مولانا در دیوان شمس گوید :
دی با چراغ شیخ همی گشت گرد شهر کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت می نشود گشته ایم ما گفت آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست
در مثنوی معنوی نشانی و مشخصات انسانی را که جستجو می کند اظهار می دارد :
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو طالب مردی چنینم کو به کو
کو در این دو حال مردی در جهان تا فدای او کنم امروز جان
ترک خشم و شهوت و حرص آوری هست مردی و رگ پیغمبری
گفت نادر چیز میجویی ولیک غافل از حکم و قضایی بین تو نیک
مثنوی معنوی؛دفتر پنجم
واضح است مراد از "مرد" شخصیت است نه صِرفا جنسیت .
می گویند: آنچه آدمیان موقع عصبانیت از خود بروز میدهند میزان : ادب ، بزرگی روح، شعور، معرفت، مخصوصااصالت و مهر و محبت راستینشان را نسبت به طرف مقابل، نشان میدهد!
آدمیان را در حالت خشمگینی میتوان شناخت و اینکه دیگران برای وی در چه جایگاهی هستند باز موقع خشم و غضب مشخص می گردد.
ابن عطاء سکندری یگوید : یُعرف العاقل ثبلات : بملکته نفسه عند الشهوه و بملکته لها عند الغضب و بترکه ما لا یعنیه مع القدرۀ علی الدّخول فیه. عاقل در سه موقع شناخته میشود : اول اینکه وقتی با مشتهیات نفسانی مواجه میشود خویشتنداری کند، دوم : هنگامی که خشمگین می شود بتواند خودش را کنترل کند.
مردی نه به قوتست و شمشیر زنی آن است که جوری که توانی نکنی
و سوم : «ترک ما لایعنی » و اجتناب از کارهای بیهوده یا به تعبیر قرآن : « والّذین هم عن الغو معرضون » ، (مؤمنون ، 3). قرآن میفرماید : وقتی از اهل دوزخ پرسیده میشود چرا چنین فرجامی پیدا کردید میگویند : «کنّا نخوص مع الخائضین» ،(پیوسته با اهل باطل همنشین و هم صدا بودیم) ؛ (مدثّر ،45 )
در احادیث نقل شده است : «من حُسن اسلامِ المرء ترک مالایعنیه» . ابوبکر صابونی از ابوسعید ابوالخیر میپرسد : هر دو در یک مدرسه بودیم حق تعالی تو را بدین درجات بزرگ رساند ولی من چندان که باید به جایگاه رفیعی نایل نشدم؟! شیخ ابوسعید در پاسخ میگوید : یاد داری روزی در مکتب معلم گفت : مِن حُسن اسلام المرء ترک مالایهنیه؟ ابوبکر صابونی در پاسخ میگوید : یاد دارم! ابوسعید می پرسد : پس از آن حدیث چه کار کردهای؟ ابوبکر صابونی گوید : حدیث یاد گرفتم و پس از ان احادیث دیگری نیز آموختم، شیخ ابوسعید میگوید : من با آن حدیث زندگی کردم.
اجتناب از کارهای بی فایده و زائد ؛ بسیار مهم و در تعالی نفس مؤثر است. در احادیث نقل شده روز قیامت از انسان پرسیده خواهد شد :
عمر خود را در چه پایان برده ای قوت و قوّت در چه فانی کرده ای
گوهر دیده کجا فرسوده ای پنج حس را در کجا پالوده ای
گوش و چشم و هوش و گوهرهای عرش خرج کردی تو چه آوردی ز فرش
مثنوی معنوی؛دفتر سوم
متن ذیل نوشتاری است در ارتباط با راههای کنترل خشم به گونه ای که به فرو خوردن و سرکوب آن منتهی نگردد. خشم از کنشها و واکنشهای مهم انسان می باشد زیرا که عاطفه و احساس، کانون وجودی انسان را شامل می شود و خشم و عصبانیت [ظاهرا صورت صحیح این کلمه: غضبانیت می باشد] نیز ارتباط زیادی با این ساحت از انسان دارد. برای زیست اخلاقی انسان می بایست از خشم، کینه و نفرت مبرّا و منزّه باشد. البته حالت و نوعی از خشم می تواند با خاستگاه الهی و دینی باشد مانند «فاغلط علیهم» که خداوند خطاب به پیامبر (ص) می فرماید یا آنگونه که علی (ع) به ابوذر می فرماید : «انّک غضب لله» ولی در زندگی روزمرّه اغلب خشمهای ما منشأ دنیوی دارد و در مواردی به تعبیر علّامه طباطبایی یک خشم بی مورد میتواند چهل سال آدمی را عقب اندازد و موجب تباهی اعمالش گردد. قرآن در سوره آل عمران می فرماید : «وسارعوُا الی مغفرۀ من ربّکم و جنّۀً عرضها السموات و الارض اعدّت للمتّقین». در ادامه در توصیف تقواپیشگان فرماید: «الذین یُنفقون فی السّراء و الضَراء و الکاظمین الغیظ و العافین عن النّاس و الله یُحبّ المحسنین». پرهیزگاران و تقواپیشگان کسانی هستند که در راحت و رنج انفاق می کنند و خشم خود را فرو می خورند و از مردمان درمی گذرند و خداوند نیکوکارن را دوست دارد) ، (آل عمران ، 133-134)
«کظم» بستن مشکی است که از آب پُر شده است. وقتی که انسان از خشم و غضب سرشارست و آن را کنترل می کند اصطلاحاً «کظم غیظ» نموده است. مولانا در مثنوی مضمون حدیثی از پیامبر کرم (ص) را بیان می کند که :
در حدیث آمد که خلاق مجید خلق عالم را سه گونه آفرید
در ادامه می گوید : نوعی از مخلوقات مجردات و فرشتگان هستند که همواره در طاعت و عبادتند.
یک گروه را جمله عقل و علم و جود آن فرشته است و نداند جز سجود
نیست اندر عنصرش حرص و هوا نور مطلق زنده از عشق خدا
نوع دوم بهائم و حیواناتند که زندگیشان در «خور و خواب و خشم و شهوت» خلاصه می شود
یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی
و قسمت سوم انسان است که ترکیبی از این دو نوع می باشد.
وآن سوّم هست آدمیزاد و بشر از ملائک نیمی و نیمی ز خر
نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل علوی شود
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نرد
مثنوی معنوی ؛دفتر چهارم
و در توصیف حیوانات و زیست حیوانی گوید : زندگی حیوانی در شهوت و غضب خلاصه می شود :
قِسم دیگر با خران ملحق شدند خشم محض و شهوت مطلق شدند
وصف جبریلی دریشان بود رفت تنگ بود آن خانه و آن وصف زفت
مِهر و رقّت وصف انسانی بوَد خشم و شهوت وصف حیوانی بوَد
و در فرازی از دفتر پنجم ضمن حکایتی گوید :
گفت : می جویم به هر سو آدمی که بوَد حی از حیات آن ِ دمی
هست مردی؟ گفت این بازا پُر مرد مانند آخر ای دانای خر
گفت خواهم مرد بر جاده دو رَه در ه خشم و به هنگام شرَه
در دیوان شمس نیز گوید :
ز منزلات هوا گرد دو گام پیش نهی نزول در حرم کبریا توانی کرد
همچنین در دفتر دوم مثنوی گوید :
گفت شاهی شیخ را اندر سخن چیزی از بخشش ز من درخواست کن
گفت ای شه شرم نآید مر تو را که چنین گویی مرا زین برترآ
من دو بنده دارم و ایشان حقیر آن دو بر تو حاکمانند و امیر
گفت شه : آن دو چهاند این زلّتست گفت: آن یک خشم و دیگر شهوت است
و خلاصه اینکه : « مرد احول گردد از میلان و خشم »
تمایل به جاذبه های نفسانی موجب کژبینی و مانع نگرش صائب می گردد و خشم و غضب نیز به تعبیر احادیث شعبه و زیر شاخه ای از جنون می باشد که چشم عقل انسان را می بندد و بعضاً موجب پیامدهای پرهزینه ای می گردد. انسانیت آدمی به عقلانیت اوست «الانسان بعقله» و خشم نیز عقل را راکد و بلکه تدریجاً زایل می سازد.
الحمد لله رب العالمین
