|
گناه،چرایی ارتکاب و چگونگی اجتناب
هو
از مسائل مهلك و پرهزينه زندگي معنوي و تعالي جويانه ارتكاب به گناه و نداشتن مقاومت لازم در عرصه هاي گناه مي باشد ، تقوا كه در قرآن به صورت ممتاز و منحصر به فردي مورد تأكيد واقع شده [ و نهج البلاغه را نيز مي توان به نوعي تقوا نامه ] دانست . به معني خودپايي و اجتناب از گناه و برآورده ساختن منويات نفس اماره ميباشد . و مفهوم عيد در بينش ديني نيز روزي است كه انسان گناه و خطايي مرتكب نشود . « كل يوم لا يُعصي الله فهو عيد » ، (حضرت علي (ع) ) گناه سمّ قتّال است و اسباب وبال و مهمترين مانع كمال ! و غفلت از اين خطر عظيم و تهديد كننده مي تواند پيامدهاي جبران ناپذيري به همراه داشته باشد . شيخ رجبعلي خياط مي گويد : « گناه نكنيد خداوند شما را تربيت مي كند » . رسول اكرم (ص)در جمعه آخر ماه شعبان خطبه اي در وصف ماه مبارك رمضان و نحوه تعامل و مواجهة مطلوب با اين ماه بيان مي فرمايد ، وقتي خطبة حضرت به اتمام ميرسد حضرت علي (ع) فرمايد : « فقمتُ و قلتُ : يا رسول الله ما افضل الاعمال في هذا الشهر؟» ، « برخاستم و پرسيدم : يا رسول الله بهترين اعمال در اين ماه چيست ؟» حضرت فرمود : « افضل الاعمال في هذا الشهر الورعُ عن محارم الله »،( بهترين اعمال در اين ماه ، پارسايي و اجتناب از محرمات خداوند است ). و در حديث ديگري نقل شده است كه : « اصل الدين الورع »، ورع ، پارسايي و گناه ترسي درجات و مراتبي دارد كه نازلترين آنها ، ورع اهل توبه است كه انسان از گناه توبه مي كند و به طاعت حق روي مي آورد . بالاتر از اين ، ورع اهل صلاح است كه از مشتبهات نيز مي پرهيزند . پيامبر(ص) مي فرمايد : « ... يُريبك الي ما لا يُريبك » ، ( ... چيزي كه شبه ناك است و عملي كه مشتبه مي نمايد و از مجاز و حلال بودن آن مطمئن نيستيد ترك كنيد و به كاري اقدام كنيد كه از مرضّي حق بودنش مطمئن هستيد و نسبت به آن شك و شبهه اي نداريد .) ، ( وسايل الشيعه ،ج 18 ، ص 124) . بالاتر از اين ورعي است كه انسان نه فقط از محرمات و مشتبهات بلكه از حلالهايي كه او را به سوي مشتبه مي كشند نيز دوري مي گزيند و اين به خاطر خوف عقلاني از وساوس شيطان و تسليم شدن نفس در مقابل اين جاذبه ها مي باشد كه نوعاً اهل تقوي از اين خودپايي و كفّ نفس برخوردارند . بالاترين مرحله ورع ، مختص صديقين است كه از غيرخداوند پرهيز مي كنند و در قلب شان غير از خداوند هيچ نيست . فيض كاشاني گويد : ز هر چه غير يار استغفراله زبود مستعار استغفرالله قرآن مي فرمايد : « و ما جعل اله لرجل من قلبين في جوفه » ،( احزاب ،4) . هيچكس دو قلب ندارد و چون دل يكي است دلدار هم بايد يكي باشد . حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار خانه از غيب نپرداخته اي يعني چه! مخصوصاً اگر دو مورد با هم تنافي داشته باشند در يك دل قرارشان امكان پذير نخواهد بود مثلاً خداپرستي و هواپرستي ، « عبدالهو » نمي تواند « عبدالهوا » شود و برعكس كسي كه بنده هواي نفس است بنده خدوند نمي شود . حضرت علي (ع) در دعاي كميل از خداوند ميخواهد كه : «و اجعل ... قلبي بحبك متيّما ... » قلب مرا به محبت و دوستي خود شيدا و بي قرار كن ... و « قلب سليم » نيز دلي است كه در آن غير از خداوند هيچ كس و هيچ چيزي نباشد . گر بشكافند سراپاي من جز تو نيابند در اعضاي من حضرت صادق (ع) مي فرمايد : « طلبتُ حلاوة العباده فوجدتُه في ترك المعصيه » ، ( لذت عبادت را جستجو كردم و در ترك گناه يافتم ) ، ( مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 173) افعال انسان قبل از اينكه به منصه ظهور و فعليت برسد چهار مرحله را طي ميكند كه عبارتند از : 1- تصوّر فعل : انسان وقتي تصميم بر انجام كاري دارد در مرحلة اول آن را تصوّر مي كند و در نظر مي آورد . 2- تشخيص سود و زيان فعل : پس از تصوّر ، فعلي كه تصميم بر انجام آن است مورد ارزيابي قرار مي گيرد و منافع و مضار آن سنجيده مي شود به لحاظ عقلانيت عملي معقول بودن آن مورد محاسبه واقع مي شود كه موجّه و مقرون به صرفه است يا نه ، نسبت بين سود و هزينه آن مورد بررسي واقع مي شود . 3- تحريك اراده : در مرحله سوم اگر فوايد و منافع انجام كار بر هزينه ها و زحمت غالب آيد و آن كار ارزش انجام دادن داشته باشد اراده انسان براي انجام تحريك و فعال مي شود و شخص در پي انجام بر مي آيد و در غير اين صورت انگيزه اي به صورت انتخاب گرانه و توام با رغبت به انجام آن كار نخواهد داشت . 4- تمسك به اسباب و علل : در آخرين مرحله انسان در راستاي تحقق فعل دنبال علل و اسباب متناسب با آن مي گردد . بزرگان دين و علماي اخلاق توصيه كرده اند انسان به گونهاي زندگي كند كه حتّي تصوّر گناه هم بر دل و جان او خطور نكند چرا كه آن تصوّر اگرچه عملاً محقق نشود هر چند خود ، عين گناه شمرده نمي شود ولي در هر حال اثر وضعي خود را بر ذهن انسان مي گذارد و اوصاف نفساني كه منشأ عمل مي شوند به تصريح قرآن مورد محاسبه واقع مي شوند : « لله ما فيالسموات و ما في الارض و ان تُبدوا ما في انفسكم اوتخُفوه يحاسبكُم به الله » ،( بقره ،284) . نيت بد در هر حال موجب تيرگي باطن انسان مي شود ولي مستوجب عقوبت و عذاب اخروي نمي باشد نتيجه اينكه پرهيز از گناه نقش بسيار مهم و تأثيرگذاري در زيست معنوي و اخلاقي انسان دارد و بايد علي الدوام نسبت به پرهيز از گناه حساس بود . امام صادق (ع) مي فرمايد : « المؤمن بين مخافتين ، ذنب قد مضي لايدري ما يصنع الله فيه و عمرٌ قد بقي لا يدري ما يكتسب فيه من المهالك فهو لا يصحب الّا خائفا و لا يُمسي الاّ خائفاً و لا يُصلحه الاّ الخوف » ، (مومن بين دو ترس قرار گرفته است ترس از گناه گذشته خود كه مرتكب شده است و نمي داند خداوند در قبال آن گناه چه رفتاري با وي خواهد داشت و عمري كه باقي مانده است و نمي داند كه در اين عمر باقي مانده چه چيزي از مهالك كسب خواهد كرد پس او صبح و شام نمي كند مگر اينكه خائف و نگران است و چيزي غير از اين خوف [ و پرواي عقلي ] او را اصلاح نمي كند)، ( تحف العقول ، سخنان امام صادق (ع) ) اميرالمومنين (ع) نيز در نهج البلاغه مي فرمايد : هيچكدام از شما نبايد از چيزي غير از گناه خود بترسد : « ولايخافنّ الّا ذنبه »، ( حكمت ، 88 ) در مقام مقايسه ، دوري نمودن و پرهيز از گناه بر انجام عمل ثواب و صواب ارجح است و گذشتن از ارتكاب به گناه و خودداري در وقتي كه موقعيت فراهم است نشانه سلامت نفس و نيك نهادي يك انسان مي باشد . از علل اصلي مهم دانستن پرهيز از گناه اينكه ، انسان با گناه و معصيت امرِ خداوند كبير و متعال را ناديده مي گيرد و بي اعتنايي مي كند كه تقصيري غير قابل اغماض مي باشد . هر چند كه مورد گناه خود بزرگ هم نباشد ولي نفس نافرماني خداوند بزرگ ، گناهي بزرگ است و علي (ع) نيز مي فرمايد : « اشدّ الذنوب ما استخفّ به صاحبه » سخت ترين و سهمگين ترين گناه [از لحاظ عقوبت] ، گناهي است كه عاملش آن را سبك شمارد . شاعري عرب زبان مي گويد : خلّ الذنوب صغيرها و كبيرها فهوالتُّقي لا تحقرنَّ صغيرة ان الجبال من الحصي تقوا ، دوري گزيدن و ترك كردن تمامي گناهان اعم از صغيره و كبيره مي باشد چرا كه كوههاي بزرگ از سنگريزه هاي كوچك تشكيل يافته اند . امام سجاد (ع) در دعاي توبه به درگاه خداوند عرض مي كند كه : « اگر آنقدر ركوع باشم كه پشتم بشكند و اگر آنقدر به خاك بيفتم تا مهره هاي گردنم از كار افتند و ... با اين همه شايسته بخشش يك گناه نگردم» . پيامبر(ص) به ابوذر مي فرمايد : « نشان انسان مومن آن است كه اگر گناهي مرتكب شود چنان هراسان باشد كه گويي در كنار صخره اي قرار گرفته و هر لحظه احتمال دارد آن صخره فرو غلتد و بر روي او فرو افتد» . در حالات پيامبر (ص) نقل شده است كه در شب نيمه شعبان از بستر خود بلند شده و در حال سجده اين عبارت را مي گفت كه : « سجد لك سوادي و خَيالي و آمن بك فؤادي هذه يداي ما جنيتهُ علي نفسي يا عظيم تُرجي لكل عظيم اغفرلي العظيم فانه لا يغفر الذنب العظيم الاّ الرب العظيم » حضرت علي نيز در فرازهاي آغازين دعاي كميل آنگونه از گناهان خود توبه و استغفار مي كند و عرض مي كند : « الهم اغفرلي الذنوب التي تنزل النقم ، الهم اغفرلي الذنوب التي تغيّر النعم ، الهم اغفرلي كل ذنب اذنبتُه و كلّ خطيبه اَخطئتُها ». سخن در اين بود كه گناه ، كوچكش هم بزرگ است و چنانكه گاه يك شعله كوچك و جرقه يا كبريتي ، موجب حريق بزرگي مي شود گناه نيز تبعات سهمگيني به همراه دارد . مشمار گنه خرد وگر چند كم است يك شعلة كم آفت صد ني زارست حضرت سجاد (ع) در مناجات اول از مناجات خمس عشره مي گويد : « الهي ! البستني الخطايا ثوب مذلّتي و جلّلني التباعد منك لباس مسكنتي و امات قلبي عظيم جنايتي »، خدايا ! گناهان لباس ذلت و خواري بر تنم پوشانده و دوري از تو جامه بدبختي و بيچارگي در برم كرده و جنايت بزرگم ، دلم را نه افسرده كه مرده ساخته و ميرانده است . گفته شد كه از دلايل حساسيت و اهميت دادن به پرهيز از گناه اين است كه گناه تمرّد از اوامر و ارتكاب به نواهي خداوندست و اين ، امر خُردي نيست . علت مهم دوّم اينكه ما مآلاً گرفتار اعمال و گناهان خود خواهيم شد و بايد در قبال آنها پاسخگو باشيم . قرآن در سوره عنكبوت مي فرمايد : « فكلا اخذنا بذنبه » ، (هر يك از آنان [ قارون و فرعون و هامان ] را به گناهش فرو گرفتيم) .( عنكبوت ، 40 ) و درباره قوم ثمود ميفرمايد : « فكذبوه فعقروها فدمدم عليهم ربهم بذنبهم فسويها »، ( پس او را دروغزن شمردند و آن شتر را پي كردند آنگاه پروردگارشان آنان را به گناهشان ، به يكسان نابود ساخت) ، ( شمس ، 14 ) و در مورد آل فرعون مي فرمايد : « فاخذهم الله بذنوبهم و الله شديد العقاب » ، ( و آنگاه خداوند آنان را به كيفر گناهانشان فرو گرفت و خداوند سخت كيفرست ) ، ( آل عمران ، 11) . در سورة مجادله فرجام كساني كه با خدا و رسولش مخالفت كرده اند را اينگونه بيان مي كند كه : « يوم يبعثهم الله جميعاً فينبئهم بما عملواْ احصاه الله و نسوه والله علي كل شي شهيد » ، ( روزي كه خداوند همگي آنان را از گور برانگيزاند ، سپس آنان را به حقيقت و نتيجه آنچه كردهاند آگاه سازد ، خداوند آن را در شمار آورده است امّا خود آنان فراموش كردهاند و خداوند بر هر چيز گواه است . )،( مجادله ، 6) . انسان نهايتاً با حقيقت عمل خود مواجه مي شود . در يك تقسيمبندي كلّي نسبت عمل و جزا يا به صورت قراردادي است مانند جريمه اي كه براي يك جرم تعيين مي كنند ، يا طبيعي است مانند زيان و ضرري كه مثلاً يك ماده مضّر به بدن دارد و عميق تر از اين دو در حالت سوم ، باطن و حقيقت عمل ، جزا و پاداش عامل مي شود كه مجازات اخروي آنگونه مي باشد.«فمن يعمل مثقال ذرة خيراً يره . و من يعمل مثقال ذرة شرّاً يره»،(زلزله،7-8 ). در سوره تحريم مي فرمايد : « لاتعتذروا اليوم انما تجزون ما كنتم تعملون»،(تحريم ،7). قيامت ظرف ظهور ، نه حدوث اعمال مي باشد و عمل متناسب با نشأه و ساحت آخرت مجسم ميشود. دنيا دار لف و قيامت دار نشر مي باشد. اي دريـــده پوسـتيـن يــوسفـان گرگ برخيزي از اين خـواب گـران گند مخـفـي كــز بـديها مي رسيد گشت اندر حشر محسوس و پـديـد بيشـه اي آمــد وجـــود آدمــي برحذر شو زين وجود ار زآن دمـي در وجود ما هزاران گـرگ و خـوك صـالح و ناصالح و خـوب و خشـوك حكم آن خو راست كان غـالبترست چون كه زر بيش از مس آمد آن زرست سيرتي كآن در وجودت غالب است هم بر آن تصوير حشرت واجـب است سـاعتـي گـرگـي در آيـد در بـشر ساعتـي يـوسـف رخـي همـچون قمر مـي رود از سينه هــا در سينه هـا از ره پـنهــان صـــلاح و كـينــه ها مثنوي معنوي ، دفتر دوم ، ابيات 1415 – 1421 نفس انسان اگر در صور بهيمي سبعي استكمال پيدا كند صورت برزخي نفس به صور بهيمي متصور ميشود و به تدريج فطرت انساني او محكوم به فطرت كسبي از ناحيه اعمال مي شود و اينگونه است كه اهميت مضاعف و عليحده اخلاق و مراقبت در زيست اخلاقي معلوم مي گردد . چرا گناه مي كنيم ؟ پاسخ به سؤال فوق به فلسفه عمل برميگردد و در اديان و آئين هاي مختلف جوابهايي به اين پرسش دادهاند . كنفسيوس علت اصلي گناه را تمايل به خروج از حدّ اعتدال و گرايش به افراط و تفريط مي داند و ارسطو نيز ملاك فعل اخلاقي را برخورداري از حدّ اعتدال برميشمارد كه البته اين معيار در همه موارد و به صورت مطلق صادق نيست . در بوديسم علّت اصلي گناه ، اشتباه در تشخيص « هست » ها و « نيست» هاي واقعي مي باشد. در دين مبين اسلام نيز به اين مطلب اشاره شده است كه دنيا « دارالغرور» ست و علي (ع) مي فرمايد : « الدنيا تغرّ و تضرّ و تمرّ » و انسان نيز زود فريب جلوه هاي آن را مي خورد . ديـده مـعـدوم بـيـني داشـتـيم نيست ها را هست مي انگاشتيم مولانا به دعا از خداوند مي خواهد كه : اي مـيسّـر كـرده مـا را در جـهان سـخره و بيـگـار ما را وارهـان طعمه بنموده به ما و آن بوده شست آنچنان بنما به ما آن را كه هست مثنوي معنوي ، دفتر دوم ، ابيات : 466-467 در دين اسلام علت و عامل اصلي گناه گرايش به دنيا ، پيروي از وساوس شيطان و تبعيت از هواي نفس مي باشد قرآن مي فرمايد : « و من يوق شحّ نفسه فاولئك هم المُفلحون »،( هر كس هواي نفس خود را كنترل كند از رستگاران مي باشد)،( حشر ، 9). خطرناكترين دشمن انسان همان نفس سافل و فرودين مي باشد كه « اعدي عدوّ » مي باشد. عـدوي خـانـه خـنجـر تـيـز كـرده تـو از خـصـم بـرون پـرهـيز كـرده و مادر بت ها ، بت نفس مي باشد. مــادر بت هـا بت نفس شمــاست ز آنك آن بت مار و اين بت اژدهاست مثنوي معنوي ، دفتر اول ،بيت :772 و نيز شيطان كه عدوّ مبين انسان ميباشد :«و لا تتّبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدوّ ٌ مبين»، ( انعام ، 142 ) و پيروي از گامهاي ، شيطان نهايتاً انسان را به ورطه هلاكت مي اندازد و نيز دنيا كه حبّ دنيا، راس و منشأ تمامي خطايا و گناهان مي باشد «حبّ الدنيا رأس كل خطيئه» و اين سه به نوعي با هم تعامل دارند چرا كه دنيا آن چيزي است كه به نفس فرودين مربوط ميشود و با آن گره مي خورد ، شيطان و نفس نيز دو تيغة قيچي براي يك عمل كه همان به گناه انداختن انسان است مي باشند. با توجه به آيه 24 سوره يونس: « انّما مثل الحيوة الدنيا ...» به نحو سالبه كليه هيچ دنيازده اي به مقصد نمي رسد . راههاي دوري از گناه : براي اجتناب و احتراز از گناه رعايت گزارههاي زير ميتواند مؤثر باشد هر چند كه انتظار و ادعاي بي گناه زيستن خود توهّم و اشتباه مي باشد .علامه طباطبايي مي فرمايد : وقتي جلد اول تفسير الميزان را نوشتم پس از تأليف موقع بازخواني 200 غلط فاحش درآن ديدم و آن وقت معني معصوم را فهميدم. آية اله جوادي آملي مي گويد: در درس تفسير ، علامه طباطبائي در تفسير آيه اي ، شرح مبسوطي در ارتباط با حرف « و» موجود در آن آيه بيان فرمود . پس از اتمام كلاس ، من موقع مطالعة درس ، ديدم آن آيه اصلاً «و» ندارد در جلسه اي بعد مطلب را به علامه گفتم ، فرمود : « العصمة لاهلها » ، ولي به لحاظ توصيه اي ما نبايد مرتكب گناه شويم . از راههاي اجتناب عبارتند از : 1- خودمان را در معرض گناه قرار ندهيم: نفس و طبيعت انسان به سمت شهوات گرايش دارد « زين للناس حب الشهوات ... »، ( آل عمران ، 14 ) و موقع روبرو شدن شايد مقاومت قابل قبولي نداشته باشد. پس معقول و مستدل آن است كه خود را در معرض گناه قرار ندهيم « لا تقربواْ الفواحش ما ظهر منها و ما بطن » ، (انعام ، 151) . و اين توصيه اي است كه بعضي از بزرگان عرفا هم كردهاند. گـــر سـعـيدي از مـنــاره اوفتـيد بـادش انـدر جـامـه افتاد و رهيد چون يقينت نيست آن بخت اي حسن تـو چـرا بـر بـاد دادي خـويشتن زيـن مناره صد هزاران هـمچو عـاد در فتـادنـد و سـرو سِــر بـاد داد سـرنـگـون افتـادگـان را زين منـار مـي نـگـر تـو صد هزار اندر هزار تـو رسن بازي نـمـي دانـي يقين شكر پـاها گـوي و مـي رو بر زمين پـَر مساز از كـاغـذ و از كـُه مپر كه در آن سودا بـسي رفـته است سر مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، ابيات : 1349 - 1354 و به خودمان نيز چندان خوشبين نباشيم . سعدي گويد : مـرا پـيـر دانــاي مـرشـد شـهـاب دو انـدرز فـرمـود بـر روي آب نخست آنكه بر خويش خوشبين مباش دگـر آنـكـه بر غير بدبين مبـاش ولي متاسفانه غالب انسانها دچار تباني با خود مي باشند و آنگونه كه الهيدان و عارف دانماركي « كه ير كه گار » ميگويد : 99% انسانها گرفتار خودفريبي مي باشند . بايد به تعبير «كارن هورناي » با خود ، «صداقتي بيرحمانه» داشت و بدون تعارف و مماشات ، خود را با محك واقع نگري مورد سنجش قرار داد چرا كه اگر خودمان اين كار را نكنيم نهايتاً روزي در محضر خداي « سريع الحساب » اين كار خواهد شد و به ما توصيه شده است كه : « حاسِبواْ قبل ان تُحاسَبواْ » و بايد دانست كه بزرگاني دچار لغزش شده اند كه هيچ احتمال عصيان و معصيت از آنها نمي رفت و به گفتة حافظ : جـايي كـه بـرق عصيان بـر آدم صفي زد بـر مـا چـگـونـه زيبد دعـوي بـي گنـاهـي 2- خداوند را حاضر و ناظر بر خود و اعمالمان بدانيم : از ديگر عواملي كه موجب پرهيز از گناه مي شود توجّه به اين اصل است كه خداوند ، همواره و در همه جا شاهد و ناظر بر اعمالمان مي باشد . حضرت علي (ع) مي فرمايد : « اتّقوا معاصي الله في الخلوات فانّ الشاهد هو الحاكم » ، ( از نافرماني خداوند در خلوت ها بپرهيزيد كه شاهد گناه ، خود قاضي و حسابرس خواهد بود ) ،( نهج البلاغه ، حكمت 342) . قرآن در سورة علق مي فرمايد : « الم يعلم بانّ الله يري » ، ( آيا نمي داند كه همانا خداوند [ همه چيز ] را مي بيند ) ، ( علق ، 14) و در منظر و مرآي خداوند بصير كه مراقب ماست : « انّ الله كان عليكم رقيبا » ، ( خداوند ناظر [ و نگاهبان ] شماست ) ، ( نساء ، 1 ) بي پروايي است كه انسان مرتكب معصيت شود و ادب حضور را مراعات نكند . ۳- نقاط ضعف خودمان را بشناسيم : همگان در مقابل وسوسه هاي گوناگون ، از مقاومت و يا عدم مقاومت يكساني برخودار نيستند و همچنين رغبت و بي رغبتي تمامي آدميان در مقابلِ تمامي معصيت ها مانند هم نمي باشد ممكن است كسي نسبت به مال دنيا عطش و علاقة بيشتري داشته باشد و ديگري نسبت به پول كم رغبت بوده و نسبت به مقام شيفته باشد . بايد نقاط ضعف و مواضع آسيب پذير خود را بشناسيم و نسبت به آن موارد و مواجهة با جاذبه هاي هم سنخ با آن مراقبت بيشتري داشته باشيم . مي گويند سازمان اطلاعاتي انگليس نقاط ضعف مقامات و سران كشورهاي مختلف از جمله كشورهاي تحت استعمار انگليس را پيدا مي كند و در موارد لازم از آن طريق آنها را به تمكين بيشتر وا مي دارد . البته اين سخن چقدر حقيقت داشته باشد يا نداشته باشد واقعيتي است كه خودمان بايد نسبت به آن عنايت لازم را داشته باشيم و به اصطلاح « پاشنه آشيل » خودمان را بشناسيم . 4- عمق تنهايي خودمان را درك كنيم : اصل بسيار مهم ديگري كه بايد در نظر داشت اين نكته است كه انسان در اين عالم خاكي به واقع تنها مي باشد . آنگونه كه قرآن مي فرمايد : « و لقد جئتمونا فرادي كما خلقناكم اوّل مرّه»، ( و به نزد ما يكّه و تنها آمده ايد به همان گونه كه نخستين بار نيز شما را آفريده بوديم)، ( انعام ، 94). آيات ديگري نيز بر اين تنهايي انسان دلالت مي كنند از جمله آيه شريفه : «و نرثه ما يقول و يأتينا فردا » ، ( و مدعياتش را ميراث مي بريم و به نزد ما يكّه و تنها خواهد آمد ) ، ( مريم ، 80) و در اين تنهايي : « و لا تزر و ازرة وزر اُخري » ، ( و هيچ بردارنده اي ، بار گناه ديگري را برندارد ) ، ( انعام ، 164) . سهراب سپهري مي گويد : « آدم اينجا تنهاست/ و در اين تنهايي / سايه ناروني تا ابديت پيداست» و : « بيا تا برايت بگويم / چه اندازه تنهايي من بزرگ است » . غالباً كساني كه اطراف آدمي جمع مي شوند او را از اين تنهايي غافل ميكنند ولي صورت مسئله همچنان باقي است و بايد به تنهايي خود در اين دنيا توجه داشت و در نتيجه از گناه و معصيت دوري نمود . 5- « خود » حقيقي را از « خود » هاي دروغين تفكيك كنيم : انسان يك خود متعالي و خدايي دارد كه از دميده شدن نفخه الهي در كالبد وي به وجود آمده و تعدادي خودهاي دروغين و كاذب ، غالباً خودهاي دروغين ، جاي خود واقعي او را ميگيرد و انسان آنها را فربه و بالنده مي سازد . علي (ع) مي فرمايد : « اقبلواْ علي انفسكم بالادبار عنها » ، ( با رويگرداني از خود ، به خودتان روي آوريد ) ظاهر سخن متنافي الاجزا ، مي نمايد ولي در واقع كه حضرت مي فرمايد : با رويگرداني از خودهاي دروغين به خود واقعي تان رو كنيد و آن را شكوفا سازيد . مولانا گويد : در زميــن مــردمان خــانه مكــن كار خود كن كار بيگـانه مكـن كيست بيگــانه ، تــن خــاكي تـو كــز بـراي اوست غمناكـي تو تا تو تن را چرب و شيرين مي دهـي گوهر جان را نيــابي فــربهي گر ميــان مشــك تـن را جـا شود روز مــردن گنـد او پيدا شود مشك را بر تــن مزن بر دل بمـال مشك چه بود ؟ نام پاك ذوالجلال مثنوي معنوي ،دفتر دوم ، ابيات : 263-267 بايد زمين و زمينه اي كه كار در آن ضايع نمي شود شناخت و پس از تشخيص صائب بر روي آن كار كرد و نتيجه گرفت . گناه كردن در واقع برآورده ساختن خواست خودهاي كاذب و يا «ناخود» هايي مي باشد كه جاي خود اصلي و اصيل را گرفته اند و ما را از پرورش آن غافل ساخته اند . گوته در فاوست با بيان شعر گونه اي مي گويد : « افسوس در من دو روح جاي دارند ، هر يك از آنها خواستار جدا شدن از ديگري است ، يكي به واسطة اندامهايش با عشقي سوزان به دنيا دلبسته است ، ديگري خود را با اشتياقي نيرومند به آسمان مي كشد. 6- توجه به كرامت نفس : در قرآن انسان تنها مخلوقي است كه خداوند پس از خلقت او مي فرمايد : « فتبارك الله احسن الخالقين » ، ( بزرگا خداوندا كه بهترين آفرينندگان است ) ، ( مؤمنون ، 14) و انسان را به «خليفة الهي » ، ( بقره ، 30) انتخاب مي كند و گرامي مي دارد : « و لقد كرّمنا بني آدم و حملناهم في البّر و البحر » ، ( و به راستي كه فرزندان آدم را گرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا روانه كرديم ) ، ( اسراء ، 70) . مولانا مي گويد :
هيـــچ محتــاج مــي گلگون نـه اي تـرك كن گلگونه تو گلگونــه اي اي رخ چون زهره ات شمس الضحي اي گـداي رنگ تـو گلگونــه ها بــاده كاندر خنب مي جـوشد نهان ز اشتياق روي تــو جــوشد چنان اي مه تابان چه خواهي كـرد گـرد ؟ اي كه مه در پيش رويت روي زرد تــاج «كـرّمنا» ست بــر فرق سرت طـوق « اعطينـاك » آويـز بـرت تو خوش و خوبي و كان هر خوشي تــو چــرا خـود منّت بـاده كشي جوهرست انسان و چرخ او را عرض جمله فــرع و پـايه اند و او غرض اي غلامت عقل و تدبيرات و هوش چون چنيني خويش را ارزان فـروش خدمتت بر جمله هستي مفتــرض جوهري چون نجده خواهد از عرض مثنوي معنوي ، دفتر پنجم ، ابيات : 3568-3577 و اين گوهر وجودي، بهايي غير از لقاي حق و مجاورت با او ندارد : « جوارك طلبي و وصلك مُني نفسي » ، ( مناجات خمس عشره ، امام سجاد عليه السلام) . چنين قابليت و استعدادي را ضايع كردن است اگر به غير خدا مشغول شود و جز او طلب كند . در احاديث نقل شده است: « الا ليس لا نفسكم ثمن الاّ الجنة الا فلا تبيعوها الاّ بها » . شارحين گفته اند : بهشت بهاي نازل جان و بلكه بهاي جسم آدمي و برآورنده علائق جسماني و طبيعي اوست . انسان فقط با خداوند آرامش مي يابد و تنها آن « جميل » بي همتا ارزش دلبري از او را دارد . اگر كسي بر اين كرامت نفس آگاه شد ديگر لذت هاي معصيت آلود دنيوي ، جلوه اي براي او نخواهند داشت . امام سجاد (ع) مي فرمايد : « من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا » ، ( هر كس از كرامت نفس برخوردار باشد با گناه و معصيت آن را سبك و بي ارزش نمي سازد ) . و در مفهوم مخالفش نيز نقل شده است : « من هانت عليه نفسه فلا تأمن شرّه » ، ( هر كس نسبت به كرامت نفساني خود بي توجه باشد از شر او خود را ايمن مدان ) . مولانا گويد : ايـن روا و آن نـاروا دانـي و ليك تو روا يا ناروايي بين تـو نيك قيمت هر كـاله را داني كه چيست قيمت خود را نداني احمقيست سعــدها و نحسهــا دانستــه اي ننگري سعدي تو يا ناشسته اي جان جمله علمها ايــن است اين كه بداني من كيم در يوم دين مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ابيات : 2651- 2654
7- پرهيز از زرنگي هاي شيطنت آلود : از ديگر مواردي كه براي پرهيز از گناه بايد در نظر داشت پرهيز از زرنگي هاي سامان يافته توسط عقل ابزاري ، « نه انواري » مي باشد كه ظاهراً كياست مي باشند ولي در واقع غير از نابخردي و ساده لوحي نمي باشند . مولانا در اواخر مثنوي گويد : مدتي بگذار اين حيلت پزي چند دم پيش از اجل آزاد زي مثنوي معنوي ، دفتر ششم ، بيت 4444 بزرگان اهل معرفت گفته اند : « الحيله كل الحيله في ترك الحيله » ، ( مفيدترين و نتيجه بخش ترين حيله گري ، ترك حيله گري و پرهيز نمودن از زرنگي شيطنت آلود مي باشد ). اغلب رذايل اخلاقي نظير دروغ ، ريا ، تظاهر ، نفاق و ... از زرنگي ناشي مي شوند . مولانا در مثالي مي گويد : نگاه به نامحرم ظاهراً لذت بخش است و كسي كه مرتكب اين عمل مي شود اين كار را براي خود فرصتي مغتنم مي شمارد كه بايد از آن موقعيت استفاده لازم را براي ارضاي نياز نفساني خود بكند ولي اين « ظاهراً » لذت ، غير از نقمت و عذاب نمي باشد: گر زنـاي چشم حظّــي مي بــري نه كباب از پهلوي خود مي خوري اين نظر از دور چون تيرست و سـم عشقت افزون مي كند صبر تو كم مثنوي معنوي ، دفتر چهارم ، ابيات : 645-646 و توصيه اي كه دارد اين است كه : پيش آن داناي سرّ و علن ، رو راست باشيد و از در صدق درآئيد : « پيش او روباه بازي كم كنيد » . زرنگي هايي كه اشخاص اسير در دست هواي نفس انجام مي دهند براي كساني كه به بلوغ معرفتي رسيده اند كاري كودكانه محسوب و جز اتلاف سود و سرمايه واقعي نمي باشند . بايد بر اين نكته بسيار مهم و راهبردي توجه داشت كه خوبي و بدي من فارغ از نتيجه اي كه به ديگران دارد اوّلاً و بالذات اثرش متوجه خودم مي باشد : « ان احسنتم احسنتم لا نفسكم و ان اسأتم فلها » ،( اگر نيكي كنيد در حق خويش كرده ايد و اگر بدي كنيد به زيان خويش كرده ايد ) ، ( اسراء ،7) . حاشيه و سايه عملكرد من است كه به ديگران مي رسد و در اين راستا بايد مواظب باشم كه با اين زرنگي ها در ضرر و زيان خود نكوشم . مي گويند : واعظي در شهر قم ، بازاريان قم را مي گفت : مواظب باشيد وقتي زائري از شهري ديگر به زيارت مي آيد و مي خواهد جنسي بخرد ، سرتان كلاه نگذارد و مقصودش اين بود كه مواظب باشيد ناآشنا بودن آن زائر و بي خبر بودنش از قيمت ها ، شما را وسوسه نكند كه جنسي را گران بفروشيد و به نظر خودتان سر او كلاه بگذاريد كه در واقع كلاه بر سر خودتان مي گذاريد و به خودتان ظلم مي كنيد . 8- رقابتمان با خودمان باشد نه با ديگرن : از ديگر عوامل برانگيزاننده براي ارتكاب به گناه ، رقابت با ديگران مي باشد . بايد توجه داشت كه هر كس در جايگاه وجودي خودش قرار دارد و نبايد در پي قرار گرفتن در جاي ديگران باشد . در عين حال كه تأسّي و الگوپذيري از انسانهاي موفق به معني واقعي امر مباركي است ولي رقابت با ديگران در امور مادي و دنيوي مذموم و غيراخلاقي به حساب ميآيد و زمينه ساز ارتكاب به گناه مي شود . در احاديث نقل شده است : « من شغل نفسه بغير نفسه فقد تحيّر في الظلمات » . بايد خودمان باشيم و خودمان را واقع بينانه بشناسيم و در قالب اين و آن فرو نرويم و خودمان را تعالي و ترقي دهيم ، رقابتمان با خودمان باشد نه با ديگران . در احاديث نقل شده است : « من ساوي يوماه فهو مغبون ) ، ( هر كس دو روزش مساوي هم باشد او مغبون و زيانكارست ) . و فكر رقابت با ديگران را از ذهن خود خارج سازيم كه موجب حسدورزي و تلاطم روحي و رواني خواهد شد . 9- عبرت پذيري از ديگران و پيشينيان : هرچند رقابت با ديگران مذموم و نكوهيده است ولي عبرت پذيري از فرجام كساني كه طغيان و گناهشان دامن گيرشان شد و آنها را به ورطه هلاكت افكند مفيد و مبارك مي باشد . حضرت علي (ع) در موارد متعددي از نهج البلاغه بر اين عبرت پذيري توصيه مي كند و تأكيد مي ورزد كه اسباب عبرت زيادند ولي عبرت پذيران كم مي باشند . ( نهج البلاغه ، حكمت 297) . قرآن نيز مي فرمايد : در زمين سير و سفر كنيد و فرجام ، دروغگويان ، گناهكاران و پيشينيان خود را ببينيد . ( نحل ، 36) و ( نمل ،69 ) و ( روم ، 42) . ديدن فرجام كساني كه دچار طغيان شدند و چنان قهر و غضب خداوند آنان را تارومار ساخت كه نشاني از آنان باقي نماند ، ( يونس ، 24) مانع طغيان و فساد آدمي مي شود و در مقابل لغزشگاهها موجب كف نفس وي مي شود . علي (ع) در كلامي ديگر مي فرمايد : « من لم يتّعظ بالناس وعظ الله الناس به » ، ( آن كس كه از احوال مردمان پند نگيرد ، خودش مايه پند مردم ميشود). 10- مرگ انديشي : از ديگر عوامل مهم بازدارنده از گناه ، مرگ انديشي مي باشد كه از تجربه هاي قطعي و حتمي زندگي هر انساني است : « كل نفس ذائقه الموت » ، ( آل عمران ، 185) و به هيچ وجه استثنابردار نمي باشد . حضرت علي (ع) مي فرمايد : « بادرواْ امر العامة و خاصّة احدكم و هو الموت » ، ( نهج البلاغه ، خ 167) . مرگ امر تعميم يافته اي است كه براي هر كسي به صورت اختصاصي روي مي دهد . از پيامبر اكرم (ص) نقل شده است كه : « اكيس الناس اكثرهم ذكراً للموت و اشدّهم استعداداً له » ، ( زيرك ترين مردم ،كسي است كه بيش از همه ياد مرگ مي كند و خود را براي اين سفر آماده مي سازد ) ، ( محجة البيضاء ، ج 8 ، كتاب ذكر الموت و ما بعده) ، مولانا نيز مرگ انديشي را از آموزه هاي مهم انبياء برمي شمارد و ميگويد : طـوطـي نقـل و شكـر بوديم ما مرغ مرگ انديش گشتيم از شما مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، بيت : 2951 مرگ انديشي هم خود في نفسه فارغ از عالم پس از آن ، عامل بازدارنده بسيار موثري در طغيان نفس و ارتكاب به گناه مي باشد و هم چون ناخودآگاه براي كساني كه به عالم پس از مرگ معتقدند حسابرسي و جزا و پاداش را تداعي مي كند موجب اجتناب مضاعف از گناه ميشود . الحمدلله رب العالمين
|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه هفدهم آبان 1387 و ساعت 18:36 |
|


