تبليغاتX
عرشیا
 حافظ و قرآن (1)

 

نوشتار ذيل سالها پيش جهت ارائه در همايشي تدوين  شده بود كه به مناسبت  روز حافظ آورده  مي شود.
قرآن مجيد، عهد الله، ثقل اكبر، مفتاح باب معرفه الله، اولين و مهم ترين منبع نقل ديني و مرجع علمي و اعتقادي مسلمين مي باشد . رسول اكرم (ص) مي فرمايد: القرآن افضل كل شي دون الله فمن و قرآن فقد و قرّالله و من لم يوقر القرآن فقد استخف بحرمه ربه. قرآن برترين موجودات پس از ذات اقدس خداوند مي باشد پس هر كس قرآن را بزرگ داشت پس در واقع خداوند را تعظيم نموده و هر كس قرآن را كوچك شمارد در واقع به خداوند بي حرمتي روا داشته است . ( بحار الانوار،ج 92، ص 19 ) و در حديثي ديگر رسول اكرم (ص) مي فرمايد: فضل القرآن علي ساير الكلام كفضل الله علي خلقه، برتري قرآن نسبت به ساير سخنان مانند برتري خداوند است نسبت به ساير مخلوقاتش. ( بحارالانوار، ج 92، ص 19). در احاديث نبوي، نهج البلاغه، خطبه فدكيه حضرت زهرا (س) و احاديث معصومين آموزه هاي مهمي در ارتباط با قرآن به يادگار مانده است كه در تبيين مفاهيم قرآني و نحوه تعامل با اين كتاب و حياني راهگشا مي باشند. قرآن دريايي است ناپيدا كرانه و چراغ تابناكي است افول ناپذير  كه هر كس به قدر قابليت خود از آن توشه گيري و بهره برداري مي كند.
آب كم جو تشنگي آور به دست  تا بجوشد آبت از بالا و پست
كسب دين عشق است و جذب اندرون  قابليت نور حق را اي حرون
در نگاهي، انسانيت انسان منوط به بهره گيري از تعاليم قرآن است، در سوره مباركه رحمن، قرآن در صدر نعمتهاي الهي بدينگونه مطرح مي شود كه: الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان ( رحمن، 3-1 )تعليم قرآن مقدم بر خلقت انسان مطرح شده است، تبديل حركت وضعي و حيواني به حركت انتقالي و تعالي جويانه در سايه آموزه هاي حيات بخش قرآني ممكن است.
رسول اكرم (ص) مي فرمايد: من اعطاه الله القرآن  فراي ان احدا اعطي شيئاً افضل مما اعطي فقد صغر عظيما و عظم صغيرا. خداوند  به هر كس قرآن و توفيق حضور در محضر اين كتاب عظيم را عنايت فرمايد پس تصور كند كه به شخصي بيشتر از او عطا  شده است پس در واقع بزرگ را كوچك شمرده و نعمت كوچك و كم ارزش در نظر او با ارزش آمده است و امير المومنين (ع) در خطبه 176 نهج البلاغه مي فرمايد: و اعلموا ان ليس علي احد بعد القرآن من فاقه و لا لاحد قبل القرآن  من غني و بدانيد كه براي هيچكس بعد از برخورداري از قرآن فقر و نياز به هدايتگري ديگر نيست و هيچكس نيز بدون برخورد اري از قرآن ( در عين برخورداري از ساير مواهب ) از غنا و بي نيازي واقعي بهره اي ندارد.

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت 12:30  
 حکایت ما و ماه مبارک

 

حکایت ما و ماه رمضان، حکایت یخ فروشی است که پرسیدند فروختی؟

گفت نخریدند ولی تمام شد!

ان شالله که از ما خریده باشند...

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386 و ساعت 15:59  
 برای حسین غفاری

دوست دانشورم حسين غفاري به معاونت فرهنگي شهرداري ارومیه منصوب شد. سالهاست او را به وساطت دوست مشترك عزیزمان طبيب محقق دكتر صمد اسماعيل زاده كه همواره برايم هم منشا فيض بوده و هم واسطه فيض ، مي شناسم .غفاری، اهل قلم و از پيشگامان وبلاگ نويسي ، داراي سعه صدر و افق ديد وسيع مي باشد. طرحهايي براي اجرا در فكر و دست دارد كه توفيقش را در به فرجام رساندن آنها و نيز تمامي ساحتهاي زندگي از حضرت حق خواهانم . اولين عبارت آخرين اثرش« نسخه هاي اميد» را كه نقل قولي از استاد مطهري است مي آورم:
مهمتر از اينكه طرحي براي رهبري اين نسل تهيه كنيم اين است كه اين فكر در ما قوت گيرد كه مساله هدايت و رهبري از لحاظ تاكتيك و تكنيك عمل در زمانهاي مختلف و در مورد اشخاص متفاوت فرق مي كند و ما بايد اين خيال را از کله خود بيرون كنيم که نسل جديد را با همان متد قدیم رهبري كنيم.

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در شنبه بیست و یکم مهر 1386 و ساعت 20:3  
 عید فطر مبارک

و عليك السلام يا رمضان
يا ناديده سير زود برفت   دير ننشست نازنين مهمان
واژه عيد از ريشه عود به معني بازگشت گرفته شده است و واژه فطر از فطرت به معني سرشت مي باشد. بنابراين عيد فطر به معني بازگشت به فطرت و سرشت انساني مي باشد. بازگشت ازاين منظر كه آيا تعامل ما با فطرت پاك و خدايي به صورت صحيح برقرار است يا نه؟ آيا زنگارهايي كه در اثر ارتكاب به معاصي بر جان مانشسته بود در اثر خودپايي و خود پالايي زدوده شده يا نه؟
و اگر چنين است به واقع عيد بزرگي است. گويي در ديدگاه وحياني و عرفاني مقهور ساختن اژدهاي نفس و خاموش نمودن اخگر پر لهيب شهوت، شادي و شعف روحي و معنوي به دنبال دارد و سيد. اوصيا مي فرمايد: « كل يوم لا يعصي الله فهو عيد» (هر روز كه آدمي به عصيان در برابر حق برنخيزد آن روز،‌روز عيد است) كسي كه يك ماه تمام انبان شكم را از طعام خالي داشته وبه غذاي معنوي و مأكول نور روي آورده و نفس را در كورة رياضت هاي مشروع گداخته و زنگار هوا و هوس از آن زدوده است بطن را خالي وباطن راپر ز گوهرهاي اجلالي نموده و درحالت فرشته خويي "موت ابيض" را براي خود انتخاب نموده است چنين جشن و شادماني شايسته اوست. عيد فطر عيد پيروزي در جهاد معنوي است كه روزه دار سلاح صلاح مي پوشد و زره زهد در بر مي كند و مركب توكل سوار مي شود و با نفس در مي آويزد و ديو شهوت را به قوت معرفت به هزيمت مي افكند و به تيغ محبت به دست دوست شهيد مي شود.
  درباره فلسفه عيد فطر در احاديث دو هدف عمده نقل شده است:
1- تذكاري از قيامت:‌ علي (ع) مي فرمايد:‌ روز عيد روزي است كه نيكوكاران پاداش مي گيرند و گناهكاران زيان مي بينند و اين به قيامت شباهت  دارد. پس با بيرون رفتن از منزل به سوي نماز عيد، بيرون آمدن از قبر و بازگشت به سوي خداوند را به ياد آوريد. وقتي در جايگاه نماز ايستاديد آن روز را به خاطر آوريد كه در محضر خداوند براي حسابرسي مي ايستيد.
2- مبارزه با طاغوت: اجتماع عظيم مسلمانان در روز عيد فطر موجب وحدت و يكپارچگي و رفع كدورت و مبارزه با طواغيت خواهد بود. طنين «الله اكبر و لله الحمد؛ الله اكبر علي ما هدانا» موجب رعب و اضطراب مستكبران خواهد شد همان گونه كه رسول اكرم (ص) با شعار الله اكبر به مصاف مشركان رفت.
ماه رمضان، ماه چه خواستن و چگونه خواستن مي باشد آنگونه كه حضرت سجاد (ع) در دعاي وداع ماه مبارك مي گويد: «السلام عليك من شهر قربت فيه الامال و نشرت فيه الاعمال»، سلام بر ماهي كه آرزو ها نزديك شد و ما فهميديم كه چه بخواهيم. اعمالمان مفتوح و آرزوهايمان بسته شد. جلوي آرزوهايمانرا گرفتيم و دست به كار شديم.
روز عيد فطر نيز روزگرفتن مزد است
روز عيدآمد و من مانده در اين تدبيرم كه دهم طاعت سي روزه و ساغر گيرم
 و مستحب است كه انسان دعا بسيار كند و به ياد خدا باشد و نيز بداند چه ها بايد بخواهد و مغبون نشود. ابن سينا مي گويد «استوسع رحمت الله».
 مي گويند عابدي در كوهي مشغول عبادت بود از خداوند خواست آن كوه طلا شود خاك و سنگ تبديل به كوهي از طلا شد. آن عابد شادمان از اجابت دعايش و ممنون از خود به خاطر خواهش بزرگي كه نموده است از خداوند خواست خدايا هركس از تو خواهش كوچك بكند به سنگ تبديل كن. عابد همان لحظه تبديل به سنگ شد.
دعاي قنوت نماز عيد فطر دعايي سنجيده و قابل تأمل است: «..... اسئلك بحق هذاليوم الذي جعلته للمسلمين عيداً و لحمد صلي الله عليه و آله فخراً و شرفاً و كرامتاً و مزيداً عن تصلي علي محمد و آل محمد و ان تدخلني في كل خير ادخلت فيه محمد وآل محمد و ان تخرجني من كل سوء اخرجت منه محمد وآل محمد صلواتك عليهم اجمعين» (به حق اين روز كه آن را براي مسلمانان عيد و براي محمد (ص) ذخيره و شرافت و كرامت قرار دادي از تو ميخواهم بر محمد و آل محمد درود فرستي و مرا در هر خيري وارد كني كه محمد و آل محمد را در آن وارد كردي و از هر سوء و بدي كه محمد وآل محمد ر از آن خارج ساختي مرا نيز خارج سازي)
«اللهم اني اسئلك خير ما سئلك عبادك الصالحون و اعوذ بك مما استعاذ عبادك المخلصون» (خدايا از تو مي طلبم آنچه بندگان شايسته ات از تو خواستند و به تو پناه مي برم از آنچه بندگان خالصت از آن به تو پناه مي آورند). و اين دعا نيز چندين مرتبه تكرار مي شود. نكته مهم اينكه در نماز آيات كه پس از جلوه جلال و قهر خدا خواندنش واجب است در هر ركعت ركوع پنج مرتبه است كه نشانه خضوع و انكسار و كرنش مي باشد ولي در نماز عيد فطر قنوت را تكرار مي كنيم و باز از خداوند
مي خواهيم كه روز عنايت و احسان باشد.
حكايت ذيل از مثنوي معنوي با نكته پردازيهاي بديع ذهن مواج و دريايي مولانا ختام مقاله باشدكه: «خود حقيقت نقد حال ماست آن»
اعرابي زني شبي در گفتگو با شوي از حد به  در شد و بر وي بانگ برآورد كه: هان اي مرد! تا كي در اين فاقه و رنج به سر بريم و سفره تهي بگستريم؟ رخت و جامه مان روز، تابه آفتاب است و بالش و بسترمان، شب، نور مهتاب! مرد شرمنده و خجل گفت مرا در اين باديه بي برگ چه كاري ساخته است؟ زن پاسخش داد: شنيده ام خليفه بغداد خواني گسترده دارد و دستي گشاده. برخيز و بدان بارگاه شو، بلكه برگ و باري بر سفره تهيمان  به ارمغان آوريم. شوي گفت: آخر چگونه با دست خالي بدان بارگاه روم؟ بدين جامه مندرس و دستان تهي از هديه مرا بدان دربار باري نيست.
گفت: انديشه اي ساخته ام. آن كوزه كه بيرون كپر مي بيني به قطره قطره باران نادر در اين باديه پر شده است. پارينه سال به انديشه امروز به زير آسمان نهاده ام، هم امروز لبريز از آب پاك و شيرين باران است؛‌آن كوزه را بردوش گير و بسوي خليفه اش ارمغان بر. بي ترديد او تشنه اين آب است چراكه در آن ديار تحفه اين آب، نادر است!! مرد به زيركي و زكاوت زن درود فرستاد و سحرگهان كوزه بر دوش باديه پيماي شد تا تحفه بر سلطان رساند و پاداش ستاند. كوزه در نمد دوخته بر دوش مرد بود و دعاي زن در كپر بر آسمان:
                   كه نگهدار آب ما را از خسان               يا رب اين گوهر بدان دريا رسان
                   گرچه شويم آگه است و پر فن است   ليك گوهر را هزاران دشمن است
اعرابي مرد پاي بر ريگ بيابان مي نهاد و واحه در واحه سواد شهر بغداد را مي جست. به شوق هديه اي كه بدان بارگاه مي برد و در اميد پاداشي كه بدان دل بسته بود خار و خاشاك صحرا در پايش مهربان مي نمود. سروش غيبي در گوشش نوا مي كرد:
                   من غريبم از بيابان آمدم     بر اميد لطف سلطان آمدم
                   بوي لطف او بيابانها گرفت     ذره هاي ريگ هم جان ها گرفت
كوزه را به خليفه سپرد و در غرور آن هديه چشم به دستان وي دوخت. خليفه كاخ نشين در جوار دجله، آب كوزه را بر كاسه اي فرو ريخت و كوزه را از اشرفي آگنده كرد و به مردش سپرد. حاجبان را ندا داد كه اين مرد خسته راه بيابان است. بر كشتي اش نشانيد و از راه دريا به ديارش روانه كنيد.
چون به كشتي در نشست و دجله ديد  سجده مي كرد از حيا و مي خميد
            كاي عجب لطف اين شه وهاب را               وان عجب تر كوستد آن آب را!
حال ما نيز تفاوت چنداني با آن اعرابي ندارد كوزه پر شده از قطره قطره طاعت يك ماه را بر دوش گرفته ايم و در حجاب شبانگاهان عيد تا مطلع الفجر جود سلطان در راهيم. قطره طاعت، خوش به چشممان نشسته است، اما درياي معصيت ازپيش ديدگانمان نهان! شايد اين هم از لطف آن سلطان است كه قطره اشك  انابت دريادمان بماند اما امواج خروشان نافرماني ها از خاطرمان برود،‌ تا در لحظه حضور آنگاه كه چشم در چشم او مي شويم شرمندگي نبريم و دلخوش آن كوزه باشيم.
هم دعا ازتو هم اجابت هم ز تو  ايمني ازتو مهابت هم ز تو
        اين دعا هم بخشش و اكرام توست          ور نه درگلخن گلستان از چه رست

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386 و ساعت 14:53  
 او مي رود دامن كشان ....

رمضان سايه مهر از سر ما مي گيرد   بال رأفت كه فرا داشت فرو مي‌گيرد
در تفسير كشف الاسرار آمده است :
اشتقاق رمضان از «رمضا» ست يا « رمض». اگر از رمضاست آن سنگ گرم باشد كه هرچه بر آن نهند بسوزد و اگر از رمض است باران باشد كه به هر چه رسد آن را بشويد. پس رمضان ماهي است كه هم بشويد و هم بسوزد . بشويد به آب توبه ، دلهاي مجرمان. بسوزد به آتش گرسنگي تنهاي بندگان . امير المومنين علي (ع) گفت : اگر الله خواستي كه امت احمد (ص) را عذاب كند ماه رمضان به ايشان ندادي و نه سوره قل هوالله احد . خداوندان معرفت را اينجا رمزي است ؛ گفتند « رمضان » از آن گفتند كه رّب العزه در اين ماه دلهاي عارفان از غير خود بشويد سپس به عهد خود بسوزد . گاه در آتش دارد گاه درآب ، گاه تشنه و گاه غرقاب .
گربسوزد گو بـسوز و ور نوازد گـو نواز        عـاشق آن به كـوميان آب و آتـش در رود
تا بدان اول بسوزد پس بدين غرقه شود          چون زخود بي‌خود شود معشوق اندرپي بود
و از عظيمي فضل وي آن است كه اين عبادت را به خود نسبت داد ، گفت : «الصوم لي و انا اجزي به » (روزه آن من است و جزاي آن من دهم)‌ اگرچه همه عبادات وي راست چنان كه كعبه را خانه خود خواند اگرچه همه عالم ملك وي راست .(تفسير كشف الاسرار وعّده الابرار،جلد اول،  رشيد الدين ميبدي).

     گفت ايزد روزه از بهر من است                          روزه دار آسوده از قهر من است
   هــركــه صائم بود در ماه صيام                            وز منـاهي دور بـودو از حـرام
در دو دنيا خويش پاداشش دهم                           بيــشتر از پيش پاداشش دهـــم
ماه رمضان نشان از رحمت الهي و نگاه بنده نوازانه خداوند به ضيوف الرحمان دارد . اين ضيافت برخاسته از محبت است و جلوه‌اي از اقبال و عنايت خداوند به بندگان خود. « الهي سقاهم ربهم تمام است شراباطهورا كدام است » و دوسويه مي‌باشد همانطور كه روزه داران مهمان اين ماه هستند ، ماه مبارك نيز مهمان دل روزه داران است .
خواجه عبدالله انصاري مي گويد بعضي  « دل آن دارند كه مهمان دوست دارند اما دست آن ندارند كه دوست را مهمان دارند ».
ماه رمضان«بهار قرآن» رهايي و عبور از مرّگي ها و ماه  كرامت بخشي به بندگان خداوند است ولي نه در محدوده اعتباريات فاني و زوال پذير دنيايي كه في الواقع دنائتي بيش نيستند بلكه نزاهت از فرومايگي و از طرفي فرشته خوشدن كه : « تو فرشته شوي ارجهد كني » و فراتر از آن ماه تخلق به اخلاق الهي كه :« من احسن من الله صبغه »و «از ملك هم بايدم جستن ز جو » ماه رمضان در حقيقت ماه خداست و اگر انسان در اين ماه به لقاي خداوند نايل نشود به باطن روزه نرسيده . « انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه »
در اين ماه انفاس بنده روزه‌دار تسبيح است و خواب ، عبادت و اعمال مقبول كه قبولي عمل مقدمه اي است براي قبولي خود  انسان ، چنانچه قرآن در وصف حضرت مريم (س) مي‌فرمايد : «فتقبلها رّبها بقبول حسن »‌ ، خداوند خود حضرت مريم را قبول كرد نه فقط اعمال و عبادات او را .
دريغا كه اين ماه عظيم  رو به اتمام دارد و سفره ضيافت در حال جمع شدن مي‌باشد « بودنش موهبتي بود و شدن انعامي»
دريغا عيش شبگيري كه در وقت سحر بگذشت           نداني قدر وقت اي دل مگر وقتي كه درماني
رمضان آمد و روان بگـذشت   بود ماهي به يك زمان بگذشت
شب قدري به عارفان بنـمود                      اين معاني از آن بيان بگذشت
حضرت سجاد(ع) در دعاي وداع با ماه مبارك رمضان ، خطاب به خداوند عرض مي‌كند: « وَ قَد اقام فيناهذا الشَهر مُقام حَمد وَ صَحِبنا صَحبه مَبرور وَ اربحنا اَفضل ارباح العالمين ثُم قَد فارقَنا عِندَ تمام وَقته وَ انقطاع مُدَته وَ وفاء عَدده فَنَحن مُودّعوه وِداع مَن عزّ فراقه عَلينا » و اين ماه در ميان ما پسنديده اقامت نمود و با ما به خوبي مصاحبت كرد و برترين سودهاي جهانيان را به ما ارزاني داشت سپس هنگام پايان يافتن وقتش و به سر آمدن مدتش و كامل شدن عددش از ما جدا شد و اينك آن را مانند كسي وداع مي‌كنيم كه فراقش بر ما سخت و سنگين است ... (صحيفه سجاديه ، دعاي 45)
مه صيام درختي است بار او رحمت                   به آب زهد توان خورد هم زشاخش بر
بـزرگـوار مــها و خــجسته ايــامـــا                      چـه گفت خواهي از ما به خالق اكــبر
نـداشتيم تو را آنچنان كه واجب بود                   شدي و ماند حقت خلق را به گردن بر   

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه هفدهم مهر 1386 و ساعت 0:17  
 شب قدر ست و طی شدنامه هجر

اگر ماه مبارک رمضان ، ماه «ضیافت الله» باشد که هست و خداوند در این ماه« خوان  کرم گسترده و مهمان خود کرده »،گرامی ترین و نافع ترین اسباب پذیرایی در این ماه قرآن می باشد که در شب قدر با مکاشفه ای تام که جزئیات آن یقینا برای احدی سوای معصوم قابل ادراک نمی باشد بر قلب رسول  اکرم (ص) نازل شد و دل دریایی حضرت، فرودگاه کلام ثقیل وحی شد که قرآن  در توصیفش می فرماید :«اگر بر کوه نازل می شد آن  را متلاشی  می کرد».(سوره حشر آیه 21).
بر  من ار کوه  اُحد واقف بودی                                    هیبتش بدریدی و دل خون شدی
گوهر قرآن این نیوشایی و خوانایی متعالی و تعالی  بخش از  بلندای غیب وجود و «من لدن حکیم خبیر» به صورت تجلی بر قلب مبارک حضرت رسول  اکرم (ص)  نازل شد و از کانون هستی آن بزرگ بر پیرامون هستی پرتو افکند . تاملات و تهذیب نفس متوالی و مطوّل آن غریز به یک نقطه متراکم  رسید و در زمانی غنی شده که «خیر من الف شهر»می باشد آن حضرت با رستاخیزی که در جانش پدید آمد رستاخیزی در تاریخ و گستره هستی پدید آورد .
زاده ثانی  است احمد در جهان                                   صد قیامت بود  او اندرعیان
زو قیامت راهمی پرسیده اند                                        ای قیامت تا قیامت راه چند  
با زبان حال میگفتی بسی                                         که ز محشر حشر را پر سد کسی 
شب قدر ، شب نزول قرآن و صعود انسان است و شب ترمیم گذشته و ترسیم آینده،شب بازیابی خود گم شده و ارتقای آن  می باشد.
چو سرو و سنبله بالا  روش باش                           بنفشه وار سوی پست منگر
همانگونه که زمین را حیات و رخوتی است زمینه وجودی انسان نیز دچار مردگی  می شود و شب های محتمل القدر ، شب «احیا»می باشند که زمینه وجودی در این شب ها اگر انسان دغدغه تحول داشته باشد  زنده و مستعد  فوض و فیضی شود «تو لیله القبری برو تالیله القدری شوی ».شب «صیروت»و شدن است باید پس از حدودسه هفته روزه  لیله القدری شد تا از رهاوردهای زندگی بخش و ابدیت ساز این نفحات  بی بهره نماند و زمان خاصی هم برایش معین نشده است تا هر کس در شب قدر خود،قدری شود . شب نوزدهم ، بیست و یکم ،بیست و سوم ،بیست و هفتم ،  شب عید  فطر؟
هین شب قدر ست در شبها نهان                             تاکند جان هر شبی را امتحان
نغمه های اندرون اولیا                                            اولا گویدکه ای  اجزای لا
هین زلای نفس سرها بر زنید                                    این خیال و وهم یکسو افکنید
ای همه پوسیده در کون و فساد                              جان با قیتان نروئید و نزاد
ای فناتان نیست کرده زیر پوست                           با ز گردید از عدم ز آواز دوست 
شب قدر ، راز جهش ، رمز پویش و سکوی پرش می باشد که انسان یک شبه صد ره ساله را طی می کند و از هزار ماه بدون شب قدر با ارزش ترست . شب میقات  و معراج می باشد . شب رویت و دیدن است
همانگونه گه پیامبر (ص) می فرمود : در این شب من چه ها دیدم !
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند                    گل  آدم بسر شتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف  ملکوت                       با من راه نشین باده ستانه زدند
شب وصل است:
شب  قدر ست و طی شه نامه هجر                      سلام فیه حتی مطلع الفجر
شب  همبری عرش با فرش می باشد و شب خود شکوفایی با  عزم و اراده خود انسان و عنایت و رحمت واسعه پروردگار.
شاهدان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش           خون انگوری نخورده با ده شان هم خون خویش 
 ساعتی  میزان آنی ساعتی موزون این                       بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
شب قدر شب عروسی جان  می باشد  که انعکاسش  جهان را نیز طربناک می کند.
چه عروسی است در جان که جهان زعکس رویش         چو دو دست نو عروسان تر و پرنگاربادا
شب قرب و نزدیکی است ولی  نه قرب مکانی که قرب مکانتی
قرب نه بالا  و پستی جستن است                     قرب حق از قید هستی رستن است 
و شب قدر  شب اول سال سلوکی بندگان خدا می باشد که به خود پایی ، خود پالایی و خود  یابی رسیده اند و از خود غافل نیستند .
کاریز درون جان تو می باید                                کز عاریه ها دری تو را نگشاید
یک کوزه آب در میان خانه                                 به از جویی که از برون می آید

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 5:8  
 سخني در باب مولانا و مثنوي (1)

مثنوي حاصل پر بارترين دوره زندگي مولانا مي باشد چون درسن بالاي پنجاه آن را به نظم كشيده است و بدون هيچ ترديدي وراي معصوم مهم ترين تجربه عرفاني بشريت مي باشد . مثنوي فقط عرفان نظري نيست بلكه جامع عرفان نظري و عملي مي باشد و مولانا مي گويد : « مثنوي را از آن جهت نگفتم كه آن را حمايل كنند، بلكه تا زير پا نهند و بر بالاي آسمان روند كه مثنوي معراج حقايق است ».
مولانا در مثنوي ، علم و عشق و عرفان را درهم آميخته است و از تركيب اينها رهاوردي براي انسان و انسانيت به ارمغان آورده كه هر كسي مي تواند به اندازه سطح فكر و سواد خود از آن استفاده نمايد اگر از سلامت نفس و پاكي طينت برخوردار باشد.
مولانا مثنوي را به خواهش حسام الدين چلبي در شش دفتر و به مدت چهارده سال از سال 658 تا آخر عمر خود انشا مي كند .
مولانا در آغاز مثنوي بدون اينكه دعوي انانيت داشته باشد در مقام معرفي كتاب سترگ خود مثنوي ، آن را اصول دين و راه كشف اسرار و وصول يقين مي داند. و در متن مثنوي آن را « صيقل ارواح» (دفتر ششم ، بيت دوم) و يا « دكان فقر» ، ( دفتر دوم ، بيت 1525 ) و « دكان وحدت ، ( دفتر ششم ، بيت 1528 ) نام مي نهد و پيداست كه مي خواهد يا اينگونه تعريف ها محتواي مثنوي را وصف كند و در واقع وقتي آن را اصول  اصول دين مي خواند حكايت از اين دارد كه هر چند دين براي خود اصولي دارد ولي ، اصول  اصول آن ، كشف سرّ آن است و اين سرّ در حوصله بحث هاي كلامي نمي گنجد و بايد با فناي از خود به حقيقت اين را يافت از پوست و پوسته عبور كرده و به مغز و هسته راه يافت.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه دهم مهر 1386 و ساعت 1:49  
 شب های علی

ابن سینا در رساله معراجیه اش سخنی از رسول اکرم (ص) خطاب به  امیرالمومنین (ع) در ارتباط با تعقل نقل نموده است که :«یا علی ! اذا تقرب الناس الی الله با نواع البر ، تقرب الیه  بالعقل تسبقهم » ، ( ای علی ! وقتی بندگان خدا با انواع نیکی ها  به خداوند نزدیکی می جویند تو با عقلانیت و خرد ورزی نزدیک شو تا از آنها پیشی گرفته باشی ). مولانا در مثنوی حدیث فوق را اینگونه نقل می کند :


گفت پیغمبر علی را کای علی                                        شیر حقی ، پهلوان پردلی 
لیک بر شیری مکن هم اعتماد                                     اندر آ در سایه نخل امید
اندر آدر سایه آن عاقلی                                               کش نداند برد از ره ناقلی
از همه طاعات اینت بهتر ست                                     سبق یابی بر هر آن سابق که هست  


مثنوی معنوی ، دفتر اول
ابن سینا از علی (ع) اینگونه یاد می کند که آن حضرت در میان یاران رسول اکرم (ص) مانند عقل در میان حواس بود و شارحین کتاب شفا در حاشیه کتاب ، جمله فوق را اینگونه ترجمه کرده اند که :«علی بین الناس کالمعقول بین المحسوس »، علی (ع) «عقل» است و سایرین «حس» .
مولانا  که کلام خود را تابشی از یافته های عقلانی علی (ع) می داند  در وصف آن حضرت اینگونه می گوید:
ای علی که جمله عقل و دیده ای                                       شمه ای واگو از آنچه دیده ای
تیغ حلمت جان ما را چاک کرد                                          آب علمت خاک ما را پاک کرد
در شجاعت شیر ربانیستی                                                در مروت خود که داند کیستی
مثنوی  معنوی، دفتر اول
استاد مطهری در حماسه حسینی می گوید : در میان ستایندگان و شیفتگان علی (ع)در ادیان و مذاهب مختلف، بالا ترین تعریف آن حضرت جملهِ : «ای علی  که جمله عقل و دیده ای » می باشد و هیچ عبارتی رساتر از این توصیف نمی باشد .
 دکتر شریعتی می گوید :  علی کسی است که نه تنها با اندیشه و سخنش ، بلکه با وجود و زندگی اش به همه درد ها و نیاز  ها و همه احتیاجهای چند گونه بشری در همه دوره ها پاسخ می دهد . داشتن دلی مانند عیسی و بلکه عطوفتر ، اندیشه ای مانند سقراط و عمیق تر و دستی مانند قیصر و قویتر ،  اما در یک انسان دارای آگاهی ، عشق ، درد و عمل . (مجموعه آثار شماره 26 ، دکتر شریعتی ).
این شرح بی نهایت کز زلف یار گفتند                        حرفی است ازهزاران کاندر عبارت آمد
ایام ضربت خوردن و شهادت آیت عظمای حق ، امیرالمومنین(ع) بر دوستداران عقلانیت، عدالت و حقیقت تسلیت باد .

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه هشتم مهر 1386 و ساعت 18:16  
 روزه از نگاه مولانا (4)

خدمت خاص نهایی تیز نفع و زود سود             چیست پیش حضرت درگاه این سلطان صیام

ماهی بیچاره را آب آنچنان تازه نکرد                              آنچه کرد اندر دل و جانهای  مشتاقان صیام

گر چه ایمان هست مبنی بر بنای پنج رکن                        لیک والله است از آنها اعظم الارکان صیام

لیک در هر پنج پنهان کرده قدر صوم را               چون شب قدر مبارک است خود پنهان صیام

سنگ بی قیمت که صد خروار از او کس ننگرد                 لعل گرداند چو خورشید درون کان صیام

 

خنده صائم به است از حال مفطر در سجود                      ز آنکه می بنشاندت بر خوان الرحمن صیام

در خورش آن بام تون از توبه آلایش بود                         همچو حمامت بشوید از همه خذلان صیام

تهمت خوردن ستاره نحس دان تاریک دل                       نور گرداند چو ماهت در همه کیوان صیام

هیچ حیوانی تو دیدی روشن و پر نور علم                      تن چو حیوانست بگذار از پی حیوان صیام

قطره ای تو ،سوی بحری کی توانی آمدن                   سوی بحرت آورد چون سیل و چون باران صیام

ظلمتی کز اندرونش آب حیوان می زهد                    هست آن ظلمت به نزد عقل هوشیاران صیام

گر تو خواهی نور قرآن در درون جان خویش              هست سرّ نور پاک جمله قرآن صیام

بر سر خوانهای روحانی که پاکان شسته اند                 مر تو راهمکاسه گرداند بدان پاکان صیام

روزه چون روزت کند روشن دل و صافی روان            روز عید وصل شد را ساخته قربان صیام


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 1:32  
 استاد علی نعلبندی

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

استاد علی نعلبندی از مدیریت مرکز آموزش و پژوهش سازمان مدیریت استعفا داد و باز نشسته شد ودر اوج خود را کنار کشید. از دلسوزترین مدیران منطقه محسوب می شد و همواره شاد کردن را بر شاد بودن ترجیح می داد و در گره گشایی از کار فرو بسته خلق اهتمامی تمام داشت .یکی از کارمندان سازمان مدیریت می گفت : در طول این سالها برایم پدری مهربان و حساس به سرنوشت و وضعیت معیشتی فرزند خویش ودوستی همدل و مدیری جدی بود.از زندانیان قبل از انقلاب و از هم بندان استاد بزرگم مثنوی شناس شاخص معاصر کریم زمانی می باشد ولی هیچ ادعا و انتظاری از این بابت ندارد همانگونه که استاد زمانی اینگونه است. برایش سلامتی و عافیت از حضرت حق آرزومندم و امیدوارم کخ «تنش به ناز طبیبان نیازمند مباد »  برای سرپرست جدید سازمان برادر بزرگوارم آقای مهندس مددی نیز که برای مدیریت از هر لحاظ اولی و ارجح می باشد توفیق دم افزون از خداوند خواهانم و این سروده معروف خانم ژاله اصفهانی را به حضور هر دو عزیز تقدیم می دارم :

زندگی صحته یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته بجاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

 

                                          ************************

از حریم فاطمه (س) درنیمه ماه صیام               چهره ماه حسن تابید با وجه تمام

میلاد آیت حلم و نماد شجاعت ، کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) را به تمامی دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت (ع) تبریک می گویم

در جهان هر که دم از صلح زند                     سطری از حکم تو را می خواند .

|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در پنجشنبه پنجم مهر 1386 و ساعت 0:36  
 روزه از نگاه مولانا (3)

در غزلی دیگر ،مولانا ماه رمضان را موجب قلب ضلالت و رسیدن به لشکر ایمان ،ماه حیات جان ،ماه صبر ، شستن دست و دهان از طعام ،ماه نزول قرآن ، عروج روح و ماه دریده شدن پرده های ظلمات و رسیدن به ملائکه و مقربین می دانند :
آمد شهر صیام ،سنجق  سلطان رسید                         دست بدار از طعام مائده جان رسید
جان ز قطعیت برست ،دست طبیعت ببست                  قلب ضلالت شکست لشکر ایمان رسید
لشکر «والعادیات » دست به یغما نهاد                     ز آتش «والموریات » نفس به افغان رسید 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در سه شنبه سوم مهر 1386 و ساعت 20:57  
 روزه از نگاه مولانا (2)

این دهان بستی دهانی باز شد                      کو خورنده لقمه های راز شد

و از این می نالد و گلایه می کند که چرا انسان فاقد بصیرت نان را که غذای مادی اوست شناحته ولی از حکمت الهی که سرنوشت نهایی او را ترسیم می کند غافل است و خطاب وحیانی «کلو من رزقه » را روزی معنوی و روحانی می داند که حکمت و معرفت است نه روزی های مادی که سایر حیوانات نیز از آن بهره مند هستند .

گر خوری یک لقمه ز آن ماکول نور                  خاک ریزی بر سر خاک تنور

مولانا ،آدمیرا دارای حواسی فراتر از حواس ظاهری می داند که فعال شدن آن حواس نهفته منوط به استفاده معقول و حساب شده از حواس ظاهر می باشد :

پنبه اندر گوش حس دون کنید                   بند حس از چشم خود بیرون کنید

بی حس و بی گوش و بی فکرت شوید               تا خطاب ارجعی را بشنوید

پنج حسی هست جز این پنج حس              آن چو زرّ سرخ و این حسها چو مس

اندر آن بازار کایشان ماهرند                     حسّ مس را چون حس زرکی خزند

                                       مثنوی معنوی ، دفتر دوم


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیامک مختاری در یکشنبه یکم مهر 1386 و ساعت 17:58