سخـــن کــــوتاه بــــاید والســـلام
شرط معرفت سنخیّت و مناسبت حال میباشد زیرا که معرفت حقیقی جز به وسیله شهود و حصول در مرتبه مُدرک و مشهود حاصل نمیگردد. قرآن در اواخر سوره اعراف میفرماید: مشرکان به پیامبر (ص) نگاه میکنند ولی حضرت (ص) را نمیبینند «...و تریهم ینظرون الیک و هم لایبصرون»،(اعراف 198).
به قدر روزنه افتد به خانه نور قمر اگر به مشرق و مغرب ضیاش عام بوَد
دیوان شمس
رضی الدین نیشابوری گوید:
حال شبهای مرا همچو منی داند و بس تو چه دانی که شب سوختان چون گذرد
افلاکی نویسد: تا این بیت مولانا پیش از پیشنهاد حسام الدین «نظم فرموده و به خط خود نوشته بود و بقیه مثنوی را مولانا نظم می فرمود و حسام الدین می نوشت» که ادامه با این بیت شروع میشود:
بند بگسل، باش آزاد ای پسـر چند بــــاشی بند سیم و بنـد زر
گر بریزی بحر را در کــوزهای چنـــد گنجد قسمت یک روزهای
کوزه چشم حریصان پــر نشد تا صــدف قانع نشد پُـــر دُرّ نشد
الحمد لله رب العالمین
