.خدايا! مرا از همه فضايلي که به کار مردم نيايد، محروم ساز   اا

هو

      از مهمترین وتأثیر گزارترین عوامل رشد و کمال آدمی ، «عمل» وی می باشد . انسان موجودی از پیش ساخته شده  نیست  که راه  زندگیش  قبلاً تثبیت شده باشد ، یا دیگری به گونه ای که او هیچ گونه  اختیاری نداشته باشد  راه و فرجام زندگی او را تعیین کند ،  بلکه با انتخاب  و عمل خود در عرصه  «گریزها» و «گرایشها» ، چشم انداز زندگی خود را  ترسیم می کند . در  طول زندگی راهها و امکانهای پرشماری فرار رویش  واقع می شوند  و  تا وقتی در مقابل آنها  موضع گیری نکند و دست به عمل نزند  به رشد مطلوب و سزامند خود نخواهد رسید . قرآن می فرماید : «ولکل درجات مما عملوا » ، ( و یکایک ایشان  طبق  کار و کردار شان  درجاتی دارند  ) ، ( انعام 132) آیۀ فوق  ، مراتب  و مدارج کمال  انسانی  را در ارتباط با عمل مطرح می کند . از منظر قرآن عملی قابل قبول است که آدمی را به سوی  شاهراه هدایت سوق  دهد  و چنین عملی عمل صالح می باشد  : « ان الذین  امنوا و عملوا الصالحات  یهدیهم  ربهم  بایمانهم تجری من تحتها الانهار » ،  ( کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کرده اند  ، پروردگارشان  ایشان را به جزای  ایمانشان  به بوستانهای بهشتی  پر از ناز و نعمت که جویباران از فرودست آن جاری است  - رهنمون می گردد  ) ، ( یونس ، 9) . نیز قرآن به  کیفیت عمل  عنایت دارد نه کثرت و کمیت آن  و می فرماید : « الذین یلمزون  المطوعین  من المومنین فی الصدقات و الذین لایجدون  الا جهدهم  فیسخرون  منهم  ، سخر الله منهم  و لهم  عذاب مقیم » ، ( کسانی که به داوطلبان مومن  در باره صدقات [آنان]  و نیز  درباره کسانی  که چیزی جز نهایت وسع [ ناچیز ] خویش نمی یابند  ، طعنه می زنند  و آنان را ریشخند می کنند  ، [ بدانند ] که خداوند [ به کیفر آن ] ریشخندشان می کند و عذابی دردناک [ در پیش ] دارند )، ( توبه ،79)  و نیز می فرماید  : « الذی خلق  الموت و الحیاه  لیبلوکم  ایّکم  احسن  عملاً  و هو  العزیز  الغفور » ، ( کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدامیک نیکو کارترید  ، و او پیروزمند و آمرزگار است ) ، ( ملک ، 20)  حال اگر کسی عمل خوب و« حسنه» انجام دهد و آن را در محضر  الهی حاضر سازد  چندین برابر جزا و پاداش  خواهد داشت  که قرآن می فرماید  : « مثل الذین  ینفقون  اموالهم  فی  سبیل الله  کمثل حبّه أنبتت سبع سنابل فی کل سنبله مائه حبه والله یضاعف  لمن یشاء  والله  واسع علیم » ، ( حکایت کسانی که اموالشان  را در راه خدا  می بخشند  همچون حکایت دانه ای است  که هفت خوشه  برویاند و در هر خوشه  یکصد دانه و خداوند  برای هر کس که بخواهد  [ پاداشش را چند برابر می کند  و خداوند گشایشگر داناست  ] ، ( بقره ، 261  )  و می فرماید :  « من جاء بالحسنه  فله عشر امثالها و من جاء  بالسیئه  فلا یجزی  الا  مثلها و هم لایظلمون  » ، ( هر کس کار نیکی بیاورد  ده برابر آن پاداش خواهد داشت و کسی که کار بدی بیاورد جز به تعداد آن کیفر نخواهد دید  و ظلم و ستمی بر  آنها نخواهد شد ) ، ( انعام ،160) . اعمال انسان از دیدگاه قرآن  دارای دو بُعد    می باشند ، بعد ظاهری و بعد باطنی  عمل . اعمال ، قالب و صورتی در ظاهر دارند  و حقیقتی در باطن  ، مثلاً قرآن می فرماید  : « ان الذین یأکلون  اموال الیتامی  ظلماً  انما  یأکلون  فی بطونهم  ناراً  وسیصلون  سعیراً  » ، ( کسانی که اموال  یتیمان  را به ستم می خورند  ، جز این نیست که شکمشان  را از آتش  می انبارند  و به آتش  فروزان [ جهنم ] در خواهند آمد . ) ، ( نساء 10) . ظاهر مال یتیم، مادیات و داشته های دنیوی است  ولی  باطن و حقیقت  غصب و تصرف آن  ، عین آتش   می باشد  . « انما یأکلون  فی بطونهم ناراً » از دیگر ویژگیهای اعمال  این می باشد  که به تمام  و کمال  ثبت و  ضبط می گردند  تا در روز قیامت برای  صاحب عمل حاضر گردند . قرآن می فرماید  : « هذا کتابنا ینطق  علیکم  بالحق  انا کنا  نستنسخ ما کنتم  تعملون » ، ( این کتاب ماست که به راستی بر شما گواهی می دهد . ما آنچه را شما انجام می دادید ثبت کردیم ) ،(جاثیه ، 29) . نیز می فرماید : « انا نحن نحیی الموتی و نکتب  ما قدّموا  و آثارهم  و کل شیی احصیناه  فی أمام مبین » ، ( ما خود مردگان را از نو زنده می کنیم  و آنچه در گذشته انجام داده اند  و حتی نقش گامهایشان را می نویسیم  ، و همه چیز را در کتابی روشنگر بر شمرده ایم ) ، (یس ،12)  و نتیجه عمل هرکس نیز نصیب خودش خواهد شد  : «  و لا تکسب کل نفس  الا علیها  و لا تزر  وازره  وزر  أخری  » ، ( و هیچکس هیچ کاری نکند  مگر اینکه  سود و زیانش با خود اوست  و هیچ  بردارنده ای بار گناه  دیگری را برندارد  ) ، ( انعام ، 164)  البته اگر کسی موجب گمراهی  دیگران شود  علاوه بر ضلالت  خود  گناه اضلال دیگران را نیز بر دوش  خواهد کشید  : « لیحملوا اوزارهم  کاملهً یوم القیامه  و من اوزار  الذین یضلونهم  بغیر علم  الاساء  ما یزرون  » ، ( تا سرانجام  بار گناهان خودشان  را به تمامی  در روز قیامت بر دوش کشند  و هم بخشی از بار گناهان  کسانی را که از روی نادانی گمراهشان کرده اند  ، آری بد است آنچه بر دوش می کشند . ) ،( نحل ،25) در بینش وحیانی ، عمل با ایمان نیز ارتباط تنگاتنگی دارد  ، اگر کسی فاقد ایمان باشد  عملکرد ناصوابش  مثبت و نیکو جلوه خواهد کرد  چنین کسی  در غفلت و بی بصیرتی  غوطه ور خواهد شد و قرآن می فرماید  : « ان الذین  لا یومنون  بالاخره  زینا  لهم  اعمالهم  فهم  یعمهون » ،  ( بیگمان کسانی که به آخرت ایمان ندارند  کار و کردارشان را در چشمشان آراسته جلوه  می دهیم و ایشان سر گشته اند . ) ،( نحل ،4)  و می فرماید  : « قل هل ننبئکم بالاخسرین  اعمالاً. الذین  ضل  سعیهم  فی الحیوه  الدنیا  و هم یحسبون أنهم  یحسنون صنعاً » ، ( بگو آیا از زیانکارترین انسانها آگاهتان کنیم ؟ کسانی (اند )  که کوشش آنان  در راه زندگانی دنیا  ، نقش بر آب شده است  و ایشان چنین می انگارند که خود نیکو کردارند .  ) ، ( کهف ، 103-104) .

      عمل صالح انسان توأم با ایمان مقدمه  نیل به «حیات طیبه»  می گردد : « من عمل  صالحاً  من ذکرٍ و أنثی  و هو مومن  فلنحیینه  حیاه طیّبه » ، ( هر کس از مرد یا زن که کار نیک کند و مومن باشد  ، به زندگی پاک و پسندیده ای  زنده اش بداریم ) ،( نحل ،97)  و عمل صالح موجب و زمینه ساز  فوز و فلاح می گردد : « فاما  من تاب و امن  و عمل  صالحاً  فعسی أن یکون  من المفلحین » ، ( و اما کسی  که توبه کند  و ایمان آورد  و کاری  شایسته در پیش  گیرد چه بسا از رستگاران باشد ) ،( قصص ،67) حضرت علی (ع) در خطبه  64 نهج البلاغه که در رابطه با توصیه به عمل صالح می باشد می فرماید : « واتقوا الله  عباد الله  ، و بادروا  آجالکم  باعمالکم  ، و ابتاعوا  ما یبقی  لکم  بما یزول عنکم و ترحلوا  فقد جُد بکم ....» ، ( ای بندگان خدا ! خدا را  تقوا پیشه کنید  و به وسیله اعمال نیکو  بر مرگ پیشی جویید  و بخرید آنچه را برای شما باقی می ماند با آنچه از دستتان می رود  ، کوچ کنید که  در کوچاندنتان  جدی هستند ... ) .  ودر  کلامی  جامع می فرماید  : « لا تکن ممن یرجوا  الاخره  بغیر  العمل  و یرجّی  التوبه بطول  الامل  ... و یرجوا  لنفسه باکثر  من عمله ... فهو بالقول  مدل  و من العمل  مقل » ، ( از آنانی مباش  که بدون عمل  امید  به آخرت  دارد ، و به آرزوی  طولانی توبه را به تأخیر می اندازد  ... و به پاداشی  بیش از کردار امیدوار است  ... به گفتار  می نازد و به عمل کمتر می پردازد ) عبارات فوق از حکمت  150 نهج البلاغه می باشند  که سید رضی  در ذیل آن می نویسد : « و لو لم یکن فی هذا الکتاب الّا هذا الکلام لکفی به موعظهً ناجعه و حکمهً بالغه و بصیرهً لمبصر ، و عبرهً لناظر مُفکّر » ، ( اگر در این کتاب ، جز این سخن نبود ، این سخن برای پند سودمند ، و حکمت رسا و بصیرت بصیر و عبرت بینای اندیشه کننده کافی بود ) . در فرازی دیگر از نهج البلاغه ، حضرت (ع) اعمال آدمی را به دو قسم تقسیم می فرماید : عملی که لذتش از بین می رود و زیانش باقی می ماند و عملی که رنجش به اتمام می رسد و نتیجه و پاداشش باقی می ماند : « شتّان ما بین عملین : عمل تذهَبُ لذّتُه و تبقی تبعَتُه و عملٍ تذهَبُ مؤونَته و یبقی اَجرُه » ، ( چه اندازه بین دو عمل فاصله است : عملی که لذتش از بین می رود و زیانش بماند و عملی که رنجش پایان پذیرد و اجرش باقی بماند ) ، ( نهج البلاغه، حکمت 121 ) عمل در معنی تعمیم یافته اش شامل گفتار نیز می شود آنگونه که علی (ع) می گوید : « من عَلِم انّ کلامُه من عمله قلّ کلامه الّا فیما یعنیه » ، ( کسی که بداند گفتارش از جملۀ اعمال اوست ، سخنش مگر در آنچه او را مهم است کم می شود ) ، ( نهج البلاغه ، حکمت 349 ) . در نسبت بین اعمال انسان و نتایج اخروی آن ، آنچه از قرآن استنباط می شود این است که گاه فعل متناسب با نشأه اخروی آن ، به فعل دیگری تبدیل می شود . زمانی حکم آن عوض می شود و در مواردی نیز به فرد دیگری نسبت داده می شود و گاه نیز به آثار دیگری که ظاهراً به نظر می رسد مغایر با نظام طبیعی می باشند جریان پیدا می کند که از  جملۀ این موارد عبارتند از :

1- حبط : حبط به معنی باطل شدن و بی نتیجه ماندن عمل می باشد . قرآن در سورۀ هود می فرماید : « و حبط ما صنعوا فیها و باطل ما کانوا یعلمون » ، ( و هر چه در دنیا کرده اند بر باد رفته و کار و کردارشان باطل است ) ، ( هود ، 16 ) .

وه که به یک لحظه به تاراج رفت                آنکه به یک عمر شد اندوخته

از عواملی که موجب حبط عمل می شوند می توان به موارد زیر اشاره کرد :

1-1) کفر ورزیدن به خداوند و آیات و نشانه های الهی که قرآن در آیه 105 سورۀ کهف می فرماید :« اولئک الّذین کفروا بآیات ربهم و لقائه فحبطت اعمالُهم فلا نقیم لهم یوم القیامه وزناً » ، ( اینان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و لقای او را انکار کرده اند . و اعمالشان تباه شده ، لذا روز قیامت وزنی برای آنان قائل نیستیم ) .

2-1) انکار معاد و قیامت : قرآن در سورۀ اعراف می فرماید : « و الّذین کذبوا بآیاتنا و لقاء الاخره حبطت اعمالهم ... » ، ( و منکران آیات ما و لقای آن جهانی ، اعمالشان باطل  شده است ... ) ، (اعراف ، 147 ) .

3-1) ارتکاب به قتل انبیاء و دادگستران : قرآن می فرماید : « انّ الّذین یکفرون بآیات الله و یقتلون النبیّین بغیر حق و یقتلون الّذین یأمرون بالقسط من النّاس فبشرهم بعذاب الیم . اولئک الّذین حبطت اعمالهم فی الدّنیا و الآخره و مالهم من ناصرین » ، ( به کسانی که آیات الهی را انکار می کنند و پیامبران را به ناحق می کشند و مردم دادگستر را به قتل می رسانند ، به آنان عذابی دردناک خبر ده . اینان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده است و یاورانی ندارند ) ، ( آل عمران ، 21- 22 ) . منظور از « یقتلون النبیین بغیر الحق » قتل پیامبران به ناحق قید توضیحی و تأکیدی می باشد نه احترازی و نوعاً کشتن پیامبران در هر صورت به ناحق می باشد و آنها به حق کشته نمی شوند .

4-1) نفاق : از دیگر عواملی که موجب حبط اعمال می گردد نفاق است . نفاق نوعی بیماری روانی است که در اثر منفعت طلبی مفرط یا واهمه داشتن از هزینه دادن به خاطر آرمان و اهداف والا و ... پیدا    می شود . نفاق با « نافقاء » به معنی سوراخ مخفی هم ریشه می باشد شخص منافق مانند موش صحرایی است که برای لانه اش دو راه فرار قرار می دهد ، یکی از این دو راه را باز می گذارد و از آن رفت و آمد     می کند و دیگری را بسته نگه می دارد ، هر گاه احساس خطر کند ، راه بسته را باز کرده و می گریزد . ( ابن منظور ، لسان العرب ، ج 14 ، ص 243 ) . دروغگویی ، تظاهر به اصلاح گری ، عدم برخورداری از شعور واقعی ، نداشتن فهم و اندیشه درست ، سرگردانی و حیرت ، شایعه پراکنی ، اضطراب درونی ، تعصب بی جا و بی مورد ، دو رویی ، لجاجت ، فقدان صداقت و عدم تطابق ساحت های مختلف وجودی با هم و بلکه مغایرت شدید بین عقیده و گفتار و ... از نشانه های منافقان می باشد . از نظر قرآن خطر منافق برای اسلام و مسلمانان از کافر و مشرک بیشتر است و رویارویی با آنان دشوارتر . در آغاز سوره بقره ، در معرفی مؤمنان و اوصاف آنان چهار آیه نازل شده ، در توصیف ویژگی های کافران ، دو آیه آمده ولی 13 آیه به معرفی منافقان اختصاص یافته است . در سورۀ توبه پس از بیان ویژگی های آنان می فرماید : « اولئک حبطت اعمالهم فی الدّنیا و الاخره و اولئک هم الخاسرون » ، ( اینان اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و اینان زیانکارند ) ، ( توبه ، 69 ) .

5-1) شرک : قرآن می فرماید : « ما کان للمشرکین ان یعمروا مساجد الله ، شاهدین علی انفسهم بالکفر اولئک حبطت اعمالهم و فی النّار هم خالدون » ، ( مشرکان را نرسد که مساجد الهی را آبادان کنند ، حال آنکه [ عملاً ] بر کفر خود گواه هستند ، اعمال اینان تباه شده و جاودانه در آتش دوزخ خواهند بود ) ، ( توبه ، 17 ) .

6-1) برخورد خصمانه با پیامبر (ص) و یا رعایت نکردن حرمت آن حضرت : قرآن می فرماید : « انّ الّذین کفروا و صدّوا عن سبیل الله و شاقّوا الرّسولَ مِن بعد ما تبیّن لهم الهُدی لن یضُرّوا الله شیئاً و سیُحبطُ اعمالهم » ، ( بی گمان کسانی که کفر ورزیده اند [ و مردم را ] از راه خدا باز داشته اند ، و پس از آنکه   [ حقّ و ] هدایت بر آنان روشن شده است ، با پیامبر (ص) مخالفت ورزیده اند ، هرگز به خداوند زیانی نمی رسانند و زودا [ خداوند ]  که اعمالشان را تباه و [ و بی ارزش ] گرداند ) ، ( محمد ، 32 ) . نیز در سورۀ حجرات در رابطه با رعایت و حفظ حرمت رسول اکرم (ص) می فرماید : « یا ایّها الّذین امنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النّبی و لاتجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعضٍ اَن تحبط اعمالُکم و انتم لاتشعرون » ، ( ای کسانی که ایمان آورده اید صداهایتان را از صدای پیامبر بلندتر مسازید ؛ و در سخن با او، مانند بلند حرف زدنتان با همدیگر ، بلند حرف مزنید ، مبادا که اعمالتان تباه شود و آگاه نباشید ) ، (حجرات ، 2 ) . نوعاً بی ادبی از بدترین صفات اخلاقی ، و ادب ورزی از ارزشمند ترین صفات و مکارم اخلاقی می باشد که موجب زمینه سازی برای برخوردار شدن از فوز و فیض و حسن عاقبت می شود . پیامبر اکرم (ص) در مقام بندگی ، منتهای خضوع و خشوع را در محضر خداوند داشتند و آنگونه که نقل شده است : مُهر حضرت که عبارت : « محمد رسول الله » بر آن منقوش بود به صورت عمودی حکاکی شده بود به گونه ای که « محمد » در پایین ترین قسمت ، « رسول » در مرتبه میانی و لفظ جلالۀ « الله » بالای آن نوشته شده بود . شاید مهم ترین عامل حُسن عاقبتِ « حربن یزید ریاحی » در کربلا ، ادب آن بزرگوار بود که از همان ابتدا برخورد توام با تادّبی با امام حسین (ع) داشت . مولانا در موارد متعددی از مثنوی به ارزش و اهمیت ادب اشاره می کند مثلاً در فراز معروفی از مثنوی  گوید :

از   خدا   جوییم    توفیق   ادب            بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد           بلکه  آتش  در   همه   آفاق   زد

مایده  از  آسمان   در   می رسید          بی شری و بیع و بی گفت و شنید

در  میان  قوم  موسی  چند  کس         بی ادب  گفتند  کو  سیر و عدس

منقطع شد خوان و نان از آسمان          ماند  رنج  زرع  و  بیل  و  داسمان

                مثنوی معنوی ، دفتر اول ، ابیات : 78 - 82

در ادامه گوید:

از ادب پر نور گشتست این فلک        وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

بود  زگستاخی   کسوف   آفتاب        شد  عزازیلی  ز جرأت   ردّ   باب

                                                       مثنوی معنوی ، دفتراول ، ابیات : 91 - 92

و در فرازی دیگرگوید :

   ای  مسلمان  خود  ادب  اندر  طلب              نیست   الّا   حمل   از   هر   بی ادب

   هر  که  را  بینی   شکایت   می کند              کآن فلان کس راست طبع و خوی بد

   این شکایت گوید آنکو بدخوی است               که مر آن بدخوی را او بدگوی  است

   زانکه خوشخو آن بود کو در خمول                 باشد  از  بدخوی  و  بد طبعان  حمول

                                                                     مثنوی معنوی ، دفترچهارم ، ابیات : 771- 774 

7-1) توجه به دنیا و هدف قرار دادن آن : قرآن در سورۀ هود می فرماید : « من کان یرید الحیوه الدّنیا و زینتها نوف الیهم اعمالهم فیها و هم فیها یبخسون . اولئک الّذین لیس لهم فی الاخره الّا النار و حبط ما صنعوا فیها و باطل ماکانوا یعملون » ، ( هر کس زندگانی دنیا و تجمّل آن را بخواهد حاصل اعمالش را در همین دنیا به تمامی آنان می دهیم ، و در آن کم و کاستی نخواهند دید . اینان کسانی هستند که در آخرت جز آتش دوزخ ندارند و هر چه در دنیا کرده اند بر باد رفته و کار و کردارشان باطل است )، ( هود ، 15- 16 ) .

در سوره « اسری » نیز در آیاتی قریب به این مضمون می فرماید : « من کان یُرید العاجله عجّلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثمّ جعلنا لهم جهنّم یصلیها مذموماً مدحوراً . و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا » ، ( هر کس بهرۀ زودیاب [ دنیوی ] بخواهد ، برای هر کس که بخواهیم و هر چه بخواهیم در آن پیش اندازیم ، سپس جهنم را برای او مقدّر می داریم که نکوهیده و مطرود به آن درآید . و هر کس آخرت را بخواهد و چنانکه باید در راه آن بکوشد و مؤمن باشد اینانند که سعی شان مشکور است ) ، ( اسری ، 18-19 ) در آیات فوق برای کسانی که دنیا را می خواهند می فرماید : دنیا را برای هر کس که بخواهیم و هر چه بخواهیم در آن پیش می اندازیم ولی دربارۀ آنان که خواهان آخرت هستند می فرماید : اگر مؤمن باشند سعی شان مشکور است و در ادامه می فرماید : « کُلّا نُمد هولاء و هولاء من عطاء ربّک و ما کان عطاء ربّک محظورا » ، ( هر یک از آنان و اینان را از عطای پروردگارت بهره می رسانیم و عطای پروردگارت ممنوع نیست ) ، ( اسری ، 20 ) ولی آخرت ارزشمندتر از دنیاست : « انظر کیف فضّلنا بعضهم علی بعض و للاخره اکبر درجات و اکبر تفضیلا » ، ( بنگر که چگونه بعضی از آنان را بر بعضی [ دیگر ] برتری می دهیم ، و درجات آخرت بزرگتر و برتر است ) ، ( اسری ، 21 ) .

2- تکفیر : نقطه مقابل « احباط » ، « تکفیر » است که به معنی پوشاندن می باشد بدین گونه که انجام دادن بعضی از اعمال شایسته و ستوده موجب پوشیده شدن سیئات می گردد . قرآن می فرماید : « اِن تجتنبوا کبائر ما تنهون عنه نکفّر عنکم سیئاتکم و نُدخلکم مُدخلا کریما » ، ( اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده اید پرهیز کنید ، سیئات شما را می زداییم و شما را به جایگاهی شایسته در می آوریم ) ، ( نساء، 31 ) و می فرماید : « لیکفّر عنهم اَسوءَ الّذی عملوا و یجزیَهم اجرهم باَحسن الذی کانوا یعملون » ، ( تا خداوند بدترین کاری را که کرده اند از آنان بزداید و پاداششان را بر وفق بهترین کاری که کرده اند بپردازد ) ،    ( زمر ، 35 ) .

از عواملی که موجب تکفیر اعمال می شود عبارتند از :

1- ایمان : قرآن می فرماید : « لیُدخل المؤمنینَ و المؤمناتِ جنّات تجری من تحتها الانهارُ خالدین فیها و یکفّر عنهم سیئاتهم و کان ذلک عند الله فوزاً عظیماً » ، ( تا سرانجام مردان مؤمن و زنان مؤمن را به بوستان هایی که جویباران از فرودست آن جاری است درآورد ، که جاودانه در آنجا هستند و تا سیئاتشان را از ایشان بزداید ، و این نزد خداوند رستگاری بزرگ است ) ، ( فتح ، 5 )

2- تقوا : تقوا در مفهومِ پرهیز ، خودپایی ، مراقبت ، کفّ نفس ، خویشتن بانی و ... از عوامل تکفیر سیئات محسوب می شود . قرآن می فرماید : « یا ایها الّذین امنوا ان تتّقوا الله یجعل لکم فرقاناً و یکفّر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم والله ذوالفضل العظیم » ، ( ای مؤمنان ! اگر از خدا پروا کنید برای شما  [ پدیده ای ] جدا کننده حق از باطل پدید آورد و سیئات شما را بزداید و شما را بیامرزد و خداوند دارای بخشش بیکران است ) ، ( انفال ، 29 ) . حضرت علی (ع) در د عای کمیل عرض می کند : خدایا ! در عین حال که فرشتگانی را مامور و مراقب من قرار داده ای : « و جعلتَهم شهوداً علیّ مع جوارحی » ولی اجازه نمی دهی بعضی از کارهای مرا حتّی اینان هم بدانند : « و کنتُ انت الشاهدُ لما خفی عنهم و برحمتک سترته » .

3- عمل صالح : عمل صالح که می توان از مصادیق قرآنی آن به هجرت ، جهاد ، اجتناب از کبائر ، صدقه دادن ، توبه ، اخفاء و ... اشاره کرد از عواملی است که موجب تکفیر می شود . قرآن می فرماید :   « و الّذین امَنوا و عملو الصالحات و امَنوا بما نُزّل علی محمد و هو الحقُّ من ربهم کفّر عنهم سیئاتهم و اَصلح بالَهم » ، ( و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند و به آنچه بر محمد فرو فرستاده شد – که آن حق است و از جانب پروردگارشان –  باور داشتند گناهانشان را از آنان زدود و کار و بار ایشان را  به صلاح آورد ) ، ( محمد ، 2 ) .

3- انتقال عمل : آنگونه که از قرآن و احادیث استنباط می شود بعضی از معاصی موجب انتقال حسنات شخص گناهکار به دیگری می شود . در احادیث آمده است که اگر کسی غیبت دیگری را بکند گناهان کسی که غیبت وی را کرده اند به غیبت کننده منتقل می شود . حال اگر این مطلب به صورت مفهومی بررسی شود می توان گفت : سنّت الهی در آفرینش انسان بر این تعلّق گرفته است که پاکی و پلشتی از هم جدا شوند و براساس سنخیت و انضمام بدی ها جمع و متراکم شوند و مآلا به جهنم سرازیر شوند . همچنین خوبی ها و پاکی ها هم با همدیگر منظم شوند و به سوی بهشت رهنمون شوند که حقیقت هر دو سنخ همان بازگشت گاهشان می باشد . قرآن می فرماید : « ... و الّذین کفروا الی جهنم یُحشرون . لیمیز الله الخبیث من الطّیّب و یجعل الخبیثَ بعضَه علی بعض فیَرکُمه جمیعاً فیجعَلهُ فی جهنّم اولئک هم الخاسرون » ، ( ... و کافران را در جهنم گرد می آورند . [ چنین است ] تا خداوند پاک را از پلید جدا کند و پلید را بر هم نهد و همه را بر هم بیفشرد و سرانجام در جهنم اندازد ، اینان همه زیانکارانند ) ،  ( انفال ، 36- 37 ) آنچه در این راستا مهم و راهبردی می باشد طهارت و خباثت باطنی می باشد که موجب سوق یافتن به سوی هم سنخ می گردد و این اصل اهمیت اخلاق و زیست اخلاقی را تأیید  می کند که هم در زیست دنیوی و هم ابدیت انسان مهم ترین و تعیین کننده ترین نقش را دارد . مولانا گوید :

باطلند     و     می   نمایندم      رشَد           زآنک   باطل    باطلان   را    می کشد

ذره ذره کاندر این ارض و سماست                جنس خود را هر یکی چون کهرباست

معده   نان   را   می کشد   تا   مستقَر         می کشد   مر   آب   را     تفّ    جگر

چشم   جذاب    بتان    زین     کویها            مغز   جویان     از     گلستان     بوی ها

زآنک  حسب  چشم  آمد رنگ کش              مغز  بینی  می کشد   بوی های   خوش

زین   کشش ها   ای   خدای    رازدان           تو  به  جذب  لطف  خودمان  ده  امان

 منقطع شد خوان و نان از آسمان               ماند  رنج  زرع  و  بیل  و  داسمان

                                                                                        مثنوی معنوی، دفتر ششم ،ابیات : 2900- 2904

      قرآن در توصیف قیامت می فرماید : « یوم تشهد علیهم السنتهم و ایدیهم و ارجُلهم بما کانوا یعملون . یومئذٍ یوفّیهم الله دینهم الحقّ و یعلمون اَنّ الله هو الحقّ المبین . الخبیثاتُ للخبیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیّبات للطیبین و الطیبون للطّیبات اولئک مبرّؤن مما یقولون لهم مغفره و رزق کریم » ، ( روزی که زبان و دست و پایشان بر آنها به کارهایی که کرده اند شهادت دهند . در چنین روزی خداوند جزای حقانیتشان را به تمام و کمال بدهد و بدانند که خداوند بر حق آشکار است . زنان پلید برای مردان پلیدند و مردان پلید برای زنان پلید و زنان پاک برای مردان پاکند و مردان پاک برای زنان پاک . اینانند که از آنچه [ شایعه افکنان ] در حقّشان می گویند بری و برکنار هستند و از مغفرت الهی و روزی ارزشمند برخوردارند) ، ( نور ، 24- 26 ) . مولانا گوید :

خوب خوبی را کند جذب این بدان                     طیبات  و  طیبین  بر  وی   بخوان

در جهان هر چیز ، چیزی جذب کرد                    گرم گرمی را کشید و سرد ، سرد

قسم  باطل، باطلان رامی کشند                     باقیان  از  باقیان هم سر خوشند

ناریان  مر ناریان را  جاذبند                              نوریان مر نوریان را طالبند

                                                     مثنوی معنوی ، دفتر دوم ، ابیات 80 – 83

 

در احادیث و تفاسیر بمأثور از امام حسین (ع) نقل شده است که مراد از طیبات امیرالمؤمنین (ع) و شیعیان آن حضرت می باشند و مراد از خبیثات نیز بنی امیّه و پیروان آنها می باشند . قلب که پاک شد جسد هم طیّب و طاهر می شود . حافظ گوید :

جز  قلب  تیره  هیچ  نشد   حاصل   و   هنوز           باطل در این خیال که اکسیر می کنند

مِی خور که شیخ و حافظ و مفتیّ و محتسب         چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

4- تبدیل :

حالت دیگر در ارتباط با اعمال آن است که بعضی از حسنات ، سیئات و گناهان را به حسنه تبدیل        می کنند . مثلاً در قرآن می فرماید : « ثم بدّلنا مکان السّیئه الحسنه حتّی عفَو ... » ، ( سپس به جای نا خوشی خوشی آوردیم تا اینکه انبوه شدند ... ) ، ( اعراف ، 95 ) همچنین می فرماید : « الّا من تاب و امَن و عمل عملاً صالحاً فاولئک یبدّل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفوراً رحیما » ، ( مگر کسی که توبه کند و ایمان ورزد و عملی صالح پیشه کند که اینان کسانی هستند که خداوند سیئاتشان را به حسنات بدل    می کند و خداوند آمرزگار مهربان است ) ، ( فرقان ، 70 ) خداوند « غفور رحیم » است که با مغفرت گناهان گذشته را می آمرزد و با رحمت برای آینده زمینه سازی می کند . تبدیل هم به صورت تکوینی و هم به صورت تشریعی در قرآن مطرح شده است و در دعای دوم صحیفه نیز امام سجاد (ع) به آن اشاره می فرماید : « یا مبدّل السیئات بأضعها فها من الحسنات » .

5-  لحوق و الحاق

بعضی از اعمال انسان موجب می شود که نسلهای آینده از برکات آن بهره مند یا به تبعات آن گرفتار شوند قرآن در سورۀ طور می فرماید : « و الذین امنوا و اتّبعتهم ذریتهم بایمان الحقنا بهم ذریتهم و ما التناهم من عملهم من شی کلّ امری بما کسب رهین » ، ( و کسانی که ایمان آورده اند زاد ورودشان در ایمان از آنها پیروی کرده اند ، زاد و ورودشان را به ایشان ملحق سازیم و چیزی از [ جزای ] عملشان نکاهیم هر انسانی در گرو کار و کردار خویش است ) ، ( طور ، 21 ) . در عرصه سیئات نیز اثر وضعی عملکرد بر اسلاف و اخلاف برسد قرآن می فرماید : « و لیخش الذین لو ترکوا من خلفهم ذرّیهً ضعافاً خافوا علیهم فلیتّقوا الله و لیقولوا قولاً سدیداً » ، ( و کسانی که اگر [ درگذرند ] فرزندانی خرد و ناتوان از خود باقی گذارند ، حال شاید این سؤال مطرح شود که گذشتگان و آیندگان چه گناهی دارند که تبعات عملکرد ناصواب کسی دامنگیر آنان شود باید گفت : قطعاً در این مورد از طرف خداوند هیچ ظلم و ...... به کسی صورت نمی پذیرد که خداوند می فرماید : « و لایظلم ربّک احداً » ، ( و پروردگارت بر هیچ کس ستم روا نمی دارد ) ، ( کهف ، 49 ) .

« غزالی » در نصیحه الملوک می نویسد : نقل است سقایی بود اندر بخارا و سی سال بود تا اندر خانه زرگری آب می آورد و آن زرگر زنی داشت به غایت نیکو روی و پارسا ، روزی آن سقا آب آورده بود ، زن در میان سرای ایستاده بود ، سقا ناگاه درآمد و دست زن بگرفت و بر پیچید و برفت چون زرگر به خانه آمد زن گفت راست بگوی که امروز چه کرده ای که خدای تعالی را در آن رضا نبوده است . مرد گفت : هیچ نکرده ام مگر اینکه چاشتگاه زنی را دست او رنجی کرده بودم و دست آن زن سخت نیکو بود و من دست او بگرفتم و پیچیدم .

6- مضاعف شدن اعمال :

 انجام بعضی از حسنات ، نتیجه و پاداش را در شرایطی خاص دو یا چند برابر می سازد و ارتکاب به پاره ای از معاصی نیز جزای مضاعف در پی خواهد داشت . این دو یا چند برابر شدن پاداش یا جزا یا به خاطر خصوصیت عامل و فاعل آن کار است و یا به خاطر اهمیت خود عمل و ویژگی های آن این امر صورت می پذیرد . مثلاً در سوره بقره پاداش انفاق را با شرایط خاصّ آن چند برابر می فرماید : « مثل الّذین ینفقون اموالهم فی سبیل الله کمثل حبّه انبتت سَبَع سنابل فی کل سنبله مائَهُ حبّه و الله یُضاعف لمن یشاءُ و الله واسعٌ علیم » ، ( داستان کسانی که اموالشان را در راه خدا می بخشند همچون داستان دانه ایست که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه ای یکصد دانه ، و خداوند برای هر کس که بخواهد [ پاداشش را ] چند برابر می کند و خداوند گشایشگر دانا ست ) ، ( بقره ، 261 ) . در آیۀ فوق از عبارت : « و الله یضاعف لمن یشاء » اینگونه هم می توان برداشت کرد که خداوند خودِ منفق را مضاعف می سازد و به او سعۀ وجودی چند برابر می دهد . آنگونه که مثلاً در آیه : « لئن لم شکرتم لازیدّنکم » ، ( ابراهیم ، 7 ) نیز بعضی از مفسرین می گویند شکر موجب ازدیاد خود شاکر علاوه بر افزایش نعمت بر وی می گردد همچنین خداوند خطاب به همسران پیامبر (ص) می فرماید : شما مانند سایر زنان نیستید و جزا و پاداشتان در مقابل عملکردتان مضاعف و دو برابر است : « یا نساء النّبی من یأت منکنّ بفاحشهٍ مبیِّنه یُضاعف لها العذابُ ضعفین و کان ذلک علی الله یسیرا . وَ من یقنت منکنّ لله و رسوله و تَعمل صالحاً نؤتها اجرها مرّتین و اَعتدنا لها رزقاً کریما » ، ( ای زنان پیامبر ! هر کس از شما مرتکب کار ناشایست آشکار شود ، عذاب او دو چندان می شود و این امر بر خداوند آسان است . و هر کس از شما در برابر خداوند و پیامبرش فروتنی و تسلیم پیشه کند ، و کار شایسته پیش گیرد ، پاداش او را دوبار [ دو چندان ] می دهیم و برای او روزی ارزشمند فراهم سازیم ) ، ( احزاب ، 30- 31 ) یا می فرماید : « من کان یرید حرث الاخره نزِد له فی حرثه ... » ، ( هر کس که بهره کشت اخروی را خواسته باشد برای او درکشتش می افزاییم ... )،    ( شوری ، 20 ) .

7- تحمل نتیجه عملکرد دیگران :

اثر بعضی از گناهان این است که مشابه گناهی که دیگری انجام داده برای آنان نیز ثبت و منظور می شود مثلاً قرآن می فرماید : « و لیحملنّ اثقالاً مع اثقالِهم و لیُسئلُنّ یومَ القیامه عمّا کانوا یفترون » ، ( و باشد که بار گناهان خودشان و بار گناهانی علاوه بر بار گناهان خودشان را بر دوش گیرند و روز قیامت از آنچه افترا می بستند خواهندشان پرسید ) ، ( عنکبوت ، 13 ) .آیه قبل می فرماید : « و قال الّذین کفروا للذین امَنوا اتّبعوا سبیلَنا و لنحمِل خطایاکم و ما هم بحاملین من خطایاهم من شیی انّهم لکاذبون » ، ( و کافران به مؤمنان گویند : از راه ما پیروی کنید ما گناهانتان را به گردن می گیریم ولی در حقیقت هیچ باری از گناهان ایشان را بر گردن نگیرند ، که ایشان دروغگو هستند ) ، ( عنکبوت ، 12 ) . کافران بار گناهان کسانی که اغوایشان می کردند را به گردن نمی گیرند ولی خود اغوا و ترغیب به رویگردانی از دین گناهی مضاعف است که باید در قبالش مجازات شوند . یا مثلاً نقل شده : کسی فرزندش قرآن یاد گرفته بود و عذاب قبرش تخفیف یافته بود و در واقع آموختن قرآن توسط کسی ( فرزند ) در تخفیف عذاب پدرش موثر واقع شده بود و ...

مولانا گوید :

هر  که  او بنهاد  ناخوش سنّتی              سوی  او  نفرین  رود  هر  ساعتی

نیکوان رفتند و سنّت ها بماند                 وز لئیمان ، ظلم و لعنت ها بماند

تا قیامت هر که جنس آن بَدان                در وجود آید بوَد  رویَش  بِدان

                                                                مثنوی معنوی ، دفتر اول ، ابیات 743- 745

تأمّل در آیات قرآن معلوم می دارد که عملکرد انسان و حوادث جاری در زندگی بی ارتباط با هم نمی باشند . مثلاً قرآن می فرماید : « ولو اَن اهل القُری امنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض و لکن کذّبوا فاَخذناهم بما کانوا یکسبون » ، ( و اگر اهل [ آن ] شهرها ایمان آورده و تقوا پیشه کرده بودند ، بر آنان [ درهای ] برکاتی از آسمان و زمین می گشودیم ولی [ آیات و پیامهای ما را ] دروغ انگاشتند ، آنگاه به خاطر کار و کردارشان ایشان را فرو گرفتیم ) ، ( اعراف ، 96 ) . در مفهوم مخالف نیز              می فرماید : « ظهر الفسادُ فی البرّ و البحر بما کسبت اَیدی النّاسِ لیُذیقَهم بعض الّذی عملوا لعلهم یرجعون» ، ( به خاطر کار و کردار مردم ، تباهی در برّ و بحر فراگیر شده است ، تا [ خداوند ] جزای بخشی از کار و کردارشان را به آنان بچشاند ، باشد که بازگردند [ و به خود آیند ] ) . ( روم ، 41 ) نه تنها « ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت ایدی الناس » ، « ظهر الصلاح » نیز اینگونه است و با عملکرد آدمیان مربوط می باشد . و این به معنی نفی و انکار علل طبیعی نیست بلکه به معنی اثبات علّتی فوق علل طبیعی و در نظر گرفتن عوامل معنوی در طول علل مادی برای حوادث می باشد .

ای   دریده   پوستین   یوسفان           گر بدرّد گرگ آن از خویش دان

                                                           مثنوی معنوی ، دفتر پنجم ، بیت : 3181

9- شاخه و گونه دیگر از روال جزا و پاداش و ارتباط عمل و نتیجۀ آن در عالم آخرت ، تجسم عمل است که از مباحث مهم و عمیق مربوط به معاد و حساب رسی می باشد که نظرات متفاوتی در مورد آن مطرح شده ، کسانی مانند علامه مجلسی آن را انکار کرده و گفته اند عمل از مقولۀ عرض می باشد و تبدیل عرض به جوهر ناممکن می باشد و کسانی نیز مانند صدرالمتالهین به صورت جدّی از آن دفاع کرده اند ، البته به اشکالات علامه مجلسی نیز جواب داده شده است اجمالاً اینکه آنچه از بعضی از آیات استنباط می شود حضور نفس عمل متناسب با نشأه اخروی آن در عالم برزخ و آخرت می باشد و نعمت و نقمت عالم آخرت بازگشت به نفس عمل دارد : « لاتعتذروا الیوم انّما تُجزَون ما کنتم تعملون » ، ( عذر خواهی مکنید ، فقط در برابری کاری که کرده اید جزا یابید ) ، ( تحریم ، 7 ) یا در سورۀ آل عمران می فرماید : « یوم تجد کل نفس ما عملت من خیر محضراَ و ما عملت من سوءٍ تودّ لَو انّ بینهما و بینه امداً بعیداً » ، ( [ یاد کنید ] از روزی که هر کس هر آنچه از نیکی و بدی کرده است حاضر یابد ، و آرزو کند که مگر بین او و آن [ کار بدش ] فرسنگها فاصله باشد ) ، ( آل عمران ، 30 ) .

از دیگر آیاتی که به تجسم عمل و دلالت می کند آیه : « یستعجلونک بالعذاب و انّ جهنم لمحیطه بالکافرین » ، ( از تو عذاب را به شتاب می خواهند ، و [ غافل از آنکه ] بی گمان جهنم فراگیر کافران است ) ، ( عنکبوت ، 54 ) یا می فرماید : « و بدالهم سیئاتُ ما کسبوُا و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن » ،    ( و کیفر آنچه کرده بودند ، بر آنان آشکار شد و کیفر آنچه به ریشخند گرفته بودند آنان را فرو گرفت ) ، ( زمر ، 48 ) از مهم ترین آیات در این زمینه آیه « کنز » می باشد که می فرماید : « ... و الذین یکنزون الذّهب و الفضه و لا ینفقونها فی سبیل الله فبشرّهم بعذاب الیم . یوم یُحمی علیها فی نار جهنّم فتکوی بها جباههم و جنوبُهم و ظهورُهم هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون » ، ( ... و کسانی که زر و سیم می اندوزند و آن را در راه خدا خرج نمی کنند ، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده . آن روزی که   [ زر و سیم را در آتش جهنم تافته می کنند و پیشانی و پهلو و پشت آنان را با آن داغ بگذارند  با آنان گویند ] این همان است که برای خودتان اندوخته بودید ، پس [ طعم ] اندوخته هایتان را بچشید ) ، ( توبه، 34- 35 ) در سورۀ آل عمران می فرماید : « سیطوّقون ما بخلوابه یوم القیامه ... » ، ( زودا که مایه بخلشان [همچون طوق لعنت ] گردن گیرشان شود ... ) ، ( آل عمران ، 180 ) . در احادیث نیز مواردی به تجسم اعمال دلالت می کند مثلاً می فرماید : « الظلم ظلمات یوم القیامه »، ( ظلم ، ظلمات روز قیامت است ) ، (اصول کافی ، ج 2 ، ص 332 ) یا اینکه پیامبر (ص) می فرماید : « اجتنب الغیبه فانها ادام کلاب اهل النار» ، ( از غیبت کردن اجتناب کن که [ آن ] خورشت سگهای جهنم است در واقع شخص غیبت کننده مثال سگی در جهنم می باشد که غیبت می کند ) ، ( امام خمینی ، چهل حدیث )  . رسول اکرم (ص) موقع اقامه نماز به صحابه می فرمودند : « قوموا فاطفؤا نیرانکم الّتی اوقدتموها » ، ( بپا خیزید و آتش هایتان را که برافروخته اید خاموش سازید ) ، ( وسایل الشیعه) . آیت الله جوادی آملی می گوید : شخصی در مکه می گفت در ایران آب میوه گیری دارم و در تابستان داخل لیوان آب میوه یخ می ریزیم بدون آنکه قیمت آن را پایین بیاوریم ، یک روز دیدم از آن آب داخل لیوان آتش بلند می شود و آن آتش در واقع تجسّم همان آب و یخ بود که بدون کاستن قیمت آب میوه ، به آن اضافه شده بود . 

مولانا گوید :

 ای دریده پوستین یوسفان                             گرگ برخیزی از این خواب گران

                                                                      مثنوی معنوی ، دفتر چهارم ، بیت : 3662  

10 –  حسنات باقی و پایدار هستند و عاقبت از آن نیکوکاران است

با تأمل در آیات قرآن معلوم می شود که عامل حسنات هر چند به لحاظ اعتباری ظاهراً مغبون باشد و نسبت به دیگران در عرصۀ مادیات و تعینات عقب بماند ولی نهایتاً آنکه واقعاً دستش پر است اوست آنگونه که قرآن می فرماید : « و العاقبه للتقوی » ، ( و سرانجام نیک با پروا و پرهیز است ) ، ( طه ، 132) و متقابلاً در موارد متعددی می فرماید : « فانظروا کیف کان عاقبه المفسدین » ، ( و بنگرید که سرانجام اهل فساد چگونه بود ) ، ( اعراف ، 86) نهایتاً برد با حق است : « لیحق الحق و یبطل الباطل و لو کره المجرمون » ، ( تا حق را – و لو گناهکاران ناخوش داشته باشند – احقاق و باطل را ابطال کند ) ، ( انفال ، 8 ) . در سورۀ ابراهیم (ع) می فرماید : « الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمه طیبهً کشجره طیّبه اصلها ثابت و فرعها فی السماء . توتی اُکلها کلّ حین باذن ربّها و یضرب الله الامثال للناسِ لعلهم یتذکّرون . و مثل کلمه خبیثه کشجره خبیثهٍ اجتثّت من فوق الارض ما لها من قرار » ، ( آیا ندانسته ای که خداوند چگونه مثلی می زند که کلمۀ پاک همانند درختی پاک [ و پرورده ] است که ریشه اش [ در زمین ] استوار است و شاخه اش سر به آسمان دارد . میوه اش را به توفیق پروردگارش ، زمان به زمان می دهد و خداوند برای مردم این مثلها را می زند ، باشد که پند گیرند . و مثل کلمۀ پلید همانند درختی است پلید که [ بیخ آن ] از زمین برکنده باشد [ و ] استوار نباشد . ) ، ( ابراهیم ، 24 - 26 ) . قرآن در تشویق به احسان و نیکوکاری می فرماید : « للذین اَحسنوا فی هذه الدنیا حسنه » ، ( برای کسانی که در این دنیا نیکی کنند ، پاداش نیکوست ) ، ( زمر ، 10 ) و پاداش نیکوکاران به هیچ روی ضایع نمی شود : « و اصبر فانّ الله لایضیع اَجر المحسنین » ، ( و شکیبایی پیشه کن که خداوند پاداش نیکو کاران را فرو نمی گذارد ) ، ( هود ، 115 ) و کسانی که ظلم و ستم پیشه کنند از رحمت الهی دور می افتند : « اَلا لعنه الله علی الظالمین » ، ( بدانید که لعنت الهی بر ستمکاران است ) ، ( هود ، 18 ) برای برخوردار بودن از یک زندگی اخلاقی و معنوی باید این اصل را قلباً باور داشت که نتیجۀ خوبی و بدی ، اصالتاً متوجه خود شخص انجام دهندۀ آن است و حاشیه و سایه اش می باشد که به دیگران می رسد قرآن می فرماید : « ان اَحسنتم اَحسنتم لاَنفسکم و اِن اَسأتم فلها » ، ( اگر نیکی کنید در حق خویش نیکی کرده اید و اگر بدی کنید ، به زیان خویش کرده اید) ، ( اسراء ، 7 ) . و می فرماید : « من عمل صالحاً فلنفسه و من اَساءَ فعلیها و ما ربّک بظلّام للعبید » ، ( و هر کس که کاری شایسته پیشه کند ، به سود خود اوست ، و هر کس کاری بد پیش گیرد ، به زیان خود اوست و پروردگارت در حق بندگان ستمگر نیست ) ، ( فصلت ، 46 ) . و مشمول عنایت و محبت الهی گردیدن نیز با عملکرد منطبق با سیره رسول اکرم (ص) تحقق می پذیرد که می فرماید : « قل ان کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله » ، (بگو اگر خدا را دوست داری از من پیروی کنید تا خدا نیز شما را دوست داشته باشد ) ، ( آل عمران ، 31 ) . تبعیت از پیامبر (ص) و خاصّان درگاه الهی تدریجاً موجب هم سنخ شدن با آنان می گردد .

خارم ولی گلاب زمن می توان گرفت              از بس که بوی همدمی گل گرفته ام

                                                                                            محمود شاهرخی

« الکساندر مدوید » قهرمان ده دوره مسابقات جهانی و از حریفان شادروان غلامرضا تختی می گوید : در یکی از مسابقات که با تختی کشتی می گرفتم ، دستم مصدوم بود و « تختی » در طول کشتی با آن دست من هیچ کاری نکرد و کشتی را با محدودیت در مصاف و مواجه با من به پایان برد و نهایتاً من برندۀ مسابقه شدم ، پس از اتمام کشتی موقع اعطای مدال وقتی روی سکو می رفتم با خود گفتم : هر چند به ظاهر من برنده این مسابقه شدم ولی به واقع تختی با مردانگی خود بر من غلبه کرد و رتبه اول از آن اوست . آدمی با زیست اخلاقی و عملکرد توأم با کرامت نفس هر چند به لحاظ اعتباری از دیگران بیشتر و بیشتر نباشد ولی در واقع سبقت با اوست از « امام محمّد غزّالی » نقل شده است که : تمامی سخنان مرا را فردوسی در دو بیت خلاصه کرده است :

 ز روز گذر کردن اندیشه کن             پرستیدن    دادگر    پیشه   کن

 به نیکی گرای و میازار کس           ره رستگاری همین است و بس

                                                                                  الحمد لله رب العالمین

 

برای دانلود این مقاله بصورت PDF : کلیک کنید

+ نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 و ساعت 14:7 |