|
امكان فــهم قرآن مقال در پي يافتن پاسخ به اين پرسش است كه: آيا اساساً قرآن براي انسان قابل فهم است؟ و به دنبال آن سؤالات ديگري در اين ارتباط كه آيا براي فهم قرآن به واسطه اي نياز است؟ و فهم قرآن براي انسان تا چه حدّ مقدور است؟ و آيا تمامي مراتب قرآن قابل فهم است يا فقط برخي از مراتب و آيا تمامي آيات قرآن قابل فهم است يا بعضي از آيات قرآني درخور فهم عموم مخاطبين مي باشند آيا فهم قرآن بدون معصوم عليه السلام و بدون تبيين آيات توسط معصوم (ع) ممكن است ؟ آيا قرآن فقط براي تلاوت نازل شده است و هدف از تلاوت آن نيز كسب ثواب است يا براي تفكر و تدبر نازل شده است ؟ و در ادامه با نگاه برون ديني و نگاه درون ديني به اين سؤال پاسخ داده مي شود كه در ابتدا نگاه برون ديني مطرح مي شود بدينگونه كه در اثبات نظريه از گزاره هاي درون ديني استفاده نمي شود در اين رويه و در دهه هاي اخير به صورت گسترده اي مورد اقبال بعضي از دين پژوهان غربي و مسلمان قرار گرفته است . در اين عرصه از مهم ترين مباحث ، معناداري گزاره هاي ديني و امكان معنايابي آنها مي باشد و در عرصه پژوهشهاي قرآني نيز مي توان گفت : معناداري آيات قرآن و امكان معنايابي آنها كه اگر گزاره هاي وحياني معنادار نباشند ديگر فهمي اتفاق نمي افتد كه دنبال امكان يا عدم امكان پذير بودن فهم قرآن باشيم. پس در مرحــــله اول بايد معنادار بودن يا عدم معنادار بودن آيات و گزاره هاي وحياني تبين شود و مراد از معنادار بودن نيز به لحاظ معنا شناختي است نه هستي شناختي و روانشناختي. معنادار بودن يك جمله يا گزاره با دو شرط حاصل مي شود كه آن دو شرط نيز معنادار بودن يك جمله يا يك گزاره و نيز معنادار بودن مفردات آن و عدم عدول از ساختار نحوي زبان مي باشد كه قواعد دستوري در آن گزاره رعايت شوند. طرح اين سؤال و دغدغه پيرامون پاسخگويي به آن تا اوايل قرن بيستم چندان موضوعيتي نداشت و تنها پرسش مطرح اين بود كه چگونه مي توان با زبان عادي كه مفاهيم رايج را دربردارد در مورد موجودي فراطبيعي و نامحسوس سخن گفت؟ ولي در اوايل قرن بيستم گروهي از فيلسوفان پوزيتيويست اين موضوع را مورد ترديد قرار دادند و معناداري گزاره هاي ديني را به چالش كشيدند. از نظريه پوزيتيويستهاي منطقي تنها دو دسته از عبارتها داراي معنا بوند: 1- قوانين و نظرات علمي كه با صدق و كذب آنها از طريق تجربه ، اثبات پذير تائيد پذير يا ابطال پذير است. 2- گزاره هاي تحليلي كه غير از همان گويي هاي منطقي و رياضي نيستند و براين اساس پوزتيتويست هاي منطقي، باتوجه به لزوم تحقيق پذيري تجربي براي معناداري گزاره ها ، پاره اي گزاره ها را فاقد معني تلقي كردند و گزاره هاي ديني را مانند گزاره هاي فلسفي و اخلاقي ، به دليل عدم قابليت اثبات تجربي، بي معنا دانستند و با اين رويكرد و براساس اين شبهه چون بعضي از گزاره هاي قرآني قابليت تحقيق پذيري ندارند پس بي معنا هستند و وقتي بي معنا باشند سخن از امكان يا عدم امكان فهم نيز بي مورد خواهد بود. در ارتباط با بحث معناداري زبان ديني و در ضمن آن معنا داري گزاره هاي قرآني ، براساس معيار تحقق پذيري ، دو رهيافت كلي وجود دارد: 1- پذيرفتن اصل معيار و مبناي تحقق پذيري تجربي 2- مناقشه در اصل مبنا و نقد رهيافت اول خود به دو قسم تقسيم مي شود كه عبارتند از : 1- الف) كساني كه بر مبناي اصل تحقيق پذيري ، زبان ديني را بي معنا مي دانند 1- ب) كساني كه به رغم پذيرش مبناي تحقق پذيري، سعي داشته اند به گونه اي وانمود كنند كه گزاره هاي ديني ، مانند گزاره هاي علمي تجربي تحقيق پذير بوده و معنا دار هستند و اين رويكرد خود به دو شاخه تقسيم مي شود كه در يك حالت ظرف تحقق اين گزاره ها را عالم ماده مي دانند و در حالتي ديگر ظرف تحقق آنها را جهان پس از مرگ مي دانند با تامل و بررسي جهات مختلف مدّعا ملاحظه مي شود كه نظريه اصل معيار تحقيق پذيري به عنوان تنها معيار كافي معناداري از اتقان تمام و كمالي برخوردار نيست مثلاً خود جملة : « جمله اي كه قابل تحقيق تجربي نباشد معنادارنيست » معنادارست يا بي معني ؟ بر اساس اين نظريه ، هنگامي كه اين نظريه معني دارست كه قابل تحقيق تجربي باشد در صورتي كه قابل تحقيق تجربي نمي باشد و چون قابل تحقيق تجربي نيست پس نتيجتاً بي معني خواهد بود (تاريخ فلسفه غرب، مصطفي ملكيان ، پژوهشكده حوزه و دانشگاه ، ج 4، ص 240-233) . همچنين اين سوالات كه :آيا راهي براي اثبات يا ابطال تجربي اين اصل وجود دارد و آيا اين اصل مطلبي بيش از يك قرار داد و پيشنهاد را بيان مي كند و ... همچنين با توجه به روشهاي علم و روشهاي دين در بعضي از موارد و حتي يكسان نبودن روش در تمامي حوزه هاي علمي و تفاوت روش با متفاوت شدن هدفها، نتيجه مي گيريم كه تحقيق پذيري تجربي تنها ملاك معنا داري گزاره هاي قرآني نيست و در مطالبات ديني از روشهاي گوناگوني مي شود استفاده كرد كه يكي از آنها تحقيق پذيري تجربي مي باشد كه در ارتباط با بعضي از گزاره هاي قرآني كاربري دارد و در ارتباط با تعدادي از گزاره ها هم ممكن است كارآيي نداشته باشد و به همين لحاظ بعضي از پژوهشگران و فيلسوفان دين روشهاي ديگر و معرفت را مانند روشهاي عقلي، شهودي ، نقلي و تاريخي ر ا نيز مطرح ساخته اند كه در حوزه دين پژوهي از اين روشها استفاده مي شود . (كلام جديد ، عبدالحسين خسروپناه ، قم ، مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگ حوزه علميه قم ، ص 336) امكان فهم قرآن از نگاه درون ديني: امكان فهم قرآن از نگاه درون ديني در پيوستاري قرار گرفته است كه در يك سوي آن عدم امكان فهم همه قرآن جاي گرفته است و در سوي ديگر امكان فهم همه آيات قرآن و سه ديدگاه شاخص در اين زمينه عبارتند از: 1- ديدگاه حداقلّي: معتقدين به اين نگرش ، كلاً در عدم امكان فهم قرآن همسخن مي باشند و بعضي از آنها ، هرگونه بحث و تدبير در قرآن را ناروا مي شمارند و مردم را از طرح هرگونه سؤال در مورد قرآن برحذر مي دارند كه در ميان فريقين طرفداراني دارد اين حكايت درباره مالك بن انس يكي از فقهاي چهارگانه اهل سنت معروف است كه شخصي درباره آيه: « الرحمن علي العرش استوي، (طه ،5)» از او پرسش كرد كه نحوه استيلا چگونه است و مالك با ناراحتي گفت : كيفيت نامعقول ، استواي خداوند به عرش معلوم، اعتقاد به آن واجب و سوال هم بدعت است و دستور داد پرسش كننده را از جلسه اخراج كردند. گروهي ديگر با استناد به برخي از آيات قرآن و روايات صادره از رسول اكرم (ص) معتقدند دستيابي به فهم قرآن براي هيچكس بدون واسطه انسان كامل ممكن نيست و فهم قرآن براي انسانهاي عادي ، هرچند مقدمات لازم براي تفسير را دارا باشند تنها از رهگذر روايات امكان پذير مي باشدو هر روش ديگر غير از اين مصداق و هر روش ديگر غير از اين مصداق تفسير به راي مي باشد كه از سوي پيامبر (ص) صريحاً و شديداً نفي شده است. از اين رو اگر در ارتباط با آيه اي ، روايتي نقل نشده باشد بايد از هرگونه اظهارنظري در آن مورد خودداري ورزيد كه در هر حال و با هر مبنا عين تفسير به راي مي باشد . اين تفكر كه در ميان شيعيان مطرح شد در ميان «اخباريها» به اوج خود رسيد و گفتند مخاطبان اصلي قرآن ، ائمه معصومين مي باشد و تنها آنان توان فهم قرآن را دارند. آنان حجيت ظواهر قرآن و اصل ظهور قرآن را نفي مي كنند. به بيان ديگر ، آنان هم موضوع قضيه « اصل ظهور براي الفاظ قرآن» را نـــمي پذيرند و هم محــمول قضيه « ظواهر قرآن حجت است» را رد مي كنند . (سيد ميرآقا محسني، نقدي بر اخباريگري ، قم ، انتشارات دارالنشر، 1371، ص 35) ملا محمد امين استرآبادي از بزرگان اخباري مي نويسد : ما دليل قطعي در دست نداريم تا به ما اجازه دهد مستقل از عترت ، احكام نظري را از كتاب خدا استنباط و به آن متمسك شويم) (الفوائدالمدنيه8 ، ص 128) 2-2- ديدگاه حداكثري : در اين ديدگاه برخلاف ديدگاه پيشين ، فهم تمامي قرآن براي انسان ممكن مي باشد و طرفداران اين نظريه بر اين باورند كه براي بهره مندي از هدايت قرآن ، نيازي به تبيين و تفسير از طرف سنّت نيست . خاستگاه اين نظريه به ايام احتضـار رسول اكرم (ص) مي رسد كه خليفه دوم ديدگاه «حسبنا كتاب الله» را مطرح ساخت (صحيح بخاري ، ج 5، ص 138 ، بيروت دارالفكر) بطلان اين نظريه بديهي است چراكه قرآن پيامبر (ص) را مبين و مفسر آيان وحياني معرفي مي كند : «... و انزلنا اليك الذّكر لتبيّن للناس ما نزّل اليهم» ( و اين قرآن را به سوي تو فرو فرستاديم تا براي مردم آنچه را كه به آنها نازل شده توضيح دهي)، (نحل،44) همچنين اين سخن و ادعا كه قرآن براي هدايت كافي است با توصيه رسول اكرم (ص) در حديث متواتر و قطعي الصدور ثقلين كه به تمسك بر قرآن و عترت در كنار هم تاكيد ورزيده منافات دارد. 3-2: ديدگاه ميانه اين رويكرد ديدگاهي است ميان دو ديدگاه پيشين ، طرفدران اين نظريه معتقدند فهم قرآن براي انسان ممكن است اما با اين توضيح كه قرآن به لحاظ مراتب ظاهري و باطني داراي درجاتي است كه فهم هر درجه اي شرايط خاص خود را مي طلبد. در واقع فهم قرآن داراي مراتبي است كه پائين ترين درجه آن ، انسان عامي را نيز فرا مي گيرد ولي مر اتب متعالي معرفت متناسب با آن مي خواهد كه در قلّه آن انسان كامل و قرآن ناطق قرار دارد كه صورت مجسم قرآن مي باشد و دستيابي به فهم دقيق قرآن ، تنها از رهگذر انسان كامل ميسر مي باشد و اين مطلب با دستيابي به فهم قرآن در سطوح پائين تر از مراتب مذكور براي سايرين منافاتي ندارد و اگر به فرض براي آيه اي روايتي معتبر در دست نبود محقق و مفسّر قرآن با استناد به حجيت ظاهر آيه و برخورداري از پيش شرطهاي قابليت تفسير نظريه احاطه به ادبيات عرب و علوم اسلامي ، شناخت اسباب نزول ، ارجاع متشابهات به محكمات مي تواند آيه را تفسير نمايد اينان براي اثبات نظر خود دلايلي را ذكر كرده اند كه به مفهوم ترين اين دلايل اشاره مي شود: 1- دلايل عقلي 1- الف) به اقتضاي برهان حكمت چون فلسفه ارسال رسل و انزال كتب رفع نقصان معرفت انسان و فراهم نمودن زمينه استكمال مي باشد قرآن كه براي تكميل معرفت انسان و هدايت انسان به كمال مطلوب نازل شده است اگر قابل فهم نباشد نقض غرض خواهد شد و اين محال است 1- ب) موقع تلاوت قرآن ، قاري قرآن با تدبر و تفكر به معاني آيات و هدف از نزول تا حد متعارفي پي مي برد و اين استنباط خود دليل آشكاري بر امكان فهم قرآن مي باشد. البته سطح استنباط در اشخاص فرق مي كند خداوند مي فرمايد : « و لقد يسّر نا القرآن للذّكر فهل من مدّكر» (و به راستي قرآن را قـــابل پندپذيري گردانديم ،سپس آيا پند پذيري هست؟ ) (قمر ، 40)ولي نفس فهم و درك معاني قرآن قابل انكار نيست و به وضوح قابل درك است دلايل نقلي امكان فهم قرآن: الف) دلايل قرآني آيات قرآن در مــوارد عديده اي انسانها را به تفـــكر و تدبر و تعقل در قرآن فرا مي خواند مثلاً مي فرمايد : « افلا بتدبرون القرآن و لو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً » ( آيا در معاني قرآن نمي انديشيد اگر از جانب غير خدا بود قطعاً در آن اختــلاف بسياري مي يــــافتند ) ، ( نساء 82) و آيات ديگري كه از تامّل با آنها به اين نتيجه مي رسيم كه : اولاً قرآن براي انسانها قابل فهم است . ثانياً در دايره اين فهم به كليات محدود نمي شود بلـــكه جزئيات را هـــم در برمي گيرد همچنين تحدّي قرآن مستلزم اين مطلب است كه آيات قرآن براي انسان قابل فهم باشد و گرنه لغو و بي مورد خواهد بود كه با حكمت الهي ناسازگارست. همچنين قرآني كه از خود با عبارت « بيان للناس ...» (آل عمران ، 138) و « تبياناً لكل شي » (روشنگر هر چيز » (نحل ، 89) نام مي برد بر اين مطلب دلالت دارد كه هم ساختار و محتواي قرآني فهميدني است و هم انسان كه مخاطب قرآن است از قابليت فهم قرآن برخوردار است. ب- دلايل روايي: روايات متعددي از رسول اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) درباره فهم قرآن نقل شده است كه چند مورد از آنها عبارتند از: رسول اكر م (ص) امت و پير وان خود را به تمسك به قرآن فرا مي خواند و مي فرمايد « فاذا التبست عليكم الفتن كقطع اليل المظلم فعليكم بالقرآن » ( آنگاه كه فتنه ها بر شما مانند پاره هاي شب تار هجوم آورد به قرآن در آويزيد)، ( اصول كافي ، ج 2، ص 599 ، دارالكتب اسلاميه). همچنين اميرالمومنين (ع) در موارد متعددي روشهاي تعامل با قرآن را بيان فرموده اند مثلاً در نهج البلاغه مي فرمايد « ينطق بعضه ببعض و يشهد بعضه علي بعض» ( بعضي از قرآن ، بعضي ديگر را تفسير مي كند و پاره اي ، بر پاره اي ديگر گواهي مي دهد.) ( نهج البلاغه ، خ 132). و يا در خطبه اي ديگر مي فرمايد « ان الكتاب يصدق بعضه بعضاً » (بعضي از قرآن گواه بعضي ديگرست» ،(نهج البلاغه ، خ 18) و امام رضا (ع) مي فرمايد : « من ردّ متشابه القرآن الي محكمه هدي الي صراط مستقيم» (هركس متشابهات قرآن با آيات محكم تفسير كند به راه مستقيم هدايت شده است.) اين روايت نيز مانند روايات قبلي فهم قرآن را براي انسان ممكن دانسته است. 2- در بعضي از روايات ائمه معصومين عليهم السلام از قرآن به عنوان ميزان و معيار صحت و سقم روايات ياد كرده اند مثلاً رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « انّ علي كلّ حق حقيقه و علي كل صواب نوراً فما وافق كتاب الله فخذوا به و ما خالف كتاب الله فدعوه» (براي هر حقي نمودار درستي است و بر فراز هر صوابي پرتو درخشاني آنچه با كتاب خدا موافق است به آن عمل كنيد و آنچه مخالف كتاب خداست آن را وا نهيد) ، (تفسير عياشي، ج 1، ص 19) براساس اين روايت و احاديثي با مضمون شبيه به اين حديث، فهم قرآن براي انسان امكان پذيرست . زيرا چگونه ممكن است ائمه معصومين (ع) ياران خود را به استفاده از قرآن به عنوان ملاك رد يا پذيرش روايات خود توصيه كنند در حاليكه فهم قرآن براي آنها امكان پذير نيست و اين تكليف ما لا يطاق خواهد بود كه زيبنده آن ذوات مقدسه نمي باشد. 3- دلايل تاريخي با نگرش اجمالي به تاريخ در مي يابيم كه قرآن از آغاز نزول تا عصر حاضر، براي تمامي انسانها قابل فهم بوده و از زمان صدر اسلام كه رسول اكرم (ص) با تلاوت قرآن و رساندن آن به گوش مردم ، آنان را به توحيد و يكتاپرستي فرا مي خواند و اين حقيقت چنان واضح و تاثيرگذار بود كه حتي دشمنان سرسخت پيامبر (ص) رهروان را از استماع سخن حضرت باز مي داشتند (سيره ابن هشام ، ج 2، ص 315) تا روزگار كنوني كه هزاران جلد تفسير بر قرآن نوشته شده است اين موضوع به گونه اي مستدلّ گواه بر امكان دست يابي به معاني والاي قرآن مي باشد. نتيجه گيري از مقاله: در مقاله فوق ، امكان فهم از قرآن از دو منظر برون ديني و درون ديني مورد بررسي واقع شد كه در قسمت برون ديني بر اين اصل و مطلب صحّه نهاده شد كه گزاره هاي قرآني معنا دارند و نتيجاً قابل فهم خواهند بود. با رويكرد درون ديني امكان فهم قرآن از سه منظر بررسي شد كه يك ديدگاه با عنوان ديدگاه حداقلي امكان هرگونه فهم و استنباط از متون ديني را نفي مي كند و از تدبر در قرآن تحذير مي نمايد رويكرد حداكثري فهم تمامي آيات قرآن را بدون واسطه براي انسان ممكن مي داند و رويكرد ميانه روانه كه معتقد است هركس متناسب با قابليت و معرفت خود مي تواند از آيات قرآن بهره مند شود. اين ديدگاه توام با اعتدال و ميانه روي مورد قبول مي باشد كه براساس اين ديدگاه فهم قرآن داراي مراتبي است كه مرتبه پائين براي انسان عامي نيز ممكن است ولي مراتب متعالي براي انسان كامل كه حجّت الهي مي باشد قابل فهم مي باشد. و « هر كس به قدر فهمش فهميد مدّعا را» مولانا گويد: حرف قرآن را بدان كه ظاهريست زير ظاهر باطني بس قاهريست زير آن باطن يكي بطن سوم كه درو گردد خردها جمله كم بطن چهارم از نبي خود كس نديد جز خداي بي نظير بي نديد تو ز قرآن اي پسر ظاهر مبين ديو آدم را نبيند جز كه طين ظاهر قرآن چو شخص آدميست كه نقوشش ظاهر و جانش خفيست مثنوي معنوي ، دفتر سوم ، ادبيات 4244-4248 در بالاترين مرتبه و مرحله آن ، انسان كامل قرار دارد كه مظهر اسم اعظم خداوند مي باشد و با قـــرآن معيّــــت دارد. آنگـــــونه كه حضرت علي (ع) در مورد ارتباط و انسش با قرآن مي فرمايد « ما فارقته مذ صحبته» (از وقتي كه با قرآن مصاحب شده ام از آن جدا نشده ام) و آن بنده مقرب و انسان كامل با برخورداري از علوم موهوب ولدني به بطون قرآن راه يافته است و از ژرفاي درياي ناپيدا كرانه كلام وحي گوهـــرهاي بديع و گرانبهايي را بــــه دست آورده كه براي ديگران اين كار ناممكن مي باشد امام باقر (ع) در شـــرح آيه «الم» مي فرمايد: « انّ لي في حروف القرآن المقطعه لعلماًً جمّاً» (تفسير صافي ، ج 1 ، ص90) و نيز مي فرمايد : « هيچكس جز اوصيا و جانشينان پيامبر اكرم (ص) نمي تواند ادعا كند كه ظاهر و باطن قرآن را مي داند» (اصول كافي، ج1، ص 228) در ارتباط با روشهاي تسهيل فهم قرآن ، قرآن خود مواردي را توصيه فرموده است كه ذيلاً به صورت گذرا به تعدادي از آنها اشاره مي شود از آدابي كه قرآن خود به آنها اشاره و تاكيد مي فرمايد خضوع و خشيت موقع تلاوت آيات الهي مي باشد كه انسان خود را مخاطب كلام وحي بداند و چنين تصور نمايد كه به تعبير بعضي از عرفا و بزرگان، قرآن بلاواسطه برخود او نازل مي شود و خداوند او را مخاطب خود قرار داده است چرا كه در احاديث آمده است هركس مي خواهد با خداوند حرف بزند نماز بخواند كه : « المصلّي نياجي ربّه» و هركس مي خواهد خداوند با او حرف بزند قرآن بخواند قرآن كلام و بلكه تجلي خداوند و به تعبير بعضي از بزرگان و عرفا، نامه محبوب مي باشد و بايد موقع تلاوت با توجه به عظمت و جايگاه والا و بي بديل اين كتاب شريف كه «افضل شي دون الله» مي باشد با آن مواجه شود و در محضر قرآن باشد همچنين آنگونه كه قرآن خود توصيه فرموده است از شر شيطان به خداوند پناه برد و در حصن حصين الهي پناه گرفت (نحل 98) و اين استعاده و پناه گرفتن نيز بايد با تمام وجود صورت پذيرد نه صرفاً گفتن با زبان. همچنين آيات الهي را شــــايسته و به صورت اداي حـــق تلاوت ، تــــلاوت نمود نه اينكه با بي اعتنايي و به گونه اي كه بهاي لازم به آيات و تلاوت داده نشود خوانده شوند. قرآن در آيه 121 سوره مباركه بقره توصيه مي فرمايد « تلاوت آيات بايد شايسته قرآن باشد .» همچنين رعايت تانّي و آرامش در خواندن قرآن كه در آيه 106 سوره اسرا به آن اشاره رفته است . رعايت سكوت هنگام شنيدن آيات قرآن و « انصات» كه در آيات : 204 سوره اعراف و 29 سوره احقاف به آن اشاره شده است و خواندن با صوت دلنشين و زيبا به حالت ترتيل كه از آداب تلاوت قرآن مي باشد و در سوره مزّمل آيه چهارم به آن اشاره شده است همچنين به مدلول: موانع تا نگرداني زخود دور درون خانه دل نايدت نور گلشن راز ، شيخ محمود شبستري بايد موانع فهم و تاثيرگذاري قرآن را زدود و برطرف نمود كه از جمله آن موانع مي توان به موارد ذيل اشاره كرد. 1- « استكبار» كه در آيات 66 و 67 سوره مباركه مؤمنون به آن اشاره شده است 2- « تمسخر و استهزاء» كه در آيه 140 سوره نساء آمده است 3- « غفلت» كه در آيات اوليه سوره مباركه انبياء اشاره شده است 4- « كفر» كه در آيه 101 سوره آل عمران بيان شده است 5- « كوردلي» كه در آيه 25 سوره انعام اشاره شده است 6- « گناه» كه در آيه 31 سوره جاثيه از آن ياد شده است و از مهم ترين موانع فهم قرآن مي باشد چراكه مسّ قرآن نياز به طهارت دارد و اين طهارت هم در ظاهر و هم باطن بايد محقق شود تا چشم دل و حتي چشم سر به نور قرآن ديده ور گردند. گو برو و آستين به خون جگر شوي هركه در اين آستانه راه ندارد حافظ همچنين قرآن در آيات ديگري نظير آيه 61 سوره يونس و آيه سوم سوره صافات به ارزش تلاوت قرآن اشاره دارد و در آيه 34 سوره مباركه احزاب نيز به آن توصيه مي فرمايد كه اجمالاً تعدادي از آنها عبارتند از : 1- « اظهار ايمان» در آيات 52 و 53 سوره قصص 2- « انذار و تبشير» در آيه 97 سوره مريم 3- « تذكر» در آيه 58 سوره دخان 4- « ايجاد حجاب بين مؤمنان و كافران» در آيه 45 سوره اسراءُ 5- « ايجاد خشوع » در آيه دوم و چهارم سوره انفال 6- « مغفرت» در آيات دوم و چهارم سوره انفال 7- « جلوگيري از ارتداد» در آيات 101 و 100 سوره آل عمران 8- « ايجاد اميد» در آيه 29 سوره فاطر 9- « اقرار نمودن به حقانيت قرآن » در آيات 52 و 53 سوره قصص |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 20:33 چرا نام امامان عليهم السلام در قرآن ذكر نشده است ؟ براي بسياري چنين موجّه به نظر مي رسد كه اگر اهل بيت عليهم السلام جايگاهي رفيع در دين خدا در كنار پيامبر اسلام صلي الله عليه واله و سلام داشتند ، مي بايست آشكارا در قرآن كريم معرفي مي شدند ، حال آن كه چنين نيست ! در پاسخ به اين سؤال جوابهاي متعددي ارائه شده است كه از جمله آنها : روش كلي قرآن كريم در بيان مطالب : از ويژگي هاي قرآن كريم ، اين است كه داراي جامعيت است يعني به بيان تمامي مسايل گوناگون فقهي ، اعتقادي ، تاريخي و اخلاقي مي پردازد : ( ... لا رَطْب وَلا يابِس الاّ في كِتاب مُبينِ ) ( و نه هيچ دانه اي در مخفيگاه زمين ، و نه هيچ تر و خشكي وجود دارد جز اينكه در كتاب آشكار [ در كتاب علم خدا ] ثبت است ) ، ( انعام ، 59 ) اين از مصاديق اعجاز قرآن است . قرآن كريم در جاي ديگري مي فرمايد : ( وَلَقَدْ صَرَّفْنا لِلنّاسِ في هذَا القرآنِ مِنْ كُلِّ مَثَل ... ) ( ما براي مردم در اين قرآن از هر نمونه اي – چيزي - بيان كرديم . ) ، ( اسراء 89) قرآن كريم ، براي رعايت جامعيت در يك مجموعه محدود ، به ذكر اصول كلي بسنده است و تبيين جزييات را به عهده پيامبر (ص) نهاده است . بنابراين در قرآن به نام افراد و يا جزييات كم تر اشاره شده چنان كه نام هاي پيامبران و اسامي صحابه و ياران پيامبر نيز نيامده است . آنچه از نگاه قرآن اهميت دارد ، ضرورت نبوت و امامت است اما تعيين مصداق آن ، به صورت واضح ذكر نشده است . اگر در قرآن تنها نام 26 تن از انبياء ذكر شده است ، دليل آن نيست كه آناني را كه نام نبرده پيامبر يا رسول نبوده اند زيرا قرآن خود مي فرمايد : ( وَ لَقَدْ أرْسَلْنا رُسُلا مِنْ قَبْلِكَ مَنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَيْكَ ... )، ( پيش از تو رسولاني فرستاده يم كه سرگذشت گروهي را براي تو ذكر كرديم و سر گذشت گروهي را ناگفته گذاشتيم .) ، ( غافر ، 78 ) البته نام برخي از پيامبران به صورت اشاره و كنايه آمده است ، به طور مثال نام اشموئيل با عنوان ( وقال لهم نبيّهم ) ، ( بقره ، 248 ) آمده و نام حضرت خضر به عنوان ( فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا ) ، ( كهف ، 65 ) ذكر شده است . بنابراين بناي قرآن همواره بر اين است كه اصول كلي را بيان كند و حتي الامكان وارد جزييات نشود كه اين خود بنا به مصالح و حكمت هاي فراواني است . ممانعت از تحريف قرآن كريم شايد تصريح به نام ائمه (ع) در قرآن موجب تحريك برخي از دشمنان مي گرديد و آنها را وا مي داشت با توجيه و با بهانه هايي همچون اجتهاد ، تحريف و ... براي دستيابي به برخي مقاصد ، حرمت كلام الهي شكسته گردد ؛ همچنان كه اين امر در مورد سخنان پيامبر اتفاق افتاد ممكن است اين مسئله دليل ديگري براي ذكر نشدن نام علي (ع) و ساير امامان در قرآن باشد . چرا كه در آن صورت كساني كه گفتند : « حسبنا كتابَ الله » ديگر كتاب خدا را نيز نفي و ضرورت آن را منكر مي شدند. اگر آيه اي هم به طور صريح در اين خصوص وجود داشت ، ممكن بود به وسيله دشمنان اهل بيت توجيه گردد . نبي گرامي اسلام (ص) در گفتار خودش به طور صريح در واقعه غدير خم فرمود : « من كنت مولا فهذا علي مولاه » اما كلام صريح حضرت را چون با خواسته آنان سازگاري نداشت توجيه و تأويل كردند . نقل شده است كه يك نفر يهودي ، در زمان حضرت امير(ع) به قصد طعن مسلمانان به حوادث نامطلوب صدر اسلام اشاره كرده و مي گويد : « ما دُفِنْتُمْ نَبيَّكُمْ حَتّي اخْتَلَفْتُم فيهِ » هنوز پيغمبرتان را دفن نكرده بوديد كه درباره اش اختلاف كرديد . اميرالمؤمنين (ع) در پاسخ مي فرمايد : « انّما اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فيه وَلكنَّكُمْ ما جَفَّتْ أَرجُلَكُمْ مِنَ البَحْر حَتّي قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ : اجْعَلْ لَنا الهاً كَما لَهُمْ الهَةَ ، فَقالَ : اِنَّكُمْ قوم تَجْهَلْونَ ، (ما درباره پيغمبر (ص) اختلاف نكرديم ، اختلاف ما درباره دستوري بود كه از پيغمبر ما رسيده بود . ولي شما هنوز پايتان از آب دريا خشك نشده بود كه از پيغمبرتان خواستيد كه : توحيد را زير پابگذار و گفتيد : كه براي ما بتي بساز مثل اينها سپس فرمود شما گروهي نادان هستيد .) ، ( نهج البلاغه ، حكمت 317) قرآن كريم درباره هيچ كس پس از پيامبر اكرم (ص) به اندازه حضرت علي سخن نگفته است ، گر چه نام آن حضرت در قرآن به صراحت نيامده است ، اما با عناوين و عبارات گوناگوني به آن حضرت اشاره شده است . اينگونه بيان تأثير بيشتري بر مخاطب خواهد گذاشت شهيد مطهري در كتاب امامت و رهبري در اين باره مي فرمايد : فرض كنيد ما نه شيعه هستيم و نه سني ، يك مستشرق مسيحي هستيم كه از دنياي مسيحيت آمده ايم و مي خواهيم ببينيم كتاب مسلمين چه مي خواهد بگويد . آيه تطهير ( احزاب ، 33 ) را در قرآن مي بينيم و بعد سراغ تاريخ و سنت و حديث مسلمين مي رويم . مي بينيم نه تنها آن فرقه اي هم كه طرفداري بالخصوصي از اهل بيت ندارند در معتبرترين كتاب هايشان هنگام بيان شان نزول آيه آن را در وصف اهل بين پيغمبر دانسته اند و در آن جرياني كه مي گويند آيه در طي آن نازل شد علي (ع) وحضرت امام حسن و حضرت امام حسين و خود رسول اكرم (ص) حضور دارند و در احاديث اهل تسنن آمده كه وقتي اين آيه نازل شد ام سلمه ( يكي از زنهاي پيامبر ) خدمت حضرت مي آيد و مي گويد يا رسول الله ! آيا من هم جزء اينها هستم ؟ مدارك اين مطلب هم يكي و دو تا نيست . پس ملاحظه مي شود كه اين گونه بيان قرآن از تصريح كردن به نام آن حضرت تأثير بيشتري در مخاطب خصوصاً مخاطب محقق دارد . آيات فراواني از اين دست است كه به كنايه فضايل حضرت علي (ع) و اهل البيت مورد اشاره قرار گرفته است مانند : الف) آيه ولايت : ( انَّما وَلِيُكُمْ الله وَرَسوُلهُ و الّذينَ آمَنُوا الّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤتونَ الزَّكاة وَهَمْ راكِعُونَ ) ؛ ولي شما خدا و رسول خدا و كساني هستند كه ايمان آورده اند و نماز را به پاداشته و زكات را در حال ركوع پرداخت مي نمايند ( مائده 55 ) ب) آيه پيروي از اولوالامر : (أَطيعُوا الله وَأَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أَولِي الأَمْرِمِنْكُمْ ) . و نيز بنا به اين آيه شريفه هم ، حضرت علي (ع) ولي امر بوده و اطاعت از او هم تر از اطاعت از خدا و رسول دانسته شده است و ده ها آيه ديگر كه در جاي خود بحث شده و به اثبات رسيده است . ج) آيه مباهله : ( قُلْ تَعالَوا نَدْعُ أبْناء نَا و أبْناءَ كُمْ وَ نِساءَنا وَ نساءَكم وَ أنْفُسَنا وَ أنْفُسَكُمْ ) اي رسول بگو بياييد بخوانيم فرزندانمان را و زنانمان را و زنانتان را و فرزندانتان را و جانمان را و جانتان را ( آل عمران ، 61 ) در اين آيه از علي با عنوان جان رسول خدا ياد شده است. همچنين با بررسي توصيفات قرآني از شخصيت اهل بيت عليهم السلام معلوم مي شود كه آنچه از عظمت اهل بيت عليهم السلام ، به احتياط در روايات مطرح شده قبل از آن ، با تأكيد در قرآن كريم آمده است كه هر گونه ترديدي را از بين مي برد . و نيز سنّت الهي در همة امور ديني به طور عموم و در امور عظيم ديني به خصوص ، بر آزمايش مؤمنان استوار است ، تا صدق ايمانشان در آن امور عظيم آشكار شود . « وَاِنْ كُنَّا لَمُبْتَلِينَ » ، « و به راستي ما هميشه آزمون كننده ايم . » ، ( سورة مؤمنون ، آية 30 ) غرض الهي در بر خورد با مردمان ، در هر مسأله اي كه مطرح مي كند و در هر تبيني كه ارائه مي دهد امتحان نيّت ها ، حالت ها و روحيات افراد است : « وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيراً » ، ( و بعضي از شما را ماية آزمون بعضي ديگر ساخته ايم آيا شكيبايي نمي ورزيد ؟ و پروردگار تو بيناست ) ، ( سورة فرقان ، آية 20 ) خداوند عالم در هر قدمي از حركت ديني مؤمنان ، حوزه هاي مختلف وجودي آنان را به آزمون مي گيرد و اجازه نمي دهد كه افراد بدون اين كه تعامل فكري ، روحي با قرآن داشته باشند ، از معرفت قرآني بهره مند شوند : « وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءً وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ اِلاَّ خَسَاراً » ، ( و از قرآن آنچه براي مؤمنان شفابخش و رحمت است نازل مي كنيم ، و اين كتاب بر ستمكاران [ مشرك ] جز زيان نمي افزايد . ) ، ( سورة اسراء ، آية 82 ) « أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَي قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا » ، (آيا در قرآن تدبّر نمي كنند يا بر دلها قفل نهاده شده است .) ،( سورة محمد ، آية 24 ) با مرض قلبي نمي توان به حقيت هاي قرآني دست يافت و از حجاب امراض قلبي ، خود را نجات بخشيد . گوشي شنوا ، چشمي بينا ، و قلبي فروتن و عقول لازم است تا پيام قرآن شنيده ، حقايقش رؤيت ، و بدان دل سپرده شود : « اِنَّ ِفي ذَلِكَ لَذِكْري لِمنَ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَي السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ » ، ( بي گمان در اين براي كسي كه صاحبدل باشد يا سمع قبول داشته و شاهد باشد پندآموزيست .) ، ( سورة ق ، آية 37 ) عروس حضرت قـــرآن نقـــاب آنگه بيندازد كه دارالملك ايمــان را مجــرد بينــداز غـــوغـــا عجب نبود كه از قرآن نصيبت نيست جر نقشي كـه از خــورشيد جز گــرمي نبيند چشــم نـــابينا حكيم سنايي امير مؤمنان عليه السلام جريان اين سنت را در شخصيت انبياي الهي توضيح مي دهد كه خداوند عالم ، انبيا را با شكل و شمايلي فرستاده است كه به نظر ثروتمندان جامعه حقير و بي ارزش است ! موسي بن عمران برادرش و هارون بر قصر فرعون داخل شدند در حالي كه در قيافة دو چوپان روستايي بودند كه لباس پشمينه بر تن و عصايي بر دست داشتند ، و در اين حالت او را به بندگي خدا فرا مي خواندند . اين وضعيت ، بر فرعون گران آمد و آن دو را به تمسخر گرفت . پس اين شكل وسيله اي شده است تا فرعونيان و هر آن كه با معياري هاي دنيايي همراه است ، درونش به آزمون كشيده شده ، به راحتي نتواند به دعوت پيامبر خدا پاسخ مثبت دهد مگر آن كه غرور و نخوت خويش را زير پاي دعوت حق ، لگدمال كند . حال اگر خداوند ، انبيا را با شكوه و جلال ظاهري و قدرت و عزت اجتماعي مي فرستاد اطاعتشان مي كردند و در اين صورت ، ديگر آزمون بي معنا مي شد و پاداش و مجازات از ميان مي رفت ، و ديگر عناوين كفر و ايمان ، معاني خويش را از دست مي دادند . همين گونه است خانة كعبه كه خداوند آن را در منطقه اي قرار داده است كه بي آب و علف مي باشد و زيارت كننده را به رنج و زحمت مي اندازد . حال اگر خداوند مي خواست ، خانة كعبه را در ميان بهترين باغ هاي دنيا با زيباترين منظره و چشم اندازها قرار مي داد ، كه ديگر صدق نيت ها آزمايش نمي شد و پليدي ها آشكاتر نمي شد ؛ ليكن خداوند خانه اش را در جايي قرار داده است كه اگر كسي قصد رفتن به آن جا را دارد به هر حال ، از يك صدق دلي برخوردار باشد ( نهج البلاغه ، خ 192 قاصعه ) مسأله اهل بيت عليهم السلام در قرآن نيز از همين باب است : « مَاكَانَ اللهُ لِيَذَر َ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي مَا أَنْتُمْ عَلَيْهِ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنْ الطَّيِّبِ » ، (خداوند نمي خواهد مومنان را به حالي كه شما داريد رها كند مگر اينكه پاك را از پليد جدا كند .) ، ( سورة آل عمران (3) آية 179 ) از يك طرف ، مجموعه توصيفات اهل بيت عليهم السلام در قرآن كريم ، به گونه اي است كه چهرة آنان همچون خورشيد فروزان در پهنة آسمان حقايق قرآني مي درخشد ، و از طرف ديگر ، خداوند از آوردن نام آنان در قرآن كريم خودداري كرده است ! چرا كه در صورت تصريح ايمان و گرايش چندان مشكل نبود و از ارزش بالايي هم برخوردار نمي بود چرا كه گرايش به امري بيّن و آشكار بود . اين روشي است تا باطن مدعيان آشكار شود كه اگر از صدق ايمان بر خوردارند به شأن اهل بيت عليهم السلام اعتراف كنند و اگر قابليت ندارند ، بهانه جويي كنند كه اگر آنان شأن زعامت ديني را مي داشتند ، چرا خداوند نامشان را نياورده است ؟ ! اگر چنين مي بود خداوند در قرآن كريم- همان گونه كه اسامي تعدادي از انبيا را ذكر كرده است – نام هاي اهل بيت عليهم السلام را در ضمن يك يا دو آيه ، ذكر مي كرد و رويداد عظيمي را كه در طول تاريخ اسلام ميان مسلمانان بر سر اين موضوع در گرفته است ، خاتمه مي بخشيد ! همين سخن نشان مي دهد كه به جهت حساسيت موضوع در نفي يا اثبات نام هاي اهل بيت عليهم السلام مي بايست در قرآن كريم مطلبي مي آمد ، حال كه نيامده است نشان دهندة وجود غرض مهم الهي است كه خداوند در سورة آل عمران ، آيه 179 ، آن را وسيله جدا شدن افراد خبيث از افراد پاك ، عنوان كرده است و به آن اشاره شد . لازم به ذكر است كه در بعضي از روايات معصومان عليهم السلام - نياوردن نام هاي ائمه عليهم السلام به ذكر نشدن ركعات نماز در قرآن تشبيه شده است كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم عهده دار بيان آن است ؛ ليكن اين سخن تام نيست و در صورت صحيح بودن سند حديث ، كلام امام معصوم عليهم السلام جوابي نقضي است ، در مقابل كساني كه مدعي بودند هر آنچه كه امر مهم ديني است بايد در قرآن ذكر شود ؛ و گرنه مقايسه ذكر نام هاي ائمه عليهم السلام و ذكر ركعات نماز يا ديگر قواعد فقهي قياس مع الفارق است ؛ چرا كه موضوع معرفي اهل بيت عليهم السلام از مسايل محوري و اساسي اصول دين است كه مقوم فروعات و احكام عبادات مي باشد . حال آن كه موضوع تعداد ركعات نماز ، اگر چه از مسايل مهم ديني است ليكن از فروعات ديني در مقابل اصول دين اسلام ، به شمار مي آيد . به نظر مي رسد : پاسخ قابل قبول و اقناعي همان سنت آزمايش است كه اشاره شد . در زيارت جامعه كبيره نيز از امامان عليهم السلام با عنوان « باب المبتلي به الناس » و اسباب آزمايش و امتحان ياد شده است . نتيجه گيري : 1 – تصريح به نام علي (ع) و ديگر معصومين موجب مي شد مخالفان آن حضرات قرآن كريم را تحريف كنند يا متهم به تحريف نمايند . 2 – آيات متعددي در قرآن كريم به ذكر خصوصيات حضرت علي (ع) پرداخته است كه به مدلول « الكناية ابلغ من التصريح » به اميرالمؤمنين و ولايت آن حضرت دلالت دارند مانند آية « برائت » و « ليلة المبيت » و ... 3- غالباً روش قرآن اينگونه است كه جهت به چالش كشيدن اذهان و واداشتن به تفكر ، از بيان شفاف و صريح مطلب خودداري نموده است تا امكان نكته يابي و تأمل در آن مطلب همواره باشد . 4- چه بسا در صورت مطرح شدن نام معصومان در قرآن مجيد حكّام مستبد جهت جلوگيري از ولادت آنان به نسل كشي مي پرداختند هماهنگونه كه در مورد حضرت موسي (ع) اين اتفاق روي داد و به قول عطار نيشابوري : صد هزاران طفل سر ببريده شد تا كليم الله صاحب ديده شد 5- اگر كسي حق را نپذيرد و سر عناد و لجاجت داشته باشد در صورت تصريح و توضيح نيز نخواهد پذيرفت . « و اِن يَروا كلَ آيةٍ لا يؤمِنوا بِها » همانگونه كه در مورد حديث معروف و قطعي الصدور : « انا مدينة العلم و علّيٌ بابها » معاندان گفتند مراد از « علي » در اين عبارت رفعت و بلندي است و معني حديث اين مي شود كه من شهر علم هستم و در اين شهر بلندست . «چشم باز و گوش باز و اين عمي !» 6- بناي قرآن ، تأكيد بر صفات و ويژگيها بدون محوريت دادن بر اشخاص است و شايد حكمت آنان معطوف نمودن اذهان به ويژگيهاي ممدوح و مذموم در گسترده زمان و مكان است و در اغلب موارد از ذكر نام خودداري ورزيده است . 7- از ديگر موارد مورد عنايت قرآن تأكيد بر اجمال و ارائه رهنمودهاي محوري و پرهيز از پرداختن به مصاديق مي باشد . 8- و متقن ترين جواب و توجيه همانگونه كه اشاره شد توجه به سنّت ابتلا و امتحان مي باشد كه خداوند اراده فرموده است در فضايي كه امكان انحراف باشد بندگانش راه را از بيراهه تشخيص دهند و به راه حق ره يابند . الحمدلله رب العالمين |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 20:0 امام حسین و شهدای کربلا از نگاه مولانا (بخش آخر)
شهدای کربلا با غلبه بر نفس اماره از خود خواهی و جاذبه های دنیوی و نفسانی رها و در حضرت حق فانی شده و به مقام بقا رسیده اند: زندگی بی دوست جان فرسودن است مرگ حاضر غایب از حق بودن است |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 22:22 امام حسین (ع) و شهدای کربلا از نگاه مولانا (3)
کجائید ای شهیدان خدايي بلا جویان دشت کربلایی |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 22:31 امام حسین (ع) و شهدای کربلا از نگاه مولانا (2)
دلست همچو حسین و فراق همچو یزید شهید گشته دو صدره به دشت کرب و بلا |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 16:28 امام حسین (ع) و شهدای کربلا از نگاه مولانا (1)
خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش بنماند هيچش الّا هوس قمار ديگر |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 2:14 خس و خاشاك مگر سندس و استبرق بود ؟
عزاداري هايتان مقبول درگاه حضرت حق باد . |+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه دوم بهمن 1386 و ساعت 14:36 |
|


