هو
«اياك نعبد و اياك نستعين»، (حمد،5)
مترجمان قرآن، آية فوق را اينگونه معني كردهاند:
فولادوند: تو را ميپرستيم تنها و بس بجز تو نجوئيم ياري ز كس
مجتبوي: تو را ميپرستيم و بس و از تو ياري ميخواهيم و بس
مشكيني: (پروردگارا) تنها تو را مي پرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم
بهرامپور: ] بار الها[ تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم
خرّمشاهي: خدوندا! تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم
انصاريان: ] پرورگارا![ تنها تو را ميپرستيم و فقط از تو ياري ميخواهيم
الهي قمشه اي: پروردگارا، تنها تو را ميپرستيم و از تو ياري ميجوئيم و بس
مكارم شيرازي: (پروردگارا!) تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوئيم
معني لغات:
ايّاك: ضمير منفصل مفعولي كه براي افادة حصر مقدم بر فعل خود آمده است.
نُعبُد: فعل و فاعل= عبادت ميكنيم- ميپرستيم
نستعين: ياري ميطلبيم. از ريشة عون به معني كمك و معاونت، كه با مساعدت، معاضدت و مظاهرت مترادف ميباشد با اين تفاوت كه مساعدت، ياري و كمكي ميباشد كه با ساعد انجام ميپذيرد و معاضدت، كمكي ميباشد كه با بازو ] عضُد[ و مظاهرت كمكي است كه به مفهوم پشتبه پشت هم دادن ميباشد. در قرآن هم ميفرمايد: «و لو كان بعضهم لبعض ظهيراً»، (اسراء، 88)
آية فوق، از زبان بنده ميباشد كه متكلّم پس از معرفت به خداوند و توجه به اينكه «الله»، ذاتي است كه مستجمع جميع كمالات ميباشد و چنين خدايي، «رب» و پرورش دهندة جهان و جهانيان ميباشد كه رحمتش فراگير و در دنيا و آخرت شامل حال بندگان ميباشد و صاحب و حاكم بلامنازع و مطلق روز قيامت ميباشد، از غيب به حضور آمده و اهليت تخاطب مييابد.
از اين قابليت برخوردار ميشود كه با خداوند «جلّت حكمته» محاور و همسخن گردد و به مقام حضور بار يابد. مخاطب كه خداوند است همواره حاضر ميباشد:«هو معكم اينما كنتم»، (مجادله، 7)
كي رفتــهاي ز دل كه تمنا كنم تو را كي بوده اي نهان كه هويدا كنم تو را
غيبت نكردهاي كه شوم طالب حضور پنهان نگشتهاي كه هويدا كنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدي كه من با صد هــزار ديده تماشا كنم تو را
فروغ بسطامي
خداوند همواره و همه جا مشهود ميباشد: «اولم يكف بربّك انّه علي كل شي شهيد»، (فصلت، 47) خداوند شهيد و مشهود ميباشد: «عميت عينٌ لا تراك عليها رقيباً»، (امام حسين عليهالسلام، دعاي عرفه) ولي بنده كه خود را از خداوند دور ساخته، اكنون نزديك شده و در محضر معبود حاضر ميشود و ميگويد: «ايّاك نعبُدُ و اياك نستعين»، (حمد،5) همه هستي و تمامي موجودات تكويناً بندة خداوند ميباشند: «ان كلّ من فيالسموات و الارض الاّ اتي الرّحمن عبداً»، (مريم، 93) و انسان است كه ميتواند عصيان و تمرّد بكند و از بندگي خداوند سرپيچي كند: «و قال ربّكم ادعوني استجب لكم، انّ الذين يستكبرون عن عبادتي سيدخلون جهنّم داخرين»، (و پروردگارتان گويد: مرا به دعا بخوانيد تا برايتان اجابت كنم، بيگمان كساني كه از عبادت من استكبار ميورزند، زودا كه به خواري و زاري وارد دوزخ شوند)،(غافر، 6) حال اين بنده به خداوند عرض ميكند كه من تنها تو را عبادت ميكنم «ايّاك نعبد» و همة معبودها و ربّ النوعهاي دروغين را نفي ميكند، حتّي نميگويد: «نَعبُدك» بلكه به خداوند عرض ميكند: «اياك نعبد» كه به حصر و تعيّن كامل عبادت و بندگي در خداوند دلالت كند. خود را و حتّي عبادتش را هم نميبيند. از منظر عارفان اگر كسي خود و عبادتش را در كنار معبود ببيند به نوعي «تثليت» گرفتار است و اگر خود را نبيند و معبود و عبادت را ببيند به نوعي «ثنويت» مبتلاست، موحّد واقعي كسي هست كه فقط معبود را ميبيند و ميگويد:
كه يكي هست و هيچ نيست جز او وحــده لا الـــه الاّ هــو
هاتف اصفهاني
عبادت خود را هم توفيقي از جانب معبودي ميداند مانند ساير نعمتهاي خدا: «مابكم من نعمته فمن الله» كار خيري كه انسان انجام ميدهد بين توفيق الهي و پاداش الهي قرار دارد همچنان كه توبة بندة تائب بين توفيقِ توبه از جانب خداوند و توبهپذيري خداي خطاپوش و عطابخش قرار دارد. قرآن وقتي توبه آدم (ع) را بيان ميكند ميفرمايد: در آغاز آدم (ع) سخناني از خداوند تلقّي و دريافت نمود و سپس توبه كرد: «فتلقّي آدمُ مِن ربّه كلمات فتاب عليه»، (بقره، 37) پس از آنكه توبه كرد، توبهاش مورد قبول خداوند قرار گرفت: «انّ الله هوَ يقبل التوبة عن عباده»، (توبه، 104) هدايت يافتن انسان نيز منوط به توفيق خداوند است « من يهدالله فهو المهتد»، (كهف، 17) و «و ما كنّا لنهتديَ لو لا ان هدانا الله»، (اعراف،43) عبادت، راه تقرب جويي و نشانة برگزيده شدن ميباشد. در تشهّد نماز، بندگي پيامبر (ص) مقدّم بر رسالت آمده است: «اَشهدُ انّ محمداً عبده و رسولهُ» و از نكاتِ جالب توجه قرآن در ارتباط با پيامبر اكرم (ص) اينكه: در قرآن هرجا سخن از بندگي پيامبران ديگر عليهمالسلام مطرح شده، با ذكر نام آنان ميباشد مثلاً ميفرمايد: «واذكر عبدنا داود»، (سوره ص، آيه 17) يا ميفرمايد: «واذكر عبدنا ايوّب»، (سورة ص، آيه41) يا ميفرمايد: «واذكر عبادنا ابراهيم و اسحق و يعقوب»، (سورة ص، آية 45) ولي در مورد بندگي پيامبر اكرم (ص) هيچ آيه اي عبوديت و بندگي حضرت (ص) با انضمام نام نيامده است مثلاً ميفرمايد: «سبحان الذي اَسري بعبده ليلا ...»، (اسري، 1) يا : «الحمدلله الذي انزل علي عبده الكتاب»، (كهف، 1) يا: «تباركالّذي نزّل الفرقان علي عبده ليكون للعالمين نذيراً»، (فرقان، 1) عبوديت و بندگي مطلق با آن حضرت (ص) نمود پيدا ميكند و وقتي سخن از بندگي مطلق است بدون تصريح به نام، آن حضرت (ص) مصداق اعلاي بندگي است و ضرورتي براي تصريح به نام نيست. عبادت موجب آرامش باطن، عزّت، يقين و نيل به اهداف غايي خلقت ميگردد. قرآن در آخر سورة حجر ميفرمايد: «واعبد ربّك حتي ياتيك اليقين»، (حجر، 99) و مراد از «حتي ياتيك اليقين» منفعت و بركت عبادت ميباشد نه حدّ و مرز آن و منظور اين نيست كه چون به مرتبه يقين رسيدي پس دست از عبادت بردار و ترك كن! عبادت توصيه مشترك انبياء به امتهايشان ميباشد . قرآن ميفرمايد: «و لقد بعثنا في كلّ امّة رسولاً ان اعبدوا الله»، (نحل، 36) و از زبان حضرت ابراهيم (ع) نيز نقل ميفرمايد كه: «و ابراهيم اذ قال لقومه اعبدوالله و اتّقوه»، (عنكبوت، 16) و اين عبادت نيز به خاطر بندگان ميباشد وگرنه خداوند مستغني از عبادت بندگان ميباشد: «ان تكفروا انتم و من فيالارض جميعاً فانّ الله لغني حميد»، (ابراهيم، 8)
«اياك نعبد و اياك نستعين» از منظري ميتواند به نفي جبر و تفويض دلالت كند. اينكه بنده خطاب به خداوند ميگويد: «اياك نعبد» يعني با انتخاب و به ميل و ارادة خود، تو را عبادت ميكنيم آنگونه كه قرآن هم به پيامبر ميفرمايد كه به مشركان بگو: «لا اعبد ما تعبدون. و لا انتم عابدون ما اعبد. ولا انا عابد ما عبدتم. و لا انتم عابدون ما اعبد»، (من معبود شما را نميپرستم، و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد، و من پرستندة آنچه شما ميپرستيد نيستم، و شما هم پرستندگان معبود من نيستيد)، (كافرون، 2-5) و از طرفي نفي تفويض ميباشد كه انسان خود را در اين دنيا رها شده و سرِ خود نداند: «ايحسب الانسانُ ان يُترك سُديً»، (آيا انسان ميپندارد كه به امان خود رها خواهد شد؟»، (قيامت، 36) عبادت هم مانند ديگر امور و شئون زندگي با استعانت از خداوند ممكن ميباشد.
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو ناگفتة ما ميشنُود
مثنوي معنوي
درجات عبادت و استعانت به هم پيوسته و متناسب با هم ميباشند هر اندازه عبادت صادقانه باشد، استعانت نيز مخلصانه ميباشد و هر قدر استعانت بيشائبه باشد عبادت نيز خالصانهتر خواهد بود. علي (ع) ميفرمايد: «واكثر الاستعانة بالله يكفك ما اهمّك و يعنك علي ما يُنزّل بك»، (و ياري جستن از خداوند را زياد كن تا در آنچه برايت مهمّ است كفايت فرمايد و برآنچه بر تو نازل ميشود ياري كند). تنها يار و مددكار آدمي خداوند ميباشد و ديگران همه محتاج خداوند
تو دستگير نباشي كه دستگير بوَد وگر تو يار نباشي كه ميدهد ياري
ياري ديگران نيز پرتوي از امداد خداوند ميباشد. عبادت و استعانت هر دو ذو مراتب و به اصطلاح مقول به تشكيك ميباشند. مثلاً قرآن در آيهاي ميفرمايد: «واعبدوا الله و لا تشركوا به شيئاً»، (و خدا را بپرستيد و چيزي را با او شريك مگردانيد)، (نساء، 36) ظاهر آيه بر نهي از پرستش بتها دلالت ميكند ولي با تامّل ميتوان دريافت كه نهي از پرستش بتها از اين روست كه اين كار نوعي خضوع در برابر غيرخداست و ناروا ميباشد چنانكه در ارتباط با شيطان ميفرمايد: «الم اعهد اليكم يا بني آدم اَن لا تعبدوا الشيطان»، (اي فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد؟)، (يس، 60) در مرتبهاي ديگر اطاعت از نفس را نيز نفي ميكند و ميفرمايد: «اَفرأيت من اتخذ الهه هواه»، (پس آيا ديدي كسي را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده)، (جاثيه، 23) و نهايتاً از غفلت و لحظهاي توجّه به غير خدا نيز نهي مي كند: «و لقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجنّ و الانس ... اولئك هم الغافلون»، (اعراف، 179) اينكه مثلاً علي (ع) در آغاز دعاي كميل يا ساير معصومين در ادعيه و مناجاتهايشان اينگونه از گناه خود استغفار ميكنند نه تعارف است و نه صرفاً براي تعليم ديگران، بلكه حتّي يك لحظه روي گرداني از عالم وحدت و توجه به كثرات را مستوجب شديدترين عقوبتها ميدانند و مثلاً علي (ع) در دعاي كميل عرض ميكند: «الهم اغفرلي الذنوب الّتي تهتك العصَم. الهم اغفرلي الذنوب الّتي تُنزل النقَم، الهم اغفرلي الذنوب التي تغيّر النعم. الهم اغفرلي الذنوب التي تحبس الدعا. الهم اغفرلي الذنوب التي تنزل البلاء. الهم اغفرلي كلّ ذنب اذنبته و كلّ خطيئة اَخطئتُها». چنين كسي فقط خدا را ميبيند و فقط خدا را عبادت ميكند و از خداوند ياري ميجويد و در عمل نيز به وضوح عقيدة خود را نشان ميدهد. كسي كه غير خدا را هم ميبيند و روي ديگران هم حساب باز ميكند از سرِ صدق و سويداي دل «اياك نعبد و اياك نستعين» نميگويد.
حكيم سبزواري گويد:
الصدق بالقــول و بالقصود والفعل الـــوفاء بالعهـود
يكذب مستعين حق اذقري ثمّ اذا جاء المهم غيراً يري
اياك نعبد بر زبان، دل در خيال اين و آن كفر است اگر گويي يكي،شرك است اگر گويي دو تا
قرآن ميفرمايد: كساني خداوند را با دو دلي ميپرستند: «و من الناس من يعبد اللهَ علي حرفٍ فان اصابه خيرٌ اطمانّ به و ان اصابته فتنةٌ انقلب علي وجهه خَسر الدّنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين»، (و از مردم كسي هست كه خداوند را با دودلي ميپرستد، پس اگر خيري به او رسد دلش به آن آرام ميگيرد، و اگر رنجي به او رسد، رويگردان شود، در دنيا و آخرت زيانكار شده است، اين همان زيانكاري آَشكار است)، (حج، 11). سود و منفعت واقعي نيز در بندگي مخلصانه ميباشد.
بنده او شو كه به يك التفات سلطنت هر دو جهانت دهند
نقل است كه وقتي ميخواستند ابراهيم (ع) را به آتش افكنند جبرئيل به حضورش آمد و گفت: اگر كاري داشته باشي در خدمتم، ابراهيم (ع) فرمود: «امّا اليك فلا»، با تو هيچ كاري ندارم. جبرئيل پرسيد: با خداوند چطور؟ فرمود: علمه بحالي حسبي عن سؤالي، يغني عن مقالي. مولانا گويد:
من گروهي ميشناسم ز اولياء كه دهانشان بسته باشد از دعا
البته اينها اوحديّ بندگانند كه بندگي خاص خود را دارند و «لا يكلّف الله نفساً الاّ وسعها»، (بقره، 286) نكتة ديگر در ارتباط با آية فوق اينكه: توجّه به معاد و آخرت ميتواند يكي از انگيزههاي بندگي باشد. اول ميفرمايد: «مالك يومالدّين» و در آية بعد: «اياك نعبد ...» معاد باوري و آخرتانديشي محرّك و انگيزة خوبي براي بندگي ميباشد و باز بندگي عاشقانه بدون خوف از عقوبت و طمع به پاداش و نعمت ميباشد كه «عبادت احرار» و آزادگان ميباشد. در متون حديثي واژه «عشق» بسيار كم استعمال شده و از موارد به كار بردن آن در ارتباط با «عبادت» ميباشد: «افضل الناس مَن عشق العباده فعانقها و باشرها بجسده و تفرّغ لها»، عشق براي عبادت و بندگي خداوند سزاوار است و لا غير.
ديده عاشق نبيند غير دوست از همه عالم نگاهش سوي اوست
عابد
ساير عشقها از پي رنگي ميباشند و رنگها نيز نوعاً فاني و زوالپذيرند غير از «صبغة الله»، (بقره، 138) كه برترين نگارگريها ميباشد: «صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون»، (خوشا نگارگري الهي و چه كسي خوشنگارتر از خداوند است و ما پرستندگان او هستيم)، (بقره، 138).
نكتة مهمّ ديگر در ارتباط با آيه استفاده از ضمير جمع ميباشد، ميفرمايد: «اياك نعبد واياك نستعين»، تو را ميپرستيم به صورت جمع، نه اينكه بگويد تو را ميپرستم. «اَعبُد» نميگويد شايد يكي از وجوه جمع آمدن عبادت اين باشد كه هر مسلمان خود را جزوي از جامعه اسلامي و به عنوان عضوي از يك پيكرة واحد ميداند و هم صدا با آنها بندگي خود را اظهار ميدارد قرآن ميفرمايد: «و كذلك جعلناكم امّة وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس ...»، (بقره، 143) امت وسط را مفسران، امّت بهينه، يا امّت ميانه و ... معني كردهاند يك معني و تطبيق «وسط» نيز ميتواند اين باشد كه امّت وسط يعني امتي كه وسط جامعه قرار دارد، گوشهگير و انزواطلب نيست و در غم و شادي ديگران مشاركت دارد. سعدي گويد:
صـاحبدلي به مــدرسه آمد ز خــانقاه بشكست عهد صحبت اهل طـريق را
گفتم ميان عــابد و عــالم چه فرق بود تا اختيار كــردي از آن اين فـريق را
گفت آن گليم خويش به در ميكند زآب وين جهت ميكند كه بگيرد غريق را
در ارتباط با نماز نيز، ضمير جمع شايد توصيه و تاكيد بر اقامة نماز به صورت نماز جماعت باشد يك توجيه ديگر براي استفاده از ضمير جمع اين ميباشد كه بنده خطاب به خداوند ميگويد: من ميدانم عبادتم براي پيشكش كردن به محضر ربوبي ارزشي ندارد ميخواهم عبادت و نيايش مرا با بندگان مقرّب خود يك جا قبول فرمايي. همه را به يك قيمت بردار، خوب و بد را با هم و يك جا حساب كن. عبادت مرا هم به خاطر اعمال بندگان با معرفت و مخلص خود قبول كن هرچند در حدّ آنها نيست ولي تو كريمي و بزرگوار: « يا اَكرَمَ مِن كلّ كريم»
به طفيل همه قبولم كن اي اله من و اله همه
از يكي از شارحان مثنوي پرسيدم اگر بخواهد يك بيت از مثنوي انتخاب كند كدام بيت را برميگزيند و او بيتامّل پاسخ داد:
تو مگو ما را بدان شه بار نيست با كريمان كارها دشوار نيست
مثنوي معنوي، دفتر اوّل
از جود و بخشش بيكرانة خداوند كم نميشود كه عبادتِ ما را نيز قبول فرمايد و مأجور گرداند: «يا مَن لا يزيدُه كثرة العطاء الاّ جوداً و كَرما» نكته ديگر در ارتباط با «استعانت» اينكه: بنده در مرتبهاي، از خداوند ياري ميجويد و اين ياري با «توكّل» ميباشد خداوند در آيه آخر سوره هود ميفرمايد: «ولله غيب السموات و الارض و اليه يُرجع الامركلّه فاعبده و توكّل عليه»، (و علم غيب آسمانها و زمين از آن خداوند است و همة كارها به سوي او باز گردانده ميشود، پس او را بپرست و بر او توكل كن)، (هود، 123) در آية مذكور عبادت با توكّل به خداوند همراه آمده است، در مرتبة والاتر عبادت با تفويض و تسليم ميباشد كه: «و اُفوض امري الي الله انّ الله بصير بالعباد»، (و كارم را به خداوند واگذار ميكنم چرا كه خداوند بر احوال بندگانش بيناست)، (غافر، 44) و اين مرتبة بالاتري نسبت به توكّل است چرا كه در توكل «من» هست و خدا را وكيل ميگيرد. در تفويض، همه امور را به خداوند واگذار ميكند كه او قادر مطلق است و مهربانترين نسبت به بنده.
نگارا وقت آن آمد كه يكــدم آنِ من باشي دلم بيتو به جــان آمد، بيا تا جان من باشي
دلم آنگاه خوش گردد كه تو دلدار من باشي مرا جان آن زمان باشد كه تو جانان من باشي
اگر تو آنِ من بــاشي از اين و آن نينديشم ز كفــر آخر چرا ترسم كه تو ايمان من باشي
عراقي
در دعايي از امام جواد (ع) نقل شده است كه: «يا من يكفي من كل شي و لا يكفي منه شي اكفني ما اهمّني» او از همه كفايت ميكند و هيچكس نيز نميتواند جاي او را پُر سازد و نهايتاً بنده به مرتبه تسليم و رضا ميرسد.
يكـي درد و يكي درمــان پسندد يكي وصل و يكي هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران پسنــدم آنچه را جـانان پسندد
باباطاهر
الحمدلله ربالعالمين
