تبليغاتX
عرشیا
 یاد استاد (4)

 

 محصول نهایی اش ندامت و خسران دارین خواهد بود چرا که مقارنت با هر چیز ثمره مناسب آن را می دهد آنگونه که قرآن می فرماید :«والبلد الطیب یخرج نباته باذن ربه والذی خبث لا یخرج الا نکدا»(و زمین پاک ، گیاهش به اذن پروردگار می روید و آنچه پلید است جز حاصلی ناچیز بر نیاید . بدین سان آیات خود را برای سپاسگزاران گونه گون بیان می داریم .)،(اعراف،58)
چون ستاره با ستاره شد قرین                                                  لایق هر دو اثر را زاید یقین
چون قِران مرد و زن زاید بشر                                        و ز قران سنگ و آهن هم شرر
مثنوی معنوی
آنچه صاحب نظران در ارتباط با آزادگی انسان می فهمند و صاحب بصران به نور الهی با فراست می بینند آزادی از تعیین و تعلق از تقید به قید هوا و تقلید به قلاده هوس می باشد که به انانیت و «من فرودین» انسان مربوط می شود و او را زمینگیر می سازد که از آن به دنیا تعبیر می شود و در احادیث ؛دوستی آن علت العلل تمامی خطایا می باشد که«حب الدنیا راس کل خطیئه»و خاستگاه این گرفتاری ، تن گرایی و طبیعت زدگی انسان می باشد که اگر از این زندان بدن آزاد و از قید طبیعت رها شود بدون اعتزال از جامعه و رهبانیت مذموم می تواند از دنیا منعزل شود که کاری عظیم و با برکت است ولی «عمل رهروان چالاک» می باشد که نیاز به ورزه هایی دارد و هر کس را می توان پشت پا زدن به تعلقات مخصوصاً پس از مواجهه نیست ، ممکن است قبل از اینکه دستش برسد ادعاهایی داشته باشد ولی وقتی «محک تجربه» و آزمون به میان آید علی الاغلب تر دامن و سر افکنده می شوند و علت این ناکار آمدی در ابتلا و امتحان نیز کوری انسان است که از دوستی دنیا پدید می آید آنگونه که امیر کلام (ع) می فرماید :«و انما الدنیا منتهی بصر الاعمی»،(دنیا نهایت دید رس شخص نابیناست)،(نهج البلاغه،خ133)
تن قفس شکل است ز آن شد خارجان                      در فریب داخلان و خارجان
(مثنوی معنوی)
و بی علت نیست که جناب مولانا پس از عمری سیر و سلوک عصاره تمنیات خود را      دیده وری و بصیرت عنوان می کند و از خدواند می خواهد که :
بعد از این ما دیده خواهیم از تو بس                             تا نگیرد بحر را خاشاک و خس
ما نمی خواهیم غیر از دیده ای                                        دیده تیزی ،گشی،بگزیده ای
                     انسان می تواند به یمن بصیرت ، با درک عمیق و صحیح از خود و جهان هستی بین نیست های هست نما و هست های نیست نما ،تمایز قایل شود و هست ها را بر نیست ها ترجیح دهد که نهایتاً به «ما عنداله باق»و فراتر از آن به مقام عندالهی و مجاورت و محاورت با حق نایل شود اگر در انتخاب خود دچار اشتباه نشود و در این «دارالغرور» و سرای فریب سراب را آب نیانگارد ولی دریغ که :
دیده معدوم بینی داشتیم                                            نیست ها را هست می انگاشتیم
(مثنوی معنوی)
و بی توجه به این توصیه  که:
آن نیست که هست می نماید بگذار                    آن هست که نیست می نماید بطلب
در صورت موفقیت این انسان از نظام کیهانی و کاینات فراتر می رود و در صورت گرفتاری و شکست،از خار و خس هم کمتر می شود.
آدمی کومی نگنجد در جهان                                در بن خاری هی گردد نهان
(مثنوی معنوی)
                                                                                          (مثنوی)

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 و ساعت 23:29  
 یاد استاد (3)

 

برای چنین کسی درک اجل محتوم نیز وفاتی معقول و مقبول خواهد بود که ابدیتی مبارک برایش رقم خواهد زد .
به مدلول حدیث شریف «من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» ،(اصول کافی ،ج1،ص377) مرگ کسی که امام زمان خود را نشناسد و بمیرد مرگ به موت جاهلیت می باشد هر چند که مصداق این حدیث امام زمان خود شخص می باشد لیکن برمبنای استنباط ملاک تام شناخت ائمه معصومین علیهم السلام و اقتدا به هدایت و قیادت آن ذوات مقدسه می باشد پس در واقع ، مرگ جاهل به امامت، مردن جاهلیت است و چون مرگ
در واقع عصاره زندگی و چشیدن محصول حیات دنیوی می باشد که :
اگر بار خار است خود کشته ای                            وگر پرنیان است خود رشته ای
سنایی
و آنگونه که حافظ می گوید :
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو                            یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
مرگ چشیدن نتجه حیات و زندگی می باشد . اگر مرگ کسی ، مرگ جاهلی باشد معلوم می شود زندگی او نیز زندگی جاهلانه بوده است که :
مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست                                آینه صافی یقین همرنگ روست
مثنوی معنوی
و زندگی اصیل و معنادار ، مرگ مبارک و حیات برین خواهد بود:
مرگ او آب است و او جویای آب                                           می دود والله اعلم بالصواب
مثنوی معنوی
خلاصه مطلب اینکه :
سرودن اشعار و لایی بدون اینکه به مقام شامخ معصومین علیهم السلام وهن و بی حرمتی شود در حد احیای آثار آنان است که امام رضا (ع) به آن توصیه دارد می فرماید: «رحم الله امرءاً احیا امرنا»،(رحمت خدا بر کسی که امر ما را احیاء کند.)
و همچنین احیای اثر یک نفر مسبوق به حیات خود احیاگر است چرا که اگر موجودی خود از حیات معنوی طرفی نبسته باشد توان احیای آثار دیگران را نخواهد داشت همانگونه که اگر چیزی موجود نباشد موجد نخواهد بود  و اگر خود زنده نباشد محیی و زنده کننده هم نخواهد بود و در این راستا معارف و آثار ولایی در کنار قرآن به عنوان ثقل اکبر، مهم ترین عامل احیا می باشند و انسانی که از این دو امانت عظیم و ثقیل بهره ای نداشته باشد فاقد حیات معنوی خواهد بود که :
از این زندگی زندگانی نخیزد                                   که گرگ است و ناید ز گرگان شبانی
و فاقد شیئی نیز نمی تواند معطی آن باشد و کسی که قلبش ظرف قرآن و گنجینه ولایت و محبت نباشد نمی تواند آثار مربوط به آنان را احیا کند . اگر به مدلول کلام گهر بار علوی : توحید عامل حیات نفس باشد . طبق حدیث شریف سلسله الذهب تاثیر و نتیجه بخشی توحید منوط به ولایت است و موحد واقعی کسی است که با هدایت عترت به حصن حصین توحید راه یافته است
ز جوی حسن تو خوبان سبوسبو برده                                        به تشنگان ره عشق کرده سقایی
خوشا سعادت آن تشنگان که راه برند                     به اصل چشمه و آب خوش مصفایی
و در صورت عناد و عداوت با آنان و آموزه هایشان هر گونه اندیشه تعالی و امید صعود سعی بی حاصل سارب به سوی سراب می باشد که نه تنها موجب سر آب آمدن نخواهد بود بلکه سیرابی هم حاصل نخواهد شد و نتیجه ای جز افزایش عطش و فرسایش قلب و قالب نخواهد داشت.
صد هزاران عقل با هم برجهند                                                    تا به غیر دام او دامی نهند
دام خود را سخت تر یابند و بس                                               کی نماید قوتی با باد خس
مثنوی معنوی

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه بیست و ششم آبان 1386 و ساعت 2:8  
 یاد استاد (2)

 

شعر عرفانی والاترین جلوه گاه روح خدایی انسان است و گرایش به عرفان و شعر نشات گرفته از معارف معنوی خاستگاهی به قدمت خداشناسی دارد. اقوانم باستانی ، شاعر را پیشگو و پیام آوری می دانستند که در معرض الهامات خدایی قرار دارد و شاعر همان را می گوید که «استاد ازل» و «سروش جهان دگر» برای او القا می کند .
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند                       آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم
حافظ
اگر هنر سرایندگی مانند سایر هنرهای انسانی با عنایت خاص خداوند از دل شاعر و سخن سرا بجوشد و بر بیان و بنان او جلوه کند و نهاد و نهان مخاطب را مجذوب و متاثر نماید این تاثیر گذاری بدون تاثر عمیق خود نویسنده یا سراینده امکان نخواهد داشت که
 گر بود در ماتمی صد نوحه گر                                        آه صاحب درد را باشد اثر
مثنوی معنوی
و در این حالت سروده شاعر در واقع ندای درون آنها و هاتف قلب آنها خواهد بود  و چون قلب مومن ،عرش خداوندست همواره فوز و فیض غیبی از کرانه آن عر ش خواهد گذشت و سخنی که از آن دل خطور می کند نیز عرشی خواهد بود و چنین سخنی چون با دلمایه معرفت همراه است برای صاحب نظران بصیر و دین ورز دلربا نیز خواهد بود:
اگر به رنگ عقیق است اشک من چه عجب     که مهر و خاتم چشم من است همچو عقیق
در واقع می توان گفت رسالت شاعران مهذب به سان رسالت انبیاء می باشد که :
شعر را مقصود اگر آدمگری است                 شاعری هم وارث پیغمبری است
رسالت شاعر ، بیدارگری و دمیدن روح آزادی و آزادگی،یاد آوردن ارزشهای متعالی اخلاقی، نزدیک نمودن فرهنگ آشتی و هم اندیشی بیان آموزه های زندگی ساز بزرگان دین و اولیای الهی می باشد و زمینه ساز زندگی بهنجار و اصیل وپر فروغی می باشد که جانهارا شکوفا سازد .یکی از والاترین ابعاد سخن سرایی و به خدمت گرفتن قریحه ادبی در تعالی بخشیدن به دیگران شعر ولایی می باشد . اگر از مهم ترین اهداف نزول قرآن حیات بخشی باشد به گونه ای که حیات معنوی فرد و جامعه بدون ایمان به قرآن حاصل نمی شود همانطور که می فرماید :«استجیبوا لله وللرسول اذا دعاکم لما یحییکم »(انفال ،24) قرآن آب حیاتی است که چشیدن و نوشیدن آن زمینه ظهور زندگی معنوی را فراهم می کند ولایت اهل بیت نیز همتای قرآن است و به مدلول حدیث معروف و قطعی الصدور ثقلین این دو را انفکاکی در مراحل کمالی ممکن نیست و نتیجتاً تولی آنان نیز چشمه آب زندگی و زمینه ساز حیات معنوی خواهد بود .
آب حیات من است خاک سر کوی دوست     گرد و جهان خرمی است ماو غم روی دوست
گر شب هجـران مرا تاخـــتن آرد اجل           صبح قیامت زخم خیمه  به پهلوی دوست
سعدی


 

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386 و ساعت 2:29  
 یاد استاد (بخش اول)

اشاره: نوشتار ذیل جهت درج در مجموعه مقالات ""عابد خلوت نشین"" یادنامه مادح و راثی گمنام و برجسته اهل بیت عصمت و طهارت، استاد عابد تبریزی تحت عنوان "عابد عارفی آزاده" نوشته شده است که به استحضار دوستان گرامی می رسد.

 

                                                           ***************************

 اریک فروم روانشناس معروف آلمانی الاصل مقیم آمریکا می گوید : «تنهائی زائیده عشق و بیگانگی از دیگران می باشد» کسی که به یک معشوق ، عشق می ورزد آن دلدادگی موجب می شود که او با همه بیگانه شود و جز آرزوی آن معشوق هیچ فکر و ذکری نداشته باشد و مصاحبت با دیگران نیز برایش آن معشوق را تداعی کند.
آن زلیخا از سپندان تا به عود                                          نام جمله چیز یوسف کرده بود.
مثنوی معنوی
البته انسان به لحاظ ساختار وجودی ، موجودی تنهاست قرآن نیز می فرماید:«لقد جئتمونافرادی کما خلقناکم اول مرّه»(به سوی ما تنها باز می گردید همان گونه که تنها آفریده شده اید )،(انعام،94) و انسان بالقوه، هر قدر که انسانیت را در وجودخود فعلیت می بخشد همان اندازه تنهایی او نیز بیشتر می شود در مشاهدات روزمره نیز شاهد هستیم که اشخاصی که دارای روح برجسته تر و ممتاز تر هستند از آنچه که عموم مردم دنبالش هستند و نسبت به آن علاقه نشان می دهند ، بی رغبت می باشند و به میزان تعالی روحی از محیط خود فاصله و از زمان خود پیشی می گیرند .
با بررسی اجمالی و گذرا در زندگی اغلب انسانهای متعالی ملاحظه می شود که یکی از صفات بارزشان تنهایی شان می باشد غریبند و در زمان خود گمنام. اینگونه افراد در کنار جویبار هایی که همگان با لذت و عطش از آن می آشامند تشنه اند و در کنار سفره هایی که سایرین می خورند و سیر می شوند بی اشتها به ماکولات آنها هستند و فربهی ظاهری آنان را نیز غیر از آماس و تورم نمی دانند وربان حالشان این است که
تا کی از پندار باشم رهنمون                                              تا کی از تزویر باشم خودپرست
پرده پندار می باید درید                                                      تو به تزویر می باید شکست
عطار
و توصیه ای که به غفلت زدگان عالم پندار دارند این است که :
برو ای خواجه خود را نیک شناس         که نبود فربهی مانند آماس
این بندگان موهوب و بختیار خداوندرنگ دیگران را به خود نمی گیرند و ابتذال روزمرّگی و سپری کردن ایام آنها را اسیر خود نمی کند و نمی تواند فریب دهد و صبغه معشوق و محبوب را به خود گرفته اند و با نام و یاد او مانوسند عشق به مراد و محبوب او را از سایرین جدا می کند و به سمت و سوی معشوق سوق می دهد و این عاشق پاکباخته «تا خبر دارد از او » بی خبر از دیگران حتی خویشتن می باشد چرا که
عشق آن شعله است کو چون بر فروخت                 هر چه جز معشوق باقی جمله سوخت
مثنوی معنوی
و برای این عاشق صادق هیچ کس غیر از معشوق اصالتاً جلوه ندارد که:
غیر معشوق ار تماشایی بود                                             عشق نبود هر زه سودایی بود
هر چند با نگاه مهر ورزانه عالم و عالمیان را به عنوان صنع الهی می داند و انسان را به چشم «عیال الله» می بیند و به او نیز دوستی می ورزد که از بندگان «احبهم لله انفعهم للناس»        می باشد«عاشقم بر همه عالم که هه عالم از اوست».


 

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه نوزدهم آبان 1386 و ساعت 20:15  
 حافظ و قرآن (بخش آخر)
مهم ترين اشاره حافظ به قرآن و ارتباطش با اين كتاب عظيم بيت ذيل مي باشد كه:
عشقت رسد به فرياد گر خود به سان حافظ  قرآن زبر بخواني با چاره ده روايت
يا « قرآن زبر بخواني در چارده روايت » آنگونه كه در بعضي نُسخ آمده است حافظ گويد:
حتي اگر قرآن را در چهارده روايت هم بخواني باز در نهايت عشق است كه فرياد رس تو مي شود و تو را به فلاح و رستگاري مي رساند.
طفيل هستي عشقند آدمي و پري  ارادتي بنما تا سعادتي ببري
بكوش خواجه و از عشق بي نصيب مباش كه بنده را نخرد كس به عيب بي هنري
آنگونه كه مولانا نيز گويد:
هر كه را جامه زعشقي چاك شد
شاد باش اي عشق خوش سوداي ما
اي دواي نخوت و ناموس ما
  او ز حرص و عيب كلي پاك شد
اي طبيب جمله علتهاي ما
اي تو افلاطون و جالينوس ما
                            مثنوي، دفتر اول

حافظ علاوه بر حافظ قرآن بودن و تسلط بر چهارده روايت با حدود 1200 مورد اختلاف قرائت در ترتيل قرآن نيز دست داشته و از اين موهبت نيز بي بهره نبوده است. از نظر برخي محققين، حافظ در قرن هشتم به معني خوشخوان بوده و جزو اصطلاحات موسيقي نيز شمرده مي شده است.
تاثير پذيري در غزليات از قرآن مجيد به دو صورت جلوه گر است:
1. تاثير قران در محتواي غزليات حافظ به صورت اقتباس و اشاره به آيات يا معاني آيات قرآن.
2. قرآن يكي از نافذترين و معتبرترين منابع فكري و فرهنگي در شعر و ادب فارسي مي باشد كه كتابهاي مستقلي با عنوان تاثير قرآن در ادب فارسي تدوين شده است و البته اگر حتي الامكان استقصاي تام و جامعي صورت پذيرد نتايج به مراتب پر برگ و بارتر خواهد بود. حافظ نيز از اين تاثير پذيري بي بهره نبوده و بلكه به واسطه حفظ قرآن و حضور ذهن در آيات، كلام خدا نمود و ظهور بيشتري در ديوان حافظ دارد حافظ گاه عين عبارات قراني را در اشعارش به كار مي برد مانند:
شب وصل است و طي شد نامه هجر  سلام فيه حتي مطلع الفجر
كه بيت دوم بر گرفته از آيه شريفه سلام هي حتي مطلع الفجر مي باشد.
يا بيت:   و من يتق الله يجعل له  و يرزقه من حيث لا يحتسب
كه بر گرفته از آيات دوم و سوم سوره طلاق مي باشد.
تا چشم حافظ زير بام قصر آن نيكو سرشت          شيوه جنات تجري تحتها الانهار داشت
كه عبارت جنات تجري من تحتها الانهار به دفعات در قرآن آمده است.
يا در مثنوي معروف به آهوي حشي كه با مطلع « الا اي آهوي حشي كجايي »آغاز مي شود مي گويد:
مگر وقت وفا پروردن آمد  كه فالم لا تذرني فردا آمد.
از آيه شريفه« رب لا تذرني فرداً انت خير الوارثين » ( انبياء، 89 ) مقتبس است .
يا بيت:
گر تيغي بارد از سوي آن ماه  گردن نهاديم الحكم لله
كه با مختصري تغيير از آيه « ان الحكم الا لله عليه توكلت و عليه فليتوكل المومنون » بر گرفته شده است .
يا مي گويد:
من رند و عاشق در موسم گل  آنگاه توبه استغفرالله
كه از آيه شريفه« و استغفرالله ان الله كان غفوراً رحيما » ( نساء، 106 ) و بيت:
الصبر مر يو العرفان   يا ليت شعري حتام القاه
كه به آيات شريفه كل من عليها فان و يبقي وجه ربك ذوالجلال و الاكرام اشاره دارد.
يا بيت:
حافظ چو طالب آمد جامي به جان شيرين  حتي يذوق منه كاساً من الكرامه
كه تقريبا به آيه وان لو استقاموا علي الطريقه لاسقيناهم ماء غدقاً ( جن، 16 ) اشاره دارد:
گاه مفهوم يك آيه دربيت يا مصرعي مي آيد مثلا آنجا كه مي  گويد:
در تنگناي حيرتم از نخوت رقيب   يا رب مباد آنكه گدا معتبر شود.
كه مصرع دوم به آيات: «كلا ان الانسان ليطغي ان راه استغني»  ( علق، 7-6 ) دلالت دارد و يا در بيت:
 « بيارمي كه چو حافظ هزارم استظهار  به گريه سحري و نيازنيم شبيست
كه به آيه: « ان ناشئه اليل هي اشد وطاً و اقوم قيلا» ( مزمل، 6 ) و آيه « وبالاسحار هم يستغفرون» ( ذاريات، 18 ) اشاره دارد يا بيت :
عيب مي جمله بگفتي نيز بگو  نفي حكمت مكن از بهر دل عامي چند
كه به عبارت قرآني: يسئلونك عن الخمر و الميسر قل فيهما اثم كبير و منافع للناس ( بقره، 219 ) اشاره دارد. يا بيت:
عيب رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت  كه گناه دگران بر تو نخواهد نوشت
به عبارت« و لا تزر وازره و زر اخري» ( انعام، 164 ) دلالت دارد و مصرع معروف چراغ مصطفوي با شرار بولهبي است كه عبارت چراغ مصطفوي اشاره به آيه « يا ايها النبي انا ارسلناك شاهداً و مبشراً و نذيراً » ( احزاب، 45 ) اشاره دارد و نظاير اين اشار ات و شواهد قرآني كه در ديوان حافظ پر شمار است و ذكر آنها مجال وسيع تري مي طلبد. نمونه آخر ابيات:
مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو  يا دم از كشته خويش آمد و هنگام درو
گفتم اي بخت بخفتيدي و خورشيد دميد گفت با اين همه از سابقه نوميد شو
بيت اول  به آيه « هل تجزون الاما كنتم تعملون » ( نمل، 90 ) و آيات متعدد ديگر اشاره دارد و بيت دوم به آيه لا تقنطو من رحمه الله ( زمر، 53 ) دلالت دارد.
حالت دوم از تاثير پذيري حافظ از قرآن مربوط به ساختار غزلهاي حافظ مي باشد  در شعر حافظ آنچه براي يك خواننده دقيق النظر مشهود است تنوع مضامين اعم از فلسفي- اجتماعي- عرفاني- كلامي- اخلاقي- سياسي و نظاير اينها مي باشد  كه شعر حافظ را از اشعر شاعران پيشين، حتي سعدي با آن استعداد و قريحه سرشار  متمايز مي كند. غزليات ساير شاعران غالباً حاوي مضامين عاشقانه با تصوير گري متنوع مي باشد و پيكره بندي غالب دواوين غزل را موضوعات مربوط به عشق و عاشقي و شكايت معشوق و توصيف جمال محبوب وآرزوي وصال و شكايت از جور و جفاي روزگار و نظاير اينها تشكيل مي دهد. حافظ با ابتكار و خلاقيتي كه آربري آن را انقلاب حافظ در غزل مي خواند به هر بيت عزل معني مستقل و منسجمي مي دهد و بدينسان شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت مي شود. البته در تمامي ابيات بلااستثنا اين رويه اعمال نمي شود ولي نمود غالب اشعار حافظ بدين گونه است. اين صورت و ساختار، غزل حافظ را ظاهرا بي انسجام و پراكنده نشان مي دهدكه رساترين توصيف را نيز در اين مورد خود حافظ بيان مي كند آنجا كه مي گويد:
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مي نوشت. طاير  فرش به دام اشتياق افتاده بود.
نظم پريشان، گويا ترين تعريف براي اين سبك است. آنچه از متون كهن و تذكره ها بر مي آيد اين است كه اين خصيصه شعري حافظ در زمان حيات خود شاعر نيز مورد توجه بوده چنان كه نقل شده است روزي شاه شجاع زبان به اعتراض خواجه گشوده و مي گويد هيچكدام از غزليات از مطلع تا مقطع بر يك منوال نيست خواجه نيز در جواب مي گويد: آنچه بر زبان شاه مي گذرد عين صدق و محض صواب است اما مع ذلك شعر حافظ در آفاق اشتهار يافته و نظم ديگر حريفان از دروازه پا برون نمي نهد. نكته مهم اينكه غزليات در عين پراكندگي ظاهري از يك انسجام دروني برخوردارند و گويي يك رشته نامرئي ابيات را به هم متصل مي كند. سبك قرآن كريم نيز با آنچه در ادب قبل از نزول ديده مي شود متفاوت است. در اغلب سوَر، آيات استقلال معنايي دارند و غالباً در يك سوره، متناسب با طول آن از مضامين و موضوعات متعدد و مختلف سخن مي رود و توالي معنايي صوري و ظاهري دنبال نمي شود. واحد در قرآن آيه است همان طور كه در غزليات حافظ، بييت است.  حتي قصص قرآني نيز به صورت قطعه وار در سوره هاي مختلف مطرح شده اند مثلا داستان حضرت موسي (ع) در بيش از 20 سوره قرآن آمده است.
و فقط داستان حضرت يوسف (ع) است كه به صورت پيوستاري در يك سوره از آغاز تا انجام بيان شده است. قرآن مانند كتاب مقدس تبويب و فصل بندي نشده است و توصيه هاي اخلاقي، آموزه هاي معرفتي و احكام شرعي در موارد متعدد به اقتضاي مقال ذكر شده اند. با توجه به انس مدام حافظ با قرآن مي توان احتمال داد كه ساختار شعر حافظ نيزعلاوه بر مضامين بر گرفته، ساختار شعر حافظ نيز از مصحف شريف متاثر است و اين تاثير پذيري، حافظ را لسان الغيب و غزليات را الهامات و احاديث قدسي و القائات سبوحي و لطائف حكمي ساخته است.
قطره چون متصل به دريا شد       تو دگر قطره اش مخوان درياست.

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 و ساعت 13:34  
 حافظ و قرآن (بخش پنجم)
 

در نسخه اي ديگر از ديوان حافظ كه كاتبي تقريباً معاصر با حافظ آن را استنساخ كره است در آخر كتاب از حافظ با عنوان ملك القرّاي و افضل المتاخرين، شمس المله والدين ياد كرده است كه صفت ملك القراء به وضوح دلالت بر اشتهار حافظ در عصر خود به قرائت قرآن دارد.
ظاهراً در قرن هشتم از ميان علوم اسلامي دو رشته علوم قرآني و بلاغت رونق بيشتري داشته اند و از اقبال بالايي برخوردار بوده اند  كه حافظ در هر رشته مطالعات عميق و گسترده اي داشته، حفظ قرآن نيز در آن مقطع رواج تام داشته و در همين عصر است كه اين جزوي كتاب معروف طبقات القرآئ راتاليف مي كند.  حافظ قرآن بودن او هم از تاريخ و تذكره ها بر مي آيد و هم از تخلص شعري و هم از اشارات صريحش در غزليات. در آن عصر حافظ علاوه بر كسي كه قرآن را در حافظه داشت به كساني نيز اطلاق مي شد كه بيش  از صد هزار حديث با سلسله سند در ذهن داشتند. مانند حافظ ابن حجر مولف كتاب تقريب و اصابه. ولي خواجه شيراز آنگونه كه خود اظهار مي دارد حافظ قرآن با قرأآت سبعه و روايات چهارده گانه بوده كه دانستن وجوه قرائت مستلزم احاطه به فنون ادب عربي از قبيل معاني بيان- صرف و نحو – اشتياق- بديع و نظاير اينها مي باشد. در بيتي حافظ به قرآني كه در سينه دارد و حفظ است قسم مي خورد كه:
نديدم خوشتر از شعر تو حافظ  به قرآني كه اندر سينه داري
و در بيتي ديگر عامل اصلي توفيقش را قرآن مي داند و مي گويد:
صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم.
و قرآن را مهم ترين ملجا و پناه خود مي داند كه با برخورداري از آن كاستي ها رنگ مي بازند.
حافظا در كنج فقر و در دل شبهاي تار  تا بود  وردت دعا و درس قرآن غم مخور
در بيتي ديگر گويد: هيچ حافظي در جهان نتوانسته است مانند او لطايف حكمي را با نكات قرآني در هم آميزد و تلميحات و اشارات قرآني به كار برد.
ز حافظان جهان كس چو بنده جمع نكرد  لطايف حكمي با نكات قرآني
. در بيتي ديگر گويد:
بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گير  چه جاي مدرسه و بحث كشف كشاف است.
علامه قزويني در تعليقات پاياني ديوان حافظ با استناد به كتابشناسي هاي كهن از جمله كشف الظنون بر آن است كه نام اصلي اين كتاب « الكشف عن مشكلات الكشاف » و شرحي است بر تفسير كشاف زمخشري كه تاليف سراج الدين عمربن عبدالرحمن فارسي مي باشد. در كهن ترين مقدمه اي كه به ديوان حافظ نوشته شده است چنين آمده كه « حافظ به واسطه حفاظت درس قرآن و تحصيل قوانين ادب و تجسس عرب به جمع آوري و تدوين غزليات خود نپرداخت.

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه پانزدهم آبان 1386 و ساعت 14:17  
 حافظ و قرآن (بخش چهارم)

 

با وجود اينكه متن مصحف شريف دقيقاً همان است كه بر پيامبر (ص) نازل شده ولي اختلاف قرائت در متن قرآن راه يافته و البته به صورت جزئي در زمان خود پيامبر (ص) نيز مطرح بود و حضرت براي رفع عسر و حرج و اينكه هيچ قوم و قبيله اي با لهجه هاي متفاوت خود را بيگانه از قرآن نداند حضرت، اختلاف قرائتها را تا آنجا كه مخل معني نبودند، مسامحتاً مي پذيرفت.

علل عمده اختلاف قرائت عبارت بودند از:

1.اختلاف لهجه بين قبايل و طوايف اعراب

2.نبودن اِعراب تا زماني كه به توصيه حضرت امير المومنين (ع) و با پيگيري ابوالاسود  دوئلي صورت پذيرفت و تحقق يافت.

3.نبودن اعجام يا نقطه و نشان حروف

4.اجتهادات فردي صحابه و قاريان

5.معني دار بودن آيات با قرائت در وجوه متفاوت و تكافو  ادله براي هر قرائت به گونه اي كه رجحان بين قرائتها ممكن نمي شد.

6.دوري و فاصله گرفتن از خاستگاه اوليه اسلام يعني مكه و مدينه كه مهبط وحي بودند، در اثر گسترش قلمرو و مسلمين

7.نبودن علائم سجاوندي نظير وقف و ابتدا

تا اينكه در اواخر قرن دوم و اوايل قرن سوم تدوين قرائات مطرح شد و قرائت شناسان بر آن  شدند صحيح ترين قرائت را برگزينند كه نهايتاً پس از گذشت سالها، ابوبكر بن مجاهد در سال 322 از ميان قاريان، قراء سبعه را برگزيد كه از آن پس مراجع طراز اول قرائت شناخته شدند.

از قرآء سبعه عده كثيري نقل كرده اند كه قرائت شناسان بعدي روايت دو تن از راويان هر قاري را كه از نظر ضبط و صحت سند دقيق تر و بيشتر پذيرفتني بود انتخاب نمودند كه چهارده روايت از آن پديد آمده است. سپس درقرون بعدي سه ورايت از اين ميان  تفوق يافته اند كه عبارتند از:

روايت الدوري از ابوعمر و بصيري، روايت  ورش از نافع و روايت حفص از عاصم كه امروز روايت حفص از غاصم مبناي كتابت و چاپ قرآن شمرده مي شود.

مهم ترين اصطلاحات علم قرائت عبارتند از:

1.قرائت: يعني علم به كيفيت اداي كلمات قرآن و شناخت اختلاف آنها بر حسب روايان.

2.مقري: يعني قرائت  شناسي كه اين اختلاف ها را به طريق شفاهي فرا گرفته باشد و بشناسد  و بيان كند ودر عربيت و نحو و لغت و تفسير و روايت و درايت تسلط داشته باشد.

3.قاري: قرائت شناس مبتدي را گويند كه حداقل سه گروه ازقرائات را جدا جدا بشناسد.

 براي شناخت حافظ نيز در يك نگاه كل دو منبع عمده مي توان در نظر گرفت.

اول: كتب تاريخي و تذكره هايي كه بخشي ازآن را به زندگي حافظ اختصاص داده اند.

دوم: ديوان حافظ كه به مدلول تكلمو تعرفوا فان المر، مخبوء تحت لسانه( نهج البلاغه، قصار 392  حافظ سروده هايش شناخته مي شود.

آدمي مخفي است در زير زبان
چون كه بادي پرده را در هم كشيد


 
 اين زبان پرده است بر درگاه جان
سرّ صحن خانه شد بر ما پديد
                                           معنوي
 

ديوان حافظ براي اولين بار  توسط شخصي از معاصرين و هم درسهاي حافظ كه نامش در نسخه هاي متاخر، محمد گل اندام آمده، تدوين شده است. اين شخص نام حافظ را با عناوين ذات ملك صفات، مولانا الاعظم السعيد، مفخرالعلماء، استاد نحاريرالادبا معدن الطائف الروحانيه، مخزن المعارف السبحانيه و المرحوم الشهيد نام مي برد. مرحوم علامه قزويني در تحليل عنوان المرحوم الشهيد مي نويسد معلوم نشد به چه مناسبت كلمه شهيد بر خواجه اطلاق شده است ولي از ادبا و شعراي معاصر مرحوم اميري فيروز كوهي مي نويسد: شهيد در عبارت فوق به معني مشهود عليه مي باشد كسي كه صاحب نظران درباره علم و احاطه اش به قرآن و علوم قرآني گواهي نوشته باشند.

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 16:50  
 حافظ و قرآن (بخش سوم)
از مقامات تبتل تا فنا        پله پله تا ملاقات خدا
                                           
 اين كتاب شريف به عين الفاظ توسط فرشته امين وحي، از جانب خداوند و از لوح محفوظ بر قلب پيامبر  (ص) نازل و برزبان آن حضرت جاري گشت در سوره مباركه شعرا مي فرمايد: نزل به الروح الامين، علي قلبك لتكون من المنذرين ( شعراء 194-193 ) و در سوره مريم مي فرمايد: فانما يسر بلسانك لتبشر به المتقين و تنذر  به قومالدا، همانا قرآن را به زبان تو آسان كرديم تا پرهيزكاران را به آن بشارت بدهي و مردان ستيزه جو را به آن بيم دهي ( مريم، 97 ).

هم به صورت تدريجي طي 23 سال و هم به صورت دفعي در شب قدر، كلام وحي از ام الكتاب و لوح محفوظ با نزول بر قلب مبارك رسول اكرم (ص) عالم ملك را زينت بخشيده است. در شب قدر، با بركت ترين شب ماه مبارك رمضان كه افضل شهور است قلب عظيم رسول خاتم شايسته وحي عظيم و قول ثقيل وحي مي شود و به مناسبتهاي مختلف نيز آيات الهي نازل و پيامبر (ص) آن كلام را بر امت و اصحاب تلاوت مي فرمايد و كاتبان وحي آن را با نظارت رسول اكرم (ص) مي نويسند  و حافظاني نيز آن را حفظ و قرائت مي كنند. در واقع قرآن در عصر رسول اكرم (ص) نيز مكتوب بود ولي مدون نبوده تا اينكه در زمان خلافت خليفه اول بر اثر جنگي كه بين سپاه مسلمين و گروهي از مرتدين و مدعيان دروغين نبوت روي داد تعداد زيادي از حافظان قرآن شهيد شدند و نياز به تدوين قرآن به صورت جدي احساس شد.

در زمان خليفه دوم نيز اين نياز تشديد و رفع آن پيگيري شد تا اينكه در عصر خلافت خليفه سوم طي سالهاي 24 تا 30 هجري قرآن مجيد بين الدفتين به صورت كتاب تدوين شد كه سوره مباركه حمد آغازگر و سوره مباركه ناس آخرين سوره آن بود و متن آن قطعي الصدور  و توقيفي مي باشد. كه ترتيب دستور و چينش آيات در سوره ها طبق نظر مبارك پيامبر (ص) گردآوري شده بود.شش نسخه از آن قرآن كه با خط كوفي و به صورت بي اعراب نوشته شده بود  استناخ شده يك نسخه در مدينه نزد خليفه ماند و بقيه به مراكز مهم جهان اسلام مانند بصره- كوفه – شام- مكه فرستاده شد همراه با مصحف يك قاري مسلط به قرائت نيز جهت تعليم دادن اعزام مي شد. بي گمان در فرهنگ بشري هيچ كتاب كهني اعم از كتاب مقدس يا كتب عادي كه عمري بيش از هزار سال دارند يافت نمي شود كه با اين درجه از دقت و صحت تدوين  شده باشد والبته خداوند خود اراده فرموده كه قرآن را صيانت كند. مولانا گويد:

مصطفي را وعده كرد الطاف حق
من كتاب و معجزت را رافعم
من تو را اندر دو عالم حافظم
كس نتاند  بيش و كم كردن در او
تا قيامت باقيش داريم ما

 گر بميري تو نميرد اي سبق
بيش و كم كن را ز قرآن دافعم
طاعنان را از حديثت رافضم
تو به از من حافظي ديگر مجو
تو مترس از نسخ دين اي مصطفي
                       مثنوي معنوي، دفتر سوم
 

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 23:18  
 حافظ و قرآن (بخش دوم)
 

قرآن كتاب هدايت براي همه انسانها در تمامي اعصار و قرون  مي باشد و اختصاصي به مقطع زماني خاص يا منطقه اي مشخص و نژاد و قبيله اي معين ندارد. براي تمام بشريت است كه فرموده است و ماهي الا ذكري للبشر ( مدثر ، 31 ) و ما هو الا ذكر للعالمين ( قلم، 52 ). همان طوري كه پيامبر اسلام (ص) براي همه انسانها مبعوث شده است و ما ارسلناك الا كاقه للناس بشيراً و نذيراً.


( سبا 28 ) و آيه شريفه: و ما ارسلناك الا رحمه للعالمين ( انبياء، 107 ). چنين كتابي داراي دو ويژگي  باشد اولا   ً به زبان مشترك و جهاني همگان سخن بگويد .تا بتوانند از آن معارف برخوردار گردند و واضح است كه مراد از زبان غير از لغت و عبارت و زبان دستوري و مكالمه اي است كه هر قوم و ملتي را زباني است و در نقاط مختلف به صورتهاي متفاوت گفتگو مي شود بلكه مراد از زبان مشترك، زبان فطرت باشد كه اگر سالم است سلمان   فارسي، صهيب رومي، بلال حبشي، اويس قرني و ابوذر غفاري راهم دل و هم زبان مي كند. ويژگي دوم اين كتاب، مفيد فايده بودن براي عموم است كه احدي از آن بي نياز نيست. قرآن، كتابي است كه به تعبير خواجه نصير طوسي هم براي عموم و عوام قابل فهم است و هم براي خواص مورد پذيرش و مانند آب كه عامل حيات زندگان است كلام وحي نيز به حيات عاريتي ما اصالت و معنا مي بخشد.

بانگ آبم من به گوش تشنگان
برجه اي عاشق برآور اضطراب
عاقبت جوينده يابنده بود


 
 همچو باران مي رسم از آسمان
بانگ آب و تشنه و آنگاه خواب
كه فرج از صبر زاينده بود
                                مثنوي، دفتر ششم
 

اتفاقاً وجوه تشابهي بين آيات قرآن و قطرات باران هر دو طاهر و مطهر، با بركت، حيات بخش و زندگي ساز هستند آب براي زمين مرده و قرآن براي زمينه مرده، نحوه رسيدن هر دو با عبارت نزول مطرح شده است با اين تفاوت كه نزول قرآن تجلي است نه تجافي. در عين حال كه تنزل مي يابد ولي از جايگاه اوليه اش هم فاصله نمي گيرد. از مبدا تنزل تا پايان نزول و مقصد در كسوت حق چونان حبل ممدودي است كه آويخته شده و هر كس كه با سوادي بالا سر به آن اعتصام نمايد بالا مي كشد و ترقي مي دهد چنان كه در احاديث آمده است قرآن ( احد طرفيه بيدالله سبحانه و الطرف الاخر بايديكم)

چون همي داني كه قرآن را رسن خوانده است حق
چرخ گردان اين رسن را مي رساند تا به چاه

پس تو در راه طبيعت چند باشي با وثن
گر همي صحرا است بايد چنگ در زن در رسن

مرتبه نازله آن در دسترس انسانها و مشترك براي عموم است مرتبه عاليه در نزد خداوند سبحان مي باشد و پيوند بين مراتب ناگسستني مي باشد. هر كس مرتبه اي را فرا گرفت مي تواند آن را نردبان مرتبه بالاتر قرار دهد. رسول الكرم (ص) مي فرمايد: كتاب الله تبارك و تعالي حبل ممدود  من السماء الي الارض، طنابي كه از آسمان غيب به زمين شهادت آويزان و ممتد باشد بين مراتب آن نيز پيوند زوال ناپذير خواهد بود و هر سطحي براي مخاطبي متناسب با آن حرف خواهد داشت .


 

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه هشتم آبان 1386 و ساعت 19:58